هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   5 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۶:۲۶:۰۷ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸

ماتیلدا گرینفورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۷ دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۴۰ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 15
آفلاین
نام:نارسیسا بلک

گروه:اسلیترین

نژاد:اصیل زاده

چوبدستی:از چوب بید مجنون و هسته پرققنوس ۳۰ سانتی متر

ظاهر:صورتی کشیده با پوستی سفید دارد، چشمان آبی و موهای بلند و صاف و بلوندش شکوه خاصی به صورتش بخشیده است.
زیبایی او و خواهرانش زبانزد تمامی خاندان های اصیل زاده هست.
بخاطر ثروت زیاد خاندان مالفوی و بلک همیشه لباس های فاخری میپوشد که غالبا به رنگ های تیره است.
معمولا از جواهرات برلیان و الماس استفاده میکند و همه اینها نشان از اهمیت شدیدی است که به زیبایی و ثروت میدهد.
او به گونه ای راه میرود که حتی زمین زیر پایش هم از تکبری که در هر قدمش مزین شده به ستوه آمده است.

اخلاق: با تمام وجود خانواده اش را دوست دارد و برای خوشحالی آنان حاضر است هر کاری بکند. نگرانی همیشگی نسبت به حال خانواده اش، مخصوصا پسر و همسرش حس میکند. تعصب شدیدی نسبت به ثروت و اصالتش دارد و هرطور شده است این عوامل را به رخ همه افراد میکشد به طوری که گاهی بسیار زننده میشود و حسادت افراد را بدرقه اش میکند!
به همه چیز و همه کس بدبین است.

خلاصه زندگی: نارسیسا در خاندان بلک متولد شد، خاندانی که در آن وضعیت نژاد افراد حرف اول را میزند و ازدواج با مشنگ ها و پیروی نکردن از قوانین خانواده موجب طرد شدن از خانه و حذف شدن از شجره نامه میشود.
نارسیسا همیشه از قوانین خانواده پیروی میکرد، نه به اندازه بلاتریکس اما به طور معقول پایبند خاندان خودش بود؛ خواهر دیگرش آندرومدا از کودکی سرکشی نسبت به قوانین در ذاتش بود، به طوری که در نهایت از خاندان طرد شد.
نارسیسا در جوانی با مردی از خاندانی ثروتمند و اصیل زاده به نام لوسیوس مالفوی ازدواج کرد و در عمارت اشرافی مالفوی ها اقامت گزید و پسری به نام دراکو بدنیا آورد که با تمام وجودش دوستش دارد.

این شخصیت در حال حاضر گرفته شده. لطفا یک شخصیت دیگه انتخاب کن و برگرد.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۷ ۱۱:۵۳:۵۵


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۳۲:۳۲ یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸

نیوت اسکمندر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۰ سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۳:۰۷:۱۹ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
از دپارتمان جانور شناسی یو سی برکلی
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 144
آفلاین
سلام
لطفا دسترسی گریفیندور رو بهم برگردونین.

انجام شد.
خوش برگشتین!


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۷ ۰:۰۸:۰۲


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۱۰:۱۴ یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۴۶:۰۳
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 120
آفلاین
نام: مروپ گانت

گروه: اسلیترین

نژاد: نکنه انتظار دارید نواده سالازار اسلیترین کبیر مشنگ زاده باشه؟
صد در صد اصیل زاده!

ظاهر: موهای مشکی و چشم هایی به رنگ موهاش داره که توی خانواده اصیلشون ارثی هست و همیشه سگرمه هاش تو همه! البته نه برای پسرش! موقعی که پسرشو میبینه گل از گلش شکوفا میشه.

اخلاق: در یک کلام همیشه نگران فرزندشه و خیلی بهش اهمیت میده. همیشه قربون صدقه ش میره، اما برای دیگران یه آدم غر غرو میشه که به زمین و زمان غر میزنه! از سر تا پای ملت در معرض غر های بانو قرار داره! حتی گاهی شدیدا رک میشه! اما بازم مسئولیت های مادرانش شامل همه مرگخوارا میشه و نگرانشونه.
عقیده داره همه چی در گذشته ایده آل بوده، بخاطر همینم دائما موقع غر زدناش قدیما رو به رخ همه میکشه! مثلا میگه: چوبدستی هم چوبدستی های قدیم یا سنت مانگو هم سنت مانگو قدیم!

خلاصه زندگی:مروپ در خانواده ای اصیل بدنیا اومده، پدرش مارولو گانت و برادری به نام مورفین داره. بعد از ازدواج با مردی بسیار اصیل ، صاحب ثمره زندگیش یعنی فرزند دلبندش لرد سیاه میشه که به وجودش بسیار افتخار میکنه. هم اکنون مروپ سرگرم نگهداری از فرزندش و خانه داری در خانه ریدل هست.

شناسه قدیم: سلستینا واربک

تایید شد!
خوش برگشتین.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۷ ۰:۰۶:۴۳



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۲۳:۰۳ شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

گودریک گریفیندور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۹ یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۴۴:۲۸
از تالار گریفندور
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
محفل ققنوس
پیام: 974
آفلاین
نام و نشان: گودریک گریفیندور

گروه: حدس بزن!

معرفی کوتاه شخصیت: خوشبختانه و یا متاسفانه آوازه ی اسم من در چهار گوشه ی دنیای جادوگران زمزمه میشه و هر جادوگری منو میشناسه! جوری که همیشه سعی می کنم با مردم رو به رو نشم و نپرسن که این همه قرن چطوری زنده موندی؟! بله من همون گریفیندور هستم! یکی از چهار بنیان گذار هاگورارتز

ویژگی های ظاهری: دارای دو پا! دو دست! دو چشم، دو گوش، یک بینی و یک فقره دهان!

ویژگی ها باطنی: وقتی سه روز آب نخورم تشنم میشه! اگه یه هفته غذا نخورم گشنم میشه! اگه یکی با شی سخت بزنه بهم، دردم می گیره! اگه به یکی کمک کنم احساس خوبی بهم دست میده، اگه ناعدالتی و ضعیف کشی ببینم دمای بدنم میره بالا و قاطی می کنم! اینم از ویژگی ها باطنی من


دسترسی بنده به علت عدم فعالیت گرفته شده! بی زحمت برش گردانید

انجام شد.
خوش برگشتید!


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۷ ۰:۰۲:۵۱

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۴۰:۳۱ جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۸

ریونکلاو

مارکوس هیتچین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۳:۱۵ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۹:۵۷:۵۰ پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸
از تهران
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
نام : مارکوس هیتچین
جنسیت : مذکر
گروه : ریونکلاو
تاریخ تولد:2000/3/15
رنگ چشم : مشکی
مو : مو های مشکی کوتاه که به عقب شانه میشه.
حیوان دست اموز: یه گرگ سفید به نام گوست.
ظاهر کلی: بدنی نسبتا ورزیده ولی نه خیلی،صورتی معمولی ،همیشه لباس های مشکی بر تن دارم و یه انگشتر نقره
جارو: نیمبوس 2017
اخلاقیات:نسبتا کم حرف ، جدی ، مغرور، به دنبال دردسر ، فوق العاده خشن و کینه ای.
معمولا ادم تک رویی هستم، ولی در گروه وظایف خود را به درستی انجام می دهم .
چوب دستی: چوب سپیدار با ریسه های قلب اژدها به نام نیزه ی نقره ای که سر گرگی در انتهای ان تراشیده شده
علاقه مندی ها:مبارزه با دست خالی ، دوئل ، تنهایی، گوست، گوش دادن به موزیک ، کتاب خواندن و دردسر های خطر ناک
پاترونوس:دایرولف
درس مورد علاقه : دفاع در برابر جادوی سیاه
زندگی نامه: در ابتدا ، وقتی من نوزاد بودم ، جلوی پرورش گاهی گذاشته شدم، همراه با یه انگشتر نقره ای .
کودکی خشن و سختی را در بین مشنگ ها داشتم و همیشه احساس متفاوت بودن می کردم.
بالا خره وقتی من 10 ساله بودم یه خانواده مرا به فرزندی قبول کرد، انها رفتار بدی با من نداشتن، ولی من هنوز هم احساس پوچی می کردم سخت به دیگران اعتماد می کنم.
ناگهان با دختری اشنا شدم موهای کوتاه مشکی، چشمانی به سیاهی شب که روح ادم را درون خود می بلعید، برای مدتی همچی خوب بود تازه احساس عادی بودن می کردم که یه تصادف رخ داد یه ماشین به او تصادف کرده بود و جان او را گرفته بود، و مرا از همیشه تنها تر کرده بود.
من 5 بار سعی کردم به زندگی خود پایان بدهم، ولی هر بار به طور اسرار امیزی اسیبی به بدنم وارد نمیشد.
یک روز نامه ای از طرف یک مدرسه جادوگری به نام هاگوارتز به دستم رسید و زندگی منو تغییر داد.
من نمی دانم یه خون اصیل هستم یا یه دورگه ولی این را می دانم، من یه جادوگرم و در مدرسه هاگوارتز مشغول تحصیل هستم


تایید شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۴ ۲۲:۵۰:۴۹

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۶:۵۷:۰۴ جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۸

ریونکلاو

مارکوس هیتچین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۳:۱۵ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۹:۵۷:۵۰ پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸
از تهران
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 29
آفلاین
نام : رایان ترنر
جنسیت : مذکر
گروه : ریونکلاو
تاریخ تولد:2000/3/15
رنگ چشم : مشکی
مو : مو های مشکی کوتاه که به عقب شانه میشه.
حیوان دست اموز: یه گرگ سفید به نام گوست.
ظاهر کلی: بدنی نسبتا ورزیده ولی نه خیلی،صورتی معمولی ،همیشه لباس های مشکی بر تن دارم و یه انگشتر نقره
جارو: نیمبوس 2017
اخلاقیات:نسبتا کم حرف ، جدی ، مغرور، به دنبال دردسر ، فوق العاده خشن و کینه ای.
معمولا ادم تک رویی هستم، ولی در گروه وظایف خود را به درستی انجام می دهم .
چوب دستی: چوب سپیدار با ریسه های قلب اژدها به نام نیزه ی نقره ای که سر گرگی در انتهای ان تراشیده شده
علاقه مندی ها:مبارزه با دست خالی ، دوئل ، تنهایی، گوست، گوش دادن به موزیک ، کتاب خواندن و دردسر های خطر ناک
پاترونوس:دایرولف
درس مورد علاقه : دفاع در برابر جادوی سیاه
زندگی نامه: در ابتدا ، وقتی من نوزاد بودم ، جلوی پرورش گاهی گذاشته شدم، همراه با یه انگشتر نقره ای .
کودکی خشن و سختی را در بین مشنگ ها داشتم و همیشه احساس متفاوت بودن می کردم.
بالا خره وقتی من 10 ساله بودم یه خانواده مرا به فرزندی قبول کرد، انها رفتار بدی با من نداشتن، ولی من هنوز هم احساس پوچی می کردم سخت به دیگران اعتماد می کنم.
ناگهان با دختری اشنا شدم موهای کوتاه مشکی، چشمانی به سیاهی شب که روح ادم را درون خود می بلعید، برای مدتی همچی خوب بود تازه احساس عادی بودن می کردم که یه تصادف رخ داد یه ماشین به او تصادف کرده بود و جان او را گرفته بود، و مرا از همیشه تنها تر کرده بود.
من 5 بار سعی کردم به زندگی خود پایان بدهم، ولی هر بار به طور اسرار امیزی اسیبی به بدنم وارد نمیشد.
یک روز نامه ای از طرف یک مدرسه جادوگری به نام هاگوارتز به دستم رسید و زندگی منو تغییر داد.
من نمی دانم یه خون اصیل هستم یا یه دورگه ولی این را می دانم، من یه جادوگرم و در مدرسه هاگوارتز مشغول تحصیل هستم


متاسفانه شخصیت های ساختگی تایید نمیشن. باید از لیست شخصیت ها، یک شخصیت گرفته نشده (از اسامی مشکی رنگ) انتخاب کنی و معرفیش کنی. همین معرفی رو می تونی براش بذاری. می تونه جزو اعضای ریونکلاو باشه، یا جزو افراد بی گروه.
تایید نشد.


ویرایش شده توسط shadowpersian در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۴ ۷:۰۰:۰۹
ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۴ ۹:۱۹:۲۲

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۱۸:۵۵ پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸

برایان سیندر فورد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۲۶:۵۷ پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۶:۳۱:۲۰ سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 7
آفلاین
برایان سیندر فورد در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود (جدی). از همون سالهای اولیه ی زندگی و خردسالی ش، اعضای خانواده و اطرافیانش متوجه شدن که برایان یه کودک عادی نیست. برایان برای هدف بزرگتری به این دنیا اومده بود... سرنوشت برایان رو فرامیخوند. برایان فرستاده ی خداوند، در برهه ی تاریک و خوفناکِ سلطه یابی مرگخواران به انگلستان بود. با هر پیشگویی و بعد از هر طالع بینی، پدر و مادر برایان بیشتر و بیشتر از برگزیده بودن فرزندشون مطمئن میشدن.
برایان در سن یازده سالگی به هاگوارتز دعوت شد، و اینگونه بود که زندگی اون در مسیر سرنوشت پر افتخاری که در انتظارش بود، قرار گرفت. پس از نه ماه برایان برگشت و پدر و مادرش با توجه به عملکرد درسی ش، متوجه شدن که شاید سرنوشت پر افتخار برایان ربطی به هاگوارتز نداشته باشه. بالاخره دنیا به رخت شور هم احتیاج داره! اما برایان قرار نبود این نیاز رو برطرف کنه. برایان قرار بود یه قهرمان باشه... مگه ممکنه چند تا پیشگو باهم اشتباه کنن؟
عملکرد برایان هر سال بدتر و بدتر میشد. پدر و مادر اون هر یکشنبه در کلیسا برای اون دعا میکردن، چرا که نمیخواستن پسرشون، حامی و ناجی آینده ی جادوگران لندن، بعنوان تنها قهرمان طول تاریخ که توی کارنامه ی سمجش چهار تا "غول غارنشین" داره معرفی بشه. اما زندگی بازی بیرحمیه... و بعضی وقتا مهم نیست چقدر یه چیز رو نخوای، اون چیز بالاخره پیدات میکنه و یه گوشه ی تاریک یقه تو میگیره.
برایان پس از نتایج بی نظیرش در آزمون سمج، کم کم به شک افتاد که شاید فشفشه باشه و این باعث شد به این فکر بیفته، که توی دنیای ماگل ها دنبال اون پیشگویی بگرده. اما اون پیشگویی درست جایی که ابدا فکرش رو نمیکرد منتظرش بود... درون هاگوارتز!
لرد سیاه و مرگخواران به لندن و هاگوارتز سلطه پیدا کرده بودن، جادوگران بیگناه هر روز کشته میشدن و آرامش در جامعه جادوگری تبدیل به یه رویای دوردست شده بود. دنیا بیشتر از هر وقتی به یک قهرمان نیاز داشت. اون موقع بود که برایان سیندر فورد، پسر برگزیده، درست همونطور که از کودکی انتظار این لحظه رو داشت برخاست و...
قهرمان لیگ مسابقات بازی های رومیزی جادویی شد.

ظـــاهــــر
برایان موهای طلاییِ فرق کج گرفته داره، عینک میزنه و باور کنین این چیزی از زیبایی چشمان آبی و درخشانش کم نمیکنه! قد متوسط و وزن متوسط و چهره ی متوسطی داره، چرا که به کل آدم متوسطیه. بجز از نظر بهره هوشی البته. و بجز از این نظر که اون یه قهرمانه، قهرمان لیگ بازی های رومیزی جادویی! لباس پوشیدنش بطرز افراطیی مرتبه و رنگا بطرز وسواسی ای باهم هماهنگن. علاقه ی غیر قابل وصفی به پوشیدن پولیور یقه هفت داره.
لبخند جذابیم داره! ولی فقط وقتی به نمایشش میذاره که میخواد نشون بده یک کلمه از حرفای مخاطبشو نفهمیده. که این یعنی... اکثر اوقات. بعلاوه ی وقتی که قهرمان لیگ بازی های رومیزی جادویی شد و از روزنامه ها و خبرگزاری های سراسر کشور برای پوشش دادن این اتفاق میمون هجوم آوردن!
سی و پنج شیش سالی ام عمر گرفته از خدا. در این سی و پنج شیش سال افتخارات زیادی کسب کرده، مثلا قهرمانی لیگ بازی های رومیزی جادویی!

بــاطــن
ببینین من قرار نیست رو کسی اسم بذارم ولی برایان واقعا نابغه نیست. عوضش بسیار شریف، رئوف، دلسوز و فداکاره، مثل یه شوالیه ی لاغر مردنی و گوگولی که از روم باستان به قرن بیست و یک منتقل شده باشه. تک تک مسائل زندگیش رو با کائنات، نور درون، عشق و یگانگی نیروهای طبیعت -و بازی های رومیزی جادویی - حل میکنه. دیگران رو هم مجبور میکنه مسائل زندگیشونو اینجوری حل کنن.
درکش از کل مقوله ی طنز، پیچیده و... نامتعارفه.
انسان مغروری نیست، بواقع تمام تلاشش اینه که هیچ یک از هفت گناه کبیره رو انجام نده. اما با این حال، شاید باعث تعجبتون بشه و تا به اینجا اصلا بنظر نمیرسید، ولی به قهرمانی لیگ بازی های رومیزی جادویی ش افتخار میکنه. هیچکس نمیدونه کدوم یک از داستان هایی که درباره لحظه ی قهرمان شدنش و روند مسابقات تعریف کرده واقعا حقیقت دارن. هیچکس حتی نمیدونه اون شب، روی اون میز چه بازیی انجام شده... و برایان از این مسئله نهایت استفاده رو میبره.

شناسه قبلی


درباره گروهتون چیزی نگفته بودین. اگر دسترسی گروه خصوصی رو می خواین، اطلاع بدین.

تایید شد.
خوش برگشتین!


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۳ ۲۰:۵۸:۳۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۱۶:۳۲ چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸

فیلیوس فلیت ویک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۹ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۰۵:۴۲ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸
از پیش اربابم
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 317
آفلاین
سلام..ممنون میشم شانسمو بهم بدین لطفا.

نام: فیلیوس فیلت‌ویک / Filius Flitwick
استاد درس ورد ها و طلسم های جادوگری / رئیس گروه ریونکلاو

گروه: ریونکلاو.

سپرمدافع: هیچ ظاهری نداره! نور خیره کننده آبی رنگیه که به عنوان یکی از اولین پاترونوس های غیر مادی شناخته شده!

ویژگی های ظاهری:
« قدم خیلیم نرماله، ببینین 97 سانتی متر شدم. این بقین که دیلاقن. اصلنم بهشون حسودیم نمیشه. موهامم خیلی خوشگل و خوش فرمه. خیلیم خوشگلم. خیلیم جوونم، مگه چقدر سن دارم؟ ها؟ »

زندگینامه:
«تو 11 اکتبر تو یه خونواده اصیل به دنیا اومدم. البته جدم گوبلین بود که حالا گم شده! جادو رو تو مدرسه جادوگری هاگوارتز یاد گرفتم. و امتحانات سمج یا owl رو خیلی خوب تموم کردم. همچنین با رتبه بسیار بالایی در حالی که چندین سال بهترین دانش آموز شده بودم از مدرسه فارغ التحصیل شدم.
به سرعت برای یادگیری علوم جدید، به وزارتخونه رفتم و دوئل رو یاد گرفتم و به عنوان استاد دوئل مشهور شدم.
به هاگوارتز برگشتم و به عنوان استاد درس طلسم ها فعالیتم رو شروع کردم. وقتی ارباب به قدرت رسید بهش پیوستم و تا آخر عمر بهش وفادارم. تو جنگ هاگوارتز هم در مقابل محفلیا ایستادم. الانم که در به در دنبال جد گوبلینمم. »

تایید شد!
خوش برگشتین.


ویرایش شده توسط فیلیوس فلیت ویکold در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۲ ۲۱:۴۵:۰۱
ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۲ ۲۳:۲۳:۰۲

Only Raven


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۲۴:۰۰ چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸

نیکلاس فلامل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۲:۱۵ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۳:۱۱:۲۳ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از پاریس،فرانسه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 37
آفلاین
نام:نیکلاس
نام خانوادگی:فلامل
چوبدستی🔻
چوب درخت گردو،موی هیپوگریف،۲۷سانتی متر،انعطافپذیر

پاترونوس:تسترال

جانورنما:جغد برفی

گروه هاگوارتز:گرفیندور

علایق:کیمیاگری،جانور های جادویی

خون:دورگه((پدر:جادوگر)) ((مادر:ماگل))

جارو:اذرخش مدل ۱۹

تاریخ تولد:۱۰ ژوئن ۱۴۷۴

درس موردعلاقه:معجون سازی

خانه:پاریس،فرانسه
خصوصیات ظاهری
موی قهوه ای،چشم ابی،پوست سفید
خصوصیات اخلاقی
پسری ارام و شیطون،عاشق بمب کود حیوانی منفجر کردن داخل جایی اسلیترینی باشه،بی حد قوی،عاشق رهبری کردن و .........

یه مقدار کوتاه نوشتی.
بعدا برگرد و تکمیلش کن.

تایید شد.
خوش اومدی به ایفای نقش.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۲ ۱۳:۴۸:۱۳

هیچ خوب و بدی در دنیا وجود ندارد،فقط قدرته که وجود داره و اونایی که ضعیف ترن، اونایی هستن که دنبالشن........👑تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۴۴:۴۲ سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸

راندولف بارو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۵:۱۷ یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۵۸:۲۵ جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 9
آفلاین
نام : راندولف بارو (مهاجم تیم کوییدیچ ریونکلاو)
نام پدر : گاندولف بارو
نام مادر : سارا بارو
چوبدستی : چوب افرا با مغز موی تک شاخ ده اینچ
پاترونوس : روباه قطبی
جانور نما : روباه قطبی
بوگارت : سوختن در آتش
توانایی : منجمد کردن اجسام – ارتباط چشمی با حیوانات
علایق : کوییدیچ – معجون سازی – مطالعه در کتابخانه
ویژگی های ظاهری : قد 170 – بور – چشم های آبی بی روح – لاغر اندام نسبتاً جدی (بعضی وقتها)
زندگی نامه : راندولف در یتیم خانه زندگی می کرد.و از دار دنیا یک موش و یک کلید داشت که تازه نمی دانست برای چیست او پدر و مادر خود را هنگامی که فقط چهار سال داشت از دست داده بود. همه در یتیم خانه او را مسخره کرده، و فکر می کردند او یک بی مصرف است. اما در زندگی او اتفاق های عجیبی هم می افتاد.
روزی در اتاق خود مشغول گرفتن حیوان خانگیش گیلبرت بود :
- گیلبرت برگرد اینجا!
راندولف پرید تا موش را بگیرد اما به محض تماس دستش با موش موش منجمد شد و یا وقتی پرنده ها روی پنجره اتاقش می نشستند می توانست حرف های آنها را از چشم هایشان بخواند که البته خانم واتسون مدیر یتیم خانه فکر می کرد او خیالاتی شده است.
روزی مثل بقیه روزها راندولف از پنجره اتاقش به بیرون زل زده بود که ناگهان جغد بزرگ قهوه ای رنگی روبروی پنجره اتاق او نشست. نامه ای در دست داشت با پنجه اش نامه را از زیر درز پنجره به داخل هل داد. راندولف نامه را برداشت در نامه چیزهایی درباره مدرسه عالی آموزش علوم جادوگری نوشته شده بود.
مطمئناً راندولف فکر کرد این هم یکی از شوخی های بی مزه بقیه بچه هاست. روزها می گذشت و راندولف هر روز تعداد بیشتری از این نامه ها دریافت می کرد. بالاخره فکری به ذهنش رسید.
نکند واقعاً حقیقت داشته باشد. هر چه باشد از یتیم خانه که بهتر است. او نقشه فرار خود را طرح کرد و همان شب آن را اجرا کرد. زیرا مراقب آن شب خانم داتس بود که نمی توانست در شب خوب ببیند و گوش هایش هم خوب نمی شنید. در واقع راندولف معتقد بود یتیم خانه باید یکی دو نفری را برای مراقبت از خود او استخدام کند.
ساعت حوالی دوازده شب بود راندولف داشت با پای پیاده به طرف ایستگاه مترو لندن می رفت حدود پنج صبح به ایستگاه رسید، هنوز وارد نشده بود که پیر زنی ژنده پوش با سرعت از آنجا بیرون می آمد و با او برخورد کرد، برخورد آنقدر شدید بود که راندولف به زمین افتاد پیرزن رفت که او را بلند کند که نامه هاگوارتز را در دستش دید. او را از روی زمین بلند کرد و از او پرسید:
- چرا وسایلت را نخریدی؟
- چون پولی ندارم.
- پدر ومادرت کجا هستند؟
- آنها را زمانی که چهار ساله بودم از دست داده ام.
- حالا بگو اسمت چیه؟
- راندولف، راندولف بارو.
- تو پسر سارا هستی!
- بله. شما اسم مادر منو از کجا میدونید؟
- من و مادرت هم به این مدرسه می رفتیم ولی اون عضو ریونکلاو بود من عضو گریفیندور.
- ریونکلاو؟ گریفیندور؟ اینا دیگه چی هستن؟
- حالا خودت متوجه می شوی دنبال من بیا. همین الان هم دیر شده باید برویم به کوچه دیاگون.
- راستی ؟ شما که مادر مرا می شناختی می دانید این کلید چیه؟
- وای خدای من ! این یک کلید گیرینگوتزه.
- گیرینگوتز کجاست؟
- الان به آنجا می رویم.
پیرزن او را به کوچه دیاگون برد و هر دو به گیرینگوتز وارد شدند. کلید را به یکی از جن ها دادند و وارد تونل تو در تو شدند. راندولف که دیگر مطمئن شده بود دارد خواب می بیند خود را نیشگون می گرفت و با محکم باز و بسته کردن پلک هایش سعی می کرد بیدار شود.
ناگهان واگن تکان شدیدی خورد و ایستاد راندولف فهمید که خواب نیست و گرنه با آن تکان شدید حتما از خواب می پرید. جن گفت اینجا صندوق 211 است. او کلید را از پیرزن گرفت و در صندوق را باز کرد. درون صندوق تعداد زیادی سکه نقره و مقداری سکه طلا وجود داشت. پیرزن به راندولف گفت تعدادی از آن سکه های طلا را بردار و بقیه را در اینجا بگذار. راندولف سکه ها را برداشت و به هر دو از آنجا خارج شدند. آنها به سرعت ردا، پاتیل و یک جغد قهوه ای خریدند. و در هیچ جا به جز مغازه الیواندر وقت را تلف نکردند. پیرزن راندولف را به سکوی نه و سه چهارم راهنمایی کرد و پس از ورود او به سکو از او خداحافظی کرد. راندولف سوار قطار شد و به سمت هاگوارتز حرکت کرد.
.....
دسترسی ریونم رو پس میدید؟


البته که می‌شه!
تایید شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۱ ۲۲:۰۶:۳۳







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.