هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۱:۱۸ جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
1- رولی بنویسید و در آن با استفاده از خلّاقیّت و تخیّل خود، خواص جادویی حیوان مشنگی خود را کشف کرده و یا از آن‌ها استفاده کنید. (30 نمره)

- میگم خواص جادویی داره!
- نداره.
- داره!
- نداره.

لوئیس و چارلی ویزلی به شدت در خانه گریمولد درحال بحث بودند.موضوع مورد بحث آنها این بود که لوئیس معتقد بود سگش، آرکو خواص جادویی دارد ولی چارلی با این موضوع مخالف بود.چارلی ادامه داد:

- اگه دلیل بیاری که سگت خواص جادویی داره من باور میکنم.
- الان واست دلیل میارم!

لوئیس در یک لحظه یک کلاه کاراگاهی در آورد و بر سر گذاشت.سپس با قدم های بلند شروع به راه رفتن و صحبت کرد:

- همونطور که میدونی دماغ سگ خیلی قویه.پس به این نتیجه میرسیم که آب دماغ یا موی دماغش خواص تقویت بویایی رو داره اونم خیلی زیاد که بی شک جادوییه!
- چی؟...

لوئیس پس از چند لحظه ژست گرفتن و تکان دادن سرش به نشانه تایید به چارلی نگاهی متفکرانه کرد.

- دلیل دوم! چشم های سگ به قدری جادویی و خفنه که وقتی توش نگاه میکنی دچار هیپنوتیزم میشی
- جان؟!
- و میرسیم به آخرین خواصش! میشه با موهاش معجونی درست کرد که باعث رشد سریع موها میشه.اونم از نوع نرمش!
- تحت تاثیر قرار گرفتم!

روز بعد

برای تنبل هایی مثل لوئیس سَر صبح بود. اهل خانه تازه بیدار شده بودند و درحال راست و ریست کردن صبحانه بودند. ناگهان لوئیس از طبقه بالا نعره زد:

- چارلی جون مادرت برو حموم! بوی پوزه کوتاه اوکراینی میدی!
- تو چطوری فهمیدی من دیروز با پوزه کوتاه کار کردم؟
- یکم آب دماغ آرکو رو خوردم.گفتم جواب میده!
- آب دماغ سگ...

3 ساعت بعد

- نه لوئیس بهت که گفتم نمیشه با آرکو بری بیرون!

باز هم جر و بحث! اما اینبار موضوع ساده تر از قبل بود.لویس می خواست با آرکو به پیاده روی برود.همین!

- اما بابا! به این چشم های معصوم این سگ بیچاره نگاه کنید. ببینید چقدر دلش می خواد بره بیرون.
- نه لوئیس... اما سگت خیلی بامزه است... مخصوصاً چشم هاش... باشه میتونید برید!
- ممنون!

در سوی دیگر اتاق دهان چارلی به اندازه ای که فکش اجازه میداد باز شد!

صبح روز بعد

- صبح بخیر پدر!
- صبح بخیر چارلی اوضاع اژدها و اینطور صحبت ها چطوره؟
- خوبـ...پدر؟! شما مو درآوردین! دیگه کله تون تاس نیست!
- آره میدونم. یکم از معجون موی سگ لوئیس گرفتم. خیلی به درد بخور بود!

در این لحظه بود که چارلی به خواص سگ ها پی برد. ناگهان هنگ کرد و در مانیتورش با پیام ارور رو به رو شد!

2- پنج مورد از خواص اجتماعی سیاسی شیر گاومیش را نام ببرید. (5 نمره) (اختصاصی)

1- شیر گاومیش صدها برابر از شیر گاو پر کلسیم تر بوده و گاومیش در کتاب رکورد های گینس به عنوان پر کلسیم ترین حیوان ثبت شده است و احتمالاً همین موضوع هم باعث وزیر شدن باروفیو شده است!

2- پس از استفاده از شیر گاومیش کلسیم ما بالا زده و به علاوه محکم کردن استخوان ها، مغز، معده، روده و سایر اعضای بدن را هم محکم سازی میکند.

3- با خوردن شیر گاومیش اعتماد به نفس بسیار بالا رفته و میتوانیم قله های موفقیت را فتح کنیم!

4- آیا می دانستید در جنگ جهانی دوم نیرو های متفقین برای شکست هیتلر از شیر گاومیش استفاده میکردند؟ ما هم میتوانیم در صورت بروز مشکل خستگی یا نبود نیرو از شیر گاومیش استفاده کنیم!

5- شیر گاومیش در جنبه های سیاسی تبلیغ بسیار خوب و منظقی ای است و سلامت، نیرو، تلاش و باقی قضایا را تبلیغ میکند.




پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۶:۳۲ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵

گریفیندور

آلیشیا اسپینت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۰ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۳۱:۰۴ دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۹
از روی جارو
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 121
آفلاین

1. رولی بنویسید و در آن با استفاده از خلّاقیّت و تخیّل خود، خواص جادویی حیوان مشنگی خود را کشف کرده و یا از آن‌ها استفاده کنید. (30 نمره)


-الیشیااا ببین چی پیدا کردم.
الیشیا که کم کم داشت خوابش میبرد با صدای انجلا از خواب پرید.
چشماشو مالید انجلا کنارش نشسته بود ویه موجود عجیب دستش بود.با تعجب نگاهی بهش انداخت وگفت:این چیه دختر.

انجلا همین جور که دست حیوانشو گرفته بود وامتحانش میکرد گفت:نمیدونم اینا یکی از دوستام واسه تولدم واسم فرستاد ولی نمیدونم چیه وچیکار انجام میده.

الیشیا نگاهی به حیوان انداخت به نظر میاد خواب باشه بیحال افتاده بود.پوزه درازی داشت.وپوستش پولک پولکی بود .یه دم دراز داشت با دست وپاهای کوتاه .الیشیا بهش سیخونک زد اما تکون نخورد بازم همون کارو کرد ولی نه تکون نخورد.
-انجلا فکر کنم این یه چیزی هست این جوری شد .
-من که نمیدونم این چه حیونیه حتی نمیدونم غذاش چیه.
-اممم.من یه فکری دارم بیا بریم از هرمیون بپرسیم اون میدونه حتما.

در اتاق مطالعه گریفیندور
انجلا سرشو به علامت باشه تکون داد و همون طور که اون حیونو لمس میکرد با انجلا به سراغ هرمیون رفتن.هرمیونو تو اتاق مطالعه پیدا کردن.رفتن پیشش .
-هرمیون تو میدونی این حیون که دست انجلاست چیه؟؟
هرمیون همین که سرشو بلند کردواون حیونو تو بغل انجلا جیغی زد .
-وای اینو از کجا اوردید.
انجلا والیشیا چشماشون گرد شد.
-اینو یکی از دوستای انجلا بهش داده.مگه چیه؟؟

هرمیون گفت:این بهش میگن تمساح .تو اب زندگی میکنن .مخصوصا تو بیشه زار ها بیشتر زندگی میکنه دندونای تیزی داره وگوشت خواره حتی ادم هم میخوره.
-من که ازش نمیترسم به نظر اروم میاد .بعد روشو به سمت انجلا کرد و ادامه داد:تو چی میترسی؟

-انجلا گفت :معلومه که نه اون خیلی ارومه.
هرمیون نفسشو با کلافگی بیرون داد:چرا متوجه نمیشید اون ارومه چون خوابه واینکه از اب بیرونه اگه بیدار شه وغذا نباشه شما رو میخوره .با اینکه این نوع جانور بیرون اب اروم تره ولی بازم خطر ناکه.

انجلا سرشو با لجبازی تکون داد وگفت:اون حیون خوبیه مگه نه الیشیا؟
الیشیا سرشو با تردید تکون داد وگفت :خوب اره.
الیشیا از هرمیون تشکر کرد سپس با انجلا واون حیون تو بغلش که حالا فهمیده بودن اسمش تمساح به سمت حوض وسط حیاط مدرسه راه افتادن .

در حیاط مدرسه
وقتی انجلا والیشیا کنار حوض رسیدین .انجلا اروم تمساح رو داخل اب گذاشت.بعد چند دقیقه تمساح شروع به حرکت کرد ودهانشو باز کرد .انجلا والیشیا با دیدن چند ردیف دندون داخل دهن تمساح هست یکم ترسیدن.

-بیا الیشیا من گوشت گرفت.
انجلا گوشت رو گرفت و به تمساح داد.
-انجلا بیا بریم کنار دریاچه یکم برگردیم.
انجلا با خوشحالی سرشون تکون داد.-باشه پس صبر کن یه طناب ببندم به گردنش تو حواست به جولی باشه تا بیام.
-جولی ؟؟؟کیه؟؟؟
-اسمشو گذاشتم جولی دیگه.

بعد از چند دقیقه انجلا با یه طناب صورتی برگشت وطنابو به گردن جولی بست با انجلا به سمت دریاچه راه افتادن.

کنار دریاچه
وقتی کنار دریاچه رسیدن .روی سنگی کنار دریاچه نشستن وشروع کردن به خاطر تعریف کردن وخندیدن.

-به به ببین کی اینجاست.
انجلا والیشیا با شنیدن صدا به سمت صدا برگشتن ویکی از دانش اموزان اسلایترین رو دید که نمیشناخت.
کنارش یه سگ وایساده بود.اون به الیشیا وانجلا اشاره کرد وسپس گفت برفی بخورشون.

انجلا والیشیا که چوب دستیشونو نیاورده بودن شروع به جیغ زدن کردن وفرار کردن اما با صدای دیگه ای سر جاشون وایسادن صدایی خش دار.
-یا دست از سر صاحب من بر دار وبرو یا میخورمت.
الیشیا وانجلا وقتی برگشتن جولی رو دیدن.

صدا از هیچکس در نمیامد انگار زمان متوقف شده بودوبعد جولی با یه حرکت پرید وسگ اون دانش اموزو خورد.بعد رو کرد به خودش وگفت:خودتم میری یا میخواهی بری پیش سگت.

اون که تازه به خودش امده بود برگشت وجیغ زنان فرار کرد.
انجلا گفت:تو..تو حرف میزدی؟؟
جولی گفت:اره من یه موجود جادویی هستم که دوستت بهت داده.من علاوه بر حرف زدن قابلیت خوندن طلسم ها رو هم دارم با این که یه حیوان مشنگیم.

انجلا والیشیا وقتی این صحبتا رو شنیدن خندیدن .انجلا جولی رو بغل کردوبا الیشیا به سمت قلعه برگشتن.



2. پنج مورد از خواص اجتماعی سیاسی شیر گاومیش را نام ببرید. (5 نمره) (اختصاصی)
1-پوست رو سفید میکنه.
2- پوست رو نرم میکنه.
3-واسه از بین بردن زردی بچه
4-به عنوان نوشیدنی قوی وخوش مزه
5-به عنوان نرم کننده مو




تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۱:۲۱ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵

پانسی پارکینسونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۲ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۶:۴۳ چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵
از تو ای شعر واقعن ممنون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 18
آفلاین
تکالیف:

1. رولی بنویسید و در آن با استفاده از خلّاقیّت و تخیّل خود، خواص جادویی حیوان مشنگی خود را کشف کرده و یا از آن‌ها استفاده کنید. (30 نمره)

-ای ب حق مرلین بری زیر گاومیش اخه باهوش مگه مشنگا خودشون جادو دارن ک حیووناشونم بخان جادو کنن؟!
پانسی رو کاناپه کنار شومینه پلاس شد و ب چشای زرد رنگ جغدش زل زد.
-اخه من از کجا پول بیارم واسه تو هر روز جیگر بخرم؟مرلینا نمیشد غذای این حیوونا خود بخود و مفتی و مجانی میرفت تو شیکمشون؟!پول منه بدبخت هم حروم نمیشد!
پانسی همینجور داشت با مرلین میحرفید و چس ناله میکرد ک یهویی 'هارولد'جغد شاخدار پانسی شروع کرد ب سروصدا کردن و وحشی بازی'البته جغد ی حیوون وحشیه و اهلی کردنش یجور بی رحمیه'.
پانسی فهمید ک هارولد چی میخاد ب خاطر همین در قفسشو باز کرد و اجازه داد ک هارولد ی چرخی تو خونه بزنه ولی یهو هارولد با سرعت تمام ب سمت طبقه بالا رفت.پانسی هم با این خیال ک خب حالا مگه چی شده فقط رفته ی دوری تو خونه بزنه دوباره رو مبل پلاس شد ک یکدفعه صدای کوبیده شدن پنجره بهم رو از بالا شنید و فورا خودشو ب طبقه بالا رسوند ولی دیر رسیده بود چون پنجره باز بود و هارولد تو خونه نبود.پانسی هم ب خاطر اینکه فک میکرد تنها همدمش رو از دست داده مثل بقیه اوقات ک ی اتفاق بد واسش پیش میومد بدون اینکه ی کلمه بگه نشست رو زمین زل زد ب پارکت.
هنوز چند دقیقه نگذشته بود ک هارولد با ی خرگوش و چنتا نامه برگشت!
پانسی با خوشحالی دستاشو کوبید بهم و گفت:
افرین ب جغد جادویی خودم واقعا ک بیگ لایک داری
بعد متعجب از صفتی ک واسه جغدش استفاده کرده بود باخودش گفت:
جادویی!اره خب واقعا جادوییه.چون هم اینکه تونست غذاشو واسه خودش اجی مجی لاترجی بدست بیاره هم اینکه سریع تر از اپراتورا و هات میل و جیمیل با ی عالمه نامه و بسته ارسالی اومد پیشم!!!

2 :

1:شیر گاومیش استاد بارفیو دارای خواص بسیار زیادیست.مثلا ورزشکاران و کسانی ک فیتنس و بادی بیلدینگ کار میکنند میتوانند بجای مصرف فارماتون و مکمل وی از این ماده ی پرانرژی استفاده کنند و از فرمت امین حیایی ب فرمت کلمن برسند.
2:این شیر برای جادوگران و ساحره ها نیز بسیار مفید است و انها را نیرومند تر میکند گفته میشود دامبلدور تنها ب خاطر مصرف این ماده بوده ک هنوز زنده است.یا شایدم دگ زنده نیست!
3:همچنین گفته میشود حمام کردن با شیر این حیوان بسیار مفید است و ب توانایی شما برای اداره ی حکومت کمک میکند.
4:این شیر ب سالم ماندن استخوانهایتان کمک میکند و ازمبتلا شدن ب ام اس جلوگیری میکند.
5:میتوان از این شیر بجای شیر خشک برای نوزادان استفاده کرد.
6:سرشیر شیر گاومیش هم خعلی خوشمزه میباشد


زنده باد گاومیش.زنده باد شیر.زنده باد استاد خودم...


ویرایش شده توسط پانسی پارکینسون در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۲۳ ۱۱:۲۵:۳۴
ویرایش شده توسط پانسی پارکینسون در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۲۳ ۱۱:۳۲:۱۰


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۲:۰۲ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۹ دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۲۱ جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 9
آفلاین
1.
- یکیتون بیاد اینجا.
-‌باز چی شده.
- بله؟!
- چه اتفاقی خاطر پرنسس را مکدر‌ نموده است؟
- میخوام برم عسل بخورم.
- پرنسس‌ تنهایی نمیتونن برن؟
-‌ کدوم‌ پرنسس بدون خدمتکار جایی میره؟ آستوریا! تو همیشه قیافه ت داوطلب به نظر میاد. بیا جلو.
***
آستوریا در حالی که سعی می کرد تعادل خود حفظ کند رو به نجینی فریاد زد:
- حالا‌چطوری میخوای...
- یواشتر...‌ کر شدم!
- عه، ببخشید. میگم‌حالا چطوری میخوای بیاریش؟
- بیاریش؟ نخیر.‌بیارمش.
- همون دیگه. چه فرقی کرد؟
- فرقش اینه که تو میری میاریش.
- آخه چرا من؟ :worry:
- انتظار داری من برم؟
- تو‌‌ ماری! تو رو نیش نمی زنن.
- بسه! بسه! بهونه گیری کافیه. پاشو برو بیارش.

ناگهان‌ قامت بلندی با عرض بسیار از دور پدیدار بگشت. پرمو و قهوه ای، با چشمانی سیاه و بی حالت. نجینی که سعی داشت وحشت‌ خود را پنهان کند، با دیدن‌ آستوریا که از وحشت به دراکو فحش میداد‌، حفظ‌ ظاهر را کنار گذاشت و مثل طناب دور آستوریا پیچید.
- اون یه خرسه!
- موااااامواااوااوااااا(ناتوانی نویسنده در تشخیص صدای موجود، حالا شما به بزرگی ‌خودتون ببخشید)

موجود، دست خود را بلند کرد و ضربه ای به‌کندوی عسل زد. کندو‌ از درخت کنده شد و روی زمین افتاد. زنبور ها از کندو بیرون آمدندو به صورت کاملا گله ای به حیوان حمله کردند و حیوان به همراه زنبور ها دور شد.

نجینی که حالا احساس امنیت می کرد، مانند پرنسس های متین و با وقار خود را از دور آستوریا باز کرد و به پایین خزید و به دنبالش‌ هم آستوریا از درخت پایین آمد.
کندو و عسل درون آن پخش زمین شده بود.

در این فکر بود که چگونه‌ از این مواد پخش شده روی زمین استفاده کند که بار دیگر سر و کله‌ی آن موجود چاق و بد هیکل پیدا شد و باعث شد نجینی برای نجات خود به مرلین و نمیدونم چند تن متوصل شود.
از آن جایی که خرس روشن دل تشریف داشتند پای خود را دقیقا در میان علسلها گذاشت و باعث شد تا سالیان متمادی کسی به آن ناحیه نزدیک هم نشود.
نجینی خرس و آستوریا و گله‌ی تسترال‌های ناظر به این اتفاق را تهدید کرد که به پاپا می‌گوید و نمی‌گذارد دیگر از سیف کرمی جدید استفاده کنند و باید با بزاق تسترال کف تالار را بشویند و به این نتیجه رسید که قدرت تخریب گری خرس از دامستوس جدید هم بیشتر است.

2.

1. شیر گاومیش در سیف کرمی استفاده می شود و باعث آلودگی محیط زیست نمی شود.

2. شیر گاومیش از شیر معمولی مقوی تر است و شیر معمولی وارداتب است. مصرف محصولات داخلی به اقتصاد کمک می کند.

3. می توان از شیر گاومیش به عنوان سوخت استفاده کرد.

4. شیر گاومیش میتواند جایگزین کیک و ساندیس در تبلیغات انتخاباتی شود.

5. شیر گاومیش کانون خانواده را گرم نگه می دارد. مثلا من کسی رو میشناسم که با خوردن شیر‌ گاو‌میش ماهواره رو از‌ برق‌دراوردن انداختن تو انباری.


فیسسس فیسسس فیسسسسس
باسیلیسکها می آیند.
به پاپا میگم.



پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۲:۵۷ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۵

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
1. رولی بنویسید و در آن با استفاده از خلّاقیّت و تخیّل خود، خواص جادویی حیوان مشنگی خود را کشف کرده و یا از آن‌ها استفاده کنید. (30 نمره)

- کیش کیش، بیا اینجا ببینم!
- بوقی، اینجا نوشته "کیش کیش" واسه فراری دادنه!
- پس واسه اینکه بگیم "بیا" اینجا باید چیکار کنیم؟
- وایسا.

هری به سرعت صفحات پوسیده کتاب را ورق زد. سپس رو به آرسینوس کرد و گفت:
- آها. فهمیدم! نوشته که واسه اینکه توجهشو جلب کنید بهتره غذای مورد علاقشو هی به سمتش ببرید تا به بوتون عادت کنه!
- خب غذای این چیه الان؟!

هری سرش را از روی کتاب بلند کرد و با دیدن آرسینوسی که دستش را تا حلق جانور بخت برگشته فرو کرده بود، بسیار پوکرفیس شد.

- مگه نگفتی دستمو بیارم جلوش که بوی بدنمو حس کنه؟
- من راجع به سگا گفتم خب. اینی که تو گفتی اصلا... اصلا... اسمش چیه؟!
- گفتم که بهت. داشتم از جلوی یه آکواریوم فروشی رد میشدم. بعد دیدم این داره عین بدبختا توی شیشه نگاه میکنه بهم. یه حسی مثل دلسوزی شست پامو قلقلک داد بعد، منم گرفتم آوردمش با همه امکاناتش.
- البته با فرو کردن یه کوسه ماهی تو حلق فروشنده، واقعا کارت مردونه بود.

آرسینوس دستش را از حلق جانور بیرون کشید و دست هری را گرفت.
- کاملا مردونه.
-

هری به سختی خودش را آزاد کرد.
- وایسا من برم هرمیونو پیدا کنم. اون بلده باز. سرچ کنه تو کتابخونه ببینیم چیه این گرفتی تو.

ساعتی بعد:

هری به آرامی وارد تالار گریفیندور شد و با دیدن آرسینوس نتوانست جلوی خودش را بگیرد، پس گفت:
- آرسی، واقعا اون نیازی به لالایی خوندن نداره ها...
- حرف نزن تازه خوابش برده بچه.
- طبق یافته های هرمیون اینا یه گونه از مارمولکای بزرگ هستن که مشنگا برای اینکه محل زندگیشون از حشره خالی بمونه نگه میدارن اینارو. بدبختا حتی تو معجون سازی هم استفاده نمیشن.
- اینجا هم که حشره نیست آخه بدبختی.
- من این چیزا حالیم نیست. تمرین کوییدیچ دارم. فردا هم مسابقس. پس میرم سر تمرینم. تو هم سعی کن تا یه صاحب درست و حسابی واسه این مارمولک بدبخت پیدا میکنی، نکشیش!
- برو فقط!

سپس آرسینوس دوباره به مارمولک سبز که حدود چهل سانتی متر طول داشت نگاه کرد.
- بابا قربونت بره.

صبح روز بعد:

- نیارش اونو. زشته جلوی طرفدارای بقیه تیما.
- نه، یه پدر نمیتونه بچش رو توی تالار تنها بذاره. خطرناکه. دامبلدور داره.
- من ازت تمنا میکنم.
- تمنا نکن.
- بابا آبروی گریف جلوی بقیه تیما میره. زشته. ببر بیرون مارمولکو. جاش نیست توی ورزشگاه!
- هر کی دوست نداره میتونه نیاد ببینه بازی رو.
- عجب گیری کردیما...

آرسینوس بالاخره پیش از آنکه هری حرف دیگری بزند وی را از رختکن به بیرون پرت کرد تا وارد مسابقه شود. خودش نیز برگشت و رفت بالای جایگاه تماشاچیان.
آفتاب به شدت چشمانش را اذیت میکرد، ولی با اینحال تمام تلاشش را میکرد که لحظه به لحظه بازی را زیر نظر داشته باشد. و البته هر بار که گریفیندور گل میزد به سرعت از جا میپرید و مارمولکش را هم چنان فشار میداد که چشمان جانور از حدقه بیرون میزدند.

همچنان که ملت تماشاچی داشتند ابراز احساسات میکردند، ناگهان هری آن را دید. نقطه ای طلایی رنگ که روی هوا حرکت میکرد. خودش بود!
گوی زرین بود که به زیبایی تمام میچرخید و منتظر بود که هری بیاید و دوباره قورتش دهد.
با اینحال همین که هری چرخید که برود بگیردش و گریفیندور را قهرمان کند، ناگهان حس کرد شیشه های عینکش بخار گرفتند و هوا اندکی سرد شد.
هری اهمیتی نداد و شتابش را به سوی گوی زرین زیاد کرد.

در میان جایگاه تماشاچیان بالاخره جانور که از فشار زیاد مهره هایش جابه‌جا شده بودند، با یک ضربه دم بلندش به صورت آرسینوس خود را خلاص کرد و البته پیش از رسیدن به زمین موفق شد با زبانش خود را به یکی از داربست های نگهدارنده جایگاه تماشاچیان بچسباند.

کم کم هوا سردتر میشد. و البته منبع این سرما نیز به آرامی از گوشه های ورزشگاه وارد شد. تعدادی دمنتور که به شدت هوس ماچ و بوسه با ملت بهشان دست داده بود و حتی از خود بیخود شده بودند.

ملت با دیدن آنها به سرعت در جیب های خود به دنبال چوبدستی گشتند. اما بعد به یاد آوردند چون دامبلدور شب قبل مسابقات مشنگی دیده است، توهم زده و فکر کرده ممکن است کسی بخواهد مسابقه را بهم بریزد، پس چوبدستی همه را گرفته بود و بعد به زمین راهشان داده بود.

به هر صورت همین که دمنتور ها آمدند و ملت هم برای خارج شدن بهم فشرده شدند و هری هم زخمش تیر کشید و خواست غش کند، ناگهان زبان مارمولک دراز شد و چسبید به دست اولین دیوانه ساز.
زبان مارمولک به سرعت جمع شد و مارمولک را هم بالا کشید. مارمولک هم مستقیما رفت و با دم خود ضربه بسیار دردناکی را به نقطه ای نادیدنی از دمنتور وارد ساخت.
دمنتور اول که حس کرده بود کشف حجاب شده است، خشتک درید و به بیابان گریخت.

مارمولک افتاد روی زمین، با زبانش چشمانش را تمیز کرد و سپس زل زد به بقیه دمنتور ها. دمنتور های دیگر نیز جلل خالقی گفته، بر خالق بزرگوار خودشان و مارمولک تبارک المرلینی فرستادند و واکنشی همچون دیوانه ساز اول نشان داده و کلا رفتند از همه وظایفشان استعفا دادند.

هری که به شدت به جاروی خود آویزان شده بود و کم کم در حال تلف شدن بود، با دیدن جستجوگر ریونکلاو که در حال حرکت به سوی گوی زرین است، دوباره شتاب گرفت. ناگهان همچون نیزه ای به سوی پایین آمد. درست مقابل جستجوگر تیم حریف و به سمت گوی زرین...

دقایقی بعد:

- خب امسال هم با وجود اینکه گروه ریونکلاو شیشصد امتیاز جلوتر از گریفیندور بود، من خودم شیشصد و یک امتیاز به گریفیندور میدم به عنوان جایزه حرکات ترسناک هری در مسابقه نهایی کوییدیچ. گریفیندور قهرمانه در نهایت. مرسی از همگی. فردا هم تماس بگیرید اولیاتون بیان دنبالتون برید خونه هاتون.

یک روز بعد:

- هری، گفته بودی هفتصد گالیون میخوای بخریش اینو؟
- نه آقا، این خطرناکه، نمیخوامش. شما پدرشی. نگهش میداری خودت. سعی نکن به بقیه هم بندازیش، همه فهمیدن واسه توئه.
- جک، برو این زخمی کله رو بخور!

مارمولک به سرعت از دست آرسینوس بیرون پرید.
هری یک قدم به عقب برداشت. هری دو قدم به عقب برداشت. سپس هری ناگهان برگشت و در حالی که لبه های ردایش را بالا گرفته بود جیغ زنان فرار کرد.

- پسر خودمی. از همون اول هم یه همچین چیزایی دیدم که خریدمت. ولی حیف که اولین مشتری که پیدا شه باید از هم جدا بشیم.

گردن مارمولک مستقیما به سمت آرسینوس چرخید، چشمانش را تنگ کرد و به او نگاه کرد.

- من اصلا منظورم این نبود که...

ضربه دم مارمولک مستقیم آمد توی صورت آرسینوس. او هم به سرعت مارمولک را انداخت و دوید.
- نامرد من کشف کردم تو از این حرکتا بلدی! زشته این حرکت!

البته، مارمولک ظاهرا چندان به زبان انسان آشنایی نداشت و نتیجتا افتاد دنبال او و هری تا پدرشان را در بیاورد. آرسینوس هم کاملا عبرت گرفت که دیگر هیچ گونه حیوانی را برای نگهداری کردن نیاورد پیش خودش نگه دارد.

2. پنج مورد از خواص اجتماعی سیاسی شیر گاومیش را نام ببرید. (5 نمره) (اختصاصی)

1. محکم کردن استخوان های نسل آینده برای اینکه اگر جنگی شد بتوانند با قدرت تمام از خود دفاع کنند و همچنین حتی در دوران پیری صحیح و سالم بمانند. همچنین مصرف آن در کنار ماده ای به نام موز، موجب میشود که بعضی قسمت های بدن به شدت تقویت شوند و این به شدت برای وزیر جامعه جادوگری نیاز است. توضیح تخصصی آن قسمت مورد نظر در حوصله این مطلب اصلا نمیگنجد و نویسنده را به حالت "اینطوری اصلا نمیتونم" وارد میکند.

2. زیاد کردن هوش. به هر صورت گاومیش ها در بین بهترین و قدرتمند ترین و باهوش ترین اعضای ریونکلاو زندگی و تحصیل کرده اند و برخی خصوصیات باهوشی خود را به شیر خود نیز انتقال داده اند.

3. نوشیدن شیر گاومیش موجب تبدیل شدن وزیر به یک ابر جادوگر میباشد که وزیر روستایی را بسیار خفن و قدرتمند میسازد و کلا دیگر هیچکس به جز ارباب نمیتواند ایشان را متوقف کند.

4. به نقل از پروفسور سیبیل چکمه ای، حتی مرلین کبیر نیز جادوگران و ساحرگان را به شیر گاومیش قسم داده و گفته هرکس شیر گاومیش بخورد از مزایای آن در عالم پایین و عالم بالا برخوردار میشود. مزایایی همچون باز شدن گره از مشکلات. خریدن قصر های اختصاصی در عالم بالا و هزاران جایزه نقدی و غیر نقدی دیگر.

5. شیر گاومیش موجب میشود دهان وزیر در زمان مذاکرات بویی بسیار خوش بگیرد که از صد نوع عطر مارک دار و اوریجینال نیز بهتر باشد. و بدین ترتیب احتمال پیروزی وزیر در مذاکره از هشتاد و چهار و نود و نه صدم درصد، به صد در صد برسد. همچنین شیر گاومیش در جامعه موجب باشخصیت تر شدن شهروندان میشود که دانشمندان هنوز از درک علت آن عاجزند.



پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۵:۵۴ شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۵

کنت الاف old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۶ جمعه ۶ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۱۳:۵۲ سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸
از یتیم خانه های شهر
گروه:
کاربران عضو
پیام: 206
آفلاین
1. رولی بنویسید و در آن با استفاده از خلّاقیّت و تخیّل خود، خواص جادویی حیوان مشنگی خود را کشف کرده و یا از آن‌ها استفاده کنید. (30 نمره)

الاف "آتش زنه" را صدا کرد تا به او، بر روی مبل ملحق شود. همانطور که پشت گوش های گربه اش را میخاراند نگاهی به برگه ی درون دست دیگرش کرد.
- مردک روستایی! معلوم نیست مدیریت چیکار میکنه. یه روستایی بیسواد شده معلم ما. نگاه کن! 30 نمره برای یه سوال. مزخرفه.
در همین حال نگاهی به گربه ی سیاهش انداخت. آتش زنه با چشمان گرد زرد رنگش به الاف خیره شده بود.

- اخه چه قدرت جادویی ممکنه تو وجود یه حیوون ماگلی باشه؟ مخصوصا این گربه ی بدرد نخور!
بلند شد و شروع کرد قدم زدن دور اتاقش و با خودش فکر میکرد. یک خط درمیان به استاد درس موجودات جادویی فحش میداد و حواسش نبود در همان حال استرجس، از توی اتاق خواب خودش داره از اسلیترین نمره کم میکنه.
- دِ لا مصب. تو چی داری؟
آتش زنه همچنان با همان نگاه تو خالی به الاف نگاه میکرد. الاف اهی کشید و یاد صحنه ای از یکی از کارتون هایی که دیده بود افتاد. چقدر اتاق فرمان ذهن گربه ها خالی بود!
- ببخشید آتش.

لحظه ای طول کشید تا اتاق پر از صدای جیغ های گربه شد. الاف با هر دودستش گربه را تکان میداد.
- یالا لعنتی! تف کن بیرون! قدرت جادوییتو نشون بده.
گربه ی وحشت زده چنگی بر دستان الاف انداخت و روی کمد پرید و همانجا کز کرد.
- اوه!
الاف سریعا به سمت قلم و کاغذش رفت. به توجه به دستش یادداشت کرد:
1- میتواند در هر جایی فرود بیاید.
- هووم. سی نمره میده یعنی؟ احتمالا باید بیشتر بنویسم.
دوباره نگاهی به گربه ی بالای کمد انداخت. گربه که از نگاه قبلی صاحبش خاطره ای خوبی نداشت سریعا به وخامت اوضاع پی برد. دنبال جان پناهی میگذشت که دستانی با انگشتان کشیده دور شکمش حلقه شدند.

- اوه! عزیزم ببخشید. بخاطر اون تکلیف لعنتی یه ذره عصبانی بودم.
ولی آتش زنه توجهی به حرف های الاف نداشت. سریعا از دستانش بیرون جهید و خودش را در ظرف شیشه ای کنار میز جا کرد.
- اوه!
سریعا به سمت کاغذ و قلم رفت:
2- در هر ظرفی جا میشود.
الاف در حال خاراندن چانه اش به نتیجه کارش نگاهی انداخت. بنظر کافی می آمد!

2. پنج مورد از خواص اجتماعی سیاسی شیر گاومیش را نام ببرید. (5 نمره) (اختصاصی)
1- باعث لطافت پوست می شود. (نمیدونم چه ربطی داره! )
2- باعث می شود یک روستایی بر مسند قدرت تکیه زند.
3- باعث بالا رفتن فهم ملت می شود.
4- برای رنگ کردن دیوار استفاده می شود. در نتیجه شهر زیبا شده و مردم دوباره به وزیر رای می دهند.
5- هر فردی شیرگاومیش بخورد پوزیشن اجتماعی اش نیز به همان اندازه بالا می رود.



پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۳:۵۶ جمعه ۱۸ تیر ۱۳۹۵

باروفیو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۴۲ جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۷:۱۵ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶
از محصولات لبنی میش استفاده کنید!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 191
آفلاین
جلسه اوّل

آسمان صاف و آفتابی، هوای مطبوعی را برای اوّلین روز کلاس‌های هاگوارتز محیّا کرده بود. روبیوس هاگرید مانند مسئولین راهنمایی و رانندگی که در این روهای پر تردّد وظیفه خطیر گره‌گشایی از ترافیک را به وسیله ایستادن کنار جادّه و تکان دادن یک راکت انجام می‌دهند، وظیفه خطیر راهنمایی دانش‌آموزان به کلاس مراقبت از موجودات جادویی را به وسیله ایستادن مقابل در ورودی قلعه و تکان دادن یک چتر صورتی برعهده گرفته بود. دانش آموزان سال اوّلی در صفوف منظّم به سمت کلبه هاگرید رفته و در مقابل آن ایستادند تا استاد سر برسد. ابرهای پرمانند کشیده شده در سطح آسمان توجّه عدّه‌ای را به خود جلب کرد ...

- اون‌جا رو! چقد ابر! قسم می‌خورم یه دیقه پیش آسمون صاف بود ...

- این خاصیّت آسمون هاگوارتزه ... در کتاب تاریخ هاگوارتز نوشته ...

کسی به سخنرانی «هرمیونشون» گوش نمی‌کرد، همه به موجود عجیبی که روی سرشان پرواز می‌کرد و ردّ سفیدی از خود به جا می‌گذاشت خیره شده بودند. موجود کم کم نزدیک شد و هیکل درشت و شاخ‌های روی سرش مایه حیرت همگان شد. سوار لاغراندام که در مقابل مرکبش بسیار کوچک به نظر می‌رسید با لبخندی به پهنای صورت به دانش‌آموزان خیره شده و دندان‌هایش را به رخ می‌کشید و بین صفوف آن ها در ارتفاع پایینی پرواز می‌کرد. رودی سفید حاصل از مایعی که اگزوز مرکب خارج می‌شد بین دانش‌آموزان روان شده بود. عاقبت باروفیو پیاده شد و با همان لبخند بدشکل و کج به دانش‌آموزان خیره شد.

- سلام!

- سلام!

- جانوری که در این جلسه و سایر جلسات اینه ره بررسی می‌کنیم، این هسته!

- هیپوگریفه؟

- بی سواد! این کجاش هیپوگریفه؟ این اژدهای نژاد جفت شاخ آتش سفیده.

- به نظر من تستراله ... چون من مرگو دیدم.

- چرا حرف مفته ره می‌زنید؟ این گاومیش هسته!

- گاومیش که پر نداره!

- خودش خبره ره نداره؟

- گاومیش که موجود جادویی نیست!

باروفیو شروع به قدم زدن در بین دانش‌آموزان کرد و با نگاهی عاقل اندرسفیه و تأسّف‌بار به آن‌ها خیره شد و خود را برای یکی از آن سنخرانی‌های حماسی که معمولا کسی توجّهی به آن نداشت آماده کرد.

- این ها همش حرف مفت هسته! هر حیوانی در خودش نیروهای جادویی ره داره فقط معمولاً فرصت بروز دادن اینه ره پیدا نمی‌کنه. ما روستایی‌ها که بر خلاف شما شهری‌ها سطحی نگر و ساده بین نیستیم، خواص جادویی اکثر حیواناته ره کشف کردیم و این‌ها ره به عرصه‌ی ظهور کشاندیم. از قضا گاومیشی که شما فکر می‌کنید هیچ خاصیّت جادویی نداره، جادویی ترین جانور دنیا هسته که اگر صد جلسه از خواص این بگم شما ره، کم هسته! حتّی خواص جادویی شیرگاومیشه ره هم نمی‌شه در یک ترم بازگو ره کرد. شیر گاومیش خواص تغذیه ای، جادویی، اجتماعی، سیاسی، علمی و ...

باروفیو که تا به حال ندیده بود کسی به خزعبلاتی که در رابطه با گاومیش یا روستایی می‌گوید توجّه نشان دهد احساس غرور کرد و با شور و هیجان وصف ناپذیری به بافتن ادامه داد و تا وقتی که جمله جادویی «خسته نباشید» را نشنیده بود آن را متوقّف نکرد امّا شما وقت خود را از سر راه نیاورده اید که تمام این صحبت ها را بخوانید. بدین ترتیب این جلسه را همین‌جا به پایان می‌بریم.


تکالیف:

1. رولی بنویسید و در آن با استفاده از خلّاقیّت و تخیّل خود، خواص جادویی حیوان مشنگی خود را کشف کرده و یا از آن‌ها استفاده کنید. (30 نمره)

2. پنج مورد از خواص اجتماعی سیاسی شیر گاومیش را نام ببرید. (5 نمره) (اختصاصی)


I'm sick of psychotic society somebody save me




پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۳:۵۶ جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
نمرات درس مراقبت از موجودات جادویی:

راونکلاو:

آنتونین دالاهوف: 26

خب آنتونین... پستت رو خوندم... چندان بد نبود، یک سری اشکالات کوچیکی فقط دیدم.

نقل قول:

هاگرید: مرتیکه گلابی چرا طلسم مرگ ول دادی سمت من؟!
_ یه عادت قدیمی بود. فکر کردم تو ماموریتیم، بهمون حمله کردن!


اصولا و بهترین شکلش اینه که اینطوری نوشته بشه:

هاگرید:
- مرتیکه گلابی چرا طلسم مرگ ول دادی سمت من؟!
_ یه عادت قدیمی بود. فکر کردم تو ماموریتیم، بهمون حمله کردن!

فضاسازی و توصیفاتت خیلی کم بود و میتونست بیشتر و زیبا تر باشه، به غیر از اون رفتار هاگریدت اصلا در چهارچوب کتاب نبود... هاگرید خیلی از چهارچوب کتاب خارج شده و به همین خاطر جذابیتش اومده پایین.

تری بوت: 28

اولین اشکالت تری... اصولا بین شخصیت و دیالوگی که از طرفش گفته میشه نباید دو تا اینتر بزنیم.

نقل قول:

هاگرید به سمت در می رود، در را باز می کند و تری بدون دعوت وارد کلبه می شود.

- هاگرید به کمکت نیاز دارم. باید منو ببری پیش یه بیگ فوت. باید یه سری اطلاعات جمع کنم.


اصولا تری وارد شده و تری هم دیالوگ رو گفته.

هاگرید به سمت در می رود، در را باز می کند و تری بدون دعوت وارد کلبه می شود.
- هاگرید به کمکت نیاز دارم. باید منو ببری پیش یه بیگ فوت. باید یه سری اطلاعات جمع کنم.

خب... واکنش بیگ فوت جالب بود... ولی این پست رو مشخصه زیاد روش وقت نذاشتی، فضاسازی و توصیفاتت خیلی کمه، در صورتی که میتونست خیلی بیشتر و قوی تر باشه.



پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۵:۵۸ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۴

تری  بوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۵ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۴:۴۰ شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 475
آفلاین
ارشد راونکلاو

1.
توجه دانش آموزان هاگوارتز به چندین اعلامیه که درون راهرو ها به دیوار چسبانده شده بود، جمع شد. کم کم صدای پچ پچ ها بلند و بلند تر می شد.

نقل قول:

" پروژه ی تحقیقاتی دلیل اندازه ی پای بیگ فوت!
برای اطلاعات بیشتر و همکاری به تری بوت مراجعه فرمایید. با تشکر."


درون تالار راونکلاو


روی میز جلوی شومینه، چندین جلد کتاب قطور بر روی هم چیده شده و صدای ورق زدن پی در پی سکوت تالار را می شکند. تری با عصبانیت کتابی را که مشغول مطالعه اش بود می بندد، غرولند کنان از جای خود بلند می شود و از تالار بیرون می رود.

کمی بعد - نزد هاگرید

هاگرید آخرین قطعه ی کیک شکلاتی را درون دهانش می گذارد و مشغول لیسیدن انگشتانش می شود که ناگهان کسی در کلبه را می کوبد. هاگرید به سمت در می رود، در را باز می کند و تری بدون دعوت وارد کلبه می شود.

- هاگرید به کمکت نیاز دارم. باید منو ببری پیش یه بیگ فوت. باید یه سری اطلاعات جمع کنم.

کمی بعد تر - در کنار پا گنده


هاگرید دستی به ریشش می کشد و می گوید:
- تری پا گنده بلا های زیادی میتونه سرت بیاره، مخصوصا تو که دختری. اما خب سریع یه نگاهی بهش بنداز تا بریم. هر سوالی هم داشتی در خدمتم.

تری با تردید به بیگ فوت نزدیک می شود. بیگ فوت به تری زل می زند. رویش را بر می گرداند و بدون توجه به تری پایش را بالا می آورد که باعث می شود تری چند قدم به عقب بر گردد. بیگ فوت از درخت کناری اش برگی می کند و به کف پایش می کشد. تری با تعجب حرکات بیگ فوت را زیر نظر می گیرد.
- عه کف پاش برق افتاد که.

بیگ فوت بی توجه به تعجب تری، برگ را کنار می اندازد، کف پایش را رو به روی صورتش می گیرد و دستی به موهایش می کشد.

- عه نگا کن هاگرید کف پاش واسش حکم آینه رو داره. جواب سوالمو گرفتم.

2.

تری پس از ذوق بسیار، برای صدمین بار به بیگ فوت زل زد. می خواست بداند برای چه بیگ فوت از پایش به عنوان آینه استفاده کرده است، حداقل اکنون که تری کنارش ایستاده نباید آن استفاده را می کرد! شاید منتظر بیگ فوت دیگری بود! اما هیچ کس نیامدو تری بی جواب ماند.

بیگ فوت صدای عجیبی از خود در می آورد و به پشت سر تری نگاه می کند. تری رد نگاه بیگ فوت را دنبال می کند. بر می گردد و متوجه می شود به هاگرید زل زده است. هاگرید که فرصت را غنیمت شمرده بود، بر روی زمین نشسته و مشغول خوردن تمشک هایی شده بود که چند لحظه پیش آن ها را جمع کرده بود.

نگاه تری بین بیگ فوت و هاگرید در چرخش بود. بیگ فوت دوباره صدایی از خود در آورده و پایش را بر زمین می کشید. تری آب دهانش را قورت داد و با صدایی آرام گفت:
- هاگرید؟ استادمون می گفت رنگ قرمز روی بیگ فوت ها تاثیر میذاره. به نظر من تا نیومده سراغت اون جورابای قرمزتو مخفی کن.

قبل از اینکه هاگرید واکنشی نشان دهد، بیگ فوت به سمتش حرکت کرده و با یک حرکت تمام تمشک ها را می بلعد. تری که از ترس، با دستانش چشم هایش را پوشانده بود، به آرامی دست هایش را کنار می کشد و برای کشیدنِ یک جیغ بنفش آماده می شود.

هاگرید که از ترس تری خنده اش گرفته بود، از جای خود بلند می شود و چند تمشک دیگر می چیند و آن ها را به سمت بیگ فوت پرت می کند.
- نترس تری. بیگ فوت وقتی رنگ قرمز می بینه گرسنه ش میشه. :lol2:
-


Only Raven!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲:۵۰ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۴

اسلیترین

آنتونین دالاهوف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲:۴۹:۵۵ پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۹
از کره آبی
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 2606
آفلاین
ارشد راونکلاو*


تکالیف جلسه چهارم

1_رولی تک پسته بنویسید درباره اینکه چه دلیلی داره که پای بیگ فوت اینقدر گنده باشه؟؟
(15 نمره)


آنتونین بعنوان کار جدید تصمیم گرفته بود که در کنار هاگرید به جنگلبانی جنگل ممنوعه بپردازد. در همین راستا قرار شده بود که او یک ماه در کنار هاگرید کارآموزی کند تا جنگلبانی را خوب یاد بگیرد.

هـشـت صـبـح

_ تَق...تَق...تَق

آنتونین، سراسیمه از خواب پرید و در حالی که چشمانش هیچ جایی را نمیدید و هنوز حتی نصف مغزش نیز بارگزاری نشده بود چوبدستیش را بیرون کشید و بی مقدمه یک طلسم "آوداکداورا" به سمت در کلبه اش که در کنار کلبه هاگرید بود، روان کرد.

در اثر طلسم آنتونین، در کلبه پودر شد و طلسم به بدن هاگرید خورد ولی چون هاگرید نیمه غول بود، طلسم بعد از برخورد با بدن هاگرید کمانه کرد و به سمت خود دالاهوف برگشت ولی دالاهوف جا خالی داد و طلسم به کلبه خورد و کلبه نیز پودر شد.

نیــم ســـاعت بعـــد - در راه جنگل ممنوعه

هاگرید: مرتیکه گلابی چرا طلسم مرگ ول دادی سمت من؟!
_ یه عادت قدیمی بود. فکر کردم تو ماموریتیم، بهمون حمله کردن!
_ مـــرگ! ببند نیشتو! اگه بدن من ضد ضربه نبود و طلسم بهم میخورد پاپیونت میکردم!
_ اگه طلسم بهت میخورد که به رحمت خدا رفته بودی جیگر طلا!
_ میــخَند؟ بزنم با همین پاهام لهت کنم؟!
_ اوه نه من معذرت میخوام! ... راستی هاگرید، حالا که بحث پا شد، چرا بیگ فوت ها اینقدر پاشون گنده س؟
_ والا من از نظریه های علمی و ملمی سر در نمیارم ولی یه بار اینو از پرفسور دامبلدور پرسیدم گفت چون مجبورن؟ میفهمی؟ مجبورن!
_ واقعا؟
_ نه خنگه. شوخی کرد پرفسور. اووووم البته بعدش گفت که ... یادم نیست و گفتم که سر در نمیارم ولی یه سری از این چیز میزا در مورد نظریه مظریه های علمی گفت و به نظریه مشنگی داروین و و تکامل اشاره کرد که طی تکاملشون باید پاهاشون گنده میبوده تا بتونن شکار کنن و توی برف و یخ ها حرکت کنن و زنده بمونن. بزرگ بودن پاهاشون خیلی براشون مفید بوده. اصلا در زمان دایناسورها همین بزرگ بودن پاهاشون باعث شده منقرض نشن و تا الان نسلشون دووم بیاره!
_ جالبه!
_ حالا اگه بخوای تو جنگل ممنوعه یه دونه بیگ فوت داریم خودت برو ازش بپرس!
_ جدی؟ خطر نداره؟!
_ نه بابا!
_ مطمئنی؟ جان من خطر نداره؟ نرم بزنه بترکونتم؟!
_ نه جون تو! ببین همین راهو بگیر مستقیم برو بعد سمت چپ یه درخت بید کتک زن گنده س، کنار اون یه بیگ فوته که خوابه. برو ازش بپرس!

دالاهوف که به حرف هاگرید اعتماد کرده بود، مسیر اشاره شده تا درخت را رفت و بیگ فوت خوابیده را نیز پیدا کرد و با ترس و لرز و بسیار محتاط و پاورچین به آن نزدیک شد و گفت:
_ اِهم...اِهم...ببخشید؟!

بیگ فوت چشمان بزرگش را باز کرد و از جایش بلند شد و کش و قوسی به بدنش داد و خیره دالاهوف را نگاه کرد. دالاهوف که دید بیگ فوت هیچ جوابی نمیدهد، صدایش را صاف کرد و با احتیاط، مجددا پرسید:
_ معذرت میخوام، میشه بگید چرا پای شما اینقدر گنده س؟!

یــک مـــاه بعـــد

دالاهوف تقریبا یک ماه بود که روی تخت بیمارستان هاگوارتز و زیر نظر مادام پامفری با دست و پای شکسته خوابیده بود. گویا بیگ فوت زبان دالاهوف را متوجه نشده بود و با پایش بر سر او کوبیده بود! زیرا بیگ فوت ها زبان را نمیفهمند و فقط با پا صحبت میکنند.



2_در رول تک پسته ای کوتاهی بنویسید که بیگ فوت به رنگ قرمز چه واکنشی میتونه نشون بده؟(علاقه،ترس،خشم و...)(15 نمره)

نـــوزده ســـال بعــــد

دادلی طی نامه نگاری با هری پاتر به دنیای جادوگری علاقه مند شده بود و به هری اصرار میکرد که حداقل یک روز در هر هفته او را برای دیدن قسمت هایی از دنیای جادوگران به این سو و آن سو ببرد. هری برای شروع او را به دفتر فرماندهی کارآگاهان در وزارت سحر و جادو، یعنی محل کارش برده بود و دالاهوف بعد آن به قدری ذوق کرده بود که هر هفته به هری اصرار میکرد او را به جاهای دیگر نیز ببرد.

هری نیز او را به گرینگوتز و وینزگاموت هم برده بود و برای این هفته قرار بود که به باغ وحش هاگزمید بروند. دادلی همراه هری به باغ وحش رفت و از دیدن موجودات جادویی به قدری متعجب و ذوق زده شده بود که بر خلاف همیشه فرصت نکرده بود زیاد چیپس و پفک بخورد. فقط توانسته بود پنج بسته تا آن لحظه بخورد!

دادلی، هیپوگریف، تک شاخ، دم انفجاری و اژدها را دیده بود و حالا نوبت بیگ فوت بود. به نزدیکی قفس بیگ فوت که رسیدند، هری به دادلی گفت:
_ یادته بچه که بودیم، یه روز صبح یه سطل آب یخ رو سر من خالی کردی؟!
_ آره یادمه. خداییش چقدر بهت خندیدیم با بابا ورنون. ...امممم حالا چی شده الان یاد اون قضیه افتادی؟!
_ هیچی همینجوری. راستی میگن بیگ فوت ها اگه بهشون شکلات بدی تو قفس برات پشتک و وارو میزنن. بیا این شکلات رو بگیر و بده به این بیگ فوته.

هری دستمالی قرمز رنگ که روی آن یک تکه شکلات بود را به دادلی داد و دادلی نیز از همه جا بیخبر دستش را درون قفس بیگ فوت کرد و بیگ فوت نیز دست دادلی را چسبید و دیگر رها نمیکرد!

حدودا ده دقیقه طول کشید تا نگهبانان باغ وحش با هزار دوز و کلک توانستند کاری کنند بیگ فوت که دست دادلی را محکم گرفته بود و آن را محکم لیس مزد، رها کند. دادلی از ترس زبانش بند آمده بود و نزدیک بود که قالب تهی کند. او نمیدانست ولی هری که در دلش حسابی خندیده بود و کیف کرده بود که تلافی بچگیش را درآورده، خوب میدانست که بیگ فوت ها با دیدن رنگ قرمز احساساتی میشوند و دوست دارند با صاحب آن، صمیمی شوند!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.