هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۰ شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۲:۱۸
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4854
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده‌ای نیست! تصمیم می‌گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه‌ش بدن.
روح یکی یکی وارد بدن مرگخوارا می شه، تا اینکه موفق می‌شه از دستشون فرار کنه و راهشو به سمت خونه گریمولد کج می‌کنه. حالا روح وارد بدن یکی از محفلیا (گادفری) شده و مرگخوارا که تا میدون گریمولد روحو تعقیب کردن، دارن دنبالش می‌گردن.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دامبلدور با چشمانی که به شکل قلب در اومده بود، در حال تماشای فیلم عشق‌آلودش بود که متوجه رخ دادن حرکاتی عجیب در گادفری می‌شه.
- فرزند روشنایی! چرا اینقد وول می‌خوری؟ تمرکزمون رو به هم می‌زنی خب!
- نمی‌دونم پروفسور. ببخشید.
- عمو عمو. همه وقتی مث شما پیر شن دستگاه تمرکزشون خراب می‌شه؟

مالی که معلوم نیست چرا همیشه وسیله‌ی آشپزخونه‌ای برای تنبیه فرزندان بی‌شمارش داشت، ملاقه‌ای از تو جیبش در میاره و می‌کوبه فرق سر بچه‌ش.
ویزلیِ مو قرمز اما دست‌بردار نبود.
- چیه خب، پیر شده دیگه. نشده؟

ضربه‌ی دیگه‌ای از ناحیه‌ی سر به ویزلیِ سرکش داستان وارد می‌شه، اما با این تفاوت که این‌بار گادفری هم از ضربه خوردن بی‌بهره نمی‌مونه.
- منو چرا زدی؟

مالی اشاره‌ای به دامبلدور و فیلم می‌کنه و همگان را با ملاقه‌ای که تهدیدکنان تکون می‌داد، به سکوت دعوت می‌کنه... در واقع مجبور می‌کنه!

در حالی که محفلیون به تماشای فیلم لبریز از عشقشون ادامه می‌دن و گادفری که روح تو بدنش رفته بود هر از گاهی احساسات عجیبی بهش دست می‌داد، مرگخوارا وسط میدون جلسه به راه انداخته بودن و دنبال روح می‌گشتن.

- گفتین محفلی که ممکنه روح توش رفته باشه کجا بود؟
- خونه شماره 12 گریمولد!

مرگخوارا یه نگاه به آدرس و یه نگاه به محوطه‌ی بین خونه‌ی شماره‌ی یازده و سیزده که عاری از هرگونه خونه‌ی شماره‌ی دوازدهی هست می‌کنن و به شکل علامت سوال در میان.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۳۱ ۲۲:۰۵:۵۲



پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۱:۱۲ شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۲:۱۸
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4854
آفلاین


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱:۱۶ جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷

محفل ققنوس

گادفری میدهرست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۹ سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۲۶:۲۱
از سیرک چالگاه غریب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 115
آفلاین
محفلی ها در پذیرایی خانه ی گریمولد به ردیف دراز کشیده و داشتند یک فیلم عشق آلود می دیدند. ریش های دامبلدور را هم چون پتویی دور خود پیچانده و با چشمانی از حدقه بیرون زده به صفحه ی تلویزیون سیاه و سفید زُل زده بودند.

ناگهان پنجره ها شروع کرد به تلق تلق نمودن و صدایی در فضا پیچید.
- هو هووو هو هووو!

محفلی ها از جای پریدند و با نگرانی به هم نگاه کردند. دامبلدور گفت:
- نگران نباشین فرزندانم! این صدای وزش باد تو شکمتونه. همش به خاطر آبگوشت ظهره.

با این حرف سرپرست محفل، خیال همگی آسوده شد و همان طور که پاپ کورن با طعم پیاز می خوردند، دوباره توجهشان را به فیلم معطوف کردند. در همین لحظه، گادفری فریادی زد و به حالت خم شده از جایش بالا پرید.
- اوخ اوخخ اوخخ!

یکی از بچه ویزلی ها پرسید:
- چی شده عمو؟

گادفری همان طور که سعی داشت از حالت نود درجه به حالت سیصد و شصت درجه برگردد، پاسخ داد:
- تَهِ ستون فقیر فقرام درد می کنه.

ادوارد دستش را پشت گردن شعبده باز گذاشت و پرسید:
- اینجاش؟

گادفری در حالی که از خجالت سرخ شده بود، گفت:
- نه، اون یکی تَهِش.

در همین هنگام، روح چاق و چله پس از تقلای فراوان بالاخره توانست از روزنه ی گادفری خودش را به داخل بدن او برساند. نفس راحتی کشید و کش و قوس آمد.
- آخیش! چه قد این درهای ورودی محفلی ها رو تنگ و کور ساختن. باید یه جغد به "سازمان حفاظت از حقوق ارواح" بفرستم و شکایت کنم.



پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۹:۵۷ پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۴۹:۵۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 629
آفلاین
بلاتریکس مترش را گوشه ای پرتاب کرد.
-خسته شدم اصلا!... کل این میدون رو متر کردم. کجا رفت این روحه؟

پاسخی در کار نبود. اما لینی از لای بوته ی گلی سرش را بیرون آورد.
-هی...!

کسی ندید. مگر سر یک پیکسی ریز نقش چقدر است که کسی ببیند؟
ولی او سرخورده نشد. به همراه سر، گردنش را هم بیرون آورد.
-هی...!

آیا گردن یک پیکسی، نقشی در دیده شدنش دارد؟... پاسخ مشخص است: خیر!
اما باز هم سرخورده نشد. پیکسی به دلیل ریز نقش بودن دیده نمی شد. وضعش از بانزی که با آن قد و قامت باز هم دیده نمی شد خیلی بهتر بود... قد و قامت؟... به راستی کسی می داند ابعاد بانز چقدر است؟

-هی...! بابا لامصبا کامل اومدم بیرون دیگه... ببینینم دیگه!

اینبار مرگخواران متوجه او شدند. البته نه بخاطر اینکه کاملا از باغچه کنار میدان خارج شده بود... صرفا بخاطر فریادی که کشید.

-پیداش کردی لینی؟!
-نه... فقط خواستم مطمئنتون کنم که روحه تو باغچه نیست.
-

در این میان، مغز ریونکلاوی لایتینا زنگ خطرش را به صدا درآورد.
-هی... میگم... نکنه... نکنه روحه رفته تو محفل؟!



I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۳:۵۱ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۲:۱۸
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4854
آفلاین
فسی که بر زبون نجینی رونده می‌شه راهی برای لرد باقی نمی‌ذاره. این چندمین بار بود که نجینی اعلام گشنگی می‌کرد و حالا که لقمه‌ی آماده‌ای وجود داشت، چرا باید دست رد بهش می‌زد؟ شاید وقت اعدام نبود.

- تعقیب و گریز طولانی‌ای انجام دادیم. فرزندمون نیاز داره رفع گشنگی کنه.

دخترک با چشمان درشتش به لرد زل می‌زنه. به نظر مخالفتی نداشت، یا شاید هم متوجه اصل قضیه نشده بود!

- خوش‌حال باش که در راه ما فدا می‌شی. نجینی آروم بخور که تا آخر سفرمون غذات تامین باشه!

لرد اینو در حالی بیان می‌کنه که با چشماش چرخیدن روح دور میدون گریمولدو زیر نظر داره.
آندریا اما فرصتی برای واکنش پیدا نمی‌کنه، چرا که بلافاصله دستش توسط نجینی به نیش کشیده می‌شه!

- عمو عمو! همین الان یه مار گنده دست یه دختر کوچولو رو خورد!

ویزلی کوچکی که پاپ‌کرن به دست از پنجره خانه گریمولد آویزون شده بود، اینو فریادزنان بر زبون می‌رونه.

- مالی؟ چند بار گفتم نذار بچه فیلمای نامناسب سنش نبینه؟ فیلمای عاشقونه، رمانتیک... ازینا براش بذار لبریز از عشق بشه!

مالی ملاقه به دست از آشپزخونه خارج می‌شه و ضمن بلند کردن ویزلی مو قرمز از یقه، چندین ضربه برای ادب شدن بچه نثارش می‌کنه. ولی حتی یه لحظه هم به این فک نمی‌کنه که بچه جلوی تلویزیون نبود، بلکه در حال نظاره کردن مرگخوارانی بود که به دنبال روحی میدون گریمولد رو متر می‌کردن... !




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۴ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۲:۱۸
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4854
آفلاین


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۶:۲۳ سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷

ریونکلاو

آندریا کگورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۱۳ دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۵۱:۳۱ سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹
از کوچه دیاگون پلاک شیش
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 144
آفلاین
لرد همچنان درحال رفتن بود به کجا؟ خودش هم نمی دانست مهم رفتن بود. هربار که به پشت بام میرسید دوباره مسیرش را به سمت طبقه اول کج می کرد و این چرخه بی پایان رفتن لرد همینطور ادامه داشت تا اینکه در دور پنجم چرخه رفتن در طبقه سوم مچ دخترکی را با موهای کوتاه قهوه ای درحالی که گوشش را به در چسبانده بود بود گرفت و گفت:
-اینجا چه کار میکنی؟

آندریا که زبانش از ابهت لرد گرفته بود با تته پته گفت:
-م...م...ممن داشتم...فقط...خب میرفتم.

لرد اشک در چشمانش جمع شد، اورا به یاد خود می انداخت...او هم درحال رفتن بود! ولی این احساساتی شدن ها در شان لرد نبود بنابراین با خشم گفت:
-تو مرگخوار نیستی!!!باید تورا همینجا به دار بیاویزیم!!!

ولی انگار نجینی خواب های زیادی برای اندریا دیده بود و تنها با گفتن «فس» اعلام گشنگی کرد و لبخند شومی به لب آویخت.



پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۴ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۰۵:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6087
آفلاین
لرد به شکل غیر قابل کنترلی رفت و رفت و رفت و رفت...از طبقه دوم گذشت...از طبقه سوم رد شد...طبقه چهارم را هم بالا رفت و به پشت بام رسید و به راهش ادامه داد.


-پاپا...غذا!

ولی لرد متوقف نشد.
-به پست قبل احترام بذار فرزندم. ما باید بریم. بخز و همراهمان بیا!

در حالی که لرد دور می شد، روح داشت فکر می کرد که چرا در حال دور خودش چرخیدن است و چرا مجددا خودش را در جسم شخص تازه وارد هیلاری نامی، اسیر کرده.

به نتیجه ای نرسید!

برای همین قبل از شکنجه شدن، به سرعت از بینی هیلاری خارج شد و فشفشه وار ار ترک دیوار بیرون رفت.
چون این بار پنجره ها بسته بودند و روح عقلش نمی رسید که از پنجره بسته هم می تواند رد شود.

مرگخواران سرگرم تعقیب روح شدند.


پس از طی مسافتی، روح مسیرش را به سمت میدان گریمولد کج کرد!




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۰:۰۰ شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷

هيلارى ارسكين


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۵۹ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۰۴ پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸
از همراه با ذهنم قصری دست و پا کردم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 52
آفلاین
روح به خاطر به خاطر شکست دادن هوریس خوشحال بود ناگهان سرش را برگرداند...
دو دقیقه بعد

هیلاری مشغول درست کردن جاروی شکسته اش بود و بعد از درست کردن به هوا رفت .
-بزا دهنم رو باز کنم تا هوای آزاد بچشم .
اکنون
روح دید در دهان یک دختر در حال نفوذ است
-تا کی بد شانسی !چرا از دست اینا راحت نمی شم !
-هی بچه من معده ی فرد باهوشی هستم .
-خدای من !کمک
مرگ خواران خود را به هیلاری رساند .بلا پرسید :
-روح رو ندیدی؟
-من از شما بدم میاد !تو رو خدا ولم کنید .من مرگ خوار نیستم .
-پس این علامت چیه ؟
-این علامت آقا جوجه !
-دست و پاش رو ببندید ببریدش .
-به عمو لرد می گم ها ولم کنید .
مرگ خواران دست هیلاری رو بستم و بردن .
خانه ی ریدل
لرد که با تفکر قدم برمی داشت گفت :
-کی راه شکنجه ی هیلاری رو می دونه ؟
مرگ خواران به همدیگه نگاه کردند سپس رودلف گفت :
-من بهش بگم هیلاری جان !
-بش چی بگی ؟

سپس تمام مرگ خواران بلا را گرفتند تا رودلف را نکشد .
-من می دونم!

همه به سمت هکتور برگشتند
-چند تا ایده ی گند بدم .
تمام مرگ خواران موافقت خود را اعلام کردند و لرد گفت :
-تا می تونی ایده ی گند بده ! فردا باید هیلاری بدون روح باشه !

سپس لرد همراه با نگینی رفت .


Only Raven



پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۳:۴۸ جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
روح با سرعت سرسام آوری پرواز می‌کرد و مرگخواران به دنبالش. گری بک که از ماه کامل انرژی مضاعفی دریافت می‌کرد، بیش از همه به او نزدیک شده بود. روح متوجه بوی گندی شد که در او حالت تهوع ایجاد ‌کرد. لحظه‌ای سر برگرداند و با گری بک که حالا دیگر به شکلک گرگی خود درآمده بود مواجه شد. ترس بر تک تک اجزای بدنش مستولی شد ... حتی اعضایی که وظایف کنترلی را برعهده دارند! اعضای مذکور در وظایف خود اهمال کردند! ... اصولا روح‌ها چیزی نمی‌خورند که در ازای آن بخواهند خروجی داشته باشند اما روح وحشت زده حواسش به این موضوع نبود و هرآنچه داشت و نداشت را رها کرد! فنریر که با برخورد توده‌های سنگین به سر و صورتش متوقف شده بود رو به فحاشی رکیک آورد اما خوشبختانه تنها صدای زوزه از او شنیده می‌شد.

از میان سایر مرگخواران، هوریس با استفاده از تکنیک‌های تغیر شکل، نوک تیز شد و حالتی آیرودینامیک یافت. سرعتش لحظه به لحظه بیشتر شد و به یک متری روح رسید ...

- جاروی کامارو98 مشکی بزن بغل ... بزن بغل آقا!

هوریس بی توجه به هشدارها به پرواز ادامه داد و ستاره دوم را گرفت.

- استوپفای!

هوریس خشک شده به همراه جاروی عتیقه‌اش سقوط کرد و به چنگال ماموران قانون افتاد.

- ها کن تو این دستگاه ببینم!

- جناب سروان من ...

- اَه اَه اَه ... لازم نکرده ها کنی! جاروی شما به جرم جاروسواری در مستی توقیف می‌شه. فعلا هم بازداشتی تا معلوم شه چندتا کروشیو برات می‌برن.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.