هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۰:۱۶ شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۳
#24

مانیا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۴ یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱:۵۸ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶
از Azeroth
گروه:
کاربران عضو
پیام: 210
آفلاین
من مانيا صاحب ردا فروشي ريختن هر گونه پودر سرخوشی مضاعف روي رداي هاگرید را كذب محض ميدانم
اون براي اينكه خودش رو توجيه له كردن مادام ماكسيم كنه به من داره اتهام وارد ميكنه
من قبول ندارم يكي رسيدگي كنه لطفا


تصویر کوچک شده


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۰:۰۸ شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۳
#23

Irmtfan


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۰:۵۷ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
از پریوت درایو - شماره 4
گروه:
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 3127
آفلاین
بابا هاگرید جان له شدن که مهم نیست دوای دردش پیش مادام پامفریه
دست من که اصلا استخون نداشت درست شده بود
فقط من نمیدونم تخت به اندازه خانم ماکسیم دارن یا نه؟
بترس از اون روزی که گم بشه منو ببین چقدر دنبال نمید گشتم یه شاعر ماگلی بود اسمش عطار بود همون که میگفت هفت شهر عشق و استاد کرده منم همونطور شدم

در ضمن رداهای اینجا همونطوری که گفتم خوب نیست بیخود نیست که ارزونش کرده بعد از یه مدت همشون رو به تقلب میارن
اه


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۰:۰۳ شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۳
#22

هگرید


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۹ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۰:۰۲ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱
از دره غولها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 301
آفلاین
مانیای ساده دل خیال کرده بود که پودر فلفل ریخته توی لباس من که من ورجه وورجه میکنم . اما مسلما در اشتباه بود . مانیا پودر سرخوشی مضاعف ریخته بود توی لباس هام الان هم دارم از خنده میترکم چون بسکی پریدم روی مادام ماکسیم همینجا له شده !
هه هه هو هه ........... مادام ماکسیم له شده !
له شده !
له شده!
له شده! مادام ماکسیم له شده !


آدمي از عالم خاکي نمي آيد به دست !
عالمي ديگر ببايد ساخت ! وز نو آدمي


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۲۲:۳۳ جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۳
#21

Irmtfan


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۰:۵۷ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
از پریوت درایو - شماره 4
گروه:
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 3127
آفلاین
رون و هری و هرماینی میان تو ردا فروشی

رون داره به رداهای پس آورده و زده دار نگا میکنه
رون: ببخشید این ردا ها قیمتاشون رو میشه بگید
مانیا یه نگاهی میندازه به سرو وضع رون
مانیا: پسر جون اینا رو پس میفرستیم برای شرکت چون همه ردا ها مون گارانتی دارن.رداهامون اونوره البته میتونی بدی مامان جونت واست بدوزه همون طور که ژاکت برات میدوزه یعنی میبافه

هرماینی: خانم محترم این طرز برخورد اصلا درست نیست ممکنه یکی پول نداشته باشه خب بیاید بریم بچه ها

هری از تو جیبش یه 200 سیصد گالیون در میاره و باهاش شروع میکنه بازی کردن

هری: البته منم بهتر که نگا کردم دیدم اینجا برای من زیادم مناسب نیست جنساتون خیلی دمده هستن به نظر منم بهتره بریم از یه جای دیگه بخریم
مانیا :
هری رون و هرمی: با بای
مانیا:


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۱۸:۲۲ جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۳
#20

ايگور كاركارف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۱۴ سه شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۸:۴۰ دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۵
از بلغارستان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 109
آفلاین
سلام مانيا
مانيا : سلام
ايگور : من 1 ردايه نا مري و مرغوب مي خوام
مانيا :
ايگور :‌آماده داري آخه سريع مي خوام
مانيا : آره
ايگور : بده ش زود باش بدش
مانيا : بيا اينم ردات
ايگور خيلي سريع رعدا رو مي كشه رو كلش و قيب مي شه
درست در حمين موقع يه بچه با يه غول كه به نظر ما گل مي رسيدن
ميان تو پسره كه اسمش آرتيميس فاول بود { مراجعه شود به كتاب آرتيميس فاول } به غوله كه اسمش باتلر بود مي گه مثل اينكه اينجا نيست و خيلي سريع خا رج مي شن
ايگور هم از زير ردا ميان بيرون
مانيا :
ايگور :‌ خوب مرسي من برم
مانيا : جنس داده شده پس گرفته نمي شود
ايگور:
ما نيا : پولش
ايگور : چقدر مي شه
مانيا : 100 گا ليون
ايگور
ايگور هم پول رو پرداخت مي كنه و مي ره
===========
ناظر:
برادر کارکاروف شما اتفاقا با دامبل نسبتی ندارید؟ حمین؟! قیب؟!


ویرایش شده توسط دارک لرد در تاریخ ۱۳۸۳/۹/۲۵ ۱۷:۵۳:۳۷

Those were the days my friend
We thought they
'd never end
We'
d sing and dance forever and a day
We
'd live the life we choose
We'
d fight and never lose
For we were young and sure to have our way.


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۱۷:۱۴ جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۳
#19

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
اهم .... اهم

مانیا : سلام فرد . بازم ردا میخوای ؟

من : تو خجالت نمیکشی ؟

مانیا : وا . واسه چی ؟

من : قیمت ها رو شیکوندی . من 10 گالیون بهت اضافه پول دادم . باید بقیشو بدی


مانیا : اون قیمت ها واسه 3 روز پیش بود . تو هم سه روز پیش 2 تا ردا خریدی . ولی الان قیمت ها فرق کرده . اگه ردای جدید نمیخوای برو بیرون

من : . مثل اینکه میخوای اینجا رو تبدیل به باتلاق کنم آره ؟

مانیا : باشه با با بیا اینم بقیه پولت

من :


تصویر کوچک شده


بدون نام
دنیس درو وا میکنه و میاد تو .......................
همه تو کف میمونن .
دنیس : هی ......... لیلی ! یه ردای مشکی ..........
پولشم مهم نیست بیا.......!
لیلی :
دنیس : خوبه فقط زو د باش ! ok ?

پیوست:



jpg  Untitled-1.jpg (68.30 KB)
1070_41b992378165f.jpg 480X308 px



Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۱۴:۰۵ جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۳
#17

مانیا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۴ یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱:۵۸ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶
از Azeroth
گروه:
کاربران عضو
پیام: 210
آفلاین
مانيا: بيچاره asm نميدونه پول لپركان بهش دادم
asmدر حالي كه خشمگين بود وارد مغازه شد:
مانيا:
asm:بابا يه دستي زديها
مانيا:ما اينيم ديگه
asm:حالا كه تو ايني يه ردا رسمي واسه مجالس رقص بده ببينم
قرمز باشه
مانيا:اينم ردا
asm پول را داد و خواست برود كه
مانيا:كجا با اين عجله بايد 1 ساعت وايسي تا مطمين شم پولت واقعيه
مانيا او را تا يك ساعت روي يك پا نگه داشت و بعد از اينكه متوجه شد كه پول ها واقعي هستند او را ول كرد
و سرانجام asm خسته و كوفته به خانه رفت


تصویر کوچک شده


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۱۲:۲۵ جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۳
#16

اژدها


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۶ جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۱:۱۶ سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۴
از جنگل ممنوعه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 18
آفلاین
درهمین حال کاراگاه بزرگ قرن واردشد.
asm:تو دستگیری مانیا!
مانیا:ااا؟؟؟چرا؟؟؟
asm:به دلیل دارزدن هاگریدوریختن فلفل.
مانیا:ولی اون هم...
asm:ولی بی ولی.
مانیا:اگه یه کم پولی چیزی بدم؟
asm:اا.من که نمیخوام ولی اگه دلت میخوادبده
مانیا:بیا50گالیون پیشت باشه بازم بهت میدم
asm:خارج شد وبه پشت مغازه پیش هاگریدرفت
هاگرید:حالشوگرفتی؟
asm:چه جورم بیا اینم نصف نصف25 گالیون تو 25 گالیون من
هاگرید:بیا انم 30گالیون دستمزدت!!!

وحالا asm یه پولی گیرش اومد
مانیا بدبخت شد
هاگرید هم پیروزشد!!!


مرلین نگه دارتان
حتما به اینجا سر بزنید!!!


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...(
پیام زده شده در: ۳:۴۱ جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۳
#15

مانیا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۴ یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱:۵۸ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶
از Azeroth
گروه:
کاربران عضو
پیام: 210
آفلاین
و اما مانيا كه از جنس خراب هاگريد خبر داشت
يه عالمه ردا درست كرد و به مناسبت جشن تولد هاگريد به او داد
هاگريد هم كه ساده و از خدا بيخبر ان رداها را پوشيد و به منزل دوستش رفت
غافل از اينكه مانيا روي رداها پودر فلفلي ريخته بود
و باز هم مانيا بلاي ديگري سر ان بيچاره اورد


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.