هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۰۳:۴۶ پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸

اسلیترین

الکسیا والکین بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۸:۵۱ جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۲۵:۱۱
از راه دور اومدم...چه پر امید‌ اومدم...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 20
آفلاین
in the name of time


نام:الکسیا والکین بلک

شغل:کاشف همه چیز

اخلاق کلی:عاشق کشف همه چیز است البته فقط از روی کنجکاوی🙄،شوخ طبع،معتقد شدید به قانون کارما،مهربان و وفادار به کسانی که دوست داشته باشد،همیشه امیدوار

لقب:الکسیای راضی

سن:جوان

خون:اصیل

پاتروناس:پاندا

گروه:اسلیترین

ظاهر:موهایی آبی و چشمانی عسلی

چوبدستی:استخوان تک شاخ با مغز ریسه قلب اژدها،سفید رنگ ۲۶ سانتی متر

تاریخچه:الکسیا والکین بلک دخترک مو آبی،عضوی از خوانواده ی اشرافی بلک بود که با والدینش در قلعه ای در دره گودریک زندگی میکردند.
وی در جنگ هاگوارتز همراه با والدینش حضور داشت و در کنار آنها شجاعانه جنگید اما هیچوقت نتوانست اینهمه شجاعت و دلاوری را به پدر و مادرش تبریک بگوید زیرا آنها از جمله همان کسانی شدند که تنها نامشان به عنوان قهرمانانی که تا آخرین نفس به نام جادو جنگیدند در قلب سرزمین جادوگران تاریکی باقی ماند.

پس از جنگ هاگوارتز الکسیا که حال به اندازه ای بزرگ شده بود که از پس زندگی خود بر بیاید،خانه پدری خود را در دره ی گودریک ترک کرد زیرا حتی ستون ها،دیوار ها و نقش و نگار های آن خانه داغ والدین تازه از دست رفته اش را برایش زنده میکرد.
او پس از آن با کسب اجازه از ارباب تاریکی قلعه ای کوچک در جنگل های اطراف قلعه ی ریدل ها ساخت و در آنجا به تنهایی به زندگی خود ادامه داد و تصمیم گرفت با شروع این زندگی جدید به تقویت هنر های جادوگری خود همچون تغییر شکل و کشف همه چیز بپردازد.

منظور از همه چیز دقیقا همه چیز است!

جدا‌ از داستان ناراحت‌کننده ای که بالا آنرا خواندید الکسیا از بدو تولد(بله دقیقا از بدو تولد)حس کنجکاوی فوق العاده زیاد و غیر قابل کنترلی داشت.

مثلا وقتی برای اولین بار چشم به جهان گشود و دید به غیر از جیغ کشیدن میتواند از دو اپشن دیگر ینی شیر بالا اوردن و آپشن(404eror) استفاده کند، با خود فکر کرد اگر با توجه به توانایی اول شیر را در زاویه ۹۰ درجه از تختش به آن مایع عجیب در حال قل خوردن چند متر آنطرف تر بریزد چه اتفاقی می افتد،با توجه به نتیجه ی سرگرم کننده آن ینی کف کردن،پیچ و تاب خوردن آن چیز بزرگ و عجیب که بعد ها فهمید به آن‌پاتیل میگویند و سپس منفجر شدن آن و تشکیل مایعی عجیب و غریب و چسبناک و فریاد های پدر و غش کردن مادر به خاطر از دست رفتن چیزی که بعد ها فهمید به آن "زحمت"  میگویند فهمید کنجکاوی کردن بسیار کار سرگرم کننده ای است!

البته‌پس از این‌ واقعه الکسیا‌دیگر تنها نبود بلکه صاحب یک خواهر/برادر دیگر هم شد که از توی همان دیگ در آمد و به عقیده خودش یک موجود "قرمز نرمولکی گوگولی مگول" بود.

او تصمیم گرفت که آن موجود را پیش خود نگه دارد و از آن پس آنرا فوبی نامید.

هیچکس نفهمید که فوبی دقیقا چه موجودیست اما همه آنرا به همان توصیف موجود قرمز نرمولکی گوگولی مگول میشناختند و آنرا دوست میداشتند.

فوبی دوست و خواهر/برادر دوست داشتنی الکسیا شد و‌ به او برای کنجکاوی هایش کمک کرد.از آن پس دیگر همه ی خاندان بلک میدانستند که اگر دیدند چای داخل استکان آنها زنده شد و به سر و صدا افتاد و سپس از داخل لیوان در آمد و داخل یقه ی آن شخص رفت هیچکس اینجا هیچ وردی انجام نداده است بلکه این فوبی است که از طرف الکسیا مامور شده که بداند آن نخ قرمز رنگی که از زیر شلواری یک بنده ی مرلینی آویزان است متعلق به چیست!آخر الکسیا تا جایی ک متوجه بود زیر شلواری آن بنده ی مرلین آبی بود نه قرمز!

با این حال کسی از فوبی ناراحت نمیشد و‌ رمز این موضوع به نگاه تحت تاثیر قرار دهنده اش برمیگشت که وقتی به هرکسی نگاه میکرد شخص مقابل چنان تحت تاثیر قرار میگرفت که گویی به یک فرشته ی کوچک بی گناه نگاه میکند و بیخیال کتک زدنش میشد.

و پس از پیوستن الکسیا به ارتش لرد سیاه فوبی نیز به پیروی از خواهرش به لرد پیوست و از آن به بعد الکسیا هم به خود و هم به اربابش متعهد شد که فضولی هایش در جهت خشنودی ارباب و نیت های پلیدانه ی دوست داشتنی سیاه باشد=).

پ.ن:
با سلام و درود!]ایلین پرنس سابق تر هستم.با افتخار اعلام میکنم که برگشتم!


تایید شد!
خوش برگشتید.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۷ ۱۲:۲۶:۰۳

But still the sunken stars appear
In dark and windless Mirrormere;
There lies his crown in water deep,
Till "the king"wakes again from sleep


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۵۱:۳۳ دوشنبه ۴ آذر ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

پالی چپمن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۴ شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۴۰:۱۹
از من دور شو!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 148
آفلاین
نام:پالی

نام خانوادگی: چِپمَن

رتبه خون: معلومه اصیل اصیلم

چوبدستی: چوب فندق دارای موی تک شاخ و بسیار انعطاف پذیر

گروه: گریفیندور همیشه سربلند

پترونوس: قو

بوگارت: از دست دادن خاصیتم


مهارت ویژه: گرگینه، دگرگون نما( فقط توانایی تغییر رنگ چشم)


ویژگی ظاهری:

پالی دختری ریزه میزه و کوچولو موچولوییه می تونه خودشو همه جا، جا کنه طوری که کسی متوجه حضورش نشه، صورت گرد و بانمکی داره دماغ کوچولویی داره، رنگ چشماش معمولا عسلیه ولی می تونه به سبز و قهوه ای هم تغییرش بده، موهاش نارنجی هستن و معمولا اونارو دم موشی می بنده.

ویژگی اخلاقی:

معمولا حالت عادی نداره، کسی نمی دونه چه موقع جدیه چه موقع شوخی می کنه، دچار افسردگی حاد، روان پریش و دمدمی مزاجه، فکر می کنه آسمون سوراخ شده و از اون بالا افتاده زمین، با اینکه گرگینه ست اما از گوشت متنفره و لب به گوشت نمی زنه، از تجملات خوشش میاد و طرفدار پراپا قرص مجله ساحره ست.
به دلیل نا معلومی از لیسا تورپین خوشش نمیاد و همیشه باهاش کل کل داره سعی می کنه با همه صمیمی باشه و خودشو تو دل همه جا کنه. از مشنگ ها متنفره و دوست داره سر به تن هیچکدومشون نباشه.
همیشه و تحت هر شرایطی به لرد سیاه وفادارانه خدمت می کنه و به قول خودش " تا ابد گرگینه خاص ارباب" باقی می مونه.
استایل عجیب و غریب و به قول خودش خاصی داره و سعی می کنه عجیب ترین لباس ها رو به بهانه خاص بودن بپوشه
سعی می کنه خودش رو همیشه خوب نشون بده اما مدت زیادی نمی گذره که مردم خود واقعیش رو کشف می کنن.


این اللحساب پیشتون باشه تا یه معرفی بهتر به ذهنم برسه، فعلا همین رو جایگزین کنین بی زحمت!

پس لینک شناسه قبلی چی شد؟
با سختی و مشقت فراوان رفتم پیداش کردم خودم.

تایید شد!
خوش برگشتی.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۵ ۱۱:۴۶:۱۳

من خاصم خوده الماسم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۵۴:۳۷ پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸

هافلپاف

دیدارا گیبن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۰:۵۷ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۲ چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸
از تار عنکبوت
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 10
آفلاین
نقل قول:

zzz-score نوشته:
نام: دیدارا گیبن

گروه: هافلپاف

سن:19

چوبدستی: چوب درخت گردو و مغز بمب اتمی

توانایی: انفجار

ویژگیهای ظاهری: موهای زرد و قد بلند، چشم آبی

ویژگیهای اخلاقی: پر هیجان، دقیق، با پشتکار، وفادار

شعار: هنر یعنی انفجار!

جانورنما: عنکبوتی سفید و بزرگ

پاتروناس: عنکبوت

توضیح: دیدارا یک ژاپنی بود که به هاگوارتز آمد و در ابتدا در اسلیترین گروهبندی شد؛ اما با اصرار فراوان به هافلپاف رفت.

پدر او، یک مرگخوار و مادرش نیز یک مرگخوار هست. او، در سال پنجم هاگوارتز، یک مرگخوار شد.

پس از آن، به جنگ هاگوارتز رفت و هنگامی که توسط تعدادی از محفلی ها محاصره شد، خودش را منفجر کرد و ضمن کشتن آنها، خودش نیز کشته شد.

انفجار او، موجب ویران شدن قسمت زیادی از هاگوارتز هم شد و آتش سوزی مخوفی را نیز به دنبال داشت.

******************************

میدونم کلاه منو انداخته تو اسلیترین، اما باهاش هماهنگ کردم برم هافلپاف

یه گیبن وسط لیست بودا، من اسمشو گذاشتم دیدارا. امیدوارم بشه اینکارو کرد.


با توجه به صحبت های تاپیک گروهبندی، فعلا تایید نشد.
می تونین یه شخصیت برای گروه اسلیترین معرفی کنین یا برای صحبت با مدیرا، بلیت بفرستین.


ولی من شناسه ی قبلی دارم.


تایید شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۲۳ ۲۰:۰۱:۳۵



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۴۰:۴۲ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۱۷:۵۵ پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۳۷ یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸
از این حرفا گوشم پره
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 8
آفلاین
به نام مرلین بزرگ : اسپم!
بلیت مورد نظر از اکانت قبلی ارسال ده، منتظر تاییدتان نیز میباشیم جیگرز.



بدانيد و آگاه باشيد... حماسه ويزلى را پايانى نيست..!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۴۴:۱۳ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸

اسلیترین، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

مرلین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۹:۵۶ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۳۶:۲۰
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 5
آفلاین
نام پرشکوهمان: مرلین

تاریخ تولد:

مسئول محترم ثبت‌نام؟ این چه سوالی است که تو می‌پرسی؟ بگذار کمی برایت توضیح بدهم.
هنگامی که از یک نفر پرسشی می‌کنی که در چه تاریخی پا بدین دنیای فانی گذاشته است او پاسخی خواهد داد که شامل هشت رقم می‌باشد. دو رقم ابتدایی برای تعیین روز، دو رقم میانی برای مشخص نمودن ماه و چهار رقم انتهایی نیز برای این منظور که سال تولد را به تو گوید. حال به همان سبب که در دنیای ماگل ها تولد مسیح حکم مبدا تاریخ را دارد در دنیای ما جادوگران نیز تولد بنده این نقش را ایفا می‌کند. بنابراین سوال تو فرزند جوانم به همان حد زمترا ایجاد می‌کند که از مسیح تاریخ تولد وی را بپرسی!

چوبدستی: عصایی کهنه که تا کمی بالاتر از شانه ها ادامه دارد. چوب درخت گردو و هسته اش از موی محاسن اینجانب است.

گروه:

خاطره ای بس قدیمی به یادمان آمد:
در ایام گذشته، روزی بر تخته سنگی مشغول تمدد‌ اعصاب بودم که سایه ای در دوردست توجه مرا به خویش جلب کرد. به جهت اطمینان دستواره خویش را برداشتم و خود را مهیای نبرد کردم. ولی هنگامی که سایه جلوتر آمد متوجه شدم که او کسی نیست جز سالازار اسلیترین. از او علت حاضر شدنش در محضر خویش را جویا شدم و او چنین پاسخ داد که دوست می‌دارد که من اولین شخصی باشم که به گروه اسلیترین می‌پیوندم. پس من نیز رد دعوت وی را دور از آداب اجتماعی دانستم و قبول کردم.

پاترونوس: پیژامه راه راه!

ویژگی های ظاهری:

قد خمیده ای دارم چون "در زیر خاک می‌جویم ایام جوانی را". عصا بر دست راست و کلاهم بر سر. جامه ای قدیمی و کهنه دارم که روز هنگام محافظ تنم در برابر نور خورشید و در شب پوششی است برای دور ماندن از گزند سرما.
چین و چروک های صورتم در گذر ایام مانند هزار تویی شده است که دایدالوس برای زندانی کردن مینوتاوروس ساخت. یادش بخیر! چقدر با دایدالوس آن گاو بیچاره را اذیت کردیم!
آنقدر جوانان آتنی را به خورد او دادند که نیمه خدایان لب به اعتراض گشودند. پس در خواب به تسئوس الهام کردم که باید آن گاو را پیدا کند و بکشد. و چون ما بر چیزی اراده می‌کنیم، آن انجام می‌شود!


توانایی ها:

جادوگر جوان؟ حقیقتاً پرسش های نامربوط تو بردباری من را تحت الشعاع قرار داده است.
من اولین و قدرتمند ترین جادوگری هستم که پا بدین دنیا گذاشته، نماینده خدایان نشانه ای از یک قدرت بالاتر!

شرح مختصری از زندگی:

قسمت مورد علاقه من.

ولادت ما بر روی تخته سنگی در کنار رودی انجام شد که اکنون شما آن را با نام Shanay-timpishka می‌شناسید. میلاد من آنچنان حرارتی ایجاد کرد که آب موجود در این رودخانه همچنان در حال جوشش است.

در عنفوان جوانی بود که دریافتم از نیرو های ویژه ای برخوردار هستم. پس نام"جادو" بر آن نهادم. نخستین اقدام متبحرانه و متهورانه من هنگامی بود که مردم اوروک شکایتی را به درگاه خدایان برند و از فردی به نام گیل‌گمش یاد کردند.
پس خدایان در خواب به من الهام کردند تا با گیل‌گمش نبرد کنم. نام خود را انکیدو گذاشتم و به مصاف گیل‌گمش رفتم. اولین و آخرین شکست من در آن زمان رقم خورد. اما ناامید نشدم و با حربه ای توانستم طرح رفاقت با وی بریزم و پس از جعل کردن مرگ خویش، گیل‌گمش را به دنیای زیرین کشاندم و در آنجا او را مقهور خویش ساختم.

سالیان بعد را به تزکیه و تنزیه نفس خویش گذراندم تا آنجا که خدایان در بیداری با من سخن گفتند و مرا نماینده خویش بر روی کره خاکی قرار دادند. و اولین ماموریت من نشان دادن قوه ی خویش به دیگر مدعیان دروغین بود.
پس به سرعت راهی غاری در زیر دریا شدم. درآن مکان ادیسیوس و همراهانش در چنگال غولی به نام پولیتیموس بودند. پولیتیموس زاده فردی به نام پوسایدون بود که خود را خدای دریا می‌نامید! پس به ادیسیوس ( بعد از این جریان با او هم سفره شده و او را ادیسه خطاب می‌کردم.) پیشنهاد کردم که از معجون خواب‌آوری استفاده کند و در خواب چشم پولیتیموس را زخم زند.
ادیسه چنان کرد و بعد از آن پوسایدون به قدرت و هوش من پی برده و مطیع من شد.

چندی نگذشت که مردمان تبت لب به ندبه گشودند تا بلکه خدایگان فرجی بر آنها نازل کند. پس با نام جعلی "توباگه"(که بعد ها نقال ها و داستان‌سرایان آن را گسارخان خواندند.) به میان آنها رفتم و به کمک جادوی خویش عدالت و آرامش را در آن سرزمین برپا نمودم.

سپس به سرزمین یونان رفتم و در آنجا نام خود را بلیناس حکیم گذاشتم تا مردم آن زمان را از جهل و نادانی نجات دهم اما آنها مقاومت نمودند. پس به سرزمین همسایه یعنی ایران رفتم و فکر انتقام را در ذهن داریوش یکم و پس آن پسرش-خشایارشا- نهادم و به وی کمک نمودم تا آتن را به آتش بکشد. و به کمک آتشی جادویی و یاری خدایان، معبد آکروپل را ویران ساختم.

از شرح زندگی خود در زمان جنگ های تروا و همچنین کمک به شاه آرتور می‌گذرم تا به زمان حال برسم!

پس از شکست گلرت‌گریندل والد توسط آلبوس دامبلدور، توجهات به سمت این جادوگر قدرتمند جذب شد. به همین علت لحظه ای بدین فکر افتاد که شاید او قوی‌ترین جادوگر تاریخ می‌باشد. هرچند که این فکر مسموم تنها ثانیه ای در ضمیر وی جریان یافت، ولی خدایان و شخص من برآن شدیم تا عقوبت این فکر را بر دامبلدور ارزانی بداریم.
فردی شیدا به تام مروپ گانت( که سابقه خاندانی درخشانی نیز داشت. ) را یافته و به او تعلیم دادم که چگونه قدرتمند ترین معجون عشق آن دوران را بسازد. پس من و خدایان از مروپ‌گانت و تام ریدل، لردولدمورت را پدید آوردیم تا آلبوس دامبلدور متوجه شود نیروهایی بس قوی تر از او در این دنیا وجود دارند.

هم‌اکنون و تا مکاشفه آتی جهت انجام ماموریتی جدید، در خدمت لردولدمورت هستم تا او را مشاوری باشم دانا و قدرتمند!


تایید شد!
خوش برگشتین.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۲۱ ۲۲:۲۲:۴۲


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰:۳۷ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

ریچارد اسکای


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۲:۲۵ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۰:۵۵:۲۱ چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸
از اون بالا بالا ها
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 45
آفلاین
سلام.
درود بر شما بود .
زحمت داریم براتون اطلاعاتو تغیر بدین.
ممنون میشم.
خسته نباشین.

~`~`~`~`~`~`~`~`~`~`~`~`

ایسم یک : ریچارد

ایسم دو(فامیلی) : اسکای

ملقب بی : ریچارد "مرغی"

تاریخ تولد: 1993

گروه: گریف کبیر

خون:یخورده اصیل

چوب دستی : پر!

پاترونوس: "اسکل"

ویژگی های اخلاقی :
وی از شاخه" پرنده سانان" است یا بهتر است بگوئیم فکر میکند پرنده است.
او ابتدا تا انتها در کنار پرندگان زندگی میکرد و مثل آنها رفتار میکند.

ویژگی ظاهری:
وی رنگ چشم خاصی نداشت (قهوه ای) قدش هم (متوسط متمایل به کوتاه اما بلند!) انداماشم که (لاغر اندام اما(در مراسم ها چاق) لباس و پوشش ثابتی نداره؛یوقتا بال هواپیما وصل میکنه به خودش یوقتام پهپاد ولی بیشتر(لباسی با پر پرندگان و یک نقاب شبیه به صورت پرندگان و گاهی نیز کفش غواصی) و یه فلوتم داره که بدرد نمیخوره زیاد (میگه برای کنترل پرندهاس(ولی حرف مفت میزنه))

توانایی:
سقوط،ابتکار در پرواز های ناموفق

جانور نما:
این خودش جانور انسان نماس

بوگارت:
گربه،گرگ،روباه و حیوانات درنده

خلاصه ای از زندگی نامه:
وی در سال1993 یعنی در 26-25 سال پیش اومد تو دنیا ! از اون اولم تو آمازون بود و بین پرنده ها بزرگ شده بود.
خلاصه دیگه با همه پرنده ها سلام علیک داشته دیگه.
آخرم گرفتنش بردن باغ پرندگان بعد چند سالم فراریش دادن رفت هاگوارتز .
کلا زندگی خاصی نداشت کار خاصیم نکرد.

دستاورد ها: بزرگترین پرش ارتفاء (الکی الکی) ، بهترین سقوط آزاد ، دارنده کاپ اسکل ترین انسان تاریخ.

حیوان دست آموز: خودش حیوان دست آموزه یه چند تا دوست پرندم داره .




انجام شد.


ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۸ ۱:۲۸:۵۲

شناسه قبلی : آبرفورث دامبلدور


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۵۰:۴۶ پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸

هافلپاف

دیدارا گیبن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۰:۵۷ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۲ چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸
از تار عنکبوت
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 10
آفلاین
1 هفته هست منتظرما.
چطور همه رو تایید کردین؟
حدی داره انتظار.




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲:۰۵:۳۳ پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۱۷:۵۵ پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۳۷ یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸
از این حرفا گوشم پره
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 8
آفلاین
سوتون گنگ جادوگران بودم قدیما با حاج آقا بوزیل زریان

نیو شخصیت:
فردی بیلیوس ویزیلی! مفره بی دردی که از درد نداری نشیمنگاهش بی حس شده، و قطعا چیزی برای از دست دادن ندارد، مگر برتی بات ها با طعم پی پیِ خوک!!! فی الواقع او انسانی نابخشودنی، بی ترادب و بی فرهنگ بود که حتی ویزلی بزرگ از دستش به جادوی سیاه پناه برد، ولی از آنجا که شیرشو نداشت همون اول برگشت که ضایع نباشه!
خلاصه، این گل پسر کله هویجی که یک برادر تسترال تر از خود داشت به مدرسه هاگوارتز هدایت میشن و بعد از هفت سال متوالی که اونجارو به گند میکشن یکیشون به مقام عظمای شهادت نائل میشه. اونم از شانسِ قهوه ایِ ما، قرعه این قضیه افتاد به جون فرد جونمون! خلاصه اون داداششم که از قبل یه گوششو در راه آسلام فدا کرده قشنگ مقام عظمای چخ رو بعد از مرگ داداشش تجربه میکنه و اینجوری داستان ما تموم میشه!

نه زر زدم!

این فرزند تسترال صفت کله هویجی در همون سال اول میره تو یه مدرسه ای به اسم هاگوارتز... اونجا میبینه یا حضرت مرلین منسون، اینجا عجب بوزه باغیه! (بوزه باغ در زبان شیرینِ گیلکی به معنای باغیست که در آن بز میچرد!) دید دخترا پسرا لختی پختی ریختن بیرون یه دونه حوله سیاه بستن دورشون با کراوات. ابتدا گیج شد که آیا اینجا مکه مکرمه است که مردم برای مناسک حج حوله پوشیده اند یا مجلس لهو لعب؟!!
خلاصه، تسترالِ ما رفت جلو دید یا ابالدامبل! اینا دیگه خیلی دارن لختی میشن... سریع چشاشو بست تا اسمشو صدا بزنن. خانم مک گوناگل که اون موقع پشم معاونین و مدیریت مدرسه هم حساب نمیشد، پس یه یاروی دیگه ای صداش زد و اینم به زور بسیجیای مقیم هاگوارتز تصمیم به حرکت به سمت کلاهو گرفت. وگرنه این بشر به اینجور مجالس پا هم نمیگذاشت!
القصه، کلاهم قهوه ای بود، خودشم که ویزلی بود؛ پس رسما دیگه قهوه ای تو قرمز در میومد اسهال خونی! در نتیجه به خاطر رنگ قرمزش، اون گریفیندوری شد.
این بشر که هرچه پیش میرفت بیشتر به مدرسه گند میزد لامصب قد هم میکشید. به حدی که خدابیامرزو نتونستن تو قبر 2 متری جا بدن واسش دو طبقه قبر گرفتن که اوریب بذارنش... یکی نبود به این احمقا بگه " رفیق! خب سفارش میدادید یه متر دیگه میزد براتون... "
موهای قرمز او، عموما دردسر ساز بود، مثلا هرجا که میرفت همه اورا ندیده میشناختند! ویزلی !!!

بالاخره، اون که یه چوب دستی با مغز درخت گردو و جنس نراد داشت و در واقع یکی از شخمی ترین های قرن رِ، مجبور شد تا آخرین لحظه با این چوبدستی مزخرف خود سر کند...
برای او برادری معنایی نداشت و از نظر او تمام انسان ها با هم برابر بودند، زیرا وقتی رون از او قیمت یکی از اجناس شخمیش را خواست، او قیمتی را ابتدا پیشنهاد داد که به بقیه آحاد مردم پیشنهاد میداد. ولی باز که او اصرار کرد، قیمت را بالا برد تا برادر کوچکش بفهمد دنیا جای پارتی بازی نیس تسترال!

بعله قصه ما به سر رسید تک شاخه به خونش نرسید...
تاییدو بزنین من بیرم گیریف جونِ خودم.

برای تغییر شناسه، اول باید با شناسه قبلیتون بلیت ارسال کنید.

تایید شد.
خوش برگشتید.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۹ ۲۰:۵۴:۴۴
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۲۳ ۲۰:۱۷:۳۰


بدانيد و آگاه باشيد... حماسه ويزلى را پايانى نيست..!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۰۸:۵۵ دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸

هافلپاف

دیدارا گیبن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۰:۵۷ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۲ چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸
از تار عنکبوت
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 10
آفلاین
نام: دیدارا گیبن

گروه: هافلپاف

سن:19

چوبدستی: چوب درخت گردو و مغز بمب اتمی

توانایی: انفجار

ویژگیهای ظاهری: موهای زرد و قد بلند، چشم آبی

ویژگیهای اخلاقی: پر هیجان، دقیق، با پشتکار، وفادار

شعار: هنر یعنی انفجار!

جانورنما: عنکبوتی سفید و بزرگ

پاتروناس: عنکبوت

توضیح: دیدارا یک ژاپنی بود که به هاگوارتز آمد و در ابتدا در اسلیترین گروهبندی شد؛ اما با اصرار فراوان به هافلپاف رفت.

پدر او، یک مرگخوار و مادرش نیز یک مرگخوار هست. او، در سال پنجم هاگوارتز، یک مرگخوار شد.

پس از آن، به جنگ هاگوارتز رفت و هنگامی که توسط تعدادی از محفلی ها محاصره شد، خودش را منفجر کرد و ضمن کشتن آنها، خودش نیز کشته شد.

انفجار او، موجب ویران شدن قسمت زیادی از هاگوارتز هم شد و آتش سوزی مخوفی را نیز به دنبال داشت.

******************************

میدونم کلاه منو انداخته تو اسلیترین، اما باهاش هماهنگ کردم برم هافلپاف

یه گیبن وسط لیست بودا، من اسمشو گذاشتم دیدارا. امیدوارم بشه اینکارو کرد.


با توجه به صحبت های تاپیک گروهبندی، فعلا تایید نشد.
می تونین یه شخصیت برای گروه اسلیترین معرفی کنین یا برای صحبت با مدیرا، بلیت بفرستین.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۹ ۲۰:۳۸:۴۸



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲:۰۱:۴۴ دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور

مالی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۰:۴۹ سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۶:۴۴:۵۵ پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 5
آفلاین
نام: مالی

نام خانوادگی: ویزلی

همسر: آرتور ویزلی

تعداد نفرات خانواده: نه نفر

گروه: با افتخار بسیار زیاد گریفیندور

پاترونوس: موجودی بسیار زیبا به اسم هیپونایز با سری سفید از عقاب بدنی بزرگ و قهوه ای کمرنگ و طلایی براق از شیر و چهار جفت بال به رنگ بدن

چوبدستی: چوب درخت اژدها 30 سانتی متر با انعطاف لازم

رنگ پوست: سفید مایل به سرخ

شغل: خانه دار

علاقه ها: آشپزی و حیوانات

توانایی های خاص: توانایی در همه کار

جانور نما: اژدها

خون: اصیل زاده

مغز: رگ قلب اژدها+پر هیپونایز

ویژگی های ظاهری: موهای نارنجی و فر کمی چاق چشم هایی زیبا با رنگ قهوه ای روشن با قدی تقریبا بلند

حیوان خانگی: از تمام حیوانات به طور نامحسوس داشت

کوییدیچ: زمانی کاپیتان تیم بود

جارو: بالاترین جاروی آن زمان یعنی نیمبوس 1987

ویژگی های اخلاقی: بسیار مهربان، همیشه مخالف ظلم و همیشه عاشق، مراقب و در خدمت خانواده و هیچ وقت سفره اش یک رنگ نبود

جبهه: محفل ققنوس

بوگارت: دیوانه ساز

زندگی نامه: او در سال 1375 در شهر نیویورک به دنیا آمد و در بچگی زندگی سختی داشت چون تا وقتی در سن 11 سالگی بود و هنوز نامه هاگوارتز را نگرفته بود بعضی افراد او را مسخره می کردند چون او عجیب بود و با رفتن به این مدرسه زندگی او از این رو به اون رو شد او در سال 1391 در سن بیست و یک سالگی با آرتور ویزلی ازدواج کرد و بعد هم در محفل ققنوس رفته و از هری دفاع و با مرگخواران جنگید او قاتل بلاتریکس لسترنج بود.


تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدی!


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۶ ۱۰:۱۹:۵۶







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.