هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰:۳۶ پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹

مروپ گانت old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۰:۵۹ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 407
آفلاین
خلاصه:

اتوبوس شوالیه یه تور مسافرتی برگزار کرده. مرگخوارا و محفلیا توی این تور شرکت کردن اما اتوبوس سر راه پیاده شون کرد و غالشون گذاشت. اونا مدتی دنبال محلی برای اقامت گشتن که دوباره اتوبوس شوالیه سر رسید.

* * *


-نه تنها ما را غال گذاشت بلکه با بوقش صحبتمان را نیز قطع کرد!

مرگخواران به نشانه سرزنش سر هایشان را برای اتوبوس تکان دادند.

-چیشد که برگشتی بابا جان؟ نکنه از اون خاموش کن هایی که به رون دادم به تو هم دادم فرزندم؟!

اتوبوس آب بینی اش را که همان مایع ضد یخ اش محسوب میشد بالا کشید.
-غالتون گذاشته بودم و داشتم به ریشتون میخندیدم که حسن مصطفی پاش رفت روی سیم سرور و جهیزیه دختر مینی بوسیم آتیش گرفت! آخه این درسته؟

اشک در چشمان دامبلدور حلقه زد.

-حالا مجبورم مسافرکشی کنم تا دوباره برای دخترم جهیزیه جمع کنم. آخه اینم درسته؟

دامبلدور زار زار گریه کرد و دستش را برای دلداری چند بار بر روی سپر اتوبوس کوبید.

لرد که طاقت دیدن چنین صحنه های احساسی را نداشت، رفت سراغ اصل مطلب.
-خب که چه؟!
-بیاین سوار بشید تا اینور و اونور ببرمتون دیگه.
-خیر سوار نمی شویم. از کجا معلوم دوباره ما را جا نگذارید؟

اتوبوس در فکر فرو رفت. باید امکاناتی ارائه می داد که مرگخواران را به ادامه سفر با او وسوسه کند.




پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۶:۰۵:۴۴ دوشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۸:۲۶
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 520
آفلاین
لردسیاه این را گفتند و به جلوی صفِ مرگخوار/محفلی رفتند.
- مایلیم که به سمت محلی برای استراحت برویم.

تام که تلاش می‌کرد بعد از اشتباه درون اتوبوس، خود را ثابت کند، با ضربه ای به پیپ آگلانتاین که کسی هم دلیلش را نفهمید، خود را به لردسیاه رساند.
- ارباب من بگم؟
- خیر.

لردسیاه دوست نداشتند تام دوباره آبروریزی کند.

- تام! فرزند تاریکی! ما تصمیم گرفتیم همین گوشه ها چادر بزنیم، شما نمیاین؟

لردسیاه نیازی به محفلیون نداشتند.
- به هیچ وجه.

و سپس رو به مرگخواران بازگشتند.
- مایلیم تا ایده هایتان را بشنویم.
- ارباب می‌تونیم تامو آتیش بزنیم!
- بعدش؟
- بپریم توش!
- پناه بر خودمان، یکی این فندک را از دست اگلانتاین بگیرد.

رودولف جلو آمد.
- ارباب من بگم؟
- ابروهایت را جمع کن. بگو ببینیم چی داری برای گفتن.
- می‌تونیم ساحره هاشونو...

و با حس کردن چوبدستی ای در ناحیه کمر ساکت شد.
لردولدمورت به سمت دامبلدور رفت.
- پیشنهادی داشتی ریش سفید؟
- چادر باباجان؟
- هم...

و ناگهان با بوق اتوبوس شوالیه صحبت لردسیاه قطع شد!


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۱۵ ۸:۲۰:۵۳
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۱۵ ۸:۲۷:۲۵

آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۲:۵۰:۴۲ جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

ادوارد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۲۳:۳۸
از باغ خانه ریدل
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
مرگخوار
پیام: 192
آفلاین
- فرزندی داریم زیاده خواه و حق دیگران خور. بسی مفتخریم بهش. هرکس مشکلی دارد می‌تواند با خودش بحث کند.

ولی همه می‌دونستن که اگه با نجینی بحث کنن، زیاد زنده نمی‌مونن که بخوان از جای خالی شده توسط نجینی استفاده کنند.پس هرکس دنبال جای خالی گشت که شب رو سپری کنه. بعضی‌ها زیر تخت، بعضی‌ها کنار دیوار و بعضی‌ها هم ایستاده در گوشه‌های اتاق خوابیدن. افرادی هم که دیدن جایی براشون نمونده روی بقیه افراد خوابیدن و دیوارهای انسانی درست کردن. ولی اتاق زیر تحمل گاهش درد گرفته بود و دیگه نمی‌تونست. بنابراین تصمیم به ریزش گرفت.

- آخخ!
- آی سرم!
- آی ملاجم!
- قیچی های نازنینم کج شدن.
- فسسس فسس (پیتزای مخصوصم).
- این چه وضعشه؟ با اتاقم چیکار کردین؟
- اتاقت تحمل ابهت ما را نداشت. چه بهتر که نابود شد.
- یعنی چی؟حالا کی می‌خواد اینجا رو درست کنه؟
- فسس فسس فسس (پاپا؟ پیتزام خراب شد. گشنمه).
- فرزندمان گشنه است. یک نفر به صورت داوطلبانه به داخل دهانش برود.
- من رو ببین. یعنی چی بچت گشنس؟
- می‌خواهی بگویی فرزندمان گشنه نیست چون قرار است تبدیل به غذایش شوی؟ بسیار خب، نجینی؟

سکوت سنگینی برقرار شد. چون نه دیگه کسی بود که به خاطر خراب شدن دیوار سر و صدا کنه و نه دیگه نجینی غر می‌زد.

- بسیار خب مرگخوارانمان، حرکت می‌کنیم.
- تام فرزند تاریکی!به نظرم شما باید جایی برای اقامت ما فرزندان روشنایی پیدا کنید چون سیاهی زیاد شما باعث خرابی اتاق شد.
- ما به کسی کمک نمی‌کنیم.
- پس ما به دنبال شما میاییم تا در محل اقامت شما اقامت کنیم.

لرد خوشحال نبود توسط یه عده محفلی تعقیب بشه. ولی برای نشون دادن بزرگی خودش و اینکه می‌تونه یک محل اقامت پیدا کنه راضی شد که محفلی ها دنبالش کنن.
- بسیار خب، می‌توانید پیرو راه ما باشید.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده

نهی از معروف و امر به منکر.


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۵:۲۱:۰۹ پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۰۴:۵۸
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
_بابا جان... چرا این جوری شدی یهو؟؟

تانکس مات و مبهوت به دامبلدور نگاه می کرد. آروم گفت:
_چی شده؟
_بابا جان،یهو حواست پرت شد و رفتی تو فکر و خیال.

تانکس که فهمید این هارو توی خواب و خیال دیده بود نفس راحتی کشید.
دامبلدور بلند شد و به جماعت که همدیگه رو بغل کرده بودند گفت:
_بابا جونیا... امشب یه اتاق کامل اجاره کردیم تا مرگخوارا و محفلیا جا کم نیارن. فقط همین اتاق بود.

محفلیا و مرگخوارا به هم یه نگاه ناجور انداختن.
لرد ادامه داد:
_و یه چیز دیگه مرگخوارانمان، امشب با محفلیا کنار بیاین تا فردا بریم یه هتل خوب.

مرگخوارا و محفلیا شونه به شونه به سمت اتاق کامل رفتند. لرد و دامبلدور با هم درو باز کردن و مرگخوارا اول از همه رفتن تو و بعدش محفلیا.

_پروفسور،این مار نمیذاره بشینم. انگار همه جا ماله خودشه.
_راست میگه ارباب،نجینی حتی نمیذاره رو زمین بشینیم.

دامبلدور و لرد به مار لرد نگاه کردند که با نگاهی مغرورانه به همه نگاه می کرد.


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۷:۳۱:۰۵ چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسکات انکرام


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۱۵:۲۷ شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۴:۲۱:۰۴ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 14
آفلاین
بلا و تونکس هم دیگه را بغل کردند

بلا: تا حالا آدمی که زن یک گرگینه باشه را بغل نکرده بودم😈

تونکس پیش خودش فکر میکرد که امشب چطور کنار بلا بگذره که چشمش به فرد افتاد

تونکس:فرد رفیق میشه جامون و باهم عوض کنیم
فرد با خنده گفت: نه تونکس شرمنده کتی منو میکشه 😂 میخام امشب جناب پتی گرو اعظم پاستیل قورباغه امتحان کنیم

تونکس پتی گرو نگاه کرد که تنها مرگخواری بود که توی چشمهاش ترس دیده میشد

تونکس: خداحافظ فردی شبخیر
فرد: شبخیر خوشبگذره😅

تونکس پا به اتاق گذاشت و تو فکر این بود که آلبوس و لردسیاه امشب و چطور باهم میگذرونن که دید بلا کنار تخت خشکش زده 😱
رفت جلو و دید که دم یک موش کنار تخت معلومه

تونکس با خنده گفت: چیشد ساحره ی خطرناک😂

از زیر چشم به تونکس خیره شد و فهمید اوضاع دیگه براش خوب نیست


اینجا آسمون آبیه بی شک
اینجا آسمون سیاه ست کلا


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۶:۳۵:۵۰ چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۰۴:۵۸
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
_ما زودتر اومدیم. برین پی کارتون!
_ما فرزندان روشنایی هستیم.شما برین فرزندان تاریکی.

دعوایی شدید بین محفلیون و مرگخواران رخ داده بود. کسانی که در دعوا شرکت نمیکردند یکی سدریک بود که طبق معمول
گوشه ای به خواب رفته بود و دیگری امادابز بود که مودب تر از آن بود که بخواهد دعوا کند.
همین جور که دعوا بالا گرفته بود دامبلدور اومد وسط جماعت:
_فرزندان روشنایی و ... تاریکی. ساکت باشید!

به نظر می رسید که دعوا آرام گرفت ولی ناگهان یکی از مرگخواران داد زد:
_بروبابا!

بلا نگذاشت ادامه حرفش را بزند و مرگخوار مذکور بلند کرد و چند دور تاباند و به بیرون از مسافر خانه پرتاب کرد.
ولی دوباره دعوا شروع شد و این بار سر(کی از همه بی ادب تره؟؟ تو تو تو تو...) بود.
هرکی این دعوا را می فهمید فکر می کرد دوئلی مرگبار بود ولی کل دعوا همین بود:

این دفعه صاحب مسافر خانه بلند شد و گفت:
-چرا انقد دعوا میکنین؟ یا با هم آشتی میکنین و میرین توی اون اتاقه یا بیرون!

جماعت ساکت شد. آن دو نیاز به جای خواب داشتند پس لرد سیاه و دامبلدور به هم نگاه معناداری کردند و همزمان گفتند:
_بیایید برویم مرگخوارانمان.
_بیایید بریم فرزندان روشنایی.

محفلیون و مرگخواران با هم به سمت اتاق به راه افتادند.
دامبلدور با رضایت به آن ها نگاه می کرد.تا این که:
_یه چیزی... همدیگه رو بغل کنید تا بفهمیم آشتی کردید.
محفلیون که می دانستند نمیتوانند روی حرف دامبلدورحرفی بزنند برای بغل به نزد مرگخواران رفتند و هردو این طوری همو بغل کردند.

شب سختی برای هردو گروه بود...


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۵:۰۷:۵۶ چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

مگان جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۰:۱۶ چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۶:۱۳:۴۷ جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 31
آفلاین
اتوبوس به سرعت دور شد و از دست همه ی مرگخواران و محفلی ها راحت شد.

کمی آن طرف تر، محفلی ها
- حالا چیکار کنیم پروفسور؟

دامبلدور دستی به ریش هایش کشید و گفت:
- مشکلی نیست باباجان، با پودر پرواز به مسافرخانه ای چیزی میرویم و استراحت می کنیم.

پس تمام محفلی ها با پودر پرواز به مسافر خانه ای چیزی رفتند.

مسافرخانه
محفلی ها که مسافر خانه را دیدند بسیار متعجب شدند، زیرا آن جا پر از مرگخوار بود.

- باباجان، کی ما رو آورد این جا؟
- خودتون پروفسور.
- من؟ ظاهرا اشتباهی پیش اومده. کسی پودر پرواز نداره باباجان؟
- نه پروفسور، همین الان تموم شد.
- پس انگار چاره ای نیست. یک شب که بیشتر نیست باباجان، بریم ببینیم چه می شود.

محفلی ها در مسافر خانه اتاق می خواستند اما یک اتاق کم بود. هیچ یک از محفلی ها و مرگ خوارها نمی توانستند همدیگر را تحمل کنند اما دوتا از آنها باید پیش هم می ماندند.


No one is me
and that's my power


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۲۳:۳۰:۰۴ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۰:۰۱:۴۰ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 171
آفلاین
کمی جلوتر از مسافرخانه

اتوبوس داشت خوش خوشان می رفت و آهنگ "آقای راننده آقای راننده یالا بزن به دنده" را می خواند.
- به به چه زندگی خوبی دارم من! نه مسافری، نه مرگخواری، نه...
- راستی قراره کجا بریم اتوبوس روشنایی؟

اتوبوس به طور ناگهانی توقف کرد و محفلی ها به سمت جلو پرتاب شدن.
-پرفسور یه سوال دارم این حالتی که الان ما توش قرار داریم جزو قانون چندم نیوتن محسوب میشه؟
- از اون جایی که ما دوست داشتیم حالت اولیه خودمون رو حفظ کنیم ولی به خاطر ترمز اتوبوس نتونستیم پس... قانون اول اما جان.
-اگه...
- شما ها کی سوار شدین؟

فریاد اتوبوس لرزه بر اندام محفلیون انداخت.
- مگه من شما رو ننداختم بیرون؟
- چرا داد می زنی باباجان؟ اون کسایی که انداختی بیرون مرگخوار بودن نه محفلی باباجان. ما فرزندان روشنایی هستیم و اونا فرزندان تاریکی. کلی تفاوت بین ما هست!

اتوبوس اصلا به حرف های دامبلدور گوش نمی داد او دنبال راهی بود تا محفلی ها را نیز پیش مرگخواران بفرستد و از دستشان خلاص شود.
- پرفسور روشنایی من به این نتیجه رسیدم که باید اینجا توقف کنم تا هم شما یه هوایی بخورید هم خودم یه استراحتی بکنم. نظرتون چیه؟

دامبلدور و محفلی ها به بیرون نگاه کردند تا چشم کار می کرد بیابان بود.
- باباجان نمی شه بری یه جای خوش آب و هوا تر توقف کنی؟ اینجا کلا بیابونه.
- من خستم پرفسور. نای حرکت کردن ندارم. دقت کردین من انقدر بیچارم که حتی راننده هم ندارم. دلتون به حال من نمی سوزه؟

دل محفلی ها و دامبلدور برای اتوبوس سوخت و آرام از آن پیدا شدند.
- باباجان ما پیاده می شیم ولی ما رو مثل مرگخوارا...

ویییژژ

-... اینجا رها نکنی.

مثل این که دامبلدور خیلی دیر حرفش را زده بود و حالا آنها وسط بیابان مانده بودند.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۲۱:۵۲:۴۶ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

ادوارد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۲۳:۳۸
از باغ خانه ریدل
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
مرگخوار
پیام: 192
آفلاین
ولی اتوبوس زرنگ‌تر از این حرف‌ها بود که برای این مرگ‌خوارهای دردسر ساز صبر کنه. اون فقط می‌خواست که ازشون دور بشه.

«ویییژژ»

- این چه بود؟
- انگار اتوبوس جامون گذاشته ارباب.
- یعنی گولمون زده و گفته پنچره؟
- نه. هیچ‌کس نمی‌تواند مارا گول بزند. ما خودمان می‌دانستیم که اتوبوس می‌خواهد فرار کند.

بالاخره اون لرد سیاه بود. همه چیز رو می‌دونست حتی اگه نمی‌دونست! اما حالا بحث دونستن یا ندونستن لرد نبود. البته باید گفت که کسی هم جرأت بحث کردن درموردش رو نداره.

- حالا باید چیکار کنیم ارباب؟
- الان موقع آزمایش شماست مرگ‌خواران ما. باید برای ما یک تور ترتیب بدهید.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده

نهی از معروف و امر به منکر.


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۹:۴۷:۲۷ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۰۴:۵۸
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
اتوبوس به سمت نورلند به راه افتاد.
توی راه بودن و هرکسی یه جوری سرخودش رو گرم می کرد.
اگلانتاین پیپ میکشید و آخر اتوبوس یه دود درست وحسابی درست کرده بود.
تام جاگسن در حال خوندن کتاب علمی بود.
مروپ در حال میوه دادن به لرد بود در حالی که لرد دستش را پس می زد.
اتوبوس در حالی که آوازی ناخوشایند سر می داد در حال رانندگی بود.

پیتر کلافه بلند شد و گفت:
_این چه وضعشه؟ خسته شدم. کسی ایده ای نداره؟

لرد که در حال استراحت بود و مادرش هم دیگه به او میوه نمیداد و می خواست استراحت کنه گفت:
_ساکت باش پیترمان! بیرونت میکنیما!

پیتر میدونست که واقعیت داره، ساکت شد.

اتوبوس ایستاد.
لرد بلند شد و به اتوبوس گفت:
_اتوبوس چرا ایستادی؟
_پنچر شدم لرد . شما برین بیرون یه چیزی میل کنید و بیاید تا این برطرف شه .

لرد عصبی بود. و اصلا حوصله بیرون رفتن نداشت ولی گفت:
_یارانمان بیایید برویم.

آن ها با هم به مسافرخانه پا گذاشتند.


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.