هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱۲:۰۵:۳۵ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۳۷:۱۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5203
آفلاین
ایوا که بسیار گرسنه بود تا اون لحظه حتی یک ثانیه هم به این فکر نکرده بود که چرا وقتی تا چند دقیقه‌ی پیش کل وزارتخونه قصد دستگیری و اعدامش رو داشتن، حالا دو نفر پیدا شدن و قصد نشوندنش بر تخت وزارت رو دارن. شاید این دو نفر وزارتی نبودن؟

اما نه، اگه نبودن چطور وعده‌های وزارتی به ایوا داده بودن؟ قطعا از همین سیستم بودن که چنین قدرتی در خود حس می‌کردن و به ایوا وعده ناب وزیر شدن دوباره داده بودن.

ایوا اصولا بیشتر از شکمش کار می‌کشید تا مغزش، ولی این لحظات حتی برای ایوا هم عجیب می‌نمود. خصوصا که اجازه نداشت همچون ایوای همیشگی به غذاها حمله برده و در چند ثانیه یک لقمه چپشان کند و به آرومی و لقمه به لقمه غذاهایی که انتظارشون رو می‌کشید به سمت معده‌ش رهسپار می‌شدن.

همین آروم خوردن فرصتی به مغزش داده بود تا در کنار لذت بردن از غذا، به اتفاقات اطراف فکر کند. حداقل کمی فکر کند... یک کوچولو. بنابراین رو به دو نجات‌دهنده‌ش می‌کنه.

- از کجا متوجه توانایی‌های بالای من در امر وزارت شدین؟
- متوجه که نشدیم، از قبل وزیر بودی خـ... چیزه یعنی کمالات رو کل وجنات شما فریاد می‌زنه. مشخصه برای وزارت ساخته شدین.

شاید ایوا در حالت عادی متوجه سوتی اون شخص نمی‌شد، اما الان که کمی از مغزش در کنار شکمش کار کشیده بود، به وضوح این امرو می‌فهمه.
- شما دارین شکم منو پر می‌کنین تا سرمو ببرین؟


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

Only Raven

تصویر کوچک شده
ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۹:۵۸:۱۹ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

جیانا ماری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۰ جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۰۴:۳۶
از ایران_اراک
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
مترجم
پیام: 146
آفلاین
کم مانده بود ایوا با دیدن نگهبان مانند شیری خشمگین (با این که نمیدانست دقیقا شیر چه شکلی است) به سوی او بپرد که صدایی او را نجات داد.

-همه بخوابید رو زمین این یه شورشه.
-من نمیتونم بخوابم دارن نقاشیمو میکشن.
-چی؟

وقتی چشم شورش چی به ایوا می فاتد عقل از سرش می پرد .

- شما....شما این جای پست و بی ارزش چه کار دارین؟ شما باید الان در ....یعنی..... بانوییی به زیبایی شما....
-جرعت داری حرفتو کامل کن!

نگهبان عصبانی به شورشی نگاه می کند ولی شورشی بدون هیچ گونه توجهی چوب دستی اش را به سمت او میگیرد و نگهبان ناپدید می شود.

-ممنونم.
-قابل شما بانوی زیبا رو نداشت با من بیاین مردم باید وزیر جدیدشونو ببینن.

قند در دل ایوا آب می شد با این که هنوز نمی فهمید چرا ولی شورشی که قلبش با سرعت 450000 تپش در دقیقه می تپید را بهتر از نگهبان تحمل می کرد تازه به او گفته بود او را دوباره وزیر می کند.

- خیلی خب بفرمایین بانو....
-ایزابل.
خود ایوا هم نفهمید چرا به جای ایوا گفته ایزابل. به هر حال بهتر بود با اسم جدید وزارت کند.
-خیلی خب ...اوه لطفا مراقب کیک های پرنده باشین آخه خیلی زیادن.
-چی؟ آره باشه باشه
-هی تا حالا کجا بودی؟ ما اینجا دست تنها بودیم میدونی اینجا رو پشمالو برده بود از وقتی رفتی......
چشمش به ایوا می افتد.
- بب....بببخشییییید.....من ...... سر شما اشتباهی داد زدم ...... چه خوب شد الکس که ایشون رو از دست اون جادوگر های....به هر حال....از خودتون پذیرایی کنید....ما همه جور غذا پیدا کریدم.....

ایوا دیگر چیزی نفهمید و به سمت غذا ها رفت دلش می خواست درست مثل قدیم شیرجه برود و همه را با هم بخورد ولی الان فقط می توانست عادی بخورد و این حرصش را در می آورد.

-انگار شما رو زندونی کرده بودن به جوراب مرلین انتقامتون رو میگیرم....یعنی میگیریم....
-ساکت باش آره ...بانو ایزابل قراره وزیر بشن....در ضمن مگه نگفتی کار داری


الوهومورا

بیهوشی حالتی است بین خواب و بیداری نه کاملا گیجی نه کاملا هشیاری

قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۹:۳۳:۲۶ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

جیانا ماری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۰ جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۰۴:۳۶
از ایران_اراک
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
مترجم
پیام: 146
آفلاین
رزرو


الوهومورا

بیهوشی حالتی است بین خواب و بیداری نه کاملا گیجی نه کاملا هشیاری

قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۸:۱۲:۲۷ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

نارلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۶ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۱:۴۸:۵۲ دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 89
آفلاین
ایوانوا، با چشمانی غمگین و محزون به نقاش نگاهی انداخت. به نظر آدم کلک باز و حیله گری می آمد، اما خب ایوانوا هرطور و از هر راهی که شده، باید غذا پیدا می کرد. پس این افکار را با اردنگی جانانه ای که از استعمال غذای نقاش تصور کرده بود، از ذهنش بیرون انداخت.
- چطوری وایسم؟
- شیر. مثل یه شیر. صد البته شیر جنگل. تازه غرشم کن!


ایوانوا غرش شیر را ندیده بود. هر چند که هر از چند گاهی به او القابی مانند حیوان، شیر درنده و گراز را به او می دادند، اما حقیقت این بود که او تاکنون هیچ حیوانی را ندیده بود و نهایتا با حشرات معاشرت داشت. آن هم به این خاطر که در نزدیکی خانه ریدل ها، ازدحام حشرات بر روی اجساد کشته شده توسط مرگخواران بود. یا نهایتا دیگر مرغ و گوسفند هایی که در غذا هایش برای او می آوردند.
ایوانوا به نقاش نیم نگاه مظلومانه ای انداخت. او می دانست که به هیچ طور نباید نقاش بفهمد که او نمی داند شیر چیست و چگونه غرش می کند. پس او خم شد. می خواست چهار دست و پا راه برود، که صدایی شنید.
- ای عشق روزگار من! تو اونجا چی کار می کنی؟
صدای نگهبان بود. اما نه با لباس های قبلی اش، بلکه با لباس فرشتگی!



لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۷:۵۵:۲۳ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

نارلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۶ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۱:۴۸:۵۲ دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 89
آفلاین
رزرو



لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۱:۰۶:۱۷ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۲۰:۵۰
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
کاربران عضو
پیام: 420
آفلاین
ایوای خون آلود، به نقاشی خیره شد که در حال ذوق کردن برای مدل جدیدش بود. شکمش، شروع کرد به سر و صدا.
یاد روز های قدیم افتاد. وقت هایی که دهانش را باز میکرد و میزی بزرگ را درون آن جا میداد و میبلعید و باعث حرص خوردن تام میشد. زمانی که دسته ای از پشمالو هارا قورت داد و تا چندین روز بعد از آن، معده درد به او، اجازه ی حرکت کردن را نداد. روزی که اتفاقی، گابریل را بلعید و نتیجه گرفت که آدم خاک بخورد، اما وایتکس نخورد.
یاد روز هایی که کج و کوله بود و لازم نبود مراقب ظاهرش باشد. روز های کج و کولگی...

- اگه مدلت باشم، در عوض بهم غذا میدی؟

نقاش، تابلویی را از کنار بقیه تابلو های تمام شده اش بیرون کشید و جلوی ایوا گرفت. نقاشی روی تابلو، میزی پر از گوشت بریان شده، انواع دسر ها و نوشیدنی ها بود. نقاش، لبخندی شرورانه زد.
- اگه قشنگ مدل بشی، کل این غذا هارو بهت میدم بخوری و لذت ببری.


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۰:۰۷:۵۴ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۲۰:۰۱
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
پیام: 182
آفلاین
انچنان شدتی که ایوا حس کرد شیری که از مادر خورده دارد از استخوان هایش جدا میشود پس فریادی از سر درد کشید.

-دیدی؟ اینجوری طناب میندازن که امواتش بیاد جلوی چشمش.
-ولی بار اول من گرفته بودمش.
-نه خیر من گرفته بودمش.
-نه من.
-منـــ.
-منـــــــــــــ.
-منـــــــــــــــــــــــ.


همینطور که نگهبان ها درگیر جر و بحث بودند نفهمیدند که ایوایی که کل عمرش را خورده و اشامیده بود روی ریل میله های راه پله افتاده و همینطور در حال شتاب گرفتن و امدن به سوی ان هاست.

- به به چه بال و پر زيبا و خوش رنگي داري ، پر و بال سياه رنگ تو در دنيا بي نظير است. عجب سر و دم قشنگي داري و چه پاهاي زيبائي داري. حیف که دستات قشنگ نیست. مگه نه؟ بذار ببینم اگه قشنگه.
-نادون اون برای قصه ی بچه هاست. فکر کردی نمیفهمم؟
-عه فهمیدی؟
-اره جون تو.
-حالا ولش کن من اول گرفتمش بدش به من.
-عمرا... خودم تحویلش میدم.

همینطور که نگهبان ها جر و بحث میکردند ایوا که با ان عظمت حالا شتاب هم گرفته بود گرومپی روی نگهبان ها سقوط کرد و هر دو کله ی نگهبانان زیر وزن زیاد ایوا فرتی گفتند و به دیوار ها پاچیدند.
نقاش که تا ان لحظه جایی قایم شده بود. بدو بدو پیش امد.

-عجب ژستی. عجب موقعیتی اگه این صحنه رو بکشم مشهور میشم.

و شروع به نقاشی ایوا در ان وضعیت طناب پیج و غرق در خون کرد.




تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۲۳:۵۸:۳۰ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۲۰:۰۱
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
پیام: 182
آفلاین
رزرو


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۲۳:۴۶:۳۷ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۲۲:۴۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6745
آنلاین
ولی قل خوردن برای کسی که تمام عمرش سرگرم خوردن و آشامیدن بود به این سادگی ها نبود.

ایوا چند باری قل خورد، جاخالی داد و فرار کرد.

ولی بالاخره در جایی احساس کرد که دیگر قادر به حرکت نیست.

او بین یک میز و دو صندلی گیر کرده بود و توان حرکت نداشت.

نگهبان نگاه غمگینش را به ایوا دوخت و چشمانش عاشق و عاشق تر شد. چشمانش برق می زد. چوب دستی اش را روی پیشانی اش گذاشت و فشار داد!

نگهبان می خواست از شدت عشق به ایوا بمیرد و این بازی کثیف را تمام کند ولی مطمئن نبود که قادر است با طلسم خودش را بکشد یا نه. برای همین روش مضحک سوراخ شدگی را برگزید.

چوب دستی را فشار داد و فشار داد تا این که پیشانی اش سوراخ شد و محتوای مغزش به بیرون نپاشید. چون عاشق شده بود و دیگر مغزی نداشت. ولی به هر حال مرد و تجزیه شد و هفت کفن پوساند.

و در حالی که ایوا سرگرم تماشای این صحنه تاثر برانگیز بود، دوباره طناب ها به دور او پیچیده شدند و وزیر سابق، بشدت دستگیر شد.




پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
پیام زده شده در: ۲۳:۳۹:۳۱ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۲۰:۰۱
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
پیام: 182
آفلاین
البته میدانست اینکه حکمی قطعی و لازم الاجرا باشد تا اینکه واقعا اجرا شود زمین تا اسمان فرق دارد. با خودش فکر کرد سر بیگناه تا پای چوبه ی دار میرود اما بالای دار نمیرود. پس سعی کرد خودش را ارام نشان دهد.

-من تسلیمم. من قصد بدی ندارم فقط...

آواداکاداورا

طلسمی سیاهی از چوبدستی نگهبان که در طناب نیروهای ویژه گرفتار شده بود پرتاب شد به شخصی که طناب ایوا را گرفته بود و ایوا ازاد شد و به طبقه دوم، پشت میزی پرت شد.

-اون تنها نیست. درخواست پشتیبانی بده. شما سربازا همراه با من به سمت طبقه ی دوم. حمله میکنیـــــم.

سربازان چوبدستی های خودشون رو کشیدن و به سمت طبقه ی دوم رفتند. ایوا گیج شده بود چه خبر بود چرا ان نگهبان یاران خودش را زد!؟ نمیدانست. اما وقت فکر کردن هم نداشت وقتی در یک نبرد یک نفر از جادوی سیاه استفاده میکرد باعث میشد که عملیات دستگیری ساده تبدیل به جنگی تمام عیار شود. بعد از استفاده از طلسم سیاه دیگر هیچ فرصتی برای دفاع از ایوا در دادگاه باقی نمیماند. پس چوبدستی اش را کشید و شروع به دفاع کردن از خود کرد.
طلسم های آبی و سبز و زرد به سمت او شلیک میشد. ایوا از پشت میز ها و صندلی ها جاخالی میداد و به سمت میز بعدی قل میخورد و گهگاهی هم چند طلسم پرتاب میکرد.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.