هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۸:۴۷ پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۸

سالازار اسلیترین old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۰ چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۰۲ پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۸
از تالار اسرار در تنهایی و خلوت مارگونه‌ام...!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 94
آفلاین
لرد از درون برای محفلی ها افسوس می خورد. می خواست همه برای این کارها کوچک تاریک خودشان بکشد! در این حد! تا اینکه بعد از کلی افسوس گفت:
-خب یاران وفادار تاریکــــ... روشنایی... ما!

محفلی ها که به لرد شک کردن(پروفسور)، به ریموس گفتن بره هری رو بیدار کنه.

اتاق هری

ریموس در زد. تو دلش به خودش گفت:
-آخه من به من چی بگم!؟ اون خوابه بعد تو در میزنی؟ وای خدا

در رو باز کرد و وارد اتاق تاریک شد. هری روی تختش خوابی آروم داشت. پس این نشون می داد که ولدمورتی در کار نیست.

راه افتاد که پایین بیاد ولی با اولین ضربه دست هری به چراغ خواب مشنگی اش، او را به سمت اتاق هری کشاند.

به سمت اتاق هری رفت و وقتی در را باز کرد خواست هری را همان جا بزند. هری دستش به لیوان خورد و لیوان به چراغ خواب مشنگی اش خورد و این باعث شد که او کمی به شک بیوفتد.

اتاق غذاخوری-محفلیون و لرد

لرد برای کمی کنجکاوی بلند شد و رفت تا ببیند چه خبر است.

وقتی بلند شد، صدای در اومد. همه بلند شدن تا برای فرد نا شناس برن پیشوازش. لرد که خبر نداشت چه خبره، رفت پیشواز فرد نا شناس.

وقتی در باز شد... سوروس اسنیپ روبه رویش ایستاده بود و این لرد را خشمگین کرد.

آن طرف هری پاتر زخمش درد گرفت... بدجور...


Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰ چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 206
آفلاین
- پروفسور یه صبح من با مسواک ریموس مرلین گاهو تمیز کردم بعد بدون اینکه بشورمش گذاشتمش سر جاش.

ریموس تازه متوجه شده بود چرا وقتی مسواک میزد دندوناش به جای سفیدتر شدن زردتر می شد.

- پروف منم یه بار پشکل هیپوگریف دادم به مردم به اسم ماسک برنزه کننده.
- پروفسور منم یه بار دوتا پیاز بیشتر ریختم تو سوپ.
- پروفسور منم یه تسترال تو خونه نگه میدارم!
- پروفسور منم یه بار با پایین ریش شما اتاق هیپوگریفارو تمیز کردم.

لرد سیاه، با انزجار ریشش رو که روی پاش افتاده بود پایین انداخت و با انزجار بیشتر به محفلی ها نگاه کرد.

- پروفسور مارو مورد بخشندگی خودتون قرار میدین؟:
- پروف، ببخشین مارو!

اوضاع محفل وحشتناک تر از چیزی بود که لرد فکر می کرد.


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۳:۴۴ چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۳۵:۰۴
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 589
آفلاین
هاگزمید:

لرد از محفلی‌ها خسته شده بودند... خیلی‌ها!

-بیاین بشینین... بشینین و از سیاه ترین کارهایی که تاحالا انجام دادین تعریف کنین.

محفلی‌ها تا مرز سکته پیشروی کردند.
-اوا... پروفسور این چه حرفیه؟
-ما و سیاهی؟ ما در سفیدی غرق شدیم... ببینین حتی موهای ریموس هم یکی در میون سفید شده.
-اصلا این حرف از شما بعید بود!
-دلمون رو شکوندی پروفسور.

برای لحظه‌ای... فقط لحظه‌ای این فکر به سر لرد خطور کرد که چه می‌شود اگر خودشان را در لیوان آب کدو‌حلوایی پیش رویشان غرق کنند و برای همیشه از شر محفلیون خلاص شوند. کار سختی هم نبود... فقط کافی بود به سر همایونی خود دستور دهند وارد لیوان شود...

-پروف؟

لرد افکارشان را پرپر کردند... ایشان لردسیاه بودند... خیلی سیاه! سیاهی بر سفیدی غلبه می‌کند... قطعا!
-ببینین فرزندان دامبلدور، هر انسانی یک بار حداقل یه کار سیاه کرده... بگین به من تا از ببخشمتون و از بار گناه‌هاتون کم شه!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۳:۴۷ شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸

محفل ققنوس

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۴۴:۴۰
از دست شما
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 265
آفلاین
آشپزخانه خانه ریدل:


-


لینی نگاهی به رابستن و سپس به بشقاب لوبیا فرنگی که جلوی او بوده، انداخت.

- الان داری چی کار می کنی؟
- سیاهی کردن می کنم.

لینی که حشره تیزهوش و سیاهی بود به سرعت متوجه منظور مرد فضایی شد.

- هان؟!
- سیاهی کردن می کنم که یک کار سیاه داشتن کردن می شه دارم کردن.

رابستن مسئله را پیچانده و با ادبیات و گرامری دشوار تحویل داده و انتظار داشت لینی متوجه منظور او شود! این از جمله اخلاق های فضایی او بود.

- آهان... خب چجوری؟

رابستن جواب نداده و تنها یک لوبیا را برداشته و نصفش را گاز زده و سپس نصف دیگرش را درون بشقاب گذاشت:
- داشتن دارم که این لوبیا ها را دونه دونه شکنجه کرده و سیاهی خودم رو نشون تر دادن بدم.

سپس دهانش را باز کرده و نصف لوبیا له شده را برای لوبیا های دیگر به نمایش گذاشت. رابستن بسیار خشن، ظالم و سیاه بود! بدون شک لینی تحت تاثیر سیاهی او قرار می گرفت.

- همم، بعدا برو سیاهی رو نشون داکسی های پرده بده. با غذات هم بازی نکن.

لینی این را گفته، بشقاب لوبیا را در دهان رابستن خالی کرده و رفت.


Vita brevis


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۳:۰۱ جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۳۲:۳۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4830
آفلاین
در اتاق مخفی:

- شکنجه‌ی خونم پایین اومده خب!

سکوتی که دقایقی بود جمع مرگخوارا رو فرا گرفته بود بالاخره با این حرف شکسته می‌شه. اما نگاه ترسناک بلاتریکس که با شنیدن این حرف رو مرگخوارا می‌چرخید و دستش که دور چوبدستیش محکم‌تر شده بود، فضا رو مخوف‌تر از قبل می‌کنه. بعید نبود بلاتریکس کمبود شکنجه‌شو با شکنجه کردن مرگخوارا جبران کنه!

مرگخوارا تصمیم می‌گیرن قبل از اینکه بلایی سرشون بیاد هرچه سریع‌تر بحثو دنبال کنن.

- یعنی چرا ارباب همچین می‌کنن بامون؟
- شک داشتن ندارم که ارباب داشتن دارن ازمون سنجش میزان سیاهی گرفتن میگیرن.

جمله همینطوریشم سنگین بود، چه برسه به اینکه گوینده‌ش بخواد رابستن هم باشه که پیچیدگی قضیه رو دو برابر می‌کنه!
پس تعجبی نداره اگه صورت مرگخوارا به شکل علامت سوال در بیاد.

- ارباب هی با اعمال سیاه ما مخالفت کردن می‌کنن!
- می‌خوان ببینن کدوممون تسلیم می‌شیم و یه مرگخوار واقعی نیستیم؟!
- و این یعنی...
- از این به بعد مرگخوارتر از همیشه خواهیم بود!
- باشد که ارباب بیش از پیش از ما راضی باشن.

به نظر میومد شرایط برای لرد دامبلدور حتی سخت‌تر از قبل قرار بود بشه!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۵:۴۴ جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸

آستوریا گرینگرسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۳ جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۰:۵۸:۲۱ شنبه ۹ آذر ۱۳۹۸
از خانه اربابی گرينگرس
گروه:
کاربران عضو
پیام: 5
آفلاین
- هر لوازمی رو که ما برای اینجا و برای شما ارباب میخریم، قبل از رسیدن به مقصد غیب میشن. بعد از کلی تحقیق فهمیدیم که کار ایشونه.


بلاتریکس: مرررررگ حقشه لرد من


- خانم لسترنج چرا این همه خشونت. فعلا زندانیش کنین تا یک تصمیم به درد بخور براش بگیرم. و به کارای بدش فکر کنه


مرگخواران :


دامبلدور موضوع رو عوض میکنه: این نوشیدنی آتشین چقد خوشمزه س.


مرگخواران با شک به یکدیگر نگاه میکنند و با چشم اتاقی مخفی را نشان میدهند.

- با اجازه ارباب ما باید به کاری رسیدگی کنیم.

دابلدور از خدا میخواهد که آنها بروند تا با خود کمی فکر کند.

در اتاق مخفی :


The world is quiet here


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۶:۵۶ پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۳۵:۰۴
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 589
آفلاین
خلاصه:
جای لرد سیاه و دامبلدور عوض شده...روحشون رفته تو جسم همدیگه.
لرد سیاه به شکل دامبلدور تو محفله و دامبلدور به شکل لرد سیاه تو خانه ریدل ها.
وقتی می فهمن کاری از دستشون بر نمیاد، از یه طرف سعی می کنن با شرایط کنار بیان و از طرف دیگه، اعضای گروه مقابل رو به مسیری که خودشون دوست دارن هدایت کنن.
لرد و محفلی ها در هاگزمیدن و دامبلدور و مرگخوارا در زیرزمین خانه ریدل ها.
.....................

-ارباب من می‌دونم شما چرا اینجوری شدین... نوشیدنی خون شما کم شده! این نوشیدنی آتیشی خدمت شما!

سو در حال گفتن جمله آخر، سعی داشت نوشیدنی را به دست دامبلدور بدهد.

-نوشیدنی آتیشی نه سو... نوشیدنی فقط آب! تهش دیگه آب کدو حلوایی! این آشغال ها برای سلامتی ضرر جبران نا‌پذیری داره. ما در هاگــ... ما اینجا ضرر‌های جبران ناپذیر را تحمل نمی‌کنیم تامــ... تامام!

مرگخواران در بهت و حیرت غرق شده بودند.
-ارباب... چرا یه جوری شدین که نباید بشین؟... یه جوری انگار که مثلا...

دامبلدور جایز نمی‌دید که به مرگخوار اجازه کامل کردن حرفش را بدهد.
-من خیلی هم خوبم... هیچم یه طوری نشدم... برگردیم سر کارمون! خب... گفتین جرم این فرزند روشنایی چیه؟!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۵:۲۷ شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۴۳:۲۱
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 780
آفلاین
خانه ی ریدل:

لرد دامبلدور در این حین که دست هاشو کورکورانه جلوش تکون میداد، گفت:
- یاران وفادار اینجا چراغی، لامپی، لوموسی چیزی نداره؟
- نور ارباب؟
- بله فرزندانم نور همیشه بر تاریکی پیروز... چیزه نه یعنی منظورم اینه که اینجا تاریکه شما یاران تام... نه یعنی من... نمیتونید خوب ببینید. من نگران شما هستم.
- ارباب شما نگران مایید؟

لرد دامبلدور حس میکرد اوضاع در حال خطرناک شدنه ولی از اون جایی که هیچوقت لرد نبود نمیدونست باید چطوری اوضاع رو جمع و جور کنه.
- اممم... خب ببینید حالا من یه اشتباهی کردم شما وفاداران خیلی سخت نگیرید.

ملت مرگخوار چنان در شوک این رفتار لرد دامبلدور فرو رفته بودن که خشکشون زده بود. فقط صدای تلق تلق و قل قلی از گوشه ی اتاق سکوت سنگین اتاق رو میشکست. بلاخره این لینی بود که قبل از همه به خودش اومد.
- ارباب خودتونید واقعا؟
- معلومه که من خودمم فرزندم اگرچه اینجا سفیدی نیست ولی خودمم.

قبل از اینکه مرگخوار ها بتونن بیشتر از قبل شوکه بشن لیوان نوشیدنی لرزونی که ازش بخار بلند میشد همراه دستی لرزون جلو دماغ لرد دامبلدور دراز شد.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰ پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
هاگزمید

پنه،گریک و گادفری لردامب(لرد در بدن دامبلدور) را به هاگزمید برده بودند و حالا در کافه مادام پادیفوت بودند.

-خب چی میخورین؟
-آب کدو حلوایی!
-مفیدترین نوشیدنی جهان!

لردامب به محفلی ها خیره شد و سپس داد زد:
-آب کدو حلوایی؟شما از این نوشیدنی های سوسولی میخورید؟

گادفری با خرگوشی که از کلاهش درآورده بود سرگرم بود.
-بله!پروف شما خودتون معتقدید نوشیدنی فقط آب!

لردامب با حالت تهدید آمیزی به گادفری خیره شد.
-بچه جون ما کمتر از نوشیدنی آتشین چیزی نمیخوریم!

پنه لیوان آبی که یک زیتون بغلش داشت،جلوی لردامب گذاشت.
-اما پروف اون نوشیدنی ها خیلی براتون ضرر دارن،خواص پیازایی که میخورید از بین میره!
-ما از پیاز متنفریم!

گریک بعد از اینکه نوشیدنی کره ایش را سر کشید وارد بحث شد.
-پروف شما هرروز پیاز میخورید!در ضمن مگه چند نفرید که میگید ما؟

لردامب لیوان آب را روی سر گریک خالی کرد.
-ما یک دنیاییم گریک!

بعد از خوردن نوشیدنی،طبق برنامه گادفری لردامب را برد تا پوستر های فیلم جنایت گریندل والد را به او نشان بدهد.
-این گریندل والدم مثل اسمشو نبر یه جادوگر سیاهه،ولی به مراتب قوی تر...

لردامب پوستری که در دستش بود را از وسط نصف کرد.
-هیچم قوی تر نیست!

گادفری پوستر را برداشت و با روش های شعبده بازی دوباره به هم چسباند.
-پروف من میدونم شما با هردوتای اونا جنگیدید،ولی باید یاد بگیرید که بین دشمناتون فرق نذارید!

لردامب به تلویزیونی که تیزر فیلم را پخش میکرد نگاه کرد.
-ببین پسرک،این احمق گریندل حتی نمیتواند یک نهانی نوجوان را شکست دهد!

گریک که تازه به جمع آنها پیوسته بود،وارد بحث شد.
-اصولا شکست دادن یه نهانی خیلی سخت تر از شکست دادن یه جادوگر سیاه قدرتمند...مثل اسمشو نبره!

لردامب دیگر نمیتوانست محفلیون را تحمل کند،باید زودتر کاری میکرد که آنها مانند یاران خودش سیاه شوند!


ویرایش شده توسط كريس چمبرز در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۱۷ ۱:۳۴:۰۹

Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۲۷ چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷

یوآن بمپتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱:۲۶ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸
از اکسیژن به دی‌اُکسید کربن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 65
آفلاین
خانه‌ی ریدل

بخشِ زیرزمینیِ خانه‌ی ریدل خیلی تاریک بود!
دامب‌لُرد (دامبلدور در جسم لرد) که از ترس می‌لرزید، به همراه مرگخوارا از نرده‌ها پایین میومد.

- ارباب، چرا می‌لرزین؟
- هان؟ من؟ ... یعنی ما؟ ما اربابیم. ارباب‌ترین ارباب! ولی اصلاً معنیش این نیست که از سرما نلرزیم. داشتن نقطه‌ضعف، هرچند کوچک، بخشی از واجباتِ ارباب بودنه.
- ولی ارباب، اجازه‌س بپرسم چرا پُشتِ من قایم شدین؟
- ارباب، اصلاً چرا شما پُشتِ همه‌مون قایم شدین؟!

دامب‌لُرد سر جاش وایساد و وقتی فهمید در واقع پُشتِ شونصدتا مرگخوار داشته راه می‌رفته، فوراً خودشو جمع و جور کرد و به سمت رأسِ جمعیت دوید.
- آآآآخ!
- چی شد ارباب؟!
- کدوم تسترالی وسط این تاریکیِ مطلق این میله‌ها رو گذاشته؟! کلّه‌مون درد گرفت!
- ارباب، ینی میله‌های زندونو ندیدین؟! ینی دیگه چشاتون تو تاریکی خوب نمی‌بینه؟!
- ارباب، معجون حاوی ویتامین A بدم؟ واسه چشماتون مفیـ...
- لازم نکرده، هکتور! ... یکی درِ این سلول رو باز کنه ببینیم.

کراب اطاعت کرد و کلید انداخت ‌و در سلول رو باز کرد.
- بفرمایین ارباب!

بلاتریکس نوک چوبدستیش رو روشن کرد و به دامب‌لُرد کمک کرد که محیط درون سلول رو ببینه.
درون سلول، دختری به چشم می‌خورد که با طناب بسته شده و به دهنش هم چسب زده بودن. این دختر، دُم راسو هم داشت.

- یوآن!

مرگخوارا:

- چیزه... اهم... یوآن...
- ارباب، این راسوئه خیلی اذیت می‌کنه. هرجا میره همه‌ش بوی ناجور پخش می‌کنه! دستور می‌دین چه بلایی سرش بیاریم؟


How do i smell?







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.