هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۱۵:۱۴ شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴
#1

شون پن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۱ دوشنبه ۶ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۰:۰۳ سه شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
از آمریکا،سانفرانسیسکو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
شون:کارگر دیوانه مواظب باش.این مجسمه هفت قرن قدمتشه!
کارگر:به من چه چند قرن قدمت داره؟4 گالیون بهم پول دادی میخواهی برات باله برقصم؟!!!
لارا:شون....بیا اینجا...توی این جعبه چیه؟
شون:وای...به اون دست نزنین
ملت:؟؟؟
شون:کفش های سالازار اسلایترین توی این جعبه است!!نمیدونم چرا کفش هاش رو طلسم کرده.احتمالاً خوشش نمیومئه کسی به اونها دست بزنه.این جعبه برای کشف طلسم باید بره طبقه پایین.
همین موقع سام وایز میاد کنار شون و میگه:سلام شون..سلام لارا. اینجا چه خبره؟این خرت و پرت ها چیه؟!!
شون:خرت و پرت؟؟؟ به اشیای موزه من میگی چرت و پرت؟؟
سام:موزه؟ کدوم موزه؟؟
لارا:ای کیو...اینجایی که الان توشی موزس دیگه
سام:وا...شما کی موزه زدین؟
شون محکم میکوبه توی سرش و میگه:امروز باز کردیم دیگه.
سام:اهان..چه جالب تبریک میگم.
لارا یه کپه کاغذ رو میندازه توی بغل سام و میگه:به جای تشکر بیا این پرونده ها رو ببر تو دفتر موزه.توی همین راهرو سمت چپ.
سام تلو تلو خوران میره طرف دفتر و زیر لب یه چیزایی در باره تعارف کردن میگه!!!!
شون دوباره برگشته پیش کارگرها و داره غر میزنه:ای بابا.چرا این تابلو رو زدی اینجا..من گفتم بزن جلوی در ورودی نه توی سالن.
یکی از کارگرها میگه:اه...من اینجوری کار نمی کنم.تمام مدت وایسادی غر میزنی؟ بس کن دیگه سرمون رفت!!!!!!
زاخی که یه دسته کاغذ پوستی زده زیر بغلش میگه:چیه مشکلی پیش اومده شون؟
شون میره طرف زاخی و میگه:آره این کارگرهایی که آوردی خیلی بد کار میکنن.یکیشون نزدیک بود گوی سحر امیز مرلین رو بشکنه.تازه خیلی پر رو تشریف دارن.
و به کارگر ها چشم غره میره.
زاخی:خودت گفتی کارگر ارزون بیارم. کارگر ارزون بدیش همینه دیگه. اگه یه کم بیش تر پول خرج می کردی...
شون قاطی میکنه:واقعاً که...من پولم کجا بود؟من بیشتر پول هام رو خرج این موزه کردم. تازه بقیش رو هم برای عروسیم پس انداز کردم.
زاخی:حالا اگه یه کم بیشتر....
شون: ای بابا....انا لا مایه دار!!! ، گرفتی چی میگم؟
شون داشت با زاخی جر و بحث میکرد که لارا میاد پیشش و میگه: شون اون یارو دم در موزه کارت داره.شون:ای بابا. این دیگه چی میگه ای وسط؟هوی تو اون تابلوی بخش جادوی سیاه رو چرا گذاشتی اینجا؟ بردار ببرش.
این رو میگه و میره پیش همونی که لارا گفته بود.
طرف یه مرد با سیبیل گنده و سر کچل بود.
شون:سلام بفرمایین با من کار داشتین؟
طرف:بله شما آقای شون پن هستید؟
شون:بله خودمم. اگه میشه زودتر کارتون رو بگین که خیلی عجله دارم. این جا خیلی به هم ریختس.
طرف:به ما گزارش دادن که این جا دارین موزه باز میکنین. درسته.
شون:بله.امرتون؟
لارا هم میاد پیش شون.
یارو:خوب شما مجوز این جا رو گرفتیدو نا این جا درست. ولی یه چیز رو فراموش کردین.
لارا و شون با سوءظن:چی رو فراموش کردیم.
طرف:مالیات
شون:مالیات....من که تازه این جا رو باز کردم. مالیات برای چی.
طرف:قانون جدیده وزارت خونس در مورد موزه ها!
شون جمله آخر رو نمیشنوه چون همون لحظه ....
لارا:زاخی...بدو...شون غش کرد!!!!!!!


ویرایش شده توسط اسکاور در تاریخ ۱۳۸۵/۱۱/۲۵ ۲۲:۲۹:۳۷

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.