هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۴:۲۱:۰۶ یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۳۳:۳۵ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 594
آفلاین
لرد سیاه با خوشحالی دخترش را در آغوش گرفت.
که البته کار ساده ای نبود!
تصور کنید میخواهید یک مار را در آغوش بگیرید...هر چند بزرگ و تنومند!
کار بسیار سختی است.

مار باریک و دراز است و آغوش شما وسیع و گسترده.

ولی لرد سیاه هم جادوگر روزهای سخت بود.
برای همین تلاش کرد و دخترش را در آغوش گرفت و سرش را نوازش کرد.
-فرزندمون. میدونستیم ما رو فراموش نمیکنی. میدونستیم برای نجات ما قدمی بر میداری. میدونستیم این قرصایی که به ما میدن خواب آوره و هیچکدومو نمیخوردیم. میدونستیم کله زخمی به چسب چوب آلرژی داره. میدونستیم یخ های قطب شمال...

نجینی در حالت عادی تمایل داشت همانجا ایستاده و به همه دانسته های پاپایش گوش جان فرا دهد. ولی فرصت نداشتند.
-پاپا...هیس!

این هیس به معنی ساکت باش نبود. به معنی دممو بگیر. باید از پنجره فرار کنیم بود!



ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۶:۳۲:۲۱ چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۶:۳۴:۳۷
از زیر سایه ارباب
گروه:
اسلیترین
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 535
آفلاین
نجینی میخزه و بالا میره و جلوی هر پنجره ای که میرسه عکس پاپاشو نشون میده و جواب رد میشنوه.
ولی ناامید نمیشه.
پاپاش بهش یاد داده که در اوج روشنایی هم همیشه نقطه ی سیاهی هست که انسان(یا جانور) رو امیدوار کنه.
نجینی هم با امید به همین نقطه ی سیاه بالا و بالاترمیره تا این که آخرین پنجره میرسه.

سرشو از پنجره وارد اتاق میکنه و درست همون نقطه ی سیاه رنگ رو میبینه.
پاپاش خسته و افسرده تو گوشه ای از اتاق نشسته و داره با چند تا سوسکی که هنوز زنده هستن ولی شاخکا و دست و پاشون کنده شده، یه قل دو قل بازی میکنه.
نجینی از این بازی خوشش میاد. تصمیم میگیره وقتی با هم به خونه برگشتن با لینی همین بازی رو بکنه.

هیسسس کوتاهی سر میده و منتظر عکس العمل محبت آمیز لرد سیاه میشه.

-مرگ! ما که سرو صدا نمیکنیم هیس هیس راه انداختین. ضمنا اگه صلاح بدونیم سرو صدا هم میکنیم.

این عکس العملی نیست که نجینی منتظرشه. برای همین این دفعه "فیسسس" میکنه.

لرد سیاه این بار صداشو میشناسه. سرشو بلند میکنه و دختر عزیزش رو جلوی پنجره میبینه، در حالیکه عکسی از خودش توی دهنشه.

فیسسسس بعدی نجینی دقیقا به این معنیه:
-زود باش پاپا...بیا اینجا. باید بریم!


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۶:۵۹:۳۲ سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷

wasted

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۰:۰۲ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران مرحوم
پیام: 5537
آفلاین
نجینی که بطور ناگهانی صاحب مقدار زیادی بنزین شده بود و احساس قدت می کرد، خوش و خرم به راندن ماشین ادامه داد.

نه خورد و نه خوابید و نه استراحت کرد!

دمش را روی پدال گاز فشار داد و رفت و رفت و رفت...تا این که تابلوی "همون کمپی که دنبالشی" توجهش را به خود جلب کرد!

با خودش فکر کرد این باید همان کمپی باشد که دنبالش بود. تابلو را که بی حساب و کتاب ننوشته بودند!
برای همین با دقت ماشین را پارک کرد. حتی پارک دوبله کرد تا مهارت های رانندگی اش را به رخ بکشد.

بعد از پارک کردن ماشین و باز کردن کمربند و قفل کردن در ها بطرف کمپ خزید.
البته نه به طرف در!
او یک مار بود و به خوبی می دانست کسی مارها را در هیچ کمپی راه نمی دهد. حتی اگر عکس پاپاهایشان را همراه داشته باشند. برای همین بطرف پنجره خزید.

به سادگی از دیوار بالا رفت. در حالی که عکس پاپای عزیزش در دهانش بود. به اولین پنجره که رسید سرش را وارد اتاق کرد. عکس را طوری گرفت که حضار بتوانند ببینند...و پرسید:
-فس؟

جواب منفی بود!

برای همین به خزش بطرف بالا ادامه داد.
پاپایش همیشه عادت داشت در بالاترین قسمت باشد. هر طور شده او را پیدا می کرد و از آن جا نجات می داد.


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۸:۵۸:۰۸ جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۳۳:۳۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 212
آفلاین
نجينى مدت طولانى در حال هل دادن ماشين بود ،ولى پمپ بنزين پيدا نکرد.اما اين به معنى اين نبود که واقعا پمپ بنزين نباشه ،پمپ بنزين بود. ولى نجينى تصوير خاصى از پمپ بنزين نداشت که وقتى ديد بره بنزين بزنه!
تصميم گرفت ،کمى وايسه تا استراحت کنه .
-واى فس...فس فس شدمس!
دورو برشو نگاه کرد ،يه بيابون که پر از بوته هاى خارو گل هاى کاکتوس ،يه جاده خاکى و البته يه پمپ بنزين کمى جلوتر.
نجينى تشنه بود ،چند ساعتى بود که آب نخورده بود پس تصميم گرفت از اون مشنگ هايى که کنار اون جعبه هاى فلزى وايستاده بودند وپول ميشمردند ،درخواست آب کنه.
به سمت پمپ بنزين خزيد و به مردى که از نظر نجينى پولدار بود ،زل زد.

مرد مشنگ از اينکه يه مار اونطورى بهش زل زده بود اصلا خوش حال نشد ،پس نگاه معنا دارى به نجينى انداخت.
-ها ؟چيه نيگا داره؟

نجينى خواست بگه "نگاه کردن خر صفا داره"
اما چون زبون مشنگى بلد نبود ،فقط تونست بگه:
فسان فسن خر فس فسان دارهس

مرد مشنگ که چيزى از حرفاى نجينى نفهميده بود ،خواست يه تصميمى راجب ماره فسى بگيره ،اما اون کبرا نبود ،پس نجينى رو از دم گرفت و انداخت تو ماشينى که اين همه مدت هلش داده بود.
خواست ماشينو روشن کنه و نجينى رو به يه جاى دور بفرسته ،اما ماشين بنزين نداشت ،پس بنزين ماشينو پر کرد ،وماشينو روشن کرد و نجينى رو به سمت ناکجا آباد هدايت کرد.


피가 내 정맥에 흐르는 한 그것은 어둠의 영주에 속합니다.💀
تصویر کوچک شده


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۵:۴۴:۲۸ جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۳۳:۳۵ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 594
آفلاین
نجینی رفت و رفت و رفت و رفت...تا این که دیگر نرفت!

ماشین متوقف شد و هر چه دمش را بیشتر روی پدال گاز فشار میداد، اتفاقی نمیفتاد.
نجینی رو به رهگذری که از جاده عبور میکرد کرد.
-فس؟

رهگذر به شکلی باور نکردنی این فس را فهمید و کمی ماشین را بررسی کرد.
-بنزین نداری عمو جون. ضمنا تحت تعقیبیا. گفته باشم.

نجینی چیزی در مورد تحت تعقیب بودن نمیدانست. اهمیتی هم نمیداد. ولی ظاهرا بنزین چیز مهمی بود. رهگذر ادامه داد:
-کمی جلوتر پمپ بنزینه. اگه بتونی خودتو به اونجا برسونی میتونی بنزین بزنی.

و رفت! چون رهگذر بود. رهگذرها میروند.


نجینی از ماشین به پایین خزید.

نمیخواست آن همه راه را برود و برگردد. برای همین نقشه دوم را اجرا کرد.
دمش را روی زمین فشار داد و با سرش سرگرم هل دادن ماشین به طرف پمپ بنزین شد.
در هر صد متر یک عکس بزرگ از خودش را میدید که در طول جاده نصب شده بود و زیرش اعداد و ارقامی نوشته شده بود.

نجینی سواد مشنگی نداشت...ولی مطمئن بود که چیزهای خوبی زیر عکس ها نوشته شده است.


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۷:۳۴ پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۳۸:۰۷
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 181
آفلاین
- کارت ماشین.

نجینی به سرعت دست به کار شد و با دم هنرمندش تصویری که از کارت ماشین به یاد داشت را جعل کرد و تحویل مامور قانون داد. مامور قانون که این کار را صرفا به صورت نمادین انجام داده بود کارت را ضبط کرد و ادامه داد:

- چقدر سرعت داشتی؟
- فس!
- فس؟ 180 تا فسه؟
- هس!
- حاضر جوابی جلوی مامور قانون؟ ماشین می‌ره پارکینگ گواهینامتونم ضبط می‌‌شه.
- فس؟
- شما چرا کلا مشکوک حرف می‌زنی؟ ها کن ببینم!

نجینی دهانش را رو به مامور باز کرد اما به جای ها، نیشش بود که به صورت او برخورد کرد. نجینی راهش را گرفت و رفت؛ غافل از این که تصویر قتل آقای اعمال قانون به دست او به صورت زنده در تلویزیون‌‌‌های سراسر کشور پخش می‌شد.


ز خاک من اگر گندم برآید، از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۰:۱۲ دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷

wasted

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۰:۰۲ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران مرحوم
پیام: 5537
آفلاین
خلاصه:

در نیروگاه، انفجاری رخ داده و لرد به جای دوری پرت شده. مرگخوارها به این نتیجه رسیدن که کاری نکنن و منتظر برگشتن لرد بشن.
از طرف دیگه لرد که اشتباهی بعنوان یک فرد معتاد دستگیر شده به کمپ ترک اعتیاد برده می شه و نجینی به تنهایی می ره دنبالش. وسط راه با هری پاتر مواجه می شه و با وعده رفتن پیش مادرش، هری رو مجبور می کنه یه تاکسی بگیره که با هم به کمپ برن(چون هری مارزبانه). بعد یهو هری پاتر رو می بلعه.

...............

تاکسی به راه خود ادامه می داد...

حوصله نجینی سر رفته بود و با دمش سرگرم نقاشی کشیدن روی پشت صندلی راننده شده بود.
و راننده حرف می زد!
-بله...داشتم می گفتم...یه علامت می زنن رو دستشون...بعد بیا و جمعشون کن! اینا جوونن...نادونن...اینطور نیست جناب زخمی؟...زخمی؟...زخم؟...

هری پاتر جوابی نداد...راننده با برگشتن به سمت عقب متوجه شد که هری پاتری در کار نیست که جواب بدهد.
-لعنتی...چیکارش کردی؟ اون امید دنیای جادوگری بود. پسری که زنده ماند رو خوردی؟ فردا که قیمت گالیون دو برابر شد تو پاسخگویی؟ الان کی قراره ما رو از شر اسمشو نبر نجات...

حرف راننده ناتمام باقی ماند. برای این که طاقت نجینی تمام شد!

اگر تصور می کنید که راننده در حین بیان این سخنان، ماشین را به کنار خیابان هدایت، و متوقف کرده بود، سخت در اشتباهید!
همینطور داشت به گاز دادن ادامه می داد...

نجینی پس از بلعیدن راننده، با خوشحالی به صندلی جلو خزید و دمش را روی پدال گاز فشار داد.
راندن ماشین برای یک مار کار سختی بود...ولی نجینی هم مارِ روز های سخت بود.

-راننده تاکسی...بزن کنار...

-فیس؟

نجینی کلاهش را بیشتر روی صورتش کشید...و کنار زد!


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۹:۰۸ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷

لاديسلاو زاموژسلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۲:۳۸:۵۸ جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸
از خانه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 415
آفلاین
قیییییژ!

ماشین به شدت ترمز کرده و راننده تاکسی با نگاهی حیران به پیش رویش خیره شده و شقیقه های می تپیدند.
- هووف!

نجینی که از روی صندلی به پایین پرتاب شده بود، به بالا خزیده و از درون پنجره به جلوی ماشین نگاه کرد، یک لاکپشت در حال عبور از اتوبان بود.

-فسسس؟!

نجینی می گفت که چه دلیلی دارد به خاطر یک لاکپشت توقف کنند؟ او که لاک دارد و چیزی اش نمی شود که خب؟

- باید به همه موجودات احترام گذاشت دخترگلم.

چشمان نجینی گرد شد، مرد متوجه حرف های او شده بود. راننده تاکسی مارزبان بود؟

- فسس؟

راننده تاکسی از روی خودپسندی لبخندی زده و مدرک «FSFS» اش را از داشبورد در آورده و به نجینی نشان داد، اما او ندید.
نجینی نبود.

- فیسسس؟

این راننده تاکسی بود که او را صدا می کرد و نجینی بلافاصله برگشت. گلوی او قلمبه شده بود و چیزی به آهستگی از آن پایین می رفت. اما دختر لرد سیاه لبخندی زده و با دمش به جاده اشاره کرد و به خاطر سپرد که بعد از رسیدن به مقصد راننده را نیز بخورد.
هیچ کس به غیر از پاپایش نمی بایست او را «دختر گلم» خطاب می کرد.


নীরবতা


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۷:۳۷ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۵۳:۳۸ پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 233
آفلاین
قان قان قان قان! تصویر کوچک شده


- چرا این تاکسی اینقد آروم میره؟ مامانم منتظر منه. باید زودتر بهش برسم. اگه مامانم زخممو بوس کنه خوب میشم!

نجینی درحالی که با انتهای دُم‌ش دستگیره‌ی پنجره ماشین را می‌چرخاند سرش را از پنجره بیرون برد تا کمی حالت تهوع‌ش بهتر شود.

راننده‌ی تاکسی پیرمرد وراجی بود. از ابتدای مسیر که حرکت کرده بودند علیه اوضاع جامعه جادوگری حرف زده بود و لابه‌لای حرفهایش به شدت از لردسیاه انتقاد کرده بود:

- همه‌چی زیر سر ایناست! همش کار خودشونه! فکر می‌کنید چرا قیمت گالیون بالا رفته؟! میگن اسمشونبر از کمپانی تویوتا برای دخترش جاروی مارپیچ پرسرعت وارد کرده!

- مامان!

- فس!


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶ یکشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۷

wasted

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۰:۰۲ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران مرحوم
پیام: 5537
آفلاین
-البته که می دونم...کیه که تو رو نشناسه. پسری که زنده ماند. نجات دهنده دنیای جادویی. هری پاتر بزرگ...

همینطور که گوش های هری پاتر کم کم مخملی می شد، نجینی می فهمید که در حال رسیدن به هدفش است. هر چه باشد و مار بود و خوب بلد بود کارش را چطور پیش ببرد.
-پدر و مادرت رو به شکل ناجوانمردانه ای از دست دادی...تک و تنها موندی...و الان وقتشه که همه اینا جبران بشه. منو مامانت فرستاده! یه تاکسی بگیر با هم بریم پیشش.

این دقیقا مصداق "تیری در تاریکی" بود که نجینی پرتاب کرده بود. ولی از آن جایی که ساده لوح بودن در محفل فراگیر بود، تیر درست به هدف خورد!

-مامانم؟ واقعا؟ آخ زخمم!

نجینی فس فسی تایید کننده ای کرد و چشمان هری پاتر که از قبل هم پر از اشک بود، بیشتر پر از اشک شد.
-ببین...زخمم هم درد می کنه ها...خیلی درد می کنه...خیلی خیلی درد می کنه. اصلا نمی تونی فکرشم بکنی که چقدر درد می کنه.

نجینی بسیار متاثر به نظر رسید.
-واقعا نامردیه که این همه بدبختی یکجا نصیب یک نفر بشه. به نظر من خیلی بیشتر از اینا باید به تو توجه بشه. بریم که مقدار زیادی از این توجه رو از مادرت بگیری. زود باش. یه تاکسی بگیر.فسسسس!



در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.