هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: باشگاه بدنسازی دیاگون (دياگون جديد)
پیام زده شده در: ۰:۱۹ پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۴
#13

کتی بل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۸ سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۰۴ پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۴
از هاگزميد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
كتي بل بعد از ساليان مديد از اون خونه مياد بيرون و تصميم مي گيره يكم تو دياگون قدم بزنه

در همون موقع صداي لي رو مي شنوه
بشتابيد بشتابيد...
كتي: هي لي چطوري؟مي بينم كه مغازه زدي..بابا دست خوش..كلوپ ما رو كه بستن
لي با خودش: اي بابا اين از داغ اون كلوپ درنيومده هنوز
كتي چه خبر از اين طرفا ...
در همون موقع يه فكري به ذهن كتي خطور ميكنه
اهم....خب راستش حالا كه مي بينم بد فكري نيست...لي سالن مد من يادته؟؟؟
لي: آره...آره چرا
كتي: خب اين مدل هاي من (از جمله زاخي) اين چند وقته كه من كم پيدا بودم زيادي خوردن و خوابيدن..يكم اضافه وزن دارن..مي توني همكاري كني و مدلا رو واسه سالن مد رو فرم بياري؟
لي: به ..چرا كه نه .حالا اين سالن مد تو هنوزم مدل مي پذيره؟


آن روز همايون كه به عالم قفسي نيست..
اي مرغ گرفتار بماني و ببيني...


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون (دياگون جديد)
پیام زده شده در: ۲۱:۰۸ چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۴
#12

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
آهای سیاها ، سفیدا ،مدیرا ،دوستان ، اعضای ویزنگاموت

بابا یه سر به باشگاه بدنسازی دیاگون بزنید.

اگه هیکلتون قشنگه حداقل بیاید نشونش بدید بقیه جذب شن بیان پست بزنن!!

همیشه خوش هیکل بمانید!!!!!!!!

لی جردن


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون (دياگون جديد)
پیام زده شده در: ۱۹:۱۸ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
#11

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
لی در حال چسبوندنه یه عکس رو دیواره.
تق.......تق....تق...تق.......(اشتباه نکنید صدای چکش که داره میخ میکوبه صدای در نیست)
زاخی:هووووی ما داریم اینجا ریلکسیشن میکنیم خفه کن صدای اونو.
لی:چی؟
سرژ:ریلکسیشن
هدیه جون گفت برای گروهمون خوبه و باعث تقویت قدرت ذهنمون برای مقابله با گرو ههای دیگه در مقابل تهاجمات........
لی:خب فهمیدم بسه.احترام خودتم نگه دار هدیه جون چیه.
هدیه:خودتو ناراحت نکن لی
لی:چشم عزیزم...
سرژ:
پاتی:حالا این چیه داری می زنی به دیوار.
لی:خودتون بیاین ببینین
همه:معععععععععععععععععع
بعد از چند دقیقه که همه از فرط هیجان نمی تونستن حرف بزنن
زاخی:این که جناب وزیره.....
سرژ:من هزار بار رفتم پیش وزیر اما هیکلشو ندیدم..
لی:تا حالا شماها بیجامه پارتی شرکت کردید.
همه:نه
لی:من به جناب وزیر یه طلسم یاد دادم که انسانو میتونه 1 ساعت خوش هیکل کنه.ایشون فقط توی بیجامه پارتیا از این طلسم استفاده میکنه.چون تو طول روز از روی شنل کسی هیکل وزیرو نمیبینه...
زاخی:به ما ام یاد میدی
لی:نچ
سرژ:چرا
لی:خرج داره.جناب وزیر معجونی 300 گالئون بمن پول میده..
زاخی:واقعا که!! بجای اینکه این پولو صرف گروههایی مثل هافلپاف کنه میده برای هیکلش.
سرژ:بدبخت اگه این هیکلو نداشت که اینهمه آدم بهش رای نمی دادن.
لی:بحثو سیاسی نکنید من شناسمو لازم دارم.
سرژ:خب بچه ها پولاتونو بذارین رو هم ما این معجونو لازم داریم.

چند دقیقه بعد
زاخی:پول جور شد.یدونه بده......
لی معجونو میده زاخی و زاخی ینفس همه رو میره بالا.
سرژ:بگیریدش 10 گالئون و 13 سیکل داد کل معجونو خورد.
اما زاخی در رفته بود
لی:من میدونم کجاست رفته پیش کتی
سرز:آبروشو میبرم(اینو میگه و میره بیرون)
لی:وایسید منم باشگاه رو ببندم بیام


------------------------------------------------
نکته مهم

اینجا فقط برای هافلپافیا نیست.سیاها منتظرم...............


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۲:۰۰ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
#10

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 837
آفلاین
زاخی:ای بابا....اینم از دردسر پولدار بودن....ما هر جا میریم میگن بیا شریک بشو....
سرژ:از خداتم باشه(قابل توجه هدیه)......خب برو شریک لی بشو ما گروه اچ سی او هم یه سودی ببریم....تازه میتونیم اینجا رو بکنیم مقر فرماندهی شماره دو....
زاخی:نگو نگو این حرفو....درسته که لی دوست صمیمی منه ولی اون یه گریفندوریه....و ممکنه بقیه گریفی هم اونو طلسم کنن و ازش در مورد ما حرف بشکن...
زاخی:ببینم نظرتون در مورد همون بدنسازی خالی چیه؟؟؟...بریم بدنسازی بکنیم کافیه....
هدیه:ولی من میخوام مثل الانم مانکن بمونم...
سرژ:چقدر از خود راضی....به خودش میگه مانکن....هیکل پاتریشیا رو ندیده....مانکن به اون میگن....
زاخی:تو هم مثل اینکه خوبی....هدیه مانکن تره...
سرژ:نخیر.....پاتریشیا بهش مانکنی بیشتر میخوره...
زاخی:من رئیسم میگم هدیه مانکنه...
سرژ:خب باش...من به عنوان معاون رئیس میگم پاتریشیا مانکنه....
پاتریشیا:اینجا چه خبره؟؟؟...کی اسم منو صدا کرد؟؟
هدیه:کسی منو صدا کرد؟؟؟؟
زاخی:سرژ میگه پاتریشا مانکنه ولی من میگم هدیه مانکنه....
پاتریشا یه چیزی دم گوش هدیه میگه....بعد میریزن سر زاخی و سرژ و تا میخورن کتکشون میزنن...
هدیه:تا شماها باشین به ناموس مردم کاری نداشته باشین...بابا جان من شوهر دارم...به من گیزر ندین...
زاخی:وااااا.شوهر داری؟؟؟
هدیه:نه هنوز بهم پیشنهاد داده...
زاخی:کیه؟؟؟...بگو برم حسابشو برسم...
هدیه:لی جردن..
زاخی:چی؟؟؟...لی؟؟؟....ای بابا....اون که دوست خودمونه مشکلی نداره....برو خوش باش...
سرژ:چی میگی ولی این جزو قوانین محصوب نمیشه....ما نباید با افراد گروههای دیگه ازدواج کنیم....
زاخی:برو بابا حال داری....
================
اینم از عواقب شوهر دادن بقیه.....منظورم شوهر دادن سیبل توسط هدیه بود....
منم بلدم هدیه جان....
========================



Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۳:۰۶ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
#9

پروفسور کويیرل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۲ چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۳۱:۵۴ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۹
از مدرسه جادوگری هاگوارتز
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 2962 | خلاصه ها: 1
آفلاین
پروفسور کوییرل:هوممم چه جالب اینجا فقط به درد لاغر مردنی هایی مثل من میخوره تا کمی گوشت و ماهیچه درست و حسابی گیرشون بیاد.انگار مجهزم هست.
پروفسور کوییرل یه چرخی ت و باشگاه میزنه و به صراغ صاب باشگاه میره و میگه
پروفسور کوییرل:هی سلام لی میبینم که از بس پولداری هی پشت سر هم مغازه میزنی
لی:تا کور شود هر آنکس که نتواند دید
پروفسور کوییرل:مممااااااااااا!چرا بهت برخورد فقط میخواستم بهت تبریک بگم.راستی شریک نمیخوای
لی:شریک لاغر مردنی نمیخوام
پروفسور کوییرل:باشه.چرا میزنی.میشه منم اینجا عضو شم؟
لی:برای چی؟
پروفسور کوییرل:آخه میخوام اونقدر قویشم تا دیگه کسی نتونه از پشت سرم بزنه بیرون
لی:باید فکر کنم
لی چند بار توی باشگاه دور میزنه و در آخر میگه:
لی:باشه ولی بشرط یکه هروقت ازت یه چوب دستی جدید خواستم بدون معطلی برام بسازی.این روزا چوبدستی حکم بیرژامه رو داره اگه یه خوبش همرات نباشه مثله اینه که...میفهمی که چی میگم
پروفسور کوییرل:البته باشه .تا بقیه میان من برم اون وزنه رو بلند کنم
لی:اون وزنه نیست چوب لباسی.خدا بدادمون برسه





Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱:۴۰ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
#8

اقدس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۰ سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۵ شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 43
آفلاین
مردي با رداي سياه يك دست از كوچه ي دياگون مي گذشت و در حال راه رفتن مغازه ها را نگاه مي كرد:فروش استثنايي چوب جادو,عكاسي كريوي........باشگاه بدنسازی دیاگون!با خودش گفت :آره اين جا خوبه داخل مغازه شد.ديد كه مغازه زنونه مردونست گفت برم يه سري به قسمت زنونه بزنم آروم رفت جلو وناگهان هديه و پاتيو ديد با خودش گفت اينا كه همشون حيكلاشون مانكنيه(تريپ پاچه خوري زنونه!)و فكر كرد كه چون بعضي از افراد گروه رو قضيه ي ناموسي حساسيت دارند تا كسي نديده اش بر گردد داشت آرام آرام برمي گشت كه ناگهان كسي گفت آقا با كسي كار داشتين؟ اسكري به خودش داشت ذكر چهارده معصومو مي گفت كه هديه نباشه و در حمون حال برگشت و خيالش راحت شد با خودش گفت اينكه لي خودمون و به لي گفت :يه دقه وايسا و به طرف پاچه اش كه تاپ وتوپ ميزد رفت وچيزي را به سمت چپ قفسه سينه اش حدايت كرد گفت آخيش
لي با خودش گفت اين مرد خوش تيپ كيه؟ نكنه يكي از اين راونيا باشه اومده از باشگاه ما هم تقليد كنه؟ وسرتاپايه مرد را نظاره كرد و وقتي برآمدگي اي را در قسمت كمر مرد ديد شك كرد و ناگهان وندش را كشيد و گفت دستا بالا مرد تعجب كرد و گفت نكنه يكي از راونيا باشه؟و با تاك تيك خاص خودش گوشكوبش را كشيد و گفت دست تو بالا لي كه گوشكوب را ديد خيالش راحت شد و گفت:آخيش خيالم راحت شد فكر كردم يكي از راونيايي بعد با هم خوش وبش و ماچ واينا كردند(به دليل قضايايه ناموسي از ادامه معضوريم)


15دقيقه بعد...................................................................
لي:خوب اسكري جون چه خبرا؟
اسكري:سلامتي غرض از مزاحمت اين بود كه مي خواستم عضو اين باشگاه بشم
لي :خواهش مي كنم بابا اين حرفا چيه؟
اسكري:راستي وزنه هايه اينجا چند كيلوييه ؟
لي؟از 1 گرم داريم تا103گرم و دو دهم و نيم
اسكري:اااااااااا؟پس سنگين وزن كار مي كنيد
لي:آره ديگه
اسكري :خوب ديگه مزاحم نشم هافلپاف حافظ
لي:هلگا حافظ




Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۰:۴۹ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
#7

هديه پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۵۹ چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۳:۳۵ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴
از نا كجا آباد البته همراه دني
گروه:
کاربران عضو
پیام: 126
آفلاین
هديه:ميگما لي من نمي خوام عين اون عكسه تو امضات اونجوري هيكل بشم بابا دوست دارم عين الانم همينجوري مانكني باشم
لي:نترس تضمينيه
هديه:باشه ولي نمي توني يك راه ديگه براي سوسك كشتن نشونم بدي اين يكي خيلي ناجوره
لي:در موردش فكر مي كنم
در ضمن يك چيزي بگم هافلپافيها يا همون اچ سي او اي ها هيچ وقت با يك ديگر نمي جنگندن حتي در مورد مسائل ناموسي


بياين هافلپاف


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۹:۳۶ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#6

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
پاتی ، سبیل ،هدیه صبر کنید.
بابا سرژ و زاخی که منظوری نداشتند....

اول از همه پاتی گول میخوره.
پاتی:آره بابا سرژ منو دوست داره میخاد من نفهمم اینجوری منو ضایع میکنه.
لی با خودش:خوش خیال
هدیه:غلط کرده من دیگه به هیچ مردی اعتماد نمی کنم.این دو تا دارن از اعتماد ما سو استفاده میکنن.
هدیه:هر کی میخاد با من بیاد ما اچ سی او رو از چنگ این دو تا در میاریم.
سبیل یهو یاد شوهر از دست رفتش میوفته و میزنه زیر گریه
سبیل:زاخی شوهرمو کشتی.میکشمت


لی که به فکر منافع خودشه میگه:خانما صبر کنید من یه فکری دارم....
هدیه:چی
لی:با یه دوره فشرده بدنسازی همراه با تکنیکهای دفاع شخصی چطورین؟
هدیه:من حاضرم تا پای جان بجنگم
سبیل:منم به خونخواهی شوهرم قیام میکنم.
لی:خب کلاس از فردا شروع میشه.چون خصوصیه نفری 100 گالئون باید بدید.
این کتابم بخونید

تصویر کوچک شده






=======
فردا تو سالن.....
هدیه یه کم آرومتر بابا از نفس افتادم
هدیه داد میزنه:تا خون در رگ ماست میجنگیم میجنگیم.

لی و سبیل:هدیه ما غلط کردیم.........
سبیل:کمک


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۷:۱۲ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#5

هديه پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۵۹ چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۳:۳۵ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴
از نا كجا آباد البته همراه دني
گروه:
کاربران عضو
پیام: 126
آفلاین
در همين حال هديه و پاتي و سيبل(هلگا هافلپاف)وارد مي شن
هديه:سلام لي خوبي؟
پاتي:سلام ما هم اومديم عضو بشيم
در اين حال سيبل به نقطه اي خيره شده و هيچ حرفي نمي زنه
لي:اين چشه؟
هديه:حق داره بدبخت شوهرشو كشتن يعني در راه اچ سي ا شهيد شده
پاتي:بچشم سپرده به زاخي و سرژ
لي:بيجاره
هديه:خوب ببينم يك وزنه ي 100 گرمي بده كه ديگه شروع كنيم
لي: اين خيلي سنگينه!يك وقت كارتون به بيمارستان مي كشه ها؟ بعد مسوؤليتش ميفته گردن من!!!!!!!!!
پاتي:باشه چون خيلي اصرار مي كني به من 50 گرمي بده
لي: بابا پاشين برين بيرون ما عضو سوسول و بچه ننه نمي پذيريم
هديه:وااااااااااا...از خداتم باشه(به قول زاخي)
پاتي:مگه ما چي گفتيم
لي:اينو نگا كن . حالا منم يك چيزي گفتم شما ناراحت نشين
هديه: خوب اصلا بي خيال وزنه ها ميشيم بريم سر يك چيز ديگه
لي: مثلا چي؟ و به طرز مشكوكي به هلگا هافلپافيا نگاه مي كنه
پاتي: مثلا .... مثلا
هديه:مثلا بهمون ياد بده چه طوري سوسكا رو بكشيم
لي:
هديه:پاتي پاشو بريم
لي:حالا كجا به اين زودي نمي خواين يادتون بدم؟
هديه: اينجوري؟
لي: خوب كاري نداره وقتي ديديشون يك لنگ كفشتو در مياره مي كوبوني روش
هديه:ما براي اين كار گوشكوب داريم ولي آخه استخوناش مي شكنه و صدا مي ده منم يك جوري ميشم از اون صدا متنفرم
لي: خوب مي توني هنگام انجام عمليات بر روي سوسك با خودت آواز بخوني
هديه : اينم فكر خوبيه
پاتي: آخه بي پي جي 13 داره
هديه:فوقشم شناسمون بلاك ميشه ديگه
در همين حال دو تا سوسك گنده وارد باشگاه ميشن
لي:هديه وقتشه امتحان كنيم
هديه :به اين زودي
لي:يكيش من يكيش تو
هديه:پاتي بد نگذره
پاتي:بدوين فرار كردن
هديه آواز خون مي ره كه سوسك رو بكشه لي هم همينطور
هديه: تو خودت نمره بيستي تو واسه هيچ كسي نيستي تو واسه هيچ كسي نيستي......
لي:...... (اسم رو نمي تونم بگم) نترس از عاشق شدن بيا اون با من .......
در همين حال زاخي و سرژ در حالي كه سپيده(بچه سيبل)رو در دست داشتن وارد ميشن
سرژ: به به ببينم اينجا چه خبره؟ هديه باز چشم ما رو دور ديدي؟
زاخي:براي هم آهنگ عاشقونه مي خونن
سرژ:پاتي من ديگه از تو توقع نداشتم
هديه:به خدا ما داشتيم سوسك مي كشتيم
پاتي:آره منم شاهد بودم
زاخي:به جادوگر مي گن شاهدت كو مي گه وندم
سرژ:پاشين پاشين اين بند و بساطتون رو جمع كنين ببينم
هديه:چقدر شما گيزرين؟بابا اينا اينم جسد سوسك هاي كشته شده
زاخي:سرژ يادت باشه ما هم از اين به بعد اينجوري سوسك بكشيم
پاتي:اصلا باور نكنين اين مشكل خودتونه
هديه:پاتي جون پاشو دست سيبلم بگير بريم
و به حالت قهر از باشگاه خارج ميشن





بياين هافلپاف


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۴:۳۲ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#4

هکتورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۱۱ شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۳:۰۸ دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۹
از تالار راونکلا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 256
آفلاین
دوهفته:
سرژ موهای زیاذی روی بدنش در اورده بود.
لی اینا چی تو با من چیکار کردی .
لی:هیچی فقط خواشتم قوی بشی.
سرژ:لی میکشمت...








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.