هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





بدون نام
مودی در حالیکه با حسرت به رفتن خون آشام نیگا می کنه به مرلین میگه:آخ،چقدر سخته!تو هم وقتی جینی از پیشت میره این طوری میشی؟!
مرلین که اشک تو چشاش حلقه زده:آره،چه قشنگ بود آخرین زبون درازیش،چه رمانتیک!
فلیوس و فیتال با حالت بسیار بی رمانتیکی به طرف دستشویی میرن.
گیلبرت هی داره زور میزنه به مودی نزدیک بشه ولی مودی اونو با یه دست نیگر داشته.
دارک یه گوشه نشسته داره با موبایل مرلین بازی میکنه.کینگزلی هم داره افرادش رو به داخل کافه راهنمایی میکنه.
گیلبرت هی به مودی نوک میزنه:اه،گیلی،بزار ببینم چی به چیه!
کینگزلی:افراد،به پیش.(من سربازی نرفتم نمیدونم چی میگن در این طور مواقع!)
صدای پای 20 نفر میاد.
مودی:اااااااا،مادام بیا ببین این کینگزلی ور داشته چه آدم های بی بهداشتی با خودش آورده!
همه می پرن پشت پنجره ها(مودی از همون جا دید میزنه!)
دارک پنجره رو وا میکنه به کینگزلی میگه:خوش آمدی!خوش آمدی!بعد سریع پنجره رو می بنده میره طرف در.
مرلین:آآآآآآآییییییییییییییییییییی!ریششششششششششمممم!
(ریش مرلین موند لای پنجره)
مادام با یه پرش سریع که در شان یه خانوم متشخص نیست،خودشو می رسونه دم در،دارک رو هل میده:آقای کینگزلی،ببخشیدا،این ها همه پرنده ی عاشق هستند؟
کینگزلی:پرنده ی عاشق؟(فرض کنید یه دونه از این ابر های فکر بالای سر کینگزلی؛داره خودشو مجسم می کنه که همه دارن ازش اطاعت می کنن،اون یه فرماندس!اون رهبر همه این هاس!این ها همه پرنده های هستن دور اون،پرنده های عاشق!عاشق من!ابر توسط جاروی مادام پراکنده میشه!آقای کارگردان قرار نبود،کافه من حپلی بشه!)
مادام:آقای کینگزلی؟این ها همه پرنده های عاشق هستند؟
افراد کینگزلی مظلومانه به هم نیگا می کنند.
کینگزلی:بله،همه این ها پرنده های عاشق هستند!
مادام:اووومممم،والا با این قیافه هاشون فکر نکنم همچینم پرنده عاشق باشن.
مادام به افراد نیگا می کنه،چهره ها همه پر از جای زخم.
یکی از افراد:تففف
یکی دیگه:فینشو می کشه بالا
نفر بعدی:دستش تو دماغشه،احتمالا چیزی گم کرده.
مادام به طرف افراد،شماره 4!میره:ببینم عاشق،روز ولینتاین چه روزیه؟
افراد،شماره 4 به افراد،شماره 5 میگه:ولینتامرن؟فکر کنم با تو بود!
افراد،شماره 5:ای بابا،گوامبو،تو که اسم منو می دونی!فکر کنم با تو بود(به 6 اشاره می کنه)
......افراد،شماره 20 به دارک اشاره میکنه:والا منم اسمم،تلانقگام هست مامانم بهم میگه تلانگ!فکر کنم با شما بود!
مادام:اه بابا،در هر صورت آقای کینگزلی من یه جای خوب برای پرنده های عاشق شما پیدا کردم،با من بیایید.
مادام کینگزلی و افرادش رو به بیرون راهنمایی میکنه.
در همین لحظه مردی با نقاب در رو می کوبه میاد تو:گیلبرت،لرد ولدمورت تو رو احضار کرده،گیلبرت می خاد از در با سرعت خارج بشه(شتتتتتترررررق!)
مودی در رو با طلسم می بنده،گیلبرت با منتقارش گیر میکنه تو در!
سائورون گیلبرت رو آزاد می کنه و پرش میده بره!
(از اینجا به بعد؛به شیوه مورد علاقه فقط برای سائورون)
سائورون می پره طرف مودی،مودی از جاش میپره هوا و در میره.
سائورون:آی آدم بد بخت،کج و کوله،بی شعور!بی فهم!مثه مرد مبارزه کن،چرا در میری؟
مودی دور میز شروع می کنه چرخیدن.
سائورون:تو آدم نا چیز از من که دارای چندین هزار سال پشتوانه جادووی هستم در میری؟آخه جوجه،من اراده کنم تو تو چنگمی!بد بخت من بهت رحم می کنم.به من تعظیم کن.(با چوبش یه ورد میفرسته طرف مودی)
بوووووووووم!ورد به مودی بد جوری برخورد میکنه،مودی تلو تلو می خوره.کمرش دیگه راس نمیشه!
مرلین طبق معمول رفته دستشویی،دارک هم ترجیح میده ،خودشو با موبایل مرلین سرگرم کنه.
مودی همون طور دولا دولا دور کافه می چرخه.
سائورون:خوبت شد،پیری!سر پیری میره با خون آشام قرار میزاره،خاک تو سرت.(یه ورد می فرسته طرف سقف!)ایندفعه جدی قصد سقف رو کرده بود!
شترققققق(سقف رو سر مودی خراب میشه)
سائورون:هاهاهاههههههها!از قول من حرف میزنی؟(یه ورد دیگه می فرسته،طرف دهن مودی)
دهن مودی به کل محو میشه!
سائورون:ببین،بابا قوری،نقابمو ببین!خوبه این همه چشم داری.ببین(یه ورد می فرسته طرف چشم مودی)
چشم مودی همش روی نقاب سائورون ثابت می مونه!
سائورون:اجی مجی لا ترجی
مودی در جا میافته میمیره!





پیام زده شده در: ۲:۰۰ جمعه ۸ اسفند ۱۳۸۲
#3

ریموس  لوپین old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۷ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۳۳ دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 245
آفلاین
خانم فوت!همون میز همیشگی رو تنهایی میخوام،با یدونه شمع وسطش،میخوام بشینم صندلی خالی روبرومو(که یه وقتی پر بود)نیگا کنم! (ضمنا اگه یه نگاهی تو دستشویی ذخترا بکنین میبینین که میرتل اونجاست و اصلا هم بیرون نیومده و منم نمیخوام بیارمش بیرون و...اه،ولم کنین،اعصاب ندارم!! )



پیام زده شده در: ۲۳:۳۲ چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۲
#2

Witch Queen


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۲ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۱:۵۸ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
از آنگمار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 166
آفلاین
مودي منتظر خوناشام توي كافه نشسته
تا حدودي زير پاش درخت سبز شده
بلاخره خوناشام شنگول و شاد وارد كافه مي شه و كنار مبز مودي ميره و مي شينه و مي گه : ببخشيد دير شد با يكي ديگه تو كافه سه دسته جارو قرار داشتم تا بخوام دست به سرش كنم طول كشيد.... فقط زود باش دو جاي ديگه هم قرار دارم كه اگه به موقع نرم كلمو به باد دادم
مودي مي خنده و مي گه : بابا بي خيال خون آشام اومديم خوش بگذرونيم .. انقدر عجله نكن
همهان موقع براي آنها دو گيلاس خون گلاشه با ني خوني و دو برش كيك با دانه هاي كشمشي كه در خون غلتانده شده بود ميارن...


و يك حلقه براي ملكه خون آشام ها ...
كه آغازي شد براي يÙ


کافه تریا مادام پادیفوت
پیام زده شده در: ۱۹:۲۸ سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۲
#1

گیلدروی لاکهارتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۵۸ چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۵:۰۶ شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 596
آفلاین
ديدم هيچكي راش نميندازه خودم راش انداختم
------------
براي مراسم عاشقانه


ویرایش شده توسط روبیوس هاگرید در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۹ ۱۸:۲۶:۱۴







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.