هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
پیام زده شده در: ۱۸:۰۰ دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۳
#44

مانیا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۴ یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱:۵۸ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶
از Azeroth
گروه:
کاربران عضو
پیام: 210
آفلاین
و اینک ادامه ماجرا:
هاگرید و مادام ماکسیم توی قفس نشسته بودند که مانیا با قیافه مبدل ظاهر شد.
هاگرید به ماکسیم:ا فکر کنم این خانومه جادوگر باشه دیدی ظاهر شد؟
ماکسیم:اره بیا ازش کمک بخواهیم
هاگرید نگاهی به مانیا کرد و گفت:پیست...پیست خانم
مانیا برگشت و با خونسردی گفت:با منی؟
هاگرید:اره با شمام
مانیا:خب چی کار داری؟
ماکسیم که کم و بیش ناراحت شده بود گفت:خانم محترم شما جادوگری؟
مانیا:اره
هاگرید ذوق کنان گفت:ایول...میشه کمک کنین ما از اینجا در بریم؟
مانیا پوزخندی زد و گفت:در برین؟ ها ها ها ها ها
ماکسیم:بله خواهشن یه وردی طلسمی چیزی بگین ما از اینجا بریم بیرون
مانیا:نچ
ماکسیم:خواهش میکنم...اینجا اوا خیلی سرده مگه نه اگرید؟
هاگرید:آره آره خواهش...
مانیا:نچ
هاگرید:ا همش نچ نچ میکنه نخواستیم اصلا
مانیا:باشه هر جور راحتید من رفتم
و غیب شد
ماکسیم:میمردی اون فک گندت رو باز نکنی؟
هاگرید:ااا نه با با ؟ الیمپ تو هم ؟!
ماکسیم:پاشو برو تا نزدم خورده خاکشیرت کنم !!!!!!!!!!!
هاگرید اومد چیزی بگه که دو نفر وارد اتاقی که قفس اونا داخلش بود شدند
-:آره پروفسور با من حرف زدن گفتن تو جادوگری؟من هم گفتم....
هاگرید و مادام ماکسیم با چشمهای گرد شده به هم نگاه کردند
پروفسور و مانیا جلوی قفس آمدند:
پروفسور:من میگم خانم...ببخشید شما خانم؟
مانیا:مانیا پاتر
هاگرید و مادام ماکسیم در جا خشک شدند
پروفسور:بله خانم پاتر (تو دلش:چقدر پاتر برام اشناست) داشتم میگفتم ما باید اینارو به فضا برگردونیم وگر نه ممکنه ایل و تبارشون سراغون بیان و جنگ راه بندازن
مانیا:بله موافقم
پروفسور:من میرم موشک پرتاب رو بیارم
و رفت
هاگرید:ای مانیا صبر کن به حسابت میرسم
ماکسیم:یه دقیقه صبر کن اگرید ببینم اون پروفسوره چطور حرفت رو باور کرد که ما حرف میتونیم حرف بزنیم؟
مانیا ضبط صوتی را از جیبش دراورد و گفت:با این
و دکمه ضبط صوت را فشار داد صدای هاگرید و مادام ماکسیم که داشتند با مانیا صحبت میکردند پخش شد
پروفسور داخل آمد و گفت:اینم موشک پرتاب
مانیا:بهتره با همین قفس پرتشون کنیم وگرنه ممکنه تا در قفس رو باز کنیم حمله ور شن
پروفسور:بله همین طوره
==============================
مانیا توی مغازش نشسته بود و داشت روزنامه پیام امروز میخوند که هاگرید و مادام ماکسیم با لباسهای پاره پوره وارد شدند
مانیا:به به الیمپ و روبیوس عزیز
هاگرید با صدای خسته گفت:حیف که دارم از خستگی میمیرم وگرنه میدونستم چی کارت کنم
مانیا:تو هیچ...
ماکسیم:لطفا بسه...مانیا جون یه ردا بده به من بپوشم آبروم رفت با این لباس
مانیا:بفرما...10 گالیون
ماکسیم ردا را روی لباس های پاره اش پوشید و گفت:اگرید شنیدی مانیا چی گفت؟ده گالیون
هاگرید:
مانیا:


تصویر کوچک شده


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸ یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۳
#43

ایلیدان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۱ شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۱۱ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 376
آفلاین
رودی :اجازه خانم این زن قبلیم بلا زد همه لباس هامو پاره کرد من هم موندم هیرون ویرون گیره یه مرتیکه اویزون لباس بی لباس شدم میشه برام درست کنید سفارشی مرگ خواری باشه وقتی طرف میبینه از ترس سکته کنه
مانیا : نون اضافه نمیخوای ؟
رودی : خیلی ممنون نه
مانیا : مطمئنی خانمی چیزی
رودی : اهان اره دستت درد نکنه زنم که دیدی پر پر شد
مانیا :
رودی : ببخشید شما خودتون مجردید؟
مانیا
رودی : اا چه تفاهمی من هم مجردم
مانیا : برو بیرون بچه پرو اومدی ردا بخری یا زن بگیری
رودی : من که زن نمیخواستم خودت انداختی تو سرم
مانیا : بابا اون رو برای این گفتم که لباست خیلی سفارشی بود
رودی : اهان خوب شد یادم انداختی برای عروسیم هم یه دونه بدوز خیلی ممنون چاکرتیم فقط نگفتی ... .
ببخشید کم بود و بی مزه ما نمایش نامه نویس نبودیم از اولش راستی در یکی از نمایش نامه ها تون خوندم گل این گل مثل اینکه همه جا هست رو ردا فروشی لباس تو حرف هاتون روی فرش همه جا یه نقشی دیگه داره


ویرایش شده توسط لسترنج در تاریخ ۱۳۸۳/۹/۲۲ ۲۲:۴۲:۳۸

مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
پیام زده شده در: ۲۱:۴۵ یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۳
#42

سالازار اسلیترینold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۶ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱:۵۴ چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۷
از تالار اسرار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 278
آفلاین
سالازار يواشكي مياد تو
پيست پيست مانيا

مانيا : ا تو اينجايي
سالزارا: محموله چي شد راحت گرفتيش
مانيا : آره
سالازار : كسي كه نديدت
مانيا : نه

سالازار : خيلي خوب بدش به من
مانيا : اينجا
سالازار : آره زود باش

مانبا از زير ميز يه رداي سبز براق در مياره ميگه بيا اين رداي ضد طلسمت
سالازار : تو بانك 30 مليون گاليون به حسابت اضافه شد
مانيا : ممنون
سالازار : قابلي نداشت

و با صداي تقي نا پديد ميشه


نمایشنا


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
پیام زده شده در: ۲۱:۳۹ یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۳
#41

مانیا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۴ یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱:۵۸ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶
از Azeroth
گروه:
کاربران عضو
پیام: 210
آفلاین
در همون حال كه مانيا فرود امد هاگريد و مادام ماكسيم رو ديدكه داشتن گل ميگفتن و گل ميشنيدن مانيا به سمت انان رفت و
در كمال خونسردي گفت : حالا نوبت منه!!
هاگريد و مادام ماكسيم وحشت زده بلند شدند
ماكسيم : هي مانياي (...)فكر كردي چي الان حسابت رو ميرسم!!
و چوبدستي خود را به طرف مانيا گرفت
اجي مجي
كه ناگهان مانيا سپري جلوي خود درست كرد(از همونايي كه دامبلدور جلو ولدمورت درست كرد)
نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
طلسم به سپر برخورد كرد و به سمت هاگريد و مادام ماكسيم رفت
هر دو سرشان را دزديدند اما بادي كه ايجاد شده بود ان ها را از جا كند و با خود برد (ببينيد چقدر قوي بوده كه دوتا هيكل به اون بزرگي رو با خودش برده ! )
==================
هاگريد روي زمين افتاد و مادام ماكسيم روي اون
اخ له شدم كمك
هاگريد از جا بلند شد و به اطراف نگاه كرد
ناگهان دو ادم فضايي رو ديد كه با ابروهاي بالا رفته به ان ها نگاه ميكنند
هاگريد خواست چيزي بگويد كه فضانورد ها ان ها را به عنوان اولين ادم فضايي ها به زمين بردند
==================
بقيه اين داستان را در قسمت بعد تعريف ميكنيم
اين داستان ادامه دارد


تصویر کوچک شده


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۰:۳۸ یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۳
#40

تانکس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۷ یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۰:۲۹ جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵
از همین دور و برا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 200
آفلاین
چه قده گفتم با اين دامبل نگرد بيا نتيجه ش شد اين!
15 سالشه هنوز بلد نيست بنويسه اختلاس!!!
------------------------------------
مسئول اينجا الان كيه؟
مانيا يا فلامل؟؟
هر كي هست!من يه ردا مي خوام كه با رنگ موهام رنگش عوض شه!!
اگه مدلشم با مدل دماغم عوض شه كه چه بهتر!!
پولشم از واحد خواهران بگير!


Poor Is The Pupil Who Does Not Surpass His Master


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۲۳:۵۴ شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۳
#39

Irmtfan


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۰:۵۷ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
از پریوت درایو - شماره 4
گروه:
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 3127
آفلاین
نقل قول:

godric.griffindor نوشته:
سلام عزيزان:
مانيا چندروزي نميتونه بياد.(سرما خورده)
و انجا رو به من سپرده تا چند روز من جوابگوي شما هستم.

‹ پرنل فلامل›


بیا اینم از این حالا که 50 میلیون و هاپولی کرده معلومه که نمیاد
منم بودم نمیومدم
یه روز به روش خندیدیم دیدی چجوری اختلاص کرد
آهای سالی فکر کنم تو رم خام کرده یه سری به اون موسسه مالی اعتباری بزن
سالی....
سااااااالی.....
نیستش
با هم فرار کردن
من ردامو میخوام .... میخوام .... :ydrol:


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۲۲:۲۵ شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۳
#38

هگرید


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۹ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۰:۰۲ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
از دره غولها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 301
آفلاین
مانیا که دوباره عذاب وجدان گرفته از شدت وجدان درد به عیادت هاگرید میره !
هاگرید که یکی از چشمهاشو مادام پامفری باند پیچی کرد خیلی موذیانه به مانیا نگاه میکنه !
مانیا کم کم داره مشکوک میشه !
هاگرید :
مانیا : نه خواهش میکنم !
هاگرید چیزی نمی گه و خیلی ریلکس چتر صورتیش را توی دستش تاب میده !
نه ! خواهش میکنم !
هاگرید چتر را به طرف مانیا میگیره !
گرومپ ! شترق ! بنگ !
-----------------------------------------------------
کات
صحنه از دید یک فضا نورد ایستگاه بین المللی !
هی جک ( دوست فضانورده ) اون چیه داره به صرعت به طرف ما میاد؟
جک : داره به سرعت به نزدیک میشه !
فــــــــــــــــــرار کن ! کــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــک!
بومب !
------------------------------------------------
اخبار ساعت 9 شب!
گوینده:امروز در اتفاقی غیر منتظره ایستگاه بین المللی با موشکی مورد هدف قرا گرفت و منهدم شد . گفته میشود دست بن لادن و لرد ولدمورت در این حادثه دخیل بوده است !
-------------------------------------------------
هاگرید یه وری لم داده و داره با ماکسیم خانم گل میگه و گل میشنوه !
---------------------------------------------------
مانیا چی شد ؟ رفته اورانوس گل بچینه !


آدمي از عالم خاکي نمي آيد به دست !
عالمي ديگر ببايد ساخت ! وز نو آدمي


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۱:۵۲ شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۳
#37

مانیا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۴ یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱:۵۸ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶
از Azeroth
گروه:
کاربران عضو
پیام: 210
آفلاین
اخي مانيا كه داشت اون شعرو ميخوند (مانياي واقعي :من اين شعرو نشنيدم نميدونم از كجا يادش گرفتم!)
يه هو به سرش زد كه بره بيرون
و همونجا بود كه : ادم فروش دسته تو رو شده برام
مانيا:تو خجالت نميكشي با احساس مردم بازي ميكني؟
هاگريد:ببخشيد نه..............
شترق
هاگريد:اي كمك اين دفه واقعا كور شدم
مانيا:


تصویر کوچک شده


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۱:۴۸ شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۳
#36

Irmtfan


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۰:۵۷ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
از پریوت درایو - شماره 4
گروه:
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 3127
آفلاین
نقل قول:

lili_potter نوشته:
نخير شما كور نيستي من مانيا از شخصيت هري خوشم مياد ولي تو رو نميدونم چه جوري هستي

ددید همه دیدید به من گفت با شخصیت
خانوم الان دیگه تو ابرام من اصلا
این ردا چنده .... نه اصلا کل این ردیف چنده
نه اصلا این قفسه چنده
بابا یه کلوم مغازت چند ؟ بده بریم که ایول داری
عجب خانوم با مرامی هستیا تو رو دیر یافتم ولی بالاخره یافتم
... ا کجایی من یافتمت ولی چرا نمیبینمت
صدایی از دور میاد: هان پاتر عینک زن با دیده نظر کن هان
هری: آهان الان دیدم


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۱:۴۲ شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۳
#35

سالازار اسلیترینold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۶ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱:۵۴ چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۷
از تالار اسرار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 278
آفلاین
سالزار يه وسليه عجيب قريب شبيه نيش مار از تو جي رداي سياهي كه بتن داشه در مياره و روي رداي نويي ميكشه كه مانيا باورده بود
سالازار : هوووومك ! اصله ولي باسيليسكش جوون بوده
مانيا : خوب آخه باسيليسك پير پيدا نميشد ميدونم پوستش مرغوب تره ولي پيدا نشد
سالازار : هوووووووم خوب اشكالي نداره همين خوبه

نا گهان هري ميخوره به سالازار :
هري : ا ببخشيد فكر كردم اينجا راه خروجه
سالازار :
هري : ميشه بگين راه خروج كدوم طرفي
سالازار : بيا پسرم از اون طرف دستتو بگير به اين ديوار و برو ( راه دستشويي زنونه )
هري : دستشو ميگيره به ديوار و حركت ميكنه به انتهاي راهرو كه ميرسه نا گهان با شخصي برخورد ميكنه و ..........

سالازار : هاگريد بي غيرت بروي اون هري رو بگير يه راست رفته تو بقل ماكسيم ..... كه نا گهان هري از سقف پرت ميشه بيرون


يه چند دوري ميزنه و از اونطرف سقف يه ضرب ميفته رو سالازار (قزويني برداشت نكنين )

سالازار : خودم كردم كه لعنت بر خودم باد



نمایشنا







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.