هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: پادگان نظامى
پیام زده شده در: ۱۰:۲۶ شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۵
#34

سوسک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۲ پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۴۰ پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۱
از چاه فاضلاب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 93
آفلاین
در لا به لاي جنگ...
- فرمانده وارد مي شود! خبردار!
قررررچ!
- كله فندقي ها! اين شيش بار! باز بايد با كاردك از رو زمين جمعش كنيم بديم بادش كنن! ده خب مواظب باشين ده!
گيلدوري در حالي كه داره بال بال مي زنه...
- فرمانده! فرمانده! من بادش كنم؟ من بادش كنم؟
- نه! لازم نكرده خودم بادش مي كنم تا بيا با كاردك...
اما گيلدوري اجازه نميده و خودش رو پرت مي كنه رو سوسك!
سوسك كه كم كم داره جون ميگيره:
- گيلدي من خوب شدم... بسه ديگه...
نه! انگار گيلدي ول كن نيست!
- گيلدي به خدا همين قدري بودم بسه...
اما گيلدي همچنان مشغوله! سوسك همين طوري داره باد ميشه! شد بادكنك، توپ فوتبال، توپ بسكتبال، بالن و... پررررت!
- معتاد! پس تو كي مي خواي بري ترك كني! خب تركوندي اش خب! حالا من چه خاكي بريزم تو سرم؟
- آقا به خدا... دست خودم نبود... حاجي وسوسه ام كرد...! آقا...
- نه! راه نداره! بچه ها! از سنگر پرتش كنين بيرون!


پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...


Re: پادگان نظامى
پیام زده شده در: ۱۰:۱۸ دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۴
#33

کارآگاه ققنوس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۲۶ سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۴:۵۴ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
از در کنار دمبول
گروه:
کاربران عضو
پیام: 914
آفلاین
سيريوس:مگي جون ميبينم كه همين بچه مچه ها تو جنگ به داد ما ميرسن
نيكل:آره اگه هرميون نبود الان ققنوس مرده بوود
ققنوس كه هنوز بي حاله ميگه:من يه حالي از تو بگيرم
مگي:به هر حال جواب خانوادشون رو من بايد بدم
ققنوس:آخه مگي گيرز داديا مگ...(ناگهان يه پرتو سرخ رنگ از بالاي سنگرمي گزره)
مگي:باز كه اينا شاخ شدن
ققنوس:همه جاي گيري كنيد حواستون باشه...


[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo


Re: پادگان نظامى
پیام زده شده در: ۱۰:۰۱ دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۴
#32

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۴۹ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
از hogwarts
گروه:
کاربران عضو
پیام: 227
آفلاین
در همين موقع نيکل با سرعت زياد به وسط ميدان جنگ مي ره

و با۶ و ۷ تلسم تمام مرگ خوار ها را نقش بر زمين مي کنه سپس به بالاي سر ققنوس ميرسه.
نيکل :‌اي واي ققنوس از پيش ما نرو
ققنوس : نيکل تو دوست خوب من بودي
نيکل :‌اي نمير برو بچ را تنها نزار و
در همان موقع هرميون با يه ورد حال ققنوس را خوب مي کنه
نيکل : اي بابا شانس هم نداريم که ميمردي از دستت را خت مي شدم


:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2


Re: پادگان نظامى
پیام زده شده در: ۸:۴۵ دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۴
#31

کارآگاه ققنوس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۲۶ سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۴:۵۴ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
از در کنار دمبول
گروه:
کاربران عضو
پیام: 914
آفلاین
مگي و ققنوس وارد صحنه جنگ ميشن
مگي :پانمدي اينا بچه مچه ها رو از اينجا ببر
سيريوس:اين كه وظيفه من نيست به ملي بگو اونورتر تو سنگره
مگي:مالي..مالي...مالي... اه اينم كره ققنوس برو صداش كن
ققنوس بلند ميشه بره انور كه صاف يه نفرين ميخوره به ققنوس...
مگي :ديدي تقصيره تو بود يكي از موثر ترين افراد رو از دست داديم... (ادامه ش نفر بدي)


[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo


Re: پادگان نظامى
پیام زده شده در: ۹:۵۵ شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۴
#30

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۴۹ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
از hogwarts
گروه:
کاربران عضو
پیام: 227
آفلاین
در همین موقع صد ها سنگ به افراد سیاه انداخته می شود
در روی زمین
هری : این ها چی اند
سیریوس : سنگ هستند
هری : افراد حمله کنید
و افراد به سوی دشمنان حمله کردند و ان ها را به سمت
پادگان ساحلی عقب راندند
در زیر زمین
هرمیون : کارتون حرف نداشت
جن ها : متشکریم
هرمیون : می توانید من را هم غیب کنید و در بالا ضاهر کنید
جن ها : بله
و هرمیون را هم غیب کردند و در بالا ضاهر کردند
در روی زمین
هری : خب همه چیز تمام شد
سیریوس : اره دیگه دارن سوار کشتی هاشون می شوند و می روند


:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2


Re: پادگان نظامى
پیام زده شده در: ۲۱:۵۶ پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۴
#29

هرمون گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۰۸ دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۴۳ شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 259
آفلاین
هرمیون (تیریپ آراگورنی) : جادوگرا به کمک شما احتیاج دارند .. سیاها دارند پادگان را تصرف میکنند .. و اگر الان به کمکشون نرید .. یکی از مهمترین مراکز سفید از بین میره ..
جن ها همدیگر را نگاه میکنند ..
یکی از جن ها : جنگ های جادوگرا به ما جن ها مربوط نمیشه
هرمیون : این جنگ چرا .. اگه سیاها سفیدها را شکست بدهند .. به شما هم لطمه میخورد .. دوباره برده میشید .. و شما بهتر از من میدونید که اربابان شیاه با جن ها چه رفتاری دارند ..
جن ها همدیگر را نگاه میکنند .. و شروع میکنند به پچ پچ ..
یک جن دیگه : هرمیون بار ها مارو کمک کرده .. اون ما رو از اسارت و بردگی نجات داده .. حالا وظیفه ی ماست که به اون کمک کنیم
هرمیون : موضوع این نیست که به من کمک کنید .. این کار را به خاطر خودتون بکنید ..
یک جن دیگه: از دست ما چی برمیاد ؟چند تا جن چه طور میتونند از پس جادوگرای سیاه بربیان؟ هممون کشته میشیم ..

هرمیون : فکر میکنی اگه سیاها پیروز شوند با شما کاری ندارند .من نقشه ای دارم که میتونیم به وسیله ی اون سیاها را شکس بدیم .. جوابتون چیه ..

-صدای پچ پچ -
هرمیون : جوابتون چیه ؟؟...

=======
خوبه بچه ها.. فقط مونده کمی spy game


world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it


Re: پادگان نظامى
پیام زده شده در: ۱۷:۱۷ سه شنبه ۹ فروردین ۱۳۸۴
#28

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۴۹ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
از hogwarts
گروه:
کاربران عضو
پیام: 227
آفلاین
در همان هنگام گراوپ هرميون را رها مي كنه و به جنگ ان يكي غول ميرود
هرميون از زير پاي دو غول رد مي شود و به تالاري ميرسد
هرميون : سلام
كسي جوابش را نداد
هرميون : كسي اينجا نيست
باز هم كسي جوابش را نداد
هرميون مي خواست گريه كند كه ناخود اگاه گفت
هرميون : من هرميونم دوستتان
ناگهان يك عالمه جن در كنار او ظاهر مي شود


:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2


Re: پادگان نظامى
پیام زده شده در: ۱۵:۱۰ سه شنبه ۹ فروردین ۱۳۸۴
#27

پروفسور اسنیپ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۸ چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۰ دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۵
از کارخانه ی روغن سازی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 191
آفلاین
هرمیون به داخل غار میره که یک دفعه یک خفاش میاد جلوش!
هرمیون:اه....
هرمیون:به خیر گذشت!
هرمیون میره و میره تا به یک دیوار ضخیمی میرسه.... دیوارو لمس میکنه و دو سه تا تلنگر هم میزنه....
تا اینکه دیوار از هم میشکافه و یک غول بزرگ و بی شاخ و دم با چشمهای ورقلمبیده و بینی بسیار پهن ظاهر میشه....
هرمیون:
هرمیون پا به فرار میزاره اما غول با انگشت کوچیکش هرمیون رو سر پا میکنه.....
هرمیون با کله آویزون بود که یک غولی دیگر جلوش میاد طوری که غوله وارونه بود......
غول نسبت به غول اول کوچیکتر بود هرمیون که چشاش سیاهی میرفت با صدای آرومی گفت:
هرمیون:گراوپ!
گراو:هرمی!
هرمیون:گراوپ تو اینجا چی کار میکنی؟
----ادامه دارد----


برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ


Re: پادگان نظامى
پیام زده شده در: ۱۸:۵۷ دوشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۴
#26

هرمون گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۰۸ دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۴۳ شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 259
آفلاین
ولی سیاها ... از وجود یک راه مخفی خبر نداشتند !!
هرمیون که میبینه سیاها به داخل پادگان نفوذ کردند .. یک شمع برمیدار و وارد تونل مخفی میشه .. میدونست باید کجا بره ... پیش جن ها ... اون ها حتما" به کمک پادگانی ها می آمدند .. به هر حال جن ها نزدیک تر و قابل دسترس تر از دامبلدور بودند...
همه ی تار عنکبوت ها رو پس میزنه:من ..نمیترسم .. من از عنکبوت بدم نمیاد ... من اونها را دوست دارم ..
بالاخره به انتای تونل میرسه ...

یک غار میاد توی کادر .. هرموین به طرف غار میره : هیچ کس مثل مار ها بی فرهنگ نیست ..
این واژه ی رمز بود .. راه غار باز میشه و هرمیون به داخل میره ..


world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it


Re: پادگان نظامى
پیام زده شده در: ۶:۳۱ دوشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۴
#25

ايگور كاركارف


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۴ سه شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۷:۴۰ دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۵
از بلغارستان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 109
آفلاین
خوب ديگه بسه هرچی لفتش داديم
----------------------------------------------
بينه دو گروه نورها ی سبز رنگ رد و بدل ميشد اما هرچه می گذشت تنها از تعداده افراد سياه کمتر ميشد يکی پس از ديگری با بر زمين مي افتادن و نقب هايشان ميشکست
از چوب دستی ولدر مرت نوری سياه به بیرون منتشر شد و همه افراد دور هم جم شدند پشت به پشته هم ايستدند و به سمت قلعه شليک کردن خطی از افراد سپر هايه دفایی درست مي کردند و در مرکزه د ايره سران در حال جم کردن نيروها بودندد حال دایره ای آتشین به سمت قلعه پرتاب شد
گلوله به در هاي قلعه برخورد کردند و آن را از هم باز کردند و به دو ديوار کناری کوبيدن
مرگ خواران چون سيلی از آب به درون پا دگان سرازير شدند حال اژدها ها هم رسيده بودند و بلاتريکس با قول ها از سمت کوهستان به قلعه نزديک می شدند
جادوگران سفيد به سمت قلعه آخر فرار کردند چادورهای باقی مانده در آتش می سوختند
بيشتر سفيدان فرار کرده بودند اما اندکی از آنها پشت در وازه ی کوچک سنگر گرفته بودند حال که قول ها و اژدها ها هم آمده بودند ...
ترول به در وازه تنه می زد بعد از چند لحظه اين در وازه هم از هم باز شد اما تنها چيزی که به چشم می خورد دود سفيد حاکی از فرار بقيه بود ...
نسيم خنک جادويه سياه خاکستر ها را بلند می کرد
کارکارف يکی از خاکستر ها را گرفت زير دستش فشار داد و آن را به نسيم خنک سپورد
کارکارف: خوب من کارم رو کردم حالا گالين هام رو می خوام
ولدرمورت کيسه بزرگی را که جرينگ جرينگ صدا می کرد به سمت او پر تاب کرد و کارکارف سوار تک شاخ بالدار سياهش شد و به سمت حلال ماه پروازکرد
از امروز اين جا در دستان ارتش سياه می باشد پس امروز رو به خاطره بسپاريد


Those were the days my friend
We thought they
'd never end
We'
d sing and dance forever and a day
We
'd live the life we choose
We'
d fight and never lose
For we were young and sure to have our way.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.