هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: کوچه پریوت دریو
پیام زده شده در: ۱۴:۱۹ سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۶
#5

ادوارد بونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۵ شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۰:۱۹ جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹
از اینوره!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 475
آفلاین
بلاتریکس دست دامبلدور رو میگیره و می بره به سمت خونه ی مرگخوارا...
في الطريق!!:
بلا: ببخشيد ..شما منو به ياد يه كسي مي ندازيد.قيافتون برام آشناست..
دامبلدور: شبيه شوهرت كه نيستم ..؟!
بلا با تعجب: چطور؟!
دامبلدور: چون دماغت عمل كردست بدم مياد!..موهات بي ريخته متنفرم!.. چونت كج و كولست!..شخصيت خوبي هم داري ولي در كل زشتي!! :oops:* ..اصلا هم دوست ندارم به جاي شوهرت باشم!.. ( در اينجا دوستان اشاره مي كنن كه چه ربطي داره ..ولي بايد توجه كنن كه ربط داره!!!)
بلا: صبر كن برسيم پيش لرد ...پيرمرد مشنگ!!
بلا پشت در ايستاد و زنگ در را به صدا در آورد...
-: كيه؟
-: منم !!
-: تو كي هستي؟
-: منم بلا
-:بلا كيه؟
-: بلاتريكس
-: ما بلا نداريم اشتباه اومديد!!
بلا يه نگاهي به در مي ندازه بعد به ديوار نگاه مي كنه بعد به حالت در مياد و ميگه: اه....اين گويل باز رنگ خونه رو عوض كرده...
بلا و دامبل مي رن جلوي خونه ي دوم وايميستن و بلا دوباره در مي زنه...
-:‌كيه؟
-: منم
-: تو كي هستي؟
-: من نه منم!!؟؟
-: نمن؟
-:بلا تريكسم..
-: از كجا معلوم؟
-: از اونجا!!
-: آهان خب بيا تو !
بلا و دامبلدور مي رن توي خونه ..دامبلدور مياد تو و با سيل عظيم مرگخوارها مواجه مي شه!!بعد تازه مي فهمه كه چه خبر بوده..براي همين ناگهان در خودش نياز مفرط به مرلينگاه رو مي بينه
-: اهم ببخشيد ...مرلينگاه اينجا كجاست؟
-: اونجا !
و بدين ترتيب دامبل به خدمت مرلين مي رسد!!

ادامه دارد اگه لطف كنيد!!!!


می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور



Re: کوچه پریوت دریو
پیام زده شده در: ۱۱:۱۰ سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۶
#4

گابلین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۶ شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۳:۲۵ یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۶
از رویاها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 42
آفلاین
توی خونه ی محفلیها
دامبلدور در حال دادن نرمش به اعضای محفله.
دامبلدور:حالا یک... دو ...سه... بیا حالا چپ... راست... چپ... بیا
الستور با چشم داغونش به دامبلدور نگاه میکنه و میگه:آلبوس به نظرت اینکارا چه کمکی به هری میکنه؟
دامبلدور:یه عضو خوب محفل همیشه باید بدنش رو فرم باشه.
لوپین از اونور اتاق در حالیکه دستش دوره کمرش میگه:ولی الان یکی به هری حمله کنه و بکشتش هیچکس نمیفهمه.
دامبلدور:چرا میفهمه؟
لوپین:کی میفهمه؟
دامبلدور:هیچکس
محفلیها:
بالاخره بعد از یک ساعت و چهل پنج دقیقه محفلیها دامبلدور رو متقاعد میکنن فردی رو برای نگهبانی بفرسته توی کوچه.
دامبلدور:باید قرعه کشی کنیم.
الستور مودی از جیبش چندتا کاغذ هم اندازه در میاره و اسم همرو روش مینویسه و هم میزنه و لوپین یه اسم رو از توش در میاره:
دامبلدور
دامبلدور:قبول نیست اینا توطئس که ولدمورت منو بکشه بعد شما بی دامبلدور میشید چجوری میخواید شکستش بدید؟
محفلیا:
دامبلدور:باشه میرم

درون کوچه
لوسیوس در حالیکه داره با دقت همه جارو نگاه میکنه به بقیه مرگخوارا:بچه ها اون پیرمرده سوژه ی خوبیه بریم گیریمش.
مرگخوارا همه به نشانه ی موافقت سرشونو تکون میدن.
بلاتریکس به سمت پیرمرد که از قضا دامبلدور بوده حرکت میکنه:ببخشید پدر جان شکلات میخوای؟
دامبلدور:نه
بلاتریکس:نسکافه؟
دامبلدور:نه
بلاتریکس:هویج؟
دامبلدور:نه
بلاتریکس:چیپس باتو؟
دامبلدور:از هرچی که گذشت از چیپس باتو نمیشه گذشت.
بلاتریکس دست دامبلدور رو میگیره و میبره به سمت خونه ی مرگخوارا...
__--------------------------------------------------------
ببخشید اگه بد شد اولین پست رولم بود و به هر حال باید از یه جایی شروع میکردم.


ویرایش شده توسط دكتر فيلي باستر در تاریخ ۱۳۸۶/۳/۲۹ ۱۱:۱۵:۱۲


Re: کوچه پریوت دریو
پیام زده شده در: ۱۰:۳۰ سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۶
#3

بورگینold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۴۸ دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۴:۵۶ چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷
از دژ مرگ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 518
آفلاین
در خانه مرگ خواران
تمامی مرگ خواران در حالیکه شنل سیاه خود را بر تن کرده بودند برای انجام دستور لرد ولدمورت رهسپار کوچه خیابان شدند.

لرد ولدمورت با عظمت در حالیکه زیر چشمی به اتاق نگاه میکرد آهی از سر ناراحتی کشید...!
خانه ای که آنها در آن مستقر شده بودند ، خانه ای بس حقیرانه با دیوار های خاک گرفته و مبل هایی کوچک و از رنگ و رو فته بود که نسبت به کاخ ریدل که مکان اصلی زندگانیشان در آنجا بود واقعاً ناچیز مینمود.

ولدمورت زیر لب زمزمه کرد : به من میگن ولدی کرگدن عمراً اگه بزارم فشار رو من وارد بشه... تازه مرگ خوارانم هم رفتن قدرمت من و بشناسونن به ملت مشن...

خونه هری اینا
هری در حالکه زیر تخت قایم شده بود چوبش را بیرون آورد و وردی را زیر لب زمزمه کرد.
_ لوموس
کمی بعد فضای کوچک و گرد و خاک گرفته زیر تخت نمایان شد که ناگهان:
هری : سوسک! اههههه سوسک!
و با مشت هایش تا جایی که نیرو در بدن داشت به زمین چوبی ضربه زد دریغ از اینکه چوب ، ترک بداشته است!

محفل ققنوس
آلبوس دامبلدور در حالیکه جلوی دیگر محفلی ها نشسته بود خطاب به آنان گفت : از جلو نظام!
_ همتون میدونید که ما برای مواظبت و مراقبت از هری پا به این خونه کذایی و کوچک گذاشتیم ولی یادتون باشه هرگز نباید نیروی خود را از دست بدیم...
_ حالا قدم رو ... یک دو ... یک دو ... یک دو ...

----------------------------------------------------------------
من یکم قاطی کردم ولی خب یک جوری ربطش بدین هری بره پیش ولدمورت

از اینکه کوتاه شد معذرت میخوام...



Re: کوچه پریوت دریو
پیام زده شده در: ۳:۰۶ سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۶
#2

کالین کریوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۵ چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۲:۰۵ چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
از لندن-یه عکاسی موگلی نزدیک کوچه دیاگون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 706
آفلاین
من تا جايي که يادم مي آيد پريوت درايو محله بود نه کوچه...شايد هم اشتباه ميکنم!...
-------------------------------------
مکان خانه محفلي ها....
مد آي:هوووم من مشکوکم اون خونه کنار خونه هري اينا رو هر روز رنگ ميکنن!
تانکس:خوب اين که چيزي نيست منم موهامو هر روز يه رنگي ميکنم!
مد آي:آخه آي کيو...تو فرق ميکني تو جادوگري!
تانکس:نه خير من ساحره ام!
مد آي:آؤه خوب يادم نبود!...اينم مشکوکه!
لوپين:هوي يعني به ساحره بودن نامزد من شک داري؟نفس کش!
و مد آي و لوپين ريختن رو سر هم که همديگه رو بزنن!که پاي چوبي مودي گير ميکنه به ميز عسلي مي افته رو سر لو پين و جفتشون از هوش مي رن...
-------------------------------------
-----مکان(هيي چه حرفيه!) اهم يعني تو خونه دورسلي ها....
پتونيا:در حالي که داشت رو زمين رو لته مي کشيد مي خوند:هر چي مي خواي با خود ببر دستمالو با خودت نبر...بزار که پتو(مخفف پتونيا) در به در بسابه خونه رو تا به سحر دستمالو با خودت نبر!دستمالو با خوت نبر!کثيف مي شه خونه من!
که يهو ديوار مي لرزه و يه عالمه آب کثيف که تو ظرف بود خالي ميشه کف حال خونه درسلي ها!
پتونيا:نننننننننننننننننننه....من از اين همسايه هاي جديد متنفرم اين پنجمين باره امشب مي رم دم خونشون!ورنون ورنون!
ورنون:ها چيه؟
پتونيا:ببين با کف حالمون چي کار کردن!
ورنون:خوب چي کار کنم!
پتونيا:اون هيکلتو تکون بده برو بگو اينقدر خونه رو نلرزونن...
صداي دادلي از تو اتاق:نه مامي بزار بلرزونن برا حفظ تعادلم خوبه دارم تمرين بوکس مي کنم!
پتونيا در حالي که صورتش سيفيد شده بود:باشه عزيزم!
ورنون:اون پسره کجاست!
هري که بالاخره ميدونست نوبت به اون مي رسه خودشو زير تختش قايم کرد اما زير تختش...
------------------------------------------
----في الخونه مرگ خوارها------
ولدي:مگه نگفتم آدماي اين مجل بترسونيد
گويل:خوب من که هر روز دارم رنگ خونه رو عوض ميکتم!
ولدي:مگه اين اونارو ميترسونه؟
بلا:من يه پيشنهاد بدم؟
ولدي:بگو!
بلا: چطوره يکي رو بکشيم
ولدي:خوب من ميگم چطوره يکي رو بکشيم
بلا:اما اين که حرف من بود
ولدي:نه اين حرف من بود کسي نظري غير اين داره!
همه:نه!
ولدي پس مي کشيم!...چوبدستيشو مي گيره به سمت لوستر...يه ورد زير لبي مي خونه و لوستر مي خوره تو سر گويل...و گويل ميافته ميخوره به کمد و کمد ميخوره تو ديوار!و صداي وحشتناکي بلند ميشه و خونه بغلي ميلرزه...
ولدي:خوب به نفرو کشتيم به نظرم حالا همه بترسن!
بلا:منظورم از مردم بيرون بود!
ولدي:هوووم..من منظورم مردم بيرون بود مرگ گويل دست گرمي بود...من گفتم کسي مخالفتي داره؟
همه:نه!
ولدي:خوب پس برين از بيرون واسم آدم بيارين!من آدم ميخوام!
---------------------------------


هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب


محله پریوت درایو
پیام زده شده در: ۲۱:۰۶ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۶
#1

باب آگدنold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۳۹ جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰
از گروه همیشه پیروز گریفیندور
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 527
آفلاین
اینجا کوچه پریوت دریو،کوچه ای کاملا مشنگی میباشد.
هریاتر برای ششمین بار به خانه خالش برگشته و همون جوری که میدونید هرجا هری باشه اتفاق هم میاد و هر جا اتفاق باشه ولدمورت هم میاد.
ولدمورت به کوچه اومده و برای بدست آوردن هری هرکاری میکنه ولی از اونجایی که این کوچه ماله مشنگهاست مشنگها نباید از وجد جادو باخبر بشن.
جلاب اینجاست که محفلی هاهم به کمک هری شتافتن و هم محفلی ها و هم مرگخوارها کنار خونه ورنون درسلی خونه خریدن ولی چون تا الان با همسایای مشنگی نبودن نمیدونن چیکار کنن.(محفلی ها در چپ خونه ورنون و مرگخوارها در راست)
کمدی نویسی خود را نشان دهید(ولی زیاده روی نکنید)


ویرایش شده توسط باب آگدن در تاریخ ۱۳۸۶/۳/۲۹ ۱۳:۱۰:۲۳
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۸/۳/۱۰ ۲۳:۰۳:۴۷








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.