هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۶:۵۲:۳۱ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

ملانی استانفورد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۶:۴۱:۴۲
از اینور
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 182
آفلاین
نمرات جلسه سوم(آخر) کلاس طلسم های باستانی


هافلپاف:

آگاتا تراسینگتون: ۳ + ۶
به حرف درآوردن کتاب ایده جالبی بود آگاتا. اما به نظرم میتونستی مکالمه جالب تری از دردودل کردن باهاش داشته باشی.

گابریل تیت: ۳ + ۳
سلام گابریل. یه شکلک برای انتهای جمله کافیه!
سوال اول گفتی میخوای نیفلر برات چیزی بدزده... سوال دوم چرا نگهش داشتی که چیزی ندزده؟!

زاخاریاس اسمیت: ۳ + ۵
سلام بر زاخاریاس.
جواب اولت جالب بود.
تو جواب دوم قل خوردن سنگ انقدری طول میکشید که یه جغد بیاد پیش من و برگرده؟ ایده نامه جالب ولیکن لوس بود.
دورگه هم خودتی.
سعی کن تعادل منطق و تخیل رو رعایت کنی.

نیوت اسکمندر: ۲ + ۳
ماری جوآنا؟ واقعا؟
کلاس من جای این کارا نیست اقای اسکمندر.

رز زلر: ۳ + ۷
اسم گورکن علیرضاعه؟
جالب بود.

آرتمیسیا لافکین: ۳ + ۷
جواب اولت خیلی قشنگ بود.
از خلاقیتت لذت بردم، آفرین.

اگلانتاین پافت: ۳ + ۷
چه تسترال بی اعصابی.
مکالمه جالبی بود.

سدریک دیگوری: ۳ + ۷
چرا شما هافلیا هر چیزیو به حرف میارید باهاتون دعوا داره؟
بالش انتقامجو.
خیلی خوب نوشتی سدریک. ایده خوبی بود.

گریفیندور:

پروتی پاتیل: ۳ + ۷
خیلی خوب احساساتی که جدی هستند رو با طنز مخلوط کرده بودی.
عینک خاله زنک.
آفرین پروتی، لذت بردم.

آرتور ویزلی: ۳ + ۷
مهارتت در انشانویسی و تخلیه رماتیسم رو اینجا هم به نمایش میذاری؟
هواپیما داره میاد؟
بهترین تکلیف بود، خیلی خندیدم.

لاوندر براون:
کاکتوسا پارچ آب رو سر بکشن نمیترکن؟
متاسفانه نمیتونم نمره ای بدم چون تکلیفت بعد از موعد مقرر ارسال تمالیف فرستاده شده لاوندر.

گلرت گریندل والد:
چه کت خشنی!
خونساساز... خنثی ساز؟!
متاسفم گلرت، به تو هم نمره ای تعلق نمیگیره چون بعد از مهلت ارسال تکالیف تکلیف فرستادی.

اسلیترین:

مرلین: ۳ + ۷
پیامبر قبلی؟
تازه داشتیم از فرمایشات عصا فیض میبردیم.

ماتیلدا گرینفورت: ۳ + ۷
پیشی!
چه پاندای بی تربیتی.

ریونکلاو:
بدون شرکت کننده

به من که خوش گذشت، امیدوارم برای شما هم کلاس جالب و جذابی بوده باشه.


?see

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۹:۰۶:۵۴ یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹

گریفیندور

گلرت گریندل‌والد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۹:۵۱ پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۲:۱۹:۰۳ پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
از از عقلت استفاده کن، لعنتی!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 8
آفلاین

روی چه شی یا حیوونی این طلسم رو اجرا می کنید و چرا؟ (۳نمره)


ای دنیاااا

کجایی جوانی دیگر خبری از درس های سیاه نیست . دیگر کسی نیست که به و وجدان های سیاه تمرین بدهد .

آسمان ها رعد برق بزنید و تا ... ناگهان گلرت از خواب و خیال به بیرون پرید .

گلرت طبق معمول باید به کلاس های نه چندان جالب و کسل کننده ی هاگوارتز میرفت .

امروز باید به کلاسی میرفت که برای او از بقیه کلاس های هاگوارتز جالب تر و سرگرم کننده تر بود . کلاس طلسم های باستانی
بعد از تکالیف پروفسور ملانی مدت خیلی زیادی کارت به فکر فرو رفت تا شی مورد نظر خود را که برایش ارزشمند است و مهم را پیدا کند که ناگهان فکری به ذهنش رسید . کت قدیمی و با ارزشش از پوست مار و محتویات داکسی


چه واکنشی نشون میدید؟ چه بحثی باهاش خواهید کرد؟ سوال جوابتون با شی یا حیوونی که به حرف آوردید رو برام بنویسید. مکالمه جالب تر، نمره بهتر. (۷نمره)

کارت وقت را تلف نکرد به سمت اتاقش رفت و کت زیبا و ارزشمندش را ورداشت و سپس به سمت حیاط رفت تا طلسم را روی آن اجرا کند .

کتش را با تمام با لطافت و به آرامی برداشت نفس عمیقی کشید و اماده انجام کارش شد و طلسم را روی آن اجرا کرد .

چند دقیقه بعد از اجرا طلسم که برای گلرت چند سال طول کشید کت به حرف آمد .

- حی تو مو سفید چکارم داری بزار به کارم برسم .

- کار مگه تو کاریم داری جز اینکه تو تن من باشی ؟
- پاره بشه این آستین که نمک نداره پس فکر کردی چی ؟اینهمه کنارت بودم تو تنت بودم تو هر شرایطی پیشت بودم . از همه چیز در امانت دادم .

- کتی عزیز ببخشید کت عزیز ارامش خودتو حفظ بکن من قصد بدی نداشتم . و گرنه تو از همه چیز برام ارزشمند تری .

- واقعا راست میگی تراریخته .

- اسم من گلرت هست . تو میتونی به هم بگی گل باشه دیگه نگی تراریخته باشه گلم .

- برا من نرخ تعیین میکنی برم اما اسرارتو لو بدم . بگم اونبار ....

گلرت در زمانی مناسب با طلسم خونساساز قبل از هر پیامدی کت را خفه میکند .


نتیجه اخلاقی: هیچ وقت با یک کت بحث نکنید .



پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۶:۲۶:۴۲ یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۸:۰۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۳۱:۰۸
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 159
آفلاین
نقل قول:
-روال کار من رو که میدونید،

بله خیلی هم خوب میدونیم.

نقل قول:
روی چه شی یا حیوونی این طلسم رو اجرا می کنید و چرا؟ (۳نمره)

روی کاکتوس خونه مون. چون این کاکتوسه رو یه پسر ماگل جا گذاشت، من برش داشتم، حالا میخوام ببینم چیه. چیکار میکنه.به نظر میاد یه نوع سپر دفاعی توی جنگ باشه. اسمشو روش نوشته: کاکتوس خاربلند. الان باید چیکارش کنم؟ میخوام اینو ازش بپرسم.

نقل قول:
چه واکنشی نشون میدید؟ چه بحثی باهاش خواهید کرد؟ سوال جوابتون با شی یا حیوونی که به حرف آوردید رو برام بنویسید. مکالمه جالب تر، نمره بهتر. (۷نمره)

خب، چوبدستی رو میگیریم و...
-اسسسمیلانسیوس!

کاکتوس یه تکونی به خودش داد؛ دهن باز کرد و دوتا بازوشو گرفت جلوی دهنش و سرفه کرد. وقتی سرشو بلند کرد، تونستم چشمای سبزشو ببینم.

-سلام!
-
-سلااااام!
-
-سلااااااااااااااااااااااام!

کاکتوس جواب نداد. فقط با چشمای سبزش ذل زده بود بهم. زمزمه کردم:
-شاید وردو اشتباه گفتم.
-درست گفتی.
-عه تو به حرف اومدی!
-باید به حرف بیام تا بفهمی باید چیکارم کنی؟

جوابی نداشتم.خجالت کشیدم. او بیرحمانه گفت:
-ماگلا پخمه ان؛ کاکتوسو جامیذارن. جادوگران هم پخمه ان. شما به طرز ویژه و متفاوتی پخمه این!

بیشتر خجالت کشیدم. کاکتوس خودشو از گلدون بیرون کشید.
-دختره ی پخمه!

و پارچ آب رو سر کشید. بلافاصله اثر جادو تموم شد و اون روی زمین افتاد. روحم جریحه دار شد اصلا. ولی چی باید تحویل پروف میدادم؟
شانس مزخرفم هر تکلیفی رو انجام میدم یا گشنه در میاد یا تشنه! چرا من باید همه ش توسط تکلیف هام ضایع بشم؟


بدرود رود من!
بود و نبود من!
ای ناگرفته کام،
عروس خون نشان،
ای سرو سرخ فام...

مویه های خانم ایکس بر جنازه لاوندر

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۲۲:۴۴:۱۷ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۱۲:۴۲
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 354
آفلاین
روی چه شی یا حیوونی این طلسم رو اجرا می کنید و چرا؟ (۳نمره)
من این طلسم رو روی بالشی که سال‌های سال همراهمه اجرا می‌کنم. می‌خوام یه سری سوال ازش بپرسم و بشینم یه دل سیر باهاش صحبت کنم...ببینم چطوریه که این همه مدت بهم وفادار مونده و همیشه و همه‌جا کنارم مونده...

چه واکنشی نشون میدید؟ چه بحثی باهاش خواهید کرد؟ سوال جوابتون با شی یا حیوونی که به حرف آوردید رو برام بنویسید. مکالمه جالب تر، نمره بهتر. (۷نمره)
خب، وقتی طلسمو روش زدم، یه چند ثانیه طول کشید تا کار کنه. بعد از اون چند ثانیه یهو شروع کرد به بالا و پایین پریدن و پرهای داخلش پخش شد تو هوا. دوتا دونه سرفه کرد و بعد مکالمه‌مون شروع شد.

- اهم.‌..سلام بالش. مطمئن نیستم اسمت بالش باشه یا نه، ولی خب چندین ساله که همینجوری صدات کردم...من سدریکم.
- می‌شناسم خودم‌. چطور فکر کردی کسیو که این همه سال سرشو گذاشته روم نشناسم؟ چرا فکر کردی باید خودتو معرفی کنی؟

بالش بنظر یکم عصبانی می‌رسید.

- خیلی خب بابا ببخشید. فکر کردم بهتره اولین جمله‌ای که بهت میگم این باشه...حالا اینا رو ول کن، من به شدت مشتاقم که ازت یه سری سوال بپرسم.
- ولی من نیستم.
- اصلا مهم نیست. خب، می‌ریم سراغ سوال اول. چیشد که تصمیم گرفتی این همه مدت کنار من باشی و تنهام نذاری؟
- راستشو بخوای من اصلا به میل خودم کنارت نبودم، مجبور بودم کنارت باشم! چون یجوری با دستات می‌چسبیدی بهم و سفت نگهم می‌داشتی که اصلا نمی‌تونستم کوچیکترین حرکتی داشته باشم!
- اها. خب. اگه من اونقد سفت نمی‌گرفتمت بازم باهام می‌موندی؟
- معلومه که نه! اگه به من بود که همون روز اول فرار می‌کردم. چون تاحالا نشده بیشتر از سه دقیقه بهم استراحت بدی. هروقت اومدم یه نفس راحت بکشم، یهو اون کله‌ی سنگینتو انداختی روم و تا چند ساعت خوابیدی!
- اوه...آره یجورایی راست می...
- فکر نمی‌کردی منم احتیاج به استراحت دارم؟ نیاز دارم واسه خودم باشم؟ یا نکنه انقدر خودخواه بودی که با خودت می‌گفتی این بالش برای خودش زندگی نداره؟
- نه نه، من اصلا همچین قصدی نداشتم. ببین...
- حالا کی قراره پاداش اون همه سختیایی که کشیدم رو بگیرم؟ کی اون همه عمر باارزش از دست رفته‌مو برام جبران می‌کنه؟ کی؟
- باشه باشه باشه! یه دیقه آروم باش! من حاضرم برات جبران کنم...بگو دوست داری چه‌ کار کنم برات؟
- یه بارم من خودمو بذارم رو سر تو و استراحت کنم.
- باشه. قبوله. فقط...آی...آی، یواش! یکم یواش‌تر! بسه دیگه. آخ...

از اون روز به بعد، دیگه سر سدریک با یه بالش جایگزین شده بود. انگار اون بالش با تمام قدرت به سرش چسبیده بود و به هیچ وجه هم قصد جدا شدن نداشت.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۱:۳۴ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مرلین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۹ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۰:۵۲:۵۶
از بارگاه ملکوتی
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
مترجم
پیام: 109
آفلاین
به به. میبینیم که به خوبی از مثال های پیامبری استفاده کردید. درود بر شما!

پاسخ پرسش اول:

عصایمان!
این دوست و همراه ما در طی میلیون ها سال بوده است. از هنگامی که گایا را به وجود آوردیم تا همین حالا که در خدمت شما هستیم. تمام داستان های ما را به چشم دیده، جادو های خارق العاده اجرا کرده و هنگامی که در تنهایی غار ها بودیم همدم ما بود. خیلی دوست می‌داریم که پای درد و دل او بنشینیم. با کشیدن ســـــــــــــــــــــــ به اندازه تاریخ بشریت پای صحب های او می‌نشینیم.
البته باید اول از دهان تاردیگریدی که در کلاس پروفسور لینی بود خارجش کنیم.

پاسخ پرسش دوم:

- دهن ما رو سرویس کردی تو!
- عه چه خشن! بشین حالا یه چایی بخوریم.
- چایی؟ مرد مومن هی اینور اونور میری از من مایه میذاری. چی چی رو بیا چایی بخور؟

ما که نفهمیدیم چه می‌گوید. سعی کردیم واضح تر از او بپرسیم که از چه گلایه دارد.

- عصا جان، مشکلت چیست؟
- هعــــــی. یکی دوتا نیست که. هر خودتو میندازی توی مخمصه هی نمیتونی دربری هی من رو فدا می‌کنی. اون دفعه که هرکول گیرت انداخت با من زدی توی کلش. سه تا از پوسته های چوبیم شکست. کله نبود که لاکردار، پتک آهنین بود از بس سفت بود!
- این که استثنا بود...
- استثنا؟ اون دفعه که با گابلین ها درگیر شدی چی؟ اونم استثنا بود؟ هم ازم میخواستی زیرزمین تونل بکنم، هم روشنایی بدم. خب خودت چیکار می‌کردی؟
- داشتیم با گابلین ها میجنگیدیم.
- اونم که من می‌کردم.
- خب تو حکم چوبدستی من را داری. باید این کار ها را انجام بدی.

در این لحظه نوری سرخ رنگ از ته عصایمان شروع کرد به بالا آمدن.

-اینهمه لطف کردیم آخرش هم شد وظیفه؟ بشکنه دستم که نمک نداره. تازه هی میری اینور اونور خالی میبندی. ما کجا دست تنها آشیل رو شکست دادیم. اصلا تا حالا آشیل رو از نزدیک دیدیم؟
- خب دیگه بسه...
- چی چی رو بسه؟ من رو کردی توی دهن کرم فلوبر میخوای ساکت هم بمونم؟
- تاردیگرید بود باباجان.

نور قرمز رنگ کم کم به سر عصا می‌رسید. ما که میدانستیم چه اتفاقی در شرف وقوع است چوبدستی یکی از دانش آموران را قرض گرفتیم.

- تاردیگرید بود، تارگرین بود، فلوبر بود؛ چه فرقی داره؟ آقا من خسته شدم اصلا. ولمون کن بریم. من رو بده پس بده به همون پیامبر قبلی که...

خب دیگر. در اینجا مجبور شدیم با طلسم اسسسمیلانسیوس بک ساکتش کنیم چون مزاحم همسایه ها شده بود. شما هم لطفاً صحبت هایش را فراموش کنید.


شروع و پایان با ماست!


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۴:۳۴:۰۴ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

اگلانتاین پافت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۰:۵۴
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 147
آفلاین
روی چه شی یا حیوونی این طلسم رو اجرا می کنید و چرا؟ (۳نمره)
روی تسترال اصطبل خانه ریدل ها.
خوردن وسایل مردم کار درستی نیست...من و پیپ از سه سالگی باهم بزرگ شده بودیم. این تسترالِ اسب پیپ منو خورده! باید برام توضیح بده که پیپ من دقیقا کجای معدش قرار داره تا وقتی که شکمشو پاره کردم و سعی کردم پیپ رو بیرون بیارم، پیداش کنم.

چه واکنشی نشون میدید؟ چه بحثی باهاش خواهید کرد؟ سوال جوابتون با شی یا حیوونی که به حرف آوردید رو برام بنویسید. مکالمه جالب تر، نمره بهتر. (۷نمره)

- باسلام خدمت جناب تسترال عزیز!...
- چرا در نزدی؟
- در اصطبلو بزنم؟
- بله. بی‌نزاکت...مادر پدرا دیگه هیچی به بچه هاشون یاد نمیدن. بچه هایی لوس و ننر تربیت میکنن که بلد نیستن در بزنن...
- من معذرت می‌خوام. باید در میزدم.
- معلومه که باید در میزدی. حالا وسط حرف منم میپری؟ ما توی سن و سال تو پامونو جلوی بزرگ تر دراز نمی کردیم...نمیفهمم این نسل جوون دارن به کجا میرن. واقعا که...
- من فقط اومدم سراغ پیپمو بگیرم.
- به به...میبینم که دودی هم هستی. آخر هفته ها هم حتما میری خونه دوستات درس بخونی. آره؟ من اگه با پدرت تماس نگرفتم و بهش نگفتم...

پافت سعی می‌کرد صدای تسترال را قطع و هرچه سریع تر اصطبل را ترک کند، اما پرفسور استانفورد خنثی کردن طلسم را آموزش نداده بود.
تنها خوشحالی اگلانتاین در آن لحظه، این بود که تسترال نمی‌توانست با سم شماره تلفن پدرش را بگیرد.


ارباب...ناراحت شدید؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۲:۴۳:۵۸ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

آرتمیسیا لافکین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۳۶:۳۳
از زیرزمین هافلپاف و خانهٔ شمارهٔ ۱۲ گریمولد
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 72
آفلاین
نقل قول:
روی چه شی یا حیوونی این طلسم رو اجرا می کنید و چرا؟ (۳نمره)

آیا از کلاس طلسم‌های باستانی بازگشته‌اید؟ آیا نمی‌دانید با طلسم داده شده چکار کنید؟ آیا به اشیاء اعتماد ندارید؟ چون می‌ترسید گم شوند و اطلاعات شما را لو بدهند؟ آیا به حیوانات نیز اعتماد ندارید؟ آیا به یک چیز ثابت، قابل اعتماد و همیشگی نیاز دارید که همه‌جا یافت شود؟ ما جواب را می‌دانیم! جواب یک دیوار است!
پروفسور، این اطلاعیه رو اتفاقی روی دیوار کلاس شما پیدا کردم! خیلی اطلاعیهٔ مفیدی بود، دست هرکی که اونو اونجا زده درد نکنه.

نقل قول:
چه واکنشی نشون میدید؟ چه بحثی باهاش خواهید کرد؟ سوال جوابتون با شی یا حیوونی که به حرف آوردید رو برام بنویسید. مکالمه جالب تر، نمره بهتر. (۷نمره)

بعد از انجام طلسم اسملانسیوس روی دیوار خوابگاه هافلپاف:
-اِهِم... اِهِم... اِهِم...
-چته؟ مگه مرض داری منو از خواب می‌پرونی؟!
-اومدم باهات درد و دل کنم دیگه.
-مگه دیوار حرف می‌زنه؟
-پس تو الآن داری چیکار می‌کنی؟
-دارم حرف می‌زنم! واسا... واسا! من چجوری دارم حرف می‌زنم؟!
-با طلسم دیگه!
-اِی مرلین! کی می‌شه این جادوگرای مزاحم دست از سر کچل ما بردارن! یه نفس راحت هم نمی‌تونیم بکشیم!
-اگه به درد و دلام گوش بدی می‌ذارم بری.
-خیله خب، باشه، بگو.
-هِعی... از کجا شروع کنم... خب... هیشکی توی این مدرسه به یه پیرزن اهمیت نمی‌ده... یه همسن و سال من اصن پیدا نمی‌شه!
-اوهوم.
-بهداشتم که رعایت نمی‌کنن... نمی‌گن یه پیرزنی مثه من ممکنه جرونا بگیره و بمیره!
-اوهوم، حالا برم؟
-هیشکیم نیس بشینه پای درد و دلام! حتی یه دیوار!
-برم؟
-برو... چی؟ مگه دیوار هم می‌تونه بره؟
-خیر سرم اینجا یه مدرسهٔ جادوییه ها! پله‌هاش می‌تونن حرکت کنن من نتونم؟
-عجب!
-می‌زاری برم یا نه؟ زن و بچه دارم! کار و زندگی دارم! نمی‌تونم کل روز رو پای حرفات بشینم که ننه!
-زن و بچه؟!
-آره والا! اون دیوار روبرویی رو می‌بینی؟ اون بچهٔ ۶۸۷م منه!
-ششصد و چند؟!
-می‌زاری برم یا نه؟
-معلومه که نه!
-آخه چرا؟
-چون دلیلت جادویی نبود! یعنی قانع‌‌کننده نبود!
-اِهه! اصن چون س اسملانسیوستو نکشیدی! برا همینه که می‌خوام زود برم! برم؟
-خیله خب باشه قانع شدم برو.
-
و این بود از مکالمهٔ بین من و دیوار! (که فهمیدم حتی یه دیوار هم حاضر نیس به حرفام گوش بده! )


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۲۱ ۱۲:۴۸:۰۶
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۲۱ ۱۲:۵۰:۳۲

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می‌زنند... فرزندان هلگا می‌درخشند!
***

شادی رو می‌شه در تاریک‌ترین لحظات هم پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغ رو روشن کنه!


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱:۱۴:۲۳ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

آرتور ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۲ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۴۸:۳۶ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹
از خانه ویزلی ها
گروه:
ایفای نقش
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 540
آفلاین
1.روی چه شی یا حیوونی این طلسم رو اجرا می کنید و چرا؟ (۳نمره)
شاید خندتون بگیره ولی من میخوام این طلسم رو روی یکی از پریز هایی که دزد... چیز... پیداشون کردم... آره آره ... روی یکی از پریز هایی که پیداشون کردم امتحان کنم. میپرسید چرا؟ چون توی اوقات بیکاریم، وقتمو با اون ها میگذرونم. روشون مطالعه میکنم تا ببینم دقیقا چه کاربردی دارن و از چی ساخته شدن. حتی وقتایی که دلم گرفته سرمو باهاشون گرم میکنم تا حالم بهتر شه. چه بهتر که بخوان باهام حرف هم بزنن.

2.چه واکنشی نشون میدید؟ چه بحثی باهاش خواهید کرد؟ سوال جوابتون با شی یا حیوونی که به حرف آوردید رو برام بنویسید. مکالمه جالب تر، نمره بهتر. (۷نمره)
از اونجایی که همیشه دلم میخواسته چیز هایی که ممنوع شدن یا توصیه شده انجام ندیم رو انجام بدم، چوب دستیم رو سمت پریز میگیرم و تا ناقوس، "س" رو میکشم. اسسسسسسسسسسسسس...میلانسیوس! حالا انتظار میکشم:
-همممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم...
-...
-همممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم...
-...
-همممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم...
-...
-یه زری بزن!
-خودت زر بزن!

حالا که پریز تصمیم به زر زدن گرفته و زر زده، من از جام میپرم و ذوق زده ویبره میرم. تصویر کوچک شده
این از واکنشم.
درست در همین لحظه، پریز انتظار داره که ویبره زدن ها و این مسخره بازیا رو تموم کنم و به بحثمون بپردازم.
-خب... چی باید صدات کنم؟
-پریز؟
-پریز؟ پریز خالی؟
-نه. فقط پریز.
-خب فقط پریز...
-فقط پریز نه... پریز. من پریزم.
-آخه پریز خالی که نمیشه صدات کرد. آقای پریزی، خانم پریزی، ممدی چیزی.
-فقط پریز صدام کن.
-خب پریز... خیلی خشک و خالیه ولی خب کاربردت دقیقا چیه؟
-یعنی چی که کاربردم چیه؟ پریزم دیگه.
-خب دقیقا کاربرد یه پریز چیه؟
-تا به حال یه پریز ندیدی؟
-چرا دیدم ولی تا به حال باهاشون کار نکردم.
-من برق رو انتقال میدم.
-برق؟
-آره. از طریق دو شاخه به وسایل برقی.
-دو شاخه چیه؟
-چرا از خودش نمیپرسی؟
-خب دو شاخه ها حرف نمیزنن.
-پریزا هم حرف نمیزنن.
-خب تو طلسم... بگذریم... این سوراخات مال چیه؟
-سوراخ؟
-آره دقیقا همینجا روی صورتت... البته اگه صورتت باشه!
-از طریق همین سوراخ ها برق رو انتقال میدم.
-چرا برق رو انتقال میدی؟
-تا وسایل برقی رو به کار بندازم؟
-چرا میخوای وسایل برقی رو به کار بندازی؟ چه فایده ای دارن؟
-چون این وظیفه منه و فایدشون... ببین... خیلی داری سوال میپرسی.
-سوال پرسیدن عیب نیست.
-آره ولی چرت و پرت داری میپرسی. یه چیز درست و حسابی بپرس.
-یه دیقه صبر کن الان میام.
-کجا میری؟
-صبر کن اومدم... آها... ایناهاش.
-چیکار داری میکنی؟
-منظورت از دوشاخه اینه؟
-نه اون دو تا سوزنه. از من دورش کن.
-ولی دقیقا دو تا شاخ داره.
-آره ولی هر گردی گردو نیست.
-این که گرد نیست.
-آره ولی دوشاخس.
-تو که گفتی دوشاخه نیست.
-معلومه که نیست.
-پس چرا میگی دو شاخس؟
-چون دو تا شاخ داره. ولی این، اون نیست.
-فقط یه کم...
-نه!
-یه ذره!
-خودت به فنا میری، منم به چوخ میدی. به منبع برق وصلم.
-هواپیما اومد...
-نه!
-بگو عاااااااا... آآآآآآامشدستشسیکشدتشالشتکسزئشمنسدزذشوسئزدشئسدز.

این بود نتیجه به حرف آوردن یک پریز، گوش ندادن به توصیه های یک پریز، سوزن کردن تو پریز و بازی بازی کردن با ابزار برقی. نتیجه اخلاقی این بود که هرگز با برق بازی نکنید، وگرنه برق باهاتون بازی میکنه.
این هم از تکلیف من.


اتحاد گریفیندور


معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۲۲:۱۰:۰۲ پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۹

گریفیندور

پروتی پاتیل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۱ چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۸:۲۳:۱۱ یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹
از آغازی که پایانم بود...
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 475
آفلاین
روی چه شی یا حیوونی این طلسم رو اجرا می کنید و چرا؟ (۳نمره)
استاد من تازگی ها به عینک علاقه مند شدم و با اینکه چشم هام مشکلی ندارن ولی یک عینک فلزی فانتزی خوشگل خریدم و مدام روی صورتم هست. این توضیحات رو دادم که بگم من عینکم رو طلسم می کنم تا باهاش حرف بزنم. اما چرا؟
چون که عینکم مدام روی صورتم بوده و تمام چیز هایی که من دیدم رو دیده و موقع درد و دل کردن باهاش اولا لازم نیست براش یک ساعت تعریف کنم چی شد؟ کی به کی چی گفت؟ و از این قبیل چیزاها، و هم اینکه خودش با من تو اون شرایط بوده و واکنش های من رو دیده.
خلاصه شنیدن کی بود مانند دیدن و این صحبت ها.

چه واکنشی نشون میدید؟ چه بحثی باهاش خواهید کرد؟ سوال جوابتون با شی یا حیوونی که به حرف آوردید رو برام بنویسید. مکالمه جالب تر، نمره بهتر. (۷نمره)

ببینید استاد من قبلا اینجوری بودم که کسی بهم چیزی می گفت و ناراحتم می کرد یا جوابی بهش نمیدادم یا اونقدر حفظ احترام برام ضروری بود که رسما خودمو مسخره می کردم با احترام گذاشتن به فردی که ناراحتم کرده. اما مدتی روی خودم کار کردم و حالا سعی می کنم جواب هر حرفی رو همون لحظه بدم و نذارم روی دلم تلنبار بشن. ولی هنوز هم اعتماد به نفس کافی رو ندارم و وقتی لبخند طرف مقابلم روی لبش می خشکه با خودم میگم نکنه خیلی تند جواب دادم؟
حالا شما فکر کنید هفته ای چند بار این اتفاق تکرار میشه و من مدام دارم با خودم کلنجار میرم که رفتارم درست بود؟
این وسط نیاز به کسی دارم که اون صحنه رو دیده باشه و بهم بگه که نظرش چیه. حالا براتون مشخص شد که چرا میخوام با عینکم درد و دل کنم؟
امروز یکی از همون روز ها بود و من به یکی از اساتید که خیلی رفتار تندی به خاطر تکلیفم باهام داشت گفتم:
_ استاد من تلاشم رو کردم و نمره ی شما هم برام محترمه اما واقعا نیازه هم کلاسی هام هم از نوشته ها و نمره ی من مطلع بشن؟

و شد آنچه که نباید میشد. بنده از کلاس اخراج شدم. یاد ورد شما افتادم و اول عینک رو در آوردم، نمی دونم چرا یه لحظه با خودم گفتم نکنه طلسم به چشمم بخوره و با چشمم حرف بزنم، بعد از گفتن طلسم عینکم که انگار با چسب جلوی دهنش رو بسته بود و تا الآن منتظر آزادی بوده گفت:
_خوب کاری کردیا اصلا بد به دلت راه نده.
_نمی دونم احساس می کنم احترام استاد خیلی واجب تر از این حرفاست.
_نه اشتباه نکن، هرکسی خودش تعیین می کنه شایسته ی احترام هست یا نه. اصلا حتی اگر این طرز برخوردشم نبود با اون ریخت و قیافه اش لیاقت احترام نداشت.
_درسته رفتارش زننده است ولی حالا ظاهرش به ما چه؟

بله میدونم استاد واقعا این مکالمه چطور تونست به ظاهر استاد مذکور برسه؟ ولی خب خانومان دیگه.

_ببین وقتی کسی استاد میشه مسئولیت قبول می کنه نباید روی پیژامه ردا بپوشه تازه اونم برعکس و بیاد سر کلاس که. باید آراسته بیاد. مدرسه است نظم داره مگه خود تو فرم مدرسه نپوشیدی؟
_قانعم کردی واقعا.
_تازه اون روزی تو دقت نکردی ولی من دیدم مطمئنم زیر ردا رکابی پوشیده بود. آخه توی هاگوارتز با رکابی میرن سر کلاس؟
_
_زبونت بند اومد؟

اینجوری بود که من زبونم بند اومد و تمام مدتی که طلسم فعال بود عینکم یک تنه در مورد مد در هاگوارتز سخنرانی کرد.


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.



پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۴:۰۱:۲۳ چهارشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

رز زلر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۹ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۱:۱۳
از رنجی خسته ام که از آن من نیست!
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
ناظر انجمن
مترجم
گردانندگان سایت
پیام: 1000
آفلاین
روی چه شی یا حیوونی این طلسم رو اجرا می کنید و چرا؟ (۳نمره)
همونطور که نمی‌دونین علیرضا عزیزدل‌ها و یادگار ننجون هلگامونه که سرپرستیش به من رسیده و اگه قرار این طلسم رو کسی اجرا بشه چرا گورکن کوچولوی گوگولی خودم نباشه تا نقشه گنج های هافل رو لو بده به یه نوایی برسم.

چه واکنشی نشون میدید؟ چه بحثی باهاش خواهید کرد؟ سوال جوابتون با شی یا حیوونی که به حرف آوردید رو برام بنویسید. مکالمه جالب تر، نمره بهتر. (۷نمره)
رز مدت ها انتظار کشید تا همه‌ی همگروهی‌هاش بخوابن یا به کلاس برن تا تنها بشه و طلسم رو روی علیرضا امتحان کنه. در آخر ساعت دوی ظهر موقعیت آماده شد.
- هی! پیس پیس.

علیرضا با آزردگی از خواب نازش بیدار شد. بدنش را کش داد و با خستگی به رز نگاه کرد.

- ببین من تازه آزمون مشنگی سختی دادم و همه گالیون هامو خرجش کردم الان ندارم دیگه حتی یه دونه. بگو سدریک کجا می‌ذاره بودجه هافل رو؟

گورکن نگاه عاقل اندرسفیهانه‌ی کهن سالی تحویل رز داد و گفت:
- زیر فرش. خودت دیروز همه رو خرج مدل موی جدیدم کردی.

دختر آهی کشید.
- طلاهای ننجون هم نه؟ اون سرویس عقد بهم خورده‌ش گرون می‌رسه به نظر ها!
- زمان قحطی اون گلدونه، رز ویزلی، همشو فروخت خرج کرد.
- پول مونده های ته جیب که رفته باشه از یادشون شاید؟
- پولدارشون لودو بگمن وزیر بود که با کتش رفت ریونکلاو.
- کرم فلوبر تو این شانس!


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۱۹ ۱۵:۴۸:۰۳
ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۱۹ ۱۶:۰۱:۰۸








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.