هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۵:۳۰ پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۵
#4

مایک لوریold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۸ جمعه ۱۳ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۴:۴۳ سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۵
از هاگزمید
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 555
آفلاین
-"بین شما یک اسلی هم نیست؟"
نانسی با غرور گفت:
نخیر...ما همه هافلی هستیم و اصولا با اسلی ها لج هستیم...
ایدی مالفوی که گویا از بی توجهی نانسی دلخور شده بود با صدای بلند تر گفت:
ببخشید..اما مثل اینکه متوجه نشدید...من تقاضای عضویت دادم مثلا سکاندار باشم..یا یه چیز دیگه ای دستیار شما...نظافت چی....یه کوفت زهرماری...
نانسی با پرخاش جواب داد:
لطفا صدایتون رو بالا نبرید...تقاضاتون رو شنیدم..من اصولا نمی تونم همینجوری بهتون جواب بدم...باید فکر کنم...من اصلا شناخت درست و دقیقی از شما ندارم...
هلگا و تالاس هم با اینجوری کردن=>( ) حرف نانسی رو تائید می کردن....( با سر تکان دادن...)
یهو مردی اط طرف اسکله پرید تو کشتی کوچولو....
او مایک لوری رئیس ژاندارمری هاگزمید بود...
لوری نفس نفس زنان گفت:
بدو..بدو..نانسی دیگوری راه بیفت....اون قایق رو دنبال کن و با انگشتش به قایقی که گازشو گرفته بود و داشت فرار می کرد اشاره کرد....
نانسی بدین شکل =>( ) ابرو بالا انداخت و گفت:
- اهم..مگه تو اون قایقی مجرمیه...اصلا ما که نمی تونیمم بهشون برسیم..ما کشتی هستیم سرعتمون کمتره...عمرا به اونا برسید جناب لوری...
لوری: ا....!!! من فکر کردم سوار قایق شدم....بله مثل اینکه چاره ای نیست...
و پرید تو آب و با شنا رفت دنبال آدم بدا....
نانسی: قاطی داره نه؟
هلگا: وای از این حرفا نزن که اگه به گوشش برسه افسون بارانت میکنه...

نانسی خواست در جواب به هلگا چیزی بگه که یهو....

ادامه دارد.


[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im


Re: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۲۱:۱۷ چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۵
#3

ایدی مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۱ چهارشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۴:۰۲ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۸۶
از قصر باشکوه مالفوی...!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 167
آفلاین
از چهره‌ي پيتر خستگي عجيبي فوران مي‌كرد كه اون سعي مي‌كرد با لبخند ان را بپوشاند.بهمین خاطر همان جایی که ایستاده بود دراز کشید و با پلک بر هم گذاشتن خر و پفش همه جا را برداشت.بچه ها که از خواب پریده بودند،با این حرکت شل شدند و انها نیز سر جا خودرا روی زمین انداختند.
نانسی در حالیکه خون خونش را می خورد با لحنی پرخاشگرانه گفت:
-"شما ها اومدین بخوابین یا کشتی رو بچرخونین؟تنبلای کته کله!"
با شنیدن این حرفها بعضی از بچه ها پلکهایشان را نیمه باز نگاه داشتند و به طرزی مشکوک به نانسی و پشت سرش زل زدند و به حالت نیم خیز در امدند. نانسی که از این تکان ناگهانی به وجد امده بود،گوئی شروع به سخنرانی مهمی کرده باشد گفت:
-"بله...ما باید کشتی رو بگردونیم.خوشحالم که متوجه شدید..."
-"ببخشید....این کشتی کجا میره؟"
شخصی که تا الان پشت سر نانسی ایتاده و منتظر تمام شدن حرف او بود این جمله را با لحن کشدار و ظریف در خور یک مالفوی اداکرد.نانسی که از شنیدن این صدا به طرز عجیبی به عقب پریده بود،پای شخص تازه وارد را لگد کرد و به پشت سرش نگاه کرد.دختری با موهای طلایی ،قامت بلند و چشمان آبی که شیطنت از آن میریخت با لبخندی از نگاه نانسی استقبال کرد.سپس آن دستش را که عینک آفتابی در آن نبود جلو اورد و گفت:
-"من آیدی مالفوی هستم.میخواستم جزو اولین نفراتی باشم که اسکله را میبیند که چشمم به این کشتی تفریحی افتاد.میدونید توی فرانسه خانواده من دو تا از مدل F2010آن دارند که من هم چند باری ناخداش بودم.اوه...ببخشید میشه بگید قصد دارید با این کجا برید؟اینها کشتیهای قدرتمندی هستند،میتونند هزارها مایل رو یکجا سفر کنند.راستی این مدل بالداره؟"
نانسی در جواب او تنها خنده ای تحویل داد و شروع به فکر کردن راجع به این همه اطلاعات که یکدفعه گرفته بود کرد.پیتر از جا جست و کلاهش را که تا الان مانند سایبانی چشمانش را محافظت میکرد عقب داد و مانند فردی با تجربه گفت:
-"این مدل فقط تفریحی دریایه...و نمیتونه پرواز کنه.البته ما در صددیم که اونرو مجهز به بال بکنیم.ولی یه چند وقتی طول میکشه.مسیر سفر هم هنوز سریه و بین اعضا به شور گذاشته نشده...."
-"میتونم من هم عضو گروهتون بشم؟مثلا سکاندار چطوره؟"
لحن صحبت او با چند دقیقه پیش کاملا متفاوت بود.این بار مغرورانه و تفاخر امیز حرف میزد.سپس صدایش را پایین اورد و زمزمه وار گفت:
-"بین شما یک اسلی هم نیست؟"
----------------------------------------------
امیدوارم تاپیک موفقی داشته باشید.
با احترام
A.M


"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر


Re: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۷:۲۴ چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۵
#2

جيمز ايوان تالاس ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۵ شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۵۴ شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳
از در آغوش سلنا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 256
آفلاین
رز با شنيدن اين حرف از طرف تالاس از جاش بلند شد و به راه افتاده بود ولي هنوز چند قدمي نرفته بود كه تالاس گفت : كجــــــــــــــــــــــــــــــا؟
رز با حالتي خمار گونه : خونه‌ي آقا شجاع ... خوب خودت گفتي بايد تا صبح صبر كنيم ؛ منم دارم مي‌رم تا صبح برگردم
تالاس : ما بايد امشبو اينجا بمونيم كه بلافاصله بعد از خوب شدن هوا راه بيفتيم .
رز با شنيدن اين حرف خودشو ول كرد روي زمين
نانسي هم دستشو دور گردن تالاس انداخت و با حالت خاصي گفت : راست مي‌گه.
پس گفتن اين حرف با لبخندي از سوي تالاس مواجه شد .
هلگا كه با ديدن اين صحنه حالت تحوع گرفته بود گفت :هوووووووووووووووغ
سپس همگي خوابيدند
رز روي يك صندلي بزرگ
هگا روي يه پتو
نانسي و تالاس هم روي يك تخت خواب قديمي
حدود ساعت 6 صبح بود كه صداي نانسي پرده‌ي گوش همه رو پاره كرد او گفت : بيدار شيد تنبلا ... صبح شده
رز در حالت خواب و بيداري گفت : مگه قرار بود شب بشه؟
همان موقع تالاس با صداي مهربانانه‌اي گفت : راست مي‌گه ديگه بايد بيدار شيد؛ مي‌خوايم بريم ...
در همان موقع كه هلگا و رز در حال كش و قوس بودن صداي آشنايي گفت : مهمون نمي‌خوايد بچه‌ها؟!
نانسي ، تالاس ، هلگا و رز يك صدا و با شادماني گفتند : پيتـــــــــــــــــــــــــر!
بله،اون پيتر بود كه به نيش خند هميشگيش داشت اونا رو نگاه مي‌كرد
نانسي با اخمي گفت : تا حالا كجا بودي ؟ هان ؟
پيتر باز هم با محبت جواب داد : داستانش مفصله ... فعلا خستم
از چهره‌ي پيتر خستگي عجيبي فوران مي‌كرد كه اون سعي مي‌كرد با لبخند اونو بپوشونه

ادامه داره.....



اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۶:۳۰ چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۵
#1

نانسی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۷ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۵:۰۹ دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵
از یه جای خوب !
گروه:
کاربران عضو
پیام: 22
آفلاین
دوستان عزیز در این تاپیک شما به اسکله میاید و با کشتی به جاهای مختلفی سفر میکنیم و اتفاقات جالبو هیجان انگیزی پیش میاد ....
--------------------------------------------------------------------
شب بود . نم نم باران زمین را تر کرده بود . بازتاب نور مهتاب بر روی تن خیس موج ها همانند سفره ای نقره گون جلوه می داد . ساعت نزدیک ده و بیست دقیقه شب بود . صدای موج های متوالی و پشت سر همی که می آمدند گوش را نوازش میکرد . همه ی بچه ها دستانشان را جلوی دهانش گرفته بود تا شاید دستانشان کمی گرم شود . تا آن لحظه سکوت حکمفرما بود تا آنکه بالاخره هلن سکوت را شکست و گفت : نانسی چرا دیروز اصرار داشتی که امروز ما رو تو این هوای یخبندون بیاری لب اسکله ؟
رز : آره ، چرا ؟!
نانسی که خودش هم در حال مالیدن دستانش به یکدیگر بود و تلاش میکرد که خود را گرم کند گفت : میشه انقدر غر نزنید ؟ ببینید من قصد دارم که یه فر جور کنم باهم بریم تفریح با کشتی ... اما کجاشو نمیدونم... گفتم امشب فرصت مناسبیه... من چمیدونستم امشب انقدر سرده بارونم میاد .. دکترای هواشناسی که ندارم !!!
رز : باشه .. خیل خب.. حق با توئه ... اما هر جائم که بخوایم بریم هنوز بقیه نیومدن . من احساس میکنم بازم کسی مونده.. تازه هلگا هم هنوز نیومده...
نانسی : نگرا نباش رز...میاد....
همه بچه ها ( رز ، هلن ، نانسی ، هانا ، گتا ، سدریک ، تالاس ، توماس و......) سر درگم بودن و نمیدونستن چی کار باید بکنن .
گتا : نانسی الان دقیقا ما باید چی کار کنیم ؟
نانسی : هوووم ..تنها کاری که میتونید بکنید اینه : صبر....
سلام بچه هاااا... ببخشید کمی دیر کردم ....
نانسی : بیا رز اینم هلگا... خب فکر میکنم همه اومدن .. بریم؟
هلن : نه ! پیتر... اون نمی خواد بیاد؟
نانسی : نمیدونم....
هلگا : اصلا فرض کنید پیترم اومد کجا میخوایم بریم تو این هوای طوفانی ؟ تو میخوای ما رو به کشتن بدی نانسی ؟ غرق میشه کشتیمون تو این هوا...
تالاس : آره بهتره تا صبح صبر کنیم .....
-----------------------------------------------------------------
موضوع از این قراره که نانسی و چنتا از بچه ها قرار بوده که با کشتی به سفر برن ... اما هوا طوفانی میشه و سفر اونا رو به تاخیر میندازه ....
آیا پیتر میاد؟ آیا صلاح هست که تو این هوا به سفر برن؟
( ....... ادامه دارد )
----------------------------------------------------------------
راستی دوستای عزیزم لطفا پستایی که تو این تاپیک میزنین کمی حالت طنز داشته باشن
اما حدومرزو فراموش نکنید..میدونید که...رعایت کنید لطفا !!!




مر30
نانسی

نميدونم هاگزميد اسكله از كجا آورده ولي چون گفتي كريچر گذاشته كه البته مششكوكه يه هفته وقت ميديم ببينيم ميگيريه يا نه موفق باشي(سدريك ديگوري)

فکر کنم شما مجوز فروشگاه رو گرفته بودی ولی اشکالی نداره بر طبق قوانین یه هفته وقت داری وگرنه...!!منم که ادم نیستم توی رول ها باشم؟ میتونستی حداقل بگی که جای اسکله کجاس مثلا اونا از پارک کنار شیون عبور کردند و به دریاچه رسیدند.چون اگه دریاچه نباشه نباید اصلا توی هاگزمید باشه.موفق باشی(توماس جانسون)
----------------------------------------------------------------
آخ ..آخ ....ببخشید توماس جان اصلا یادت نبودم..تو هم باش!
در مورد جاشم .... خب چی بگم والا .. مثلا این ساحل یه جای دهکده بوده مه تا حالا هیچ کس ندیده بود یا همونی که خودت گفتی !!!!


ویرایش شده توسط نانسی دیگوری در تاریخ ۱۳۸۵/۲/۶ ۱۸:۲۰:۳۷
ویرایش شده توسط نانسی دیگوری در تاریخ ۱۳۸۵/۲/۶ ۱۸:۲۲:۰۵

[b][size=medium][color=993366][font=Impact]همیشه حرفی رو Ø







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.