هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱:۴۰ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
#8

اقدس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۰ سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۵ شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 43
آفلاین
مردي با رداي سياه يك دست از كوچه ي دياگون مي گذشت و در حال راه رفتن مغازه ها را نگاه مي كرد:فروش استثنايي چوب جادو,عكاسي كريوي........باشگاه بدنسازی دیاگون!با خودش گفت :آره اين جا خوبه داخل مغازه شد.ديد كه مغازه زنونه مردونست گفت برم يه سري به قسمت زنونه بزنم آروم رفت جلو وناگهان هديه و پاتيو ديد با خودش گفت اينا كه همشون حيكلاشون مانكنيه(تريپ پاچه خوري زنونه!)و فكر كرد كه چون بعضي از افراد گروه رو قضيه ي ناموسي حساسيت دارند تا كسي نديده اش بر گردد داشت آرام آرام برمي گشت كه ناگهان كسي گفت آقا با كسي كار داشتين؟ اسكري به خودش داشت ذكر چهارده معصومو مي گفت كه هديه نباشه و در حمون حال برگشت و خيالش راحت شد با خودش گفت اينكه لي خودمون و به لي گفت :يه دقه وايسا و به طرف پاچه اش كه تاپ وتوپ ميزد رفت وچيزي را به سمت چپ قفسه سينه اش حدايت كرد گفت آخيش
لي با خودش گفت اين مرد خوش تيپ كيه؟ نكنه يكي از اين راونيا باشه اومده از باشگاه ما هم تقليد كنه؟ وسرتاپايه مرد را نظاره كرد و وقتي برآمدگي اي را در قسمت كمر مرد ديد شك كرد و ناگهان وندش را كشيد و گفت دستا بالا مرد تعجب كرد و گفت نكنه يكي از راونيا باشه؟و با تاك تيك خاص خودش گوشكوبش را كشيد و گفت دست تو بالا لي كه گوشكوب را ديد خيالش راحت شد و گفت:آخيش خيالم راحت شد فكر كردم يكي از راونيايي بعد با هم خوش وبش و ماچ واينا كردند(به دليل قضايايه ناموسي از ادامه معضوريم)


15دقيقه بعد...................................................................
لي:خوب اسكري جون چه خبرا؟
اسكري:سلامتي غرض از مزاحمت اين بود كه مي خواستم عضو اين باشگاه بشم
لي :خواهش مي كنم بابا اين حرفا چيه؟
اسكري:راستي وزنه هايه اينجا چند كيلوييه ؟
لي؟از 1 گرم داريم تا103گرم و دو دهم و نيم
اسكري:اااااااااا؟پس سنگين وزن كار مي كنيد
لي:آره ديگه
اسكري :خوب ديگه مزاحم نشم هافلپاف حافظ
لي:هلگا حافظ




Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۰:۴۹ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
#7

هديه پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۵۹ چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۳:۳۵ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴
از نا كجا آباد البته همراه دني
گروه:
کاربران عضو
پیام: 126
آفلاین
هديه:ميگما لي من نمي خوام عين اون عكسه تو امضات اونجوري هيكل بشم بابا دوست دارم عين الانم همينجوري مانكني باشم
لي:نترس تضمينيه
هديه:باشه ولي نمي توني يك راه ديگه براي سوسك كشتن نشونم بدي اين يكي خيلي ناجوره
لي:در موردش فكر مي كنم
در ضمن يك چيزي بگم هافلپافيها يا همون اچ سي او اي ها هيچ وقت با يك ديگر نمي جنگندن حتي در مورد مسائل ناموسي


بياين هافلپاف


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۹:۳۶ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#6

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
پاتی ، سبیل ،هدیه صبر کنید.
بابا سرژ و زاخی که منظوری نداشتند....

اول از همه پاتی گول میخوره.
پاتی:آره بابا سرژ منو دوست داره میخاد من نفهمم اینجوری منو ضایع میکنه.
لی با خودش:خوش خیال
هدیه:غلط کرده من دیگه به هیچ مردی اعتماد نمی کنم.این دو تا دارن از اعتماد ما سو استفاده میکنن.
هدیه:هر کی میخاد با من بیاد ما اچ سی او رو از چنگ این دو تا در میاریم.
سبیل یهو یاد شوهر از دست رفتش میوفته و میزنه زیر گریه
سبیل:زاخی شوهرمو کشتی.میکشمت


لی که به فکر منافع خودشه میگه:خانما صبر کنید من یه فکری دارم....
هدیه:چی
لی:با یه دوره فشرده بدنسازی همراه با تکنیکهای دفاع شخصی چطورین؟
هدیه:من حاضرم تا پای جان بجنگم
سبیل:منم به خونخواهی شوهرم قیام میکنم.
لی:خب کلاس از فردا شروع میشه.چون خصوصیه نفری 100 گالئون باید بدید.
این کتابم بخونید

تصویر کوچک شده






=======
فردا تو سالن.....
هدیه یه کم آرومتر بابا از نفس افتادم
هدیه داد میزنه:تا خون در رگ ماست میجنگیم میجنگیم.

لی و سبیل:هدیه ما غلط کردیم.........
سبیل:کمک


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۷:۱۲ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#5

هديه پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۵۹ چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۳:۳۵ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴
از نا كجا آباد البته همراه دني
گروه:
کاربران عضو
پیام: 126
آفلاین
در همين حال هديه و پاتي و سيبل(هلگا هافلپاف)وارد مي شن
هديه:سلام لي خوبي؟
پاتي:سلام ما هم اومديم عضو بشيم
در اين حال سيبل به نقطه اي خيره شده و هيچ حرفي نمي زنه
لي:اين چشه؟
هديه:حق داره بدبخت شوهرشو كشتن يعني در راه اچ سي ا شهيد شده
پاتي:بچشم سپرده به زاخي و سرژ
لي:بيجاره
هديه:خوب ببينم يك وزنه ي 100 گرمي بده كه ديگه شروع كنيم
لي: اين خيلي سنگينه!يك وقت كارتون به بيمارستان مي كشه ها؟ بعد مسوؤليتش ميفته گردن من!!!!!!!!!
پاتي:باشه چون خيلي اصرار مي كني به من 50 گرمي بده
لي: بابا پاشين برين بيرون ما عضو سوسول و بچه ننه نمي پذيريم
هديه:وااااااااااا...از خداتم باشه(به قول زاخي)
پاتي:مگه ما چي گفتيم
لي:اينو نگا كن . حالا منم يك چيزي گفتم شما ناراحت نشين
هديه: خوب اصلا بي خيال وزنه ها ميشيم بريم سر يك چيز ديگه
لي: مثلا چي؟ و به طرز مشكوكي به هلگا هافلپافيا نگاه مي كنه
پاتي: مثلا .... مثلا
هديه:مثلا بهمون ياد بده چه طوري سوسكا رو بكشيم
لي:
هديه:پاتي پاشو بريم
لي:حالا كجا به اين زودي نمي خواين يادتون بدم؟
هديه: اينجوري؟
لي: خوب كاري نداره وقتي ديديشون يك لنگ كفشتو در مياره مي كوبوني روش
هديه:ما براي اين كار گوشكوب داريم ولي آخه استخوناش مي شكنه و صدا مي ده منم يك جوري ميشم از اون صدا متنفرم
لي: خوب مي توني هنگام انجام عمليات بر روي سوسك با خودت آواز بخوني
هديه : اينم فكر خوبيه
پاتي: آخه بي پي جي 13 داره
هديه:فوقشم شناسمون بلاك ميشه ديگه
در همين حال دو تا سوسك گنده وارد باشگاه ميشن
لي:هديه وقتشه امتحان كنيم
هديه :به اين زودي
لي:يكيش من يكيش تو
هديه:پاتي بد نگذره
پاتي:بدوين فرار كردن
هديه آواز خون مي ره كه سوسك رو بكشه لي هم همينطور
هديه: تو خودت نمره بيستي تو واسه هيچ كسي نيستي تو واسه هيچ كسي نيستي......
لي:...... (اسم رو نمي تونم بگم) نترس از عاشق شدن بيا اون با من .......
در همين حال زاخي و سرژ در حالي كه سپيده(بچه سيبل)رو در دست داشتن وارد ميشن
سرژ: به به ببينم اينجا چه خبره؟ هديه باز چشم ما رو دور ديدي؟
زاخي:براي هم آهنگ عاشقونه مي خونن
سرژ:پاتي من ديگه از تو توقع نداشتم
هديه:به خدا ما داشتيم سوسك مي كشتيم
پاتي:آره منم شاهد بودم
زاخي:به جادوگر مي گن شاهدت كو مي گه وندم
سرژ:پاشين پاشين اين بند و بساطتون رو جمع كنين ببينم
هديه:چقدر شما گيزرين؟بابا اينا اينم جسد سوسك هاي كشته شده
زاخي:سرژ يادت باشه ما هم از اين به بعد اينجوري سوسك بكشيم
پاتي:اصلا باور نكنين اين مشكل خودتونه
هديه:پاتي جون پاشو دست سيبلم بگير بريم
و به حالت قهر از باشگاه خارج ميشن





بياين هافلپاف


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۴:۳۲ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#4

هکتورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۱۱ شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۳:۰۸ دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۹
از تالار راونکلا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 256
آفلاین
دوهفته:
سرژ موهای زیاذی روی بدنش در اورده بود.
لی اینا چی تو با من چیکار کردی .
لی:هیچی فقط خواشتم قوی بشی.
سرژ:لی میکشمت...



Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۴:۲۱ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#3

تام ریدل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۶:۴۰ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۸۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 565
آفلاین
در حال قدم زدن
سرژ(شعر):بيا بريم شفتنكلاه
دارون:سپيده جانم
سرژ:ديگه خسته شدم از اين شهر
دارون:سپيده...او..اينجارو سرژ...باشگاه بدنسازي
سرژ:بريم تو؟
دارون:من هميشه دوست داشتم عضله پاهام قوي به....هميشه از شما عقب ميمونم
_______ميروند تو____________
تلق....تلوق(صداي وزنه ها)
سرژ:هي دارون..اين لي جردنه نه؟چرا اينقدر هيكلي شده؟
لي:سلام بروبچز سيستم.....بشتابيد بياييد...
دارون:هي سرژ..اين زاخي نيست؟
زاخارياس در حال بلند كردن پنبه اي بئد كه به نظر ميرسيد با ورد«سنگيني» سنگين شده باشد
زاخي:سلام بوبچز...گفتيم بايد از نظر بدني هم خوب باشيم ديگه...هديه و پاتريشيا و سيبل اونرون..قسمت ساحره ها و جادوگرا جداست.
سرژ و دارون ميرن به طرف لي..
دارون تغيير مسير ميده طوري كه سرژ نفهميد...
سرژ:لي...اينجا وسيله اي داري كه بتونه آرواره هاي منو قوي كنه..هميشه بعد از خوندن آرواره هام درد ميگيره و گير ميكنه....
لي:آره..اين سطل(پر از چرك خيارك غده دار ) رو با دهن بگير و فكتو باز و بسته كن..فقط مواظب باش كه اينا تو دهنت نرن......هي ..دارون..كجا داري ميري..اونجا باي ساحره هاست
ولي ديرگ كار از كار گذشته بود
اااااااااااااا...واي..............(صداي جيغ ساحره ها).....هوي(صداي داد گيليدي )
دارون پرت شد بيرون.....
گيليد از پشت پرده ميا بيرون:كي بود اومده بود اينجا.....؟پدرشو در بيارم....ها؟
دارون(انگشتشو به طرف سرژ ميبره): اين بود
سرژ:ماااااااا..چي؟من؟(ديد هوا پسه...انگشتوش ميبره به طرف لي) اين منو اغفال كرد.....
همون موقع يه ساحره از پرده مياد اينور(نگران نباشين...دور خودش پتو كشيده بود) و گفت:استاد..استاد...آقا معلم...بيايين، بچه ها منتظر حركت بعدي هستن....
گليدي رو ميكنه به طرف لي و : اسلاميوس!!!!...آره اينجوري بهتره...بي ناموسي بايد حدي داشته باشه...در دولت من نبايد زياده روي بشه....
ويزايش

وقتي من داشتم اينو مينوشتم اصلا كسي اينجا پست نزده بود..حالا دديم لي پست زده...منم دلم نيمود اينو نفرستم.....شرمنده



Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۳:۵۵ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#2

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
مکان:باشگاه
زمان:روز اول
========
لی:هوی بچه اون وزنه ها رو وردار بذار اونور. مگه با تو نیستم برو تابلو سر در رو هم بزن.
(تابلو زده می شود)
((به باشگاه بدنسازی دیاگون خوش آمدید تخفیف ویژه برای اچ سی او ها))

سرژ رو به زاخی:بریم ببینیم چه خبره؟
زاخی:باشه.

زاخی:سلام لی
لی:سلام.سرژ تو سلام بلد نیستی.
سرژ به زاخی:من با گریفی ها صحبت نمیکنم.
لی:بابا شماها زیادی جدی گرفتید بیخیال
زاخی:حالا چرا تخفیف بره ما
لی:خب شما باید قوی شید تا اسلی هارو شکست بدید(بعد از یه ساعت حرف زدن لی بالاخره اون دو تا رو راضی میکنه ثبت نام کنن)

================
فردا:
سرژ در حال وزنه و گیتارزدن (با یه دست وزنه با یه دست گیتار)

زاخی:بابا این جدی گرفته.عین جن خونگی داره خودشو خسته میکنه.
لی:آره بابا از 7 صبح اومده تا الان داره وزنه میزنه.

سرژ یهو داد میزنه:ما با قدرت اسلی و گریفو شکست میدیم.
لی:مخشم قاطی کرده.

در همین لحظه گوشی ماگلی زاخی زنگ میزنه.
زاخی:چشم...حتما........چشم........مطمئن باش....خداحافظ عزیزم
زاخی:بچه ها کتی زنگ زد گفت برم خونه.....خداحافظ
(لی و سرژ تنها میشن)
لی:سرژ میخای قوی شی.
سرژ:آره
لی:بیا اینا رو بگیر بزن تو رگ سه سوت قوی میشی
سرژ:اینا چی هست
لی:یه کم پروتئینه
سرژ:بده امتحان کنم.........


نکته اخلاقی:هیچگاه تنها به باشگاه نروید.خطر در کمین است.
============
امیدوارم سرژ و زاخی تو این تاپیک بهم کمک کنن.


===================
چو ببخشید دو تا پست پشت سر هم زدم.آخه نمیشد این دو تا رو تو یه پست زد.....


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱۰:۴۳ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#1

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
سالن ورزشي دياگون

ثبت نام کنید

تا شما را از این

تصویر کوچک شده





به این

تصویر کوچک شده






تبدیل کنیم........
=======================
پست بعدی شما را بیشتر با این باشگاه آشنا می سازد...


ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۴/۵/۴ ۹:۱۵:۴۹
ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۴/۵/۱۷ ۱۰:۰۱:۳۳
ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۴/۶/۱۱ ۱۹:۱۲:۱۲

يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.