هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۰:۴۳ سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴

روونا ریونکلاو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۳ دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۰:۴۲ یکشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۷
از این شهر میرم..:)
گروه:
کاربران عضو
پیام: 336
آفلاین
روونا خسته از "نخوابیدن" های شبانه( در خوابگاه دختران! مــیفـــهــمــی؟ خوابگاه دختران! ) قلم پر را به دست گرفت و..
-چــــی؟

هنوز گیج بود. جسارت تا کجا؟ نوشتن چنین تکالیفی؟ همه اش هیچ؛ او این تکالیف را بنویسد؟ که چه؟ تبعید شود به جزایر بالاک؟

قلم را زمین گذاشت . نسیم کنار دریاچه به آرامی می وزید و موهای سیاهش را به بازی میگرفت.
چشمانش به سمت دریاچه بودند. نگاهش اما، تهی بود! گویی به گذشته های دور سفر میکرد..

چند دقیقه بعد- گویی با خودش حرف میزند- زمزمه کرد:
- این همه سال.. بیشتر از قرن ها سکوت.. ترسِ از دست دادن وجهه م تو جامعه جادوگری.. ترسِ تبعید به جزایر بالاک.. منو به اینجا کشوند شاید..!

چشمانش را از دریاچه به سمت علف ها هدایت کرد. نگاهش همچنان تهی بود و لحنش، شماتت بار!
- قرن ها در این آرامش زندگی کردم.. در خودخواهی کامل.. و فقط به نیاز های اولیه خودم فکر کردم...( خلاقیت اون ذهنو کنترل کن متن احساسیه ) و چی به دست آوردم؟ این آبرو رو؟ این احترام رو؟ چه ارزشی داره وقتی.. نمیخوامش!

و قلم پر را دوباره در دست گرفت!



1. فلسفه ی شیر و ویزن از نظر شما چیست؟ 10 نمره

استاد، اتفاق شیر و ویزن اتفاق عجیبی نبود!
استاد روال اینگونه بوده! هر ازگاهی امثال " آن مفسد فی الارض" می آمدند و از این حرف ها میزدند!
و بعد چه میشد؟ استاد میفرستادندشان جزایر بالاک! یا خودشان در جزایر بالاک "انبه" می شدند؛ یا وقتی برگشتند و باز اعتراض را کردند، آنوقت خود " دلواپسان" دست به کار میشدند برای انبه کردن! تا دیگر اعتراض را هم نتوانند بکنند به " نادیده گرفتن" اقلیت ها!

خب استاد! بعدش یک "مفسد فی الارض" جدید ظهور کرد! از اینهایی که "هست حتی وقتی نیست!"
بعدش هر کاری کردند انبه نشد!
جامعه جادوگری دید میشود اعتراض کرد و " مفسد فی الارض وارانه" نوشت و انبه نشد!
بعد همین شد دیگر استاد..! موجی از "انبه نشدگان در دست تعقیب برای انبه شدن" به راه افتاد!


2. رولی درباره ی آینده جادوگران بنویسید. البته با درنظر گرفتن درگیری هایی که وجود دارد آینده را تصور کنید! چه کسانی هستند؟ چه کسانی نیستند؟ 15 نمره

باورش نمی شد! باور هیچکس نمی شد که او، از "سرزمین افسانه ها" بالاخره توانسته "جامعه مرموز جادوگران" را ببیند.
سفر عجیبی بود. "دنیرا" دستی به موهای لخت و بلوندش کشید و قلم پر را به دست گرفت. با هیجان شروع به نوشتن کرد:

نقل قول:

وقتی وارد "جامعه جادوگران" میشوید باید چوب دستی خود را تحویل داده و چوب دستی هایی که مستقیما از طرف مدیریت تایید و چک شده اند را تحویل بگیرید. استفاده از پاترونوس کاملا ممنوع است!

به شما یک همراه اختصاص میدهند و همیشه همراهتان هستند!
راس ساعت شش صبح در تمام سایت جامعه شیپور مدیریتی وزارتی نواخته میشود و همه باید از خواب بیدار شوند.

بلافاصله همه پس از این اتفاق لباس های خود را بر تن می کنند( که دارای نشان مدیریت وزارت است. خارجی ها حق زدن این نشان را ندارند.)

سپس در مقابل مدیران نشسته پشت منوی مدیریت مجسمه وزیر دنیای سحر و جادو ادای احترام میکنند.

پس از رسیدن به محل کار خود باید ده دقیقه به سخنرانی های مافوق خود گوش دهند و پنج دقیقه علیهِ " مفسدان فی الارض" و " مفسد فی الارض وار نویسی" شعار دهند..!
پس از تمام این ها، روز کاری آغاز می شود.

در شب، هیچ خانواده ای حق خواب دیدن ندارد! چرا که ممکن است قسمتی از خواب " مفسد فی الارض وارانه" باشد. اگر کودکی بشنود که والدین، خواب خود را برای یکدیگر تعریف میکنند باید صبح آن را به زعم نماینده تیم مدیریت وزارت سحر و جادو که در کلاس درس آنها حاضر است، برساند!

در "جامعه جادوگران" حرف زدن درباره اشتباهات مدیریت وزارت جرم محسوب شده و سزای آن جزایر بالاک و در نهایت انبه شدن است.

ساحرگان از پوشیدن دامن و لباس های تنگ منع میشوند و جرم آن تبعید به جزایر بالاک است.( چرا که ممکن است کسی را به سمت "مفسد فی الارض نویسی" سوق دهند.)


"دنیرا" لبخندی زد. تمام سفرش همین ها بود! دستان جوهری شده اش را پاک کرد و اندیشید:
-چرا این جامعه چنین "انبه" شده است؟ یعنی گذشته ای وجود داشته برایشان؟ یعنی کسانی بوده اند که...

و به عنوان قسمت آخر، نوشت:

نقل قول:
- زندگی در "جامعه جادوگران" بسیار شبیه به" کره شمالی مشنگی" ست. آنرا مطالعه کنید!
امضا: دنیرا وت


3 نظر شما درباره ی من و تدریس چیست؟ ریتا را در چه حدی می بینید؟ صادق باشید.. دروغ گو ها نمره نخواهند گرفت! 5 نمره

اگه قراره صادق باشم.. اووممم.. فکر نمیکردم ریتا بتونه اینقدر توی معلمی خوب عمل کنه و خب جسارت این دفعه ش رو هم واقعا تحسین میکنم! توی این بحث کمتر کسی جرات میکنه اینقدر واضح و توی کلاس درسش(!!) حرف بزنه دربارش و خب، مسئولیت هم به عهده بگیره! من واقعا تحسینش میکنم!


و در نهایت، مسئولیت نوشته های من پای خودمه!



هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!
Only Raven



I only wanted to have fun
learning to fly, learning to run :)


تصویر کوچک شده

{ بعد از هزاران سال.. حالا جاش روی سر صاحب اصلیش امنه.. }


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۵:۲۰ دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴

زاخاریاس اسمیتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۲ پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 77
آفلاین
ارشد هافلپاف!

1. فلسفه ی شیر و ویزن از نظر شما چیست؟ 10 نمره

داستانی هست بسیار پندآموز، در گذشته ی دور یا شاید هم نزدیک، در دنیایی که شاید خیالی بود یا واقعی، پادشاهی زندگی می کرد. روزی چند خیاط اومدن پیش پادشاه و بهش وعده ی یه لباس خیلی خاص دادن. لباسی که آدمای احمق از دیدنش عاجزن.پادشاه که خیلی تو خط مد روز و فشن بود و روز شبش رو با خوندن مجله های مزون های روز دنیا می گذروند، بودجه ی هنگفتی در اختیار خیاطا گذاشت. داستان اینقدر معروفه که گفتن بقیه اش لازم نیست. خلاصه بگم که خیاطا خواستن سر پادشاه رو با این توجیه که فقط احمقا لباس رو نمی بینن شیره بمالن!

ربطش به قضیه ی شیر چی بود؟ تا حدی معلومه! چجوری می تونیم به یکی توهین کنیم ولی قسر در بریم؟ بهترین کار اینه که یه چیزی بهش بگیم که اگه خواست یه چیزی بگه، بتونیم متهمش کنیم به منحرف بودن! یه چیزی بگیم و بعدش هم توجیه کنیم که اگه شما برداشت بدی می کنید، منحرفید! تازه یه چیزی هم طلب داشته باشیم! پرفکت کرایم!! ولی خب مردم به سادگی داستانی که پاراگراف بالا تعریف کردم، تسترال نمیشن! سوال اینه که شیر چیست؟ کسی درست نمی دونه ولی ظاهرا اینقدر بامزه و مهم هست که می تونه تکلیف یه کلاس هاگوارتز رو تشکیل بده!

ویزن چیست؟ ویزن دشمن شماره یک و فرضی ملت جادوگران است که برای خالی کردن عقده های درونی و احساسات آزادی طلبانه ای که در دنیای واقعی امکان تخلیه شان وجود ندارد اختراع شد! آیا می خواهید نقش روزنامه نگار مبارزی که خطر مرگ را به جان می خرد را بازی کنید ولی حال ندارید واقعا خطری به جان بخرید؟! به جادوگران بیایید و با ویزن مبارزه کنید! آیا می خواهید شوروشی و انقلابی درونتان را به پرواز دربیاورید ولی حسش فقط یه کم میاد؟ ویزن!

2. رولی درباره ی آینده جادوگران بنویسید. البته با درنظر گرفتن درگیری هایی که وجود دارد آینده را تصور کنید! چه کسانی هستند؟ چه کسانی نیستند؟ 15 نمره

سال 2500 پس از میلاد عله، سرزمین جادوگران

عضو تازه وارد مهتاب شیطون در حالی که شالش رو محکم دور صورتش پیچیده بود در طوفان شنی که دیدن را برایش سخت کرده بود حرکت می کرد. بعد از چند دقیقه پیاده روی بالاخره به دروازه ی سیاه رنگی رسید.

- من اومدم معرفی شخصیت!

مسئول تایید از بالای دروازه داد زد: خوب بگو!

- ولدمورت پاتر، گریفندور!
- ولدمورت پاتر دیگه چه کوفتیه؟!
- آها... شخصیت اصلی فنمه، آخه من فن می نویسم. داستانش اینجوریه که ولدمورت عاشق هری میشه و با هم ازدواج می کنن بعد ولدمورت پاتر بچشونه!
- ! ما شخصیت ساختگی قبول نمی کنیم اینجا!
- یعنی چی؟! من میرم از اینجا!

مسئول تایید که با شنیدن این حرف مشخصا مضطرب شده بود به سرفه افتاد ولی سریعا خودش را جمع کرد و گفت: باشه باشه! آخه ولدمورت لقبه! کسی لقبش رو نمیذاره رو بچش که! تام پاتری ، هری ریدلی چیزی درخواست بده تایید میشه!

-نه "ولدمـــــــــــورت پااااتر"
- جهنم! تایید شد! به ایفا خودش اومدی!

دوازه های ایفای نقش با صدای غیژ غیژ گوشخراشی باز شدند و تازه وارد، وارد شد.

افکت های فراوانی نظیر صدای جیرجیرک و حرکت بوته ی خار روی زمین و صدای زوزه ی باد در فضا پخش بود!خلاصه پرنده پر نمی کشید. تازه وارد شالش را روی صورتش کشید و پیاده روی را آغاز کرد. پس از 6 شبانه روز گذر از مناطق خطرناک برفی و باطلاقی و بیابانی و ... و استفاده از انواع تکنیک های سروایوال ! بالاخره از دور آتشی دید و با عجله خود را به محل آتش رساند.

چند آدم خمود و خسته دور آتش لم داده بودند و هر از گاهی با تکه چوبی که دستشان بود به زغال ها سیخونک می زدند. با دیدن عضو تازه وارد از جا پریدند. یکی سریعا بلند شد و به سمت تازه وارد آمد.

- سلاااام! ایول به جادوگران خوش اومدی! بیا پیشاپیش این رنک بهترین عضو تازه وارد رو داشته باش!
- سلام! ممنون از خوش آمدگوییت! ولی رنک رو که من همینجوری نمی تونم بگیرم، رایگیری باید بشه...
- تازه وارد فقط تو هستی و جاسم ویزلی! جاسم دست تکون بده!

موجودی بین انسان و میمون که مشخصا رگه هایی از عقب افتادگی ذهنی داشت برای عضو تازه وارد دست تکان داد!

- آها اوکی! باشه من رنک رو می گیرم

تازه وارد به همراه فرد خوش آمدگو رفتند و کنار آتش لمیدند.

15 دقیقه بعد

تازه وارد که به جز چند تا "سلام "و "ایول خوش اومدی"، چیز دیگری از جادوگران ندیده بود برای اینکه سر صحبت را باز کند گفت: خب رنک تازه واردی رو که گرفتم می خوام تلاش کنم بهترین نویسنده ایفا بشم!

ملت: نویسنده!
-چیه؟!
- ما هیچ کدوم اینجا سوات موات نداریم که! نویسندگی و این سوسول بازیا چیه؟!

تازه وارد: ! پس ایفا چی میشه؟

ملت که به نظر میرسید خنده شان تقریبا تمام شده نگاه عاقل اندر سفیهانه ای به تازه وارد انداختند.
- ولدمورت پاتر جون! ایفا که نویسندگی نمی خواد! اینجایی که ما نشستیم اسمش چت باکسه! ببین یه تیکه ایفای میریم، لذت ببر!

و ایفا آغاز شد.

یکی داد زد: بچه ها جیگرتونو!
- ASL PLZ!
- بیایید بغلم همگییی!
_ حالا جعفریاش!
- محدثه چن وقت بود نمیومدی سایت! چطوریایی؟

تازه وارد که با وحشت به ایفای نقش ملت جادوگران نگاه می کرد از گوشه ی چشم دود سیاهی دید که از کوه کناریشان خارج میشد. صدای غرش و لرزیدن زمین تا آسمان رفت.

- یا عله ی مقدس! آتشفشان زوپس فوران کرده! ملت فرار کنید!

ولی قبل از اینکه ملت همیشه در صحنه، از صحنه خارج شوند توسط گدازه های آتشفشانی مورد اصابت قرار گرفتند و به طرز فجیعی یک به یک جان باختند. عده ای برای نجات جان خود به جزایر تلگرام و وایبر گریختند اما خشم علیوس نیلیوس، خدای زوپس آنها را رها نکرد. از تمدن باستانی جادوگران، جز ویرانه ای باقی نماند و به تدریج به افسانه ها پیوست!

پایان!

3. نظر شما درباره ی من و تدریس چیست؟ ریتا را در چه حدی می بینید؟ صادق باشید.. دروغ گو ها نمره نخواهند گرفت! 5 نمره

استاد اجازه! ما جلسه ی اول با خانواده رفته بودیم زیارت امام زاده جاستین، نظرمون رو فقط در مورد جلسه ی دوم میدیم!

ما تو تالار در به در دنبال کسی بودیم که بیاد تکلیف شما رو انجام بده، به هر کسی نشون می دادیم چنان عدم تمایل ازش ساطع میشد که کور میشدیم! آخر سر گذاشتیمش جلوی گربه لاکی، اونم رد کرد.گربه الان دو روزه فرار کرده، این دختر معصوم کل هاگوارتز رو داره دنبال گربش زیر و رو میکنه!

استاد چون خواستید دروغ نگیم، راستش رو میگم! هدف هاگوارتز اینه که اولا فعالیت بیشتر بشه، ثانیا سال اولی ها یه کم چیز یادبگیرن. با توجه به این اهداف، منطق حکم می کنه تکلیف ها جوری باشن که دانش آموزا رو به شرکت ترغیب کنن. تکلیف شما، بخصوص بخش اولش دقیقا نقطه ی مقابل همچین چیزیه! چون خیلیا مایل نیستن این بحث رو کش بدن، یکی هم که مثلا هفته ای یه بار آن میشه، اصلا در جریان موضوع نیست! خلاصه کنم، ریتا رو در حد پایینی نمی بینم ولی تدریسش رو چرا!

نقل قول:
+ نگران بالاک هم نباشید، عواقب پای منِ استاد است! :)


همانا یک حس بدی به من میگه توقعات استاد رو برآورده نکردم! :دی زاخاریاس در حال حاضر بیشتر از اونکه نگران بالاک باشه، نگران خود استاده!


ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۹ ۱۵:۲۷:۲۹
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۹ ۱۵:۳۱:۱۵
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۹ ۲۱:۵۹:۱۷

وقتی توی خونه ات موش رخنه میکنه، خونه رو دور نمی ریزی! موش رو بیرون میکنی!


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۲۲:۲۲ شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۴

مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱:۲۴ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 1272
آفلاین
تازه وارد اسلیترین!


نقل قول:
1. فلسفه ی شیر و ویزن از نظر شما چیست؟

آیا میدانید با مبدع فلسفه شیر صحبت میکنید؟!

خب من به عنوان پایه گذار این حرکت در ابتدا برای فهم بهتر داستان یه سری مقدمه بچینم!
اگه بخواییم به سابقه و تاریخ شروع این فلسفه برگردیم،باید عرض کنم که این داستان بعد از نتایج تایید و رد صلاحیت انتخابات یازدهم وزارت سحر و جادو به وجود اومد!

شیر که به دلیل ناراحتی و شوک وارده بر یکی از کانیداهای با صلاحیت،خفن،اینکاره،جذاب،با اعتماد به نفس(!) و گنده،وارد فضای سیاسی_اجتماعی جامعه شد!
این کاندید برای اینکه عمق ناراحتی خودش رو نشون بده با به کار بردن این کلمه اعتراض خودش رو ابراز کرد و خالی شد...اینجا بود که پای ویزن به قضیه باز شد...ویزن با تهمت زنی به اینکه کاندیدای مذکور بی اخلاق است،بحث تموم شده رو باز کرد...کاندیدای مفلوک هم دید آش نخورده و دهن سوخته است،گفت برای اینکه حداقل الکی نگن بهش بی اخلاق،واقعا کمی تا قسمتی بی اخلاق بازی دربیاره!
اینجا بود که "دهن" هم وارد داستان شد و بین کلمه "شیر" و "ویزن" قرار گرفت!

قضیه به همینجا ختم نشد...جبهه استکبار بعد از مدت ها که قضیه تقریبا حداقل برای خودشون به خیری و خوشی تموم شده بود،با بهانه های واهی و الکی حرکتی کردند توهین آمیز...و جواب توهین طبیعتا توهین بود!بلاخره با اصرار خود جبهه استکبار،این فلسفه شیر به جامعه جادوگری وارد شد!

خب...این سابقه و تاریخ "شیر" بود فقط!
اما سوال اینکه شیر چیست،سوال فی نفسه متناقض است...خصوصیت فلسفه و کلمه "شیر" این بوده که مبهم و چند پلهو است!
شیر بنا بر میزان منحرف بودن شخص از نظر ذهنی() متفاوت بوده معانی زیادی میتواند داشته باشد...میتواند شیر جنگل باشد،شیر خوراکی باشد،شیر دستشویی باشد و یا اصلا شیر نباشد و شیر استعاره ای از چیز دیگر باشد!
حتی مثلا شیر خوراکی هم چند پهلو بوده و میتواند معانی زیادی داشته باشد!

پس هیچگونه تعریف دقیقی از کلمه شیر نمیتوان ارائه داد...اما سوال غلط نیست...چون گفته شده "از نظر شما!"
منم نظرم خیلی منحرفه!نمیگم که سایت نشه!


نقل قول:
2. رولی درباره ی آینده جادوگران بنویسید. البته با درنظر گرفتن درگیری هایی که وجود دارد آینده را تصور کنید! چه کسانی هستند؟ چه کسانی نیستند؟ 15 نمره

جادوگران،سه ماه دیگر!(اگر همان وضعیت سابق مانده بود!)

عله کبیر بعد از مدت ها چون بعد از ظهر از خونه همسایه فیلم هری پاتر رو دیده بود،به سرش زد بیاد جادوگران یه رولی بنویسه به یاد ایام قبل از کچلی!
عله میاد سایت و میبینه به به...چقدر خوب...چقدر قشنگ...همه مثل بچه آدم نشستن دارن فعالیت میکنن...فقط نمیدونه که چرا این "همه" کلا 10 نفر بیشتر نیستن!
ولی مهم نیست...حتی اگه یک نفر تو سایت باشه،عله سیم سرور رو قطع نمیکنه!
عله میگرده بین ده ها انجمن و تاپیک،دوتا دونه تاپیک پیدا نمیکنه که به درد رول نوشتن بخوره...آخرین رول نوشته شده هم مربوط به 1ماه پیش بود...به هر حال میگه بیخیال و میره یه تاپیکی و یه نیو سوژه مینویسه که خیلی برای رولش هم زحمت میکشه...

مینویسه و فردا میاد که ببینه رولش ادامه پیدا کرده یا نه! اما میبینه که کلا رولش نیست!
میبینه به جای رولش نوشته شده "ویرایش مدیر:مصاحبه به دلیل استفاده از عبارات نامناسب موقتا پاک شد."
عله کلی عصبی میشه و و تعجب میکنه که چرا رولش رو زدن پاک کردن!
برای همین میره توی تاپیک "گفتگو با مدیران،انتقادات،پیشنهادات"...بعد میبینه یکی در میون کاربرهایی که پست زدن بدون نام هستن...اول فکر میکنه که این بدون نام یه دونه کاربره...ولی وقتی پست ها رو میخونه،میفهمه این پست های بدون نام ماله چندین و چند نفره!
به هر صورت میره سراغ مشکل خودش و پستش رو میفرسته که چرا رولم برداشته شده!
بعد از شونصد روز که هر روز به سایت سر زده بلاخره یکی از مدیرا پست میزنه...و پستش فقط یک چیز بود...شکلک چکش!

عله که شاکی میشه یه بار دیگه پست میزنه که چه وضعشه...یکی بیاد جواب بده!
بلاخره بعد از کلی وقت،یه مدیر دیگه میاد و پست میزنه:
عله جان!
توی رول شما حرفی بود که باعث سایت میشد...ما تو این سایت دختر 10 ساله داریم!نباید از این حرف استفاده کنیم...شما توی رولت چهار بار حرف "ش" بکار رفته که اول کلمه "شیر" هست...خیلی بی ادبی! اگه یه بار دیگه بگی "ش" بلاک میشی...تازه شاید گذاشتیم رفتیم چون شما لیاقت ما رو ندارین!
با تشکر!


عله بعد از خوندن این جوابیه اولا چند ثانیه ای پوکر فیس میشه و بعد نگاهش به زیر پایش و سیم سروری که اون پایین افتاده میوفته...برای آخرین بار نگاه به سایت میکنه و سیم سرور رو قطع میکنه!
خلاص!


نقل قول:
3 نظر شما درباره ی من و تدریس چیست؟ ریتا را در چه حدی می بینید؟ صادق باشید.. دروغ گو ها نمره نخواهند گرفت! 5 نمره


من میترسم بگم چقدر بدی تو،نمره نگیرم خانوم معلم!
جدای از شوخی...به نظر من هر کی سبک و سلیقه خودش رو داره...ما توی سایت برای بقیه مینویسیم طبیعتا که بخونن...پس نهایتا کارمون همه سلیقه ایه...هدف هاگوارتز هم آموزش رول نویسیه...پس ما اینجا رول مینویسیم...طبیعتا اساتید هم به عنوان یک شخص سلیقه ای دارن و بر اساس اون سلیقه و سبک تدریس میکنن و آموزش میدن!
در کل بگم این رو که به نظر من هیچ کس حق نداره به "سلیقه" شخص دیگه،چه استاد و چه غیر استاد،اعتراض و یا حتی بدتر توهین کنه!

نظر شخصی من هم مثبته در مورد تدریست...در مورد خودت هم که شب بیا حموم مختلط یه چیزایی باید ازت ببینم تا درباره ات نظر بدم!




پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۴:۳۱ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴

ریتا اسکیتر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۵ شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۴:۵۹ پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۵
از شماها خسته شدم! از خودمم همین طور!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 243
آفلاین
ریز نمرات در جلسه اول کلاس فلسفه و حکمت جادویی

فلیوس فلینت ویک:

5 + 5 + 18 =28
دو سوال اول رو کامل گرفتی - سوال سوم هم خوب بود، نگراشی مشکلی نداشت اما خلاقیتت زیاد استفاده نشد! در واقع از خوند پستت خسته شدم یه جورایی.. دلایلت رو میدونم. جلسه ی بعد جبران کن!

تری بوت:

5 + 5 + 20 = 30
تری، خوب بود! خلاقیتی که در عاشق شدن آرسینوس استفاده کردی کار زیبایی بود و به فکر هر کسی نمی رسید! آفرین..

مورگانا لی فای

5 + 5 + 20 = 30
من غلط کنم غلطی از شما بگیرم! استفاده از شیر خیلی خلاقانه بود! از ویزن هم که استفاده کردین! آفرین..

مایکل اُوت (!)

0 + 0 + 0 = 0
الآن استاد خورشت کرفس بازی در بیاره خوبه؟ عایا خوبه؟
5 + 5 + 20 = 30
استعدادی داریا ای کلک توی بیناموسی.. لازمه بریم اون پشت، با هم بی ناموسی نویسی کار کنیم ادبیاتمون قوی تر بشه!

بارفیو

5 + 5 + 20 = 30
در واقع اگه دستم باز بود بهت 100 میدادم! مرلین وکیلی شیر نخوری یه چیزی میشی!
+ چقدر خفن گفتم، هم شیر داشت هم میش!

پری هاترِ نمره نَدِه!

5 + 5 + 19 = 29
غلط املایی داری آقا = خودین چیه این وسط توی سوال اولت؟ همین 29 خوبه بهت بدم؟ خوبه جیمز تو رو دار بزنه؟ خوبه؟
ولی چون پسر برگزیده ای و دامبلدور سفارش ویژه کرده ( )
5 + 5 + 20 = 30

آرسینوس جیگــَر

5 + 5 + 20 = 30
میبینم وزیر شدی.. ولی فکر نکن من بهت تیکه نمی اندازم! :دی

لاکرتیا بلک

5 + 5 + 20 = 30
آفرین به تو! ایده های جالبی بود.. ولی توی انتخاب وزیر زیاد سلیقه نداری! جیگر هم شد وزیر؟

وندلین خفن

5 + 5 + 20 = 30
چیزی ندارم بگم مرلین وکیلی! کارت درسته.. 30 هم حقته!

رون ویزلی

5 + 5 + 20 = 30
واقعا دخالت مردم توی کار های دولت بود این حرکت انتخابات! ویزن کیلو چنده در کل!

لادیسلاو ... زاموژسلی

5 + 5 + 20 = 30
خوب بود.. چیز خاصی ندارم بگم!


دلتنگ آن گوشه گیر قدیمی!

به امید بازگشتِ سیریوس بلک

گوشه گیرم، باز گشت!


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۳:۵۳ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴

ریتا اسکیتر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۵ شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۴:۵۹ پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۵
از شماها خسته شدم! از خودمم همین طور!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 243
آفلاین
تدریس جلسه دوم کلاس فلسفه و حکمت
این جلسه : فلسفه شیر و ویزن
ریتامبیز


- جلسه اول که بخیر گذشت.. به مرلین قسم پشت دستمو داغ میکنم دیگه کلاسی رو بردارم که هیچ ایده ای درباره ی اون ندارم.

این نجواهای شبانه ریتا اسکیتر بود. نجواهایی که پر از توهین به در و دیوار بود. ریتا که برای خودش آنتن محسوب میشد ( رجوع شود به رنک بالاسرم ) و کلی قرار مدار با سیریوس بلک - رودولف لسترنج - آلبوس دامبلدور و دیگر گنده های ایفا دنیای جادوگری داشت و دستی از دست های پشت پرده و جلوی پرده و وسط پرده محسوب میشد، خسته تر از آن می رسید تا سر کلاسش حاضر شود.. شب تا دیر وقت بیدار بود و کار میکرد. ( البته نویسنده ی گرامی به فکر های منحرفتان هم احترام میگذارد ) پیام امروز هم که حسابی خسته اش کرده بود.. محفل هم در حال برخواستن بود و او هیچ کاری نمیتوانست در راستای آن انجام دهد. چند شب است که فکر کنار گذاشتن ریتا را در سر می پروراند! ریتایی که خودش در طول دو سه ماه سال ها آن را ساخته بود. به هر حال، او خسته بود! و البته دچار بیماری هم بود.. دکتر ها جوابش کرده بودند و تنها کسی که میدانست آن بیماری را چطور کنترل کرد، حاج تراورز بود!

- ای لعنت به این بدبختی! ای لعنت به این بیماری! ای لعنت به ..

اصلا حواسش به دور و اطراف نبود.. دو سه تا دانش آموز سال اولی از کنارش گذشتند. از پچ پچ هایشان کاملا معلوم بود که ریتا را مورد خطاب قرار میدهند. جملات سیوروس اسنیپ از ذهنش گذشت:

« ریتا.. کمی کم تر به خودت برس! اینجا مکان فرهنگیه! »

مگر او چه ایرادی داشت؟ آرایش غلیط می کرد؟ با وویس هایش ملت جادوگر و بعضا ساحره را از راه به در می کرد؟ خب که چه..
ریتا مکث کرد.. در طبقه ی چهارم بود! کلاس فلسفه و حکمت.. جزوه هایی که برای امروز آماده کرده بود را کنار گذاشت و از همان طبقه به پایین پرت کرد. خودش را کمی راحت تر جلوه داد و وارد کلاس شد.

- با سلام خدمت همه! کتاب هاتونو از روی میز بردارین..

دانش آموزان به حیرت به ریتا نگاه میکردند. یعنی ریتا چه در سر میپروراند؟

- امروز می خوایم بر خلاف اعتراضاتی که نسبت به جلسه قبل شد - درباره ی آنکه انتخابات چه ربطی به فلسفه دارد؟ - یا - تو که برنامه نداشتی، چرا این کلاس رو برداشتی؟ - بحث فلسفی کنیم! اونم فلسفه ای کمی گزنده!

ریتا کمی در کلاس قدم زد.. زیر نگاهش همه را داشت. سپس از حرکت ایستاد. ادامه داد:

- همون طور که میدونید، ما سال ها پیش جنگ هامون رو به اتمام رسوندیم. ولی چرا روز به روز جادوگر ها و ساحره ها شناسه ها را میبندند می میرند؟ کسی دلیل این موضوع رو میدونه.. نترسید، جواب هایی که توی ذهنتون هست رو بگین.

- پروفسور، من فکر می کنم مشکلات از خودمونه..

- آفرین.. پروفسور صدام نکن! منم یه کسی هستم مثل شماها.. این مدیران هم فقط پیاز داغ قضیه رو زیاد کردند وگرنه استاد و شاگرد چه حرفیه! من از شما یاد میگیرم، شما از من!

نگاه ریتا از روی جودی مون برداشته شد. باز هم ادامه داد:

- این که ما خودمون با خودمون مشکل نداشته باشیم همه چیز رو حل میکنه.. امتیاز نمیدوم به گریفیندور اما جبران میشه توی تصحیح جودی!

جودی برای بار هزارم به صورت خجالتی طور در آمد و خودش را پشت دفترش قایم کرد!

- در کل، با این جو که در دنیای جادوگری حاکمه، در حالی داریم خودمون رو نابود میکنیم و به استقبال نابودی میریم که از هم کینه به دل داریم. برگردیم به بحثی که اول روی تخته کلاس نوشتم و دوباره می نویسم:


ش.ی.ر


- شاید باورتو نشه اما فلسفه ی شیر، مهم ترین تلنگری بود که جامعه ی جادوگری را به خود لرزاند! مسخره بازی جادوگران معمولی و دخالت های بی جا در کار وزیر و مدیر و سِمت داران این جامعه، کمی بحث ها را قاطی کرد. واقعا این شیر چیست که ما داریم خودمون رو رسما جِر کیدیم بابتش؟

سکوتی در کلاس حکم فرما بود. صدای جیرجیرک و این مسخره بازی ها هم نمی آمد! بحث آنقدر سنگین بود که دانش آموزان از ترس تبعید شدن به جزایر بالاک هم صحبتی نمیکردند.

- میدونم که همه فکر میکنین یه جزایر بالاک تبعید خواهیم شد اگر حرفی در این باره بزنیم! اما ایم مسئله ی جدی ای نبوده، ما خودمان بزرگش کردیم! خودمان هم نمی توانیم آن را برطرف کنیم مگر با کمک یکدیگر! اما این جامعه دوست دارد گیر بدهد.. گیر بدهد به استاد که چرا سر درست دراز است؟ چرا طرف بهتر از من بوده، بیشتر نمره گرفته؟؟ چرا پارتی بازی نکردی؟

- جامعه ی ما از بیخ مشکل دارد.. از بن مشکل دارد! بیشتر نمی گویم.. میگذرام به عهده ی خودتان:

1. فلسفه ی شیر و ویزن از نظر شما چیست؟ 10 نمره

2. رولی درباره ی آینده جادوگران بنویسید. البته با درنظر گرفتن درگیری هایی که وجود دارد آینده را تصور کنید! چه کسانی هستند؟ چه کسانی نیستند؟ 15 نمره

3 نظر شما درباره ی من و تدریس چیست؟ ریتا را در چه حدی می بینید؟ صادق باشید.. دروغ گو ها نمره نخواهند گرفت! 5 نمره

+ نگران بالاک هم نباشید، عواقب پای منِ استاد است! :)
++ نمرات هم به زودی زده خواهد شد!


دلتنگ آن گوشه گیر قدیمی!

به امید بازگشتِ سیریوس بلک

گوشه گیرم، باز گشت!


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۴:۵۹ دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴

فیلیوس فلیت ویکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۹ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۰۵ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸
از پیش اربابم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 317
آفلاین
1.
انتخابات روشی برای انتخاب وزیر مملکت است.
این خلاصه بود، کامل ترش این میشه که چند نفر میان کاندید میشن، ملت با توجه به حرف ها و ایده هایی که (کاندید ها) میگن کاندیدشونو انتخاب میکنن و به اون رای میدن!

2.
خب من جناب جیگر رو انتخاب کردم! ایده هاشونو دوست داشتم.

3.
صبح زود از خواب بیدار شدم. شب قبل اصلا نخوابیده بودم. شاید استرس انتخابات بود و شاید هیجان و یا شاید چیز دیگری! فورا لباس هایم را پوشیدم. نیازی به آپارات نبود، محل رای گیری نزدیک خانه ام بود. با خوشحالی بیرون رفتم. باز در راه مشنگ ها بهم تنه میزدند و سپس با چشمانی گرد شده چیزهایی زیر لب زمزمه میکردند. چند بار کلمه هایی از قبیل"کوتو، قدشووو و..." را از دهان ملت شنیده بودم، بالاخره معنی این حرف و نگاه ها را خواهم فهمید ولی الان نه! الان باید به انتخابات فکر کنم. بالاخره به محل رای گیری رسیدم. وااااااااای چه صفی! کل ملت جادوگری هستند. رفتم و ته صف ایستادم. چند نفر آمدند و کیکی تعارف کردند،منم چون صبحانه نخورده بودم فورا کیک را خوردم. یکی از آنها با لبخندی شروع به صحبت کردن کرد.
-خوشمزه بود؟
-بله ممنون.
-میدونی اگه به هاگرید رای بدی هر روز از اینا میخوریا!

تازه موضوع را فهمیدم، گفتم:
-نه آقا من به جناب جیگر رای میدم.

چون دیدند تصمیمم را گرفته ام اصرار زیادی نکردند و سراغ بقیه رفتند. به اطرافم نگاه کردم، همه شور و شوق زیادی داشتند. همه پر انرژی بودند. عده ای شعار میدادند. به صف نگاه کردم، طولانی بود ولی باید رایم را میدادم. در افکار خود غوطه ور بودم که ناگهان ریتا را دیدم. در جلوی چشمانم بالا و پایین میپرید. به سمتم آمد.
-خب جناب فیلیوس شما چرا قدتون کوتاهه؟
-خانم چند دفعه بگم؟ من قدم ک.و.ت.ا.ه نیست.
-از همون بچگی اینجوری بودین؟

دیدم بحث کردن فایده ای ندارد بنابر این گفتم:
-بهتر نیست درباره انتخابات حرف بزنیم؟
-بله بله، به کی رای میدین؟
-من به جناب آرسینوس جیگر رای خوام داد.
-چرا؟
-چون ایده هاشونو دوست دارم.
-چرا؟
-خب سلیقه من اینجوریه!
-چرا؟
_خب علاقه دارم، چرا نداره که!

دیدم دست بردار نیست، به سمت چپ اشاره کردم.
-عه هاگریدو ببین.
-بیاید بریم پیشش.

بعد از چند ساعت بالاخره نوبت من شد. همه اونایی که رای میدادند با آب و تاب تعریف میکرند.
-آره،نمیدونی که بعدش چی شد. بهش رای دادم.
-هیچی رایمو دادم. عالی بود. عالی.
-منم با افتخار رای دادم.

منم مثل بقیه رای خودم را دادم. چون خیلی خسته بودم آپارات کردم و به خانه رفتم.


Only Raven


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۵:۵۹ شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴

تری  بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۵ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۵:۲۲ چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 475
آفلاین
ارشد راونکلاو


1.
انتخابات یعنی فرصت برابر برای همه و يكي از سطوح و عرصه‌های مهم مشاركت سياسی، شركت مردم يك جامعه در انتخابات است!
و در کل مردم میان به اونی که چهره اش مردمی تره و حرفاش بیشتر به دل میشینه رای میدن!

2.
آرسینوس جیگـ (گاف مکسور) ــر! والا حکمتی توی ایشون وجود نداره اما خب طبق جواب اولین سوال، حرفای ایشون بیشتر به دل میشینه!


3.

-ررریییینگ! رررررییینگگگگ!

آرسینوس با که لباس خواب گل گلی اش بر روی تخت خوابیده است، با شنیدن صدای تلفن غرولندی می کند و بدون اینکه چشم هایش را باز کند، دستش را روی میز کنار تخت میکشد تا تلفن را پیدا کند.

- هووم؟ چــــــی؟!! نتایج آرا اومده؟!

آرسینوس همچون برق گرفته ها از جایش بلند می شود و داد میزند. بعد از گذشت چند ثانیه، بی توجه به صحبت های شخص پشت تلفن، چشم هایش را می بندد و با لبخندی بر لب به فکر فرو می رود.

" فلش بک "

آرسینوس در حالی که پشت تریبون ایستاده، شعارش را همراه با طرفدارانش داد میزند.

- اي طرف تخت طلا و اون طرف تخت طلا
شازده جیگــــر روش نشسته ميکنه شکر خدا
اي طرف تخت عقيق و اون طرف تخت عقيق
شازده وزیــر روش نشسته با صد و پنجاه رفيق


در حین خواندن، طرفداران را از نظر می گذراند که ناگهان چشمانش بر روی دختری ثابت ماند.

" پایان فلش بک "


آرسینوس با جیغ و داد شخصِ پشتِ تلفن به خودش آمد.

- ببین یه کاری بهت میگم سریع انجامش بده! همین الآن با یه جغد یه نامه می فرستی به اون دختر و بهش میگی که من وزیر شدم و "باید" به من جواب مثبت بده! چی؟! جغد نیست!؟ خب باشه با همون کاسکو بفرست، فقط زود تا یه بلایی سرت نیاوردم! :vay:

و دوباره چشمانش را بست و با خوشحالی به تلاش هایی که برای وزارت انجام داده بود، فکر کرد.




Only Raven!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۳:۴۲ جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴

مورگانا لی فای old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۲ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۸:۵۵ شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
از من دور شو جادوگر!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 403
آفلاین
ارشد اسلیترین

فلسفه انتخابات؟ یا فلسفه انتخاب؟
جان؟ چه فرقی میکنه؟ نفرمااااید استااااد نفرمااایید! شما دیگه چرا؟ خوب معلومه که فرق میکنه . انتخاب ینی کلا انتخاب . مثلا فلان کار رو بکنم یا نکنم؟ فلان چیز رو بخرم یا نخرم؟ فلان مکان رو برم یا نرم؟ حتی فلان کس رو بکشم یا نکشم؟ خوب این انتخابه.
انتخابات داستانش فرق میکنه خب! باس ببینیم کی رو برای کجا و برای چه کاری می خوایم انتخاب کنیم. انتخاب ممکنه کشکی و شیر تو شیری الکی باشه ولی انتخابات جدیه.



کدوم کاندیدا؟
بر عالم بالا و پایین و بشر و جانور و خلاصه کلا هرکه جان دارد و نفس می کشد واضح و مبرهن بود که ما از آرسینوس جیگر حمایت کرده و می کنیم. علتشم خب واضحه که برنامه دقیق و کامل و مرگخوار بودنش بود دی:


رول:

- خب تمام شد؟ بشمریم بریم پی کارمون؟
- عضو پنج، لطفا دست به صندوق های ریدل آباد سفلی نزن. توی لندن جنوبی هنوز دارن رای می گیرن.
- بابا خب چه خبره تمامش کنن. سه بار تمدید کردیم. این وزارت هر سالش همینه!
- دروغ نگو عضو چهار، کجا هر سالش همینه! پارسال ملت رو با بدبختی کشاندیم پای صندوق های رای! آخرشم شد وزارت اعتلافی!

5 عضو شورای ویزنگاموت که خسته و کلافه به نظر می رسیدند، پشت درهای بسته، معجون می خوردند، حکم بازی میکردند و غر می زدند تا مهلت رای گیری به اتمام برسد. و گاهی هم توی سر هم می زدند.

- اصلا بیا یه کمی شیر بخوریم تا صندوق ها برسه !
- شیر؟؟؟
شیــــر؟؟
شیــــــــر ؟؟؟
تهدید شورا؟ شورش؟ ماری در آستین؟ شرم نمیکنی عضو شماره دو؟ اف بر تو باد!

عضو شماره دو ترجیح داد قدم زنان تا افق، پیاده روی کند ولی هنوز به وسط راه نرسیده بود که با انبوهی از صندوق ها در بیست سانتیمتری دماغ مبارک مواجه شد. بنابرین ترجیح داد به سایه امن صندلی سرخ خودش برگردد. عضو شماره یک صدایش را صاف کرد.
- خب! پایان رای گیری رو راس ساعت هشت، بعد از سه بار تمدید، اعلام می دارم. بریم برای شمارش که بنده دلم لک زده برای تختِ عزیزِ جان! خب. از آنجا که کلا باس بی طرف باشیم ولی نیستیم صندوق ریدل آباد علیا و سفلا رو می دیم دست اعضای سه و چهار لندن شمال و جنوبم من و عضو پنج می شمریم!

عضو شماره دو ظاهرا خود به خود در افق محو شده بود.


چهار ساعت بعد:

- اعضای محترم شورای زوپس: مفتخرم اعلام بدارم که آرای اخذ شده بدین قرار است:
روبیوس هاگرید 20%
آرسینوس جیگر 80%
خوب از اونجایی که همه بیرون ایستاده و منتظر شنیدن نتایج هستن، عضو شماره دو، برو و نتایج رو اعلام کن!

لبخند روی لب های عضو شماره یک را، شماره دو نتوانسته بود ببیند. شاید به همین دلیل با خاطری اسوده به میان مردم رفت....


ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۱۹ ۳:۴۸:۴۸
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۱۹ ۳:۵۱:۵۱

تصویر کوچک شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۸:۰۴ پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴

مایکل کرنر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۵ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۴:۵۴ پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴
از همونجایی که ممد نی انداخت
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 182
آفلاین
استاد خورشت کرفس شی با این تکلیفات
نقل قول:
1. درباره ی فلسفه ی انتخابات یه چند خط بنویسید. (5 نمره)


بسم المرلین الخفن
انتخابات فلسفه ندارد. انتخابات جمع شدن عده ای دختر و پسر در یک مکان است که تهش گشت آرشاد می آید ملت را جمع می کند و می برد. انتخابات رأی دادن بی مورد است که تهش هر کی را بخواهند انتخاب می کنند. انتخابات سیاسی است عثن منم نمی نویسم دیگه

نقل قول:
2. کدوم کاندیدا رو بیشتر می پسندین؟ چه حکمتی توش وجود داره که می پسندینش؟ ( 5 نمره )


والا من قرار بود لو ندم، ولی حالا که کاندیدها از پنج تا تبدیل شدن به دو تا، به نظرم برنامه های آرسینوس رو بیشتر می پسندم و طبعاً خودش رو.(در کل من اینا رو دو سه روزیه نوشتم، ربطی به پاچه خواری نداره )
حکمت؟ حکمت کیه؟

نقل قول:
3. یک رول درباره ی انتخابات وزارت سحر و جادو بنویسید. منظورم روز رای گیریه! ( مهم نیست که درباره ی کدوم بخش از انتخابات بنویسید.. یعنی درباره ی اعلام نتایج باشه، درباره ی حس و حال ملت توی رای دادن باشه، گزارشی از محل شمارش آرا باشه و ... . ) ( 20 نمره )


-شوشیش بدم... شوشیش بدم با چیژ اشانتیون... شوشیش شوشی دارم... شوشیش با اشانش شیر...
-شیر؟!
-شیر... همون که تنده... خوشمژه اش، بو می ده...
-بعد شوشی چیه؟
-شوش... شوش نمی دونی کجاس؟

همچنان که فلورانسو به مرد کچل موفرفری درباره ی جغرافیا توضیح می داد، مایکل کرنر به این فکر می کرد که می ارزد بپرد بغل فلورانسو و سوسیسی شود و بوی چیز بگیرد یا نه.

همگی در صف انتخابات ایستاده بودند. قرار بود رأی گیری در "مرلینزاده ممد" برگزار شود که مرلینزاده ای بود حوالی روستای باروفیو. آب و هوای روستا به شدت گاومیشی بود و بوی شیر در هوا اسکی می رفت.

در این بین، مایکل کرنر جلوی پرسیوال دامبلدور ایستاده بود و جلویش هم آلبوس دامبلدور قرار داشت. خوشبختانه سر آلبوس به نفر جلویی اش گرم بود:
-هری فرزندم، اینجاها یه مسافرخونه هست...
-امروز نه پروف. حسش نیس.

و پرسیوال به دلیل شب کاری های شب قبل، زیر چشم هایش گود رفته بود و کمردرد داشت و نمی توانست درست و درمان بایستد. خوشبختانه، مایکل فعلاً در امان بود. برای همین پی گیر افکار خودش شد.

تنها دلیلی که باعث شده بود مایکل به مرلینزاده بیاید، این بود که فکر می کرد صف انتخابات مختلط است و در آن شلوغی می شود مدام ساحره ها را بغل کرد... اما الان که بین دو دامبلدور قرار گرفته بود، کاملاً قضیه بوی دیگری می داد... بوی...
-شیرهای گاومیش اعلا رِ بَخرین... شیر دارم...
-بخوابونم دهنت؟ زشته جلو بچه ها!

در همین حین که حرف های شیلتری رد و بدل می شد و صنف شیرفروشان زیر رادیکال رفته بودند و پنجعلی، باروفیو را زیر مشت و لگد گرفته بود، دروازه ی مرلینزاده باز شد و صدای شورای نامرئی و آسمانی ویزنگاموت به گوش رسید:
- ملت پاشین بیاین رأی بدین.

ملت که به دو صف جادوگر و ساحره تقسیم می شدند، آرام آرام پا به حیاط خاکی مرلینزاده گذاشتند. در انتهای حیاط، میز بلندی بود و در مرکز آن دو صندوق. یکی با عکس کیک و دیگری با عکس نقاب. یکی سیاه و دیگری سفید، یکی پتک و یکی گرز، یکی کودکش به دندان بگرفت، یکی برگان را به نیشش گرفت، یکی...

نویسنده:

راوی بعد از تحول فکری بر اثر ضربه: خلاصه، ملت شروع کردند به رأی دادن. رأی ها هم تمام شدند و همه به منزل ها برگشتند، پیش زن و بچه های شان.

اما شورای سختکوش ویزنگاموت شروع کرد به شمردن رأی ها و چون همچین وردی کشف نشده بود، آی پی ها را - که بسیاری جادویی اند و جادوگران رتبه بالا بلدند آن را انگولک کنند - دانه دانه چک کردند.


فردا
-نشون بده، نشون بده! آرا رو نشون بده! نشون بده!

ملت جلوی مرلینزاده جمع شده بودند و در انتظار نتایج نهایی به سر می بردند. شورا اما خواب مانده بود. در همین حین، یکی از گاومیش ها شروع کرد به قوقولی قوقو.
-مومولی مومو...

سوزان بونز از جا پرید و به اطراف نگاهی انداخت. متوجه شد که ملت و امت جلوی دروازه ی مرلینگاه نشسته و منتظر نتایج آرا هستند... و جیغ کشید. یک بسته ی شش تایی روغن موی اسنیپ ریخته بود روی کل آرا و نور خورشید پس از برخورد به عینک جیمز پاتر، در یک نقطه متمرکز شده و تمامی رأی ها آتش گرفته بودند!

و سوزان بونز که نام آرسینوس جیگر را (صرفاً به دلیل تأکید زیاد آرسینوس روی مکسور بودن گافش) به خاطر داشت، برنده ی این دوره ی انتخابات را آرسینوس جیگر اعلام کرد. و مردم باز هم به خانه هایشان برگشتند تا در آغوش خانواده زندگی کنند.



موعلم عزیزم، بیا تو را ببوسم
شوکوفه های شادی به پای تو بریزم
تو مثل یک چراغی، چراغی گرم و روشن
که روز و شب می تابی به قلب کوچک من
تو ماه آسمانی، قوی و مهربانی
خدا کند همیشه تو پیش ما بمانی


ویرایش شده توسط مایکل کرنر در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۱۸ ۱۸:۱۸:۲۹
ویرایش شده توسط مایکل کرنر در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۱۸ ۱۸:۲۰:۱۹

لامصب چقد رنک

!Only Raven

وبلاگ شخصی من

بیخیال اون صوبتا، من هنوز شصت درصد ایفام ریتا هم سی و نه درصد، جمعاً می شیم 99 درصد ایفا


چقد چکش!

اصن ذووووق

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۳:۳۵ پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴

باروفیو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۴۲ جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۷:۱۵ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶
از محصولات لبنی میش استفاده کنید!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 191
آفلاین
به نام خدا هستم اینجانب باروفیو فرزند ... خوب بابا باشه ... نمیگم همشه! ارشد ریون.

1. درباره ی فلسفه ی انتخابات یه چند خط بنویسید. (5 نمره)

فلسفه؟ انتخابات؟ :اسمایلی شیب؟ بام؟:

استاد ما فلسفه ره نمیدونیم چیه ولی یکم تحقیق که کردیم به این نتیجه رسیدیم که به طور کلی فلسفه و منطق اینه میگن که هر کس آکواریوم داره خواهر اون با کمالاته تصویر کوچک شده
بعد یه خورده بیشتر که تحقیق کردیم گلرت زد تو سرمون گفت اینه ره به استاد بگی نمره به تو نمیده این شد که ما گفتیم یکم از فلسفه انتخابات در روستای ما برای شما بگم ... انتخابات در روستای ما سابقه دیرینه داره و اصلا روستای ما اینه اختراع کرده و بعدا شهریا به اسم خودشون زدن ... ما هر سال انتخابات برای برگزیدن «پرشیر ترین گاومیش» و «کم شیر ترین گاومیش» و «شیرخور ترین آدم» و «گاومیش ترین آدم» و «آدم ترین گاومیش» و «شیری ترین آدم» و غیره را برگزار میکنیم که خود من همیشه در تمام این رشته ها نامزد هستم و بار ها به عنوان گاومیش ترین و شیری ترین فرد روستا شناخته شدم و این انتخابات خیلی خوبه چون ماره انگیزه میده و همه برای شیر دادن گاومیش هاشون تلاش میکنن و این اقتصاد روستاره روغن میبخشه و ما نمیدونیم انتخابات وزارت چیه ولی اگه همین فواید ره داشته باشه خیلی خوبه.


2. کدوم کاندیدا رو بیشتر می پسندین؟ چه حکمتی توش وجود داره که می پسندینش؟ (5 نمره)

حکمت؟ کاندید؟ :شیب و بام دوباره: یعنی چی کاندید؟ کی دید؟
پرفسور از اونجایی که روستایی خیلی فرد کوشاییه ما در مورد این سوال هم تحقیق کردیم و فهمیدیم کاندید همون نامزده ره میگن ولی حکمته ره نفهمیدیم چیه ... به هر حال ما همه کاندیدا ها ره دوست داریم ... نه البته چون طرفدار لرد اسمشونبر هستیم و پسر برگزیده ره عددی نمیدونیم از اون خوشمون نمیاد ... اون دختره فلورانسو هم بسیار دختره ی ورپریده ایه و سیگاره میکشه و حتا سیگاریه میکشه و اون هم باید ادب بشه و رودلف هم بی ناموسی ره ترویج میکنه و روستایی غیرت داره و زیر بار بی ناموسی نمیره ... ولی این هایی که الان موندن ره دوست داریم چون هاگرید خوش یک روستاییه و درد روستایی ره میدونه و از جاهای کم امکانات به اینجا رسیده و جیگر به فکر اشتغال زدایی جوانانه ... البته هیچ کدوم این ها به ما کاره ندادن و ماره بیرون کردن از ستادشون ولی ما امیدواریم در دورانشون کاره پیدا کنیم.

3 .یک رول درباره ی انتخابات وزارت سحر و جادو بنویسید. (20 نمره)

- نتایج نهایی یازدهمین انتخابات وزارت سحر و جادو بدین شرح است: کل آرای ماخوذه: 46 میلیون رای. آرای روبیوس هاگرید: 15 میلیون رای. آرای آرسینوس جیگر: 1 دانه رای! آرای باطله: 30999999 رای! بدین ترتیب ستاد برگزاری انتخابات، روبیوس هاگرید را به عنوان ...

- 31 میلیون رای باطله؟ کروشیو انتخابات کروشیو ستاد برگزاری انتخابات کروشیو جادوگر تی وی

آرسینوس خشمگین یک بطری معجون اعتراض به نتیجه در جیبش گذاشت و به مقصد ستاد برگزاری انتخابات غیب شد.

- شیرم دهنتون!

ظاهرا معاون اول کابینه ی آرسینوس پیش از او به ستاد رسیده بود و در حال افاضه مقداری توصیه پزشکی در رابطه با تغذیه سالم برای اعضای ستاد برگزاری انتخابات بود!

- آروم باش رودلف ... خودم صحبت میکنم. ببینید دوستان، خیلی منطقی به موضوع نگاه میکنم ... نه خوب هر چی فکر میکنم میبینم منطقی هم فکر کنیم رودلف راست میگه! شیرم دهنتون

سوزان که توصیه های پزشکی به مذاقش خوش نیامده بود گفت:

- ببینید آقایون! شیرتون رو برای خودتون نگه دارید. شما دو راه دارین. یا رای های داخل صندوق رو بهتون نشون میدیم، یا اعتراض میکنید و ما خودمون یه بار دیگه رای هارو میشمریم.

- خوب اگه نشون دادین و با رای های اعام شده همخونی نداشت چطور؟

- اونوقت شما از یک فرصتتون استفاده کردین و دیگه فرصت اعتراض باقی نمیمونه و میبازین :aros:

-

آرسینوس و رودلف به طور یواشکی تقلب کرده و از فرصت مشورت استفاده کردند و یک فرصتشان دور از چشم مدیران سوخت و وقتی به این نتیجه رسیدند که فرصت دیدن رای ها بهتر است از یک فرصت دیگر هم استفاده کردند.

- ما فرصت مشاهده آراء رو انتخاب میکنیم.

- متاسفانه شما وقتتون تموم شد و باختین! بفرمایید بیرون وقت شرکت کننده های بعدی رو نگیرید.

در این هنگام بود که دلورس به عوان فرشته نجات سر رسید و بررسی شکایت آرسینوس را به عهده گرفت.

- مشکل چیه؟

- ما میخوایم رای ها رو ببینیم.

- اما دلو ... وقتشون تموم شده!

- من به عنوان یک عضو 30 ثانیه وقت اضافه بهشون میدم. بفرمایید!

رودلف و آرسینوس به دنبال دلورس راه افتادند تا بر سر صندوق های رای حضور یابند.

نیم ساعت بعد

- اینا که همش به من رای دادن!

- شما جیگَری؟

- نه خیر جیگِر هستم ... گافش مکسوره!

- خوب اینا به جیگَر رای دادن! متاسفانه ایشون هم اصلا توی ایفای نقش نیستن چه برسه به کاندید بودن ... در نتیجه رای به ایشون باطله محسوب میشه.

و بدین ترتیب آرسینوس چوب ملالغتی بودنش را خورد و فهمید که دیگر نباید حساسیت نشان داده و گیر بدهد و ادب شد و تا آخر عمر به مکسور بودن گافش تاکید نکرد و به خوبی و خوشی و جیگَری زندگی کرد و دلورس هم کیک های با طعم مگسی که از هاگرید قولش را گرفته بود را گرفت و همه را یک جا خورد و مرض قند گرفت و چربی خونش هم بالا رفت و فهمید که این کیک ها و زیرمیزی ها بابت اضافه کردن فتحه خوردن ندارد.


I'm sick of psychotic society somebody save me









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.