شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ساعت ظهر فرا رسیده بود و آرتور طبق معمول با پرونده ها دست و پنجه نرم میکرد. وزارتخونه شلوغ بود و پر سر و صدا. آرتور توی دفترش نشسته بود و چاییشو میخورد و پرونده ها رو بررسی میکرد. صدای تق تق در اومد: -بیا تو.
در باز شد و آرتور، آلبوس دامبلدور رو دید که وارد شد: -سلام آرتور. خوبی فرزندم؟ -آآآآآ! پروفسور. از دیدنتون خوشحالم. چیشد که به اینجا اومدید؟ -مشکلی پیش اومده آرتور. مشکلی که هیچ کدوم از اعضای مدرسه نباید ازش با خبر شن. باید سریع باشیم وگرنه همه متوجه اتفاقی که افتاده میشن و این هم برای مدرسه و هم برای وزارتخونه میتونه دردسر ساز باشه. -چیشده پروفسور؟ چه کمکی از دست من ساختس؟
دامبلدور در رو بست و به سمت آرتور برگشت: -دو زندانی. دو زندانی کاملا بی گناه که هرچه زودتر باید آزاد شن. -کی پروفسور؟ اون دو نفر کی هستن؟ -پروتی پاتیل و نیوت اسکمندر. دو دانش آموز گریفیندوری که بی گناه به زندان افتادن. میتونی براشون کاری کنی؟ -بله پروفسور. میتونم ولی یکم زمان میبره تا به کارای اداریش رسیدگی شه. -هر کار میکنی سریع تر آرتور. نمیخوام کسی متوجه این موضوع بشه. -چشم پروفسور. الساعه نامه ای مینویسم به بخش نگهبانی تا به پروندشون رسیدگی بشه. -ممنونم آرتور.
دامبلدور به طرف در رفت تا وزارتخونه رو ترک کنه: -پروفسور میشستید تا یه چای در کنار هم بخوریم. -وقت تنگه آرتور. زمان محدوده.
دامبلدور این رو گفت و از در خارج شد. آرتور کاغذ و قلمی برداشت و مشغول نوشتن شد: -موضوع: رسیدگی به پرونده دو زندانی، پروتی پاتیل و نیوت اسکمندر. به نام مرلین. سلام و درود بر نگهبان زندان آزکابان، نقاب. از شما درخواست میشود که هر چه سریعتر به پرونده دو زندانی آزکابان با نام های پروتی پاتیل و نیوت اسکمندر رسیدگی شود. دو زندانی بی گناه بوده و بدون وجود مدرکی از طرف زندان آزکابان و وزارتخونه متهم خوانده شدهاند. لذا از شما در خواست میشود که هرچه سریع تر دو زندانی را آزاد کرده و بفرستید برن پی زندگیشون بدبختای بی گناه رو.
تالار گريفيندور طبق معمول سرشار از خنده و شادي بود. تمامي اعضاي گريفيندور درحال شادي و خوشحالي بودند. جرج و فرد با كارهاي خارق العاده شان باعث افزوده شدن اين خوشحالي شده بودند. هري و هرمايني و رون در كنار شومينه نشسته و غرق در خنده بودند. اما هيچ كدام از آن ها از اتفاقي كه براي دوستانشان افتاده بود خبر نداشتند.
اندكي آن طرف تر – در يكي از راهرو هاي هاگوارتز:
- شما مطمئن هستيد پروفسور؟ - آره. اين خبر تازه به دستم رسيده. - حالا چه بلايي سرشون ميارن؟ - نميدونم. اما نميتونيم ساكت بشينيم. بايد يه كاري انجام بديم. - درسته. نميشه اجازه داد كه پروتي و نيوت توي آزكابان بمونن. جيني ويزلي كه از مدتي قبل، شنونده ي مكالمه ي ميان پروفسور دامبلدور و مك گونگال بود، دستش روي دهانش گرفت و جيغ خفه اي كشيد. به سرعت از راهرو خارج شد و خودش را به راه پله ها رساند. نميتوانست باور كند كه صميمي ترين دوستانش در سلول هاي مخوف آزكابان اسير هستند. تصميم گرفت كه اين خبر را به همه ي هم گروهي هايش برساند. پس پا تند كرد و به سمت تالار گريفيندور به راه افتاد.
تالار گريفندور:
تمامي گريفيندوري ها غرق در بازي بودند كه ناگهان جيني وارد تالار شد.
- عه جيني! تو اينجايي؟ كجا بودي از اون موقع؟ حالا ولش كن. داريم بازي ميكنيم. تو هم دوست داري شركت كني؟ جيني اما، هيچ كدام از حرف هاي برادرش را نشنيد. فقط به صورت هاي خندان و خوشحال گريفيندوري ها نگاه ميكرد. سرش را كمي تكان داد و زير لب زمزمه كرد: - نه. من نميتونم اين خبرو بهتون بگم. - چيزي گفتي جيني؟ جيني به سرعت سرش را بلند كرد و رو به جرج گفت: - نه. گفتم خستم. امشب حوصله بازي ندارم. سپس بدون اينكه منتظر جوابي از طرف جرج باشد به سمت پله ها به راه افتاد و هم زمان صداي هم گروهي هايش به گوش ميرسيد: - چيشده؟ - اتفاقي افتاده؟ - هري، تو خبر داري؟ - نه. من... و صدا ها كم كم محو شدند. جيني به اتاقش رسيد. نگاهش به تخت پروتي افتاد. ديشب را به خاطر آورد كه صداي خنده شان باعث اعتراض همه ي بچه ها شده بود. تصميم گرفت كه كاري انجام دهد. او نه فقط براي پروتي، بلكه براي نيوت هم خيلي نگران بود. پس كاغذ پوستي و قلمش را برداشت و شروع به نوشتن كرد:
به نام مرلين! از جيني ويزلي به زندان بان آزكابان، نقاب: من ازدليل زنداني شدن پروتي پاتيل و نيوت اسكمندر هيچ گونه آگاهي ندارم. اما اينو ميدونم كه شما دو نفر از بهترين و عزيزترين دانش آموزان گريفيندور رو زنداني كردين. اعضاي گريفيندور هيچ وقت نميتونن اونقدر بد باشن كه سزاوار رفتن به آزكابان باشن. پس به عنوان يكي از اعضاي گروه گريفيندور اين درخواست رو ازتون درخواست دارم كه هر چه زودتر نيوت و پروتي رو به كانون گرم گريفيندور برگردونين. جيني ويزلي – 9 اكتبر
جيني پس از نوشتن نامه، آن را به جغدش داد تا به دست نقاب برساند. سپس به سمت تختش رفت و روي آن نشست. در همين زمان صداي داد و فرياد گريفيندوري ها بلند شد.
- پس بالاخره بقيه هم فهميدن. و قطره اشكي از گوشه چشمانش چكيد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر ! میجنگیم تا آخرین نفس !! میجنگیم برای پیروزی !!! برای عـشـــق !!!! برای گـریـفـیندور. هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه
سلام بر دوشیزه دامبلدور. یه درخواستی دارم و شاید هم نباید اینجا بگم. خواهشا یه دستی برروی سوژه های انجمن بکشید. خیلی وقته کسی پست نزده پس اگه تو تاپیک ها پست بزنیم بیاث بالا احتمالا بازم پست میخوره. حالا من خودمم تلاش میکنم ولی یه نفره نمیتونم.
سلام اورلاي عزيز
اگه توجه کنيد من يکى از تاپيک ها رو آوردم بالا. ان شاا... سعى مى کنم روزى يه تاپيک رو درست کنم.
بازم ممنون که قصد همکارى داريد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people I don't hate them...I just feel better when they're not around
سلام بر دوشیزه دامبلدور. یه درخواستی دارم و شاید هم نباید اینجا بگم. خواهشا یه دستی برروی سوژه های انجمن بکشید. خیلی وقته کسی پست نزده پس اگه تو تاپیک ها پست بزنیم بیاث بالا احتمالا بازم پست میخوره. حالا من خودمم تلاش میکنم ولی یه نفره نمیتونم.
از مادر زاده نشده کسی که بچهمحل ِ ویولت بولدوزرو زندونی مندونی کُنه! وِل کنین رفیق ما رو تا فرم ِ آزکابونو نافُرم نکردم! معه از روو نعش!! ِ من رد شین که پسر برگزیده رو چپوله کنین!
بذ بره بیرون اون مادر مُرده تا دکور ِ دفترتونو راس و ریس نکرده حاجیتون!
زت زیات!
دوشیزه محترمه! شما اول برو یه سر کلاس زبان زمینی چون با این لهجه مریخی که تو داری کسی متوجه منظورت نشد اینجا.البته از کسی که با یه گربه شل می پره و تو جیبش پر از جک و جونوره و قاصدک فوت میکنه نمیشه توقع بیشتر از این داشت! بعدم بدمت دست آرسینوس؟هوس کردی بری بغل دست رفیقت دمنتورا بوسه بارونت کنن؟ جمع کن برو جلوی در محفل خودتون بازی کن ببینم!در ضمن 20 امتیاز از ریونکلا کم میشه!
از مادر زاده نشده کسی که بچهمحل ِ ویولت بولدوزرو زندونی مندونی کُنه! وِل کنین رفیق ما رو تا فرم ِ آزکابونو نافُرم نکردم! معه از روو نعش!! ِ من رد شین که پسر برگزیده رو چپوله کنین!
بذ بره بیرون اون مادر مُرده تا دکور ِ دفترتونو راس و ریس نکرده حاجیتون!
اطلاعات غلط کسی نمیتونه بده، مگه مملکت هِرته؟ چیه؟... گرخیدی مورفی؟ فکر نمیکردی دستت رو بشه به این راحتی؟ تقصیر خودته لعنتی! برات DeadLine گذاشتم اصن توجه نکردی! حالا که دستت رو شده،... داری ارجاع میدی به اون دوماد جعلی؟! بینیم بابا گلابی! خلاصه...تو بمون همینجا! ما که داریم میریم کنسرت بدیم تو کالیفرنیای آمریکا! ...در ضمن من اسپم نویس نیستم! دارم میجنگم با قاچاقچیای مواد افیونی کلمبیا! آخه این وضع ممکلته؟ تو این بیکاری! یه معتاد بشه رییس آزکابان،...فِرتی؟!