هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۲:۳۶ چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۴:۲۷
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
گردانندگان سایت
پیام: 1219
آفلاین
۱-برای احضار روح چه کسی رو انتخاب می کنید و چه نسبتی باهاتون داره؟ (۳نمره)

تصویر کوچک شده


بله...من روح این بزرگوار رو احضار کردم...اقا لمی کیلمستر...نسبتشون باهام؟ بنده از مریدهای ایشونم...بله..دیدمشون هم..ایشون جادوگرن و بارها از نزدیک باهاشون برخورد داشتم...ندیدین چطور در موزیک و اجراهاشون جادو میکنن؟



۲-چرا این روح رو احضار کردید؟ از روحی که احضار کردید یه سوال بپرسید و جواب خلاقانه ش رو برام بنویسید. )۷نمره)

چرا ایشون رو احضار کردم؟ چون مغزم براشون تنگ شده بود...چون مغزم لک زده برای یک ثانیه دیدنشون...حقیقتا برای خیلی ها تگ شده...لکن خو...دیه ایشون رو احضار کردم!
سوال بپرسم؟ باشه:
_جناب لمی...لطفا میشه بهمون بگین که چرا این راه رو برگزیدین؟
_ببین رودولف عزیز...من از اول میخواستم بیوفتم توی این راه...تو می‌خوای بری روی صحنه و براش حاضری تن به هر کاری بدی. چون دوست داری کف بزنن واسه‌ات، تشویقت کنن، ازت تعریف کنن و دخترا خوششون بیاد ازت. بحث بر سر پیام‌های عالی و انسانی نبوده و نیست. تو دلت می‌خواد به چشم بیای و دست آخر، ترتیب یکی از اون خوشگلاش رو...
_اهم....چیزه لمی جان...یک خورده مراعات کن، اینجا کاربر 13 ساله داریم!
-آخه ببین...کسی که می‌ره سراغ موزیک، در واقع پی کمالات هست. البته ممکنه یه وقتی دیگه حال اظهار علاقه خاص به کمالات رو نداشته باشی. یا اینکه با یکی از همین خوشگلاش ازدواج کنی مثلاً که البته درین صورت کارت ساخته‌س.
_بله...حقیقتا درک میکنم..کارم ساخته شده سالهاست...تو چرا هیچوقت ازدواج نکردی؟
_چون هنوز...هنوز که...مِردم دیگه..باید بگم هیچوقت...آره...چون هیچوقت با زنی آشنا نشدم که اینقدر جذاب باشه و کاری کنه که من نگاهم پی زنای دیگه نباشه.
_خب...درسته که در بسیاری از جهات الگوی من هستی مرحوم لمی...لکن نه در تک تک جزیات اون...به هر حال دمت گرم، خیلی جاها کمکم کردی، برو به مُردگیت برس، بیشتر از این مزاحمت نمیشم!
_باشه...من رفتم...ولی همیشه یادت باشه..."توی زندگیت از همه علاقه خاصی که از دست دادی کَف میکنی...تو عمرا نمیتونی یه بار دیگه زندگی کنی...تنها چیزی که اصلا از دستش نمیدی، آوازی هست که توی سرته...اون هست که تا آخر پات میمونه!"




پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۰:۲۳:۳۹ چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مرلین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۹ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۰:۵۲:۵۶
از بارگاه ملکوتی
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
مترجم
پیام: 109
آفلاین
پاسخ پرسش اول:

پروفسور.
خودت رو جمع و جور کن مرلین. اینجا کلاسه.

پروفسور.
ما هیچ نسل پیشینی نداریم که بخواهیم آن را احضار کنیم. فی الواقع ما اولین در نسل خودمان هستیم... و تنها ترین!
یکی از قوانین الهی آن است:
" طبق ماده 5842 و بند 439 ازدواج، فرزند آوری و هرگونه فعالیت مشابه برای پیامبر الهی ممنوع می‌باشد."
پس روحی که احضار خواهیم کرد از خانواده‌مان نیست و از دوستان بسیار عزیز می‌باشد. ما یکبار مهمان این بزرگوار در پاریس بودیم، این شما و این هم خانم تناردیه!

پاسخ پرسش دوم:

چطور ممکنی؟
شاید اصلی ترین و مهم ترین سوالی که هرکس در برخورد با خانم تناردیه می‌تواند از او بپرسد آن است که چرا آنقدر کوزت را اذیت می‌کردی؟
اما من سوال مهم تری دارم! انگیزه های فرد به خود او برمی‌گردد ولی آن چیزی که اهمیت بیشتری دارد آن است که فرد چگونه انگیزه های خود را پیاده می‌کند؟
من یکبار در پاریس به مهمانخانه تناردیه رفتم و از نزدیک شاهد برخورد آنها با کوزت بودم و از آن هنگام این سوال در من پدید آمد که چگونه می‌توان تا این اندازه یک فرد را اذیت کرد و شب سر راحت روی بالشت گذاشت؟ و بالاخره این فرصت را پیدا کردیم تا این سوال را از خانم تناردیه بپرسیم. جواب ایشان را عیناً نقل می‌کنیم:

"اذیت؟ به جون گوژپشت نتردام هم اصلا اون دختر بیچاره رو اذیت نکردم. بابا صبح به صبح باید میرفت آب می‌آورد و بعد هم شومینه رو روشن می‌کرد. باور کنید این کارا خیلی رواله توی مهمون خونه ها.
اصلا خود شما جناب پیامبر، کدوم مهمون خونه ای رو دیدید که توی زمستون شومینه اش خاموش باشه؟ بالاخره یه نفر باید این کارا رو انجام میداد دیگه. من که پیرم، شوهرم هم که باید حواسش رو به صندوق جمع می‌کرد. دخترا و پسرای نازنینمم که مشغول به تحصیل بودن. اصلا برای همین کوزت رو استخدام کردیم.
اومد پیش ما گفت که جای خواب و غذا به من میدید؟ ما هم جواب دادیم در قبال یه سری کار های معمولی که برامون می‌کنی آره! اونم قبول کرد.
اصلا چرا اشاره ای به اینکه ما چقدر حواسمون بهش بود نمی‌کنید؟
خود شما شاهدی جناب پیامبر که ما یه لحظه هم ازش غفلت نمی‌کردیم و همش بالاسرش بودیم. دخترای خودمو اینقدر مواظبت نمی‌کردم که کوزت رو می‌کردم. از روزی که اومد توی مهمون خونه تا روزی که رفت یه نفر هم بهش دست نزد حتی. فقط خودم گاهی مادرانه لمسش می‌کردم. چرا اینارو نمی‌گید؟
اصلا شما دنبال چی هستید جناب مرلین؟ "

با تشکر از ایشان.


شروع و پایان با ماست!


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۲۳:۵۶:۲۲ دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین

ماریوس بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۷:۳۱ دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۰:۲۶:۰۱ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 15
آفلاین
تکلیف شماره ی ۲

استاد من اگه قرار باشه یکی رو احضار کنم ترجیح می دم یه شخصیت جدید باشه. بالاخره خوبه که آدم سعی کنه توی دنیای مردگان هم روابط عمومی خوبی داشته باشه.
اما گویا متاسفانه این دنیا نمی خواد من به آرزوهام برسم استاد.

استاد من وقتی شنیدم میشه احضار روح کرد کلی ذوق کردم که الان یه عالمه از اساتید رو احضار می کنم با هم بحث عقیدتی کنیم، البته اونایی که من میخواستم احضار کنم ماگل بودن استاد. زیاد فایده نداشت. در نتیجه من نشستم و تلاش کردم با تزریق فسفر به مغزم و سوخت گیری مجدد یه کاری کنم که یادم بیاد کدوم مرده ای هست که من باهاش حداقل یه بار گفت و گو کرده باشم؛ استاد من کسی رو پیدا نکردم.
استاد ممکنه این مسئله به این دلیل باشه که معاشرت با من طول عمر رو افزایش میده؟
بگذریم استاد. بعد از چند دور نابود کردن تاسیسات مغزی، دکمه ی بازگشت به حالت تنظیمات کارخانه رو پیدا کردم استاد.
و اونجا بود که یادم افتاد هفته ی پیش یکی از ساقی های توی پارک پشت وزارتخونه رو گرفتن. و ساقی مذکور در دادگاه اوردوز کرد و به درگاه مرلین شتافت استاد. و اینجانب به صورت کاملا اتفاقی و تصادفی بار ها با ایشون بحث عقیدتی کرده بودم.

اینگونه شد که تصمیم به احضار ایشان گرفتیم استاد.

نقل قول:

-اصلا چی شد که کارت به دادگاه کشید؟ نه این سوال رو می خواستم یه جا دیگه بپرسم اینجا قرار بود خلاقانه باشه. آممم... ***(به دلیل مسائل امنیتی اسم مجرم مذکور حدف شده است ) اگه می تونستی آب تمام اقیانوس ها رو خشک کنی، جای آب چی تو اقیانوس می ریختی ؟
- ...
-راست میگی، اجازه بده یه سوال خلاقانه تر پیدا کنم آااه این محفظه ی سوخت گیری نیومد؟ حداقل پریز برقی چیزی ندارین من مخمو بزنم به شارژ؟... آهاان تا حالا به این فکر کردی که آدم های کور خواب میبینن یا نه؟ نه نه نه... سه تا چیز رو نام ببر که اگه بری فروشگاه یا کوچه دیاگون و بخری شون، فروشنده چپ چپ نگاهت کنه.
-...
-راست میگی سوال قشنگی نبود. روح ها یه همچین تفریحاتی ندارن واقعا؟ بگذریم...فرض کن زامبی ها حمله کردن و تو یه سیم شارژر ماگلی، یه چوب دستی شکسته و یه کلاه بیس بال داری. چی کار می کنی؟ البته چون تو روحی زامبی ها فامیل تون حساب میشن کار خاصی نمی کنی! در نهایت یه گوشه تشویق شون می کنی. من اگه بودم مغزمو می زدم به شارژ بعد که شارژ شد به این نتیجه می رسیدم که مرگ در حالی که یه کلاه بیس بال رو برعکس گذاشتی رو سرت و تراشه های یه چوب دستی تو قلبت فرو رفته چقدر تاثیرگذار میشه. فقط کاش می شد یه نامه هم دستم بگیرم که با اشکام خیس شده و یه نفر هم تو پشت صحنه پیانو بزنه، تاثیرگذاره نه؟
-
-نه نیست. میگم ها تو اصلا جواب خلاقانه نداری داداش! من کلی دارم تلاش می کنم تو با من همکاری نمی کنی که! الان تقصیر منه؟ نه تقصیر منه؟مقصر منم؟
-...
-سوال بعدی. تا حالا به این مسئله دقت کردی که پیتزا گرده ولی تو جعبه های مستطیلی و مربعی میذارنش؟ خیلی عجیبه ها! می تونیم در موردش بحث کنیم.
-...
-تنها دلیلی که من میخواستم این تکلیف رو انجام بدم این بود که استاد گفت ارواحی که احضار می کنین نمی تونن شما رو آزار بدن. تو داری با روان من بازی می کنی!
-...
-باشه ادامه بده! من قسمت مربوط به خودمو انجام دادم. ولی شما همکاری نمی کنی! از تو به درگاه مرلین شکایت می کنم!
-...
-چی رو میخوای نشون بدی الان؟ راستی تو چرا دهن نداری؟



استاد دیدین چی شد ؟ روحه لال بود.
من نمی دونستم استاد. گویا قبلا که با هم حرف می زدیم، قبلش یه چیز دیگه می زدیم اصلا نمی دونم چجوری قبلا با هم ارتباط برقرار می کردیم استاد.
استاد من هرکاری از دستم بر می اومد براش انجام دادم.
آخرش مجبور شدم علاوه بر تشکر بابت گرفتن فرصتم برای احضار روح ، یه چیزی هم دستی بهش بدم که بره.
همش ضرر بود استاد.
استاد مدیونید فکر کنید من اون یکی فرصتمو زمانی که داشتم روح جورج فلوید -اون ماگل ملعون!- رو احضار می کردم مصرف کردم.

استاد نیت مهم نیست؟ تلاش کردن چه طور؟ من سوگند می خورم هفته ی آینده از هر دو فرصتم برای احضار سالاد سزار..چیز سالازار -جد بزرگوار اسلیترین - استفاده کنم. سوالم رو هم آماده کردم. میخوام بدونم چه حسی داره که یکی مثل من سال ها بعد از تاسیس اسلیترین، اومده افتخار آفرینی کنه.


.Even if a snake is not poisonous, it will always act as if it carries venom in its fangs.


.Estoy orgulloso de ser un Slytherin.


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۹:۴۵:۰۸ دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

آرتور ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۲ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۴۸:۳۶ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹
از خانه ویزلی ها
گروه:
ایفای نقش
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 540
آفلاین
۱-برای احضار روح چه کسی رو انتخاب می کنید و چه نسبتی باهاتون داره؟ (۳نمره)
خیلی ها هستن که دلم میخواد احضارشون کنم. اسطوره ها و قهرمان هایی که توی زندگیم تاثیر گذاشتن، عزیزانی که از دست دادم و... اما بیشتر از هر کسی، دلم میخواد روح بزرگ ترین اسطوره زندگیم رو احضار کنم. مخترع اردک پلاستیکی. هیچ نسبتی هم باهام نداره. نمیدونم... شایدم داشته باشه. باید برم شجره نامه رو چک کنم.

۲-چرا این روح رو احضار کردید؟ از روحی که احضار کردید یه سوال بپرسید و جواب خلاقانه ش رو برام بنویسید. )۷نمره)
همیشه چیزی که برام سوال بوده، این بود که بدونم کی اردک پلاستیکی رو اختراع کرده و هدفش از درست کردن همچین چیزی چی بوده. خب... سوالی که ازش میپرسیدم مشخص شد. جالبیش اینه دلیل احضار روح هم مشخص شد. اینو بهش میگن با یه تیر دو نشون زدن. خیلی جاها ممکنه ندونی، ولی یه تیر میزنی و دو نشون میخوره. کل جذابیت یه تیر و دو نشون به همین ندونستنشه. بگذریم... مطمئنا منتظر یه جواب خلاقانه از روح مخترعید. مثلا بپرسی "اسمت چیه؟" و اون بگه "آقای گویا. خب آقای گورزا... چیز... گویا. دقیقا کاربرد یک اردک پلاستیکی چیه؟" مدتی بگذره و اون با خودش بگه "من این همه راه برگشتم تا به این سوال جواب بدم؟ فکر میکردم نسلم به دنبال گنجینه مهمی باشن که براشون گذاشتم. ای بابا... این که اصا از نسل من نیست. برگشتنم که دست من نیست. بهتره جواب سوالتو بدم. اردک پلاستیکی صرفا برای کودکان تنها در حمام ساخته شد که دیگه احساس تنهایی نکنن و از دوش گرفتن ترسی نداشته باشن. شاید بپرسی دوش گرفتن مگه ترس داره؟ بله ترس داره. وقتی که تمام صورتت رو کف گرفته و چشاتو میبندی تا بری زیر دوش، اجنه میان سراغت. اردک پلاستیکی بهترین دوست تو میتونه باشه تا از حمله موجودات ماورایی بهت جلوگیری کنه." اینجا دقیقا جاییه که میخوای بپرسی "پس اردک پلاستیکی در واقع یه جادوی حفاظتیه که از تو در برابر خطرات محافظت میکنه؟" و اون بگه "نمیدونم جادوی حفاظتی که ازش حرف میزنی چیه، ولی به نظرم میتونه توصیف زیبایی برای اختراع من باشه." ولی متاسفانه استاد از ما خواستن که فقط یک سوال ازش بپرسیم و اگر پرسیدن اسمش رو درنظر نگیریم، ما سوالمونو پرسیدیم و جوابمونم گرفتیم.

راستی استاد استانفورد تشکر یادمون نرفت.


اتحاد گریفیندور


معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۳:۵۱:۰۳ دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹

هوریس اسلاگهورنold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۴:۵۴ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۱:۱۱:۰۹ پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 30
آفلاین
1-یه مشکلی که براتون پیش اومده رو درنظر بگیرید، طلسم رو اجرا کنید و خود مشکل و نتیجه خلاقانه ش رو بنویسید. (۷نمره)
یادتون باشه که طلسم ما طرفدار راه حل های غیرمنتظره و طنزآمیزه بنابراین اصلا خودتون رو محدود نکنید، ولی درعین حال نباید بی ربط بنویسید. (جزییات بیشتر، نمره بهتر)

مشکل بنده اینه که چرا؟ یعنی عملا چرا؟ الان شما ساعت رو نگاه کنید، دو نصف شبه! چرا باید توانایی تغییر شکل یه گرگینه که بنده باشم، بعد از نیمه شب باشه؟ شاید اصلا من بخوام شبی که ماه کامله زود بخوابم، یه وقت پوستم خراب نشه! بهرحال جمع کردن سه لایه کبره و شیش ماه حموم نرفتن کار هرکسی نیست!
حالا الان که چنین مشکلی داریم چیکار میکنیم؟ از این طلسم زیبا، جادار و مطمئن استفاده میکنیم تا مشکلمون حل شه.
در کل به نظر من طلسم بار اول که اختراع و اجرا شده، صاحابش یدونه زده روش و گفته: "This bad boy can show you many solutions!". که خب حالا کاری نداریم باهاش و میزنیم اجرا میکنیم طلسم رو.
اتفاقی که میفته چیه؟ یه آقای کچل با یه لبخند جذاب از نوک چوبدستی خارج میشه و میره توی آسمون، اول میره یه نگاه به ماه و ساکنانش که خیلی از دیدن این غول جذاب وحشت کردن، میندازه. بعد هم یه نگاه به زمین که ساکنانش که اصن اهمیتی به قضیه نمیدن و حتی مشنگا هم ارتش ها و سلاحاشون رو آماده کردن تا بهش شلیک کنن. خلاصه این آقا غوله که در واقع همون طلسمه خیلی نارحت میشه و برای حل مشکل، تصمیم میگیره صورتِ مشکل یعنی گرگینه هارو حل کنه. در نتیجه چیکار میکنه؟ اگه حدستون این بود که میزنه گرگینه هارو از هستی محو میکنه، اشتباه کردید! میزنه با یه شوت خیلی خفن کره زمین رو پرت میکنه به سمت خورشید که کلا ریشه مشکل حل بشه. و اگه سوال دارید که ریشه چیه؟ باید بگیم گرگینه ها از انسان ها به وجود اومدن کلا در ابتدا، و از گرگ ها. در نتیجه چی؟ آفرین! شد آنچه شد!

۲-بنظرتون این طلسم میتونه چه کاربردی داشته باشه. (۳نمره)
(شوخی یا جدی)

بهترین کاربرد ممکن رو! کاربرد حل کردن مشکل رو داره این طلسم! شما طلسمی دیدید که این کاربرد رو داشته باشه و دوشواری هم نداشته باشه؟ من که ندیدم. من خودم اصلا سه تا از همین طلسم واسه خانواده خودم بردم. در این حد خوبه. شما برای مثال موهات خیسه، حال نداری خشک کنی، از این طلسم استفاده میکنی، در لحظه یا آتیش میگیری، یا کچل میشی. کلا مشکل از ریشه خشک میشه. تیشه میخوره به ریشه مشکل اصن. میگن مشکلا حتی شبا از ترس این طلسم زیر تختشون رو نگاه میکنن قبل از خواب. در کل خیلی طلسم خوبیه. هر کی میگه دوشواری داره هم خالی میبنده.



پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۳:۴۱:۵۵ یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۸:۰۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۳۱:۰۸
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 159
آفلاین
سلام پروفسور استنفورد!
این تکلیفتونو بیشتر از قبلی دوست داشتم!
************************************************

1- چه کسی رو احضار میکنم و چرا؟ خب من از اون دسته آدمای خوشبختی ام که کس عزیزی رو از دست نداده ام؛ خودم قبل از عزیزانم مرده ام! اما خب، چون باید یه چیزی تحویل این کلاس بدم، تصمیم گرفتم که خاله ی مامانمو احضار کنم. یه توضیح: اول اینکه خاله ی مامان من اصلا جزو عزیزانم نبود و اولین باری که دیدمش توی بغلم یه سکته جانانه زد و دار فانی رو وداع گفت. دوم اینکه من خودم اصیلم ولی مامانم مشنگ زاده ست. مامانم جادو رو از همون خاله ش به ارث برده بود که خب، بنده خدا به روشی مشنگی مرد. حالا میخوام اونو احضار بنمایم.تنها دلیلش هم اینه که یه چیزی باید تحویل این کلاس بدم دیگه. در نهایت آب بندی.

2- خب، چون نفرمودین که چه مدل مثلثی باید تکون بدیم،(ای لعنت به کلاسای مجازی!) مثلث های مختلفی رو امتحان می کنم.
متساوی الساقین:اضمرسیوس!
هیچی نشد.
گونیایی: اضمرسیوس!
هیچی نشد.
حرصم در میاد. تند و تند مثلثی تکونش میدم و داد میزنم:
-اضمرسیوس اضمرسیوس اضمرسیوس دیگه لعنتی!

یه نفر میزنه روی شونه ام.
-دختر جون اومدم دیگه اینقدر خودتو اذیت نکن!
-خاله ی مامان؟
-الکساندرا هستم. ای خاک تو سرت که اسم منم نمیدونی. بعد منو ورداشتی از سر میز غذا آوردی اینجا! خوب چی میخوای؟
-میخواستم بگم تو که مشنگ زاده نبودی، چرا خواهرت یعنی مامان مامان من یا به عبارتی مادربزرگ من مشنگ در اومد؟
-تو مطمئنی که توی سرت مغز داری؟
-توهین نکنین لطفا!
-مادربزرگت فشفشه بود دیگه کله پوک!
-توهین نکنین دیگه!
-من گشنه ام باشه توهین میکنم. کار دیگه نداری؟
-فقط یه سوال از طرف مامانم! شما اونجا جاتون خوبه؟کم و کسری ندارین؟
-حالا مثلا اگه من کم و کسری داشته باشم تو میخوای چه غلطی بکنی؟ برو بابا حوصله داری!
-اما...

غیب شد که. ای لعنتی! مامان همیشه میگفت یه ذره رک هستش...


بدرود رود من!
بود و نبود من!
ای ناگرفته کام،
عروس خون نشان،
ای سرو سرخ فام...

مویه های خانم ایکس بر جنازه لاوندر

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۲:۳۹:۴۲ یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مگان راوستوک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۰۸:۰۸ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۴۲:۴۲
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 111
آفلاین
سلام پروفسور.
تکلیف جلسه دوم کلاس طلسم های باستانی.
*******
۱-برای احضار روح چه کسی رو انتخاب می کنید و چه نسبتی باهاتون داره؟ (۳نمره)
بریجیت کسی که اگر نبود ممکن بود من نیم الان وجود نداشتم. بهترین دوستم بود.

۲-چرا این روح رو احضار کردید؟ از روحی که احضار کردید یه سوال بپرسید و جواب خلاقانه ش رو برام بنویسید. )۷نمره)
+ اضمرسیوس
- سلام مگان
+ بری ... بری ..... بریجیت. . این خودتی؟.
- اره مگان خودمم گریه نکن.
+ چطور می توانم گریه نکنم. بهترین دوست من به نام حق مرد. من باید می مردم اون ها من رو می خواستن.
- مگان. اگر من نمی مردم تو به همه نشون نمی دادی که همه خودشون حق انتخاب جبهه شون رو دارن.
+ چرا این کار رو کردی؟
- چون ما همه خوبی رو می خوایم و ما دوستیم دوست ها جونشون رو برای هم حاضرن بدن.
+ ولی نه برای دوستی مثل من.
- اتفاقا برای کسانی مثل تو. تو اگر نبودی کیتی چطور از پس یه غول بر می اومد. تو اگر نبودی گابریل از کی خیلی سلیقه می پرسید اگر تو نبودی گابریل هیچ کس به مدل هاش توجه نمی کرد و من اگر تو نبودی هیچ وقت معنای دوستی رو درک نمی کردم.
+ مرسی. اون بالا ها حواست به خودت باشه. راستی اونجا الکساندرا خوبه؟
- اونی که دختر عمویه مادرت بود توی جنگ اول با ولدمورت مرد.
+ اره
- اونم خوبه هر دو از این بالا حواسمون بهت هست.
+ مرسی. ببخشید من باید برم کلاسم می خواد شروع بشه.
- باشه روز خوبی داشته باشی.
+ راستی متشکر


Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۲:۳۳:۴۳ یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۶:۱۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۵۸:۴۳
از وقتی که ناظر بشم....
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
مترجم
پیام: 308
آفلاین
سلام پروفسور استانفورد.


۱-برای احضار روح چه کسی رو انتخاب می کنید و چه نسبتی باهاتون داره؟ (۳نمره)

معلومه. میخوام مادربزرگم، ننه هپزیبام،هپزیبا اسمیت رو احضار کنم. ننه هپزیبام همونی بود که لرد ازش دو تا جان پیچ گرفت. بعدم با سقاوت کشتش.

۲-چرا این روح رو احضار کردید؟ از روحی که احضار کردید یه سوال بپرسید و جواب خلاقانه ش رو برام بنویسید. )۷نمره)


وقتی ننه هپزیبام رو احضار کردم، براش از تمام افتخاراتم گفتم ، نظارت بر جن های خونگی و کاپیتانی کوییدیچ هافلپاف رو براش بیان کردم. خواستم که ننم به من افتخار کنه. ازش پرسیدم: به من افتخار میکنی؟من نوه خوبی هستم ننه؟
ننه هپزیبام گفت : نظارت هاگزمیدو گرفتی زاخی جون؟ نظارت لندنو چی ننه؟ حتی کوچه دیاگون هم خوبه پسر گلم.
از خجالت آب شدم. وقتی جواب نه شنید روشو کرد اونور و گفت:
-ازت نا امید شدم.

ای کاش میمردم و اینو نمیشنیدم. ننه هیپزیبام رفت و من تنها موندم. البته سریع یاد ضد طلسما افتادم و از طلسم تشکر کردم. بعدم رفتم یه گوشه زار زدم.



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۵:۳۲:۱۹ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف

پومانا اسپراوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸:۲۶ یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۵۴:۰۳
از سازمان حمایت از بلاهای طبیعی
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 142
آفلاین
1.خب من می خواهم روح پدربزرگم را که یکی از جادوگران بزرگ بوده احضار کنم

2.چون قبل از اینکه به دنیا بیایم وقتی به همراه مادرم،مادربزرگم و دو داییم سوار جارو بودن تصادف می کنند و پدربزرگ من دار فانی را وداع می کند.
حالا می خواهم از ایشان سوالم را بپرسم
اهم...شما زمانی که در مدرسه هاگوارتز درس می خواندید ایا از قوانین سر پیچی کردید؟در دام افتادید یا نه؟چگونه؟

خب باید بگم نوه ی گلم من در زمانی که جادواموز بودم بعضی شب ها در قلعه پرسه می زدمو مطمئنا در این همه مدت سرپیچی کردن از قوانین باعث شد که چند باری به دردسر بیفتم اما خب خیلی اوقات از ورد هایی مانند استوپفای و ابلیوی ایت استفاده کردم و توانستم جان سالم بدر ببرم البته یکبار که سرایدار مدرسه اقای بین مرا دستگیر کرد مجبور شدم کل ترم را شب ها به شست و شوی قلعه بپردازم.خب من دیگر باید بروم مادربزرگت دارد مرا احضار می کند می دونی که اگه دیر برسم اتفاقی بدتر از مرگ برایم پیش می اید.خوشحال شدم دیدمت نوه ی گلم خداحافظ.


اگه دلت خواست یک چند تا بلا طبیعی بریزم رو سرت بهم (پومانا) مراجعه کن.



تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۵:۱۵:۱۷ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف

گابریل ترومن old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۲ شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۷:۵۹:۰۶ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۹
از ایران
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 66
آفلاین
۱-برای احضار روح چه کسی رو انتخاب می کنید و چه نسبتی باهاتون داره؟ (۳نمره)
سدریک دیگوری اون بهترین دوستمه😥

۲-چرا این روح رو احضار کردید؟ از روحی که احضار کردید یه سوال بپرسید و جواب خلاقانه ش رو برام بنویسید. )۷نمره)
(سوال ساده نپرسید، سوال جالب و با جزییات ازتون میخوام)
-اضمر سیوس
+کی منو احضار کرد؟
-من بودم سدریک
+اعععع تویی سِلام دداش
-اعععع لحجه مشهدی گرفتی چرا
+ها بابا یک سر رفتم مِشَد بعد ماره شله خور کردن پابند شدِم
-خا اشکال ندره
+چی مخی؟
-ها یَک چند تا سوال دروم
+خا بوگو
-اگه مثلا زنده موموندی چیکار مرفت به نظرت ؟
+خا نگاه به مُسئله باحالی رو اوردی خب مرفتوم چوچانگه مگرفتوم
_مشه لحجه مشهدی صحبت نکنی ببینم مِتنی نمرامانه به باد بدی
+خو بگو
-خب بیشتر توضیح بده!
خب میرفتم چوچانگو میگرفتم میخاستم بمیرم به هری سپردمش دیدم هری هم رفت با جینی ازدواج کرد اینم شکست عشقی خورد
-به نظرت مرگ خوار بودن چه حسی داره؟
+مو که نشنیدوم مرگ ره بخورن البته تو مِشَد غذا نخوری مگن مرگه بخور
-هنوز دودقه نشده گفتی مشهدی صحبت نمکنم
+خا باشه لحجه رفته روم
-اازون دنیا باکیا اشنا شدی اونور دوئل هم میذارن؟
+اره شخصا با هلگا چند بار دوئل گذاشتم (مکث)بردمش
خاطرات:
سدریک در حال درد کشیدن رو زمین
+آااااااااخ بابا گفتیم دوئل الکی تمرینی نگفتیم عذاب که درد داره ن ن ن

زمان حال:
+آره بردمش خیلی بد باخت

-خب میتونی بری حرفای اخر
+هیچی سلام برسون
-همچنین بای





روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.