هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۵:۰۶:۲۸ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۰:۰۱:۴۰ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 171
آفلاین
- یعنی شما نمی دونین هیچ جا کجاست؟ پس چه جور لردی هستید؟

لرد سیاه که از بی ادبی اتوبوس عصبانی شده بود، لگدی محکم به آن زد.
- آخ... چرا می زنی آخه.
- تا تو باشی دیگر به ما گیر ندهی. ما خودمان خوب می دانیم هیچ جا کجاست ولی مایلیم نظر شما را نیز بشنویم.

اتوبوس قیافه حق به جانبی به خود گرفت ولی از آنجا که اتوبوس بود، کسی متوجه ای تغییر نشد.
- خیلی خب. حالا که خیلی اصرار می کنی میگم بهت. هیچ جا همون نور لنده(Neverland ) یعنی سرزمینی که هیچ جا نیست و هیچی نیست! فهمیدید؟
-بله ما خودمان نیز به همین موضوع فکر می کردیم.

یکی از مسافران دستش را بلند کرد تا از ااتوبوس سوالی بپرسد:
- پس اگه هیچ جا، هیچ جا نیست پس چرا ما می خوایم بریم هیچ جا؟
- چون شما فرمون من رو کندین و من مجبورم شما رو ببرم به هیچ جا. سوال دیگه ای نیست؟
- نه خیر.
- پس راه می افتیم.

اتوبوس به راه افتاد.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۰:۵۵:۲۷ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۲۶:۲۳
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 512
آفلاین
لردسیاه به دنبال محل دقیق یک مکان بودند! تام هم مثل همیشه برای نشان دادن خود آماده بود.
- تام برای خدمت‌رسانی حاضره قربان!

تام این را رو به لردسیاه گفت و به جوگل، که منبع اطلاعاتی موجودش در وزارتخانه بود وصل شد. لردسیاه تصمیم گرفتند تا برای اولین بار به تام اعتماد کنند.
- امید ما به توست تام.

چندثانیه ای گذشت، تام به حالت خلسه رفته بود؛ ناگهان شروع به صحبت کرد.
- هیچ جا جایی‌است که چیزی نیست. یعنی چیزی نیست که هیچ چیزی باشه و میشه هیچی که هیچ‌جا میشه جایی که هیچ‌جا...
- خلاصه تاممان.
- هیچ‌جا هیچ‌جا نیست. یعنی جائیم باشه هیچ‌جا نیست. یعنی این هیچ‌جا که میگن جا نیست، اگه باشه مث هیچ‌جا نیست.
- دروغ گفتیم... امید ما به تو نیست.

لردسیاه این را گفتند و با ضربه ای تام را به کناری راندند. سپس به سمت جای خالی فرمان رفتند.
- مایلیم هیچ‌جا را برایمان توصیف کنی.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۹ ۱:۲۵:۴۱
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۹ ۱:۲۸:۵۹

آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۲۲:۲۸:۵۶ دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۵۰:۰۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
گردانندگان سایت
اسلیترین
پیام: 403
آنلاین
خلاصه:

اتوبوس شوالیه یه تور برگزار کرده. ملت سوار این اتوبوس شدن و راننده ش اول رودولف بوده ولی در اثر حادثه ای له شده و حالا هاگرید راننده هست.

* * *


-ما اعتراض داریم. این گنده بک صلاحیت راندن هیکل خودش را هم ندارد چه رسد به یک اتوبوس.
-بابا جان...اصلا از حرف تام ناراحت نشو. ادامه بده ولی با احتیاط رانندگی کن!

لرد در حالی که رودولف کتلت شده را در تابه ای در دست داشت و سعی داشت با فن مجسمه سازی او را به حالت اولش برگرداند، چشم غره ای نثار دامبلدور کرد.
-ما می خواهیم به مقصدی بسیار تاریک برویم.
-بابا جان...به محلی پر از روشنایی برو.

همانطور که دامبلدور و لرد در حال بحث و جدل بودند هاگرید را از صندلی راننده بلند کردند و هر کدامشان یک طرف فرمان را گرفتند. لرد فرمان را به سمت چپ می کشید و دامبلدور به سمت راست.

نتیجتا فرمان کنده شد!

صدای اتوبوس که پر از بغض بود به گوش رسید.
-فرمونمو کندین؟! اصلا حالا که اینطوری شد به "هیچ جا" میریم. اگر اعتراضی هم دارین نگه می دارم پیاده شین.

لرد و دامبلدور به سر جاهایشان برگشتند.

-حالا هیچ جا دقیقا کجا بودن میشه؟!




پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۲:۳۰:۲۱ یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹

سوزانا هسلدن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۸:۳۳ دوشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۲۳:۰۷
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 49
آفلاین
هاگرید به بدنه‌ی اتوبوس تکیه داد و این باعث شد اتوبوس کج شود و عده‌ای از ساحره‌ها جیغ بکشند.


هاگرید،‌ یک همبرگر از جیب گنده‌اش در آورد و در حالی که به آن گاز می‌زد، با اعتراض به رودولف گفت:
- داداژ بالاخره میای بیرون یا نه؟
رودولف از درد نالید.
- چی؟ خب واضح بنال بفهمم!
رودولف سرش را از چپ به راست تکان داد.
هاگرید، همبرگر را به طور کامل قورت داد و سپس رو به جادوگران و ساحره‌های بهت‌زده گفت:
- بچه‌ها فکر می‌کنم می‌گه که شما برین من جام راحته.


رودولف که اصلا نمی‌توانست حرف بزند خودش را به شدت تکان داد و با شدت بیشتری صداهای نامفهوم از خودش در آورد.


هاگرید، ساحره‌ها و جادوگران را به درون اتوبوس راند و سریع گفت:
- زود باشین داداژمون عجله داره می‌خواد هر چه سریع‌تر با خودش خلوت کنه. بدویین دیگه!
رودولف بدبخت همچنان خودش را تکان می‌داد و زور می‌زد.

هاگرید هم حرکات او را به چنین حرف‌هایی تعبیر می‌کرد: دِ زود باش هاگرید جمع کن برو گورتو گم کن دیگه! ایششش! هاگرید زود باش برو رانندگی با خودت. فقط به ریش مرلین قسمت میدم زود باش برو!

هاگرید هم خیلی پسر خوبی بود. همه‌ی مسافران را به پست اتوبوس فرستاد و خودش، به عنوان راننده، نشست پشت فرمان. صدای یکی از ساحره‌های پیر را شنید که گفت:
- مرلین خودت به دادمون برس!


همین که هاگرید در صندلی جلویی نشست، اتوبوس به جلو خم شد و همه، جیغ بنفشی کشیدند و رودولف، به یک کتلت نه چندان صاف بدل شد و صدای «زورت» به گوش رسید.
هاگرید، فریاد زد:
- آماده باشین که داریم می‌ریم!
و بعد، تا جایی که می‌توانست، گاز داد. و بعد، چند تا اتفاق همزمان افتاد.

چند تا از مسافران با قدرت به کف اتوبوس کوبیده شدند و صورتشان صاف شد.
رودولف، یک چنین صدایی را از خودش منتشر کرد:آخخخخخخهپوغغفغفففففففزارزززززززتتتتتتتتتتتت
و بعد، به معنای واقعی، به یک کتلت خوشگل و صاف و خام تبدیل شد.

هاگرید هم دستی برای رودولف، یا همان «کتلتِ خامِ نسبتا لِه» تکان داد، و با نیروی بیشتری به گاز دادن ادامه داد.


Purple and black dreams, a velvet doll and the
∞ ...stars waving meتصویر کوچک شده


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۹:۲۲:۳۱ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸

هافلپاف

وین هاپکینز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۵۰:۰۲ سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹
از خاک بودم و به خاک برگشتم . . .
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 235
آفلاین
-ملط نگران نباشید! عمو هاگرید اینجاصت.

ملت جادوگر و ساحره، ترسان و لرزان عقب عقب رفتند.

-الان می کشمش بیرون.

هاگرید، از اتوبوس خارج شد و سعی کرد رودولف را از زیر اتوبوس بیرون بکشد.
-الان میارمط بیرون رفیغ.
-

رودولف، نامفهوم صحبت می کرد و مشخص نبود که چه می گوید.

-نمی خوای بیای بیرون رفیغ؟
-

هاگرید که مردد بود که آیا رودولف می خواهد از زیر اتوبوس به بیرون بیاید یا نه، اندکی سردرگم ماند.
-ملط... شما می دونین این چی می گه؟

مسافران و هاگرید، همچنان منتظر بودند تا تصمیم نهایی رودولف را بشوند.


خداحافظ جادوگران!


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۳:۰۲ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸

دیانا کارتر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
اما باید سوارشون میکرد پس از اتوبوس پایین پرید و با فشردن خودش به پشت هاگرید، سعی در وارد کردن هاگرید به اتوبوس را
داشت .
اما یک تنه برای وارد کردن موجودی مثل هاگرید که نصف اتوبوس را میگرفت اصلا کار آسانی نبود!
رودولف برگشت و نگاهی به جادوگران بیرون اتوبوس انداخت.
-خب بیاین کمک کنین ظالما تنهایی این غول بیابونی رو بندازم تو؟
ملت جادوگران نیز انگار علاقه ای به کمک کردن نداشتند.
اما به شدت معتقد بودند جای حرام ،ماندن ندارد.
پس پشت رودولف شروع به هل دادن کردند.
ساحره ها هم برای کمک دستای هاگرید را میکشیدند.

پس از دقایقی سخت بلاخره موفق به انداختن هاگرید در اوتوبوس شدند اما فشار این جابجایی برای اتوبوس زیاد بود و کم کم کج شد و روی یک طرفش افتاد که از شانس خوب، رودولف که از این سو برای دید زدن بانوان ساحره به آن سوی اتوبوس تغییرمکان داده بود اتوبوس رویش افتاده بود!
-مر..لین...تو جا خوردی
...هاگرید هم جا گرفت اما...همین یک جابجایی جانم را گرفت!

حالا ملت جادوگران و ساحره ها در منطقه ای حرام، اتوبوسی کج شده به همراه راننده ای له شده گیر افتاده بودند.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۴:۳۳ سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸

ابیگل نیکولا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۱ جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۲۵:۳۵ جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
از همین طرفا!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 40
آفلاین
خلاصه:حوزه ی هاگزمید تور رایگانی برای زیارت مرلین با اتوبوس شوالیه گذاشته، رودولف با کلک راننده ی اتوبوس شده و همه جا رو به مرلین ربط میده. اتوبوس برای افطار وایساده بود ولی تراورز فتوا داد که مرلینگاه رفتن حرامه، و رودولف مشغول برگردوندن مسافرا به اتوبوس شوالیه...
..........................


با تهدید رودولف ملت در سفر به صف وایساده تا وارد اتوبوس شن.
- جادوگرا ته اتوبوس، ساحره هام جلو در حد امکان نزدیک راننده!

صف دو قسمت شد و ملت جادوگر به سمت در عقب رفتن.
- برو کنار دختره! من اول صف بودم!
- نخیر من اول بودم تو اومدی جلوی من!
- این همه کمالات از کجا میاد اخه!

- اقا ما کیک ضیاد خوردیم از در اتوبوس رد نمی شیم!

این صدا از در عقب و هاگریدی که بین درهای اتوبوس روی هوا گیر کرده بود می امد.

- آقا بیا اینو از لای در اتوبوس درار مام می خوایم بریم تو!
- اقا من مرلینگاه لازمم نمیشه برم!؟
- مرلینگاه حرام است!

برگردوندن مسافرا به اتوبوس سخت تر از چیزی بود که رودولف فکرشو میکرد!


BOOM!

No! I'll not smile, but I'll show you my teeth.

شناسه قبلی:اشلی ساندرز


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۲۳:۰۹ جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵

نیوت اسکمندر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۰ سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۳:۰۷ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
از دپارتمان جانور شناسی یو سی برکلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 144
آفلاین
ملت بدبخت جادوگرنما که از شنیدن این حرف جا خوردند،در همان حال به یکدیگر نگاه کردند و همهمه ای شد.تراورز که دید آسلام مرلینی دارد به زیر سوال می رود تسبیحش را برداشت و دور گردن وینکی انداخت و گفت:

-این جن مرلین ستیز حرام است.

سپس پس از اینکه او را به 24 روش سامورایی خفه کرد رو به رودلف کرد وگفت:

-این بود آسلام،این بود آسلام مرلینی...

ملت جادوگرنما و رودلف گریه کردند.تروارز که سادیسمش اوت کرده بود و جو گرفته بودش،ادامه داد:

-ای ملت جادوگرنما،به بند تنبون مرلین استفاده نکردن از مرلینگاه حرام است.

جمعیت در پوکر فیسی عمیقی فرو رفته بودند،برای اینکه تروارز تند تند فتوا میداد و فتوای قبلی اش را نقض میکرد.باروفیو که شیر گاوش از این سخنان ارزشی خشک شده بود گفت:

-مرلینم اینقدره فتوا ره عوض نکرده ره.

-استفاده از گاوت حرام است.

مرلینم تصمیم گرفت به مناسبت فتوا صادر کردن تراورز آهنگی بسراید.سریع میکروفن را از ردولف گرفت وبه روی صحنه پرید و گفت:
-جادوگران تقدیم میکند.پرودوس بای مرلینم....

ردولف برای اینکه از آسلام حفاظت کنه و نگذارد مرلینم بخواند ابتدا کنسرتش را لغو کرد و تصمیم گرفت از مرلینفطار برود سپس قمه اش را در آورد و گفت:

-یا با پای خودتون سوار اتوبوس میشین یا کاری می کنم که با چوب دستیتون غذای چینی بخورین.




ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۴ ۲۳:۱۷:۴۰


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۹:۵۱ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵

گریفیندور، مرگخواران

وینکی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۳ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۱:۲۷:۳۹ پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹
از پروپاگاندا
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 523
آفلاین
و ملت دویدند و رفتند سمت مرلینگاه و مرلینی شدند و همه جا را مرلین کردند و پلاکارد در دست گرفتند و شعار دادند و اعتصاب کردند. البته هیچ کدام از این ها ربطی به سوژه نداشت ولی ملت خیلی جوگیر هستند و علاقه زیادی به مرلین کردن دارند.
خلاصه، ملت شعار دهنده از مرلینگاه زدند بیرون و هی شعار دادند، هی شعار دادند و بیشتر شعار دادند و عده ای هم آن وسط تخم گذاشتند و قدقد کنان به شعار دادن ادامه دادند. آخر سر مردم طوری شعار دادند که خود شعار ها هم شعار دادند!

-توپ، تانک، مسلسل؛ وزیر ما شد پرپر!
-آدمایی که خستن، جادوگرانو بستن!
-من تو دهن شما میزنم!
-گل بکارین! 🌹 +
-ننه م گفت: ازت عاصیم! من گفتم که افتخار جادوگرای فارسیم!
-چی‌ بگم؟ همه چی‌ رو به راهه؛ سه تا آلبوم دیگه توی راهه!
-داداش سس داری؟

ملت شعار دهنده و روزه دار، برگشتند و پس از اینکه گوینده روزه ندار را زیر مشت و لگد گرفتند، به شعارهایشان ادامه دادند.
ملت، همینطور شعار دادند تا اینکه وقت افطار شد. بالاخره هر قدر هم که خفن و شاخ و "آره ما شعار میدیم. هه!" باشید، تسلیم شکمتان می شوید و در حالی که به جای پلاکارد، قاشق در دست دارید به هم حمله می کنید و یکدیگر را می خورید.

-مغزش واسه منه!
-چه جیگری!
-ریه هاشو من میخورم.
-اینجا رو! ریش دامبلدور توی شیکم هاگریده!
-وینکی، جن سپید دندان!

جن خانگی، از آسمان در سوژه پرید و همه را به مسلسل بست. بعد هم بازمانده ها را به همدیگر چسباند و آنها را برد و گذاشت توی اتوبوس شوالیه! پشت بندش هم ملت و اتوبوس را دزدید و در رفت. اما چند کیلومتری نرفته بود که غریزه جنی او فعال شد و با سرخوردگی، گروگان هایش را برگرداند و به صاحبانشان تحویل داد.

و تراورز و رودولف در پوکرفیسی عمیق فرو رفتند و به جنون روبرویشان نگاه کردند. پس از یک پوکرفیس طولانی، تراورز فتوا داد:
-استفاده از مرلینگاه حرام است!



Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are mosalsal


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۷:۱۳ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۵

گریفیندور، محفل ققنوس

روبيوس هاگريد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۵ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۴۴:۳۹
از شهری که کودک نداشت.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
محفل ققنوس
پیام: 450
آفلاین
مردی از آن پشت مشت های اتوبوس، ملت را کنار می زد. مرد غمی بزرگ در دل داشت و هیچ در معده نداشت... مرد باید صدای خودش را به گوش مسئولین آسلام میرساند. این شد که با یک حرکت فنر مآبانه، از عقب پرید جلوی تراورز و مثل این فیلم دعوایی های شمشیری، یک دستش را مشت کرد و به زمین تکیه داد و سرش را هم انداخت رو به پایین و شروع کرد به صحبت کردن.

-گـــــــوشنمهــــــ!
-صبر کن برادر الان وقت افطار میشه.
-حــــــاجیـــــــ دوروخ نگـو. ماه تازه داره کلفت میشــــــه. کلی مونده تا هلال ماه رؤیت بشه... هنوز بیست و اندی روز مونده حاجی.
-بیست و اندی روز مونده به تموم شدن ماه رمض آن، چه ربطی به افطار داره؟
-عه! مگه اینطور نی که باس تا روز آخر هیچ نخوریم؟
-نه مسلمن.
-ممنون حاجی، زندگی من رو تغییر دادی اصن... حقیقتاً این هکتور اومد سر مارو کلاه گذاشت به ما معجون فوروخ که تا آخر ماه دووم بیاریم. دو روزه کیک از گلوم پایین نرفته.خواب خوش ندارم. دس بزن... نه حاجی دس بزن همه جام مث کیک نرم شده. تحلیل رفتم.

اما مدیونید اگر فکر کنید که تراورز به درددل های هاگرید گوش کرد! هاگرید خودش هم به درددل های خودش گوش نکرد. یعنی گوش که چرا، ولی توجه نمی کرد. به هر حال مسیری که گذرانده بودند به لطف شیرین کاری های رودولف بسیار پر هیجان بود و ملت از دم مرلینگاه لازم شده بودند و خب، هم تراورز از ملت است و هم هاگرید. پس در حالی که ملت نعره ی "مرلینگاه مرلینگاه ما داریم می آییم" سر می دادند، چاه های مرلینگاه داشتند خودشان را برای موج عظیمی از هیجانات دل و روده ی ملت آماده می کردند.


ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در تاریخ ۱۳۹۵/۳/۲۰ ۲۱:۳۳:۲۰

تصویر کوچک شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.