هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: خیابون گریمولد
پیام زده شده در: ۱۵:۵۲ شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰

ویکتور کرام old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۳ سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۱۰ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
از من بدبخت تر تو دنیا،تویی!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 374
آفلاین
این صدای قدم های جیمز بود که داشت با عجله از پله ها پایین میامد.سایه جیمز هیمنطور کوچک تر و کوچک تر میشد و او به طبقه پایین نزدیک تر !

دالاهوف در حالی که داشت ارباب را نجات میداد صدای قدم های جیمز را شنید و سریعا سرش را به سمت پله های پشتش برگرداند.

آنتونین : ارباب یکی داره میاد !

لرد سیاه : بدو بوقـــی منو سریع آزاد کن این عروسکه رو بزار جای من تا نرسیده پایین.

آنتونین لرد را آزاد کرد و عروسکی را از یک پلاستیک مشکی کوچک و مامانی() در آورد.در همین حال جیمز دیگه به پایین رسیده بود.

آنتونین : ارباب،این عروسکه که کله اش پاره شده !

اما قبل از اینکه آنتونین این حرف را بزند لودو سریعا به سمت جیمز رفته بود و با او مشغول حرف زدن بود.

لودو : جیمز من دستمامو شستم اما یه وفت لردا رو عوض نکردما

جیمز : باشه بابا،برو اونور باید برم کارم خیلی فوریه !

لودو همچنان ادامه داد : خوب بگو کار فوریت چیه من برات انجام میدم.

جیمز : بابا دستشویی دارم،برو اونور

لودو دیگر حرفی برای زدن و نگه داشتن جیمز روی پله ها نداشت.به همین دلیل از جلوی جیمز کنار رفت و لبخند ملیحی زد.جیمز به سالن رسید ...
______________________________________________


ویرایش شده توسط ویکتـور کـرام در تاریخ ۱۳۹۰/۲/۱۷ ۱۷:۰۰:۲۳
ویرایش شده توسط ویکتـور کـرام در تاریخ ۱۳۹۰/۲/۱۷ ۱۷:۰۶:۲۰
ویرایش شده توسط ویکتـور کـرام در تاریخ ۱۳۹۰/۲/۱۷ ۱۷:۵۳:۲۹

»»» ارزشـی گولاخ «««


Re: خیابون گریمولد
پیام زده شده در: ۱۴:۲۷ شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۸:۴۵:۴۸ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1472
آفلاین
خلاصه:
مرگخواران تصمیم میگیرن بیان توی خونه ی شماره 13 گریمولد زندگی کنن و به این ترتیب با محفلی ها همسایه میشن. لرد قصد داره یه کم محفلی ها رو اذیت کنه. پس به 13 تا روح خبیثه ماموریت انجام این کارو میده. یکی از ارواح گنده کاری میکنه و سیریوس و لوپین رو بیهوش. لرد برای پاک کردن حافظه ی اون دوتا خودش میره خونه شماره 12. اما جیمز اونو میبینه و همه اونو به عنوان عروسکی میشناسن که ایده ی شخصی خلاق برای ریختن ترس محفلی ها از لرد بوده. مرگخواران برای نجات اربابشون راه می افتن و میخوان لرد واقعی رو با یه عروسک واقعی عوض کنن...
_____________________


- خب.. حالا نقشه چی بود؟

آنتونین این را زیر لب برای لودو زمزمه کرده بود.

- هیچی. باید اونا رو بکشیم تو آشپزخونه و بقیه که اینجا موندن کار تعویض رو انجام بدن. الان راست و ریسش میکنم.

لودو از جایش بلند شد و با لبخندی ساختگی گفت:
- خب!! من میخواستم همین الان شما رو به خونه اونور دعوت کنم. به صرف آش مرگخوار که مدت زیاده در حال پخته و حیابی جا افتاده!

-. نه نیازی نیس. بفرمایین. شما مهمون ما باشین. لودو برگشت و چشمکی به آنتونین زد. سپس همراه بقیه ی مرگخواران به سمت آشپزخونه راه افتاد. انتونین گفت:
- من معذرت میخوام. مامانم گفته قبل از غذا باید دستمو بشورم. شما برین. من که نمیخوام یه وقت لردا رو عوض کنم که. برین من میام.

ملت راه افتادند. همین که آخرین نفر هم به آشپزخانه رفت و در آشپز خانه بسته شد، آنتونین به سمت لرد رفت.
- احمقا! اونوقت تا حالا چیکار میکردین پس؟
- ارباب! شما سالمین؟ یه لحظه صبر کنین الان راحتتون میکنم.

آشپزخونه
- عمو عمو!! من دستشویی دارم!
- جیمزکم صب کن عمو دالاهوف بیاد بیرون بعد تو برو.
- نه عمو اورژانسیه!
- صد بار بهت گفتم انقدر دیر نرو دستشویی. خیله خوب برو. برو تو اون دستشوییه که طبقه پایینه.

و جیمز به سمت سالن به راه افتاد...



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






Re: خیابون گریمولد
پیام زده شده در: ۲۱:۱۲ جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۱۰:۴۵ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
مرگخواران یکی پس از دیگری شروع به لرزش کردند و هر کدام با قیافه ای چپکی به لرد رو به رویشان خیره شدند. تا دقایقی دهان تمامی مرگخواران باز بود و البته فک تعدادی از آن ها نیز افتاده بود تا اینکه با گرفته شدن لپ لرد توسط جیمز و کشیده شدنش، بلا اختیارش را از دست داد و گفت:

- دهه، خجالت نمیکشین؟

محفلی ها با تعجب و البته تردید به بلا نگاه کردند. بلا برای رفع تردید حرفش را تکمیل کرد:

- درسته که این لرد واقعی نیست، ولی بازم درس نیس جلوی ما از این کارا بکنین. از شما انتظار نداشتیم، اربابو جلوی ما مسخره میکنین؟

بلا که از شدت عصبانیت سرخ شده بود، با اصرار نارسیسا سرجایش نشست و با اخم دست به سینه سرش را پایین انداخت. دامبلدور عینکش را کمی جا به جا کرد و گفت:

- این فقط یه شوخی خنده دار از طرف جیمز بود، خواهشا به دل نگیرین. حالا شما از کجا فهمیدین این لرد واقعی نیست؟

نارسیسا من من کنان گفت: اممم ... چیزه ... خب آخه همین الان لرد اونور پیشمون بود ... نمیشه که در عرض دو دقیقه ... گیرش انداخته باشین!

مرگخواران شروع به تایید حرف نارسیسا با سرشان کردند و پچ پچی در میان آن ها به راه افتاد. ایوان با دستپاچگی گفت:

- حالا میشه ایشونو تا یه اتاق دیگه همراهی کنین؟ ما این طوری راحت نیستیم.

دامبلدور اشاره ای به جیمز کرد و خنده ی بزرگ جیمز از روی لبانش محو شد و آه کشان همراه لرد به سمت اتاقی در گوشه ی سالن رفتند.

آنتونین آهسته در گوش گلرت گفت: اون عروسکو در بیار سریع با چار تا جادو شبیه همین لردش کن. نباید اشتباهی تو کارمون باشه.

گلرت بدون اینکه توجه کسی را جلب کند، دستش را درون جیبش کرد و عروسک کوچکی که قرار بود با جادو بزرگ شود را برداشت و با انجام سحرهایی گونان آن را درست شبیه لرد تزئین شده بوسیله ی جیمز در آورد.

آنتونین که در تمام این مدت به جلو خم شده بود تا حرکات گلرت کمتر به چشم بیاید، با اتمام کار او، به حالت عادی برگشت. حالا دیگر باید آخرین کار، یعنی تعویض دو لرد را طبق نقشه ی از قبل تعیین شده، انجام میدادند.




Re: خیابون گریمولد
پیام زده شده در: ۲۰:۴۴ جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۰

گلرت گریندل  والد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۰ یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۴۵ سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۵
از تو خوشم میاد.
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 298
آفلاین
- خیلی خوش اومدین. تام خان چطورین؟ خانم چطورن؟ بچه ها، اخوی، ابوی، خانم والده همه خوبن؟ چرا اونا رو نیاوردید؟ خبر میدادین گاوی گوسفندی چیزی سر میبریدیم. چقدر خوب کاری کردین اومدین همسایه ی ما شدین. تو این محل که کسی با کسی معاشرت نمیکنه. ما هم اینجا تک و تنها افتاده بودیم.
بلاتریکس آروم در گوش ایوان گفت: این چطوری تونست 153 کلمه رو بدون حتی یه نفس گرفتن بگه؟
ایوان هم که به نوبه ی خودش کف کرده بود به همون حالت بلا در اومد.

گلرت گفت: پس بقیه تشریف نمیارن؟ بالاخره ما میخوایم بعد از چندین سال رفیق قدیمیمون رو ببینیم.
آنتونین که کنار گلرت نشسته بود یه نیشگون گاوی(!) ازش گرفت و زیر لب چند تا فحش آبدار به گلرت داد تا حساب کار دستش بیاد.

اما مالی که جدی گرفته بود گفت: چرا حتماً. الان صداش میکنم آلبوس... آلبوس... پاشو بیا، جیمز خودش بقیه ی کارها رو خودش میکنه. بذار بچه خلاقیت نشون بده.

بعد از چند لحظه دامبلدور از آشپز خونه اومد بیرون و به سمت پذیرایی اومد.
وقتی وارد شد شروع به سلام و علیک با ملت کرد. وقتی به گلرت رسید اشک در چشمان دامبلدور حلقه زد و به سمت گلرت دوید، گلرت هم که سر از پا نمی شناخت به سمت دامبلدور رفت وقتی به هم رسیدن همدیگه رو به شدت در آغوش کشیدن.

آنتونین که حس کرد یه کم اوضاع داره مشکل دار میشه خواست سریع موضوع رو عوض کرد و گفت: خب، خب... خدا را شکر که مرگخوارا و محفلیون دیگه از هم نمی ترسن و با هم دوست شدن.
سیریوس گفت: آره دیگه. این دست آورد یه ایده ی خلاقانه بود. حالا خودتون میبینید کف میکنید.
رز از لینی پرسید: این چرا اینقدر همر میزنه؟
لینی گفت: چیزی نیست بابا، مدیرا یه بار بلاکش کردن بدبخت میخواد دیگه بهونه دستشون نده.
لودو گفت: ایده؟ چه ایده ای؟

اما نیازی نشد کسی به سوال اون جواب بده، چون همون لحظه ریموس و بیل ولدمورت اصلی را از آشپزخانه بیرون اوردن.
با خلاقیت جیمز به لرد یه ژاکت صورتی و یه شلوار سبز پوشونده بودن. کلاه گیسی بلوند روی سرش گذاشته شده بود و جیمز هم با مداد شمعی یه دماغ به صورت ولدمورت اضافه کرده بود. از ماتیک قرمز فلور هم برای لب های لرد استفاده شده بود.

جیمز همچنان که با یویوش بازی میکرد گفت: معرفی میکنم، عمو ولدی خوشگلم.


ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در تاریخ ۱۳۹۰/۲/۱۶ ۲۰:۴۷:۴۷

میون یه مشت مرگخوار/ زیر علامتی شوم
توی خ�


Re: خیابون گریمولد
پیام زده شده در: ۱۶:۳۸ پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۸:۴۵:۴۸ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1472
آفلاین
-واقعا که!! یعنی شما چند تا مرگخوار نمیتونین یه عروسک درست کنین؟ خجالت نمیکشین؟

سپس از اتاق بیرون رفت و بعد از لحظه ای با یک عروسک لرد سیاه برگشت.

- خودت درستش کردی؟ خیلی واقعی شده!

- نه بابا.... سر کوچه میفروختن.... عروسکای هممون هست! تازه عکسمونو روی تی شرت هم چاپ کردن!

- خوبه دیگه... راه بیفتین.

مرگخواران شیک و پیک کردن و از در خونه بیرون اومدن. چند قدمی با گام های بلند و باکلاس راه رفتند تا به خونه ی بغلی رسیدن. لودو دستشو جلو برد و دکمه ی زنگ رو فشرد. مرگخواران به لطف سوروس میتوانستند خانه را ببینند.
دینگ دینگ.....دینگ دینگ...

در باز شد و پیکر مالی ویزلی دم در دیده شد. مرگخواران همگی لبخند به لب جلو آمدند.لودو در حالی که سعی میکرد تا میشود ادب را در صحبتش بگنجاند گفت:

- سلام. گفتیم شما بزرگترید بیایم یه سلام علیکی بکنیم.....

- بله بله.... بفرماین تو... صفا آوردین...

- یعنی اصلا براتون مهم نیس که ما مرگخواریم؟

- نه چرا باید مهم باشه؟ئه.... لردم که اومدن! باید حتما یه چیزی رو ببینین! خودتون از تشابهش با لرد تعجب میکنین!



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






Re: خیابون گریمولد
پیام زده شده در: ۱۵:۱۶ پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۱۰:۴۵ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
آنتونین و ایوان به سرعت از پله ها بالا آمدند و روح حامل خبر نیز همراه آن ها شناور در هوا حرکت میکرد. با رسیدن به در اتاقی که بلا در آن بود، روح دوباره تغییر شکل و بعنوان لرد جلوتر از آنتونین و ایوان وارد اتاق شد.

بلا با دیدن روح (لرد) از جا پرید و من من کنان گفت: اممم ... ارباب ... شما ... اینجا ... فقط برای دیدن من؟ ... اوه ... ارباب ...

ایوان و آنتونین پشت سر روح ظاهر شدند و یکی از آن ها گفت: ذوق زده نشو بلا، این روحه!

بلا جلوی دهانش را گرفت و گفت: چی؟ مگه میشه لرد مرده باشه؟

آنتونین دستش را محکم به پیشانیش زد و گفت: نه، معلومه که نه. یه روحه دیگه س، شبیهه لرد شده!

بلا با هیجان جلو آمد و مقابل روح لرد مانند ایستاد و گفت: با ارباب مو نمیزنیا!

روح به حالت عادی برگشت و ایوان گفت: باید به فکر نجات لرد باشیم. تو اون خونه گیر افتاده! همه فک میکنن لرد بدلیه ولی واقعیه!

روح تکمیل کرد: شیش تامون اونور داریم ازش مراقبت میکنیم.

بلا لرزشی کرد و گفت: چی کار میتونیم بکنیم؟

همان موقع در باز شد و کلیه ی ملت مرگخواری که توسط پنج روح دیگر از اوضاع باخبر شده بودند وارد شدند. لودو بدون معطلی گفت: میریم تو اون خونه!

- چی؟ مگه دیوونه شدی؟

- میتونیم به بهونه ی اینکه همسایه شدنمونو بهشون اعلام کنیم وارد خونه شیم. با اینکه اینو خودشونم میدونن ولی میگیم بر حسب وظیفه اومدیم. کافیه چند تامون ...

به روح ها اشاره کرد و ادامه داد: به همراه روحا حواس محفلیارو پرت کنن، بعدش لرد رو میبریم بیرون.

بلا مخالفت کرد و گفت: نه این طوری لو میره که اون خود لرد بوده. باید یه لرد بدلی ببریم و جاشونو عوض کنیم!

و نگاهی به روح ها انداخت. اما مشکل اینجا بود که روح ها قابل لمس نبودند، باید هرچه سریع تر یک راه خوب پیدا میکردند!




Re: خیابون گریمولد
پیام زده شده در: ۱۴:۰۸ چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

آستوریا گرینگرس old1


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۴ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۸:۵۴ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 267
آفلاین
سر دسته ی روح ها و شش روح دیگر،به سمت خانه ی شماره ی سیزده رفتند و شش نفر باقی مانده،پیش لرد ماندند تا در صورت لزوم،به او کمک کنند.

خانه ی شماره ی سیزده:

روح شماره ی هفت،که به شکل لرد سیاه در آمده بود،به اتاق آنتونین رفت.آنتونین که روی تختش دراز کشیده بود،با دیدن لرد(روح)از جایش پرید.
-ارباب...میتونم کمکتون کنم.
-آره جناب دالاهوف...فقط نباید بترسی.

آنتونین که مخش ارور داده بود،با دهان باز به لرد خیره شد.
-جناب دالاهوف؟ترس؟ارباب حالتون خوبه؟
-اَه...من ارباب تو نیستم...

و جریان را برایش تعریف کرد.
آنتونین:
روح:
آنتونین:
روح:

پس از سعی و تلاش بسیار روح توانست آنتونین را متقاعد کند که لرد به کمک او و دوستانش نیاز دارد و آنها باید به خانه ی شماره ی دوازده بروند؛بلاخره آنتونین شک و تردید را کنار گذاشت و به سمت اتاق ایوان رفت و ماجرا را برایش تعریف کرد.
-خب این کارا از لرد بر میاد.
-ایوان ولی من نگرانم که این حقه ی محفلی ها باشه.
-به هر حال تنها راحمون اینه که بریم و ببینیم.

و از روی مبل راحتیش بلند شد تا به اتاق بلاتریکس، آستوریا و لودو بروند و به کمک آنها،لرد را از مخمصه ای که درونش گرفتار شده بود،نجات دهند.


ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در تاریخ ۱۳۹۰/۲/۱۴ ۱۵:۰۱:۰۶



Re: خیابون گریمولد
پیام زده شده در: ۱۳:۵۰ چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۵۷:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5761
آفلاین
-عشق....عاشق...فلور...
-بابا چی داری میگی؟عاشق فلور شدی؟تازه عاشقش شدی؟فلور که زنته!
-نه...من نه...اون...اون خائن!


خانه شماره 12:

گروه ارواح به سردستگی لرد سیاه به طرز مجهولی(!)وارد خانه شماره 12 شدند.

ارواح که قدرت نامرئی شدن داشتند با خیال راحت به راهشان ادامه میدادند.ولی لرد سیاه با نگرانی در گوشه و کنار خانه پنهان میشد.
-اگه ببیننمون چی؟

روح شماره 6 با لحنی تمسخر آمیز جواب داد:
-خب...مگه همسایه نیستین؟بگو اومدی تخم مرغ بگیری...یا نمک...یا...دو تا جسد!

لرد به آرامی از پله ها بالا رفت.ظاهرا همه اهالی محفل خواب بودند.لرد با راهنمایی روح شماره 13 وارد اتاق سیریوس و ریموس شد.تا اینجای کار مشکلی پیش نیامده بود.بقیه آن هم کار سختی نبود.حافظه دو محفلی را پاک میکرد و از پنجره خارج میشد....

-هی...تو دیگه کی هستی؟

لرد سیاه با شنیدن صدای بچگانه ای وسط اتاق خشک شد!جیمز به لرد نزدیک شد.با دیدن صورت لرد چهره اش در هم رفت.
-ووییی...چقدر زشتی!پرسیدم تو کی هستی...جواب میدی یا جیغ بکشم؟

یکی از ارواح فورا به شکل دامبلدور در آمد و از پشت به جیمز نزدیک شد.
-آروم باش جیمز...این اسمشو نبره...یعنی ماکتشه...یه آدمک!برای تمرین محفل درستش کردم.برای اینکه ترستون ازش کمتر بشه.

جیمز لبخندی زد و در حالیکه آواز میخواند به طبقه پایین رفت.با رفتن جیمز لرد نفس راحتی کشید.بدون معطلی چوب دستیش را بیرون کشید و حافظه سیریوس و ریموس را پاک کرد و بطرف پنجره رفت.ولی به محض اینکه قصد خروج داشت در اتاق باز شد و جیمز به همراه آرتور ویزلی و کینگزلی وارد اتاق شدند.
جیمز به لرد سیاه اشاره کرد.
-همینه...آلبوس درستش کرده.عالیه.. نه؟

آرتور با ترس و لرز به چهره سرد لرد خیره شد.
-فوق العادس...شاهکاره...کاملا طبیعیه.به نظر من بهتره ببریمش پایین که جلوی چشم همه باشه.ولی من حاضر نیستم بهش دست بزنم!از بیل کمک بگیرین...

بیل و کینگزلی به کمک هم لرد را به طبقه پایین منتقل کردند و در مکانی که جلوی دید همه بود قرار دادند.آلبوس با دیدن لرد تعجب کرد.
-این...این که...

جیمز با خوشحالی حرف دامبل را قطع کرد:
-این ایده آدمک عالیه..من که دیگه ازش نمیترسم.یعنی میترسما..ولی کمتر میترسم.

آلبوس به خواندن روزنامه ادامه داد.زیر لب گفت:
-هوم...عروسک تام؟برای کم کردن ترس؟آره ...ایده هر کی که بوده عالیه.

محفلی ها در حالیکه سعی میکردند چشمشان به چهره مخوف ارباب نیفتد به کار و فعالیتشان ادامه میدادند...گردن لرد سیاه به دلیل ثابت ماندن خشک شده بود..یکی از ارواح که نامرئی شده بود به لرد نزدیک شد.
-حالا چی؟چیکار کنیم؟پروژه بزرگمون چی میشه؟

لرد سیاه زیر لب پاسخ داد:
-به مرگخوارا خبر بده...نقشه رو بهشون بگو...بگو قصد داشتیم روح اینا رو از بدنشون خارج کنیم و جسمشونو به شما سیزده تا بدیم.ولی فعلا من اینجا گیر افتادم.بگو یه کاری بکنن.


glsenaneesrioraebeckmintgidib


Re: خیابون گریمولد
پیام زده شده در: ۱۵:۴۱ سه شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۰

آمیکوس کرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۶ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۴۱ پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶
از اليا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 367
آفلاین
-دارم مياما...

دامبلدور كه نمي خواست جيمز با صحنه هاي دلخراش(از اونا) روبه رو شود او را صدا كرد:

- جيمر؟ بابايي بيا اين دو گاليونو بگير برو قاقا ليلي بخر.

جيمز هم پس از نقد شدن پول ها صحنه را ترك كرد.اما آيا واقعا آن دو مرده بودند؟


خانه شماره 13


لرد كلامي حرف نمي زد،به فكر فرو رفته بود.

در ذهن لرد

- اينطوري همه نقشه هام خراب مي شه.هر لحظه امكان داري اون ريشي پاشه بياد اينجا.منم حوصله ندارم...صبر كن ببينم.چطور ممكنه يه روح كسي رو بكشه؟ ارواح فقط مي تونن ديگرانو آزار بدن.فك كنم اين روح شماره 13 توهم زده.

- آهاي روح شماره 13

- بله لرد

- تو مطمئني اونارو كشتي؟

-نه

-پس چرا حرف بيخود تحويل من دادي؟

-خب من اونارو بيهوش كردم.اين با مردن خيلي فرق داره؟

- معلومه احمق.

-منو به خاطر اين اشتباه ببخشيد.

- بعدا به حسابت مي رسم.بايد قبل از اينكه گندش در بياد خودم برم حافظشونو پاك كنم.شما ها هم با من مياييد تا تو اين مدت سر بقيه رو گرم كنيد،من كارمو انجام بدم. راستي.رز بيا اينجا بايد حافظه تورم پاك كنم.قرار بود مرگخوارا از اين موضوع بويي نبرن.

لرد پس از پاك كردن حافظه رز وارد خانه شماره 12 شد!


خانه شماره 12


در طبقه بالا آرتور وارد اتاق بيل شده بود.

- چرا جوابمو نمي دي بيل؟ من يك ربعه دارم ازت مي پرسم اما جواب نمي دي.

- رون.

- رون چي؟ درست حرف بزن بفهمم چي مي گي.

...


ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در تاریخ ۱۳۹۰/۲/۱۳ ۱۶:۱۷:۰۸
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در تاریخ ۱۳۹۰/۲/۱۳ ۱۶:۲۲:۲۰

تصویر کوچک شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...


Re: خیابون گریمولد
پیام زده شده در: ۲۳:۰۷ دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰
#99

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۱۰:۴۵ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
جیمز پله های ابتدایی خانه را دو تا یکی طی کرد و در نهایت سر خوران از نرده ها پایین آمد. دوان دوان به سمت دستشویی رفت و پشت آن ایستاد.

- بابابزرگ؟ هوووی؟ قول داده بودی یویومو برقش بندازی!

بعد از دریافت نکردن هیچ پاسخی، دستش را درون جیبش کرد و بعد از بیرون آوردن یویوش آن را مدام به در میزد و دوباره حرف های قبلیش را تکرار میکرد.

- یویومو برق بنداز! تو قول دادی! تا ابد که نمیتونی او تو بمونـ...

ضربه ی آخر یویوی جیمز کمی محکم بود و موجب باز شدن لای در شد. جیمز سریع دستش را جلوی دهانش گرفت و با تعجب پرسید:

- با در باز رفتی؟

جیمز که صبرش تمام شده بود، چشمانش را بست و در را آرام آرام باز کرد و در این حین گفت: دارم میام تووووو ... نمیخوای جلومو بگیری؟ میبنیمتا !

جیمز با بیان کردن این جمله ی تهدید آمیز، ایستاد و به خیال خودش فرصتی دوباره برای سیریوس فراهم آورد تا پاسخ او را بدهد.

آلبوس که در گوشه ای از اتاق نشسته بود، خوشه ی انگوری را یکجا درون دهانش چپاند و گفت: جیمز، بذار کارشو بکنه.

اما با جیمز با سماجت گفت: نه! اگه همین الان نیاد یویومو برق بندازه، میرم تو!

و با چشم های خشمگین به در تقریبا باز خیره شد. این آخرین فرصت سیریوس برای پاسخ گویی به او بود.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.