هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۹ پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۶
#18

پرسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۴۱ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
بررسی پستهای نیروگاه اتمی سیاهان

پست آنتونین دالاهوف ( 122 )

پست قبلی رو خوب ادامه داده بودی و خوب سوژه رو پیش بردی ، مشکل خاصی نداشت پستت به جز چند مورد :
اول اینکه پاراگراف بندی رو خوب رعایت نکرده بودی و ظاهر پستت تا حدودی به هم ریخته بود ، سعی کن پاراگراف بندی رو بیشتر رعایت کنی و بین هر قسمت نوشتت فاصله بزاری .

دوم اینکه غلط های املایی های کوچک ولی نسبتا زیادی در نوشتت بود .

آخرین مورد هم که بیشتر سلیقه ای هست و صرفا یک پیشنهاده این هست که سعی کن برای دیالوگ ها از : استفاده کنی تا _ چون ظاهر پستت رو به هم میریزه و باعث میشه متوجه نشی که این _ مربوط به کدوم دیالوگ هست . در ضمن : باعث میشه که قبلش بتونی از توصیف حالات هم استفاده کنی ، با توجه به این مورد این بخش پستت رو اصلاح میکنم :


نقل قول:
_ببین آنتونی یه چیز این وسط درست نیست...یعنی بدجوری شک منو برانگیخته!
_چی؟
_حتما فهمیدی که 3 تا سانتریفیوژ دود شدن رفتن هوا
_آره


اصلاح :

ایگور در حالیکه سعی داشت حواسش را روی نقشه نیروگاه متمرکز کند گفت : ببین آنتونی یه چیز این وسط درست نیست...یعنی بدجوری شک منو برانگیخته!

آنتونین که منظور ایگور رو متوجه نشده بود گفت : چی ؟

او که سعی داشت کارکنان نیر.گاه را از طریق نقشه زیر نظر بگیرد ، همانطور که به نقشه خیره شده بود با بی حوصلگی به آنتونین گفت : حتما فهمیدی که 3 تا سانتریفیوژ دود شدن رفتن هوا

آنتونین که بیش از پیش سردرگم شده بود گفت : آره

مجددا میگم که این مورد اشکال پست تلقی نمیشه و سلیقه ای هست ولی با این کار میتونی جذابیت و سوژه پستهات رو دو برابر قبل به نمایش بزاری ، در کل پست خوب و ایده آلی بود و سوژه خوبی برای پست بعد فراهم کرده بود .

طبق امتیاز دهی مرگخواران برای این پست 2 قدم به ارباب نزدیک تر شدی
================

پست لارتن کرپسلی ( 123 )

خوب بود ، پاراگراف بندی رو خوب رعایت کرده بودی ، و دیالوگ ها رو هم به خوبی از هم مجزا کرده بودی این دو اصل باعث شده که پستت ظاهر مرتب و تمیزی ( ! ) داشته باشه و خواننده گیج نشه !
تا اونجایی که من دیدم غلط املایی ای هم در پستت نبود .

چند بخش از پستت رو اینجا مینویسم که تا حدودی اصلاح شده و اگر اینطور بنویسی هم جالب تر میشه نوشتت و هم از حالت مصنوعی درش میاری و باعث میشی خواننده بتونه اون بخش از پستت رو تجسم کنه ، حتی میتونی با تغییر در دیالوگ هات نوعی فضا سازی انجام بدی .

نقل قول:
قبل از این که ایگور بتواند دهانش را باز کند، مورگان به سرعت گفت:
- من میام! بریم!



قبل از اینکه ایگور چیزی بگوید ، مورگان چشمکی زد و گفت : من میام ! بریم !


نقل قول:
آنتونین و مورگان به سمت محل سانتریفیوژها می دویدند که ناگهان از پشت دری بسته، صدایی به گوش رسید! آنتونین در حالی که به سرعت متوقف شد، به آرامی گفت:
- صدای چی بود؟ تو هم شنیدی؟


آنتونین و مورگان با عجله به سمت محل سانتریفیوژها رهسپار میشدند ، که ناگهان از پشت یکی از درهای بسته صدای عجیبی به گوش رسید ، گویی یکی از قفسه ها واژگون شده بود ! آنتونین بدون اخطاری سرجایش خشکش زد و طوری که فقط مورگان صدای او را میشنید گفت : صدای چی بود ؟ تو هم شنیدی ؟


نقل قول:
مورگان به سرعت گفت:
- نه! چه صدایی!؟ اصلا خودم چک می کنم


مورگان که متعجب شده بود در حالیکه به در خیره شده بود ، با سردرگمی گفت :
نه چه صدایی ؟ فکر نکنم بد باشه یه نگاهی بندازم !


نقل قول:
و سریع در را باز کرد. هر دو نگاهی به داخل انداختند و آنتونین با اشاره به او فهماند که پشت در را هم چک کند. مورگان پشت در را نگاه کرد و سرش را به علامت منفی تکان داد. پس دوباره به طرف سانتریفیوژها حرکت کردند و آنتونین از وجود شخص دست و پا بسته ای که پشت در بود و از قضا بسیار شبیه مورگان بود، آگاه نشد!


با عجله در را باز کرد ، هر دو نگاهی به داخل انداختند ، آنتونین با اشاره به او فهماند که پشت در را هم چک کند .
مورگان به آرامی چوبدستی اش را از درون ردایش بیرون آورد و همانمطور که آن را جلوی خودش گرفته بود پشت در را از نظر گذراند ، اثری از شخص یا زد و خوردی دیده نمیشد ، به آرامی به سمت آنتونین برگشت و سری تکان داد .
پس دوباره به سمت سانتریفیوژها حرکت کردند ، ولی حیف که آنتونین از وجود شخص دست و پا بسته ای که پشت در نگهبانی میداد و از قضا تشابه چهره بسیاری با مورگان داشت ، بی خبر بود !

در هر صورت مشکل نوشتاری خاصی نداشتی ، نوشته های من هم پیشنهادی بود برای نوشته های از این دست که فکر میکنم بدردت بخوره ! در کل نوشته خوبی بود .

به این پست از 20 امتیاز 17 امتیاز تعلق میگیره


ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۶/۳/۳۱ ۱۶:۲۳:۳۷
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۱ ۰:۰۵:۴۵

چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۰۲ پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۶
#17

ایگور کارکاروفold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
بررسی پستهای باشگاه دوئل!

پست فورتسکيو(پست شماره 172):

یک مورد مشکل دیگه داشتی و اون پاراگراف بندی بود که اصلا انجام نشده بود...بین همیشه اگر جملات متفاوت از هم جدا باشه باعث میشه خواننده چشمش کور نشه و بهتر بخونه مطلب رو.پس سعی کنید همیشه به ظاهر و زیبایی رول خود اهمیت دهید..زیبایی مثل پرداختن به سوژه در رول اهمیت زیادی دارد.

" به دلیل این بی لیاقتی، تو برای یک هفته تدریس نخواهی کرد ! در این مدت، سوروس اسنیپ به جای تو تدریس خواهد کرد."

البته این موضوع نظر شخصی من هستا..ولی من فکر کنم این مجازات مهمی زیاد نباشد..مثل اگر میگفتی"تو یک هفته تدریس نمیکنی،به جاش باید بری وزارت جاسوسی کنی برای من" مثلا یک کار سختی بدی که رولت قشنگتر باشد.باز میگم این نظر من بود و به نظرم اینطوری رول قشنگتر میشود.

" کسی که دوئل را به مرگخواران یاد می دهد، باید همیشه وردهایش را بر روی افرادی که وارد باشگاه می شوند، اجرا کند تا بفهمد که او کیست. "
خب این جمله غلط است و لرد هرگز چنین چیز بی منطقی نمیگه.خب معلومه اون نمیتونه هر کسی میاد رو چک کنه که!در ضمن ممکن است اگر لرد واقعی هم باشد باعث عصبانیتش شود.مثلا میتونستی بگی"تو باید به عنوان معلم دوئل بتونی مغز دیگران رو بخونی،اگر اون شخص خود من بودم که نمیتونی چنین کاری بکنی پس میفهمی اون خودمم" پس به مفهوم جملات بیشتر دقت کن و سعی کن بعد از نوشت رولت چند دور به عنوان خواننده بخونی و مشکلات رولت را حل کنی.

این رولت خیلی خوب بود...معلومه نقد های قبلی رو خونده بودی چون خوب پیشرفت کرده بودی.

شما بابت این پست 3 قدم به ارباب نزدیکتر شدی.

==================
پست سلسیتنا واربک:

تیکه اول داستانت با اون فضا سازی قشنگت خوب بود...دقت کنید عزیزان که هیچوقت رول جدی را با دیالوگ شروع نکنید.این باعث میشه رول لووس بشه!

سوژه داستان رو همین اول میگم که یادم نره.سوژت مثل کتاب بود...همون رو پرورش داده بودی و البته قشنگ بود ولی تکراری بود.میتونستی با کمی فکر سوژه دیگه پیدا کنی.در ضمن از کی تا حالا اسنیپ با اعضای اسلیترین و مرگخوار که دوستش هستند هم بد شده؟

"سلستینا هیچ از این حرکت خوشش نیامد:پروفسور ممکنه ... "اینجا گفتی سلستینا از این حرکت خوشش نیومد و دو نقطه گذاشتی و یک چیزی گفتی ازش!در این تیکه باید حتما میگفتی که "سلستینا هیچ از این حرکت خوشش نیامد و گفت: "اینطوری جالب تر نبود؟پس همیشه سعی کن که در جملات و کلمات متفاوت و استفاده آنها در جمله دقت کن!

یک مورد مشکل دیگه داشتی و اون پاراگراف بندی بود که اصلا انجام نشده بود...بین همیشه اگر جملات متفاوت از هم جدا باشه باعث میشه خواننده چشمش کور نشه و بهتر بخونه مطلب رو.پس سعی کنید همیشه به ظاهر و زیبایی رول خود اهمیت دهید..زیبایی مثل پرداختن به سوژه در رول اهمیت زیادی دارد.دقیقا همین جملات رو من به فورتسکیو هم گفته بودم...نمیدونم چرا این موارد را رعایت نمکنید!

" اسنیپ هم لبخندی از روی پیروزی زد."اسنیپ به اون صورت جدی و معلم هیچوقت از روی پیروزی در بحث با یک دانش آموز لبخند از روی پیروزی نمیزنه!مثلا اگر به این صورت میگفتی خیلی قشنگتر میشد."اسنیپ پوزخندی زد"!پس باید در پردازش به شخصیت افراد خیلی دقت کنی که هم رولت به کتابهای هری پاتری نزدیکتر بشود و هم رولت قشنگتر بشود.

در کل رول خوبی بود...با اینکه عضو تازه واردی هستی ولی رولهات مثل شخصی که حداقل 6 ماه عضویت داره بسیار نزدیک است.این معلومه که استعداد زیادی داری.سعی کن زیر دست بزرگان سایت بخوای پستات رو نقد کنند،من خودم نقد هام رو با مشورت و کمک از رول نویسان و منتقدان حرفه ای انجام میدهم.(مثلا هدویگ)
کارگاه نمایشنامه نویسی در انجمن جادوگر بیا تو است...اونجا هم برای پیشرفت در رول خیلی مناسب است.

شما بابت این پست 1قدم به ارباب نزدیکتر شدی.


بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۳۹ چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶
#16

ایگور کارکاروفold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
*توجه کنید،از این به بعد پستهایی که به صورت ماموریت زده بشود نقد نمیشوند و فقط نمره یا امتیاز به آنها داده میشوند.رولهای عادی خانه ریدل توسط من نقد جز به جز میشود.

نمرات و امتیازات پستهای ادامه در برج وحشت...!(از پست 61 تا 63)

پست پیوز (پست شماره 61):
شما 2 قدم بابت این پست به ارباب نزدیک تر شدید.


پست بورگین (پست شماره 62):
شما 2 قدم بابت این پست به ارباب نزدیک تر شدید.


پست پیوز(پست شماره 63):
شما 1 قدم بابت این پست به ارباب نزدیک تر شدید.


بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۴۷ چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶
#15

ایگور کارکاروفold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
بررسی پستهای تاپیک برج وحشت...!(پستهای شماره 58،59،60)

پست اریکا زادینگ:(پست شماره 58)

سعی کن هیچوقت رولت را با دیالوگ شروع نکنی.اینجوری رولت قشنگ نمیشه...من تو رول جدی بهت پیشنهاد میکنم اول رولت رو همیشه با فضا سازی شروع کن.

"لودو به دنبال این حرفش ، زودتر از همه راه پلکان را در پیش گرفت و پیشقدم شد"راه پلکان رو پیش گرفت و پیشقدم شد تقریبا به یک معنا است و استفاده از هر دوش در یک جمله باعث میشه خواننده زده بشه از خواندن ادامه جمله و داستان.میتونستی فقط بگی "لودو پیشقدم شد و بقیه هم به دنبال او رفتند"!پس سعی کن از جملات متشابه در رولت استفاده نکنی.

در استفاده از فعل ها خیلی دقت کن.مثلا در جایی آورده بودی که "واقعا عجیب می نمود"می نمود؟اصلا این فعل برای اینجا مناسب است؟باید مینوشتی "واقعا عجیب بود"!
فعلها در رول طنز و جدی یک مقدار فرق میکند و باید فرق بینش را پیدا کرد.مثلا اگر همین فعل بالا رو تو رول طنز مینوشتی خیلی هم ممکن بود قشنگ میشد ولی تو رول جدی اصلا کاربرد ندارد.

"عجیب تر این بود که آن سالن کاملا روشن بود . ولی کوچکترین نوری از داخل آن به پلکان نمی رسید "
در این دو جملت دو چیز متضاد نوشتی.روشن بودن دلیل وجود نور است...پس میتونستی در جمله دوم بنویسی که "ولی منبع نوری در آن سالن وجود نداشت"!پس در متناسب بودن و هماهنگی دو جمله خیلی دقت بکن.

فضا سازیت هم خوب بود و مقدار کافی استفاده کرده بودی.در کل رول قابل قبولی بود ولی ما از شما تعریف هایی بیشتری شنیده بودیم که تعجب کردیم به شدت.البته فکر کنم دلیلش عجله برای رول زدن باشد.

به هر حال،من به این رولت 16 از 20 میدهم.

==================
پست اما دابز(پست شماره 59)

"درخشندگي بيش از حد سالن و همچنين سکوت کر کننده­اش آن­ها را بيشتر مي­آزرد. ثانيه­ها از يکديگر پيشي مي­جستند "
خب بعضی کلمات پیشرفته و از نظر معنایی سخت رو تو رولت به کار بردی.مثلا کلمه ی"پيشي مي­جستند" ،میتوانستی به جای این ترکیب از این استفاده کنی "ثانیه ها با سرعت میگذشتند"!بعضی کلمات رو استفاده نکنی تو رولهایت خیلی خوب است.به فکر معادل آنها باش.خیلی از اینجور ترکیب ها استفاده کردی.شاید بعضی اوقات در بعضی جاها این کلمات کمک کند ولی تعداد زیادی در رول اصلا باعث خستگی فرد خواننده میشود.

در بقیه جاهای رولت بسیار قشنگ نوشته بودی.به طوری که من واقعا لذت بردم...بسیار رول طبیعی و بی نهایت زیبای جدی که از کمتر کسی چنین چیزهایی بر می آید.توصیف چهره ات عالی بود...فضا سازیت بهتر از اون و سوژه رو هم عالی پروروش داده بودی.

یک مورد مشکل دیگه داشتی و اون پاراگراف بندی بود که اصلا انجام نشده بود...بین همیشه اگر جملات متفاوت از هم جدا باشه باعث میشه خواننده چشمش کور نشه و بهتر بخونه مطلب رو.

شما بهتر نیست بیرون تالار خصوصی هم بنویسی؟نوشته هات خیلی قشنگه و من با خوندن رولت یاد نوشته های نارسیسا افتادم.بیخود نیست بهترین نویسنده هافلپاف شدی.به هر حال من به این رولت 19 از 20 میدم.

==================
پست بورگین(پست شماره 60)

"سکوت به طور عجیبی بر محیط بسته آن اتاقک حکم فرما بود و تنها چیزی که سکوت را به مبارزه می طلبید صدای خش خش آرامی بود که از بالا رفتن آسانسور ایجاد میشد."

طوری آسانسور رو توصیف کرده بودی که انگار به آرامی به بالا میرود.در کمال آرامش و گل و بلبل!در صورتی که اگر در پست قبلی در تیکه آخرش توجه کنی میبینی سرعت آسانسر به شدت سرسام آور بوده است.
پس نتیجه میگیریم از این به بعد باید سعی کنی که هماهنگی بین رولها قبلی رو در رولت حفظ کنی تا قشنگتر بشود.

"سرانجام لودو سکوت را شکست و گفت : امیدوارم به هیچ دردسری نخوریم...و امیدوارم که راهمون رو گم نکنیم."
این جمله به این صورت که اوردی بسیار بد بود.انگار مثلا قرار بود اونها بروند اون گورکن را بردارند و بعد با آرامش بروند بیرون.اگر در ادامه همین جملت این را هم اضافه میکردی خیلی عالی میشد."اگرچه خود میدانست طلسمها و موانع بیشتری در سر راه آنها قرار داشت ولی با این جمله میخواست اعتماد به نفس ساختگی را به جمع هافلپافی ها برگرداند."

"اریکا زادینگ نفس هایش به شماره افتاده بود " یعنی چی؟مثلا مگه نفس های من به شماره نیست؟منظور کلیت را نفهمیدم از این جمله.ولی اونطوری که حدس زدم این جمله را میذاشتی خیلی بهتر بود"اریکا نفس نفس میزد به طوری که انگار همین الان از یک مسابقه دو بیرون آمده است"باید به مفهوم بیشتر دقت کنی.مخصوصا مفهوم کلمات و جملات و سعی کنی معادلی مناسب برای آنچه غلط است پیدا کنی و جایگزین کنی.برای این کار بهت پیشنهاد میکنم یکسر به کارگاه نمایشنامه نویسی بزن.نقدهای خوبی اونجا انجام میشود.

در ضمن شما بابت این پست 2 قدم به ارباب نزدیکتر شدید.


ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۶/۳/۳۰ ۲۱:۵۰:۴۸
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۶/۳/۳۰ ۲۱:۵۲:۲۹

بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: نقد پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۳۷ چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶
#14

ایگور کارکاروفold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
بررسی پستهای برج وحشت!!

پست پیوز:(پست شماره 56)

یک چیز مبهم در نوشتت بود...صدایی بلند و رگباری می آمد و بعد چند نفر ظاهر میشوند...اینها چه ربطی به هم دارند اصلا؟سعی کن نکات مبهم را وارد رولت نکنی!

در همون خط توصیف اضافی انجام دادی."صدای بلند و پشت سر هم مثل شلیک مسلسل" به جای این جمله به طوری کلی میتونستی بنویسی "چند صدای بلند به صورت متوالی شنیده شد" !تو جمله بندی سعی کن دقت کنی که یکی از عوامل بهتر شدن رول جدی است.

"هافلپافی های اصیل هم می خواستند"می خواستند فعل مناسبی برای این جمله و رول جدی نیست.میتوانستی به جای این بنویسی "قصد داشتند"

یک جا گفته بودی "پیوز همچنان از دیوار ها سرک می کشید " ولی در جمله بعدی در مورد این شخصیت اینجوری آوردی،" اما پیوز فراموش کرده بود کشیک بدهد "

به نظرت دو جمله متناظر به کار نبرده بودی؟وقتی همچنان سرک میکشید و نگهبانی میداد یکدفعه دیگه کشیک نمیداد و مرگخوارا هم اومدند!

یک مورد دیگه که برای نفر بعدی خوب سوژه گذاشته بودی.باعث شدی نفر بعدی کار راحتری برای پیدا کردن سوژه داشته باشد.

مورد دیگر یک پیشنهاد است.در مورد شخصیت خودت.نگاه کن در همین داستان هم چون تو روح هستی میتوانستی غیب شوی و بروی و نگهبانی بدهی و اگر خبری بود بیایی اطلاع دهی ولیی سعی کردی شخصیتت رو جسم نشون بدی.به نظرم اگر رو روح بودن شخصیتت کار کنی سوژه های زیادی دستت میاد.

در ضمن شما دو قدم بابت این رولت به ارباب نزدیکتر شدی.

==================
پست لودو بگمن:(پست شماره 57)

اولا مجبوری حال نداری پست بزنی؟...آهان از پشت اشاره کردند چون عضو گروه هافلپافی های اصیل هستی باید پست میزدی.پس نقد میکنم...!

جمله اولت خدای فضا سازی بود...خیلی لذت بردم.اصلا یاد نوشته های رولینگ افتادم !

"عده اي ديگر از دوستانشان بيرون برج قرار داشتند!"
قرار داشتند؟مگه شی هستند این اشخاصی که نام بردی؟از فعلا بودند استفاده میکردی خیلی بهتر بود...سعی کن در استفاده از فعلها در نوشتت دقت کنی...!!در جمله های بعدیت هم خیلی از این مشکلها داشتی که دیگه اونا را ذکر نکردم.

واییی!چقدر بد.در ادامه داستان خیلی آن دو مرگخوار رو بد فرستادی پی باقالی ها.اولا که کلی قدم زدند و فکر کنم هر کسی هم جای آنها بود ماندی را میدید.یکجوری شد داستان که احساس بدی بهم دست داد.
میتونستی اینجوری داستان رو ادامه بدی که اون دو مرگخوار ماندانگاس رو میدیدند.بعد هافلپافی ها متوجه میشدند آنها دو مرگخوار هستند که در واقع هافلپافی هم هستند.مرگخواران مثل اینکه چیزی ندیدند به راهشان ادامه دادند و هافلپافی ها هم از آنجا خارج میشدند.

خب از فضا سازیت رو که قبلا هم بهت گفتم خیلی خوب گفتی.توصیف چهره هم خوب بود.در کل رول قابل قبولی بود ولی من از تو چنین چیزهایی رو قبول ندارم...پس سعی کن دقتت را بیشتر ببری تا نا امید نکنی من را!

چون مرگخوار نیستی بهت نمره میدم.17 از 20!


ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۶/۳/۳۰ ۱۲:۴۱:۵۲

بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: نقد پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۳۵ سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۶
#13

ایگور کارکاروفold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
نقد تاپیک باشگاه دوئل

پست فورتسکيو:

خب اولا که در رول قبلی یکجوری شخصیت رو توصیف کردی همه در انتظار این بودند که شخصیتی مرگخوار وارد داستان کنی.اگر همین کارم میکردی سوژه از اینکه بری کلاس و برگردی عوض میشد و سوژه تازه با آن مرگخوار جدید داشتیم که خیلی داستان قشنگتر میشد.

بعد احساس نمیکنی داستان رو زود تموم کردی؟دو نفر دوئل کردن و ورد یکی به یکی دیگه خورد،بعد یکی وارد شد بعد معلم درس رو تعطیل کرد.همین داستان ها هم به سرعت گذشت.درسته باید کوتاه نویسی رو تمرین کرد ولی در کوتاه نویسی به یکی از اینها توصیف بیشتری میکردی رولت خیلی قشنگتر میشد.اگر هم میخواستی ماموریت بدی میتونستی همون اول داستان این کارو بکنی.

در مورد توصیف صحنه و فضا سازی و افراد هم با توجه به مقدار رولت خوب بود...همین کوتاه نویسی رو (البته یک مقدار بیشترش باید بکنی)ادامه بدی، خیلی خوبه!

در ضمن شما 1 قدم به ارباب بابت این رولت نزدیکتر شدی.

پست آنتونین دالاهوف

خب بعضی کلمات پیشرفته و از نظر معنایی سخت رو تو رولت به کار بردی.مثلا کلمه ی"فوت وقت" ،میتوانستی به جای این ترکیب از این استفاده کنی "بدون تلف شدن زمان"!بعضی کلمات رو استفاده نکنی تو رولهایت خیلی خوب است.به فکر معادل آنها باش.

در جایی از رولت دیدم که تو پرانتز نوشتی "چکش" این عبارت برای رولهای طنز و یا ارزشی زده میشود.در سه نمونه از همین تاپیک ها در تالار خصوصی اسلیترین هست که میتونی ببینی نویسندگان چطور توش از اینجور موارد استفاده میکنند.در رول جدی سعی کن اینجوری استفاده نکنی از شکلکی!

شخصیت فورتسکیو رو بیش از حد بالا بردی تو داستان.سعی کن به کتابهای هری پاتری نزدیکتر بنویسی.فورتسکیو یک بستی فروش است که نمیتواند با سرعتی چوب دستیش را در بیاورد که با چشم غیر مسلح نتوان دیدش.
میدونم الان تو فکرت میگی چطور این شخصیت میتونه دوئل رو اداره بکنه.نگاه کن بعضی کارها مثل این آموزش دوئل رو متاسفانه نمیشه کاریش کرد...به نظرت مثلا بلاکتریس حاضر میشه(وقت نداره)بیاد اینجا درس بده؟خب مسلما خیر!پس نمیتونیم در این مورد کاری کنیم.ولی تا اونجایی که در رول میتوانیم شخصیت ها رو به کتاب نزدیک کنیم و رولمون هری پاتری بشه خیلی کمک میکند!

در ضمن شما دو قدم بابت این رولت به ارباب نزدیکتر شدی.


ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۶/۳/۲۹ ۲۲:۴۴:۰۶

بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: نقد پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۲۴ چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵
#12

آرامينتا  ملي فلوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۰:۱۶ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۶
از اولين پله!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 173
آفلاین
نقد پست شماره ي 52# برج وشحت

سالازار اسليترين


مي پردازم به اشكالات معنايي!

1. هيولايي كه تا چند لحظه ي پيش غمگين بود چرا يكدفعه عصباني شد!؟
2. چرا با نعره ي هيولا! اونجا از هوا خالي شد!؟
3. آتشي كه اونها رو آتيش زد از كجا اومد؟وقتي هوايي هم تو اونجا نبوده!؟؟؟
4. وقتي دالاهوف حباب سرشه چطور چشمش از حدقه دراومد؟
5. چطور...جايي كه تاريك بود يكدفعه از نور ستارگان روشن ميشه!؟
6. اگر اونها در فضا معلقند پس هيولاها از كجا مياند!؟
7. چطور اونها وارد فضا شدن!؟
8. اگر در فضان پس برج چي شده؟

اينا همه سوالاتيه كه براي خوانددت پيش مياد! و جواب نداشتن براي اونها در متنت يك نارساييه. در واقع كسي كه اين نوشته رو مي خونه گيج ميشه و هيچي هم متوجه نميشه! داستان نوشتت بايد واضح تر از اينها باشه. مي توني هميشه چند نكته رو مبهم نگه داري، ولي جواب نداشتن براي اينها يعني اينكه بدون هدف و فكر نوشتي!

اما ايرادات نوشتاري:

جمله ي اولت كه نوشتي " صدا بيدار شده بود از خلا" مشكل داره.
فعل جاش آخر جملست!! " صدا از خلا بيدار شده بود"

"نوري آبي خيره كننده و سرد كه در آن اهريمن حكم ميراند"

معمولا ما نميگيم كه در نور حكم ميرونن! مي توسنتي بگي نوري كه تحت هدايت و فرمان اهريمن بود! و يا با اگر همون جمله رو مي خواستي بنويسي بايد مي گفتي " كه بر آن حكم مي راند ".

موفق باشي



Re: نقد پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۱۲ چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵
#11

آرامينتا  ملي فلوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۰:۱۶ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۶
از اولين پله!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 173
آفلاین
نقد پست شماره ي 50# برج وحشت

بليز زابيني!

نقل قول:
در وزارت سحر و جادو در سازمان اسرار دری وجود دارد که هیچ وقت باز نمیشود. تاکنون خیلی ها سعی کردند از آن در رد بشوند و برای این کار انواع اقسام طلسم ها و فنون جادوگری را که فکر میکردند کارامد باشد بکار گرفتند اما هیچ کدامشان در هدفشان موفق نبوده اند اما به راستی پشت این در چیست؟

پاراگراف اولت خيلي خوب بود. در واقع حالت مرموزي كه درش وجود داره خواننده رو ترغيب به خوندن ادامه ي پستت مي كنه.
اما، درونش اصلا از نقطه گذاري استفاده نكردي! خيلي جاها از "و" براي ربط جملاتت استفاده كردي كه باعث طولاني شدنشون شده.
يادت باشه نوشتن با جملات كوتاه نوشته رو زيباتر و درك مفهومش رو ساده تر مي كنه.
در ضمن تركيب " انواع و اقسام" عاميانست. به نوشتت نمي خورد.

نقل قول:
- هر کار میگم انجام میدیم.

هر كاري ميگم انجام ميديم، مصطلح نيست! معمولا موقع دستور دادن از سوم شخص استفاده مي كنيم.
" هر كاري ميگم انجام بدين!

نقل قول:
انگار این دفعه واقعا کار تمام مرگخواران تمام بود چرا که هفت هشت مرگخوار سراسیمه در مقابل سیلی از نیروهای وزارتخانه و محفل هیچ شانسی نمیتوانستند داشته باشند.

اينجا جملاتت يك تضادي ميان عاميانه بودن و ادبي بودن دارند. قسمت دوم جملت ادبي بود، اما قسمت اولش عاميانه تر!

نقل قول:
ناگهان طلسمی درست در وسط اتاق خورد و انفجار بزرگی را پدید آورد

اين جملت به آدم اين حس رو ميده كه بمبي چيزي وسط اتاق منفجر شده! مي توسنتي بنويسي كه " ناگهان طلسمي از مسيرش منحرف شد و به كف اتاق برخورد كرد. با برخورد طلسم انفجاري روي داد و ...."

نقل قول:
با اولین طلسمی که از در وارد شد و درست از بین سه مرگخوار گذشت بلاتریکس جیغ کشید:

اين جملت گنگه. هيجا ديگه اشاره نكردي كه اولين طلسم ايجاد شد و اونها وارد اتاق شدند. اينجور نوشتن خواننده رو گيج مي كنه!!


كلا نوشته اي خوب بود. ولي در طول نوشتت جملاتت همگي بلند بودند و بدون علامت گذاري لازم!!
به نظرم خيلي با عجله نوشتي و اين بي دقتي ها به اين خاطرند!

موفق باشي



پست شماره ي 51# برج وحشت

سارا اوانز!

از لحاظ نوشتاري به پستت ايراد خاصي وارد نيست. به جز اينكه بعضي جاها كمي بي دقتي به خرج دادي و غلط تايپي داشتي!

با اين حال پستت اصلا حال و هواي برج وحشت رو نداشت! فقط يه توصيف كلي اي بود از حالت افراد. مثلا نشون دادن وجود اون سگ خيلي عادي بود! مي توسنتي يكمي هيجان انگيز ترش كني. و يا حتي عكس العمل اونها موقع ديدنش. فكر نمي كنم كسي سگ پنج سريو ببينه كه خون از سرش چكه مي كنه و حداقل! براي يك لحظه نترسه.

نمي دونم ولي به نظرم پستت بيشتر حالت رفع تكليف داشت!!

موفق باشي!



Re: نقد پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۴۳ سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵
#10

بادراد ریشوold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۰۲ جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۷:۵۱ سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۶
از کنار شومینه(!!!)
گروه:
کاربران عضو
پیام: 182
آفلاین
پست شماره ی 475 ، دژ مرگ ، آرشام


توی پست اشاره شد که هری به رون میگه که سرما خورده ، ولی با نگاهش به رون سعی می کنه تا موضوع رو واسه ش روشن کنه . یه مشکلی هست :
نقل قول:
رون:بهتره بریم پیش پرفسور پامفری.شاید دارویی برای این سرماخوردگی وجود داشته باشه.

این یعنی این که باور کرد که هری سرما خورده و اون نگاه هری چیزی رو واسه ش روشن نکرده ، ولی یه جا مشکل وجود داره :
نقل قول:
هرمیون:چی شده؟اتفاقی افتاده؟ رون:هر دوباره خواب دیده.

این جا رون از کجا فهمید که هری دوباره خواب دیده !؟
اگر از اون نگاه فهمیده باشه به نظر من بهتر بود بهش با یه حالت مبهم اشاره میشد ، مثلا مثل همون جایی که گفتی هری می خواد با نگاه به رون نشون بده چی شده ، یه طوری بنویسی که نشون بده رون هم با نگاهش (مثلا) نشون داد که فهمیده !
اگر هم که با اون نگاه متوجه نشده باشه ، پس یه دیالوگ کوچولو رو فراموش کردی بنویسی !

ایراده دیگه ای نداره ، همه چیز مختصر و در حد کافیه !
این مورد هم ایراد نیست ، فقط یه تذکر برای رفع ابهام بود .


فقط حذب ، فقط سرژ !


Re: نقد پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۳۶ سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵
#9

بادراد ریشوold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۰۲ جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۷:۵۱ سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۶
از کنار شومینه(!!!)
گروه:
کاربران عضو
پیام: 182
آفلاین
پست شماره ی 476 ، دژ مرگ ، سالازار اسلیترین


نقل قول:
سر و بدن آنها چوشیده از رگه های باریک خون بود

پوشیده !
برای بهتر نشون دادن این صحنه می تونستی از یه کلمه یا ترکیب دیگه به جای « رگه های باریک خون » استفاده کنی .
می تونستی این طور بنویسی که سر و صورتشون پر از لخته های خون بود . « سر و بدن آن ها پوشیده شده بود از لخته های خون غلیظ ! »
خون وقتی روی سر و بدن می مونه بعد از مدتی لخته میشه و این به واقعیت نزدیک تره .

نقل قول:
سه موجود کریه المنظر که پوشیده ازخز های بنفش و زنده بودند یکی از آنها را باز کردند و روی زمین انداختند.یک زن نحیف با موهای بلوند روشن بود


من ترجیح میدم توی پستام جمله های کمتری بنویسم . این یه قاعده س ، چیزی که می تونی در موردش توی یه جمله ، با استفاده از علائم نگارشی توضیح کاملی بدی ، نیازی به شروع جمله ی جدید نداری .
مثلا توی همین جمله ای که نوشتی می تونستی بگی که :
« .... یکی از انها را که زنی نحیف با موهای بلوند بود باز کردند و به زمین انداختند . »
این طوری انسجام بیشتری و تمرکز بیشتری بین جمله هاته . از نظر من هر چی نوشته از جملات کمتری استفاده کنه ولی قاطع تر ، بهتره !
می تونی برای توصیف یک فرد اونو توی 12 جمله توصیف کنی ولی می تونی همون کار رو با حذف کردن چند تا فعل و استفاده از علائم نگارشی ، توی یه پاراگراف توصیف کنی !

نقل قول:
موجودی با قیافه ای چندش آور و ترسناک با بینی بریده شده و چشمانی که خون از آنها می چکید در حالی که شنل پاره پاره و قرمزی به تن داشت به آرامی وراد شد


این توصیف ، اون طور که از پست چو چانگ برمیاد ، توصیفیه از فیوری .عموما وقتی کسی رو به طور کامل مجسم می کنن و خصوصیاتش رو میگن که توی پست های قبلی وجود نداشته باشه .
وقتی می تونیم با گفتن اسم شخص ، تمام صفاتی رو که قبلا بهش دادیم به یاد خواننده بیاریم ، استفاده از توصیفات دست و پا گیر یه کار اضافه س !

نقل قول:
مردی که طره موهای خیس و خونیش روی پیشانی بی رنگش ....

خونین + ـَ + ش !! = خونینش


فقط حذب ، فقط سرژ !







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.