هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۰:۳۰ دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۴

تد تانکس old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۶ سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۱:۳۰ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵
از میدان گریمولد خونه شماره 12
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 48
آفلاین
1-در یک رول اولین جادویی را که رخ داد بنویسید؟

جنگ جهانی اول

تد و همسرش آندرومیدا در حالی که فرزند دو ساله اش نیمفادورا را در آغوش گرفته بود به سرعت از خانه شان خارج شدند .
تد برای آخرین بار نگاهی غمگین به خانه ای انداخت که اولین روز های زندگی اش را همراه با همسرش در آن گذرانده بود گویی تمام خاطراتش به وضوح جلوی چشمانش می آمد:
اولین شام زندگی مشترکش.جشن اولین سالگردازدواجشان.اولین کریسمس زندگی مشترکش. خبر بار داری همسرش. به دنیا آمدن دخترش.تولد یک سالگی نیمفادورا جشنی ساده که فقط هر سه عضو خانواده تانکس درآن شرکت کرده بودند.اولین بار که نیمفادورا به حرف آمده بود و می گفت : بابا

اما تد فرصت چندانی برای مرور خاطراتش نداشت زیرا نیرو های متفقین به شهرسیده بودند .
تد باید با خانواده اش سوار اتومبیل می شد واز آنجا می رفت. سربازان دشمن از دور به آنها نزدیک میشدند آندرومیدا بازوی تد را می کشید اما او ذره ای تکان نخورد .
تد بار دیگر به خانه اش نگاه کرد حسمی کرد چیزی در درونش پایین می رود از او جدا می شود و به زمین می رود.

سربازان بیش از حد نزدیک شده بودند ناگهان تد فریاد بلندی زد احساس می کرد حنجره اش پاره شده است ناگهان درونش احساس عشق کرد عشق به خانه و خانواده اش.
گویی فریادش می خواست تمام کسانی را که خالی از عشق بودند نابود کند ناگهان اتفاق عجیبی افتاد زمین دهان باز کرد و تمامی سربازان دشمن و وسیله های آنها را بلعید سپس دوباره مثل روز اول بسته شد.....
بدین ترتیب اولین جادوی جهان شکل گرفت.


2-مرلین چرا بی حوصله و خسته بود؟
زیرا بعد از دو ماه قطع بودن اینترنت گوشی اش را برداشت و وارد clash of clans شد و دید که در این دو ماه در اثر حملات بسیار نه مدالی برایش مانده نه طلا و نه اکسیر و........



3-به انتخاب خود ده سطر از متن تدریس این جلسه یا جلسه قبل را به صورت رول طنز بازنویسی کنید؟

دانش آموزان به سرعت وارد کلاس شدند وبه سمت صندلی ها حمله ور شدند هریک می کوشیدند روی صندلی دور تر از مرلین بنشینند.
پس از نشستن دانش آموزان ناگهان مرلین روی صندلی اش ظاهر شد.

-هاب!اهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!

جیغ مرلین قلعه را به لرزش در آورد کسی روی صندلی او میخ گذاشته بود ! و میخ ها درست وارد .........شد!
مرلین برخاست :چوبدستی اش را چند بار در هوا تکان دادو طلسم پیچیده ای را اجرا کرد سپس فریاد زد:
-تد تانکس همین الان با تکالیفت بیا اینجا.

تد به سمت مرلین رفت مرلین حتی تکالیف او را نخواند با مرکب قرمز یک ضربدر بزرگ روی ورقه اش کشید و یک صفر بزرگ زیر برگه اش نوشت

-50 امتیاز از گریفندور کم میشه تانکس در ضمن مجازات میشی باید از امشب به مدت یک هفته تمام لگن های مریضای درمونگاه رو بدون استفاده از سحر و جادو بشوری !حالا برو بشین نمی خوام ریختتو ببینم !

تد در حالی که لبخند موذیانه ای بر لب داشت به سمت صندلی اش رفت.



ویرایش شده توسط تد تانکس در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۱۲ ۰:۳۹:۲۳
ویرایش شده توسط تد تانکس در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۱۲ ۰:۴۶:۲۰
ویرایش شده توسط تد تانکس در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۱۲ ۰:۵۸:۱۱

ترسی که ما از مرگ و تاریکی داریم تنها بخاطر ناشناختگی آن است.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۸:۴۶ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۴

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۵۹:۱۱ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
ارشد ریونکلاو


1.
از میان تمام سرزمین‌های سبز و خوش‌ آب و هوا، که عبور نسیم خنک و ملایم جریان زندگی در آن‌ها را به اثبات می‌رساند، عبور کرده و به منطقه‌ای خشک و گرم می‌رسیم. منطقه‌ای که باغ‌های خشک‌شده و بی آب و علفش، و حتی چمن‌زارهای ذوب‌شده‌ی آن، خبر از این می‌داد که زمانی زندگی در آنجا نیز جریان داشته است... ولی اکنون این گرمای مطلق بود که از زمینِ ترک‌برداشته‌ی آن به هوا برمی‌خاست.

خش خش...

صدای خرد شدن اندک باقی‌مانده‌های سرزمینِ خشک، تنها صدایی است که بعد از مدت‌ها سکوت آنجا را در هم می‌شکند. پیرمردی* که چهره‌اش در زیر کلاه شنلش پنهان شده است، مسبب برخاستن این صدا بود. قدمی به جلو برمی‌دارد و همچون پدری که بر سر فرزندش دست نوازش می‌کشد، دستش را بر بالای سرزمین نابود شده عبور می‌دهد.

از میان ترک‌های زمین آب بیرون می‌زند. چمنزار نابود شده‌ی آن جانی تازه می‌یابد و همراه با نسیمی که به تازگی وزیدن را آغاز کرده بود به این سو و آن سو پرواز می‌کند. نفوذ آب به درون باغ و درخت‌هایی که شکوفه بر رویشان همچون الماس می‌درخشد، نوید رویش دوباره‌ی زندگی در آنجا را می‌دهد...

پیرمرد دستش را می‌کشد و لحظه‌ای به شاهکار جادویی‌اش خیره می‌شود و ثانیه‌ای بعد دیگر اثری از او در آنجا باقی نمی‌ماند. گویند که اثر جادوی وی تا سالیانِ سال در برخی قسمت‌های آنجا** باقی‌مانده بود... از لنگه کفشی که گوشه‌ای افتاده بود گرفته تا سنگ‌های کنار جوی‌ها.

* توهین نباشه پروفسور از لحاظ سنی گفتم و نه عقلی یا ظاهری.
** این اشیا همونایی هستن که در ابتدای پست تدریستون اشاره کردین.
+ عب داره اولین جادو رو خود مرلین کرده باشه و دنیای سیاه و سفیدو شخصا رنگی کرده باشه؟

2.
خستگی مرلین؟ مگه شما دلیل خستگی منو می‌دونین که من دلیل خستگی پیامبر اعظم جادوگران و ساحرگان و فشفشگان و ارواح و جانوران جادویی رو بدونم؟

صبر کنین ببینم... چی؟ کی گفته مرلین خسته بود؟
خستگیِ مرلین جسمانی نبود، روحانی بود! ایشون خسته از این همه صبر کردن برای رسیدن به امری بود که با نگاه کردن به آسمون بهش الهام شده بود. مرلین شدیدا علاقمند به خروج از کلاس و شروعِ کاری بود که حتما سیاهی‌ِ بیرونِ پنجره جذبش کرده بود. بنابراین حوصله کلاسو نداشت.

3.
اندک دانش‌آموزانِ باقی‌مانده، بی‌هیچ ترتیبی و با عبور از سر و کول و جنازه‌ی کسانی که زیر دست و پا له شده‌ بودند(علاقه به کلاس خیلی زیاده می‌دونین! همه هولن و عجله دارن!) قدم به درون کلاس می‌‌گذارند و نزدیک‌ترین صندلی خالی را یافته و به سوی آن هجوم می‌برند. عده‌ای مشغول کلنجار رفتن با تکالیفشان می‌شوند که به دلیل عجله برای ورود به کلاس، مچاله شده بودند. سایرین با هیجان تکالیف را روی میز گذاشته و بی صدا به در چشم دوخته بودند و انتظار ورود فسیلی متحرک را می‌کشیدند.

اما ظهور مرلین از ناکجا آباد بر روی صندلی‌اش، همگان را در غافلگیری فرو می‌برد. مرلین بی‌توجه به چهره‌های متعجب دانش‌آموزان به سمت تخته سیاه رفته و با صدای بم خود می‌گوید:
- تکالیفتون رو بذارین روی میز، آخر کلاس هم می‌تونین نمرات رو ببینین!

مرلین با همان چهره‌ی سرد و بی‌تفاوت خود تدریس را شروع می‌کند. چهره‌ای که حتی با اعتماد به نفس‌ترین دانش‌آموزان را نیز به شک‌ می‌انداخت که نکند خطایی ازشان سر زده باشد و آن‌ها را وادار به سر زدن به قدح اندیشه‌شان می‌کرد.
- بعد از اولین موجودات و انسانای اولیه، نوبت به خدایان می رسید. خدایانی که هیچ کدوم وجود خارجی نداشتن. تنها حقیقتی که در ورای خدایان بی شمار ماگلا می تونین پیدا کنین، حضور مداوم جادو و کسانی که می تونستن از اون استفاده کنن، هست... (این داستان در پست پروفسور ادامه دارد. )

+ نخندیدین؟ پروفسور ما همه تلاشمونو کردیم.
نقل قول:
دانش آموزان به ترتیب وارد کلاس می شدند و هر کدام بر سر جای خود می نشستند و کاغذ هایی را در دست داشتند که تکالیفشان را بر روی آن نوشته بودند. بعد از اینکه همه آنها بر سر جای خودشان نشستند، مرلین از هیچ کجا بر روی صندلی اش ظاهر شد! مرلین با چهره بی تفاوتی به سمت تخته سیاه رفت و با صدای بم خود گفت:
- تکالیفتون رو بذارید روی میز، آخر کلاس هم میتونین نمرات رو ببینید!

مرلین با همان حالت بی تفاوت و سرد خود تدریس را شروع کرد:
- بعد از اولین موجودات و انسان های اولیه، نوبت به خدایان می رسید. خدایانی که هیچ کدام وجود خارجی نداشتند. تنها حقیقتی که در ورای خدایان بی شمار ماگل ها می توانید پیدا کنید، حضور مداوم جادو و کسانی که می توانستند از آن استفاده کنند، است.

پروفسور، به مرلین تقصیر ما نیست که ده خط شد وسط سخنان گرانبهاتون. ما مجبور شدیم نصف حرفاتونو بخوریم تا بتونیم ده خطو جور کنیم.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۱۱ ۱۸:۵۲:۲۴
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۱۱ ۱۹:۰۸:۳۵
دلیل ویرایش: به این نتیجه رسیدم "خش خش" بهتر از "قرچ قرچ"ـه! :|
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۱۱ ۱۹:۴۴:۲۷

🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۶:۰۸ شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴

آیلین پرنس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۵:۴۲ جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
از (او) تا (او) با (او)...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 204
آفلاین
- در یک رول ( حداکثر 15 سطر) اولین جادویی که رخ داد رو بنویسید. (توصیفات زیبا، نمرات بیشتری خواهند داشت) (15 نمره)
********************
پاسخ:
تمام صورتش غرق در عرق بود.احساس وحشتناکی تمام وجودش را دربرگرفته بود.
موجودات مبهم وعجیب اندک اندک به او نزدیک تر میشدند.و یک نفر فریاد زد: اونو بکشید!بکشیدش!
انگارهر لحظه که میگذشت گویی فریاد مرگ ثانیه ها به گوش میرسید.
نمیدانست چیست وچه اتفاقی دارد برایش می افتد.ایا کابوس بود یا بیداری؟
اما ناگهان اتفاق عجیبی افتاد...
موجودات مبهمی که به او نزدیک میشدند ناگهان با حالت ترس خورده ای متوقف شدند وگویی چشمانشان به فلورنس خیره شد.
احساس میکرد بدنش داغ شده است.نمیدانست از فرط ترس است یا قدرتی ناشناخته.اما ناگهان از خواب پرید!
همه انها فقط یک خواب بود نه چیز بیشتر. اما وجودش هنوز اشفته بود و گویی انرژی خاصی در ان نهفته بود که میخواست تخلیه شود.او به طور اتفاقی به پنجره خیره شد وناگهان پنجره باصدای مهیبی شکست!
فلورنس انقدر شکه شد که نمیدانست چه کند.اما فهمیده بود که اوقدرت خاصی دارد...وبه این ترتیب اولین جادوی تاریخ انجام شد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- مرلین چرا بی حوصله و خسته بود؟ ( غیر رول، به خلاقانه ترین جواب، نمره بیشتری تعلق میگیرد!) ( 5 نمره)
*******************************
چون اخرین بار(دوروز پیش) تا اومد سایت رو باز کنه.یه صفحه باز شد باعنوان:
page not found
یا احتمالا یه صفحه خاکستری منحوس!
حق داشت بنده خدا.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- به انتخاب خود، ده سطر از متن تدریس این جلسه یا جلسه قبل را به صورت رول طنز بازنویسی کنید. ( متن انتخاب شده را بعد از متن خود در نقل قول قرار دهید) (10 نمره)
*******************************
چالش کوکو سبزی!

از پیشونی گرفته تا غده هیپوتالاموسش عرق کرده بود.
انگار یه لشکر جعفری و کرفس وبرگ سیر وتخم مرغ اومده بودن بخورنش.فلورنس هم بدون اینکه بتونه خودشو تکون بده به یه ستونی بسته شده بود ودر همان حال گفت:اخه مادر جان،چرا هرشب کوکو سبزی درس میکنی؟چراااااااااااا؟اخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟
اما لشکر همچنان درحال جلو اومدن بودن بدون اینکه فلورنس بتونه تکونی به خودش بده.یهو یه بادمجونی از اون بغل فریاد زد:بخورینش!!ازش کوکو سبزی درس کنین!
اما یهو یه اتفاق عجیبی افتاد و همه لشکر متوقف شدن و به اون خیره شدن.یهو یه جعفری فریاد زد:الفرااااااااااااااااار!
فلورنس که فکر میکرد چقد هولناکه که همه ازش فرار کردن بادی به غبغب انداخت.اما دید وقتی یه ماهیتابه عصبانی از روبه رو داره میاد باد ازغبغبش بیرون پرید ولی خوشبختانه همون لحظه از خواب پرید و تا چشمش به پنجره افتاد یهو پنجره شکست وتازه فهمید که چه نیرویی داره.
وبدین ترتیب اولین جادوی تاریخ انجام شد.نقل قول:
تمام صورتش غرق در عرق بود.احساس وحشتناکی تمام وجودش را دربرگرفته بود.
موجودات مبهم وعجیب اندک اندک به او نزدیک تر میشدند.و یک نفر فریاد زد: اونو بکشید!بکشیدش!
انگارهر لحظه که میگذشت گویی فریاد مرگ ثانیه ها به گوش میرسید.
نمیدانست چیست وچه اتفاقی دارد برایش می افتد.ایا کابوس بود یا بیداری؟
اما ناگهان اتفاق عجیبی افتاد...
موجودات مبهمی که به او نزدیک میشدند ناگهان با حالت ترس خورده ای متوقف شدند وگویی چشمانشان به فلورنس خیره شد.
احساس میکرد بدنش داغ شده است.نمیدانست از فرط ترس است یا قدرتی ناشناخته.اما ناگهان از خواب پرید!
همه انها فقط یک خواب بود نه چیز بیشتر. اما وجودش هنوز اشفته بود و گویی انرژی خاصی در ان نهفته بود که میخواست تخلیه شود.او به طور اتفاقی به پنجره خیره شد وناگهان پنجره باصدای مهیبی شکست!
فلورنس انقدر شکه شد که نمیدانست چه کند.اما فهمیده بود که اوقدرت خاصی دارد...وبه این ترتیب اولین جادوی تاریخ انجام شد...


ویرایش شده توسط آیلین پرنس در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۳ ۱۸:۴۷:۱۲
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۳ ۱۹:۱۴:۵۱
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۳ ۱۹:۱۶:۱۴


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶ دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴

فیلیوس فلیت ویکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۹ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۳:۰۵ یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸
از پیش اربابم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 317
آفلاین
نقل قول:

- در یک رول ( حداکثر 15 سطر) اولین جادویی که رخ داد رو بنویسید. (توصیفات زیبا، نمرات بیشتری خواهند داشت) (15 نمره)


صبح روزی زیبا و پاییزی، جک پسر پچه دوازده ساله در کنار رودخانه نشسته بود و جک با خوشحالی مشغول نقاشی کشیدن شد.
به سرعت رودخانه ای را کشید، سپس چندین ماهی قرمز در آب کشید، چندین گل و درخت را نیز به نقاشی اش افزود. لبخندی زد و به حاصل کارش نگاه کرد. به نظر خودش عالی شده بود. نقاشی را کناری گذاشت.
به سمت رودخانه رفت شلوارش را تا زانو بالا کشید و سپس خودش را به آب زد. همیشه همین کار را میکرد. با آب سرد سرحال میشد. حس کرد چیزی به پایش خورد، آن را برداشت تکه چوب بزرگی بود، اول فکر کرد کسی آن را از درخت کنده ولی با دیدن نوشته روی آن تعجب کرد.
از آب بیرون رفت و دوباره نوشته را خواند."اولین کسی که این چوب را پیدا کند و بتواند نوشته های آن را بخواند جادوگر است. جک به سمت چپ نگاه کن و چوب جادویی که سمت راستت هست را بردار." جک به سمت چپ نگاه کرد چوبی در زمین افتاده بود. آن را برداشت صدایی در گوشش زمزمه کرد"بگو لوموس" چوب را گرفت و ورد را زمزمه کرد. نوری از چوب دستی به اطراف منتشر شد. سالها بعد جک بزرگترین و اولین جادوگر زمین بود.


نقل قول:
- مرلین چرا بی حوصله و خسته بود؟ ( غیر رول، به خلاقانه ترین جواب، نمره بیشتری تعلق میگیرد!) ( 5 نمره)


چون کاری رو نتونسته بود به خوبی انجام بده! اینم مدرک!
نقل قول:
بیشتر از باران، سیاهی هوا وی را جذب می کرد، آرامش مطلق و فرصتی برای انجام کاری که نتوانسته بود به خوبی انجام دهد!



نقل قول:
- به انتخاب خود، ده سطر از متن تدریس این جلسه یا جلسه قبل را به صورت رول طنز بازنویسی کنید. ( متن انتخاب شده را بعد از متن خود در نقل قول قرار دهید) (10 نمره)




دانش آموزان مانند کودکانی که به اول ابتدایی میرفتند به ترتیب با صف وارد کلاس شدند، سرجایشان به ترتیب قد نشستند. همه شروع به نوشتن تکالیفشان از روی همدیگر کردند، مرلین از ناکجا آباد ظاهر شد و روی صندلی نشست! هرمیون زیر لب گفت:
-آپارات کرد؟ تو هاگ نمیشه آپارات کرد!

مرلین با چهره ای بی تفاوت به هرمیون نگاه کرد و شروع به صحبت کردن کرد.
-5 امتیاز از گریف کم میکنم، تکالیفتونو بدین خانم گرنجر بیارن!
سپس حالتی جدی ادامه داد:
-بعد از اولین موجودات و انسان های اولیه، نوبت به خدایان می رسید. خدایانی که هیچ کدام وجود خارجی نداشتند. تنها حقیقتی که در ورای خدایان بی شمار ماگل ها می توانید پیدا کنید، حضور مداوم جادو و کسانی که می توانستند از آن استفاده کنند، است. 

_______
*استاااااااد! ببخشید سوال یک زیاد شد! آخه اون موقع خوب نمیشد. دو خط بیشتر شده دیگه!


Only Raven


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۴:۱۲ دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۱:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
دیپلم ردی گریفیندور


در یک رول ( حداکثر 15 سطر) اولین جادویی که رخ داد رو بنویسید. (توصیفات زیبا، نمرات بیشتری خواهند داشت) (15 نمره)

- کلاس پنجمی ها میگن هر کی رو که ترقه میاره مدرسه، آخر ساعت میندازنش این تو و تا فردا هم بیرون نمیارنش!

اکبر با انگشت دماغی اش به در قفل شده ی انباری اشاره کرد و ادامه داد:
- ممد وحشی هم میگفت یه بار دیده یه اسکلت از سقفش آویزون بوده، میگفت اسکلت ِ بابابزرگشه. اونم همینجا درس میخونده، صفر گرفته انداختنش اینجا بعدم یادشون رفته بیان دنبالش.

ساعد که پاهایش آشکارا می لرزیدند با صدای گرفته ای که پرسید:
- پس برای همون اسکلته درش قفله؟

اکبر انگشت شور مزه اش را لیسید و گفت:
- نه .. میگن توش جن هست! مصطفی خودش دیده بود که یکی عین احمد پشت پنجره ی انباری بوده!
- احمد بوده؟
- نه بابا، احمد اون روز اصلا مدرسه نیومده بود!

رنگ از رخ ساعد پرید. آرزو می کرد ای کاش ساندویچ کالباسی را که مادر برای زنگ تفریحش گذاشته بود، با آبمیوه نخورده بود. چیزی در معده اش به هم می پیچید. چشمش روی قفل در انباری ثابت مانده بود.
اکبر سخت مشغول کندوکاو بینی اش بود و ساعد خدا خدا می کرد که زنگ کلاس بخورد.

- ساعد نیگا نیگا!!

با فریاد اکبر، ساعد از جا پرید. سایه ای پشت پنجره ی انباری می جنبید.
ساعد زد زیر گریه زیرلب بریده بریده ذکر گفت:
- بسم الله.. بسم الله.. الاهم صل علی..الاهم.او..راهـــتو بکش برو از ما بهترون!

با "الاهومورا"، قفل در تیلیکی کرد و باز شد. احمد افتاد بیرون و خنده بر لب های اکبر دماغو خشکید. دو پسر ناباورانه به ساعد نگاه می کردند که باد کرد. باد کرد. باد کرد و ترکید!

احمد و اکبر: جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!

مرلین چرا بی حوصله و خسته بود؟ ( غیر رول، به خلاقانه ترین جواب، نمره بیشتری تعلق میگیرد!) ( 5 نمره)

بذا من اول تکلیف آخرتو بنویسم بعد میام اینو میگم. وایسا همینجا.

به انتخاب خود، ده سطر از متن تدریس این جلسه یا جلسه قبل را به صورت رول طنز بازنویسی کنید. ( متن انتخاب شده را بعد از متن خود در نقل قول قرار دهید) (10 نمره)

مرلین بر روی صندلی اش نشست و ادامه داد:
- در آن زمان، مجبور شدم برای بار دیگر وارد کره خاکی شوم و به جادوگران و ساحرگان اولیه، کنترل کردن جادویی را یاد بدهم که میتوانست آینده آنها را به کل تغییر بدهد. و اینگونه اولین جادوگران و ساحرگان در سرزمینی دورتر از اینجا به وجود آمدند، اجداد تمام جادوگران!

- استاد، به شما میگن مرلین کبیر، ولی من میدونم کبیر لقبه. فامیلیتون چیه؟!

مرلین چوبدستی شو بیرون میاره و نشون آملیا میده.
- اینو ببین، ساخته شده از درخت و موجودی که زمین یادش نمیاد چه برسه شما! یادگاری ای از یکی از دوران های حضور من بر روی زمین!

آملیا چوبدستی استادش را با دقت بررسی کرد. روی دسته ی چوب، نام کمرنگی حک شده بود که به سختی خوانده می شد: Janati

نقل قول:
مرلین بر روی صندلی اش نشست و ادامه داد:
- در آن زمان، مجبور شدم برای بار دیگر وارد کره خاکی شوم و به جادوگران و ساحرگان اولیه، کنترل کردن جادویی را یاد بدهم که میتوانست آینده آنها را به کل تغییر بدهد. و اینگونه اولین جادوگران و ساحرگان در سرزمینی دورتر از اینجا به وجود آمدند، اجداد تمام جادوگران!

- استاد، اولین چوب جادوگری چی بود؟!

مرلین چوبدستی شو بیرون میاره و نشون آملیا میده.
- این بود! ساخته شده از درخت و موجودی که زمین فراموش کرده که روزی بر روی اون همچین چیزهایی زندگی می کردند. یادگاری ای از یکی از دوران های حضور من بر روی زمین!


حالا بیا اینجا:

مرلین چرا بی حوصله و خسته بود؟ ( غیر رول، به خلاقانه ترین جواب، نمره بیشتری تعلق میگیرد!) ( 5 نمره)

با این جوک ها یه عمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره زنده س ...
مرد خوبیه!.. حقش این نیست!!
خسته س می فهمی؟ خسته س!..


ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۹ ۱۴:۲۲:۱۷


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۵:۰۰ پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴

مرلین کبیر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۱:۳۴ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
کاربران عضو
پیام: 702
آفلاین
نمرات جلسه اول تاریخ جادوگری


خاطر نشان کنم که در مورد سوال اول، حدود 25 تا غلط پیش بینی شده بود توی متن، حالا شاید هم بیشتر که از چشم من دور مونده، و اولین کسی به غلط اشاره کرده، نمره کامل رو گرفته و نفرات بعدی فقط نمره دلیل رو گرفتن.
سوال 6 هم یه سوال علمی بود! فقط یه نفر درست نوشته بود، ولی برای نامه های با مفهوم جذاب و دلایل خلاقانه، نمرات در خور در نظر گرفته شد.
اول مرغ بوده
اصلا امکان نداشت، حتی شده یه درصد، که مثلا باران قبل از آدم و این داستانا باشه؟ پس اون همه گیاه و جانور بدبخت چطوری زندگی میکردن آیا؟!



راونکلاو:

لادیسلاو زاموژسلی:
4 + 3 + 3 + 2 + 4 + 1 + 2 = 19
قریب الوقوع درسته، غریب الوقوع درست نیست که!

اوتو بگمن:
4 + 3 + 3 + 4 + 3 + 2 + 2 = 21
بحث های مثل خواستگاری رو برو با رودولف هماهنگ شو، ایشون در زمینه های متعلق به ساحره ها، دکتری دارن

تری بوت:
4 + 5 + 7 + 3 + 4 + 2 + 2 = 27
مرلین تو دل ساحره ها نیست؟ نه واقعا نیست؟ :sad:
توصیف زیبایی داشتید.

مایکل کرنر:
4 + 3 + 4 + 4 + 3 + 2 + 2 = 22
امضات از نامه ت بزرگتر بود

لینی وارنر:
4 + 5 + 8 + 4 + 4 + 2 + 2 = 29
به دلیل جواب های زیباتون، شما رو نیز زنده نگه میداریم که تنهایی یه قل دو قل نزنیم!

روونا راونکلاو:
4 + 2 + 2 + 1 + 3 + 2 + 2 = 16
5 سطر شما خیلیه ها




اسلیترین:

مورگانا لی فای:
0 + 3 + 4 + 3 + 1 + 1 + 2 = 14
جادورگی توی متن من غلط نبود، اون رو اسنیپ اونطوری نوشته بود که من تصحیحش کردم. حداقل 20 تا غلط نگارشی اونجا بود!
مرغ قبل از تخم مرغ به وجود اومده:
نقل قول:
با انتشار جادو بر سطح زمین، اولین موجودات به وجود آمدند


فلورانسو:
4 + 4 + 5 + 4 + 4 + 3 + 2 = 26
کلا رقمی نوشتن عادتمه، ولی خب صحیحش حروفی نوشتنه و حرف شما متین.
قلعه سیاه هم به خوبی شما رو به ذهن سپرده!




هافلپاف:

گیبن:
0 + 3 + 3 + 2 + 3 + 1 + 2 = 14
یه نگاه دیگه بندازی به آخر اون قسمتی که توی سوال اول آوردی، میبینی اشتباهش رو، ولی خب منظور از غلط، اون قسمت نبود!
در مورد سوال 5 ، چون ندیده بودی، نمره دادم، وگرنه صفر بود

وندلین شگفت انگیز:
4 + 4 + 8 + 3 + 4 + 2 + 2 = 27 + 1 + 1 = 29
یک امتیاز برای زیبایی بیش از حد سوال سوم و یک امتیاز برای طنز بیش از حد نامه ( نامه رو کامل ندادم چون رون فرمت کامل نامه رو نوشته بود، وگرنه حتی شاید 30 هم میدادم بهت )

لاکرتیا بلک:
2 + 5 + 7 + 4 + 3 + 1 + 2 = 24
من تنها بازمانده زمینم

رز زلز:
0 + 3 + 4 + 1 + 2 + 1 + 2 = 13
اینجا گنده مملکت مرلین ـه

زاخاریاس اسمیت:
4 + 4 + 8 + 4 + 4 + 2 + 2 = 28
به جان همین خودت به قرینه معنوی بوده!




گریفیندور:

هرمیون گرنجر:
0 + 3 + 4 + 2 + 1 + 1 + 2 = 13
سوال 5 رو نمره شو نمیخواستم کلا بدم، 3 ساعت بعد از ویرایش من پست زدی، قاعدتا باید میدیدی!

رون ویزلی:
2 + 3 + 4 + 3 + 4 + 3 + 2 = 21
سوال اول رو چون موردی رو که اشاره کرده بودی رو قبلا یکی دیگه گفته بود، فقط نمره دلیلش رو بهت دادم.
نامه ت درست ترین نامه بود!

آملیا سوزان بونز:
2 + 4 + 8 + 4 + 2 + 2 + 2 = 24
جواب سوال سومتون بسیار خوب بود.
ما نیز از دانش آموزانی که از استادانی شبیه ما خوششان می آید، خوشمان می آید

روبیوس هگرید:
4 + 5 + 8 + 3 + 4 + 2 + 2 = 28
سوال سوم شما هم بسیار طنز آمیز بود.

عاجز و درمانده هری پاتر:
4 + 3 + 6 + 4 + 3 + 2 + 2 = 24
به خاطر عجز و درماندگیت بهت دسترسی های جادویی بیشتری میدیم! بجز اکسپلیارموس، میتونی لوموس هم بزنی!

کتی بل:
4 + 3 + 4 + 3 + 3 + 2 + 2 = 21
اول مرغ بوده! از نظر زیستی و تاریخ طبیعی، موجودات در طی جهش ها و فرایند تکامل ایجاد شدند. بنابراین مرغ میتونه ایجاد بشه و نه تخم مرغ!



پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲۲:۳۹ چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴

مرلین کبیر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۱:۳۴ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
کاربران عضو
پیام: 702
آفلاین
جلسه دوم تاریخ جادوگری



دانش آموزان به ترتیب وارد کلاس می شدند و هر کدام بر سر جای خود می نشستند و کاغذ هایی را در دست داشتند که تکالیفشان را بر روی آن نوشته بودند. بعد از اینکه همه آنها بر سر جای خودشان نشستند، مرلین از هیچ کجا بر روی صندلی اش ظاهر شد! مرلین با چهره بی تفاوتی به سمت تخته سیاه رفت و با صدای بم خود گفت:
- تکالیفتون رو بذارید روی میز، آخر کلاس هم میتونین نمرات رو ببینید!

مرلین با همان حالت بی تفاوت و سرد خود تدریس را شروع کرد:
- بعد از اولین موجودات و انسان های اولیه، نوبت به خدایان می رسید. خدایانی که هیچ کدام وجود خارجی نداشتند. تنها حقیقتی که در ورای خدایان بی شمار ماگل ها می توانید پیدا کنید، حضور مداوم جادو و کسانی که می توانستند از آن استفاده کنند، است. کاهش جادو در جهان همزمان با تجمع آن در اشیایی بود که می توانستند جادو را در خود ذخیره کنند. در ابتدا اشیا پذیرای این جادو ها بودند، به این ترتیب، اشخاص می توانستد با پیدا کردن یکی از آن اشیا، نماینده خدا شوند و نیاز های خود را با آن برطرف کنند. اما...

مرلین مکث کرد. به سمت پنجره کلاس رفت و نگاهی به بیرون انداخت. ابر ها آسمان را تیره کرده بودند و باران شروع شده بود. بیشتر از باران، سیاهی هوا وی را جذب می کرد، آرامش مطلق و فرصتی برای انجام کاری که نتوانسته بود به خوبی انجام دهد!
به سمت صندلی اش برگشت و بر روی آن نشست. هنوز همان حالتی را حفظ کرده بود که از اول کلاس به همراه داشت.
- اما جادو حریص تر بود. دیگر اشیا برایش کافی نبودند و جادو دنبال منبع وسیع تری می گشت، منبعی که بتواند تا مدت ها درون آن زندگی کند. و آن زمان اولین جادوگر به وجود آمد. اما جادو قابل کنترل نبود و تجمع بیش از حد آن، باعث انفجار فرد شد. و نفر بعدی... و نفر بعدی...

مرلین بر روی صندلی اش نشست و ادامه داد:
- در آن زمان، مجبور شدم برای بار دیگر وارد کره خاکی شوم و به جادوگران و ساحرگان اولیه، کنترل کردن جادویی را یاد بدهم که میتوانست آینده آنها را به کل تغییر بدهد. و اینگونه اولین جادوگران و ساحرگان در سرزمینی دورتر از اینجا به وجود آمدند، اجداد تمام جادوگران!

- استاد، اولین چوب جادوگری چی بود؟!

مرلین چوبدستی شو بیرون میاره و نشون آملیا میده.
- این بود! ساخته شده از درخت و موجودی که زمین فراموش کرده که روزی بر روی اون همچین چیزهایی زندگی می کردند. یادگاری ای از یکی از دوران های حضور من بر روی زمین!

مرلین به سمت انتهای کلاس میره و میگه:
- جادو نیروی خارق العاده ایه، ولی هیچگاه نباید دست کم گرفته بشه، میدونین که میتونه نتایج فاجعه باری رو براتون به بار بیاره! اما اولین باری که جادو اجرا شد رو هیچوقت یادم نمیره! مثل اینکه در کسری از ثانیه، دنیا از حالت سیاه و سفید به حالت رنگی در اومد! دوباره در اون جان دمیده شد! اما این وظیفه شماست که این صحنه رو توصیف کنید! میتونین ار روی تخته، تکالیفتون رو ببینید! تا جلسه بعد، مواظب خودتون باشید!



تکالیف:

- در یک رول ( حداکثر 15 سطر) اولین جادویی که رخ داد رو بنویسید. (توصیفات زیبا، نمرات بیشتری خواهند داشت) (15 نمره)

- مرلین چرا بی حوصله و خسته بود؟ ( غیر رول، به خلاقانه ترین جواب، نمره بیشتری تعلق میگیرد!) ( 5 نمره)

- به انتخاب خود، ده سطر از متن تدریس این جلسه یا جلسه قبل را به صورت رول طنز بازنویسی کنید. ( متن انتخاب شده را بعد از متن خود در نقل قول قرار دهید) (10 نمره)



پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۹:۵۱ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۶ یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۳:۴۴ جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴
از اردوگاه تیم کلاغ زاغی منتروز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 20
آفلاین
1- یک مورد ایراد نگارشی در متن را با ذکر دلیل غلط بودن بنویسید.

نقل قول:
مرلین ادامه داد؛

باید دونقطه گذاشته میشد.....مرلین ادامه داد:

2- در یک پاراگراف ( حداکثر 5 سطر) اولین بارش باران را توصیف کنید.

قطرات باران به صورت شلاق به پنجره ها میخورد. مثل گریه کردن ابر ها بود و رعد و برق هم ناله ابر بود.
مردم که اولین بار بود باران را میدیدند میرفتند بیرون خانه هایشان و زیر باران قدم میزدند یا دهانشان را باز میکردند و سعی میکردند که آب باران را بنوشند. با روشن شدن نور زودگذری در آسمان همان جا میماندند تا روشنایی بعدی اما با صدای رعد و برق همه میرفتند زیر سرپناهی قایم میشدند. بعضی ها رو پشت بام بودند و چند نفری هم دچار برق گرفتگی شدند. بعد از باران همه بارانی دوباره را آرزو میکردند.

3- در یک رول کوتاه ( حداکثر 8 سطر) اولین مکالمه صورت گرفته توسط بشر را بنویسید.

یه انسان دستش را بالا برد و انسانی که روبه رویش بود هم همین کار را کرد. انسان دیگری از دور ادای چهارپایی را درآورد و بعد تیرو کمانش را تکان داد.دو انسان فریاد زندند و دنبال انسانی که در دوردست ها قرار داشت دویدند. چند سال بعد:
سه انسان گوشت هایشان را تک تکه میکردند که انسانی که لقمه اش را قورت داده بود گفت:
-غذا........خوب
-آره
-بله
و اینطوری بود که کلمات کم کم کامل شدند.

4- مرلین تا چه زمانی زنده خواهد بود؟

مرلین جان این سوال رو میدم به خودت تا مزه سوال جواب دادن رو بچشی. یا به عبارتی:
پاسخ با مرلین کبیر

5- اول تخم بوجود آمد یا تخم مرغ؟

این سوال رو میتونه حضرت آدم جواب بده اما خدا موجودات رو خلق کرد نه تخم های موجودات رو پس اول مرغ

6 - یک نامه رسمی - اداری به بارگاه ملکوتی بنویسید و در آن تقاضا کنید تا دسترسی جادویی شما افزایش یابد.

نقل قول:
ای مرلین! ای بزرگ مرتبه!ای جادوگر برزگ!
من از تو تقاضایی دارم. در حال حاضر از قدرت جادویی کمی بهره مند هستم تقاضا دارم این قدرت را افزایش دهید. مرلین کبیر گرامی من الان در کارهایم مشکل پیدا کردم به عنوان مثال توانایی کمک به مادم در خانه یعنی قابلمه شستن با چوبدستی را ندارم.مرلین بزرگ دستانم پینه بسته. خواهشا کمکم کن.
اراتمند شما کتی بل


7- چه مباحثی را برای جلسات آینده پیشنهاد می کنید؟

تاریخ وزارت خانه
تاریخ هاگوارتز
جادوگران بزرگ و با افتخارات


ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۴ ۴:۱۱:۲۹
ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۴ ۴:۱۳:۱۰
ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۴ ۷:۴۲:۰۹
ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۲۴ ۷:۴۳:۳۸

تصویر کوچک شده

امضا کتی بل


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۶:۴۹ دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴

زاخاریاس اسمیتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۲ پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۵:۰۱ شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 77
آفلاین
ارشد هافلپاف

1. یک مورد ایراد نگارشی در متن را با ذکر دلیل غلط بودن بنویسید. ( 4 نمره )

اینجا کلاسی تاریخ جادوگریه؟! غلط نگارشی باید پیدا کنیم؟ مرلین بزرگ تصور من رو نسبت به این درس به کلی تغییر داد

نقل قول:
نیروی جادویی نهفته در خودش را پیدا کرده و دنبال راهی برای ابراز آن می گشت.


حذف به قرینه ی لفظی فقط جایی امکان پذیره که واقعا قرینه وجود داشته باشه. اینجا "بود" رو بیخود و بیجهت به فنا دادی! ( این حقه ها که قرینه ی معنوی بوده و .. هم دیگه قدیمی شده! )

2- در یک پاراگراف ( حداکثر 5 سطر) اولین بارش باران را توصیف کنید. ( 5 نمره)

صدای غریبی به گوش می رسید. اولین بار بود که آن را می شنید. آدم به آرامی از سرپناه محقرش که به زحمت بدن نحیفش را می پوشاند بیرون آمد. روی پوستش احساس سرمایی می کرد که برایش تازگی داشت. با ناباوری به کف دستانش خیره شد. مایعی در حال پرکردن فضای میان انگشتان به هم چسبیده اش بود.آب بود، همان مایع حیات بخش. و چه بویی می آمد، بهترین بویی که تا آن لحظه حس کرده بود. بوی باران!

3- در یک رول کوتاه ( حداکثر 8 سطر) اولین مکالمه صورت گرفته توسط بشر را بنویسید. ( 8 نمره)

آدم و حوا بدون اینکه چیزی بگویند به یکدیگر نگاه می کردند.حسی در وجودشان غلیان می کرد. به دنبال کلماتی می گشتند تا بتوانند توصیفش کنند. حسی که گویی قرار بود سنگ بنای تمامی خوبی های دنیا باشد.در برکه ی کلماتی که می دانستند غرق شدند تا شاید بتوانند ذره ای از درخشندگی وجودشان را توصیف کنند. آدم دهان باز کرد تا چیزی بگوید اما ناگهان صدایی به گوش رسید.

- ببخشید شما با این خانوم چه نسبتی دارید؟!
- وات دِ هل؟! تو دیگه کی هستی؟!
- نور ممد از اداره آرشاد آسلامی! خواهرم لباست رو درست کن! این چیه پوشیدی؟! با این آقا چه نسبتی داری؟!

حوا که باورش نمیشد اولین کلماتش قرار است این باشد، گفت: داداشمه!

4- مرلین تا چه زمانی زنده خواهد بود؟ (4 نمره)

سوال انحرافی خوبی بود! اما باید گفت صورت سوال غلطه! "زنده" بودن برای مرلین تعریف نشدنیه،"مردن"هم همینطور به قولا مرلین JUST IS! این موجود قائم به ذاته! همیشه بوده،هست، خواهد بود!

5- اول مرغ بوجود آمد یا تخم مرغ؟ ( 4 نمره)

کدوم بوقی به من گفت تاریخ جادوگری بردار آسونه؟! اول غلط نگارشی باید پیدا کنم، حالا هم پارادوکس حل کنم؟! ریاضیات جادوگری آسونتره مرلین وکیلی!

شما فکر کن قراره یه موجود زنده ی جدید رو با گزینه ی add/remove به مجموعه ی موجودات زنده اضافه کنی. هر کدوم از این موجودات قصد تناول اون یکی رو داره! آیا شما یه تخم مفلوک رو که حتی بدون وجود مادرش نمی تونه جوجه بشه رو میذاری اون وسط؟! یا یه موجودی که لااقل یه مقدار شانس بقا داشته باشه؟ :دی

6- یک نامه رسمی - اداری به بارگاه ملکوتی بنویسید و در آن تقاضا کنید تا دسترسی جادویی شما افزایش یابد. ( در داخل کد نقل قول قرار دهید.) ( 3 نمره)

نقل قول:
با سلام خدمت آقا/خانم مرلین

مرلینا! کی می شود که نزد تو جایگاهی بگیرم؟ کی می شود در میان ریشت آرامش بگیرم؟ از کودکی با تصور ریش های برفی و به غایت بلندت از خود بیخود میشدم. در جستجوی تو بودم و هستم! گاه به گمراهی رفتم، پیرمرد ریش سفیدی بود،البته چندان مهم نیست، اما پیرمرد ریش سفیدی بود که مدیر مدرسه ی ما بود. ریش هایش به مانند تو پرپشت و سفید می نمود، می گفت از مقربین درگاه توست! گولمان زد بوقی! لعنت مرلین بر او باد! باشد که آتش جهنم به همراهی نگهبانانی شدیدالعمل را نصیبش کنی!

از موضوع منحرف شدم!( هنوز کمی از PTSD رنج می برم!) مرا ببخش مرلینا! اما دسترسی جادویی من بسیار کم است. دیروز تالار هافل را به زور باز کردم در حالی که دوستانم به خوابگاه مدیران رفت و آمد دارند. پرس و جو کردم، گفتند یا باید از سیم سرور کمیابی که در قلل آتشفشانی زوپس می روید معجونی درست کنم و یا اینکه به تو نامه بنویسم. کوهنوردی بسیار سخت است و ما خانوادتا سابقه ی آرتروز داریم! خلاصه که ترجیح دادم نامه بنویسم. دسترسی مرا به غایت افزایش ده مرلینا!


7- چه مباحثی را برای جلسات آینده پیشنهاد می کنید؟ (2 نمره)

انقلاب اجنه کی بوده؟! چرا انقلاب کردن اصلا؟! توی لیست شخصیت ها تعداد کثیری شخصیت از الفریک عقاب گرفته تا ارگ کثیف، جلوشون نوشته جن انقلابی! این موضوع من رو بسیار گیج می کنه !


وقتی توی خونه ات موش رخنه میکنه، خونه رو دور نمی ریزی! موش رو بیرون میکنی!


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۹:۰۳ یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴

هافلپاف، زندانی آزکابان، محفل ققنوس

رز زلر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۹ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۳:۵۱ جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱
از رنجی خسته ام که از آن من نیست!
گروه:
ایفای نقش
محفل ققنوس
هافلپاف
مترجم
کاربران عضو
زندانی آزکابان
پیام: 1119
آفلاین

1- یک مورد ایراد نگارشی در متن را با ذکر دلیل غلط بودن بنویسید. ( فقط یک مورد، اگر بیشتر از یک مورد اشاره کنید، امتیاز سوال را به کلی از دست خواهید داد.) (ایراد نگارشی میتواند شامل رعایت نکردن فاصله و یا صحیح نبودن علامت نگارشی، نا هماهنگی افعال، غیر یکسان نویسی کلمات و ... باشد.) (جواب درست موجود است!) ( 4 نمره)

مرلین کبیر نوشته:

نقل قول:
کلاس تاریخ جادوگری با تدریس مرلین کبیر- ترم 19(تابستانی)مدرسه علوم و فنون جادورگی هاگوراتز

لبخندی زد، با اشاره ی سرش، اطلاعیه را درست کرد!
نقل قول:
کلاس تاریخ جادوگری با تدریس مرلین کبیر- ترم 19(تابستانی)مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز


جادورگی؟ دلیلش هم توی خود پست معلومه . مرلین با اشاره ی سر تصیح کرد!


2- در یک پاراگراف ( حداکثر 5 سطر) اولین بارش باران را توصیف کنید. ( 5 نمره)

مرلین مشغول قدم زدن در کنار ساحل دریای خزر در سمت ایران بود که ناگهان ابر های سیاه در بالای سرش بهم پیوستند و آسمان غرید.
مرلین با نگرانی به بالای سرش خیره شد، در سیاره ی قبلی این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاقات را تابه حال ندیده بود و تجربه نکرده بود.

همان طورکه به آسمان خیره شده بود دانه های گرد و شفافی را دید که پایین می آمدند. چندتایی از این دانه ها روی سرش و چند قطره ی دیگر روی صورتش افتاد.

مرلین غرق در زیبایی این دانه ها شده بود آنقدر که متوجه نشده لباسش خیس است. مرلین فهمید که این دانه ها به غیر از زیبایی سودمند هم هستند او به این دانه ها علاقه مند بود.

3- در یک رول کوتاه ( حداکثر 8 سطر) اولین مکالمه صورت گرفته توسط بشر را بنویسید. ( 8 نمره)

- آدم؟
-ها حوا؟
- آدم تو کی می خوای آدم بشی؟ها مامان؟
-من که آدمم حوا! راستی تو کی شدی مامان من؟
- من با تو نبودم که با هابیل بودم
- پس چرا گفتی آدم؟
- جمله ی اول رو با تو بودم بعدیش رو با هابیل بودم.
- چی شد؟

این داستان تا کنون ادامه دارد...

4- مرلین تا چه زمانی زنده خواهد بود؟ (4 نمره)
حداقل تا بعد از مرگ هری پاتر

5- اول مرغ بوجود آمد یا تخم مرغ؟ ( 4 نمره)
دایره نقطه ی شروع ندارد.
ولی به نظر میاد اول مرغ

6- یک نامه رسمی - اداری به بارگاه ملکوتی بنویسید و در آن تقاضا کنید تا دسترسی جادویی شما افزایش یابد. ( در داخل کد نقل قول قرار دهید.) ( 3 نمره)

نقل قول:

مورگانا!
ای ساحر بزرگوار ! ای پیغمبر باشکوه!
اینجانب رز زلر ملقب به زلرله ی هافلپاف تقاضا دارم دسترسی جادویی ام افزایش یابد
ارادتمند بانو مورگانا
رز زلر.


مرلینا!
خواستار افزایش دسترسی جادویی یمان می باشیم. لطفا سریعا پاسخ دهید!
با تشکر
رز زلر.




7- چه مباحثی را برای جلسات آینده پیشنهاد می کنید؟ (2 نمره)
تاریخچه ی پیدایش رژ لب !










شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.