هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۸:۳۹ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#31

رون ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۲۰ سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۲:۵۲ چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶
از آيزن گارد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 321
آفلاین
بله صدا داد زدن اینی میادو میگه:آخخخخخخخخخخخخخخ سرم

من سریعا خودمو میرسونم اونجا تا ببینم کی این کار وقیحانه رو انجام داده آخه اگه اینی از دستمون میرفت دعوا بر سر تاج و تخت بالا میگرفت (÷یتر) و هوتوتو شدن شغل هم که سر جای خودش....

خلاصه دوییدم طرف اینی و بهش رسیدم که یکو کشو ی کانال کولری که بالای سرش بود سر جاش کشیده شدو یه ÷اره آجر کنارش و مخش تغریبا متلاشی شده بود...

بازم همین موقع سرو کله برو بچز هتل ÷یدا شدو روزازنو روزی از نو ...

من:بچه ها من حس کاراگاهیم گل کرده میرم که قاتلو ممممممم

غریبه: زبونتو گاز بگیر اینی جونم هنو زندس

من:ی خوب حالا شوما زودتر آمبولانس خبر کنید تا منم به تحقیقاتم ب÷ردازم

بعد بچه ها رفتن ÷ی کارشونو منم دنبال کارم.......

=====================

ادامه دارد......


COLLATERAL A Michael Mann Filmتصویر کوچک شده
MOVIE OF THE YEAR


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۸:۰۹ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#30

پیتر پتیگرو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۹ شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۳:۳۹ دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸
از هرجا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 231
آفلاین
جلسه شماره 1
موضوع: بررسی پیشنهاد های پتیر
اعضای حاضر: مگه چندتا هستیم که حاضر غایب کنیم...
=-=-=-=-=-=-=--=-=
پیتر: ببین اینی هتل ما حدود 5.5 ستاره داره ... واسه همین باید خیلی امکانات داشته باشه ... شما تو تبلیغات فقط نوشتی
استخر،سونا
مهد کودک برای بچه های شما
سالن رقص
سالن سینما
سالن دوئل (زیر نظر پرفسور اینیگو ایماگو)
کتابخانه
باغ وحش
و....
البته امکانات ماگلی هم داره مثل کافی نت و گیم نت....
اینی:
پیتر: یعنی کمه
اینی:
پیتر: ببین ما یه سری چیزای دیگه هم احتیاج داریم مثل پیتزا فروشی ... بعدشم زیر هتل باید سوپری چیزی باشه که مردم برن اونجا خرید.
اینی: خب .... اولیش شد سوپر مارکت .... اوکی
پیتر:بعدشم سالن دانسینگ واسه +18 سال باشه چون بچه اونجاها بیاد ....
اینی:
پیتر: بعدشم استخدامی های ما زیاد نیستن ... چند نفر واسه رزرو جا و همراهی ارباب رجوع و چند نفر واسه کارای ماگلی و یه 3 نفر نفر واسه گیم نت و کافی نت.... حالا کانتر بازی کردی؟
اینی:
پیتر: من بازی کردم
اینی:
پیتر: وایسا به زودی یه دست باخت حساب می زنیم ... :banana:
اینی:بیلیار هم بذاریم..
پیتر: نمنه؟
اینی: بیلیارد دیگه با چوب توپو می زنن
پیتر:
=-=-=-=-=-
یه مسیول واسه سالن بیلیار بیاد پیدا بشه...


در جنگ سرباز بی طرف وجود ندارد .....
دامبلدور نمرده ....


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۶:۴۸ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#29

بن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۷ دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۹:۲۰ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۵
از Tehran-Zafar
گروه:
کاربران عضو
پیام: 309
آفلاین
بن:بابا نرو منظوری نداشتم.
پانسی: :
غریبه:پانسی وایساااااااااااااااا.
اینی:پانسیییییییییییییییی.
پانسی میره تویه دستشویی و شروع میکنه به گریه کردن.
غریبه میره پیشش و بهش میگه:پانسی خوب بن منظوری نداشت فقط اون دوست داره تو بین همه تک باشی.
پانسی:نه اون فقط میخواد من نباشم.

همون موقع بن میاد و صحبتهاش رو میشنوه و میگه:خوب اگه اینجوری فکر میکنی سخت در اشتباهی من همیشه یکی رو میخواستم ولی...ولی....
اینو میگه و بغز گلوش رو میگیره و بدو بدو میره.

اینی میاد و میگه (البته از پشت در دستشوییا ):
بابا با بن چیکار کردین که اینجوری رفت؟!!!!
غریبه:هیچی بابا فکر کنم دوباره یه شکست دیگه تجربه کرده.
اینی:پانسی کارت خوب نبود باید از دلش در بیاری.
پانسی:نههههههههههههه.اون فیلم بازی میکنه.داره منو اینجوری رد میکنه.
غریبه:پانسی واقعا که.
-------------------------------------------------------------------------*****فردا صبح*****

بن خیلی ناراحت میره به مهد کودک و سر راه میبینه که مثل اینکه خدا رو شکر اون 123 تا بچه با مامان و باباش دارن میرن.
ولی این باعث نمیشه که غم شکست از دلش در بیاد.
خیلی غمگین میره تو دفتر کارش.

اینی:سلام بن.عجب روز خوبیه.نه؟
بن:هووم...نه اصلا روز خوبی نیست.
اینی:چرااااااا؟!!!!!به خاطر پا.....؟!!!!
بن:لطفا دیگه اسمش رو جلوی من نیار چون دوباره یادش میفتم و میگیره.
اینی:باشه.راستی قراره عموم با زن عموم از لندن بیان اینجا تا هتلم رو ببینن.اونا 2 تا بچه مامانیه گوگولی مگولی دارن.
بن:آخیش چه خوب دیگه 123 تا نیستن.
------------------------------------------------------------------------
****ساعت11:58****

یه مرد و زنه 40-50 ساله با 2 تا بچه میان تو هتل.
همون موقع اینی هم میاد و میگه:بهههههههههههه عمو جان. و عموش رو میگیره تو بغلشومیگه عم......آآآآآآی.
کی اینکارو کرد؟!!!!سرم.

ادامه دارد..........................
(لطفا عقشولی بازی رو تا مدتی ادامه ندین)


ویرایش شده توسط بن در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۴ ۱۸:۱۸:۵۴

::.::Newest Music::.::


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۶:۲۵ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#28

پانسی پارکینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۶ شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۴۴ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹
از برج تاریکی _طبقه ی 13 _واحد نفرین شدگان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 24
آفلاین
غریبه:پانسی! زود باش دیگه ! مثلا قول دادی زودتر از همه بریم
من رفتم....
پانسی در حالی که لباس نارنجی با کلاه سبز پوشیده مییاد
غریبه:
پانسی : قشنگ نه؟؟
غریبه : کپی هویج شدی!
پانسی پس میرم یکی دیگه بپوشم!
غریبه :نه نه همین خوبه
---------------------------------------------------------
سالن رقص پانسی وغریبه وارد می شوند
ملت
بن:این چی پوشیدی؟؟
پانسی :قشنگ نه؟؟؟
بن:
پانسی :منظورت چیه؟؟
غریبه: هیچی ولش کنید !
اینی:به به غریبه جون !
غریبه :سلام اینی....
و در حال گفتگو دور میشوند
بن : پانسی ..... بهتر نیست یه چیزه بهتر بپوشی.... اخه می دونی سازمانیه ها می یان بعد ....
پانسی واقعا که! تو .......تو.... از اولش هم من را نمی خواستی.........

میدوه و میره
غریبه :باز چی شد ؟؟؟؟؟
بن :یک نفر اون را بگیره! پانسی.............
...... ادامه دارد


زندگي باور لحظه هاست
زندگي غØ


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۴:۳۲ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#27

ميلي سنت بالسترود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۴ چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴
از ازروت(سرزمین خاکستری)
گروه:
کاربران عضو
پیام: 73
آفلاین
میلی: مگه این هتل هراست نداره . چند روز حاجی ولتون کرد ببینید به چه روزی افتادین. هرکی از در میاد عاشق اون یکی می شه
ملت:
اینی:
بن: ای نفس کش
ملت:ماااااااا
میلی : ا اصلا ولش کن خواستم بگم امشب یه جشن تو سالن رقص داریم می خوام دعوتتون کنم .
ملت : اخ جون
ولی ناگهان صدای جیغ دخترا بلند شد اوه نه لباس از کجا بیاریم
میلی : اوه مگه خبر ندارید سالن لباس های اماده داره . ولی مشکل اینه که جلوی مهمونا ابرو داری کنید و تا عصر کمی رقصای رشتیتون تغییر بدید
پانسی: حتما
میلی: امیدوارم البته بعید می دونم
ناگهان اتاق به هم ریخت و هرکی به سمتی رفت .
انگار بچه ها خیلی وقت بود جشن دعئت نشده بودن
___________________________________________-------
امیدوارم همین رو ادامه بدین خواهشا این همه کلیشه بازی در نیارین انقدر تکراری می نویسید که باور کنید ادم زورش میاد بخونه
مهموونایی که تقاضا دارن رو راه بدید مثلا داستان اون سازمانیه خیلی جالب بود .اگه لحن انتقادم تند بود ببخشید


THe return of ADAS


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۳:۵۷ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#26

بن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۷ دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۹:۲۰ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۵
از Tehran-Zafar
گروه:
کاربران عضو
پیام: 309
آفلاین
پانسی:ای دیوونه چیکار کردی؟!!!!
اینی: چرا؟!!!مگه نمیخواست بکشتت؟!!!
پانسی:نه بابا اون دلش پاک تر از این حرفاس.داشتیم با هم اشک شوق میریختیم.
اینی:حالا چیکار کنیم؟!!!!
پانسی:بریم بقیرو خبر کنیم.
اینی:پس تو برو بقیرو بیار منم میرم یه آب قندی چیزی براش بیارم.
پانسی:باشه.
------------------------------------------------------------------------
****10 مین بعد****

اینی:بن اینو بخور خوب میشی.
بن:اوهوم...اوهوم.....چی؟!!!من کجام؟!!!اینجا چه خبره؟!!!من کیم؟!!!!
پانسی:اوووووه عزیزم. و میپره بقل بن. :bigkiss:
بن:اوه جیگرم :bigkiss:
اینی: بن تو که اهله این کارا نبودی.
بن:ها چیه؟حسودی میکنی؟حالا شدم.
غریبه:

فلامل بدو بدو میاد و میگه:بابا بدویید بیاید بچه ها هتل رو داغون کردن.
بن: کارم در اومد.
پانسی:عزیزم منم کمکت میکنم. :bigkiss:
بن:Mer35 :bigkiss:
------------------------------------------------------------------------
ادامه دارد..........................
------------------------------------------------------------------------

غریبه از اینکه منو درک میکنی خیلی ممنون ولی ای کاش این چیزا تو واقعیت بود و اگه دخترها میرفتن با یکی دیگه به همین راحتی با یه عذز خواهی تمومش میکردن نه اینکه بدتر تو روی آدم وایسن و ...........اصلا بیخیال نمیخوام فکر شما ها رو مخدوش کنم.
بازم تشکر از شما غریبه جان


::.::Newest Music::.::


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۳:۱۸ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#25

اینیگو ایماگو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
بن:بیا نزدیک تر تا ولش کنم
پانسی: بیا اودم
بن غریبه رو ول میکنه و دست پانسی رو میگیره میبره توی یکی از اتاق ها
تریمبل:اینی جلوشو بگیر الان اونو میکشه
اینی: ا...ا..ا... چرا من؟
غریبه:این ....خواهش میکنم برو...عزیزم.....
اینی: باشه....باشه.. .....میرم
غریبه:
اینی:منو حلالم کنید....
غریبه: :bigkiss:
تریمبل:بابا...الان هم وقتشه؟الان میکشه اونو
--------------------
توی اتاق:
بن:
پانسی چوب جادوشو در میاره و میگه
بن:
پانسی:ببین.....برای بار آخر میگم.... بن به خدا تقصیر من نبود......اون دو تا جوون منو اغفال کردن......منم گول خوردم.....آخه دلم پاکه.....قلبمم صافه.....بن....خواهش مینم منو ببخش....
بن:واقعا؟؟

بن:
پانسی:
بن:باشه.....من میبخشمت
پانسی:
بن:حالا چرا گریه میکنی؟
بن:اشک شوقه!
بن:
پانسی:
------------------------

در همین هنگام بود که اینی از در میپره تو و با یه طلسم بن رو بیهوش میکنه.....

http://www.jadoogaran.org/uploads/smil4028b6d60c370.gif
http://www.jadoogaran.org/uploads/smil4028b6d60c370.gif


تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۸:۵۹ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#24

غریبه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
غريبه و تريمبل و پانسي :
غريبه : تـــــــــــــريـــــــــــمبـــــل ، بابا چرا وايسادي مي خواي بياد نصفت کنه ؟! خوب برو ديگه تا ما رو نديده !!
تريمبل : خوب بابا چرا ميزني ؟!
پانسي :
غريبه : پانسي قبل از اينکه بن بکشتت خودم مي کشمت بعد جنازتو ميدم بهش ، اه ، هر چي ميکشيم از دسته تو ه ... !
تريمبل ماشين رو ميبره پشت هتل و همون جا وايميستن ... !
تريمبل : حالا چي کار کنيم ؟!
غريبه : ايــــــــــــــــنــــــــــــــــي ... نکنه کشتتش ؟
تريمبل : نه بابا ساتورش خوني نبود
غريبه : من بايد برم پيش ايني ... !
تريمبل : بابا بري ميگيره ميکشتت ... !
پانسي :
غريبه : نه من بايد برم !! از پنجره ميرم تو !!!
بعد ميدوه ميره !!
تريمبل : اي بابا ... !منم ميرم دنبالش ( به پانسي ميگه ) تو همين جا بمون !!
غريبه تا مياد از پنجره بپره تو هتل بن ميفهمه و مياد ميگيرتش !!
غريبه : اِ اِ اِ اِ ... بني ، بابا بيخيال شو ، آخه من مگه چي کار کردم ؟!
بن : پانسي کجاست؟
غريبه : بابا ، با دختر مردم چي کار داري ؟!
تريمبل يواشکي از در مياد و تا اونا رو ميبينه سريع ميدوه ميره پيش ايني و پيتر و ...
بن : ميگم پانسي کجاست ؟!
غريبه : بني جان ، پانسي گول ظاهر اونا رو خورده ... ! بابا اصلآ بيا من GF تو ميشم !!!
بن : جدي ؟
غريبه : :no:
بن : پـــــــــــــــــــــانـــــــــــسي کجاست ؟
غريبه : بابا من از کجا بدونم اِ اِ اِ اِ اِ ...
بن :... !
ايني و پيتر و تريمبل ميان ... !
ايني : بن ؟! غريبه رو واسه چي گرفتي ؟
بن : تو جلو نيا ...
پيتر و تريمبل و ايني :
غريبه :
پانسي مياد تو هتل ... !
پانسي : بن ، من اينجام ، غريبه رو ولش کن !!

=.=.=.=.=.=
ادامه دارد ... !
=.=.=.=.=.=

خوب حالا اگه دقت کرده باشين اينجا يه پيام اخلاقي هم داره ، اونم اينه که لطفآ عاشق هاي دلدادتون رو ول نکنيد و برين دنبال يکي ديگه !!
من منظورم همه هستن نه تنها شخص خاصي
مثل بن که تو عشقش شکست خورده !! ( البته جدا از اين نمايش ها تو واقعيت رو من ميگم ، تا اونجايي که من فهميدم اينجوري بوده و با توجه به گفته ي خودش ) !!
با تشکر ... !!!


تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۸:۰۲ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#23

رون ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۲۰ سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۲:۵۲ چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶
از آيزن گارد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 321
آفلاین
من به طرف مهد كورك در حر كت بودم كه يهو بن رو غمگينانه ديدم و

بچه ها هم كه اين چيزا حاليشون نبود داشتن از سر و كولش بالا

مبرفتن...

من: بن عزيز بيا غصه نخور چيزي كه زياده دختر اين نشد يكي ديگه..

بن: چي؟ ميخواي من فراموشش كنم؟! عشق ثمره ي

وجودي انسانه عشق چيزي نيست كه....

من:خيلي خوب بسه ديگه حالا ميخوار برا من رمان بخونه

من: خيلي خوب برم ببينم چيكار ميتونم واست بكنم...

من تو راه كه داشتم ميرفتم تا پانسي رو پيدا كنم غريبه رو هم

ديدم و با هم حرف زديم:

من: چه دوره زمونه اي شده... يارو نامزدش ميره با يه نفر غريبه

ميرقصه بع هنوزم ميخوادش

غريبه: بابا با من كه نرقصيده..

من: با تو كه نه با اون سازمانيه

غريبه: آها ببخشيد..

تو همين بحث بوديم كه يهو پانسي رو پشت باغ وحش پيدا كرديم..

من: اينجا چيكار ميكني؟!!!!

پانسي: از ترس بن اومدم اينجا

من: به نظر تو خرس و اژدها خطر ناكتره يا بن؟

پانسي: چي شده مگه؟!

من: آخه يه خرس و اژدها رو ول كردم تو محوطه بگردن

پانسي: ممممن مممنن.... منو ببر بيرون

باشه تا منو داري غم نداري حالا بيا بريم پيش بن از دلش بدر(در بيار)

همه با هم به طرف مهد كودك حركت كرديم(البته با بنز من )

دم در مهد كه رسيديم بن رو ديدم با صورتي: ويك ساتور به

دستش :bat:

بعد متوجه شدم كه قرص x مصرف كرده...

====================

ادامه توسط دوستان


COLLATERAL A Michael Mann Filmتصویر کوچک شده
MOVIE OF THE YEAR


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۶:۱۴ سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۴
#22

بن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۷ دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۹:۲۰ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۵
از Tehran-Zafar
گروه:
کاربران عضو
پیام: 309
آفلاین
بن: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:
پانسی: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:
خودم:(بابا اینجا هتله نه ....)(بسه انقدر عقشولی بازی در نیارین.)
(اگه هم عقشولی بازی در بیارین هم اشگالی نداره)(حال میده )

اینی:غررررررررررررررررررررررررررریبه.اگه من تو رو گیرت بیارم.
غریبه از دور داد میزنه:به خدا دروغ میگه.
اینی:
غریبه:
-------------------------------------------------------------------
******30 مین بعد*******
غریبه یواشکی میاد پیشه بن:بن تو رو خدا کمکم کن. به خدا چانسی دروغ گفت.به کی قسم بخورم که باورت شه؟!!!
بن:هووووم؟.....جون اینی رو.
غریبه:به جون اینی پانسی دروغ میگه.
بن:هووووووووم.باشه من پا در میونی میکنم.

بن:ایییییییینیییییییییی.
اینی: هااااااااااااا؟!!!!!!!!!
بن:چرا سر من داد میزنی؟!!!میگم پانسی دروغ گفته بود .
اینی:ها؟!!! چه خوب.

اینی:غریبه.عزیزم بیا اینجا.
غریبه: امدم.
اینی: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:
غریبه: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:

بن:ها؟!!!!!!!!!!!!!!!!!واستا ببینم اگه پانسی دروغ گفته بود پس.........
بن:پانسی کجایی که میخوام خونت رو بریززززززززززززززززززززززم.
غریبه:نه نرووووووو.اینی جلوشو بگیر.
اینی:بن وایسا ببینم.کجا میری؟!!!!!!!!

فلامل میره به پانسی میگه.
پانسی:فرااااااااااااااااااااار.

بن: چرا باید عاقبت من این باشه؟!!!!چرا باید با احساسات من بازی کنک؟!!!!! (تو واقعیت هم همین بوده )
اینی:حالا گریه نکن درست میشه.


ادامه دارد....................................


ویرایش شده توسط بن در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۳ ۱۷:۱۷:۳۰

::.::Newest Music::.::







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.