هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۶:۰۴ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۴
#50

پاتریشیا وینتربورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۲ دوشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۴:۵۴ سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۴
از ارتش سیاه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 170
آفلاین
پاتریشیا با قیافه ای که انگار تو دیوار خورده می یاد بیرون داد می زنه : دستمال قدرتم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ملت: کارتون زیاد می بینه؟
همون موقع سیبل از سقف می یاد پایین و یه دستمال می بنده به دست پاتریشیا : پاتریشیا که اساسا قاط زده می ره طرف جرج کشون کشون می بردش توی دسشویی و بعد: چالاپ چالاپ چالاپ
این بار پاتریشیا با قیافه ی می یاد بیرون فرد : چی کارش کردی؟
پاتریشیا : همون کاری که قراره الان باتو بکنم .....
و حمله می بره به فرد و حالا نوبت فرده...
==================
ادامه دارد...


[b


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۵:۰۶ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۴
#49

جرج ويزلي


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۸ پنجشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۳:۱۷ یکشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹
از كوچه دياگون_فروشگاه شوخي برادران ويزلي
گروه:
کاربران عضو
پیام: 13
آفلاین
جرج كه مواد تو دستش بود مي بينه اوضاع خرابه از جمع عذر خواهي ميكنه ميره به سمت WC ....
پاتريشيا: يكي اونو بگيره ...(و بدو بدو مي به سمت جرج تو WC ...)
صداي جيغ و داد و بيداد از تو دستشويي بلند ميشه و بعد يه صداي شلپپپپپپپپپپپپپپپپپ....
جرج با قيافه از WC ميياد بيرون...
ققنوس:چي شد جرج
جرج:پاتريشيا پاش ليز خورد افتاد تو كاسه توالت
فرد در گوش جرج يواشكي ميگه: راستشو بگو با هاش چي كار كردي ؟
جرج: همون بلايي كه سره مونتانگ تو سال آخر آورديم!!
فرد:مونتانگ؟
جرج: كاپيتان تيم اسلايترين (البته اون موقع...)
فرد: آها يادم اومد بعضي موقع ها آمار خرابكاريامون از دستم در ميره....
---------------------------------
ادامه دارد....



Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۷:۲۶ جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۸۴
#48

پاتریشیا وینتربورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۲ دوشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۴:۵۴ سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۴
از ارتش سیاه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 170
آفلاین
همون موقع پاتریشیا در را باز می کنه

ققنوس : نه دوباره این مشاوره اومد
فرد:
پاتریشیا: بگین چی داشتین رد و بدل می کردین

ققنوس : به تو چه؟؟
پاتریشیا: من مامور مبارزه با مواد مخدرم این است نشان می تی کومان
ققنوس:........
فرد : مواد مخدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاتریشیا: من خودم شما را بزرگ کردم اعتراف کنین

همون موقع در باز می شه ......: من می دو نم چی کار می کردن
شخص وارد شده.........
====================

ادامه دارد...


[b


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۲۱:۰۱ جمعه ۶ خرداد ۱۳۸۴
#47

کارآگاه ققنوس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۲۶ سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۵:۵۴:۴۹ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
از در کنار دمبول
گروه:
کاربران عضو
پیام: 914
آفلاین
ققنوس:سلام فرد
فرد:سلام چيزي مي خوا
ققنوس:آره اگه ميشه يه چندتا (از هموناييي كه ميدوني)
فرد :از كدووم ها
ققنوس اي بابا همونا ديگه
فرد:
ققنوس:بيار گوش تو
فرد :
ققنوس: داري يا نه
فرد:از كجا فهميدي ما مي فروشيم
ققنوس: ما اينيم ديگه
فرد:جرج چند تا از .... بيار...


[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۲۲:۲۸ شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۴
#46

کتی بل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۸ سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۰۴ پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۴
از هاگزميد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
بشتابيد بشتابيد...مغازه جيب برهاي جادويي با تخفيف ويژه..
كتي ديگه نمي توانست بقيه اين حرف ها را بشنود....وسايل شوخي و آتش زا...همين طور در افكار خودش غوطه ور بود كه ناگهان پرميس از جلوي چشمان كتي درآمد
در حاليكه يكم خشمگين بود گفت سلام كتي!!!
كتي :سلام پرميس..
پرميس:فلورو ديدم و واقعا كه...
كتي:هي هي اون موضوع رو ول كن...منو نبايد مقصر بدوني..اشكال كار از يه جاي ديگه است..
پرميس در حاليكه ابروهايش بيش از ان بالا نمي رفت به كتي گفت:
راستي از لاوندر خبري نداري؟؟؟
كتي :چند شب پيش تو كلوپ ديدمش..طبق معمول خبرگذاري بود
و ناگهان جرقه صداداري در مغزش خطور كرد...
هان ...لاوندر منو مچل كردي...
و فورا داخل مغازه جيب برهاي جادويي شد.
فرد:به به سلام ..امري داشتين؟؟
كتي:سلام فرد...به چند عدد بمب بوگندو احتياج دارم..لطفا ازيناي باشه كه ه رنگ سبز گرايش دارن...
فرد :مثله اينكه خوب از دست يه نفر عصباني هستي!!
كتي در حاليكه لبخند موذيانه اي روي لب هايش نقش بسته بود گفت:آره...فقط حسابش كن!!!


آن روز همايون كه به عالم قفسي نيست..
اي مرغ گرفتار بماني و ببيني...


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱:۰۷ یکشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۸۳
#45

نیکلاس فلامل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۹ یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
از hogwarts
گروه:
کاربران عضو
پیام: 227
آفلاین
فرد : ما كه تنها نبوديم در اين كار
دادستان : كس ديگري هم مگر با شما بود
فرد : بله
دادستان : ان كي بود
فرد :نيكلاس فلامل
ارسي‌: چرا اون را لو دادي
فرد : اون پوست كلفته فكر كنم قضيه را به يه جايي برسونه
دادستان : نيكلاس به جايگاه بيايد
نيكلاس : سلام دادستان گل و بلبل
همه خنديدند
دادستان : جدي باش اقاي نيكلاس
من : اقا طبق قانون 500 در زمان من ما ازاديم
دادستان : ان قانون چه بود
من : ان قانون اين بود كه در چهار شنبه سوري هر كاري بكني ايراد ندلره
فرد و ارسي :‌ايول
.....................................
ادامه


:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹ شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۳
#44

james_potter


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۲ جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۴۰ یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰
از تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 431
آفلاین
روز محاکمه فرا رسيد

آرسنيوس جيگر و فرد ويزلي رو آوردن واسه محاکمه!!!!

اين دو رو صنلي محاکمه نشستن و صداي زنجير اومد :
جيرينگ جيرينگ !!

دست و پاهاي دو خراب کار زنجير شد

دادستان : متهمان رديف اول آرسنيوس جيگر و فرد ويزلي قصم ياد کنيد که غير از حقيقت چيزي بر زبان نرانيد !!!!

آرسنيوس جيگر و فرد ويزلي : قصم ميخورم ....

قاضي : آرسنيوس جيگر و فرد ويزلي شب چهار شنبه سوري کجا بودين ؟

آرسي : تو خونه من!!

فرد ويزلي : بله خونه آرسي بوديم!

دادستان : پس اين انفجار ها کار کي بوده ؟؟

سکوت همه جا رو فرا ميگيره!

هههههههههووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو



قاضي : شاهد هم دارين ؟

فرد : بله
هري پاتر ، رون ويزلي ، جيني ويزلي ، هرميون گرينجر ، آرتور ويزلي همراه ما بودن!!

دادستان : هري پاتر به جايگاه شهود احضار ميشود !!

بعد ار مراسم سوگند :

دادستان : آقاي هري پاتر آيا شما حرف هاي آرسنيوس جيگر و فرد ويزلي رو تاييد ميکنيد ؟

هري: بله ، کاملا!!!

سکوت تو بهت فرو ميره!!!

مردم زمزمه ميکنن : برگشته !! برگشته!!







دادستان : تا ساعت چند با هم بودين ؟؟

هري: تقريبا تمام شب رو!!

هري بعد از اعترافتش به جاي خودش بر ميگرده !!

همه رو ترس برداشته
فکر ميکنن ولدمورت دوباره برگشته!!!

قاضي : آقاي دادستان صحبت ديگه اي ندارين؟
يا حکم با تبرعه داده بشه؟

آرسي رو به فرد ميکنه و ميگه :

مثل اينکه جون سالم به در برديم !!

يک دفعه دادستان ميگه : آقاي پيتر پتي گرو به جايگاه شهود !!

بعد از مراسم سوگند :

دادستان : آقاي پيتر پتي گرو آيا شما قبل از چهر شنبه سوري اين دو نفر رو در اطراف کافه خود ديده بودين ؟

پيتر: بله !!

مردم : هههههههههههههههههههههههههههههووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو ( تعجب شديد )

دادستان : چي کار ميکردن :
پيتر : نميدونم فقط ميچرخيدن!!

قاضي : دليل محکمه پسندي نيست!!

دوباره مردم تو ترس مطلق فرو ميرن!

حتي ميشد صداي کشيده شدن پر رو کاغذ رو شنيد!!!





که بالاخره يه اتفاق غير عادي ميوفته!!

يکي از ته سالن صدا ميکنه که من آرسنيوس جيگر و فرد ويزلي رو وقتي بمب کار ميذاشتن ديدم !!!!

فرد : آرسي اين ديگه از کجا پيداش شده ؟؟؟









همه سرشونو بر ميگردونن که ببينن کيه ؟

قاضي : جلوي منو باز کنيد که ببينم کيه ؟

آرسي : نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

فرد : دراکووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!!!!!!!!!

آرسي رو به فرد : اين يارو از کجا پيداش شد؟؟؟

فرد : از سر قبر باباش!!!

دادستان : دراکو مالفوي به جايگاه شهود !!!



دراکو مياد و عين نخاله ها همه چيز رو لو ميده

قاضي : صحبت هاي طرفين رو شنيديم

منشي دادگاه : دادگاه به مدت 15 دقيقه به جهت اعلام نظر تنفس اعلام ميکند!!!


بعد 15 دقيقه :

قاضي : آقايان آرسنيوس جيگر و فرد ويزلي گناه کار شناخته شده و براي تمام عمر محکوم به زنداني در آزکابان خواهند شد!!!!

آرسي به فرد : بد بخت شديم!!!

فرد : نه واسه اونش هم يه کاري ميکنيم !!!!!!


( ادامه دارد . . . )


از هری پاتریست بودن اعلام بازنشستگی می کنم
راه رو واسه جوونا باز کردم!


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۲:۲۴ پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۳
#43

نیکلاس فلامل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۹ یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
از hogwarts
گروه:
کاربران عضو
پیام: 227
آفلاین
من :‌سلام فرد
فرد : اييييييييييييييييي سلام
من : خيلي حال داد
ارسي : اره حرف نداشت
فرد : با اين پاي شكسته ام بايد حالا چي كار كنيم
من : همون كاريكه من با دستم مي كنم تو هم بكن
ارسي : من كه كلي سوختم
من : اين سر و صدا باس چيه
فرد : نمي دانم يك سري مامور ريخته اند امده اند
ارسي : حالا چي كار كنيم


:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶ چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۳
#42

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
بعد از چهارشنبه سوري مانيا ميره به ردا فرويشي خودش که عين آدم به خريد و فروش خودش مشغول بشه

تو راه دوستاي کافه سنتي شو ميبينه و کلي با هم گپ ميزينن و بلاخره از هم جدا ميشن!!

وقتي مانيا ميرسه به ردا فروشي خودش به يه صحنه غير عادي بر ميخوره!!

تمام ردا ها سوخته !!!!!
ردا ها از ديوار آويزونه
همه پاره پاره شده!!

در حالي که مونده بود که چي کار بايد بکنه و کپ کرده بود مياد تو خيابون!!

ميبينه که خيلي ها وضع اونو دارن
همه در حال کپ !!!!!

با هم زمزمه ميکنن!!

برگشته!!!! برگشته!!!! :no: :no:

ميره به کافه سنتي تا شايد يه نوشيدني حالشو جا بياره!

ميبينه دوستاش بد تر از خودش موندن بايد چي کار کنن!!
به معناي واقعي در کپ غرق شده بودن!!

ونقدر ترسيده بودن که دست و پاهاشو ميلزيد !!( زلزله سونامي از لرزيدن دست و پاي اينا بوجود اومد )

مانيا که يه خورده به خودش اومده بود و تونست زبونشو بچرخونه گفت :

مانيا : چي ... چي ... چي شده!!!!

يکي ميگه : م ... م ... مثل ايييينکه برگشته!!!!!

يهويي آلبوس دامبلدور با آبرفورث اومد!!!!

آلبوس : ولدمورت برگشته؟

آبرفورث: نه فکر ميکنم ميدونم اين کار ها زير سر کيه!!!

آلبوس : هومک!!

آبرفورث : قرار بود فرد ويزلي و آرسنيوس جيگر يه کار هايي بکنن!!!

يه غريبه از راه ميرسه و از اونجايي که اتفاقي شنيده بود آلبوس و آبرفوث چي گفتن ( پا گوش واستاده بود) ميگه :

آره آره من دوشنبه ديدمشو که مشکوک ميزدن!!

آبرفورث که مطمئن ميشه همه اين بلا ها از کجا آب ميخوره !!

به همراه آمبريج فرمان باز داشت شدن فرد و آرسي رو صادر ميکنه !!!

و اين دو منتظر دادگاهي شدن ميمونن!!!!

(ادامه دارد . . . )


تصویر کوچک شده


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۲۰:۱۲ یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۳
#41

نیکلاس فلامل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۹ یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
از hogwarts
گروه:
کاربران عضو
پیام: 227
آفلاین
من : الو سلام فرد
فرد : سلام نيكل
من : خوبي
فرد خوبم مي دوني الان ساعت چند
من ؛: 3 نصفه شب اخه كار مهم دارم
فرد : چي شده
من :‌خودت را با آرسنیوس برسون مغازه
فرد :‌باشه
ساعت 3:30 كوچه دياگون
من : سلام بر همه
آرسنیوس : سلام
من : خب الان مي ايند
چند دقيقه بعد يه كاميون وارد كوچه
من : در اين جديد ترين و خفند ترين بمب اتم است
آرسنیوس : ايول نيكل
فرد : اصلا فكرش هم نمي كردم
من : تازه با اسيد و گاز هاي خفه كننده است
آرسنیوس : اخه ما كه خودمان يه اتم داريم
من : ايراد نداره با لنت به هم ميچسبانيمشان
همه :‌مااااااااااااااااااااااااااا


:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.