هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۹:۲۸:۳۹ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۰:۲۶:۵۹
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 156
آفلاین
مروپ به طور ناگهانی ساکت شد. آناناس راست می گفت. مروپ باید چاره ای پیدا می کرد.
آناناس در حالی که خربزه ای تو دستش گرفته بود و بالا و پایین می انداختش نگاهی از گوشه چشمش به ایوا که منتظرشون بود انداخت.
- بانو به نظرم شما برین جلو با زبون خوش و دوز و کلک بدین این برگه رو امضا کنه ولی بهش نگین مال واگذاری وزارته.

آناناس برگه ای رو از جیبش در آورد و به مروپ داد ولی مروپ نظر دیگه ای داشت.
- نه آناناس مامان باید باهاش روراست باشیم.

مروپ به سمت ایوا به راه افتاد.
- وزیر مامان من با آناناس به این نتیجه رسیدم که بهتره وزارتو بهش بدیم.

ایوا زد زیر گریه.
- نه من وزارتمو دوست دارم نمی خوام بدمش به این...
- شلیل مام...
- آناناس بدجنس میوه پراکن وزارت...
- شلیل م...
- دوست سیب دزد...

این بار مروپ کنترلش رو از دست داد و فریاد بلندی کشید.
- شلــــــیــــــــل مامان.

لرد که دوباره با شنیدن صدای شلیل مامان فکر کرده بود که خطاب قرار داده شده سرش رو از یکی دیگه از پنجره های خونه ریدل بیرون آورد.

درست تو همون لحظه آناناس که با شنیدن صدای فریاد مروپ فکر کرده بود که مشکلی پیش اومده خربزه رو به سمت ایوا پرتاب کرد.
ولی درست توی لحظه پرتاب مچ دستش پیچ خورد و خربزه به جای ایوا به سمت خونه ریدل رفت.
خربزه همینطور به خونه ریدل نزدیک تر می شد.
لرد هم که از دیدن مروپ ناامید شده بود می خواست برگرده که یکدفعه جسمی سخت از پشت خورد توی سرش و باعث بیهوش شدنش شد.

ولی هنوز هم با وجود این همه اتفاق مروپ هنوز هم موفق که گرفتن وزارت نشده بود.




پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۱۷:۵۳:۵۰ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰

مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۹:۱۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 304
آفلاین
ایوا وزیری ساده بود که حتی به طور دقیق نمیدانست مردم به چه حسابی انتخابش کرده اند. او... خب فقط کج و کوله بود.
گرچه خب همین کج و کولگی فواید زیادی داشت؛ گاهی لرد سیاه بعضی از قفل ها را فقط با زاویه ی عجیب و غریب صروتش میتوانست باز کند... یا چیزهایی از این قبیل.
ایوا خیلی هم با فایده بود.
گرچه خب، به نظر نمی‌رسید که مروپ هم اینطور فکر میکند.

مروپ دامنش را جمع کرد و در حالی که از بین سیب های استخر راهش را به سمت آناناس ادامه میداد، گفت:
-من و ایوا به این نتیجه رسیدیم که کی از آناناس لایق تر برای وزارت؟

آناناس عینکش را روی بینی فرضی اش جا به جا کرد.
-خودم میدونم!

-کی از آناناس مقتدر تر؟

با اینکه ایوا درو ایستاده بود، صدایشان را شنید:
-آهای بانو... حالا میخواید خیلی هم چیز نکنید دیگه.
-کی از آناناس پر عظمت تر و با شکوه تر؟!

مروپ به درخت رسید. از آن بالا رفت و نزدیک آناناس رسید.
-چی بهتر و پایدار تر و سلامت تر از وزارت میوه ها؟!
-بانو؟

ایوا به مروپی که آناناس و سیب را مانند جام بالای سرش گرفته بود و هورا میکشید خیره شد.

-هوی خانوم! باشه ولی برای اینکه بتونید وزارتو بهم واگذار کنید امضا و اثر انگشت اون دختره رو میخوایما.

مروپ دست از هورا کشیدن برداشت.



پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۱۷:۴۲:۵۰ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰

مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۹:۱۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 304
آفلاین
رزرو



پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۱۷:۱۵:۳۶ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۷:۵۵
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 525
آفلاین
- بانو...یعنی اون نقشه‌مون، که قرار بود مثلا حکومتو تحویل بدیم...شما که نمی‌خواین واقعا اجراییش کنین؟

مروپ به طرف ایوا برگشت و برای لحظه‌ای، لبخندی شرورانه روی لبانش ظاهر شد. که البته به همان سرعتی که پدید آمده بود از بین رفت.
- البته که نه ایوای مامان. من به هرگز به حکومت و دولتم خیانت نمی‌کنم!

خیال ایوا راحت شد.

- حالا همینجا وایسا تا من برم با آناناسه حرف بزنم...نه اینجا هنوزم نزدیکی، یکم برو عقب‌تر که حواس من موقع گفتگو پرت نشه. این بار نوبت منه که برم گولش بزنم!

ایوا که به بانو مروپ اعتماد کامل داشت و همان اندک شکی که در وجودش ظاهر شده بود نیز با حرف‌های مروپ از بین رفت، قدمی به عقب برداشت.

- یکم دیگه برو عقب‌تر ایوای مامان...آها، یکم دیگه...دو قدم دیگه هم بری کافیه. خوبه، همونجا وایسا!

ایوا به قدری دور شده بود که مروپ باید فریاد می‌زد تا صدایش به گوش او برسد. سپس در حالی که خیالش راحت شده بود که ممکن نیست حرف‌هایش با آناناس را بشنود، به طرف آناناس به راه افتاد تا شاید بتواند معامله‌ای با او بکند. در این صورت هم سیب گیرش می‌آمد هم وزیری مقتدرتر!


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۱۲:۱۴:۵۴ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰

مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۹:۱۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 304
آفلاین
مروپ و ایوا فکر اینجایش را نکرده بودند.
ایوا که تا چند لحظه پیش پروزمندانه راهش را به سمت آناناس در پیش گرفته بود، مکثی کرد و به سوی مروپ برگشت.
-امم...

آووکادویی که چند لحظه پیش در دست آناناس دیده میشد محکم به سر ایوا برخورد کرد.
-هی! من که هنوز چیزی نگفتم چرا میزنی؟

آووکادو عینک افتابیِ دودی رنگی را از جیبش درآورد و به چشم زد.
-هیچی فقط همینجوری دیدم پسِ کله ت زیادی برای ضربه خوردن آماده ست.

ایوا اخمی تحویل او داد و دوباره رو به مروپ کرد:
-بانو این آناناسه زیادی زرنگه... چی کار کنیم؟

حقیقت این بود که آناناس، بیشتر از مروپ و ایوا از مسائل اداری سرش میشد.
مروپ جواب او را نداد. عوضش به آناناس که حالا در حال درآوردن یک سری پوشه و کارت بود اشاره کرد:
-ایوای مامان... ولی مرلینی به نظرت با این ابهت و اقتدار، وزیر بودن بیشتر بهش نمیخوره؟
-

ایوا به مروپ که با چشمانی پر از اشک، آناناس را نگاه میکرد چشم دوخت. نکند فکر حکومت میوه ای، به سرش افتاده بود؟



پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۱۱:۴۲:۱۳ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۰:۲۶:۵۹
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 156
آفلاین
ایوا چند دقیقه ای به لبخند زدن و برق زدن چشماش ادامه داد تا اینکه بالاخره مروپ عصبانی شد و فریاد زد:
- ای بابا تا کی می خوای به من زل بزنی؟ زود باش برو سیب غذای شلیل مامانو... چیزه یعنی دوستتو ازش بگیر. آخه تو چجور دوستی هستی؟ برو دوستتو نجات بده از دست اون آناناس خون خوار.

ایوا سریع به خودش اومد و به سمت درخت دوید.
آناناس روی یکی از شاخه های درخت لم داده بود و در حالی که یک آووکادو رو سبک سنگین می کرد منتظر ایوا بود. آناناس به محض دیدن ایوا که به درخت نزدیک می شد آووکادو رو به سمت اون نشونه گرفت.
ایوا که دید آناناس دوباره وارد فاز هجومی شده و هر لحظه ممکنه دوباره حملات آناناس شروع بشه سریع شروع کرد به حرف زدن.
- صبر کن. نزن. من برای صلح اومدم.

لبخند رضایت روی لب های نداشته آناناس نشست.
- آفرین! حالا زود باش وزارتو به من واگذار کن وزیر سابق.
- باشه قبوله وزارت مال تو حالا سیبمو بده.
- همینجوری الکی که نمیشه باید کتبی واگذارش کنی.




پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۲۳:۱۵:۵۱ شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۹:۱۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5177
آفلاین
خلاصه:
ایوا برای اولین بار تونسته با یه خوراکی دوست بشه. مروپم می‌خواد با همون سیبی که ایوا باهاش دوست شده برای لرد سیب پلو درست کنه. حالا سیب، گمشده و افتاده داخل یه استخر پر از سیب! مروپ و ایوا دارن دنبالش می‌گردن اما از قضا آناناسی سیبشونو گروگان گرفته و گفته تا وقتی که ایوا قبول نکنه وزارتو بهش بده، به پرتاب انواع و اقسام میوه‌ها به سمتشون ادامه می‌ده. ایوا پیشنهاد می‌ده الکی وانمود کنن وزارتو می‌دن، اما تا سیبو گرفتن زیرش بزنن و فرار کنن...
~~~~~~~~~~~~~~

مروپ مختصر و مفید جواب می‌ده:
- مخالفم.

ایوا با تعجب دلایل احتمالیِ رد شدن پیشنهادش رو بررسی می‌کنه.

- زشته دروغ بگیم؟
- نه!
- زشته زیر حرفمون بزنیم؟
- نه!
- زشته حکومتو حتی شده الکی تحویل بدیم؟
- نه!
- پس چی زشته؟

مروپ نقشه‌های فراوونی برای آناناس کشیده بود و حاضر نبود تن به فرار کردن بده. اون توی ذهنش انواع و اقسام روش‌های برش‌زنی آناناس رو مرور کرده بود و قصد داشت نه تنها ازش ترشی بسازه که حتی تهیه‌ی مربا و کنسرو هم توی لیست بلاهایی که می‌خواست سر آناناس بیاره بود.

پس نه...
حاضر نبود با فرار کردن موافقت کنه!

ایوا که تمام مدت از شدت کنجکاوی نیمی از سیب‌های اطرافش رو خورده بود، تحملش تاب می‌شه.
- چی کار کنیم پس؟ ایده‌ی بهتری در کاره؟

مروپ از افکارش بیرون میاد و مستقیم به چشمای ایوا زل می‌زنه.
- البته. وانمود می‌کنیم با تحویل حکومت موافقیم، بعد که سیبو گرفتیم بزنیم زیرش...

ایوا با سردرگمی میون حرف مروپ می‌پره.
- اما این که همون ایده‌ی من بود. یعنی پسر از مادر این اخلاق رو به ارث برده؟

مروپ حرف ایوا رو نشنیده می‌گیره و حرفشو تکمیل می‌کنه.
- و آناناسو در لحظه‌ای که انتظار نداره دستگیر کنیم.

ایوا "آهان"‌ـی می‌گه و حالا چشماش همچون مروپ شروع به برق زدن می‌کنه.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۶ ۲۳:۲۷:۰۵

🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

Only Raven

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴:۴۲ شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۷:۵۵
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 525
آفلاین
بانو مروپ از این پیشنهاد استقبال کرد.
- آفرین ایوای مامان! آفرین. دقیقا همین ایده تو ذهن خودمم بود، فقط تو زودتر گفتیش.

آناناس داشت خودش را برای پرتاب خربزه‌ای بزرگ گرم می‌کرد. از نظرش دیگر سیب‌ها کفایت نمی‌کردند و باید به میوه‌های بزرگ‌‌تری همچون خربزه و هندوانه متوسل میشد.

- زود باشین بانو. شلیک بعدی داره میاد سمتمون!

بانو مروپ به سختی یکی از کفش‌هایش را درآورد و به سمت آناناس نشانه رفت. اما نشانه‌گیری‌اش به خوبی آناناس نبود و تیرش خطا رفت. کفش دوم نیز با فاصله‌ای بسیار زیاد از کنارش گذشت.

نوبت ایوا بود. ولی ظاهرا تکه‌ای آناناس از او هم بااستعدادتر بود. هیچ یک از دو پرتاب‌هایش به هدف نخوردند.

- خب، دیگه کفش نداریم.

آناناس عینکش را روی چشمانش جابه‌جا کرد و با هر دو دستش طالبی گرد و قلنبه‌ای را درست وسط سر ایوا و مروپ فرستاد.
- یا حکومتو تحویل بدید، یا همینجا بمیرید!

ایوا درحالی که سرش را می‌مالید، به آرامی رو به مروپ کرد.
- میگم، بانو، نظرتون چیه وانمود کنیم با تحویل حکومت موافقیم، بعد که سیبو پس گرفتیم بزنیم زیرش و فرار کنیم؟


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۱۴:۳۷:۱۸ شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰

مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۹:۱۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 304
آفلاین
ایوا که بر اثر ضربه بالای سرش ستاره جمع شده بود، با تکان های مروپ به خود آمد:
-مامان یعنی واقعا هیچ ایده ای برای نجاتش نداری؟

ایوا شانه بالا انداخت. مروپ پشت چشم نازک کرد:
-میگن وقتی آمادگی ندارید وارد رابطه نشید ها!

سپس در حالی که دست هایش را به عنوان سنگر بالای سر خود گرفته بود، رو به آناناس فریاد زد:
-هی میگم آناناس مامان! اگه زودتر پسش ندی تبدیل به ترشی میکنمت.

لرد ولدمورت با شنیدن آوای آشنای "آناناس مامان"، چند لحظه سرش را از پنجره ای در عمارت ریدل ها بیرون آورد. و چون دید کسی در اطراف نیست دوباره داخل رفت.

بهارحال آناناس به نظر می‌رسید زیاد از این ایده خوش حال نشده است.
-حکومتو بهم تحویل بدید!

ایوا قبل از اینکه دوباره مروپ بخواهد جواب او را بدهد، زد به شانه اش و پچ پچ کرد:
-بانو شما کفش دارید؟
-منو که نمیخوای نجات بدی ایوای مامان! طبق اون افسانه، شاهزاده کفش سیندرلا رو داشت!
-نه بانو برای اون که نه!
-میخوای با سیب برقصی؟
-

اکثر مردم در سراسر دنیا، روابط عاشقانه و قابل درکی با یکدیگر دارن؛ سفید برفی دختر قشنگ بیهوش شده ای بود که شاهزاده ای به نجاتش آمده بود. سیندرلا هم از قافله عقب نمانده، و باز هم اینجا شاهزاده ای، منتهی کمی احمق تر (که حتی قیافه ی معشوقه اش هم به سختی به یاد می‌سپارد)، به کمکش آمده بود.
حتی همین بلاتریکس و شوهرش. روابط کاملا صمیمانه و عادی ای داشتند.
اما خب... ایوا، ایوا بود. ایوا نه بلد بود با یک سیب برقصد، نه یک سیب را ببوسد و نه حتی مانند بلاتریکس بر روی سیب تسلطی داشته باشد. ایوا روابط قابل درکی نداشت.

ایوا به کفش مروپ اشاره کرد:
-میخواستم بگم پرتش کنیم سمت آناناس که بیفته زمین؟



پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۱۱:۱۹:۴۰ شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۱۳:۴۴
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 122
آفلاین
انتخاب سختی برای ایوا بود.
او هم سیب را میخواست و هم وزارت را و داشتن یکی از اینها او را راضی نمیکرد.
ایوا تصمیم گرفت راه سیاست را پیشه بگیرد تا بتواند به هدفش برسد.

-آناناس ببین. من خیلی آناناسا رو دوست دارم. آناناس ها هم منو دوست دارن

آناناس قلنج دست هایش را شکست.

- حالا بیا سیب قشنگ منو بده بهم.

تاپ!

ایوا بر اثر پرتاب هندوانه ی بزرگی از جانب آناناس به حالت گیجی رفت.

نوبت مروپ بود.


همه چی جیبت مال منه.
تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.