هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۵ پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۹
#2

هافلپاف

رز ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۱:۳۵ سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1473
آفلاین
بالاخره پس از جنگ و گریز فراوان، صدای جیغی به گوش رسید و هیپوگریف با پدیدار شدن رگه های سفیدی در هوا ناپدید شد و رنگ چهره ی آنتونین به حالت عادی برگشت.
لرد سیاه با چهره ای عصبانی در قایق فرود آمد و گفت:
- آنتونین؟! آخه بی عرضه احمق کی به تو گفت بری دنبال اون جنگ؟ با قایق میریم اونجا همگی با هم دنبالش میگردیم....

بدین ترتیب... مرگخواران راه افتادند و به جزیره رسیدند و در این مدت در مورد این که چرا و چطور آن هیپوگریف ناپدید شد گفتگو کردند و وقتی قایق به ساحل رسید و به گل نشست تازه متوجه شدند. مرگخواران یکی پس از دیگری پیاده شدند. و سیبل تریلانی بار دیگر فریاد زد:
-گنج اونجاست!
و به بالای درختی در همان نزدیکی اشاره کرد که در بالای آن میمونی نشسته بود و موز میخورد.همه ی مرگخواران به میمون خیره شدند و لحظه ای بعد رو به تریلانی کردند و در سکوت به او خیره شدند. تریلانی با دستپاچگی گفت:
- منظورم این بود که...
و در هنگامی که تمامی مرگخواران پی راه چاره ای برای رفتن به بالای درخت بودند ناگهان رز چیزی را به خاطر آورد و گفت:
- فهمیدم! همین الان میرم بالای درخت و گنج رو میارم.
وبدون معطلی تبدیل به گربه ای سفید و اشرافی شد و با سه جست خودشو به بالای درخت رسوند. میو میو ی دلنشینی کرد و با غرور و تکبر نگاهی به میمون انداخت و گفت:
- اهم..اهم...دوست عزیز میشه یه کم بری اونور تر تا من توی اون سوراخ رو بگردم؟
میمون نگاهی تحقیر کننده به رز انداخت و نیشش را باز کرد. درون دهانش مرگبار ترین دندان ها را داشت. رز نگاهی به دندان ها اداخت . آب دهانش را قورت داد و به سوی یارانش در پایین درخت نگاهی انداخت. لرد سیاه با تاسف سری تکان داد و به کمک رز شتافت اما قبل از این که به میمون برسد میمون نیز با همان رگه های خیره کننده ناپدید شد. این چه موجودی بود که به هر شکلی در می آمد و میخواست مانع مرگخواران شود؟رز که به شکل عادیش برگشته بود از روی شاخه لیز خورد و پایین افتاد.مرگخواران بدون توجه به خونریزی شدید سر رز و پای آنتونین راه افتادند و رز و انتونین به سختی شروع به حرکت در پشت سر آنها کردند. هیچ یک از مرگخواران حتی لرد سیاه نمیدانستند که برای مقابله با آن موجود به همه ی افراد و نیرو هایشان نیاز دارند. در غیر این صورت لحظه ای برای مداوای رز و آنتونین صبر میکردند.شاخه های سمت چپ مرگخواران حرکتی کرد و مرگخواران به دنبال هر چیز مشکوکی درون آن پا گذاشتند. قبل از هر کاری باید آن موجود را نابود میکردند.


ویرایش شده توسط رز ویزلی در تاریخ ۱۳۸۹/۱۱/۲۱ ۱۵:۴۸:۵۸


ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






جانورنماها
پیام زده شده در: ۱:۰۹ چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۹
#1

آنتونین دالاهوف


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۱۱ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
از کره آبی
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 2608
آفلاین
یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، لرد ولدمورت نشسته بود. لرد ولدمورت شروع کرده بود به سخنوری و از هر دری سخن گفتن. از دهقان جادوگر گرفته تا حسنک فشفشه ... از بیدل نقال تا سه برادر و یادگاران مرگ، داستان ها میخواند و خطابه ها میکرد () و مرگخواران هم مویه میکردند و موی میکندند و خاک بر سر میفشانند و فغان در میدادند.

خلاصه، لرد ولدمورت گفت و گفت تا بدانجا رسید که: "امشب شام نداریم" و مرگخواران هم شورش کردند () که البته با یک حرکت چوبدستی لرد شورش در نطفه خفه شد.

در همین گیر و دار ناگهان سیبل تریلانی به میان مرگخواران شیرجه زد و فریاد در داد که: اورکا! اورکا!

بعد از تحقیق و تفحص از سیبل، کاشف بعمل آمد که او سال ها قبل پیش بینی کرده بوده است که در عمارت اربابی مالفوی یک نقشه گنج پنهان شده و حالا بالاخره بعد از سال ها توانسته آن را به کمک رمل و اسطرلاب هایش بیابد.

بعد از صحبت در این مورد، بین مرگخواران رای گیری انجام شد و همه با اینکه به این جزیره دورافتاده داخل نقشه بروند و گنج را بیابند مخالفت کردند اما لرد ولدمورت موافقت کرد و همه رای ها را وتو کرد و همانطور که خودتان بهتر میدانید مرگخواران بار سفر بستند و سوار کشتی شدند تا بدان جزیره بروند. رفتند و رفتند تا بدانجا رسیدند ...

اول از همه آنتونین از کشتی پیاده شد و جو گرفت و گفت:
_ همه همینجا بمونید من میرم دو سوته یه حرکت میزنم جزیره رو میگردم و میام!

آنتونین که مانند بقیه مرگخواران جانور نما بود تغییر شکل داد و بشکل خفاش درآمد و رفت

یـــــــک ربع گـــــذشت ...

آنتونین که الان بشکل خفاش بود، ناگهان از بین درختان جزیره درآمد و با چشمان از حدقه بیرون آمده چنان بال میزد و بسمت کشتی مرگخواران می آمد که گویی گوی زرین(مرغ مگس خوار) است.
مرگخواران از این حرکت او کاملا متعجب شده بودند که بلافاصله علتش را فهمیدند. یک هیپوگریف گنده به دنبال آنتونین بود و قصد جانش را کرده بود. آنتونین نزدیک کشتی شد و همانطور که همچنان بال بال میزد گفت:
_ کمــــک! ملت کمک! مسلمون کمک!

اینجاست که لرد ولدمورت یا یکی از مرگخواران تغییر شکل میدهد و ناجی جان آنتونین میشود ...

------

توضیح اینکه، حتما باید اجازه بدید هر شخص خودش بیاد و جانوری که به آن تبدیل میشه را انتخاب کنه. پس اگه پست زدید بدونید که در قالب یه جانورنما فقط اجازه دارید یه جانور یا حیوان برای خودتون انتخاب کنید نه بقیه اعضا. اگه عضوی خلاف این کارو کرد اون عضو مقابل میتونه اون قسمت پستو نادیده بگیره و خودش برای خودش یه جانور انتخاب کنه. داستان هم که مشخصه و درباره ماجراهای خطرناکیه که مرگخواران یا سایر اعضای سایت با اونا مواجه میشن و در این موقعیت ها مجبورن به یک جانور تغییر شکل بدن و مبارزه کنند یا فرار کنند و یا اصلا در موقعیت خطرناک قرار ندارند و بمنظور و هدف دیگه ای و ایجاد موقعیت طنز این کارو انجام میدن.


ویرایش ناظر:
قوانین تاپیک عوض شد....برای اطلاع از قوانین جدید به پست شماره 3 لرد ولدمورت مراجعه کنید.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۰/۸/۲۷ ۲:۳۹:۰۲







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.