هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱:۴۲:۰۳ جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱:۰۱:۰۸ چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 835
آفلاین
پست دوم از تدریس جلسه ی سوم درس معجون سازی


پست قبلی ابتدا خوانده شود!


پست دوم


هکتور کلا همیشه دیر نیم گالیونی اش می افتاد. همیشه دیر میفهمید کجا باید حرف بزنه و کجا حرف نزنه. اصلا کجا باید وانمود کنه حرف زدن بلد نیست.
مثل اون موقع که نمیدونست میتونه بگه کاغذ رمز رو بهش ندادن، یا مثلا کاغذ رو یه درخت مدافع حقوق درخت ها برد و اصرار داشت که خواهرزاده عموشه. هکتور همیشه دیر میفهمید باید چی کار کنه.

- ارباب میخواید برم بگم کاغذ رمزو رو کرم فلوبر خورد؟

ویبره زدن مشتاقانه هکتور همانا و برخورد لنگ ویبره رونده اش به در همان! قبل از اینکه لرد بتونه هکتور رو به چهل و دو قسمت مساوی تقسیم کنه، در باز شد و کله ی قرمزی در ارتفاع نیم متری زمین پیدا شد.
- پیاز ها رو بیارید بذارید تو آشپزخونه! مامانبزرگ مالی پیاز ها رو آوردن!

فرد سر قرمز بعد گفتن این جمله توی راهرو ها گم شد. حالا فقط لرد مونده بود و نگاه های لرد که حتی از وزن خانه ریدل ها با تمام ساکنینش هم سنگین تر بود.
- اممم چیزه ارباب من مطمئنم زیاد نیستن. حتما زود تموم میشه!

هکتور داشت زیر نگاه لرد تبدیل به پوستر می شد.

- من اول میرم تو ببینم خطری نباشه!

هکتور و بعد از اون لردی که هنوز تلاش می کرد با نگاه هاش هکتور رو له و لورده کنه وارد شدن.

- هک یادمون میمونه و مطمئن باش وقتی این ماجرا تموم شد کل آزمایشگاهتو تو دماغت فرو میکنیم.
- اربا...

- تام! همیشه میدونستم دلت روشنه و فرزند روشنایی هستی. بیا به آغوش روشنایی!
- هک!

هکتور قبل از اینکه تبدیل به پوره دگورث گرنجر بشه، دست به عمل میزنه.
- ما مامور سرشماری هستیم. اومدیم سر هاتونو بشمریم!

حدودا سه ساعت و نیم بعد و بعد از اینکه هکتور تونست دامبلدور رو قانع کنه که قصدشون فقط سرشماریه نه پیوستن به محفل بلاخره تونستن کارشون رو انجام بدن و از اونجا بیان بیرون. البته این سرشماری تلفاتی هم داشت و بانو مروپ حتما از بادمجونی که پای چشم هکتور کاشته شده بود خوشش می اومد!

- مقصد بعدی کجاست هکتور؟

هکتور سعی میکرد با یک چشم مقصد بعدی رو بخونه.
- بیست تا خیابون اونور تر، سمت راست راست، خونه ی... خونه ما ارباب!
- تو مگه خونه هم داری؟
- بله ارباب همه ی فک و فامیلم اونجا زندگی میکنن. همه ی هکتورک ها و دگی ها!

لرد دلش نمیخواست با دگی ها رو به رو بشه. همین یه دونه برای هفت پشتش بس بود ولی چاره ای نداشت. این خونه آخرین خونه بود و بعدش کار تموم میشد. اما خب دقایقی بعد و با باز شدن در خانه ی هکتور، لرد کاملا پشیمون شد.
- ما اینجا باید سرشماری کنیم؟

لرد بعد از دیدن حداقل صد سر که با چهره های مشابه هکتور رو به روی او ایستاده بودن و دقیقا مشابه هکتور بدون لحظه ای وقفه ویبره میزدن این رو گفته بود.

- اربابا این شما و این خانواده ی دگورث گرنجر!

به نظر میرسید سر شماری از این خونه سال های سال طول بکشه!

- هک ما میکشیمت!

تکلیف جلسه سوم:

به گروه های دو نفره تقسیم بشید و یکی از سه تا سوژه ای که لینکش رو میدم انتخاب کنید و یک دو پستی میزنید. عین کاری که من و لرد کردیم. یکی از سوژه ها رو برداشتیم و پست اول رو لرد زد و پست دوم رو من.
سوژه ها:
دستور العمل
حفره اسرار دوم
شوخی
نکته1: لازم نیست حتما هر دو نفر از یک گروه باشید.( مثلا لازم نیست هر دو گریفندور یا هافلپاف باشید. میتونید از سایر گروه ها همگروهی انتخاب کنید.)
نکته 2: بالای پستتون سوژه رو قید کنید.
نکته 3: بالای پستتون نام خودتون و همگروهیتون رو قید کنید. مثلا: لرد- هکتور
نکته 4: فقط از سه سوژه ی داده شده استفاده کنید. سوژه های غیر از این پذیرفته نمیشن.
نکته 5: به کسانی که نکات رو حتی یکیش رو رعایت نکنن امتیاز داده نمیشه.


ویرایش شده توسط هکتور دگورث گرنجر در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۱۴ ۱:۴۵:۵۴

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱:۴۰:۵۷ جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۰:۱۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6190
آفلاین
پست اول از تدریس جلسه سوم درس معجون سازی

لطفا پست بعدی را هم بخوانید.





(پست اول)




نور شدید آفتاب بطور مستقیم روی سرش می تابید.
موضوع فقط آفتاب نبود. چرا که آفتاب نورش را بین همه بطور مساوی تقسیم می کرد.
موضوع سر او بود!
سر خالی و فاقد موی او... که باعث می شد اشعه های داغ و مضر آفتاب را بیشتر از هر کسی حس کند.

-لعنت بهت!

جادوگر ریزنقشی که همراهش بود هم سرش را بالا گرفت.
-ارباب درست می گن. دو تا لعنت بهت!

لرد سیاه متوقف شد.
-ما با تو بودیم! با تو که بدبخت و بیچاره مان کردی.

تعداد زیادی کاغذ در دست داشت. به سختی همه را بلند کرد و بالای سرش برد. هکتور چشمانش را بست که شاید ضربه ای که قرار بود با دسته بزرگ کاغذ، بر سرش وارد شود، چشمانش را از حدقه در نیاورد.

-ما که تو رو نمی زنیم ملعون! اگه بزنیم کل کار رو باید خودمون به سرانجام برسونیم. اینا رو گرفتیم بالای سرمون که سایه ای ایجاد بشه... ولی نشد! مغزپخت شدیم.

خیال هکتور راحت شد.
ولی غر زدن لرد سیاه هنوز تمام نشده بود.
-ما اصلا نمی فهمیم چطور ممکنه به جای دادن درخواست ثبت فرهنگستان ریدل، درخواست کار موقت داده باشی! اونم همچین کاری. سرشماری مردم! ما با این هیبت و ابهت بریم در بزنیم و سر ملت را بشماریم؟ به خاطر چی؟ این که یک پاتیل مسی جایزه می دادن! این همه بدبختی برای یک پاتیل! ما پاتیل دوست نداریم!

خوشبختانه به در خانه اول رسیده بودند و لرد سیاه مجبور شد ساکت شود.
-برو در را بکوب!

هکتور لرزان و خندان به طرف در رفت و چند ضربه به آن زد.
در فورا باز شد.
-آره سرد شده هوا... راستی سرنوشت سرهنگ سرفراز توی اون سرمایه گذاری چی شد؟

جادوگر سالخورده ای که در را باز کرده بود، سرگرم صحبت با میهمانش بود. ولی مشکل اینجا بود که قبل از شروع کار، هکتور به سرعت سرگرم نوشتن شده بود.

لرد سیاه کارت "مامور سرشماری" روی سینه اش را صاف کرد و جلو رفت.
-چی می نویسی ملعون؟ هنوز که سوالی نکرده ایم!

هکتور با خوشحالی جواب داد:
-ارباب حتی یه "سر" رو هم از دست ندادم. کل "سر" های توی جمله شو شمردم. شد پنج تا سر!

یک ساعت بعد، لرد سیاه هکتور را بطور کامل توجیه کرده بود که سرشماری چیست و چگونه انجام می گیرد. در طی جریان توجیه، سرهکتور اندکی کج و کوله شده بود که اهمیت خاصی نداشت.

-مقصد بعدی؟

- راست سمت جلوتر مایل یک!
هکتور بعد از گفتن این جمله مشتی به سر خودش زد.
-یک مایل جلوتر سمت راست!

یک مایل جلوتر رفتند. ولی سمت راستشان چیزی بود که جرات نمی کردند به آن نگاه کنند.
-هک؟
-ارباب؟
-یعنی... واقعا؟
-نمی دونم ارباب... این باید یه شوخی باشه. هاگوارتز آخه؟
-ما نمی تونیم! اینا خیلی زیادن... هر چقدر بشمریم بازم هستن. شمارشمون تموم می شه.
-منم نمی تونم ارباب. فرسوده و مستهلک می شم.
- برو در بزن.

هکتور جلو رفت و با پایش دو ضربه به دروازه هاگوارتز زد. فریاد لرد سیاه به هوا بلند شد.
-آرام تر بی خرد! ممکنه بشنون و در را باز کنن.

هکتور سری به نشانه فهمیدن تکان داد و به آرامی قلم پرش را بلند کرد و کلمه "غیبت" را جلوی هاگواتز داخل لیست نوشت. کاغذ " جهت سرشماری مراجعه نمودیم ولی حضور نداشتید" را هم مخفیانه به در هاگوارتز چسباند و هر دو به سرعت محل را ترک کردند.

-خب... بعدی!
هکتور آدرس های داخل فرم را چک کرد.
-بعدی آسونه... یه رستورانه. شما همین جا باشید. من برم بشمرم و سه سوته برگردم.

لرد همان جا بود. هکتور رفت. ولی سه سوته برنگشت! شش سوته هم برنگشت.
در واقع، یک ساعت بعد برگشت...

-هک؟ می دونی... قبل از این که وارد رستوران بشن سر ما کمی بزرگتر از این بود. زیر تابش نور خورشید، مقداریش ذوب شد. امیدواریم توضیح خوبی برای کارت داشته باشی.

هکتور نای حرف زدن نداشت. با دست هایی بی رمق به تابلوی رستوران اشاره کرد.

کله پاچه فروشی مارولوگانت!


-زیاد بودن ارباب... سرها...خیلی زیاد بود...این ور سر...اون ور سر...روی میز سر...توی دیگ سر! ولی حتی یکیشونم از قلم نیفتاد. همه رو شمردم.

وقتش بود که به راهشان ادامه بدهند.
وقتی به اندازه کافی دور شدند، سرعتشان کمتر شد. قدم زنان جلو رفتند تا این که متوقف شدند.

اجبارا!

-هک... توی فرم نوشته اینجا جادوگرانی ساکن هستند...ولی ما خانه ای نمی بینیم. تو می بینی؟

-بله ارباب. این خونه شماره دوازده گریمولده. نامرئیه. از طرف وزارتخونه بهمون رمز مخصوص دادن. توش جادوگر هست. ساحره هست. جن هم هست.

-لعنت به تو هکتور... کافی بود بگویی نه. نمی بینم! حال، مضحکه خواهیم شد. برو جلو رمز را بگو. از ما توقعی نداشته باش. ما سرهای این ها را نمی شماریم. اصلا سر این ها را سر حساب نمی کنیم.




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱:۵۲:۳۰ دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱:۰۱:۰۸ چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 835
آفلاین
امتیاز های جلسه دوم معجون سازی


آرتمیسیا لافکین: 14 امتیاز

آرتمیسیای عزیز! همون طور که جلسه پیش هم بهت گفتم در پیش بردن سوژه عجله داری. میخوای هر چه سریع تر به آخرش برسی و این باعث میشه سوژه های خوبی رو از دست بدی. مثلا در پست قبلی بهت سوژه خوبی داده شده بود. تقابل شخصیت رودولف و بید کتک زن که میتونست مونث از آب در بیاد و خب همین گفتگو حتی به شکل نیمه کاره هم میتونست پست خوب و حتی طولانی رو بسازه. با وارد کردن برادر هاگرید و رفتن به جنگل ممنوع کمی سوژه رو سخت کردی. هنوز برای بردن سوژه به این مرحله زود بود.

لاوندر براون: 15 امتیاز

لاوندر عزیز! ما توی پست هامون نهایت تلاشمون رو میکنیم تا بدون توهین به جبهه مقابل و شخصیت ها از طنز استفاده کنیم. کمی در این مورد دقت کن. در مورد نحوه و مکان استفاده از شکلک ها هم باید دقت بیشتری به خرج بدی. بعضی از دیالوگ هات نیازی به شکلک نداشتن. شخصیت ها رو هم باید بهتر بشناسی. مثلا شخصیت رودولف اینطوریه که برای جنس مخالفش ضعف میکنه و این در مورد مرلین صادق نیست. ضمن اینکه به طور کلی پستت رو خیلی سریع پیش بردی. از سوژه های کوچیک خوب استفاده کن. مثلا پست قبلی خودت که لینی زده رو ببین. کل سوژه پستش مخفی شدن لرد بین طالبی ها بود. ولی خب ازش به خوبی استفاده کرد. حتی میشد توی پست بعدی هم در همون مورد نوشت. ولی خب تو همه بخش ها رو سریع و با هم پیش بردی و خیلی جاها رو از دست دادی.

گابریل تیت عزیز من چند بار تاکید کردم که متن تکلیف رو با دقت بخونید. من ازتون خواسته بودم توی یکی از تاپیک های ایفا پست بزنید. متاسفانه نمیتونم امتیازی به پستت بدم.

پومانا اسپراوت: 14 امتیاز

پومانای عزیز! مشکل پست شما هم چند تکه کردن و تغییر سوژه است. نیازی به این تغییر های اساسی توی سوژه نیست. پستت میتونست فقط در مورد همون فرد جلو در باشه.

الکساندرا ایوانوا: 16 امتیاز

الکساندرای عزیز! پستت خوب بود ولی مشکل اصلی پستت این بود که کمی طولانی شده بود و اینکه شما هعم سوژه های زیادی رو از دست دادی. بهتر بود فقط یک نفر رو توی پستت اسم میبردی و باقیش رو به نفر بعدی میسپردی.

هلنا ریونکلاو: 16 امتیاز

اینکه گند کار رون در اومد و خرابکاریش مشخص شد خوب بود. ولی بهتر بود دیگه اخر پستت قضیه رو به سمت مروپ نمیبردی هنوز جا داشت که روی این سوژه ی کارگاه کار بشه.

هوریس اسلاگهورن عزیز! متاسفانه به دلیل بی توجهی به تکلیفی که من دادم و عدم رعایت قوانینش نمیتونم بهتون امتیازی بدم!

مگان راوستوک: 13 امتیاز!

مگان عزیز! مگان عزیز! سوژه تا حدی در پست قبلی شما تغییر کرده بود ولی شما بیشتر تغییرش دادین و پیچیده اش کردید. ضمن اینکه پستتون خیلی خیلی سریع پیش رفته و تقریبا از هیچکدوم از سوژه هایی که میتونستید استفاده نکردید. شخصیت های پستت هم هنوز جا افتاده نیستن و لازمه اونا رو بیشتر بشناسی.

رابستن لسترنج: 17 امتیاز!

پستت خوب بود راب. اینکه دلفی رو با مروپ جایگزین کردی هم خوب بود. فقط انتظار طنز بیشتری از تو داشتم. از رابی که باورم نمیشد تازه وارد باشه قطعا انتظار بیشتری میره!

سوروس اسنیپ: 14 امتیاز!

سوروس عزیز! مهم ترین دلیل این امتیازت این بود که اصلا به پایان پست قبلی توجه نکردی. یک دفعه پریدی وسط یه جایی که من نفهمیدم چجوری به اینجا رسیدی! درسته که سوژه و پست های قبلیش گنگ و بسیار سخت بودن ولی خب میتونستی با کمترین تغییر فقط در مورد احساسی که برایان با خوردن معجون بهش دست داده رو بنویسی. پست خودت هم تا حد زیادی برام گنگ بود.

فلور دلاکور: 18 امتیاز

فلور عزیز پستت خوب بود. هم از نظر پیش بردن سوژه و هم از نظر توجه به سوژه های کوچیک. فقط کمی شخصیت های پستت باید قوی تر بشن.

گابریل ترومن عزیز. شما هم به متن تکلیف من دقت نکردی. من گفتم حتما باید یکی از تاپیک های ایفای نقش که سوژه ادامه دار دارن رو انتخاب کنید. متاسفانه نمیتونم به پستت امتیازی بدم.

اما دابز: 17 امتیاز!

امای عزیز! پستت خوب اینکه سوژه رو بیش از حد و با سرعت پیش نبردی هم خوب بود. کمی شخصیت های پستت قوی نبودن و نیاز داره روشون کار کنی.

زاخاریاس اسمیت: 15 امتیاز!

ایراد های املایی زیاد توی پستت دیده میشه زاخاریاس. از طرفی جمله بندی هاتم در خیلی از موارد ایراد داشتن. با توجه به طول پستت که خیلی کوتاه بود سوژه رو با عجله و زیاد پیش بردی.

موفق باشید!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۴:۲۵:۵۰ پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۶:۱۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۲۵:۲۴
از وقتی که ناظر بشم پدر همتونو درمیارم.
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
مترجم
پیام: 330
آفلاین



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۳:۲۸:۵۹ چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۰:۰۱:۴۰ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 171
آفلاین
سلام پرفسور.
تکلیف آوردم خدمتتون.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۱۵:۲۱ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف

گابریل ترومن old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۲ شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۸:۵۹:۰۶ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۹
از ایران
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 66
آفلاین


ویرایش شده توسط گابریل ترومن در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۸ ۲۱:۲۴:۱۰

روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۰:۴۷:۰۲ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

فلور دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۱:۱۰ یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۵۸:۰۳
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 160
آفلاین
درود پروفسور
اینم تکلیف


Happiness cannot be found But it can be made


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۶:۰۶:۱۳ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین

سوروس اسنیپ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۱۵ دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۳:۱۸
از هاگوارتز-تالار اسلیترین
گروه:
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
مترجم
پیام: 196
آفلاین
درود پروردگار Magic برشما باد پروفسور گرنجر.

تکلیف جلسه دوم خدمت شما!

راستی ، کِی سر پاتیلتون تشریف دارین یه معجون رشد مو ازتون بگیرم؟


نه چون مومم نه چون سنگم،نه از رومم نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم.....
به طلا همچو سنگ بنگر...
se.sn_sli

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۴۷:۵۷ دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۰:۳۸
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 260
آفلاین
سلام کردن می شم استاد!

این خدمت شما باشه!


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۵:۲۸:۵۴ دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مگان راوستوک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۸:۰۸ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۲۲:۴۹ جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹
از ظاهر خودم متنفر نیستم، چون می دونم زیباترینم
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 115
آفلاین
سلام پروفسور.
تکلیف من


ویرایش شده توسط مگان راوستوک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۷ ۲۲:۳۰:۳۴

Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.