هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۸ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۱:۱۱:۱۸
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 748
آفلاین
هکتور که ظاهرا از دست سوزی نجات پیدا کرده بود، سریعا خودش رو به محل حادثه رسوند. ممکن نیست جایی مشکلی باشه و هکتور در اونجا حضور به هم نرسونه تا بتونه از هوش سرشار و محصولا بی نظیرش اونجا بساطی پهن کنه. بنابراین هکتور ویبره زنان خودش رو به محدوده ی حضور لرد و درخت میرسونه.
- من حلش کنم؟
- کن هک! ولی وای به حالت اگه نتونی. اگه باز هم نتونی جوری ویبره زده ات میکنیم که از وضعیت ما که زلزله زده ایم هم بدتر باشه.

هکتور تحت هر شرایطی آرامش خودش رو حفظ میکنه و خم به پاتیلش نمیاره. حتی در این شرایط که توسط لرد تهدید شده. بنابراین سعی میکنه ابتدا از راه مذاکره با درخت وارد عمل بشه.
- بیا کنار!
- نمیام!

هکتور به این نتیجه میرسه که کلا برای مذاکره ساخته نشده و باید به روش خودش وارد عمل بشه و روش خودش هم چیزی نیست جز...
- پاتیل سحر آمیز بیا به کمک این هکولی اسرار آمیز!

هکتور بعد از گفتن این جمله پاتیل تاشویی به اندازه یک قاشق مرباخوری رو از جیبش بیرون میکشه و بعد از باز کردن اون و انجام عملیات چکش خواری روی اون، مشغول بالا رفتن از درخت میشه. بلاخره بعد از اینکه درخت یک خزان کامل رو در اثر ویبره ها تجربه میکنه، هکتور به بالای درخت میرسه و با استایل فتح قله و نصب ستاره ی درخت کریسمس، پاتیلش رو نوک تاج درخت میکوبه!

- این خلاف حقوق سبزیجاته! من به سازمان حمایت از سبز برگان شکایت میکنم! اونا ازتون سبزی آش درست میکنن.
- تو که سبز نیستی!

درخت نگاهی به خودش میندازه و این حقیقت همچون پاتیلی بر فرق سرش فرود میاد که تمام برگ هاش توسط ویبره های هکتور ریخته. بنابراین موقتا سکوت میکنه تا با این واقعیت دردناک کنار بیاد. اما لرد که با قرار گرفتن روی دوش آرسینوس با هکتور روی درخت هم قد شده بود، چشم در چشم اون میدوزه و میگه:
- هک الان واقعا در این شرایط زلزله زدگی ما و بی خانمانیمون و زلزله زدگیمون و محل ناراحتمون و زلزله زدگیمون میخوای معجون درست کنی؟
- ارباب سه بار گفتید زلزله زده اید!
- چون خیلی خیلی زلزله زده ایم! چندین بار هم دچار مانور زدگی شدیم. جواب ما رو بده!
- نه ارباب میخوام برم تو حس معجون سازی، ولی هدف سوزوندن این درخته ست!

هکتور بعد از گفتن این جمله از بالای درخت پایین پرید، چندین بار ویب در جا زد و با سرعت زیاد مشغول دویدن دور درخت شد.
- هاااااا!
و هکتور دوید و ها کرد...
- هک!
و هکتور همچنان دوید و ها کرد...
- دگ!
و هکتور باز هم دوید و ها کرد...
- دگورث!
و هک همچنان میخواست بدود و ها کند که...

دنــــــگ!

بیل بلاتریکس بر فرق سر هکتور فرود آمد و اون رو همچون پاتیل تاشوی جیبیش کف آسفالت پخش کرد. بعد از اینکه بلاتریکس، هکتور رو بیل زد و به درون ماشین انداخت لرد دستور بعدی رو صادر کرد.
- هر چه سریع تر این درخت رو از سر راه ما بردارید. داریم حس میکنیم کم کم داریم دچار درخت زدگی میشیم.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲۱:۰۲ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۶:۵۳
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 237
آفلاین
- یکی بررسی کنه چه چیزی مانع حرکت ما شد؟ حالا درسته زلزله‌زده‌تر شده بودیم ولی نه تا این حد که بخوایم در راه رسیدن به رختخواب‌مون وقفه ایجاد بشه!

هکتور که بر اثر توقف ناگهانی ماشین به بیرون پرتاب شده بود برای گزارش دادن به لرد سریع جلو میاد. تعظیمی میکنه و میگه:

- به همون درخت برخورد کردیم ارباب!

در همان لحظه صداهایی از عقب ماشین شنیده شد:

تــق! تــــوق!! شتـــــرق!!!

- بازم زلزله؟! بازم؟!
- نگران نباشید ارباب! فقط دارم با بیل کمی ادب‌ش میکنم!
- درخت بسیار بی‌ادبی بوده که از جلوی راه ما کنار نرفته! اونم دو بار!! باید خودمون شخصن ادب‌ش کنیم! سینوس!
- بله ارباب؟!
- کمربند ما رو باز کن و مارو کول کن و ببر عقب ماشین!

لیسا که دیگر طاقتش طاق شده بود گفت:

- باهاتون قهرم ارباب! قهر! تکلیفتون با مار و ما و شماتون مشخص نیست!
-


دقیقه‌ای بعد!

آرسینوس درحالیکه لردسیاه را به کول گرفته بود و نجینی هم روی شانه‌ی لردسیاه لم داده بود، به عقب ماشین رفته و نزدیک درخت ایستاد. مرگخواران همه در صف قدمی عقب‌تر از لرد ایستاده بودند. لرد خطاب به درخت شروع به صحبت کرد:

- ما اربابیم!
- تصویر کوچک شده

- دستور میدیم از جلوی راه ما کنار بری!
- تصویر کوچک شده

- ما قدرتمندیم. هر کسی رو که بخوایم به سه سوت از سر راه برمیداریم!
- تصویر کوچک شده

- بزن به چاک ای دراز بی‌قواره!
- تصویر کوچک شده

- فکر نکن هر سبزی با نجینیِ ما ست میشه. هر موجود سبزی به زیباییِ پرنسسِ ما نمیشه!
- تصویر کوچک شده

- حالا درسته مدل موهای مرگخوار وفادار ما رو هم داری، ولی بازم تاثیری در این مساله که قصد داشتی با سرنگون کردنِ ماشینِ ما، مارو زلزله‌زده‌تر کنی نداره!
- تصویر کوچک شده

- باید به مای زلزله‌‌زده اهمیت میدادی!


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲۰:۲۵ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۶:۴۲ دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
ماشین آتش نشانی با سرعت زیادی در حال حرکت به عقب بود. سرعت زیاد ماشین باعث شده بود استرس پس از سانحه لرد مجدداً عود کند!
_ آروم... آروم تر! ما اصن حالمون خوب نیست. احساس میکنیم داریم زلزله زده تر میشیم امر میکنیم وایسید... وایسیــــد!

لیسا خواست امر لرد را اطاعت کند ولی دیگر دیر شده بود...

گـــــرومــــپ!

ماشین به شدت به چیزی برخورد کرد و در جای خود متوقف شد. همگی مرگخواران در پشت ماشین، بر اثر شدت ضربه وارده بر روی همدیگر افتاده بودند.
_
_ مردیم؟ مردیم؟
_ آخ ترکیدم!
_ پاشو از روی من... هوی... با توام!
_ این پای کیه؟ ورش دار تا نشکستمش !

همان زمان در جلوی ماشین:

آرسینوس که از پنجره ماشین به بیرون پرتاب شده بود با دو دستش لبه پنجره را گرفته بود و از ماشین آویزان بود. لیسا در کف ماشین پخش زمین بود و تنها لرد و نجینی بودند که به دلیل بستن کمربند ایمنی مقتدرانه سر جای خود بدون کوچکترین تکانی نشسته بودند.
_ یاران ما! زنده اید؟

صدای آه و ناله از پشت ماشین بلند شد و مرگخواران زنده بودنشان را به لرد اعلام کردند.

_ منم زنده ام ارباب! سلام ارباب! خوبین ارباب؟


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۲۰ ۲۱:۲۹:۱۷

?Why so serious


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۹:۴۹ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۶:۵۳
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 237
آفلاین
- تصویر کوچک شده

- سلام سینوس. خوبی سینوس؟!
- همش استخوون بود. دندونام درد گرفت. قهرم! با همه‌ی استخوونیا قهرم!
- پس چرا ماشین حرکت نمیکنه؟
- گاز هم گرفتم!
- تصویر کوچک شده


شترق!!!

لردسیاه دُم نجینی را نوازش کرد :

- اون دفترچه‌ی مسخره رو بخونید شاید راه دیگه‌ای باشه. انگار نهایتش خودمون هر مرحله خودمون رو از زلزله‌زدگی بیرون میاریم!

مرگخواران سوت‌زنان به به اطراف خود نگاه کردند. رودولف حتا یک قِل به سمت بلا خورد ولی با نگاه پر خشم او به جای خود برگشت. آرسینوس که با ضربه‌ی نجینی به خود آمده بود ابتدا دماغش را بالا کشید سپس بقیه دفترچه راهنما را خواند:

- اینجا نوشته که پدال سمت راست پدال گاز هست. منظورش از گاز گرفتن فشار دادن اونه!
- لیسا. گاز بگیر!
-
- مواظب باش مارو گاز نگیری!
- شمارو یا مارو؟
- یعنی چی مارو یا شمارو؟
- یعنی شمارو یا پرنسس رو؟
- فرقی هم میکنه؟! اگه مارو گاز بگیری دخترمون رو گاز گرفتی. اگه دخترمون رو گاز بگیری مارو!
-
- ارباب لازمه با بیل بیام بهش آموزش‌های لازم رو بدم!؟

لیسا که از چوب اعمال خشونت بلا به تن‌ش خورده بود، با دو دست تا آخر پدال گاز را فشار داد، ماشین از جا کنده شد و با نهایت سرعت به عقب حرکت کرد!


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۹:۰۸ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱:۲۲:۲۹
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 508
آفلاین
دستش را روى آن گذاشت تا ضربه را وارد كند و...
-سوخت!

-دنده عقب سوخت؟
-ماشين سوخت؟

هكتور بى توجه به سوالات مرگخواران، از ماشين پايين پريده و دور ماشين مى دويد و جيغ ميزد و هر از گاهى هم به هوا مى پريد.
درنهايت، بلاتريكس لبه ماشين ايستاد و در دور بعدى چرخش هكتور، با بيل فرق سرش كوبيد. سپس با همان بيل، باقى مانده اش از روى آسفالت جمع كرد و داخل ماشين ريخت.

-متوقف شد؟
-بله ارباب! البته هى گفتم وايسا، توجه نكرد. ديگه مجبورم كرد!

در اين ميان، آرسينوس به دنبال راهنماى دقيق تر از دنده عقب مى گشت.
-يافتم! ارباب... اين بيل بيلك اين وسط، دنده است. نوشته كلاچ را گرفته و دنده را در حالت عقب قرار داده و به آرامى كلاچ را رها كنيد و گاز دهيد.
-ليسا كلاچ رو بگير. آرسينوس بزن عقب. ليسا كلاچ رو ول كن و گاز بگير!

و ليسا كلاچ را گرفت. آرسينوس زد دنده عقب و ليسا كلاچ را رها كرده و گاز گرفت...

آرسينوس:

ليسا اولين چيزى كه دم دستش بود، يعنى پاي آرسينوس را گاز گرفته بود!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۸:۴۵ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۶:۵۵
از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1116
آفلاین
هکتور بلاخره از اتاق ماشین خارج شد و در حالی که با یک دست، میله پشت ماشین را گرفته بود تا از ماشین پرت نشود، نگاهی به پشت ماشین کرد و گفت:
_دنده عقب کدومه؟

مرگخواران واقعا جواب را نمیدانستند...آنها حتی اطلاعی از دنده جلو هم نداشتند..تنها امید آنها "کتاب اموزش رانندگی" بود...
_اینجا نوشته نشده چه شکلیه...ولی نوشته باید زَد تو دنده عقب...ببین اون پشت چی هست که بشه زدش!

هکتور نگاهی به پشت ماشین کرد...
_یه چیزیه که نور از خودش ساطع میکنه...نور قرمز...اکسپریاموس نباشه!
_زدنیه؟

هکتور کمی فکر کرد...تنها راه برای اینکه بفهمد که آن شی نورانی قرمز دنده عقب بود یا نه، تنها یک راه داشت..امتحان!

تاااااق!

_چی شده؟
_هیچی...شکست دنده فکر کنم...داریم برمیگردیم عقب؟
_نه..هنوز داریم میریم جلو!
_صبر کن ببینم...هکتور؟ اون چیزی که زدیش همیشه قرمزه یا فقط وقتی ترمز میگیریم؟
_وقتی سرعت کم میکنیم!
_وای! چراغ عقب رو شکوندی...اینجا تو کتاب نوشته پلیس ببینه ماشین رو میخوابونه!

هکتور باز هم به پشت ماشین نگاه کرد...یک چیز مشکوک هم در قسمت پایینی بود!
_هی...یه چیز گردی هس، ازش دود در میاد...دنده اس؟
_چه میدونیم؟ بزن روش ببینیم چی میشه!

هکتور به سمت آن "لوله ی دود خارج کن" رفت تا ضربه ای به آن بزند...




پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۸:۳۳ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۰:۳۰:۲۸ پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1472
آفلاین
- دستور میدیم یکی از اون پشت دنده عقبو پیدا کنه تا بتونیم برگردیم عقب.

همه‌ی مرگخوارا در سکوت به همدیگه نگاه کردن. به جز رودولف که یک صدای آژیر مانندی از خودش ایجاد کرد و بعد گوششو به پنجره‌ی بغلش چسبوند.

- ارباب متاسفم. ازش پرسیدم که وضعیت جنسیتش چه جوریاس و گفت مرده. ما نمیتونیم بریم پشتشو بررسیش کنی...

حرف رودولف با مشت بلا ناتموم موند. و در روایات اومده که سر رودولف هنوزم به شیشه چسبیده.

- هک تو برو. ما رو یاد خاطرات بدمون میندازی.

هکتور یه بغل برگه ی خط کشی شده "نتایج دوئل" انداخت تو بغل وینسنت و به سمت در ماشین رفت.
و چند ثانیه بعد تمام ماشین به علت ویبره ی هکتور داشت میلرزید و همه ی مرگخوارا و همین طور لرد، به شکل متناوب به دیوار های دو طرف ماشین برخورد میکردن.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲:۵۲ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹:۲۵ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
لیسا خواست خودشو به پشت ماشین برسونه که لرد جلوشو گرفت:
- ما زلزله زده شدیما.
- میدونم ارباب.
- چرا میخوای ما رو تنها بذاری لیسا؟ کی قراره بهمون برسه پس؟

لیسا نگاه پر از قهری رو برای چند لحظه به آرسینوس که به نظر میومد توی دید لرد باشه انداخت.

- ما ارباب، ما میتونیم هرچیزی که بخواین رو در اختیارتون بذاریم.

آرسینوس که حرف لیسا با چیزی شبیه قیچی های ادوارد یا حتی بدتر قطع کرده بود، با خونسردی بیش از بیش به لرد نگاه کرد.

- نه سینوس... نمیتونیم همچین مسئولیت بزرگی رو به تنهایی به تو بسپریم. به هیچ وجه.
- ارباب ما خیلی تواناییم ها‌.
- میگیم نه. لیسا تو هم همین جا میمونی.

لیسا دوباره سرجاش نشست و آرسینوس هم خونسرد موند البته که کسی از حالت چهره پشت نقابش خبر نداشت.

- اون درخت اون پشت صاف صاف وایستاده و ما هم هنوز بهش نشون ندادیم دنیا دست کیه. زود باشید برگردید.
- ارباب با دنده عقب باید برگردیم که چون عقبه باید یکی از اون عقب دستکاریش کنه.
- به ما مربوط نیست که چطوری قراره برگردیم، فقط باید برگردیم!

لرد زیرچشمی به درخت نگاه کرد و درخت لج باز و به دنده‌ای که از سر راهش کنار نرفته بود رو نفرین کرد.

- یکی از اون پشت دنده عقبو پیدا کنه تا بتونیم برگردیم عقب.
- چشممون روشن سینوس... جای ما دستور میدی به مرگخوارا؟

آرسینوس:


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱:۰۰ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۲:۳۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5593
آفلاین
-ارباب...مگه این...بر هم می گرده؟!
-ما نمی دونیم. قبل از زلزله می دونستیم ولی الان نمی دونیم. ولی باید برگرده خب. الان ما بخواییم برگردیم خونه چیکار باید بکنیم؟

آرسینوس ذوق زده دستش را بلند کرد.
-ما می دونیم ارباب...ما جواب بدیم؟ ما می دونیم! ما داناییم! دانشمونو در اختیار شما...

شترق!

با پس گردنی نجینی، بالاخره آرسینوس ساکت شد. لرد سیاه لبخندی به فرزندش زد و رو به آرسینوس کرد.
-خب...حالا بگو!

-هول شدیم ارباب! می دونستیم.
-آرسینوس...با سریع می گی این وسیله چطوری بر می گرده و یا به جای دم نجینی، دندوناشو می فرستیم سراغ پس گردنت.

آرسینوس فکر کرد و فکر کرد.
-خب...اگه بخواییم برگردیم...به نظرم باید تا مقصد مستقیم بریم. وقتی رسیدیم بیاییم این طرف. اینجوری برگشتن حساب نمی شه. رفتن حساب می شه.

از چهره لرد سیاه مشخص بود که چیزی نمانده که قانع بشود!
-هومممم...نه سینوس...مطمئنیم غلطه. چیزی که تو گفته باشی ممکن نیست درست باشه. ببینین تو اون کتاب چیزی گفته نشده؟

-ارباب...یه چیزایی درباره دنده گفتن. دنده عقب؟ باید پشت ماشین باشه ارباب. پیداش می کنیم!


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۰:۴۲ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱:۲۲:۲۹
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 508
آفلاین
آرسينوس دوباره كتاب را بالا آورد.
-ارباب... نوشته كلاچ رو بگيرين و بعد گاز بدين و بعد كلاچ رو ول كنين!
-ليسا! كلاچ رو بگير و گاز بده و كلاچ رو ول كن!

ليسا به گفته لرد عمل كرد و...

پق!

ماشين خاموش شد!
مرگخواران از سر و كول هم پايين آمدند و در حين مورد عنايت قرار دادن روح و روان ليسا، سر جاهايشان نشستند.
بالاخره پس از چندين تلاش ناموفق و نيمه موفق، ماشين به حركت درآمد.
آرسينوس از دو طرف لرد، فرمان ماشين را گرفته و ليسا با پدال ها سرگرم بود و لرد، وضعيت جاده را كنترل مى كردند.
-درخت احمق! بكش كنار از سر راه ما.

و آرسينوس فرمان را گرداند.

-ترمز!

ليسا به سرعت ترمز گرفت.

-ما امر كرديم درخت از سر راهمون بره كنار. تو چرا ما رو بردى كنار؟!
-خب... ارباب... مى رفتيم توش!

-خير! درخت به امر و فرمان ما مى رفت كنار. برگردين. درخت بايد از سر راه ما كنار بره. برگردين!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.