هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۴:۴۳ سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۴

اینیگو ایماگو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
اینی:بسه دیگه ول کنید....سرمو به درد آوردین.....بسه...آقا ما اصلا به هیچی نیاز نداریم...بسه....
تامی:هوم......چی شده؟
اینی:بابا کشتین منو......هی اون از باباش میگه اون از عمش میگه بسه....نخواستیم......من تازه به یه نتیجه رسیدم که باز کردن قفس کار نویسنده نبوده.....کار خودی بوده
زاخی:یعنی کی؟
اینی:خب....سوال خوبی بود....به خاطر همین من به مودی زنگ زدم بیاد اینجا....قضیه رو پی گیری کنه!
همه:مودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟مااااااااااااا!!!!!!
سیبل:اه......اون میاد؟ با اون قیافیه.....
غریبه:حالا کی میاد؟
**در همین لحظه صدای در میاد**
اینی:بله بفرمایید تو......
**مودی میاد تو.....ابته در حین اینکه میاد پیش اینی چشمش مدام به یه جا نگاه میکنه بعد مودی با خودش میگه.... شنل نامرئی!!**


تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!


هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۷:۴۷ شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۴

زاخاریاس اسمیتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 837
آفلاین
زاخی:ببخشید اشتباهی گفتم...بابا قاطی کرده بودم اون موقع...اینایی که توماس گفت درسته....
همه:
زاخی:بریم دنبال اونا بابا...بدیین....سریعتر....
============================
ببخشید باید برم الان....بعدا میام ویرایشش میکنم....



Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۴:۵۹ شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۴

توماس جانسونold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۲ سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۲۱ چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵
از قصر كرنوال
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 334
آفلاین
در همين لحظات يهو تامي ميا تو
تامي:هومـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــك دوستان من
ملت يهو داشتن ميرفتن بر ميگردن
ايني:تامي..سلام قضيه ي اسكاور چيه؟؟
تامي:اسكاور؟؟
ايني:آره همون كه اين گفت(به زاخي اشاره ميكنه)
زاخي:هووم؟؟مگه اسمش اسكاور نبود
تامي:«تو باز چرت و پرت گفتي..برو بچز اين بنده ي خدا منظورش كرايمه».
زاخي:خوب هر آدمي اشتباه ميكنه
غريبه:قضيش چيـ....
تامي:اي بابا.يه زماني منو زاخي داشتيم تلاش ميكرديم روابطمانيا و رودي رو بريزيم بهم.بعد...قضيه ي بي اف كيو ميدونين
لي:همون بسيج فدرال كرنوال؟
تامي:باز زاخي اسمو اشتباه گفت؟؟بسيج فداييان كرنوال
غريبه:چي هست؟؟
تامي:يه گروهه ريسسش بابامه.چون بابام از اون كله گنده هاي كرنواله يه عده سينه چاكشن0
ملت:آوو
زاخي:بريم؟؟
تامي:كجا؟؟
ايني قضيه رو تعريف ميكنه
تامي:باشه فقط بزارين من برم يه چندتا كرايم بيارم(توجه كنيد اسم اصليش كرايمه نه اسكاور).بعد غيب ميشه
ايني:تو چرا اسما رو اشتباه ميگي؟؟حتما تو باغ وحش به ناندو ميكي نيزل.نه؟؟
چند دقيقه ي بعد تامي مياد تو دستش چندتا خرت و پرته
تامي:بياين منو زاخي كه هميشه جاي ساعت كرايم دستمونه.ايني و غريبه اين عينكا رو بزنن.سيبل و پانسي هم مچ بند لي هم اين بلو توثو وصل كنه.
همه:
--------------------
--------------------
اگه چرته فقط براي اينه كه ميخواستم اون اسما رو درست كنم


کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۴:۵۶ شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۴

سیبل ایزابل دورست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۴ پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۹:۴۸ دوشنبه ۹ آبان ۱۳۸۴
از هر جایی که یه کاکتوس بتونه زنده بمونه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 163
آفلاین
اینی: تازه ما می خواستیم تو یه مدت نیستی به عنوان توماس ازت استفاده کنم حقوقتو زیاد کنم؟
زاخی:ببین الان میان می گند که ناندو ها هم از قفس ازاد شدن ها ...
سیبل:با ناندو یا بی ناندو ما که نمی دونیم نویسندهه حقیقت رو به کی میگه به کی اعتماد داره .حالا اسکاور هم بیاری ...
پانسی:دقیقا اصلا ....
همه نگاها می ره سمت دختری که ایستاده بوده جلوی اطلااعات .
غریبه :کاری داشتید ؟
دختره :بله من می خواستم پروفسور ... رو ببینم .
غریبه:اتاق ... ببخشید شما؟
دختره:من از دوستانشون هستم .
دختره که می ره ...
غریبه :اشتباه نکرده باشم هدف اسکاورو پیدا کردیم
یه دختر دیگه درست شکل همون اولیه می یاد...
دختره :بببخشید اتاق پروفسور... کجاست ؟
غریبه:شما چقدر شکل همون خانمی هستید که حالا رد شد .
دختره :چی؟پس زودتر شماره اتاقو بدید برم.
غریبه:....
اون یکی به دو دور می شه .
زاخی:اااااا...اینها کی بودن ؟
اینی:باید بفهمیم ....پانسی غریبه سیبل برید بالا ببنید چه خبره .
زاخی و لی:پس ما چی؟
اینی: دو تا دختر تو اون اتاقه شما دو تا می خواید بیان چی کار؟
لی:یعنی تو می ری؟
اینی:من ... من باهاشون می رم تنها نباشن .
زاخی به لی :نترس ما هم دنباشون می ریم ....
پس دخترها اول رفتن بعد اینی و اخر هم زاخی و لی که می خواستن دیده نشند.
----------------------------
ادامه دارد
--------------


از شما دعوت می شه تا در کلاس پیشگویی شرکت کنید .


هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱:۱۸ شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۴

زاخاریاس اسمیتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 837
آفلاین
زاخی:اینی یه پیشنهاد دارم.
اینی:چیه؟؟
زاخ:به نظرم کاراگاه داشتن خوب نیست...اگر میخوای کاراگاه داشته باشی من هستم...ولس یه پیشنهاد دارم....
اینی:خب بگو منو دغ مرگ کردی....
زاخی:به نظرم باید یه گروه برای این کار درست کنیم....یا یه گروه استخدام کنیم....من یه گروه توپو میشناسم.....
اینی:اسم گروهشون چیه؟؟؟؟
زاخی:BFK
اینی:چی؟؟؟؟حالا یعنی چی این BFK??
زاخی:یعنی بسیج فدرال کارناوال.....من یکی از رییسای این گروهم....البته چند وقتیه که این گروه رو استراحت دادیم..بعد از منحل کردن رودی و یاراش به خودمون استراحت دادیم....
اینی:خب حالا قبلا شما چی کار میکردین؟؟؟
زاخی:با بدها مبارزه میکردیم...
اینی:چقدر جالب...حالا بقیه اعضاش کیا هستن؟؟؟؟
زاخی:فقط من و توماس جانسون هستیم الان...البته ساپرت مالی گروه بابابزرگمه...توماس فکر نکنم اینجا سر بزنه....من پیشنهادم اینه که شما بیاین عضو این گروه بشین....یعنی اصلا یه گروه جدید بسازیم....همه دنبال فردی که این کارو کرده میگردیم...
اینی:خب همین شکلی هم میشه گشت...
زاخی:نه دیگه...نشد.....نگاه کن....ما تو این گروه یه وسیله داشتیم به نام.....اسکاور....اسم بابابزرگمو گذاشتم روش....
اینی:خب این وسیله چی کار میکنه؟؟؟
زاخی:این وسیله بعد از اینکه به مچ دست یا پا وصل میشه میتونه کاری کنه که به هر شخصی که میخوای تبدیل بشی....
همه:
اینی:خیلی عالیه....بیارشون.....
غریبه:ما اینجا بوغیم دیگه....
اینی:نه عزیزم...
پانسی:راست میگه ما بوغیم؟؟؟
لی:من این شورای بی اف کی رو یه جایی دیده بودم...
اینی:حالا بزار این اسکاور رو بیاره ببینیم چه شکلیه....
زاخی:فقط یه چیزی....
اینی:چی؟؟؟
زاخی:به شرطی میارم که حقوقمونو بیشتر کنی....
اینی:.........



Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۱:۲۴ جمعه ۲۴ تیر ۱۳۸۴

اینیگو ایماگو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
اینی:لی تو که کشتی ما رو!
زاخی:راست میگه بزار ما این مسئله نویسنده رو معلوم کنیم!
غریبه:اینی به نظر من این یارو رو یه جایی بزاریم....مخ مون رو خورد!
اینی:باشه عزیزم(سانسور... )
اینی:هوم....ل جان.....شما بشو مسئول شست و شو.....خب؟
لی:باشه مشکلی نداره!!
اینی:حقوقتم میشه 1 گایون در ماه.....یعنی در سال
لی:اشکل نداره خوبه....
همه:
اینی:با همتونم! حقوق همتون فعلا 1 گالیون در سال هستش... چون الان چند ماهه که این هتل افتتاح شده ما فقط 4 تا مسافر داشتیم یه یکی دو روز بیشتر نموندن!بعد شما چطور توقع دارین تا حقوقتون بیشتر از 1 گالین در ماه باشه؟
همه:ماااااااا!!!!
زاخی:من که برای حقوق کار نمیکنم!
لی:برای منم حقوق اهمیت نداره!
پانسی:اما من چی؟؟؟؟؟؟من هیچی واسه جهیزیم ندارم!! !

سیبل:من انگیزه ای برای کار ندارم!
غریبه:اینی!!!!!
اینی:غریبه.....حساب تو جداست.....
غریبه:همون 10000 گالیون در ماه دیگه؟ :bigkiss: (سانسور....)
اینی: آره.......
زاخی:ولی این یکمی نامردیه!
اینی:حرف نباشه!هر کی ناراحته هریییی...
اینی:خب......من دنبال یه کارگاه میگردم....کسی میخواد دومین مسئولیتش کارگاه باشه؟ هووم؟؟
همه:کارگاه واسه چی؟
اینی:برای مسائلی که توی این هتل اتفاق میوفته!یکیش همین باز شدن قفس ها هستش!

-----------------------------------

ببخشید اگه بد شد!
بچه ها لطفا فعالیت خودتون رو بیشتر کنید!
شما باید بتونید بدون من هم کار کنید!


تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۷:۳۶ پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۴

لی جردن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 502
آفلاین
حالا بی شوخی من میخاستم تو این تاپیک فعالیت کنم.
================================
اینی:زاخی من مدیر اینجام هر کی رو هم بخام استخدام میکنم.
زاخی:باش به من چه
غریبه:چی داداش یعنی ما اینجا هیچکاره؟
لی:بابا بسه شورشو در آوردید؟اصلا من رفتم
اینی:نرو..........


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۲۳:۵۶ چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۴

زاخاریاس اسمیتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 837
آفلاین
زاخی:ولی لی جان نداشتیما...به زور میخوای خودتو جا کنی؟؟؟
لی:چی؟؟...بد حرف میزنیا..مثل اینکه حوص کردی بری آزکابان...
زاخی:چی؟؟...منو تحدید کرد؟؟...مثل اینکه فراموش کردی من کیم؟؟؟؟.....میخوای باباتو از کارش بندازم؟؟؟؟
لی:خب...خب....ببخشید...یعنی اگر میشه منو استخدام کنید...
زاخی:اهان حالا درست شد...
همه:
اینی:تو چی کاره ای زاخی؟؟؟
زاخی:خب...پستامو بگم؟؟؟؟.....جا نمیشه اینجا....
غریبه:یعنی چی؟؟؟...مگه تو بی کار نیستی؟؟؟؟....پس چرا اومدی اینجا کار بکنی؟؟؟
زاخی:به خاطر زنم....حالا اینارو ولش کنید....منبه نویسنده هنوزم مشکوکم....به نظرم کار نویسندست که قفسارو باز میکنه...
اینی:یعنی چی؟؟تورو خیالات برداشته؟؟؟
زاخی:نخیر..من اثر انگشت نویسنده رو روی قفط پیدا کردم...ولی روی دستگیره هیچ اثر انگشتی نبود....
غریبه:کدوم قفس؟؟؟
زاخی:هم قفط میمونا و هم قفس شیمر....
همه:هووووووووووووووووووووووووم



Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۳:۴۳ چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۴

لی جردن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 502
آفلاین
سلام بچه ها
اینی:سلام شما
-من لی جردنم.میخام تو هتل کار کنم.سه ماهه سر خیابون واستادم شما یکی رو اخراج کنید من بیام جاش.

اینی در حال پچ پچ کردن با غریبه:بابا بیا یه جور دو دره کنیم اینو.بن حداقل یه هیکل داشت دو تا مشتری میومد.حالا این با این قیافش بیاد ماندانگاسم نمیاد هتلمون.
در همین لحظه زاخی میاد تو
سلام زاخی
سلام لی جردن :bigkiss:

زاخی یه دقیقه گوشیتو بده میخام زنگ بزنم جایی.
=========
چند دقیقه بعد:
الو سلام بابا اینا منو استخدام نمیکنن.
باشه حتما

گوشیو میده زاخی
زاخی: این که شماره دفتره وزیره
لی:اه ببخشید نگفته بودم بابام وزیره.
غریبه:بفرمائید شما رو سر ما جا داری

اینی:آقای لی جردن یه لحظه تشریف میارید.
لی:بله
اینی:یکی از فامیلامون چند وقته پاش تو وزارت گیره میخان ببرنش آزکابان کار اونو درس کن استخدامت کنیم.

لی:الو بابا .................................
لی:قضیه حله
اینی:از همین لحظه شما استخدامی




يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۸:۵۲ چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۴

غریبه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
همه :
بن : چــــــــــــيـــــــــــــــه ؟! اومدم تصفيه حساب !
غريبه : آقاي بن ميشه صداتون رو بياريد پايين اينجا که مهد کودک نيست داد ميزنيد !
بن : نــــــه خــيـــر ... نـــــــــمــــــــــيــــــــــــشـــــــــه ...! اصلآ شما چي کاره اي؟! اينجا مدير نداره مگه ؟!؟! من با هيچ کس هيچ کاري ندارم ... فقط اومدم با مدير اينجا تصفيه حساب کنم و برم .... ديگه حــــــــالــــــم از اينجا بهم ميخوره !!
ايني ميره جلو و يه دونه مي خوابونه زير گوش بن و ميگه : شما چي کاره اي يعني چي ؟! درست حرف بزن مـ.... ( سانسور ) !
بن ايني رو حل ميده عقب و ميگه : بيشين بابا حوصله ندارم !!
ايني که حسابي جوش آورده بود چوبش رو درمياره و ...
که زاخي مياد و ميگه بابا بي خيال !!! چه کاريه ؟!! لااقل بيا با اين چماق بزن نصفش کن!!! اون خلال دندون که کاري نميکنه !!
همه :
زاخي : هوووم ... !!! هيچي آقا به کارت برس !!
بن : ببنيد ، من واسه دعوا نيومدم !!! اومدم حقم رو بگيرم و برم !
غريبه : خـــب ... همگي ميريم تو دفتر ايني ... اونجا تصفيه حساب ميکنيم !
بن : باز اين ...
که ايني ميگه : ميزنم نصفت ميکنما !! غريبه مشاور منم هست ! تو حق نداري اينجوري صحبت کني ! نه با من نه با غريبه و نه با هيچ کس ديگه ... !!
بن : بــــاشــــه !! بريم !!
بعد همگي ميرن تو دفتر ايني ...
غريبه : خب آقاي بن ... شما ميدونيد که ، از کي هتل نيومديد ؟؟؟
بن : نه ... اصلآ هم برام مهم نيست !!
همه :
غريبه : خب ... تو اين مدت کجا بوديد ؟؟؟
بن : يعني چي ؟! اينا چيه که مي پرسي ؟! من اومدم تصفيه حساب کنم و برم !
غريبه : لطفآ انقدر چرت و پرت نگين و فقط به سوالات جواب بدين !
بن : جاي خاصي نبودم !! اگر هم منظورتون اينه که جايي شغل پيدا کردم و به خاطر اون اينجا نيومدم ... بايد بگم که من شغل ديگه اي پيدا نکرم ! فقط ديگه از اينجا خوشم نمي ياد !!
غريبه : خـــب ... چرا اون موقع که مي خواستين اينجا رو ترک کنين خبر ندادين ؟؟؟
بن : خب ... نشد !!!
غريبه : خب پس شما خيلي وقته که اينجا رو ترک کرديد ! و قبلش هم اطلاع ندادين ! که اين خودش جريمه داره !! و حالا ... شما نه تنها چيزي بهتون تعلق نمي گيره ... بلکه بايد جريمه هم بدين !!
همه :
بن : اِ اِ اِ اِ ... يعني چي ؟!!!

=-=-=-=-=
ادامه دارد...
=-=-=-=-=


تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.