هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲:۰۱ یکشنبه ۴ دی ۱۴۰۱

گریفیندور

گرینگوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۴:۳۸ دوشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۱
آخرین ورود:
۱۲:۳۰:۴۷ پنجشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۱
از شما به ما چیزی نمی ماسه
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 8
آفلاین
قضیه پیچیده شده بود. تسترال شدن لرد از یک طرف و مثانه اش از طرفی دیگر. لرد زیاد از این خوشحال نبود که در ملا عام کارش را بکند و همه جا را به گند بکشد. دوست داشت مثل همیشه به مرلینگاه برود و تا نیم ساعت از آرامشش استفاده کند، هنگامی که بقیه برای ورود به آن ضجه میزنند.
ولی چاره ای نبود، نه برای او! برای مرگخواران. مرگخواران باید او را به مرلینگاه میبردند. مرلینگاه در طبقه بالا بود، بلاتریکس در جلو قرار داشت و آدرس میداد، بقیه مرگخوارا اطراف لرد را گرفته بودند، دیزی کران هم از پشت قصد داشت کمک برساند که بالا بروند.

_چقدر دیگه مونده؟ ... آخ

لگد های بی امان لرد، امان از دیزی بریده بود.
مرگخواران در این فکر بودند اصلا چه کسی بود که ایده تاسیس مرلینگاه را در طبقه دوم داده بود؟

_بپیچ راست... فقط یکم دیگه مونده ها... حالا بگیر چپ... چپ! ... مالیدی آقا! مالیدی

با هر مشقتی بود لرد را به مرلینگاه رساندن. حالا قصد داشتن او را واردش کنند. در این هنگام سم های لرد بر سک و صورت تری بوت که قصد داشت لرد را جا کند فرود میامد.

_نمیره تو.
_چی؟
_گیر کرده، هیجوره نمیره تو با این بال های زمخت.

لرد نگاهی به تری بوت کرده و سمش را وارد دهانش میکند.

_برگردید آقا به بن بست خوردیم!
_شوخی میکنی دیگه؟ من این پشت کمری برام نمونده
_همینو بگیری عقب حله ها، فقط یکم برو راا...

مرگخواران تعادل خود را از دست داده و مانند سیلی از بالا پله ها به پایین جاری میشوند.
دیگر صبری برای لرد باقی نمانده بود، باید هر چه سریعتر فکری به حال این موضوع میکردند. ایوان روزیه که دست گمشده اش را زیر هکتور پیدا کرده بود و در دست دیگرش گرفته بود تا جایش بزند فکری داشت.
_چطوره که لرد رو پوشک کنیم؟

همین ایده کافی بود که لرد جف سم به صورتش هجوم ببرد و کله اش را مانند توپی به گوشه اتاق پرت کند.

_بنظر که لرد خیلی از این ایده استقبال کردن.

ایده ایوان، فکر بدی نبود، اما چگونه؟ آنها نه کودکی داشتند و نه تجربه ای در این مورد؛ در این هنگام بود که همه نگاهشان به سمت نارلک رفت.
_اصلا فکرشم نکنید.

لحظه ای بعد، لرد تسترال پوشک شده با چهره ای عبوس و ناراحت روبه روی انبوهی از مرگخواران در کنار ارباب تسترال ها نشسته بود، و نیز نارلک بی پر و افسرده یک طرف و ایوانی که جمجمه استخوانیش را زیر بغل زده بود طرف دیگر در آن جمع به چشم میخورد.

_قربونش برم تا حالا شاد تر و شاداب تر از الان ندیده بودمش

لرد عری سر داد و و مرگخواران رو به ارباب تسترال ها کردند تا ببینند لرد چه می خواهد.
_تشنشه، آبمیوه می خواد.

کسی داوطلب نبود. بلاتریکس چند بار پشت تری بوت میزند.
_دست تورو میبوسه.

کسی دستش را نمیبوسید، در واقع نگران بود که او هم مزه سم لرد را بچشد.
لحظه ای بعد تری بوت لرزان و آرام نزدیک لرد شد تا قوطی به همراه نی را در دهانش بگذارد. و گذاشت! لرد هورتی عمیق کشید و بخشی از آبمیوه را بلعید.
_نوش جان

انگار لرد چندان هم آرام نشده بود و سمی را نثار تری بوت کرد که نیشش تا بناگوش باز بود.
مرگخواران در این فکر بودند که حالا باید چکار کرد؟ تا همیشه که نمیتوانند با یک لرد تسترال شده دست و پنجه نرم کنند؟ تنها راه حل آنها مراجع به ارباب تسترال ها بود.

_جناب ارباب تسترال ها، راهکار چیست، چجوری لرد رو به حالت اولیه برگردونیم؟

ارباب تسترال ها نگاهی معنا دار به مرگخواران انداخت و لحظه ای سکوت حکمفرما شد.
_اونوقت شیتیل ما چی میشه؟

مرگخواران می خواستند جواب این تسترال طماع را بدهند، اما هم خودشان هم تسترال میدانستند که فقط او راه حل را میداند. البته موضوع دیگر این بود که اساسا نمیدانستند یک تسترال چه می خواهد و چگونه باید برایش تامین کنند.

_تو چی از جون ما می خوای آخه؟
_راستش، ما یه دوران جوانی داشتیم، خیلی خوشگل و رو فرم بودیم و مثل یک ستاره میدرخشیدیم. ما هنوزم سودا اون روزا رو داریم و برای اثبات لیاقت اربابی خودمان دنبال گلی میگردیم که ما رو برمیگردونه به اون دوران.
_آره ما هم همچین گلی داریم، هکتور بعضی وقتا قبل آزمایشاش مصرف میکنه همچین حسی دست میده بهش.
_نه ما اون گلی که میگیم در ارتفاعات کوه های جزایر مرگ هست که برای بدست آوردنش باید از یک اژدها سه سر و ارتشی از کروکودیل های جهنده و پاره ای از موجودات و معما های دیگه رد بشید و در یک شکاف از سنگ که در نزدیکی پرتگاه سستی قرار داره، گلی که رشد کرده رو وردارید و بیارید.

ارتش مرگخوار نگاهی را رد و بدل کردند، آنها توانایی خیلی کار ها را داشتند، اما بعید میدانستند در این مورد کاری از دستشان برآید، حداقل آن کروکدیل های جهنده که خیلی کار را خراب کرده بود.

_البته یک نمونه دیگه هم وجود داره، که تو گرینگوتز نگهداری میشه و باید بهش دستبرد بزنید و از سد بزرگ امنیتیش رد بشید.

مرگخواران بار دیگر نگاهی را با هم رد و بدل کردند.


ویرایش شده توسط گرینگوت در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۵ ۱۱:۴۵:۰۵


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۵۳ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱

هافلپاف

جیمز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۶ جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱
آخرین ورود:
۱۹:۴۱:۱۷ جمعه ۱۱ آذر ۱۴۰۱
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 8
آفلاین
- عرررررر!

لرد ولدمورت، ارباب شرارت و سیاهی، حال تسترال شده‌بود.
می‌دانید، تسترال بودن چیز بدی نیست، فقط درک نشده‌است. تسترال بودن، به‌سان یک پیتزایی‌ست که درونش به‌جای سس، کمی جلبک آسپیرولینای مانده را قرار بدهند، و یا به‌جای ماهی در سوشی، از گوشت کف‌پای گربه استفاده‌کنند، در واقع شاید آن‌ها خوش‌مزه باشند و از حالت عادی غذا‌ها نیز بهتر باشند، ولی تا زمانی که انسان آنها را نخورد، نخواهد فهمید که چه مزه‌ای‌ست و ترس انسان نیز از ناشناخته‌هاست.

بلاتریکس از روی ایوانی که حال تبدیل به پودر استخوان شده‌بود، بلند شد و به سمت اربابش رسید تا مطلع از دستوراتش شود.
- سرورم، همون‌طور که به سمع و بصرتون رسوندم، متاسفانه شما... تسترال شدین و ما زبونتون رو متوجه نمی‌شیم، اگر می‌شه، با زبون اشاره دستورتون رو بفرمایید.
- عرررررررررررررررر!

لرد ولدمورت، عَرَش را به سمت تسترال دیگری زد. او همان لرد تسترال بود.
- لردتون تسترال شده، عر. حالا دیگه شرایط برای یک رقابت عادلانه مهیاعه.
- عرررر.
- زور نزن، یه وقت سنگ‌دونای تسترالی‌ت می‌شکنن. هر هر، عر عر. تو چون تازه تسترال شدی، نمی‌دونی چطوری باید از مغز یه تسترال برای آموزش استفاده کرد، عر.

لرد ولدمورت، بیش از پیش عصبانی بود. او قصد داشت جمله‌ی معروف «نجینی، شام» را به زبان بیاورد، اما همان موقع عر کوتاه و ریزی کرد.
لرد ولدمورت فیوزهای مخش دیگر پریده‌بود، او نمی‌توانست دستوراتش را به مرگخوارانش بدهد، لرد تسترال نیز برایش شاخ و شانه کشیده‌بود و از همه بدتر، مثانه‌اش پر شده‌بود. لرد با مثانه‌ی پر رابطه‌ی خوشی نداشت.
- عررر عر.
- دستشویی؟ ما دستشویی نداریم. زمین مرلین کثافت‌خونه‌ی ماست، عر. بیا همینجا کارت رو تموم کن.

لرد پیش از آنکه بزند شاخ و شانه‌ی لرد تسترال را بشکند و راهی برای دوباره انسان شدن بیابد، باید فکری به حال مثانه‌ی پرش می‌کرد.


ویرایش شده توسط جیمز در تاریخ ۱۴۰۱/۶/۱۶ ۰:۵۷:۳۸


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۶:۵۸ سه شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۳:۰۴:۴۹ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن و رفتن.
لرد از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن. مرگخوارا این کار رو انجام می دن و یه تسترال میارن، ولی تستراله می میره و در اثر یه انفجار، تسترالی بوجود میاد که ادعا می کنه لرد دنیای تسترال هاست و می خواد با لرد مرگخوارا رقابت کنه.

لرد و مرگخوارا به دنیای تسترال ها می رن و اونجا برای ناهار بهشون علف های گوشتخوار داده می شه.

..............................................


ایوان روزیه راحت بود.
ایوان روزیه آزاد و خوشحال بود.
بدون ترس دستش را به طرز علف های گوشتخوار دراز می کرد و به محض این که می خواستند گازش بگیرند عقب می کشید.
خیالش راحت بود! گوشتی نداشت.

لرد سیاه از این وضعیت خوشش نیامد.
- یکی یه پس گردنی به این ملعون بزند. جلوی ما ادا و اصول در میاورد.

بلاتریکس با خوشحالی چنگالش را در استخوان گردن ایوان فرو و او را تادیب کرد!

همین حرکات پست و شنیع ایوان کافی بود که حواس لرد سیاه پرت شده و آرنجش را به میز تکیه بدهد و بلافاصله خوراک یکی از علف ا بشود.

- ما را گاز گرفت...

بلاتریکس با وحشت به لرد سیاه نگاه کرد.
- ارباب... شما... دارین عوض می شین...سیاه و لاغر می شین.

- مگه قبلا سفید و چاق بودیم؟

- از نظر معنوی سیاه بودین ارباب. ولی الان پوستتون سیاه شده. جنسش هم عوض شده...

لرد سیاه ناله کرد.
- مثل چرم خشک و زشت شده. ما داریم تسترال می شیم!

و به محض گفتن این حرف همگی به خانه ریدل ها پرتاب شدند... با لرد سیاهی که حالا تسترال بود.




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱:۱۳ چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۷ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۴۰:۳۷ سه شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۱
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 134
آفلاین
_ارباب نظرتون چیه به این مارکوس توپی این غذا ها رو بدیم بخوره؟

_آری این مارکوس بدردنخور حداقل در اینجا به یک دردی می‌خورد!

بلاتریکس توپ مارکوس را روی میز گذاشت و با چوب دستی کروشیویی روانه اش کرد.
_آخ!!!!!!!!!!!!!!
ای بابا داشتم خواب شنگول منگول حبه ی انگول میدیدم چرا بیدارم کردین؟

_مارکوس یکی از این غذا ها بخور!!!

_جد مگه موزه من این علفا رو بخورم؟

مرگخوار ها با تعجبی آمیخته به عصبانیت مارکوس توپی رو نگاه کردن.

ناگهان بلاتریکس سکوت رو شکست و گفت :

اولا چطور جرأت میکنی با ارباب اینطوری حرف بزنی؟
دوما مگه علف سر میزه؟

_خب من رو عفو کنید ارباب و اینا علفن سر میز خودشم از نوع گوشت خوار!

همگی از ترس از میز فاصله گرفتند به جز تسترال راهنما

_خب به دستور ارباب تسترال این غذا ها رو براتون آوردیم!


Mr. Markooce Fnoeek
شاید فقط جایی تو و من باشیمو زمین زیر پاهامون!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۲:۱۶ یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۳:۰۴:۴۹ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
کرم فلوبر در حال قدرت نمایی بود و لینی برایش بسیار متاسف شده بود. او و دندان هایش، مایه ننگ دنیای حشرات بود.

تسترال راهنما، ارتش سیاه را برای صرف ناهار دعوت کرد.

-الان که ساعت هفت عصره!
-تسترالن خب. نمی فهمن. سخت نگیر.
-الان ناهار می خوریم. یه ساعت بعد هم شام می خواییم. خیلی خوبه!

ایوا خوشحال بود و مرگخوار دیگر، سخت نگرفت و همگی با هم به سمت میز مجللی که برایشان چیده شده بود حرکت کردند.

گابریل به میز خیره شد.
-این... الان... چیده شده؟ اینو که انگار من همین دو دقیقه پیش تی کشیدم!

حق با گابریل بود. کسی خوردنی یا نوشیدنی ای روی میز نمی دید. راهنما توضیح داد:
-اینا غذاهای تسترالی هستن. تا وقتی یه غذا رو نکشته باشین نمی تونین ببینینشون.

مرگخواران غرق در فکر شدند. آن ها غذاها را می خوردند. ولی غذاها چه از نوع گوشت و چه گیاه، از قبل کشته شده بودند.
در نتیجه کسی غذا نکشته بود و چیزی روی میز نمی دید.

-اگه نخورین خیلی ناراحت می شیم!

لرد سیاه و مرگخواران دور تا دور میز نشستند.

-بلا... ما گرسنه هستیم! ولی دوست نداریم از حفظ چیزی بخوریم. یه چیزی رو امتحان کن و اگه خوب بود بده ما میل کنیم.




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۵۶ چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۵۹:۱۱ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
طولی نمی‌کشه که کرم فلوبر از حالت خوش‌حال و آخ جون غذا نوش جان کردم، به آخ الانه که بالا بیارم تغییر پیدا می‌کنه. اما این تغییر فقط محدود به چهره‌ش نیست، چرا که کرم به صورت حقیقتی محتویات معده‌ش که لینی هم شاملش بود رو بالا میاره.

حضاری که شاهد این صحنه بودن هم کمی عق می‌زنن و حالشون به هم می‌ریزه و در نتیجه‌ی اون سایر حضاری که از بالا آوردن کرم، عق نزده ودن، از عق زدن بقیه عقشون می‌گیره و به همین ترتیب زنجیره هی طی می‌شه تا این که کل جماعت اونجا اعم از مرگخوار و تسترال عقی روانه می‌کنن.

از اون طرف لینی که با قلقلک دادن معده‌ی کرم فلوبر، مقدمات بالا آوردن کرم و فرار خودش رو مهیا کرده بود، حالا با عصبانیت خودشو با ردای هکتور پاک می‌کنه و صاف جلوی کرم فلوبر وایمیسه.
- تو خجالت نمی‌کشی هم‌نوع‌خواری می‌کنی؟ تو چه حشره‌ای هستی که جلو چشم این همه جاندار غیر حشره، دست به خوردن حشره می‌زنی؟ تو مایه ننگ جامعه حشراتی. شرم کن حیا کن حشراتو رها کن. این همه از صبح تا شب تو وزارتخونه جون بکن از حقوق حشرات دفاع کن، بعد یه حشره بیاد اینطور خرابش کنه. خجالت بکش ببینم. زودباش!

کرم فلوبر از سخنرانی طولانی لینی بهت‌زده می‌شه. به خاطر طولانی بودن و سرعت زیاد لینی حین بیان کلمات، کرم فلوبر یکم از قضیه جا می‌مونه و مغزش فرصت نمی‌کنه همه چیو درست تحلیل کنه و بفهمه. این که کرم فلوبری متعلق به دنیای تسترال‌ها بود هم در نفهمیش بی‌تاثیر نبود. اما به هر حال اینو خوب می‌فهمه که باید خجالت بکشه. پس می‌کشه.

حالت چهره لینی ناگهان از عصبانی به مهربون تغییر می‌کنه.
- آفرین کرم فلوبر خوب. می‌دونستم تو یه حشره خوبی.

کرم فلوبر لبخندی از خوش‌حالی می‌زنه و دندونای نیش تیزش دوباره به نمایش گذاشته می‌شه.


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۵:۱۵ دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰

اسلیترین، زندانی آزکابان، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۷:۵۱ شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
زندانی آزکابان
ایفای نقش
پیام: 937
آفلاین
اشاره ی تسترال به سمت لینی و هکتور بود.
هکتور تلاش میکرد درون گلی بزرگ که از درونش آتیش بیرون میومد پاتیل معجونی به پا کنه و لینی تلاش میکرد با فوت کردن به آتیش و ارائه معجزه ای به نام تف، آتیش رو خاموش کنه.

- گل زیبا الان نجاتت میدم. هکلولو پاتیلتو بکش کنار بذار این گل زیبا رو نجات بدم.

هکتور بدون توجه به حرف های لینی، دستش رو برد تا مقداری از علف های روی زمین رو بکنه تا توی پاتیلش بریزه.

- من اگه جای تو بودم به اونا دست نمیزدم. توی علف ها پر کرم فلوبره.

همین جمله کافی بود تا لینی و هکتور به هیجان بیان. البته به دو دلیل کاملا متفاوت!

- معجون فلوبر!
- عملیات امداد و نجات فبوبر ها!

لینی دستش رو برد تا دسته ای علف رو برداره.

- اخی کرم کوچولوی ناز! گوگولی!

کرم کوچولوی ناز و گوگولی به چشم های لینی زل زد و سرتاپاش رو برانداز کرد.
بعد از دقایقی چشم تو چشم شدن کرم فلوبر مورد نظر دهنش رو اندازه قد لینی باز کرد و در یک چشم به هم زدن اون رو بلعید.

- من که گفتم اینجا خیلی چیزها برعکسه!

مرگخوار ها مبهوت به کرم فلوبری نگاه میکردن که حالا مشغول لیس زدن سه ردیف دندون تیز و برنده اش بود.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۱:۵۸ دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۳:۰۴:۴۹ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن و رفتن.
لرد از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن. مرگخوارا این کار رو انجام می دن و یه تسترال میارن، ولی تستراله می میره و در اثر یه انفجار، تسترالی بوجود میاد که ادعا می کنه لرد دنیای تسترال هاست و می خواد با لرد مرگخوارا رقابت کنه.

لرد و مرگخوارا به دنیای تسترال ها می رن.

....................................

-آقایون، خانوم ها... ساکت باشین! زیاد هم تکون نخورین. به دنیای تسترال ها خوش اومدین. من راهنمای شما، تسترال هستم.

پیتر به آرامی در گوش پلاکس زمزمه کرد:
-اسمش تستراله...عجب خلاقیتی!

پلاکس که طلسم ضبط صدای چوب دستی اش را زده بود، دوان دوان به سراغ لرد سیاه رفت که به او اطلاع بدهد که پیتر چه کرده و چه گفته. شاخ و برگش را هم تا می تواند زیاد کند.

تسترال راهنما، سعی کرد لبخند محبت آمیز بزند. ولی از آن جایی که تسترال بود، بسیار زشت شد.
-همونطور که متوجه شدین، این جا با دنیای شما فرق می کنه و ممکنه یه چیزایی برعکس باشه. تعجب نکنین! مثلا ما به جای صبحانه شام می خوریم.

تسترال منتظر بود مرگخواران از شدت تعجب منفجر شوند. ولی نشدند!
-خب... هر چی صبح بخوری اسمش می شه صبحانه دیگه. محتواش هر چی می خواد باشه.

-خب... یا مثلا تحصیلمون رو از دانشگاه شروع می کنیم.

-همینه که تسترالین دیگه!

مرگخواران، مهمانان جالبی نبودند. توجه راهنما به لرد سیاه جلب شد.
-آقا... شما دارین چیکار می کنین؟ اون بزرگ خاندان ماست. هشتصد و سه سالشه. چرا سعی می کنین دو نفری سوارش بشین!

بعد از کمی تقلا، بزرگ خاندان تسترال ها از وسط شکست و لرد سیاه و بلاتریکس بی خیالش شدند.
- این خراب شد! لردتون کجا رفت؟ قرار بود با ما رقابت کنه.

راهنما، بزرگ خاندان راکه حالا تبدیل به دو کوچک یا حداکثر دو متوسط خاندان شده بود، از روی زمین برداشت و کمی بررسی کرد. دو تکه اش را کنار هم گذاشت.
-اممم... نمی دونم. به من گفتن فعلا همراه شما باشم. دنیای خودمونو بهتون نشون بدم و یکی دو روزی اینجا بمونین. ولی خواهشا دست به چیزی نزنین دیگه. جلوی اونم بگیرین! اون یکی خیلی به همه چی دست می زنه.




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۰:۲۸ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰

اسلیترین

آلبوس سوروس پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۹ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۹:۴۵:۱۳ سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱
از خونه کله زخمی...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 61
آفلاین
- خب رسیدیم! اینجا دنیای موازی یا دنیای، دنیای ... هرچی که میخواین اسمشو بزارین هست و اینجا من بر نیکی پیروز شدم!
- عجب جاب خفنیه! یعنی اگر ما تو دنیای خودمون پیروز میشدیم، اینشکلی بود؟ اوووف! لرد هم حتما همچین جای با عظمتی رو فرمانروایی میکردن. درست میگم ارباب؟
- ارباب؟ ارباب؟ لرد کجا هستن؟
- نکنه لردتون جا زد؟
- بفهم چی میگی وگرنه همینجا...
- پخخخخخخخخخ!
- وای!
- تو چقدر شجاعی پسر!
- هی تسترال تو برو اونور ما چند کلمه حرف خصوصی داریم!
.
.
.
- نکنه لرد ترسیده؟
- نه! فکر کنم فهمیده این تسترال از تسترال های خودشون نیست.
- حالا چجوری باید بزنیم بیرون؟
- نه، الان وقت رفتن نیست. باید یکم اینجا رو بگردیم.
- خب حرفامون تموم شد؟
- لردتون کجاست؟
- مثل اینکه طی این سفر که از بعدی به بعد دیگر انجام شده، لرد ما دچار برگشت زمانی شدن و جاموندن.
(مرگخواران مغزشان از این سخن اعجاب انگیز بلاتریکس سوت کشید و فکشان به زمین برخورد کرد!)
- اهم اهم... خب دیگه بسته، حرکت میکنیم.
- نههههههههههههههههههه!
- وای! چی شده گب؟
- چچچرا ظرف وایتکسم کثیف شده؟ سریع جواب بدین وگرنه طلسمتون میکنم!
- هی گب آروم باش!
- یعنی چی که آروم باشم؟ کروشیو!
- وای! آخ! آی مادر! مرلین کمک!
- گب تو چرا اینطوری شدی؟ بلا که اونجوری، توام اینجوری!
- مثل اینکه این بعد تاثیرات مخالفی روی اشیاء و رفتار های ما که متعلق به دنیای خودمان هستند تاثیر بسزایی گذاشته است!
- میشه یکم ساده تر توضیح بدی بلا؟
- یعنی اینکه بعضی رفتار ها و حالات و کارهای همیشگی ما برعکس پیش میرن!
- یعنی من الان سخنگوی ارباب نیستم؟
- چرا پیتر هستی!
- پس همه به دنبال تسترال....


EVEN IN DEATH MAY I BE TRIUMPHANT


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۱۵ شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۰۳:۲۵
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
پیام: 207
آفلاین
-بقیه تون هم بشینید روی جای دوم که همون کرایه سه نفر رو بدیم.
- منم جلو میشینم.
-تو خاموش باش تسترال بی ادب.

و مرگخواران که یکبار نشده بود مثل آدمیزاد و با دل خوش از اتاق تسترال ها بیرون بروند با تردیدی که در چشم هایشان معلوم بود به هم نگاه کردند.
لردولدمورت اما مصمم تر از هر وقت دیگر به نظر میرسید.

-یالا راه بیوفتین.
-کجا ارباب؟
-به سمت دنیای تسترال ها. ترتیب حمل و نقل به اونجا رو دادیم.

مرگخواران و تسترال کوچولو همگی به دنبال لرد تا جلوی خانه ی ریدل آمدند و لرد به افق خیره شد.

-برزی برزی برزی ~ شه مه مو سری ترزی ~ برزی برزی برزی ~دارم با تو عرضی~ دارم با تو عرضی~ تو زیبای بی مرزی~ به یه دنیا می ارزی.

از کمی پایین تر از افق صدای موسیقی به گوش میرسید و نزدیک و نزدیک و نزدیک تر میشد. کم کم اتوبوس جادویی به حدی نزدیک شد که همه میتوانستند ان را ببینند.

-بارو بارو بارونه هی بارو بارو بارونه هی
دستِ بده دسم چشم انتظارم هی , دستِ بده دسم چشم انتظارم هی.


اتوبوس جلوی پای مرگخواران ایستاد و در اتوبوس با صدای پیسی باز شد؛ ارنست پرنگ راننده ی اتوبوس شوالیه از ان پیاده شد.

-به به آقایون مرگخوار. خیلی مخلصیم. اصلا کار کردن با شما حال میده. میدونید چی میگم. نقده نقده. یالا سوار شید.
-صبر کن ببینم اینجا چه خبره؟
-یالا سوار شید.

همه با تشر لرد سوار اتوبوس شدند.

- د وارد شو تسترال کم ابهت.

و بعد رو به ارنست کرد و کیسه ای از زیر ردای خود دراورد و به او داد. ارنست کیسه را که وقتی سوار اتوبوس شد جیرینگ جیرینگ صدا میداد داخل گاوصندوق کوچکش چپاند و درهای اتوبوس را بست.

-عه. لرد رو جا گذاشتیم.
-در رو باز کن نادون. اصل کاری نیست.

بلاتریکس چوبدستی اش را کشید تا در را منفجر کند که با چشمان آرام و لبخند کوچک لرد مواجه شد که به ارنست اشاره کرد.

-حرکت کن. ( یه چیزی بین این و این )

اتوبوس گاز خورد و حرکت کرد. مرگخواران سخت تعجب کردند و میخواستند بفهمند که دقیقا چه اتفاقی افتاده که صدای راننده آن ها را به خودشان اورد.

-آقایون و خانم های مرگخوار و تسترال.
-هووو با کی بودی؟
-بزنیم لهت کنیم؟
-بابا چرا ناراحت میشین با این تسترال که پهلوی من نشسته بودم. ولش کن اصن.

ارنست گوی درخشانی را از زیر ردایش دراورد و از پنجره به بیرون کمی جلوتر از چرخ ها پرتاب کرد.

-ایستگاه بعد: دنیای تسترال ها.

قبل از اینکه کسی بتواند چیزی بگوید گوی درخشان منفجر شد و سیاهچاله ای روی زمین درست کرد و اتوبوس و تمامی مسافرانش وارد ان شدند.

لرد که با چشمانش اتوبوس را تعقیب میکرد با دیدن این اتفاق برگشت و به سمت خانه ی ریدل حرکت کرد.

-مرگخواران بی نبوغ. رودولف رنگ کرده و جای تسترال به ما میدن. لطیفه هم بلد نیستند خیر سر مرلین. لردتسترال. بی مزه ها. اگر با تسترال های ما برنگردن میدانیم چه بلایی سرشان بیاوریم.

آن طرف قضیه

با وارد شدن به چاله یکباره همه ی قیمه ها رفت توی ماست ها و از چوبدستی این یکی از پاچه ی ان یکی بالا رفتن بگیر تا جا به جا شدن لباس مذکر و مونث. همه چیز در هم پیچید و مسافران سقوط نه چندان دلپذیری را تجربه میکردند. ماسک های اکسیژن از سقف اویزان شدند و اتوبوس تکان های شدیدی میخورد اما در نهایت چند دقیقه بعد اتوبوس با باز شدن چند چتر نجات بالای سرشان سرعتش را کم کرد و روی چهار چرخ بر روی زمین سرسبز فرود امد.

-خب. دوستان مسافر. امیدواریم که اوقات خوشی را با ما تجربه کرده باشین .

و دکمه ای را روی صفحه ی رو به رویش بود زد، که در نتیجه ی ان سقف اتوبوس باز شد و جارو و خاک انداز غول پیکری از پشت اتوبوس همه را به بیرون جارو کرد.
مرگخواران که تازه از شوک سقوط بیرون امده بودند خودشان را تکان دادند و چوبدستی هایشان را کشیدند تا حساب ارنست را برسند. اما همان لحظه گوی دیگری منفجر شد و اتوبوس وارد چاله شد.

-اگه خواستین بیام دنبالتون خبرم ک...ژووپس.

و چاله بسته شد و مرگخواران را در سکوت تنها گذاشت.



ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۱ ۱۸:۲۰:۰۴

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.