هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۱۵:۵۵ پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶
#70

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶:۳۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
دامبلدور به سمت گوینده سوال بر میگردد.
_ هست مالی. هست هنوز... نمیره که! حیثیتمونو برد!

دامبلدور نگاه دقیق تری به مالی ویزلی انداخت و ادامه داد :
_ مالی! فرزند! چه خوشگل شدی امشب!

مالی با خجالت سری به زیر انداخت.
_ اوه پروفسور خجالتم ندین کاری نکردم که... فقط صورتمو شستم!

و در حالیکه سعی میکرد از بالای شانه های دامبلدور به خیابان سرک بکشد، گفت:
_ اون آقاهه کجاس؟

دامبلدور کمی با خود فکر کرد.
شاید بهتر بود، مالی را به جای هرمیون به رودولف قالب میکرد و شر رودولف را از سر خانه و زندگیشان کم میکرد!
ولی سریعاً به خاطر آورد که مالی شوهر و شونصدهزار بچه ویزلی دارد! و از فکر خود خجالت زده شد.
_ فرزند! خجالت بکش! برو کنار ببینم. تو الگوی تمامی زنان جبهه سفید هستی! این چه کاریه آخه فرزند!

مالی الگو بودن خود را به یاد آورد و کمی خود را جمع و جور نمود و روی خود را گرفت!
_ تصویر کوچک شده


در همان حین جینی وارد اتاق شد. و جرقه ای در ذهن آلبوس پدیدار شد!


?Why so serious


پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۱۷:۴۵ سه شنبه ۵ دی ۱۳۹۶
#69

دنیسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۲ یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۱:۱۹ دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 36
آفلاین
- هرمیون نمیشه پسرم.
- فقط هرمیون.
- هرمیون شوهر داره فرزند. بچه داره!
- هرمیون فقط.
- هرمیون نیست پسرم.
- هرمیون.

دامبلدور دیگه خسته شده بود. سرش رو داخل خونه برد و هرمیون رو صدا زد. جوابی نشنید. دوباره صدا زد. خبری نشد.

- دیدی؟ هرمیون نیست.
- می‌شینم تا بیاد!

دامبلدور کلافه شد.
- دِ میگم هرمیون نیست دیگه فرزندِ تاریکی! پاشو برو تا بیشتر از این آبرومون رو نبردی!
- بگین هرمیون بیاد.. میرم!

دامبلدور با خودش فکر کرد که چرا یکی از محفلی‌ها رو جای هرمیون به رودولف نندازه تا زودتر از شرش خلاص شه؟

- پروفسور. اون آقاهه هنوز اونجاس؟



پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۲۳:۲۵ جمعه ۱ دی ۱۳۹۶
#68

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۵:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5716
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه برای تکمیل پرونده مرگخوارا مدارک فارغ التحصیلی هاگوارتزشون رو ازشون می خواد. غافل از این که خیلیاشون فارغ التحصیل نشدن...و بعضیا نمره های بسیار بدی گرفتن.
مرگخوارا تصمیم می گیرن نمره ها رو عوض کنن و مدارک جعلی برای خودشون جور کنن. رودولف به محفل می ره تا کارنامه هرمیون رو بدزده.

...................

چند ساعت بعد...میدان گریمولد:


پنجره ای از جایی بین خانه شماره یازده و سیزده باز شد و سر دامبلدور نمایان شد.
-برای چی چند ساعته اینجا وایسادی آخه فرزند تاریکی؟

-چند ساعته؟
-من چه می دونم فرزند! این بالا نوشته چند ساعته. خودت خواهر مادر...
-ندارم!

آلبوس بالاخره کمی احساس عصبانیت کرد. رودولف ساعت ها در همان محل ایستاده و به جای خالی پنجره اتاق نوامیس محفل خیره شده بود.
آلبوس غیرتی شد!
-فرزند...بگو کیو می خوای بدیم بهت بری! اینجوری که آبرو و حیثیت برامون نمی مونه. تمرکز فرزندان روشنایی رو به هم زدی. همین الانشم مالی داره به گونه هاش گوجه فرنگی می ماله و جینی بعد از شش هفته رفت دوش بگیره. آب زیادی مصرف شد.

آلبوس زیاد هم غیرتی نشده بود!

ولی به هر حال جواب رودولف مشخص بود.
-هرمیون...هرمیونو می خوام. ردش کنین بیاد!


gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۱۸:۵۳ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
#67

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۷ جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۶:۲۹ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
از محفل ققنوس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 615 | خلاصه ها: 1
آفلاین
رودولف خیلی خوشحال شد. بلا راضی شده بود که کارنامه هرمیون رو بدزده. حالا هم چشماش سر جاش میموند، هم اینکه هرمیون رو میتونست ببینه و شاید یه شماره ای رد و بدل کنه. مطمئن بود که هرمیون دلیلی نداره با رون بمونه. اصلا از اولشم نمیدونست چرا چنین وصلتی صورت گرفته. هرمیون به اون خوشگلی و باهوشی، با رون آخه ؟ تازه وقتی رودولف خوشتیپ و باحال اینجا نشسته ؟ همینجوری فکر میکرد و آب از دهنش میریخت. بلا که این صحنه رو دید ، با صحنه های قدیمی تو خاطراتش مقایسه کرد. رودولف هر موقع به ساحره ای جز بلا فکر میکرد آب دهنش جاری میشد.
-به هرمیون داری فک میکنی الان یعنی واقعا ؟
-هرمیون کیه دیگه ؟
-همین که پیشنهاد دادی کارنامه اش رو بدزدیم.
-یادم نمیاد اصلا هیچ چیز ولی چه ایده خوبی دادی بلا. چقد تو باهوش و باحالی. دمت گرم واقعا بهترین ایده رو دادی. بریم سریع کارنامه اش رو بدزدیم.

تعریف هایی که رودولف ازش کرده بود منطق رو از فکرش خارج کرد. به راستی که خیلی باهوش و با ذکاوت بود. رودولف ادامه داد.
-اصلا تو چرا خودت رو اذیت کنی آخه ؟ از اینجا پاشی بری تا محفل ، هرمیون رو پیدا کنی؟
-پس چی؟
-شاید لرد نیاز فوری داشته باشه بهت و اینجا نباشی خب. اونوقت چی؟

بلا ترسید؛ نگران شد؛ به فکر فرو رفت؛ به اربابش فکر کرد؛ از فکر اومد بیرون و حرف رودولف منطقی به نظر رسید.
-راس میگیا ، شاید ارباب نیاز بهم پیدا کنه و نباشم من اینجا ... اونوقت چی؟

رودولف دستاش رو به مثل دشمنای جیمز باند به هم کشید و با زبونش آب دهنش رو جمع و جور کرد. از جاش پاشد و به طرف محفل حرکت کرد.


اینورتر اما، آرسینوس و هکتور هنوز در حال نقشه ریختن بودن. هکتور همینطور که می لرزید از زیر میز معجونی در آورد و گفت:
-این رو بدیم به اسنیپ بهش بگیم که زندگیش رو از هرچی هری پاتره خالی میکنه.
-اسنیپ خودش معجون سازه ، اگر چنین چیزی میخواست ، خودش درست میکرد.

هکتور یه لحظه احساس کرد که اگر تو این نقشه از معجون نمیتونه استفاده کنه ، ارزشی نداره دیگه. ناامید شد و گوشه ای از اتاق زانو به بغل نشست و به گریه افتاد.




پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۱۱:۲۷ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶
#66

آنجلینا جانسونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۴ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۴۰ پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶
از یو ویش!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 127
آفلاین
رودلف شاید به صورت عمده موجود خنگی بود بهره‌ی هوشی بالایی نداشت، اما حافظه سمعی و بصریش درمورد ساحره‌گان و زن جماعت عالی کار می‌کرد. الآن هم که بلاتریکس با درآوردن چشم چپش از حدقه، بند انگشتی بیش فاصله نداشت، طبق قوانین طبیعت و میل به بقا و جبر طبیعی و داروینیسم و از این صوبتا از ته مانده استعدادش به شدت استفاده کرد، طوری که در اثر حرارت ایجاد شده از مغزش که از دماغش بیرون می‌زد، سیبیل‌هاش فر خوردن. بعد از چند دقیقه‌ی دلهره انگیز، بلاخره تونست یک ارتباط معنی دار بین داده‌هاش ایجاد کنه.
- میگم بلا، اول بگو نمی‌زنیم تا بهت بگم!
- اگه نگی میزنمت!
- اوه! باشه باشه. ببین تو که زن باکمالاتی هستی، ولی دیدی کلاً عکس شناسنامه و کارنامه و پاسپورت و اینا خوب نمیافته، یعنی همچین واضح نیست؟
- آره. خوب؟
- خوب من یه ساحره‌ی مو فرفری کله اسکاجی دیگه سراغ دارم که دست بر قضا خیلی دختر درسخونی بود و نمراتش به کمالاتش میومد.
- کارنامه هرمیون رو بدزدم؟
- کارنامه هرمیون رو بدزد.



کتی بل عشق منه، مال منه، سهم منه!
قدم قدم تا روشنایی،
از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!





?You want to know what Zeus said to Narcisuss
"You better watch yourself"



پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۰:۱۶ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶
#65

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۲۱:۳۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 547
آفلاین
در همان حال كه آرسينوس و هكتور مشغول كشيدن نقشه هاى پليد دزديدن مهر هاگوارتز، براى درست كردن كارنامه ها و تقديمشان به لرد سياه بودند، بلاتريكس در گوشه اى رودولف را گير انداخته و ناخن انگشت اشاره اش را زير مژه هاى پلك پايين او فشار ميداد.
-ميگى يا همچين فشار بدم كه چشمت بلوپ، بزنه بيرون؟!

رودولف حتى نميدانست كه چه چيز را بايد بگويد.
-ميگم... ميگم!

بلاتريكس از رودولف فاصله گرفت.

-اول تو بگو اين ناخونا از كجا اومدن؟! تو مگه سوژه ات يه چيز ديگه نبود؟!
-حس ميكنم كه روح فرشته ناخن تو بدنم حلول كرده... بگو حالا!
-چي بگم؟!

بلاتريكس كاغذ پوستى اى را جلوي چشم رودولف تكان داد.
-اين نمره هارو چجورى درست كنم؟

در همان حال كه مرگخواران در گوشه و كنار خانه ريدل ها، در تقلا براى اصلاح نمراتشان بودند، ثانيه ها در حال گذشتن بودند و لحظه تحويل كارنامه ها به لرد سياه، نزديك و نزديكتر ميشد!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۰:۲۸ جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶
#64

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۷ جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۶:۲۹ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
از محفل ققنوس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 615 | خلاصه ها: 1
آفلاین
هکتور دستی به دیوار سفت و سخت خونه ریدل کشید و به آرومی التماس کرد که یه ذره از سفتی و سختی خودشون کم کنن تا هکتور بتونه ازشون رد شه و نجات پیدا کنه. دیوار خونه ریدل اما به التماس های هکتور توجهی نکرد و حتی به سفتی و سختی خودشون اضافه هم کردن. هکتور که دیگه به نظر میرسید راه فراری نداره، تصمیم گرفت با زیرکی آرسینوس رو گول بزنه. کمی فکر کرد ولی زیرکی هم بهش کمکی نکرد. راه حل آخر این بود که خیلی سریع از زیر دست آرسینوس رد شه و پابه فرار بذاره ولی به محض اینکه خم شد ، کمرش گرفت و روی زمین افتاد. آرسینوس کم کم آروم آروم بهش نزدیک شد و کراوات رو دور گردن هکتور گره زد. هکتور که آخرین لحظات زندگیش رو تجربه میکرد به معجون هاش نگاهی انداخت تا ازشون خدافظی کنه ولی یه دفعه یه فکری به سرش زد.
-خللللخللخخلخلخهههه

آرسینوس سرش رو به هکتور نزدیک کرد تا بهتر بتونه حرفش رو بشنوه. هکتور این بار گفت.
-خههههههلهههههخلههههه

آرسینوس که باز متوجه حرف هکتور نشده بود، تصمیم گرفت یه ذره کراوات رو شل تر کنه تا هکتور بتونه آخرین جمله زندگیش رو به راحتی بگه.
-فهمیییدم چیکار کنیم.
-جمله دومت چی بود بعد ؟
-گفتم احمق این کراوات رو شل کن تا حرفمو بفهمی.

آرسینوس که از این توهین خوشش نیومده بود، به علاوه کراوات کمربندش رو هم در آورد تا یه سری کتک اساسی هم هکتور رو بزنه ولی همه اینها تصویر آینده خودش که توسط لرد به حقارت کشیده میشد رو تداعی کرد. از یه طرف دوست داشت هکتور رو خفه کنه و همه از دستش راحت شن ، از یه طرفم دوست نداشت لرد خفش کنه و بقیه راحت شن. بالاخره بین دو گزینه ، تصمیم گرفت به هکتور یه شانس دیگه بده تا شاید بتونه مشکلش رو حل کنه.
-سریع ، دقیق، واضح و با ضمانت یک ساله بگو دقیقا برنامت چیه؟
-ما مگه اسنیپ رو مدیر هاگوارتز نکردیم ؟
-آره خو کی چی؟
-اسنیپ هم مگه مرگخوار نیست ؟
-آره خو کی چی؟
-اسنیپ مگه همین دو تا اتاق اون طرف تر زندگی نمیکنه ؟
-آره خو کی چی؟
-کارنامه هاگوارتزت مگه مشکل نداره؟ مدیر مدرسم که همین بغله. مهر هاگوارتز رو هم که تو جیبش داره همیشه. بریم اونو بدزدیم.
-آره خو کی چی؟

هکتور کمی تو چشمای آرسینوس خیره شد تا بالاخره متوجه راه حل بشه. حالا باید نقشه میکشیدن که چجوری و با کمک کیا میتونن مهر هاگوارتز رو از اسنیپ بدزدن.




پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۱۹:۲۶ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
#63

سوروس اسنیپold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۳ شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۸:۲۲ سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷
از ما به شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 67
آفلاین
کارنامه که راه فراری نداشت، ترسید، لرزید و وحشت کرد. ولی هیچ چیزی نمی توانست جلوی معجونی را که قرار بود بر رویش بریزد را بگیرد. به همین دلیل بی حرکت ایستاد و فقط باریکه ی جوهری از گوشه اش، ترشح شد.

- موهاهاهاهاهاها

هکتور خنده ی شیطانی ای کرد و معجون را بر روی کارنامه ریخت. به محض تماس معجون با ورقه کاغذ، دودی از روی آن بلند شد و تمام اتاق را فرا گرفت و هکتور و آرسینوس شروع به سرفه کردن کردند.
- دِ آخه لامصب اینم معجونه استفاده می کنی؟ خفه شدیم!
- عوضش می بینی چیکار می تونه بکنه!

هکتور که بی صبرانه منتظر بود تا نتیجه کارش را ببیند، سعی کرد با دستش دود های اطراف کارنامه را پراکنده کند و به حاصل دسترنج خویش نگاه کند.
- بیا ببین چطور شد آرسی! و اینکه لازم نیست تشکر کنی!
- اما اینکه پاک شده!
- خب مگه نمی خواستی پاک بشه؟ معجونم درست عمل کرد دیگه!

آرسینوس کارنامه اش را به سمت هکتور گرفت و هر دو طرفش را نشانش داد و گفت:
- کلا پاک شده! هیچی توش نیست!
-
- حالا من چیکار کنم؟ ارباب همه ی حقوقم رو حذف می کنن! بدبخت شدم!
-
- همش تقصیر توئه... صبر کن ببینم!

با هر قدمی که آرسینوس به سمت هکتور برمیداشت، هکتور نیز یک قدم عقب تر می رفت. به نظر می رسید هکتور تا ابد می تواند از دست آرسینوسِ عصبانی که سعی داشت او را با کراوات خفه بکند، فرار کند. ولی متاسفانه خانه ریدل دیوار های سفت و سختی داشت!

اتاق رودولف

- ببین آبجی... اولا که من به این خاطر بهت رو انداختم که می دونم خوش سلیقه ای و کارت حرف نداره، سر همینم یه کار تر تمیز ازت می خواما. بنویس این از دانشگاه های خارج کشور بورسیه شده بود ولی به خاطر علاقه ای که از اول به لرد سیاه داشت، نرفت و اومد مرگخوار شد. می خوام یه گواهی توپ در بیاری برام. آخرشم شماره تو بنویس که بعدا هم خواستیم، بیشتر معاشرت کنیم.


Always


پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۱۴:۳۰ پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۶
#62

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۵:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5716
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه برای تکمیل پرونده مرگخوارا مدارک فارغ التحصیلی هاگوارتزشون رو ازشون می خواد. غافل از این که خیلیاشون فارغ التحصیل نشدن...و بعضیا نمره های بسیار بدی گرفتن.
مرگخوارا تصمیم می گیرن نمره ها رو عوض کنن و مدارک جعلی برای خودشون جور کنن.هکتور ادعا می کنه می تونه نمره ها رو پاک کنه. آسینوس کارنامه ها شو به هکتور می ده.

.......................

هکتور کارنامه را روی زمین گذاشت...و شروع به دویدن دور آن کرد.

آرسینوس مطمئن نبود با این روش، تغییری حاصل بشود.
-هک؟ تو الان مطمئنی؟ درباره کاری که داری انجام می دی اطلاعات کافی داری؟ الان قراره باد ایجاد شده در اثر دویدن تو نمره ها رو جابجا کنه؟

هکتور بدون وقفه به دویدن ادامه می داد.
-نه...من...فقط...دارم...گرمش...می کنم...تو نمی فهمی. دخالت نکن.

بعد از چندین دور دویدن، توجه آرسینوس به کارنامه جلب شد.
-هک...داره خیس می شه.

-چیزی نیست. عرق کرده. گفتم که گرم می شه. الان وقتشه معجون پاک کننده مو بریزم تو حلقش.

هکتور از حرکت باز ایستاد! شیشه معجون سرخ رنگی را که همیشه در جیبش حمل می کرد و اینطور به نظر می رسید که برای هر مشکلی از همین معجون استفاده می کند، خارج کرد و با حالتی شیطانی و موذیانه به کارنامه و نمرات عزیز آرسینوس نزدیک شد.

کارنامه با ترس و لرز خودش را جمع و جور کرد...ولی راه فراری نداشت.


gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۱۶:۲۰ شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵
#61

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
لرد مات و متحیر به خروج ظفرمندانه ی لادیسلاو نگاه میکنه.
در حالی که لرد سرگرم ترمیم خرابه های به جا مونده از لادیسلاوه، آرسینوس شماره رو میگیره.

لی لی لی لی لی...لی لی لی لی...

-سوروس باز برگشته اینجا؟ یکی ساکتش کنه. دارم مکالمه ی تلفنی انجام میدم!

ولی "لی لی لی " شنیده شده صدای سوروس نبود. صدای زنگ گوشی بود که از دو وجبی آرسینوس به گوش میرسید و هکتوری که گوشی رو برمیداره.
-شرکت جمتشه...بفرمایین؟

آرسینوس گوشی توی دستش و صورتش در فاصله ی کمی از هکتور، در حالیکه توی چشماش زل زده:
-جمتشه؟

-جعل مدرک با استفاده از تشه! ما با سالها تجربه همه ی مدارک شما رو جعل میکنیم.
-دستاتو چرا همچین میکنی؟
-لوگوی شرکتمونه.

آرسینوس اصلا به هکتور اعتماد نداره!
-بهت اعتماد میکنم!

ظاهرا آرسینوس در گروه گریفیندور زیادی با دامبلدور نشست و برخاست کرده. به هرحال به هکتور اعتماد میکنه.

-مطمئنی میتونی این کارو انجام بدی؟

زیادم اعتماد نمیکنه انگار!

-مهم نیست. به هر حال تو یه معجون سازی. حتما راهی بلدی.

چرا چرا...اعتماد کرد!

-بگیر...این کارنامه ها ی منه...حواستو جمع کن. اگه بلایی سرشون بیاد تو اولین پاتیل معجونی که سر راهم باشه غرقت میکنم.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.