هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۸:۱۵ شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۴
#38

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 837
آفلاین
فردای همان روز یک اعلامیه جلوی مغازه زده شده بود:
*توجه* *توجه*
بعد از مذاکرات زاخاریاس اسمیت و لی جردن قرار شد شرکت زاخاریاس اسمیت اسپانسر بدنسازی باشد.
نام شرکت جدید زاخاریاس اسمیت 17 ball هست.
از این به بعد هر کس میخواد وارد باشگاه بشه باید پول بلیط بده.ولی در عوض موقع خروج از بدنسازی یکی از محصولات شرکت 17 ball رو که زیر نظر شرکت بزرگ MLM کار میکنه میگیره.
جزئیات بیشتر در مورد محصولات 17 ball رو بعدا میفهمید.
زاخاریاس اسمیت و لی جردن



Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۲:۲۰ دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۴
#37

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
بیا ..بیا...بیا..وایسا همینجا خالی کن.
لی:اینا چیه زاخی؟
زاخی:کوری مگه.وسایل تاپ 2005 بدنسازی.
لی:اینا چقدر شد.
زاخی:30000 گالئون.چون با هم رفیقیم تو29999 گالئون بده.!!
لی:د آخه اگه اینقدر پول داشتم که باشگاه نمیزدم.بخاطر یک لقمه نون.!!!!
زاخی:باشه من بهت وام میدم.30000گالئون با سود روزی 1000 گالئون.
لی:باشه.دمت گرم.تو چقدر مهربونی؟!!!!
راننده کامیون:هوووی نمیخای حساب کنی.من تا شب نمیتونم اینجا وایستم.
زاخی:لی برو حساب کن.
لی:پول ندارم.
زاخی:مرتیکه گدا!!!!!!!
لی:چیزی گفتی
زاخی:داداش این 10 گالئون بگیر .بقیشم انعام بر و بچ!!
راننده کامیون:30 گالئون گفته بودی.نامرد بچه ها بریزین پایین.

زاخی:آآآخ....واااااای.
لی:نامردا بدجوری زدنت.
یهو دبی از بخش خواهران میاد بیرون.
دبی:کمک.کمک....یه سوسک تو بخش خواهرانه.
لی:به خواهرا بگو حجابو رعایت کنم.بنده بیام سوسکو بکشم.
زاخی:منم میام.
بعد از چند دقیقه
دبی:برادر لی ازت متشکرم!!!!
لی:ممنون.زاخی برو دو تا کارگر بگیر وسایلو بچینیم.
زاخی:باز دو نفرو دیدی مارو ضایع کردی.
زاخی میره و دبی هم به بخش خواهران بر میگرده....
لی:ماخی باز داری مواد مصرف می کنی .
ماخی:به ژون تو حالم بده.
لی:ورزش دشمن اعتیاد.من تو رو آدم میکنم.
زاخی برمیگرده......
لی:به اینا که جاسم و نورممد خودمونن.شروع کنید بچه ها من امشب یه سورپریز دارم...
و همه مشغول کار میشوند.......


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۰:۳۷ دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۴
#36

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 837
آفلاین
زاخی:پس من چی؟؟
لی:چی رو تو چی؟؟؟
زاخی:داداشمو دستیار میکنی بعد من اینجا علافم..
لی:وا...زاخی جون شما که نوره چشم ما تشریف دارین..
زاخی:ممنونم..خب لی جان یادته قرار بود که من اسپانسرت باشم؟؟؟
لی:آره..
زاخی:خب میتونم رویه مغازت تبلیغ بکنم برای شرکت خودم دیگه؟؟
لی:بله....پس اسپانسر این کارو نکنه چی کار بکنه؟؟
زاخی:خب میخوام یه نفرو استخدام کنم....یه دونه از این چیزا که میزارن جلوس رستورانا....مثلا لباس میکی موس و تویتی و از این حرفا میپوشن...
لی:خب..
زاخی:میخوام یه دونه از اونا بیارم....لباس آرنولد بپوشه وایسته جلوی در بدنسازی..
لی:خیلی خوبه..
زاخی:بعد هم روی بدنش خال کوبی کرده MLM
لی:خوبه..
زاخی: در ضمن اگر میشه این دستگاههای قدیمیتو بنداز بیرون...من یه چند تا دستگاه توپ برات دارم از شرکت میارم...اوکی؟
لی:خوبه....فقط یه چیزی..
زاخی:چی؟
لی:من یه چند نفر رو میخوام که برام اینجا کار بکنن.
زاخی:اونم با من....
لی:ممنون...
زاخی:پس من میرم دستگاهها رو بیارم
لی:اوکی



Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۸:۵۱ یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۴
#35

کارادوک دیربورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۴۰ سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۰۹ سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۶
از جهنم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 329
آفلاین
... ديش دنگ ديديشديش! مرتيكه روز روشن به من دوروغ ميگي؟
من قرص اكس ميخوام چيكار آخه؟ آي پسرداييم از دست رفت! آي پسرخالم معتاد شد!
دوف دنگ ديش... :chomagh:

ملت جمع شده بودن ببينن توي بنگاه تخته شدۀ وايز چه خبره!
سام: من بيچاره بيدم! من زير بار قرض بيدم!

آرتا: ديش ددوف دوف... من اين چيزا حاليم ني! يا شونصد ميليون ديه رو ميدي، يا همين تخته هارو رو سرت ميشكنم!

لي: هي... هي... بچه ها! اينجا چه خبره! آرتا... چته تو... كه ناگهان موبايلش زنگ ميزنه!
الو... الو... الو... ااااااااه... اين وسايل ماگلي همشون آشغالن... اينم كه آنتن نميده!... الو...
سامي: واسه اينه كه برعكس گرفتيش!!
آرتا: چـــــــــــــــــــــــي؟‌حالا ميخندي؟ آي گودريك كجايي! پسرداييمو كشتن! پسرخالم معتاد شد!

هديه: الو... لي؟؟... اونجا چه خبر؟

لي: من نميدونم... اين آرتا سر سام كلاه بردار معركه گرفته! حالا مگه چي شده؟

هديه: خواستم بگم كه حساب گرينگاتز باشگاهو الكي هاپولي كردي!!!

لي: بله؟ يني چي؟؟

هديه: اِ... خب راستش، (هديه دلو زد بدريا و اهميتي نداد كه باجه فيليتون از زير زمين پرت شه تو ابرا) اونا قرص ايكس بودن!

لي كه گويا تا حدودي حدس زده بود، گفت: اِ... اِم... كدوم قرصا؟

هديه: همون نيروزاهايي كه به سامي سفارش كرده بودي!

لي: مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع! و گوشي رو گذاشت تو جيبش و گفت: آي نففس كش! نفس آخرتو بكش! و با آرتا مشغول كتك زدن سامي بيچاره شد!

ده دقيقه بعد يه پژو 206 سررسيدو جمعيتو كنار زد و چهار تا قلچماغ ريختن رو سر آرتا و لي و اونا رو از سامي جداشون كردن و سامي هم سوار 206 و همراه غول بيابونيا د برو كه رفتي و در راهي مخفي ناپديد شدن!

دو تا آورور آرتا و لي رو كه ديگه ناي تكون خوردنم براشون نمونده بود، انداختن پشت وانت پيكان پاسگاه دياگون و د دستگير شو كه شدي!
_______________________________
خوب خودمو وارد كردم؟
حالا يه وق نگين مگه كوچه دياگون چقد عريضه كه ماشينم توش رفت و آمد كنه؟!
حالا اين بخش نوسازشه!
اونم را مخفي بود!


ویرایش شده توسط Artabanus Gryffindor در تاریخ ۱۳۸۴/۵/۲۳ ۹:۲۲:۱۱


Re: یه سوال
پیام زده شده در: ۳:۵۳ یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۴
#34

هديه پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۵۹ چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۳:۳۵ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴
از نا كجا آباد البته همراه دني
گروه:
کاربران عضو
پیام: 126
آفلاین
نميدونم من عضو هستم يا نه به خاطر همين دوباره اومدم تا عضو شم
هديه : سلام همگي من قبلا تبريك گفتم دوباره هم ميگم مباركه باشگاه جديد و ميره طرف دبي مسئول بخش زنانه
هديه: سلام دبي چطوري خوبي؟
دبي با خودش چقدر صميمي : سلام مرسي خوبم
هديه: مسئوليت جديدو تبريك ميگم
دبي: راستي تو چي كاره اي اينجا؟
هديه: من؟ هيچ كاره
دبي: آخي
هديه: ولش كن هميشه من مظلوم واقع ميشم حالا بگو ببينم وزنه اي پزنه اي چيزي نداري من يكم باهاش تمرين كنم
دبي: صبر كن نگاه كنم آخه تازه اين پستو گرفتم هنوز وارد نيستم
بعد يك ربع
دبي در حالي كه نفس نفس ميزنه مياد و ميگه : همه جا رو گشتم همه ي وزنه ها اون ور بود اينجا به جز چند تا قرص چيزي نيست!!!!!
هديه: اون ور ديگه كجاست؟
دبي: مگه نميدوني؟
هديه: چي رو؟
دبي: بابا لي از ترس كرام باشگاه رو قشنگ به دو قسمت كاملا غير مساوي تقسيم كردي كاملا غير عادلانه
هديه: عجب!!!! چه دوره زمونه اي شده واقعا!!!! حتما قسمت بزرگترم مال خودشونه ديگه نه؟
دبي: نه بابا بزرگتره مال ماست
هديه: چي؟
دبي: بزرگتره رو گذاشته براي قسمت زنونه
هديه: تا اونجايي كه يادمه فقط زاخي پاچه خوار بود حالا بگذريم اينكه به نفع ماست
دبي: البته تا حدودي چون صداي اون وريا در اومده
هديه:ولش كن بريم سر كار خودمون همون قرصا رو بده بريم كلي كار دارم
دبي يكيشو مي ندازه طرف هديه كه روش عكس يك عنكبوت كشيده شده رنگشم آبيه
هديه: اين ديگه چيه؟ اكس ميدي؟ مي گم نيرو زا بده. مي خوام حال چند نفرو جا بيارم!!!!!!!
دبي: خوب اكسم نيرو زاست ديگه
هديه: اونجور نيرو زايي نمي خوام از يك لحاظ ديگه
دبي: فكر كنم سر لي اون يارو كلاه گذاشته
هديه: كدوم يارو؟
دبي: حالا يارو كه نه يك چيزي گفتم همون سام وايز كه در بنگاشو تخته كردن
هديه: اون سر لي كلاه گذاشته؟
دبي: آره اون قرصا رو به اسم مواد نيرو زا بهش فروخته
هديه: فكر كنم ديگه باز بايد قاط بزنم يك روز نبودم ببين چي شده؟
دبي: كجا؟
هديه: برم به اين سامه بگم كه با كي .......
دبي حرفشو قطع مي كنه و ميگه : نميشه بري اونور صبر كن يك تل به لي بزنم
هديه: لازم نكرده خودم ميزنم و مياد از باشگاه بيرون و دم در باشگاه واي ميسته و مي خواد زنگ بزنه مي بينه شماره ي لي رو نداره
بر مي گرده پيش دبي و شماره رو ازش مي گيره و زنگ مي زنه به لي كه بهش بگه چه كلاهي سرش گذاشتن
خودتون ديگه مي دونين ادامه داره................


بياين هافلپاف


Re: یه سوال
پیام زده شده در: ۲۱:۴۳ شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴
#33

شاهزاده امید


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۷ دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۶:۱۰ دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۴
از شهر گل و سنبل شیراز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 6
آفلاین
از میام تو
امید : سلام
یه آقا پسر پشت میز نشسته
امید : ببخشید شما صاحب اینجا هستین
اون آقاهه : اره چطور ؟
من : ببخشید یه سوال داشت م
آقاهه : در مورد بدنسازیه ؟
امید : اره
آقاهه : بپرس . اگه بتونم جواب میدم
امید : ببخشید آدم باید چی کار کنه که هر چه زود تر گنده شه ؟؟؟؟؟؟
باید بیاد باشگاه ؟ خوب این یکی شه اما بعدش ؟
ینی منظرم اینه که حجمه هیکلش گنده ش هاااااا . اگه دارو یا قرص یا
مکملی چیزی داره معرفی کنید ممنونم .
آقاهه : ...........


!!!!!!PLZ HELP ME!!!!!


یا عیسی مسیح


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۲۰:۳۷ شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴
#32

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
لی و سام در حال صحبت بودند.
در بیرون از باشگاه مرد ناشناسی در حال عبور از کوچه ی دیاگون بود.
مرد ناشناس:جنس دارم.جنس توپ
مرد ناشناس تا باشگاه رو میبینه میره تو
مرد ناشناس:سلام آقا جنس دارم.جنس توپ یه شبه هیکلتو میکنه آرنولد
سام:دمت گرم یه پک میدی؟
لی:واقعا که الان داشتی چی می گفتی؟
لی:مرتیکه باشگاه من مکانیه برای تفریحات سالم برو بیرون و با یه حرکت آکروباتیک شنل یارو رو در میاره
سام:ا خودشه.همن یارو تو پارک
لی:آخه آدم ضایع این کرامه
مرد ناشناس:من اشتباه کردم.من دیگه مواد نمی فروشم.هری منو اغفال کرد.مامان کجایی؟
لی:ورزش دشمن اعتیاد
سام:بیا به باشگاه ما ورزش کن.ورزش دشمن اعتیاد
لی:خودمونی نشو.باشگاه من.ورزش دشمن اعتیاد
یارو:بابا بسه من فهمیدم ورزش دشمن اعتیاده.اه دیوونه ها
زاخی:اینجا چه خبره؟
زاخی یهو طرفو میبینه :داداش
مرد ناشناس :داداش زاخی
لی و سام:
زاخاریاس:بچه ها این داداش من ماخاریوسه.من یازده ساله که ندیدمش
لی و سام:
لی:ماخی جون اگه کاری نداری میتونی اینجا بعنوان دستیار من کار کنی؟
ماخی:با کمال میل
لی:دبی هم میتونه مسئول قسمت زنانه باشه
دبی:با کمال میل
و همگی به قصد صرف شام به کافی شاپ باشگاه بر میگردند.اما با تعجب می بینن که....
ادامه بدید.


نکته اخلاقی:ورزش دشمن اعتیاد


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۸:۵۹ شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴
#31

سدريك ديگوري


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۴ شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۲ جمعه ۲۱ مهر ۱۳۸۵
از لبه ي پرتگاه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 530
آفلاین
در حالی که لی و برو بچ مشغول جشن و بیجامه پارتی بودن...
سام وایز در پارک جادوگران در سرما به سر میبرد:
سام: جوانی کجایی که یادت بخیر.بی وفایی بی وفایی دل من از غصه داغون شده.زدن بنگاهمون رو هم بستن حالا شبا باید توی پارک بخوابیم
در همین لحظه مردی شنل پوش که شنلشو تا روی صورتش بالا کشیده به سام نزدیک میشه.
مرد ناشناس:چی شده سامی؟
سام:چی بگم؟
و شروع میکنه به گفتن درداش.
مرد ناشناس:تیکه تیکه کردی دل منو.حالا بیا این یه پک رو بکش.
سام ناگهان به خودش میاد و وندشو میکشه بیرون.
سام: ای مستکبر؛ای ابلیس؛ای جلاد تو میخواستی منو معتاد کنی.
ناشناس:
سام:وایستا ببینم و به سمت اون حمله میکنه و شنلش رو پاره میکنه.در اون تاریکی نمیتونه درست صورت رو ببینه ولی چهره ی آشنایی به نظر میرسه.
مرد ناشناس فرار میکنه.
سام:ای نامرد اگه دستم بهت نرسه.راستی اینجا خطرناکه برم سراغ دوست قدیمیم لی شاید بهم پناه داد.
و
لی: I like to move it move.I like to move it move it.you like to...
ملت:move it.
سام:لی اینجا چه خبره؟
لی:فرار کنید لومون دادن نامردا من میدونستم.به تویی که سام اینجا چیکار میکنی؟
و سام ماجرارو تعریف میکنه...
لی:ای نامردا حالا اون مردرو نشناختی؟
سام:نه درست ولی...ولی... صبر کن فهمیدم کی بود
لی:کی؟
سام:ویکتور کرام.
لی : نه


[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده Ø


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۸:۰۳ شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴
#30

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
لی جلوی در باشگاه ایستاده بود و به نامه ای که در دستش بود نگاه می کرد.اون یکبار دیگه نامه رو برای خودش خوند.

با توجه به ارائه گزارشات فرندشیپی از این محل گروه بازدید جادویی(مدیران انجمن) راس ساعت شش بعد از ظهر روز چهارشنبه دوازده آگوست از این مکان بازدید می کنند.امیدواریم مشکلی پیش نیاید.

لی نامه رو گرفته بود و می ترسید که کرام و دار و دستش بریزن تو باشگاه و در اونو ببندند.آخه اگر هیچی هم نبود لی خرج زندگیشو از اون باشگاه در می آورد.......

فردا صبح
زاخی:چی شده لی.
لی نامه رو بدست زاخی میده و اون نامه رو میخونه.
زاخی:مشکلی نیست.
زاخی یه سوت می زنه و لحظه ای بعد نصف بر و بچ میریزن جلو باشگاه.



روز بازدید
کرام:عالیه پر های 100 کیلویی جادو شده.وزنه های 1000 کیلویی.سونای مجهز.کافی شاپ بدون فرندشیپ.خوبه.فقط اگر یک بار دیگه خانم چانگ موردی رو به ما اطلاع بدن باشگاه بسته میشه.فعلا خدانگهدار
زاخی:خب بچه ها بیاید به افتخار این پیروزی جشن بگیریم.
لی:خانما اونطرف .آقایون اینطرف.خب بریم کافی شاپ جشنو شروع کنیم.
زاخی:حالا میخای چیکار کنی.
لی که در حال نوشیدن نوشیدنی کره ای بود.هیچی از فردا عضو گیری می کنم.البته فقط با نمایشنامه.الانم میرم تابلو رو نصب می کنم.....


باشگاه بدنسازی دیاگون عضو می پذیرد.لطفا با نمایشنامه وارد شوید


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون (دياگون جديد)
پیام زده شده در: ۴:۲۰ شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴
#29

هديه پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۵۹ چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۳:۳۵ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴
از نا كجا آباد البته همراه دني
گروه:
کاربران عضو
پیام: 126
آفلاین
من هم به نوبه ي خود به لي عزيزم تبريك مي گم اميدوارم در كار جديدش موفق بشه
==============
هديه: سلام لي خوبي؟
لي:مرسي از اين بهتر نميشم
هديه:تبريك ميگم
لي:ممنون
هديه: كمكي لازم نداره در مديريت جديد؟
لي: بذار ببينم .........


بياين هافلپاف







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.