هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۰:۲۹ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶:۳۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
آرسینوس به کپه ی مو نگاهی انداخت. گشودن گره های آن غیرممکن می نمود!
_ حالا نمیشه همون موز بخورین؟

هر دو شپش نیزه هایشان را به سمت آرسینوس گرفتند.
_ آ... او...گو... ای!

سینوس که تیزی نیزه را زیر گلویش احساس میکرد با ترس آب دهانش را قورت داد.
_ موز خوبه ها مفیده... بخوری مشتری میشی... نه؟ گره باز کنم؟ باشه بابا... کوفت بخورین اصن!

ودرحالیکه زیر لب غرولند میکرد، سلانه سلانه به سمت گره مو رفت.
_ شپش هاشم مثه خودش بی اعصابن... بلاخره خون بلاتریکسو خوردن دیگه... خوی اونو دارن...

آرسینوس همانطور که با کلافه مو ور میرفت سعی میکرد با خواندن شعرهای روحیه بخش خود را به ادامه کار تشویق کند.

بس گره بکشوده ای ، از هر قبیل
این گره را نیز بگشا ای جلیل!


ولی هرچه بیشتر تلاش میکرد بیشتر به ناتوانی خود پی میبرد!

کلاف سردرگم موهاشو میشکافم...


بی فایده بود.
بلاخره آرسینوس خسته شد و لب به اعتراض گشود.
_ هوی! اشپاش! نمیشه. باز نمیشه! این موها تو عمرشون شونه ندیدن! به اندازه عمر بلاتریکس وقت میبره اینو باز کنم! بیخیال شین


?Why so serious


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۶:۱۹ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۱:۵۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5867
آفلاین
-مرگ! چتونه؟ بکشین کنار رد شم!

اشپاش(جمع شپش) کنار نکشیدند...به جای آن، هر کدام یک بازوی آرسینوس را گرفته و کشان کشان به اعماق جنگل بردند.
آرسینوس می دانست چه چیزی در انتظارش است. نا سلامتی هزاران فیلم به صورت رایگان دانجادو کرده و دیده بود.
-الانه که منو ببرن پیش رئیس شپشا...که یه شپش شبیه خودشونه. ولی کمی کله گنده تر و گردن کلفت تر. اونم که بعد از سالها یه اسیر دیده، جوگیر می شه و کمی جیغ و داد راه می ندازه و بعدم دستور می ده منو شکنجه یا زندانی کنن. شاید بتونم با دادن چند قطره خون، راضیشون کنم. اینا حتما از طعم تکراری خون بلاتریکس خسته شدن...آره...همین خوبه. خون من باارزش و اصیل...نه...اصیل که نیست. ولی به هر حال باارزشه.

در حالی که آرسینوس نقشه های خفنانه می کشید، دو شپش ناگهان متوقف شدند. چشمان آرسینوس به دنبال شپش کله گنده گشت...ولی چیزی ندید. به جای کپه ای موی در هم پیچیده و گره خورده مشاهده کرد.
-چیه؟ رئیستون کو؟...اون توئه؟...اون قصرشه؟ گفته تنهایی برم؟

اشپاش سری به نشانه "نه" تکان دادند. آرسینوس به سوالاتش ادامه داد.
-خب پس چی می خوایین؟ برم اون تو غرق شم؟ خفه شم؟ خون می خوایین؟ شپش کش بزنم؟ گره ها رو باز کنم؟ موز می خورین؟

اشپاش با هیجان سر تکان دادند.

-هوم؟ موز می خورین؟

اشپاش:

آرسینوس: چه مرگتونه پس؟...هیجان مال سوال قبلی بود؟ گره ها رو باز کنم؟

اشپاش:


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۰:۱۹ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶

آرنولد پفک پیگمیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۲ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱:۵۱ چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷
از هررررررررررچی که منفوره، خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 96
آفلاین
- عـــــــــــــاااااااااااو!

تارزانی که قیافه‌ش شبیه بلاتریکس بود، آویزون از رشته موهایی ضخیم، از فاصله‌ی نیم‌متریِ آرسینوس گذشت و در دوردست‌ها محو شد.
آرسینوس که مو به تنش سیخ شده بود، آهی از سر آسودگی کشید و از دروازه‌ی ورودیِ جنگلِ موییِ بلاتریکس گذشت.

کمی جلوتر، متوجه برکه‌ای شد که کنارش تابلوی «با آب و شامپو پُر شود!» به چشم می‌خورد. امّا اون برکه خالیِ خالی بود و گلّه‌ای مگس هم دور و برش می‌چرخیدن.
آرسینوس کراواتش رو جلوی حفره‌های نقابش گرفت و تا می‌تونست، از محدوده‌ی گندیده‌ی برگه دور شد و به بخش سرسبز جنگل بلاتریکس رسید. جایی اون وسط‌ها، رشته موهایی طلایی‌رنگ و برّاق به چشم می‌خوردن.
آرسینوس هم چشماش برّاق شدن و قیچی‌ای رو از جیبش در آورد و به طرف موهای طلایی حمله‌ور شد که ناگهان دوتا شپشِ نیزه‌به‌دست جلوشو گرفتن.

آرسینوس:
شپش‌ها:


Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۰:۲۹ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۲۳:۴۷
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
در ميان اين جنجال ها، لينى بالاخره موفق شد خودش را به لرد سياه برساند.
-ارباب! مو آوردم... از ريشه! ايناهاش!

و تار مو را از دور بازوى نحيفش باز كرد.

-اين چيه پيكس؟
-مو ديگه... اينم ريشه اش... ببينين!

لرد سرى از روى افسوس تكان داد.
-رفته يه تار مو براى ما آورده!... باشه لينى. برو!

و لينى رفت.
اما ماجرا ادامه داشت. آرسينوس تاجش را از سر درآورد و تحويل لايتينا داد و بالاى سر بلاتريكس ايستاد.
-دستكش!

سريعا دو دستكش نارنجى پلاستيكى كه يادگار وينكى بود، در دست آرسينوس جاى گرفت.
-اين نه! با اين دستشويى رو تميز مى كرد. بنفش هارو بده.

لايتينا به سرعت دستكش بنفش را جايگزين كرد.
آرسينوس دستكش به دست، دو دستش را در موهاى بلاتريكس فرو برد...
بيشتر فرو برد...
بيشتر هم حتى...

اما موهاى بلاتريكس، جنگلى بود براى خودش و دسترسى به ريشه ى اين جنگل، كارى سخت و دشوار.

پس با وقار و متانت پادشاهيش، روى ميز رفت و با شيرجه اى شاهانه، درون موهاى بلاتريكس پريد و وارد جنگلى پر از ناشناخته ها شد!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۷:۱۷ یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶

پاتریشیا وینتربورن old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۶:۳۰ سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
از همون اول هم ازت خوشم نمی اومد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 146
آفلاین
ولی کراب در حال رژلب زدن بود.
- تسترالا! رژم پخش شد ببینین !ببینین ! ببینین!...

ولی..کسی به کراب محل نداد. حتی نگاش هم نکرد.
- بی معرفتا !

قلب کراب شکست ؛بلاتریکس صدای شکستن قلب کراب را شنید و از شدت خنده و بی محلی قهقه زد . پس کراب نیز به جزایر قناری آپارات کرد.
- عه ، رفت که!
- زودباشید یارانمون! ما هنوز منتظر مو می باشیم .

مرگخواران آب دهانشان را قورت دادند چه کسی حاضر به کندن موهای بلاتریکس می شد ؟
پس از مقادیری پوکری آرسینوس را به جلو صنحه اسکورت کردند.
- ارباب آرسی داوطلبه !
- داوطلبه ؟
- بلی ارباب ، می خواد موهای بلا رو بکنه !

همان لحظه ( آرسینوس و بلاتریکس در پشت لحظه )



همان لحظه ( آرسینوس و بلاتریکس ، روی صحنه)

آرسینوس:
بلاتریکس:


I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me





پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۴:۲۴ یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
بلاتریکس که همزمان جیغ میزد و درد میکشید، به فکر فرو رفت.
او تا به حال پس گردنی های زیادی به رودولف زده بود. حتی چندین بار جلوی لرد، چوبدستی در آستین و دماغ رودولف کرده بود.
که البته بعد از آن، لرد هم رودولف را به دلیل رعایت نکردن بهداشت بینی اش تنبیه کرده بود.

بلاتریکس با یادآوری شدن تمامی بلاهایی که بر سر رودولف آورده بود، در میان جیغ هایش زد زیر خنده.
رودولف ناگهان با شنیدن خنده بلاتریکس، دستانش را از میان موهای وی خارج کرد.
- به چی میخندی؟

بلاتریکس ابتدا میخواست دلیل اصلی خنده اش را بگوید، اما بعد ترجیح داد جواب دندان شکن تری بدهد.
- رودولف... بی توجهی بزرگترین سلاح دنیاس.

رودولف به فکر فرو رفت.
- الان داری بهم بی توجهی میکنی؟
- دقیقا رودولف. دقیقا.

لحن محکم بلاتریکس، اعتماد به نفس رودولف را له کرد. رودولف که میکوشید اشک در چشمانش جمع نشود گفت:
- اصلا من میرم واسه ارباب غر بزنم. ولی این نشد زندگی!

مرگخواران به سختی تلاش کردند زیر خنده نزنند، و در میان همین تلاش ها، ناگهان کراب را غافلگیر کردند و به سمت بلاتریکس پرتاب کردند.



پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۱:۰۸ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۲۳:۴۷
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
خلاصه:

لرد تصميم به كاشت مو گرفتن و مرگخواران بايد موهاى بلاتريكس رو از ريشه بكنن و براى لرد بكارن.
نجينى دور بلاتريكس پيچيده كه نتونه تكون بخوره و اولين نفر لينيه كه قصد داره به كمك نخ شال گردن نجينى يكى از موهاى بلاتريكس رو بكنه!
.................

لينى پيكسى با اراده اى بود. او بايد به همه نشان مى داد كه درون آن جثه كوچك، توانايى هاى فراوانى پنهان شده است.
پس سر نخ را به يك تار موى بلاتريكس گره زد. سپس پرواز كرد و بالا رفت.

تق!

موى بلاتريكس كنده شد!
-هيچم درد نداشت!... ميگم نجينى جان... ميشه يه كم يواش تر؟ دارم له ميشم!
-فس!

لينى تار مو را چند دور دور مچ دستش پيچاند كه تا بازويش ادامه داشت و سپس به سرعت رفت تا تار مو را به لرد تحويل دهد.
نفر بعدى كه با شوق و اشتياق جلو آمد، رودولف بود.
او انگشتان دو دستش را در موهاى بلاتريكس فرو كرد و كشيد.

جيغ!

مويى كنده نشد و تنها جيغ بلاتريكس به هوا رفت.
-مانتيكور! آرمانديلو! تسترال! يواش...

رودولف بار ديگر، با اطمينان از نجينى پيچ بودن بلاتريكس، دستش را در ميان موهاى او فرو كرد.
-اين به تلافى اون پس گردنيه كه پارسال جلو اون ساحره با كمالاته زدى!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۲:۳۹ یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۳:۲۰:۲۴ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 240
آفلاین
لردسیاه بر روی صندلی‌ای نزدیک شومینه نشسته بود و بیتفاوت به تلاش مرگخوارانش در حال چک کردن صفحات اینستگرم برای جدیدترین مدل‌های مو بود.

نجینی دور هیکل بلاتریکس حلقه زده بود و سرش را درون یک لیوان بزرگ آب‌هویج‌بستنی فرو کرده بود و مشغول هورت کشیدن بود.

لینی روی سر نجینی نشسته بود و سعی داشت طنابی که درحقیقت نخی بود که از شالگردن نجینی آویزان شده بود را به دور کمر خودش ببندد؛ سر دیگرِ نخ را به انتهای یک تار موی بلاتریکس گره زده بود و قصد داشت اینگونه آن تار مو را از ریشه جدا کند :

تصویر کوچک شده


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۳:۲۹ جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۲۳:۴۷
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
در سمت ديگر، خانه ريدل ها

-دست نگه داريد.

رودولف كه فرصت طلب ترين مرگخوار خانه ريدل ها بود، با جفت دستش، دست هر ساحره اى كه دستش ميرسيد را گرفت.
-نگه داشتيم ارباب.

لرد از روى تخت با شكوهشان بلند شدند وبه سمت تل موهاى بلاتريكس رفتند.
-اين چيه؟

مرگخواران، مرگخوار هاى بسيار درسخوانى بودند.
-فوليكول مو؟
-نه... اون شفت موئه!
-مدولا!
-چى ميگين بابا؟ اين كوتيكولشه.

-اين موئه ياران ما! موى تراشيده شده! و ما از شما چى خواستيم؟... موى از ريشه... موى كنده شده! شانس آورديد كه بلامون سرطان مو داره! ببينيد... رشد كرده... بِكنيد پس...

مرگخواران، مرگخوار هاى بسيار به حرف اربابشان گوش دهى نيز بودند. پس، بدون فوت وقت، به سمت بلاتريكس حمله ور شدند كه...

-چه خبرتونه؟... نگفتيم حمله كنيد كه! يك نفر بره و تا ما حاضر ميشيم براى جراحى، موهاى بلاتريكس رو از ريشه، دونه به دونه و تار به تار بكَنه...در ضمن... زياد دردش نياد!

مرگخواران:



I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶ سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

دلوروس آمبریج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۶ شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۷:۵۲ شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸
از چاه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1592
آفلاین
ملت: «»
بلا: «»
ملت: «»
بلا: «»
لرد: «»

مرگخواران سکوت موقر ارباب شان را به فال نیک گرفتند و در کمتر از چند ثانیه از هر طرف میز به سمت بلاتریکس هجوم آوردند. قبل از اینکه بلا بتواند کلمه ای به زبان بیاورد یا اعتراضی کند، یکی با ژیلت، یکی با قیچی، یکی با قمه، دیگری با اره برقی، یکی هم با ماشین چمن زنی و یه بنده خدای خود فروخته و اصیلی هم با چوبدستی!!! افتادند به جان سر بانو لسترنج.

«یوایش لعنتی ها! ولم کن. من...هووی. رودولف اون ژیلت خودته؟! شوووت! »

با اصوات عجیب و غریبی مرکب از فحش و انفجار جمعیت مرگخواران رو پراکنده کرد و هر کسی به گوشه ای پرتاب شد. اما دیر بود. gone baby gone !

لرد سیاه بدون توجه به کلنجار رفتن ملت مرگخوار با بلا، روی تختی که از ناکجا ظاهر کرده بود لم داد و در حالیکه با ستون فقرات نجینی تسبیح میزد منتظر عمل به شدت خطرناک پیوند مو شد. چند مرگخوار که هر کدام چند خوشه ای از موهای به سان سیم ظرفشویی بلاتریکس را بدست گرفته بودند بدون معطلی خود را به بالین ارباب شان رساندند.

«ارباب! بذارین در لندن انجام بدیم. بریم در کلینیک. خطرناکه این عمل! عاقوی من پارسال انجام داد پشم ببعی در آورد تبعیدش کردن به مزرعه.»
«اگه دور از جون یه وقت پا نشدین بعد عمل چی عرباب! عرباب ما چه کنیم بی شما! »
«میــــــرن آدمـــــا »
«ارباب جانشین تعیین نمی کنید؟»
«ارباب اصلا نگران نباشید. خودم دلفی رو بزرگ می کنم.»

با اشاره دست لرد ولدمورت، مرگخواران ساکت شدند. لینی بال بال زنان آمد و سرورش را نیشی زد و جریان سرم زهر مار راهش را به رگ لرد باز کرد. در راستای عرج نهاندن به ایفای جادویی و احترام به آرمان های رولینگ، یه مرگخوار x ای هم یکی دو تا ورد بیهوشی سمت پیکر لرد فرستاد که پس فرستاده شد به خودش و مثل پن کیک چسبید به سقف.

بلاتریکس که همچنان در جستجوی یک تار مو بر فرق سر تماما کچلش بود با وحشت به منظره جراحی پیوند مو زل زد که در گوشه ای از خانه ریدل شروع شده بود. غافل از آنکه کسی بداند بلاتریکس سرطان مو داشت!!! سرطانی که طی آن بیمار اینقدر مو در خواهد آورد که در موی خودش خفه می شود و می میرد!


آن طرف - خانه گریمولد، سر میز شام

«عجب! یعنی این تام یه مدل اپیلاسیون شده برای خودش؟ باریکلا. نمیدونستیم. حتی یه تار مو ؟ »
«باو پروفسور من اونجا بودم خودم دیگه. بی ناموسی بود صحنه میدونم اما همینجور بعد تولد از توی پاتیل پرید بیرون و بعد شنل اومد دورشو گرفت. دریغ از یک دونه مو! »

به دنبال سخنرانی های هری در مورد خاطره تولد دوباره لرد سیاه در قبرستان، دامبلدور با کنجکاوی دو چندان به فکر فرو رفت اما رشته افکارش با ویبره های رز زلزله جر واجر شد...

«اوره کا اوره کا! موی دماغ ! »
«دماغش کجا بود آخه. »
«زیر بغل؟ »
«اوووغ! »
«اصن بذال من برم چتاب علومم لو بیالم ببینم نواحی حاشل خیز مو دیگه کجاهاست. »
«ئه. عمم. جینی عزیزم جلوی بچه رو بگیر الان این سکانس رو به بوق میکشه داریم غذا میخوریم. »

جینی فرزندش رو پیچید لای چادرش و محفلی ها دوباره به فکر فرو رفتند که چطور از لرد مو بگیرند برای ساخت معجون مرکب پیچیده اش تا بفهمن چی در گرینگوتز قایم کرده!


ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۳۰ ۲۳:۳۲:۲۱

No Country for Old Men









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.