هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۲:۳۷ سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۴

توماس جانسونold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۲ سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۲۱ چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵
از قصر كرنوال
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 334
آفلاین
غريبه:خوب از كجا شروع كنيم؟؟
ايني:هووم..بهتره از توالتا شروع كنيم تصویر کوچک شده
تامي:ايني،حالش خوبه؟؟
ايني:من خل شدم...آخه از كجا بايد شروع كنيم.
زاخي:از اتاقها..
تامي:راست ميگه بهتره از اتاقا شروع كنيم...هووي...اوهوي با شمام بيا اينجا بينم.
چندتا از جنا ميان اونجا
تامي:خوب خرمني...خرمايي...خردلي...خرچوچول بياين كمك من.مشنگ...قشنگ...پشنگ..فشنگ...افشنگ با سيبل برين.قرمه...قرمز...قرلسيد...قرمخ...با غريبه بريد( )جينگول....منگول...شنگول...لنگول شمام با ايني بريد.شما گمنام هام با يكي بريد...
ملت داشتن كار ميكردن يهو
-زاخــــــــــــــــــــــــــــــــي ايـــــــــــــــــنا چـــــــــــيــــــــــــــه؟
زاخي:چيا‌ چيـ....؟؟ايــي...
ايني:اوف...پي پي شيمر...
تامي:شيمر مگه اينجا مياد پي پي كنه
سيبل:جا قحطي بود؟؟
پانسي:اصلا مگه شيمر از قفسش....
ملت باهم:بـ..يـ...ـر..و...ـن...
همه با هم بر ميگردن تريپ فيلم سه كه هري و هرمي نگاه ميكنن جا پا رو
زاخي:نه نه من نميخوام به دست اون كشته شد بعد ميپره بقل تامي..
تامي:ولي اين كه پي پيه كفتره
ايني:تو از كجا ميدوني
تامي:آخه من پسر عموي پدر زن دايي عمه برادر مادر بزرگم نيوت اسكمندره..
ملت:آووو
ايني:بهتر پليس جنايي رو خبر كنيم.
تامي:من ميگم بايد اينو ببريم آزمايشگاه هتل ببينيم دي ان آيش ماله چه حيوونيه..نه؟؟
در همين حال بنو ميبينن كه با عصبانيت مياد و ميگه:ايني با من تصفيه حساب كن...من ديگه حالم داره از جو مسخره ي اينجا به هم ميخوره..
=============
ادامه دارد...ببخشيد بد نوشتم.


کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۲:۱۱ دوشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۴

هگرید


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۹ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۰:۰۲ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
از دره غولها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 301
آفلاین
از ايجاد نظر سنجي بي مورد خودداري فرمائيد . در غير اينصورت جهت قفل شناسه با مدير انجمن تماس گرفته خواهد شد
با تشكر
هگريد
ناظر انجمن


آدمي از عالم خاکي نمي آيد به دست !
عالمي ديگر ببايد ساخت ! وز نو آدمي


هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۴:۰۸ جمعه ۱۷ تیر ۱۳۸۴

زاخاریاس اسمیتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 837
آفلاین
اینی:بابا سقف داره میریزه...
زاخی:خب من باید چی کار کنم؟؟؟
اینی:هیچ بشین منو نگاه کن....
زاخی:ولی من کار دارم...
اینی:مثلا چه کاری؟؟؟
زاخی:من دارم فکر میکنم...
اینی:اوهو...بچه ها لطفا اینجا رو خلوت کنین زاخی جان داره فکر میکنه...
زاخی:نه واقعا میخوام ببینم این جریانات این چند روزه باید به هم یه ربطی داشته باشن....نویسنده....بیرون اومدن میمونا...سازمانیا...توماس...اینجا چه خبره؟؟؟
غریبه:من یه حدسایی زدم....
همه:چیه؟؟؟
غریبه:به نظرم هر چی هست به نویسنده یه ربطی داره...
تومی:آخه چه ربطی؟؟؟
زاخی:منم حس بدی نسبت به نویسنده دارم...
اینی:منم همین طور...خب باید یه گروه رو تشکیل بدیم...باید از همه چیز سر در بیاریم...میمونا چرا اومدن بیرون این سوال اصلیه؟؟ ....و چه شکلی اومدن بیرون....ولی فعلا باید سقفو تا نریخته درستش کنیم.........



Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۸:۳۱ سه شنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۴

سیبل ایزابل دورست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۴ پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۹:۴۸ دوشنبه ۹ آبان ۱۳۸۴
از هر جایی که یه کاکتوس بتونه زنده بمونه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 163
آفلاین
سیبل:پانسی ما چرا به جون هم افتادیم؟
پانسی:هان؟
زاخی:همون...
اینی:سقف هتل داره می ریزه پایینش ما دارین تفکر می کنید؟
زاخی:می فرمایید چه کنیم؟
اینی:اینجا رو تمیز کنید تا وقتی می خوایم تعمیراتو شروع کنیم همه چیز حاضر باشه.
غریبه یه کاغذو می گیره جلوی بینی اینی:اینی جان مشاهده کن ما مسئول نظافت نداریم.
اینی:هومک؟
پانسی:خب این همه جن.
سیبل:نه....شما هم باید کمک کنید.
زاخی:چرا؟
سیبل:چون که من مسئول این جن هام پس من باید در کاروشن شرکت کنم و از اونجا که نمی خوام تنها باشم شما مجبورید به من کمک کنید.
اینی:چه دلیل مبرهنی!
سیبل:جن ها به تعداد وسایل نظافت از انبار بیارید.
غریبه:نه...
سیبل: چرا!
جملگی:
سیبل:من نمی دونم ...اون وقت مجبور می شید یه راه حل دیگه اتخاذ کنید.
اینی یه تی از دست یکی از جن ها می گیره :انگار چاره نداریم.
-----------------------------
ادامه دارد
---------------


از شما دعوت می شه تا در کلاس پیشگویی شرکت کنید .


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۷:۰۳ سه شنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۴

توماس جانسونold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۲ سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۲۱ چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵
از قصر كرنوال
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 334
آفلاین
در همين موقع يه نفر از در پشتي مياد تو و اينطوري دو تا گوني هايي كه تو دستش بوده ميوفته...توماس بوده!!!!
تامي: اين...اين..جاجا..چهخبره؟
ايني:توماسبخوابروزمينالانميكشنت...
تامي:هين؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :yeyebrow
ايني:برو بابا(سانسور)..
تامي...!!!
غريبه:من صدتا برات ميل زدم...
تامي:آقايون كين؟؟؟به پليسا اشاره ميكنه
زاخي:من گوفتم بيان
بعد يهو زاخي و تامي يه حدود ده دقيقه به هم نگاه ميكنن...سكوت با جيغ و ويق يه ميمون عصبي شكسته ميشه..
بعد تامي همونطور كه به زاخي نگاه ميكنه ميگه
-آقايون لطفا تشريف ببرن...
پليسا:ببخشيد
تامي:بريد بيرون
پليسام ميرن بيرون
پانسي پا ميشه:ريپارو
شيشه ها ميچسبن
ايني:اين مدت كدوم....بودي
تامي:ميكشمت
ايني:با كيي؟؟
بعد يهو تامي ميوفته به جون زاخي و...
بعده دعوا تامي:مگه تو قرار نبود بري بميري؟؟؟
ايني:شما مگه با هم رفيق جون جوني نبودين
زاخي و تامي تعظيم ميكنن
تامي:نمايش خوبي بود
همه:
بعد پانسي درو نشون ميده
ملت:
جنا كه از در داشتن ميومدن بيرون:
تامي:يه دقه
بعد در سيم ثانيه همه ي جنا تو يه كيسه بودن
سيبل:ميخواي چي كارشون كني؟؟؟
تامي:ميدم به شيمر بخوره
بعد ميره طرف باغ وحش
بعد ميره ومياد
ايني:چي كار كر....؟؟؟؟؟؟؟
يهو يه عالمه جن پشت تامي ميان تو........
سيبل:نهههههههههههههههههه
تامي:چيه؟؟؟
سيبل:اينا منو ميكشن
تامي:نترس اينا آدماي باحالين..
بعد در عرض دو دقيقه هيچ ميموني خارج از قفس نبود...
ايني:اين مدت كجا بودي؟؟؟
تامي:تعطيلات رفتم ماداگاسكار
غريبه:تو اونا چيه؟؟؟؟به گونيا اشاره ميكنه
تامي:مسئول باغ وحش كيه؟؟
زاخي:منم منم مسئول باغ وحشتون حيوون آوردم براتون
تامي:اينا مرگ پوشن
ملت:
تامي:رفته بودم اونجا شب دوتا اومدن سراغم...جفتشونو عين قالي پيچوندم اينداختم تو كيسه...گفتم شايد زاخي ازش خوشش بياد....
زاخي:با اينا چي كار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تامي:با اون حيوونا چي كار ميكني؟؟؟؟؟؟؟
زاخي:هووم؟؟
تامي:اينجا چرا داره فرو ميريزه؟؟؟؟؟
غريبه:هيچي داريم دوباره درستش ميكنيم....
تامي:چي كم دارين
ايني:بودجه
تامي:بودجه اينم درده؟؟؟؟ايني جان يه حساب تو گرين گوتز باز كردم 20000000 گاليون توشه...ماله هتله...بابام داده
پانسي:تامي
سيبل:اوو تام
پانسي و سيبل ميوفتن به جون هم....


کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۰:۵۷ سه شنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۴

پانسی پارکینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۶ شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۴۴ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹
از برج تاریکی _طبقه ی 13 _واحد نفرین شدگان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 24
آفلاین
غریبه:
پانسی وسیبل در حالی که می خندیدند :بس دیگه بیان اینا رو جمع کنیم!
اینی: حالا میگید چه جوری بگیریمشون؟؟؟
ملت:
زاخی: چطوره به روش اینی عمل کنیم حتما به نتیجه می رسیم!
اینی:
غریبه: زنگ بزنیم برامون نیروی کمکی بفرستن!
ملت:
زاخی: من زنگ میزنم!!!!
***********************************************
10 مین بعد
صدای بوق اتش نشونی میاد بعد هم یک ترمز شدید.
ملت:
اینی: زاخی جون تو به کجا زنگ زدی؟؟
زاخی: گروه عملیات ویژه اتش نشونی
ملت:
مامور های اتش نشونی : گروه امداد 6 در خدمت شماست کجا اتیش گرفته؟؟
ملت:
اینی: زاخی جون خودت گفتی خودتم بهشون میگی
زاخی: خوب اقایون اینجا رو میمون برداشته ما هم از پسشون برنمی یام اگه شما کمک کنید خیلی ممنون می شیم
مامورها:
زاخی:
مامورها : شما باید به سازمان حیوانات وحشی زنگ بزنید نه به ما!
غریبه:حالا نمی شه به ما کمک کنیم
مامورها: البته چون این مورد استثنا است شاید بتونیم کاری کنیم
اینی: مواظب رفتارت باش ها !!!
ماموها:باشه چرا میزنی؟؟
بعد میرن کارشون رو شروع کنند
اینی: زاخی جون خوب شد به پلیس خبر ندادی وگرنه من می دونستم با تو!
زاخی: اینی من خیلی تو رو دوست دارم .....
صدای اژیر پلیس از نوع وپژه و ضربتی بلند میشه و بعد هم ترمز شدید تر از قبل.....
اینی:
زاخی:
اینی: زاخی من می دونم با تو.. (میدوه طرف زاخی زاخی هم الفرار)
همین موقع شیشه ها پنجره شکسته می شه و صدا های همزمان چند نفر شنیده میشه که داد میزنن :بیهوشیوس....

پانسی وسیبل وغریبه شیرجه میرن رو زمین...
پلیس ها: بی حرکت
***********************************
ادامه دارد.......
***********************************


زندگي باور لحظه هاست
زندگي غØ


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۹:۴۸ سه شنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۴

غریبه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
ايني : هوووم .... سلام آقايون سازماني !!
سازمانيا : سلام ... اينجا چه خبره ؟!!
ايني : خبري نيست ... ! داريم هتل و يه تعميراتي ميکنيم !
سازمانيا ( يا سازمانيه ) : اِ اِ اِ اِ ... جدي ؟! ... اينجوري ؟!
ايني : خب پس چه جوري ؟!اصلآ اينو ولش کن ... اين جن ها اينجا چي کار مي کنن ؟!
سازمانيا : خــــب ... در رفتن ديگه !!
ايني : نه بابا !!
سازمانيا : اصلآ اينو ولش کن !! کمک نمي خوايين ؟!
ايني : اگه شما اين جن ها رو جمع کنيد و ببريد ، خودتونم هي پانشين بيايين اينجا ، کمک بزرگي به ما کردين !
سازمانيا : هوووم ... بچه ها اينا رو جمع کنيد ... مـــيـــريـــم !
ايني : خيلي ممنون ... لطف کرديد !! باباي !
غريبه مياد
چي شد ايني ؟؟؟
ايني : هوووم ... هيچي ، رفتن !
غريبه : خب خوبه ... بيا اين ميمونا بيچارمون کردن !! زدن رو دست اون جن ها !!
ايني : هووووم ... باشه بريم !
ايني مياد و ميبينه که زاخي و سيبل و پانسي خيلي خشمگين افتادن دنبال ميمون ها و ....
زاخي : هُــــــــي ... واسا ببينم ! مگه مسابقه دو اومدي !! ميگم واســـــــا !!
ايني مياد پيش زاخي و بهش ميگه : چشم آقاي زاخي ، بيا منو بگير ، واسادم !!
زاخي :
بعد ايني داد ميزنه : آخــــــــــــه ايـــــن چه وعــــضـــــيــــه ؟! مــگــه ايـــن مــيــفـــهــمــه تــــو چـــي مـــيـــگــي ؟! بـــعـــدشــــم مـــعـــلـــومـــه ايـــنـــجــــوري نــــمـــي تـــونـــيـــد بـــگــيــــريـــنـــشــــــــون !!
از صداي داد ايني پانسي و سيبل هم وايميسن !
زاخي : خب شما که واردي بفرما بگيرش !!
بعد ايني يه نفس عمق ميکشه و خيلي آروم و مهربون به يکي از اين ميمون ها ميگه :
آقاي ميمون عزيز لطفآ از اون بالا بيا پايين و برو تو گوني !!
ميمونه موزي که تو دستش بود رو پرت ميکنه طرف ايني و ميخوره تو صورتش !!
ايني :
زاخي : آقاي ايماگو شما که گفتيد اين نمي فهمه ما چي ميگيم !!
ايني که خيلي عصباني شده بود يه موز بر ميداره و ميزنه تو صورت زاخي ... !
غريبه و پانسي و سيبل :
بعد زاخي هم يه موز بر ميداره و پرت ميکنه طرف ايني ، ايني جا خالي ميده و ميخوره تو صورت غريبه ...
غريبه : اااااااااااااااااااااااااااااااااااه ... ايــــــــــــــنـــــــــــــي
ايني : به من چه ، زاخي زد !!

=-=-=-=-=
ادامه دارد...
=-=-=-=-=


تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۳:۵۴ دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۴

سیبل ایزابل دورست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۴ پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۹:۴۸ دوشنبه ۹ آبان ۱۳۸۴
از هر جایی که یه کاکتوس بتونه زنده بمونه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 163
آفلاین
در همین وقت اقای نویسنده می یاد :"یعنی چی من اینجا امنیت جانی ندارم این میمونها چیه اینجا؟"
زاخی: "نه مشکل نداره درست می شه ... "
نویسنده :"بعد از من امضا می خواید ؟ واقعا که .هر چی صبر کردم بس بود."
پانسی و غریبه و سیبل :" نه ..."
پانسی:بیاید بریم کافی شاپ هتل یه گفتگویی داشته باشیم رو جدیدترین کتابتون "
غریبه : " بله ...چیزه .منم می خوام یه چند تا از نوشته هامو نشونتون بدم "
سیبل:" خب پس منم ادرس یه چند تا از این دوستان هنریتون رو می خواستم."
نویسندهه:"هان...(ای ول ) باشه بریم .بعدشم می ریم شکایت می کنیم..."
پانسی: "باشه بعدش می ریم شکایت می کنیم فعلا بریم کافی شاپ "
سیبل:"باشه پس من زودتر می رم به جن ها بگم ..."
بعد سیبل می ره .
پانسی:"اقای ... کافی شاپ از این وره "
پانسی هم می ره اقا ی نویسنده رو هم با خودش می بره.
غریبه:"منم رفتم "
اینی و زاخی : "نه"
اینی:"ااا .ما رو با این میمون ها تنها نذارید "
غریبه :"من رفتم ...شما خودتونو با این میمون ها سرگرم کنید ."
زاخی:"سرگرم؟"
غریبه می ره .
اینی در حالی که داره سه تا از میمون هایی رو که رو سرش دارند تاب بازی می کنند می ندازه پایین می گه :"مگه باغ وحش تعطیل نبود .پس اون چه طوری اومده تو باغ وحش؟"
زاخی:"من گفتم که غیر قابل اعتماده."
اینی:"میمونه رو بگیر نیفته ...بقیش پیش کش. "
پانسی در همین وقت می یاد :" اینی بیا بد بخت شدیم ..."
اینی:"چی شده ؟"
پانسی:"بیهوش شد ."
اینی:"کی"
زاخی:"نمی گیری کی بیهوش بشه پانسی این طوری می شه ؟"
غریبه هم می یاد :"اینی بدو بریم .سازمانیا .هتل رفته رو هوا ...سه تا از میمون ها رفته بودن تو اشپزخونه.همه صف کشیدن می خوان برن ....سازمانیام اونجا بودن...."
اینی:"وای اومدم."
زاخی:"پس من چی؟"
اینی:تا بقیه میمونها هتلو نذاشتن رو سرشون یه کاری بکن..."
اینی و زاخی و غریبه می دون میرند ....تو سالن ورودی هتل یه میمون از لوستر ها اویزون شده .یکی دیگشون هم رو سر اقای پیری نشسته که داره از این ور می دوه اون ور و زن طرف هم با چتر افتاده دنبالش تا میمون رو بندازه پایین.یه میمون هم در همون حال از بین پاهای اینی رد می شه می ره طرف در و در یه ثانیه موج سیاهی از میمون می ریزه بیرون.زاخی هم رو سرشون می یاد تو.
زاخی:"نتونستم نگهشون دارم .همشون وایستاده بودن پشت در ..."
اینی:"من باشم دیگه از گودزیلا کوچیکتر حیوون تو باغ وحشم نذارم..."
----------------------------
ادامه دارد
----------------
خداییش دیگه می ترسم پست بزنم پاک شه...


از شما دعوت می شه تا در کلاس پیشگویی شرکت کنید .


هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۳:۱۸ دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۴

زاخاریاس اسمیتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 837
آفلاین
زاخی میخواد بره طبقه بالا رو تمیز کنه که یه دفعه صدای حیوونا بلند میشه......
زاخی:اونجا چه خبره چرا اینا اینقدر سر وصدا میکنن؟؟؟
میره به سمت باغ وحش....
زاخی:ای وای اونجارو میمونا ریختن بیرون....اینی....غریبه...سیببل بیاین اینجا........
اینی:چیه چی شده؟؟؟
غریبه:اونجا رو تمام میمونا ریختن بیرون...
زاخی:کی این کارو کرده؟؟؟
سیبل:از ما میپرسی تو مسئول باغ وحشی...
زاخی:ولی من امرور با میمونا کاری نداشتم اصلا در قفسو باز نکردم....
اینی:یعنی چی پس کار کیه؟؟؟
غریبه:هوووووووووووم
سیبل:هوووووووووووووم
اینی:هوووووووووووووووووووم
زاخی:اینقدر هوم هوم نکنید بیاید اون کسی که این کارو کرده رو پیدا کنیم....
همه:باشه...
==========================
به نظر شما این جریان میمونا با آن نویسنده معروف چه ربطی داره؟؟؟؟..........در پستای بعدی میفهمید........



Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۸:۳۱ دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۴

اینیگو ایماگو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
**جن ها میریزن توی هتل و پشت سرش سازمانیا**
اینی:هی.....اونجا رو نگاه کنید....سازمانیا.....برین سر کارتون الان گیر میدن به ما......
**در حالی که سازمانیا مشغول گرفتن جن ها بودن اینی میره طرفشون و میگه**
اینی:ببخشید......اینجا چه خبره؟چرا اینارو برگردوندید...
سازمانیا:این جن ها خیلی بازیگوش هستند.....از چه نژادی هستند؟
اینی:اینا از نژاد مغولان هستن..
سازمانیا: پس بگو....
**بعد از 5 مین**
اینی:خب کارتون تموم شد....
سازمانیا:بله.....
**بعد سازمانیا میرن و بچه ها میریزن پایین**
اینی:خب.....حالا باید کار تعمیرات هتل رو شروع کنیم......
پانسی:من که نمیتونم......باید برم سراغ سینما....
سیبل:منم باید غذای امشب رو آماده کنم.....
زاخی:منم باید به حیوونها برسم.....
غریبه:من بهت کمک میکنم.... :bigkiss:
اینی:مرسی.......اما امروز هتل تعطیل!!!تا همتون بیاین به من کمک کنید....الکی بهونه نیارین.....

اینی:خب کارها رو بخش بخش میکنیم.......من و غریبه میریم کتاب خونه رو تمیز میکنیم، پانسی و سیبل هم برین آشپزخونه.زاخی تو هم برو بقیه طبقات.....
زاخی:
------------------------------------


تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.