هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: آنسوی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۴:۵۱ چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۵
#45

ایگور کارکاروفold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
با سلام خدمت عزیزان تماشاگر.امروز خدمت یکی از عزیزانمون به نام اقای کارکاروف هستیم.جناب کارکاروف میشه برای ما طرز انتخاب مربی رو بگید؟
ایگور:نه
گ:بگو دیگه.
ایگور:باشه.انتخاب مربي براي تيم يك كار ضروري است. البته معمولا اين كار در نتيجه بازيها نقشي ندارد، اما به هر حال نمي‌شود كه تيم بدون مربي باشد. براي انتخاب مربي تيم روش زير بهترين روش است:

1- مربي خارجي بهترين راه حل است. اما نه مربياني كه از كشورهاي ديگر مانند آمريكا،‌ انگليس، فرانسه، آلمان، هلند و جاهاي ديگر باشند. سعي كنيد از مربيان كشورهايي انتخاب كنيد كه مشكل سياسي نداشته باشند.

2- مربي خارجي 3 ماه با تيم شما كار خواهد كرد و شما قطعا تيمي آماده خواهيد داشت، درست در همين شرايط است كه بايد يادتان بيفتد كه توجه به مربيان ملي تا چه حد ضروري است.

3- به مدت دو ماه با هر نوع وابستگي، خصوصا وابستگي ورزشي مخالفت كنيد و با شعار «مرگ بر فلاني» مربي خارجي را از كشور بيرون كنيد.

4- يك سكه را به قطر 5 سانت رنگ كنيد، يك طرف قرمز و يك طرف آبي، سكه را به هوا انداخته و هر رنگي كه آمد مربي آبي‌پوشها يا قرمز‌پوشها را سركار بگذاريد.

5- تيم شما يا آبي است يا قرمز، اگر آبي بود قرمزپوشها مخالفت مي‌كنند و اگر قرمز بود آبي‌پوشها. سه ماه وقت داريد تا اسناد بي‌كفايتي مربي را كه قطعا هم مساله دارد و هم بي‌عرضه است جمع كنيد.

6- سعي كنيد طوري برخورد كنيد كه هيچكس حاضر به پذيرش مربيگري تيم نشود. آنوقت به يك كمك مربي تكليف كنيد كه وظيفه ملي‌اش را انجام دهد.

7- از همين‌جا فعاليت مطبوعاتي بايد آغاز شود. پدر كمك مربي را در بياوريد. او نه لياقت دارد، نه خوش اخلاق است، نه تاكتيك مي‌داند و علاوه بر تمام اينها باند باز است. همه با يك صدا او را بدنام كنيد.

8- مربي خارجي بهترين راه حل است. شما فرصتي تا جام باشگهاه نداريد. يك مربي دم دست ارزانقيمت كم مصرف و پردوام را سريعا انتخاب كنيد.

9- مربي خارجي شما تيم را كه آشفته بود جمع مي‌كند و مي‌گويد: «بچه‌ها! اينا همه‌اش كشكه، هر كي هر كار دلش مي‌خواهد بكنه».

10- شما قهرمان آسيا مي‌شويد. مردم جشن مي‌گيرند و شما توي دلتان مي‌گوييد: واي واي واي! چه مربي بلايي!

11- شما هيچ بهانه‌اي نداريد. مربي شما لايق است. دستمزد كمي مي‌گيرد، مردم دوستش دارند و بازيكنان به او احترام مي‌گذارند. بنابراين در اسرع وقت بركنارش كنيد.

12- حالا نوبت انتخاب يك مربي خارجي ديگر است. با هم مذاكره كنيد و بدترين آنها را انتخاب كنيد.

13- مربي خارجي در همه بازيها كم مي‌آورد. شما به پیژامه سازی افغانستان مي‌بازيد و باافتابه سازی مرلین مساوي مي‌كنيد. غيرتتان به جوش مي‌آيد.

14- (دوباره از شماره 3 شروع كنيد...)
در همین لحظه بود که چراغ ها خاموش شد.
-------------------------
خیلی ها گفتن تو اینجا پست نزدی بزن.منم روشون رو زمین نداختم.


بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: آنسوی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۲:۴۱ سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۵
#44

گریفیندور

مرلین (پیر دانا)old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۲:۲۷:۴۸ پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 1287 | خلاصه ها: 1
آفلاین
استوديو 88 -

- نوري بپر يه چراغ بيار بزنيم بالا سر حاجي... تقي چايي دم شد؟
تقي: بابا نوكرتم! ناسلامتي حاجي مهمون برنومس ميخواي بهش چايي بدي خير سرت؟!
- هوي بچه پررو! خواستم به تو فشار نيات! حالا كه اينطوره ميپري سر كوچه يه دست كله پاچه ميگيري مياري برا حاجي فهميدي؟؟ آقا ضبطه! سه دو يك!!
========
غوووووو (صدايي آزاردهنده از جانب اسپيكر را غو گويند)
كارگردان تلويزيوني شكم گنده و كچل مشتي بر اسپيكر ميزند و به مجري علامت مي دهد كه شروع كند.
مجري؟ اولين سوالي كه ملت با ديدن اين برنامه برايشان پيش مي آيد اين است كه جنسيت اين مجري چيست؟
بعضي مي گويند پسر است. بعضي مي گويند دختر نيست. بعضي مي گويند از قزوين دزديده شده و برخي ديگر چيزهاي ديگري مي گويند.

- به به.. سلام خدمت شما بينندگان. كسايي كه برنامه ما رو دوست دارن و هر روز نگاه ميكنن.. اول از همه بهتره من يه جمله خيلي زيبا از كريم وبمستر بگم كه بسيار جلب و زيبا اين را بيان فرمودند: اي آنكه نيامده رفتي، بيا كه رفتنت نبوده است هنوز زود!
قبل از اينكه مهمون برنامه اين هفته رو معرفي كنيم بهتره يه سري به اس ام اساي شما بزنيم ببينيم كه شما چي گفتين براي ما

اس ام اس 1:
خيلي برنامتون لوسه.. برو زيرابروتو درست كن ... سانسور... آخه تو مجري هستي؟
جواب ميده: سري قبل هم خيليا زيراب ما رو ميزدن.. ميگفتن لوسي.. آرره داداش لوسيم! مردم از ما راضين ما هم ادامه مي ديم!

اس ام اس 2:
سلام.. اوا خواهر خيلي وقت برنامتون خوب شده! ديروز كه رفته بودم دماغمو عمل كنم همونجور كه دكتره داشت دماغمو رو به بالا مي برد برنامه شما رو گوش ميدادم.. وااااااااي ناز شي بلا تو چقده ماهييي!!!
جواب: قربونتون برم!‌ ما خيلي طرفدارامون زياده. . واسه شما هستش كه ما اين همه تلاش ميكنيم.. به قول وبمستر عله كه الهي درد و بلاش بخوره فرق سرم جيگرتو!

اس ام اس 3:
فرزاد جون فردا صبح برو بانك وامي كه از جادوگران ميخواستي رديف شد!
جواب: ا... چيزه اينو اشتباهي اينجا فرستادن!

اس ام اس 4:
حسني نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو!!
جواب: خدا عقلت بده.

خب اينم از اس ام اساي امروز . بهتره ديگه وقت مهمون عزيزمونو نگيريم. سلام جناب حاجي حالتون خوبه؟
حاجي دارك لرد: به نام آسلام! حال من خوبه.. حال شما خوبه؟ زن و بچه خوبن؟ اون برادرتون كه اومدن ديروز طلاق بگيرن آشتي كردن؟ خب خدا رو شكر! راستي اون دختره كي بود اومده بود منكرات قزوين ازت شكايت كنه؟. .. ا .. آقا چرا ميكروفونو قطع ميكني...
- خب بله اشكال نداره! برنامه زندس ديگه گاهي مشكلات فني پيش مياد
(نكته: اولين شكلك اين نمايشنامه!)
- خب حاجي نظرتون راجه به بازي آجاس و پوپيتر چيه؟
- كدوم؟ بازي؟ منظورت چيه؟ نكنه داري فحش ميدي؟
- نه قربونتون برم!
(يه مقدار روي مبلش جابجا ميشه)
- منظورم همون تيميه كه رفيق قديميه شما...
- هاااا مرلين آفتابه رو ميگي ها؟؟؟

در اين هنگامه موسيقي دلنشين‌ "بندر ... خوش چشو ... " به گوش ميرسه.
- عذر مي خوام يه لحظه! بله؟ ها تويي مرلين؟ چطوري؟ چي؟ نگم دستشويي؟‌ من كي گفتم دستشويي! آفتابه؟ بابا گير نده بذار كاسبيمونو بكنيم
گوشي رو قطع ميكنه.
- خب داشتيم در مورد ايمن سازي افتابه حرف ميزديم؟
فرزاد:
- بله راستش زمانهاي قديم به دليل اينكه آفتابه ها نازك بودند به راحتي انرژي الكتريسيته وارد از جانب سيمهاي برق را جذب ميكرده و به فرد استعمال كننده وارد مي كردند. اما امروزه به دليل ضخامت نسبي...
مجري برنامه دكمه اي را زير ميز فشار مي دهد تا ميكروفون حاجي قطع شود.
- خب بهتره يه ووله ببينيم و برگرديم...


.


.

(ديگه بر نميگردن هوهوهاها!! اگر احيانا وسط نمايشنامه متوجه بي مزگي فراوانش شديد مي توانيد كانال را عوض كنيد )


امضا چی باشه خوبه؟!


Re: آنسوی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۰:۵۷ یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵
#43

هدویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۷ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۱ چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
از هر جا که کفتر میایَ!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 801
آفلاین
_خانوم بزن شبکه سه آنسوی کوییدیج داره.
_اوا...دارم سریال می بینم.
_خانوم می گم بزن شبکه سه.
_وا...بزار سریال تموم شه بعد.
_آواداکداورا...زنیکه حرفمو گوش نمی کنه!

مرد خونه کنترلو برمیداره و می زنه شبکه سه.

روی شبکه عبارات زیر نقش می بنده:

آنسوی کوییدیچ

مهمان برنامه:هدویگ

تصویر عوض می شه و استودیوی برنامه رو نشون می ده.دو مبل و یک میز گرد داخل استودیو به چشم می خوره.روی یکی از مبلا هدویگ و روی دیگری مجری نشسته.

مجری رو به دوربین می کنه و می گه:
_با سلام و عرض ادب خدمت بینندگان عزیز و لذیذ برنامه آنسوی کوییدیچ...بازم با یه قسمت دیگه از سری برنامه های آنسوی کوییدیچ در خدمتتونیم...همونطور که می دونید مهمان این برنامه ما آقای هد...

هدویگ:هدویگ هستم.

مجری:بله مهمانمون آقای هدویگ هستن.هدف از دعوت ایشون اینه که راجع به صحت داور شدن ایشون بپرسیم.برای سوال اول از آقای هدویگ می پرسم که چرا تیم گریف یونایتد رو واگذار کردن؟

هدویگ:با نام و یاد مریلن...ببینید...اولا که کاپیتانی مسئولیت زیادی داره...دوما اگه شما استعفا ماروولو گانت از سمت کاپیتانی تیم پوپیتر رو دیده باشید متوجه می شید که منم به همین درد دچار بودم.

مجری:اما خیلی از اهل کوییدیچ ها ، از جمله تیم فمن ، علت استعفای شما رو نتایج ضعیف می دونن.

هدویگ:شما اگه استعفا نامه من رو خونده باشید من زیر استعفا نامه نوشتم اگه واقعا درک نمی کنید دلیل استعفا من چیه می تونید فکر کنید به خاطر باخت به تیم دراگون بود...بنده این جمله رو برای افراد کوته فکری نوشتم که فکر می کنن من به خاطر نتایج ضعیف تیم از سمت کاپیتانی کناره گیری کردم.البته قابل ذکره که نتایج ضعیف تیم هم بازتابی از کم کاری و مشکل بچه های تیم بود.

مجری:بله متوجهم.می رسیم به داور شدنتون.چی شد که به فکر داور شدن افتادید؟

هدویگ:خوب...این قصه سر دراز داره...اون زمانی که پرسی ویزلی مسئول لیگ کوییدیچ بود من و بینز صحبتهایی مبنی بر ایجاد تحولات توی سازمان داشتیم و به پیشنهاد بینز تصمیم گرفتیم با یه کودتا بلرویچو روی کار بیاریم که صد البته موفق هم شدیم.من از همون اول تصمیم داشتم داور شم ولی برای رونق گرفتن کوییدیچ از این خواسته گذشتم و یکی از اولین تیمها رو تشکیل دادم.

هدویگ لیوان آبی رو که جلوش روی میز بود بر میداره و مقداری آب می خوره و لیوان رو روی میز می زاره و ادامه می ده:

_وقتی که نتایج ضعیف تیم رو دیدم و وقتی با مشورت با بلرویچ فهمیدم که خارج شدن از تیم گریف یونایتد ضربه خاصی به جام جهانی نمی زنه ، تصمیم گرفتم به همون خواسته اولیه ام یعنی داوری برسم که با یاری مرلین بهش رسیدم.

مجری:صحیح...صحبت دیگه ای ندارید؟

هدویگ:از شما به خاطر برنامه خوبتون تشکر می کنم و امیدوارم بتونم فعالیت خوبی به عنوان داور داشته باشم.

مجری:ما هم از شما به خاطر حضورتون در این برنامه متشکریم...بینندگان عزیز تا برنامه بعد خدا نگهدار.

تصویر عوض می شه و روی صفحه درشت نوشته می شه:

پیامهای بازرگانی

سرژ و کوییرل کنار همدیگه واستادن و دارن یه آمپول رو به دوربین نشون می دن.سرژ شروع می کنه به حرف زدن:

_آمپول ب.ک ...زندگی بدون بی ناموسی را با آمپول ب.ک تجربه کنید.

تصویر سیاه می شه و نوشته زیر روی صفحه نقش می بنده:

آمپول ب.ك باعث ميشود كه پنج ثانيه بعد از تزريق آن تمام حواس بيناموسيايي انسان از بين رفته و ديگر درگير مسائل بيناموسي نشود.

..................................


ها من موندم این جغده چطوری با لیوان آب میخوره با اون نکش ؟


ویرایش شده توسط پروفسور بینز در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۲۵ ۲۲:۱۸:۰۰
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۲۵ ۲۲:۲۱:۰۰



Re: آنسوی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۵:۴۴ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۵
#42

ایوان چمبرزold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۳۰ پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۴۸
آخرین ورود:
۱۰:۴۲ یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 72
آفلاین
با سلام با برنامه ان سوي كوئيديچ در خدمت شما هستيم

مهمان گرامي اين قسمت برنامه ما ايوان جمبرز مدافع شگفتي ساز تيم اجاس هستن

سلام اقاي چبمرز خوبيد؟
بدك نيستم

خوب همونطور كه يمدونيد هماهنگي شم مثال زدني بود ميشه بگيد چه طور اين كارو كرديد؟

هماهنگي!! راستشو بخوايد من اومدم پست بزنم به عنوان پست شماره يك تيم..پست كه زدم ديدم ماركوس چند ثانيه قبل من پستشو زده..منم كه حال نداشتم پستمو عوض كنم رفتم شمارشو عوض كردم و بعدم اومدم بيرون

خوب ميشه بگيد اين تاكتيك روز اخر پست زدن چي بود

چرا نشه!!ما تازه روز اخر فهميديم مسابقه داريم برا همين بود كه روز اخر زديم

جناب چمبرز ميشه بگيد نزرطون در مورد شستهايه هم تيميهاتون چيه

من از كجا بدونم مگه بي كارم پستاشونو بخونم

در مورد اين كه شماي ه پاراگراف هم درست نميتونستين بنويسين و نمايشنامه به اين بي غلطي نوشتيد نظر بديد؟


من نميتونم يه پاراگراف بي قلت بنويثم

دوما سوژه كم بود هر جمله اي كه مينوشتم برا ادامش فكر ميكردم 10000000 دور از روش خوندم

تا بعد
گزارشگر سكته كرده بله



ها بازم غلط املایی ؟ نزرطون نه نظرتون با تشکر ناظر زد قلت عملایی


ویرایش شده توسط ايوان چمبرز در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۱۴ ۱۵:۴۶:۳۶
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۱۵ ۰:۲۴:۳۵

[img]http://


Re: آنسوی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۷:۳۷ سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۵
#41

ایدی مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۱ چهارشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۴:۰۲ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۸۶
از قصر باشکوه مالفوی...!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 167
آفلاین
-"واقعا از این همه تعریف آقای هدویگ بی نهایت سپاسگزارم!از این همه تبلیغ منفی برای تیم فمن که اون رو چندین برابر مشهور کرده و دیگه اصلا نیازی نیست ما به این برنامه سری بزنیم!واقعا لذت میبرم وقتی میبینم اینهمه نوشته هام با دقت خونده میشه و حتی توی برنامه پیش توسط هدویگ نقد هم شد.شاید تا قبل از این فکر میکردم پیشرفتی نکردم ولی با این نوشته فهمیدم کاملا هم به شهرت لازم رسیدم که بعضی افراد مثل منتقدان کارهای حاتمی کیا کارهای من رو هم مورد بررسی قرار میدن.باز هم ممنونم."
صحبتهای آیدی مالفوی با تشویق حاضرین روبرو شد.
مجری برنامه که تصادفا همان هدویگ پر باخته بود،خندید و دستپاچه گفت:
-"من هم از شما ممنونم که نمایشنامه ای که نوشته بودم رو افتخار دادید و خوندید و در برنامه پیش به کمک فمنیها اجرا کردید."
آیدی که همان لبخند موذیانه بر لبانش بود،ادامه داد:
-"وسط صحبتم پریدید پرنده بی فرهنگ!ولی خوب جوابتون رو میدم!من و دوستان فمنیم اصولا با هر نوع تبعیض نژادی مخالفیم.حالا چه پرنده ای که حتی یه برد هم توی کارنامه کاریش نداشته چه جناب لوسیوس مالفوی پدر محترمم!بهر حال شما از ما خواهش کرده بودید و ما هم بخاطر همین انسانیت ذاتیمون درخواستتون رو رد نکردیم."
سپس با حالتی که تمسخر از آن می بارید گفت:
-"وای...آقای هدویگ.امروز گریمور اشتباهی بالهاتون رو بجای سفید،بنفش کرده!چه کار نو و جالبی...راستی چند ساعت گریمتون طول میکشه؟"

هدویگ که پرهای بنفشش،برنگ قرمز در امده،کات میدهد .
کارگردان:
-"چرا کات میدی؟این وظیفه منه!"
هدویگ در حالیکه اشک میریزد:
-"مگه ندیدی چطوری مسخره ام کرد؟این گریمور نامرد کو تا حسابش رو بذارم کف دستش؟!"
گریمور:
-"چیکار کنم؟اخه من چطوری پرهای مدل کلاغی تو رو سفید کنم؟خیلی سخته!یک روز طول میکشه تا دکلره بگیره!"
و مشغول رنگ کردن پرهای هدویگ میشود.......

<<<<<<<سه ساعت بعد>>>>>>>>

بالاخره گریم تمام شد و صحنه را اماده ضبط مجدد کردند.
آیدی بعد از اینکه در گوش خواهرش چیزی گفت و هر دو خندیدند، با اشاره کارگردان به علامت شروع ،گفت:
-"اقای هدویگ بهتر نیست جای اینکه شما از ما سوال بپرسید من از شما چند سوال بپرسم.بهر حال تیم ما در حال حاضر معرفی شده هست."
هدویگ در مانده و ناراحت گفت:
-"بفرمایید"
آیدی پوزخندی زد و گفت:
-"خب شما با این وضع فجیع چرا بجای اینکه سعی کنید تیم فمن رو خراب کنید ،دست به تلاش نمیزنید تا توی مسابقات برنده بشید؟باز ما یه برد و یه مساوی داشتیم ولی دلم برای شما میسوزه که حذف شدید! "
و قهقهه خنده از همه حتی عوامل پشت دوربین هم بلند شد.
هدویگ دوباره به رنگ لبو در امد و جیغ گوشخراشی کشید.
دیانا با خونسردی پرسید:
-"چی شد؟ بالهاتون اتیش گرفته؟زنگ بزنم اتش نشانی؟"
و هدویگ با عصبانیت صحنه را ترک کرد.
مری رو به دیانا کرد و در حالیکه از خنده اشک در چشمانش جمع شده بود، گفت:
-"نه دیانا نمیخواد.خودش رفت همونجا!"
و همه از خنده ریسه رفتند.
آیدی با اقتدار و خونسردی لایق یک مالفوی بلند شد و رو به دوربین گفت:
-"دوستان حیف شد که نتونستیم بیشتر از سخنان مستر هدویگ فیض ببریم !ان شاءالله بعد از ترخیص از سنت مانگو یک بار دیگر ایشون رو به برنامه دعوت میکنیم.با احترام...خداحافظ"

و بلافاصله هر چهار بازیکن معروف تیم فمن ناپدید شدند و صحنه خالی ماند.
سپس دوربین شروع به پخش صحنه فرار هدویگ کرد که فریاد میکشید:
-"ما باختیم...اونا بردن !چه افتضاحی!"

و بعد برنامه با یک کلیپ از تیم گریف یونایتد خاتمه یافت:

هدویگ بال بال میزد و سعی در هماهنگ کردن تیم خود داشت.بقیه مدام در حال ارام کردن او بودند و در پی این تلاشها پنجاه تا از پرهای سر هدویگ کنده شد.یکدفعه کسی داد زد:
-"اون مرغ پرکنده رو از وسط زمین بکشین بیرون!ورود حیوانات اهلی وسط باشگاه ممنوعه!"
-"باب این هدویگه...کاپیت..."
مامور وسط کادر میپرد و در حالیکه گردن هدویگ را گرفته و با خود میبرد میگوید:
-"بمن چه شما روی جونوراتون چه اسمایی میذارین.مرغ مرغه دیگه،چه هدویگ چه مرغ تخم طلا!"
وتصویر روی چهره های ماتم زده اعضای تیم گریف یونایتد زوم میکنه و بیب....
-"عیال برنامه اش بد نبود،اگه تیم فمن دوباره اومد برای مصاحبه خبرم کن...!"

-----------------------
با احترام
A.M


"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر


Re: آنسوی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۰:۵۴ سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۵
#40

گریفیندور

مرلین (پیر دانا)old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۲:۲۷:۴۸ پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 1287 | خلاصه ها: 1
آفلاین
صبح زود - بين ساعت 3 تا 10
---------------------------------
- آخه چطور ممكنه؟ چه منطقي وجود داره؟
- ببينيد آقاي جاوداني.. اين سيستمي كه ريخته بودند در واقع چيزي بود كه سالها پيش يادمه سارواتو ايگلز جلوي زنبور ويمبرون انجام داد و وحشتناك اونا رو دور زد.
- اما اين فرق داره.. اون سارواتو يه تيم حرفه ايه اما آجاس...

- ضبطه! 3... 2.... 1 حركت
------------------------
به به سلام خدمت شما بينندگان عزيز و لذيذ.. اميدوارم كه به برنامه خودتون يعني يك جادوگر دو جام خوش اومده باشيد، چرا كه اگه بد اومده باشيد ديگه به ما مربوط نيست... در خدمت يكي از بهترين مربيان بدنساز در قاره افريقا هستيم و همچنين استاد داوري هينز بينز! همونطور كه مي دونيد ديروز بازي بين دو تيم تريسيلوانيا و آجاس برگزار شد كه خب نتيجه نهايي اون هنوز به دست ما نرسيده..
يه پيرمردي اونجا نشسته ميگه: ايشالله كه ميرسه!
مجري: ... آره خلاصه اينكه مهمان ديگر برنامه ما هم كاپيتان هاي دو تيم هستند. معرفي ميكنم جناب م... م... م....
تق!
يكي ميزنه پس كلش ميگه: بابا مرلين الان مرلينه! ولدمورت كه نيست تو داري من من ميكني
هين؟.. خب آره! مرلين كبير يكي از بزرگترين كه نه.... اولين بزرگترين بازيكنان كوييديچ هستند... و همچنين كاپيتان تيم تريسيلوانيا خانوم چائو چانگو...
خب بهتره اول از بحث فني شروع كنيم.. آقاي مربي بدنساز از افريقا.. نظر شما راجع به اين بازي چي بود؟
مردي سيه چرده و هيكلي كه با نگاهي جمعي را مي ترساند صداي نامفهومي از خودش دركرد.
مجري: خب البته شما درست مي گيد! اما به اين شدت كه شما گفتيد نبودها!
مرد سيه چرده اين بار با مهرباني دستي به سر مجري كشيد و صدايي ديگر از خودش درآورد.
مجري كه قانع شده بود: خب صد البته شما درست ميگيد. مطمئنا اگه ايگور اخراج نميشد بازي براي آجاس اينقدر مشكل نداشت. اما آيا اگه مك بون از همون اول اومده بود.. بودن يا نبودن ايگور فرقي داشت؟
باز هم صداي نامفهوم..
- ايول! عجب حالي ميداد اين مك بون رو جادو ميكرد
مرلين به حرف آمد و گفت: اهم!
چو: هو مگه تو دستشويي هستي كه ميگي اهم! حرفتو بزن برو ديگه!
مرلين اهم دوم را بلندتر ادا كرد و گفت: البته من ترجيح ميدادم ايگور رون ويزلي رو ناكار كنه.. براي اينكه پس پريروز توي راه ديدمش بهم سلام نكرد..
مجري گفت: خب صد البته وقتي يه كوچيكتر به يه بزرگتر ميرسه بايد سلام كنه.. بالاخره بار آموزشي برنامه ما هم خودشو نمايوند
چو به حرف آمد: من به شدت اعتراض دارم! تيم آجاس بايد حذف بشه! ما اين همه زحمت كشيديم روي بازيكنمون كار كرديم.. اومدن مهاجم دست گلمونو ناقص كردن!!‌ آقا من خسارت ميخوام!
مرلين داد زد: شما بايد خسارت بديد! با اون غولي كه آورديد توي زمين.. اين همه فشار روحي رواني كه به جووناي تيم ما وارد شد رو كي ميخواد جوابگو باشه؟ نامرد نگفت بابا اين بچه توي دروازس صدمه ميبينه!... همينجوري الله بختگي توپو ميكوبونه تو صورتش!!
چو چانگ از جاش بلند شد و به سمت مرلين رفت...
- ها ميخواي چيكار كني خانم چانگ؟ كم آوردي؟ من از شما شكايت ميكنم! شما ره به آژانس هسته اي مي كشونم! پروندتونو ميفرستم سازمان ملل!
چو چانگ ريش مرلين را گرفت و دور گردنش حقله زد.. صداي مرلين ديگر در نمي آمدم..
داور مهمان برنامه كه تا اين لحظه ساكت بود نا خودآگاه خودكارش را در دهان گذاشت و به جاي سوت فوت كرد: خطا خطا!!‌ پنالتي! اخراج! زندان!!
مجري كه برنامه از دستش خارج شده بود رو به مربي بدنسازي آفريقايي چيزي زمزمه كرد.
او نيز از جا برخاست و با يك ضربه مشت هر سه نفر (مرلين چو داور) را از هم جدا كرد.
مجري رو به مرلين كرد و گفت: نظر شما چيه؟
مرلين كه حالا آرامش پيشين را بازيافته بود گفت: خب به نظر من بازي خيلي زيبايي بود. هر دو تيم جوانمردانه كار كردن. بخصوص تيم تريسيلوانيا خيلي بازيكنان مهرباني داشت.. واقعا نازنين بودند! بخصوص جناب مك بون كه يك گزينه خوب براي ما بود. چرا كه اگه اين فرد يك جوات بشه ميتونه تاثير زيادي روي بازار نفت داشته باشه...
مجري رو به چو گفت: و شما؟
چو هم گفت: بازي منصفانه و بدون خطاي آجاس ما رو شگفت زده كرد! اونا واقعا خوب ظاهر شدن و بايد بگم بهترين بازيكنشون همين ايگور كاركاروف بود..
مجري: حالا شما بحث داوري رو بفرماييد جناب بينز..
بينز كمي در صندلي جابجا شد و با صدايي روح وار گفت: من متاسفانه نتونستم بازي رو ببينم.. توي زمين خوابم برده بود.. ميشه چند تا صحنه آهسته نشون بديد؟..
كارگردان برنامه كه ديد بحث بسيار لوس و مزمئج كننده شده فرياد زد: نخواستيم آقا نخواستيم! خوب شد زنده نبود برنامه! اگه قرار بود مستقيم پخشش كنيم كه شما دمار از روزگار ما درمياوردين!!!
مجري با آه: يعني اينو پخش نميكنيد؟
- معلومه كه نه! پاشو برو بيرون مرتيكه! تو اصلا برنامه زنده بلدي اجرا كني؟ يالله يكي اينو بندازه بيرون...
از نوشتن بقيه ماجرا به دليل بي ناموسي بودن معذوريم.. بي نهايت از بي مزگي.. لوسي و اشمئزاز آوري متاسفم و اميدوارم نمايشنامه نفر بعدي اين را از بخش خاطرات تلخ شما بزدايد.


امضا چی باشه خوبه؟!


Re: آنسوی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۴:۲۸ سه شنبه ۶ تیر ۱۳۸۵
#39

هدویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۷ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۱ چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
از هر جا که کفتر میایَ!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 801
آفلاین
چند نفر نشستن پشت تلویزیون و دارن برنامه مورد علاقشونو تماشا می کنن.پدر خانواده داره کانالا رو عوض می کنه تا بین شبکه ها بهترینشونو انتخاب کنه.
طوفان در خانه های هاگزمید...به دلیل آمیدن موج کم فشاری به سوی هاگزمید...بیب(صدای عوض کردن کانال)...جون عمه بزرگت هر کار می خوای بکنی بکن ، ولی گیتارمو ازم نگیر! . با صدای شماعی زاده!...بیب...آنسوی کوییدیچ ، مجری این برنامه هدویگ...بیب...
بچه های خونه:باب بزن آنسوی کوییدیچ!بابا!بابا!
خانوم خونه:مرد بزن آنسوی کوییدیچ بچه ها دلشون می خواد ببینن!
...بیب...مهمانان این برنامه:تیم گروه فمن!...
خانوم خونه:
بقیه اهل خونه:
پدر خانواده:ارزش دیدن نداره!
...بیب...!

--------------داخل استودیو ، قبل از شروع برنامه------------

اعضای تیم گروه فمن توی اتاق گریم نشستن و دارن خودشونو برای برنامه آماده می کنن.
دیانا:آیدی یه خورده اون بالا رو هم بزن سفید شه!آره...جوشای اون تیکه خیلی تابلو ان!
آیدی:دیانا من ایدی ام نه آیدی!
دیانا:ببینم مگه تو Aidy نیستی؟
آیدی:چرا!
دیانا:خوب پس آیدی درسته دیگه!ایدی درست نیست!
آیدی:برو بابا!تو این دوره زمونه آدمای باکلاس دیگه مد روی (آ) رو نمی زارن!تو باید بری مهدکودک املا یاد بگیری خواهر گلم!
دیانا:اولا که چه ربطی داشت!دوما از کی تا حالا تو باکلاس شدی عزیزم؟مگه همین دیروز نبود که داشتی برای اینکه عینک آفتابی داداش دراکو رو قرض کنی له له می زدی؟!
آیدی:گذشته ها گذشته!
دیانا:حرف الکی بسه!به کارت ادامه بده!

---------------بعد از گریم دو ساعته اعضای تیم فمن ، داخل استودیو ، شروع برنامه-------------

پنج مبل داخل سالن قرار داره که به صورت نیم دایره چیده شدن.روی مبل وسطی هدویگ نشسته و در سمت چپش اول آیدی مالفوی و سپس دیانا مالفوی نشستن . در سمت راستش هم اول مورگانا و بعد از اون مری تات نشستن.
همه اعضای تیم فمن لباسهای یک دست صورتی با گل های قرمز پوشیدن که روی همشون نوشته:

ما از همه بهتریم!

از پشت صحنه تهیه کننده اشاره می کنه که برنامه شروع شده.هدویگ رو به دوربین می کنه و شروع می کنه به حرف زدن.
هدویگ:با سلام خدمت بینندگان عزیز!حالتون خوبه دیگه؟امروز اعضای تیم فمن رو دعوت کردیم تا بعد از عمری دوری از صفحه های تلویزیون بیان یه ابراز وجود بکنن فردا پس فردا یه وقت از این که چرا هیچکس محلشون نمی زاره دلخور نشن!این شما و این هم بچه های تیم فمن!

دوربین روی فمنی ها زوم می کنه و همهشون انگشت شصتشون رو به علامت پیروزی به دوربین نشون می دن.با انگشت اشاره اونیکی دستشون هم عبارت " ما از همه بهتریم " رو که روی لباسشونه نشون می دن!

هدویگ:خوب!ابراز وجود بسه.می ریم سر اصل مطلب.وضعیت شما در جام جهانی چطوره؟
آیدی:من جواب می دم!
دیانا:نه.من جواب می دم!
مری:عمرا!مگه من مردم؟
مورگانا:بیخودی زور الکی نزنید.من خودم جواب می دم!
این بحثا با صدای جیغ بنفش و بلند و باز هم بلند آیدی مالفوی خاتمه پیدا می کنه!
آیدی:من کاپیتانم.پس من جواب می دم!ببینید.ما اول یه بازی با گریف یونایتد داشتیم که خوشبختانه(!) باهاشون مساوی کردیم و آبرومون نرفت!بعدش یه بازی با بلغارستان داشتیم که با زحماتی که دیانا ، خواهر عزیزم ، کشید تونستیم اونا رو با اختلاف زیادی ببریم.
هدویگ:البته بر همه آشکاره که تیم بلغارستان اصلا خوب کار نکرد.
آیدی:البته!اگه خوب کار می کرد که ما بدبخت بودیم!عمرا نمی بردیمشون!
هدویگ:ممنون از توضیحاتتون...خانوم دیانا مالفوی لطف کنید بگید که شما چه کمکی به برد فمن در بازی مقابل بلغارستان کردید؟
دیانا:من چند بار به پرفسور بینز گفتم که اینا تقلب کردن!همه رولاشونو یه نفر می نوشت!اصلا خیلی هماهنگ بودن!معلوم بود!من چشم ندارم ببینم حریف هماهنگه!واسه همون بهشون تهمت تقلب زدم و همین باعث شد که ببریم!
هدویگ:یعنی اعتراض شما مورد قبول واقع شد؟!
دیانا:نه بابا!کسی ما رو آدم حساب نکرد که!ولی به هر حال مهم اینه که ما بردیم.بقیه مسائل همه بی خوده!
هدویگ:ممنون از توضیحاتتون!بینندگان عزیز!همکاران ما به همراه تیم فمن کلیپی رو تهیه کردن که به عنوان میان برنامه اونو برای شما به نمایش می گذاریم!

تصویر سیاه می شه و بعد زمین کوییدیچی نمایش داده می شه.چهار بازیکن تیم فمن روی زمین ایستادن و دارن به دوربین لبخند می زنن.آهنگ شروع می شه و اعضای تیم فمن دستهای همدیگه رو می گیرن و در حالی که دارن دور یه جارو می چرخن شروع به خوندن می کنن.
آیدی:جارویی دارم خوشگله!فرار کرده ز دستم!
دیانا:دوریش برایم مشکله!کاشکی اونو می بستم!
مری:جارویی دارم خوشگله!فرار کرده ز دستم!
مورگانا:دوریش برایم مشکله!کاشکی اونو می بستم!
همه با هم:ای خدا چی کار کنم؟جارومو پیدا کنم؟ای خدا چی کار کنم؟جارومو پیدا کنم؟آی چه کنم!وای چه کنم!کجا اونو پیدا کنم!آی چه کنم!وای چه کنم!کجا اونو پیدا کنم!کاشکی اونو می بستم!کاشکی اونو می بستم!

تصویر دوباره سیاه می شه و به استودیو برمی گرده.
هدویگ:خوب بینندگان عزیز از کلیپ لذت لازم رو بردید؟من که اصلا حال نکردم!خانوم مورگانا مسابقات جام جهانی رو چگونه ارزیابی می کنید؟
مورگانا:بزارید من از دید کارشناسی این مسابقات رو بررسی کنم...
هدویگ:بووووووووق...بسه بسه!خانوم مری تات نظر شما چیه؟
مری:مرسی از این که از منم سوال پرسیدید!خیلی ممنون!دستتون در نکنه!
هدویگ:نظرتون؟
مری:اول از همه اینکه بچه ها من همون مری پاتر هستم!همون مری پاتر که مشهور بود!همون!
هدویگ:خوب ممنون از نظرتون.وقت برنامه...
آیدی مالفوی حرف هدویگو قطع می کنه و می گه:
آیدی:یه لحظه صبر کنید.ما یه صحبتی داریم.
اعضای تیم فمن با هم مشورتی می کنن و بعد از اتمام اون آیدی شروع به حرف زدن می کنه.
آیدی:آقای هدویگ!این همه سوال از ما پرسیدید!حالا من یه سوال از شما می پرسم.چرا تو این سایت نمی شه پیشرفت کرد؟آقا اصلا رول شده مال یه عده خاص!
هدویگ:خوب؟
آیدی:هیچی دیگه!من هر چی رول می زنم پیشرفت نمی کنم!خودتون که می دونید من خیلی رولام قشنگن!وقتی خودم می خونمشون خیلی حال می کنم!
هدویگ:نه عزیز من!تو این سایت می شه پیشرفت کرد.شما عرضه اش رو نداری!یه مدت بیا پیش خودم کلاس خصوصی تا بهت نحوه پیشرفتو یاد بدم!
آیدی:ایول مرسی!حتما میام!
هدویگ:خوب بینندگان عزیز این قسمت از سری برنامه های آنسوی کوییدیچ هم به پایان رسید.تا قسمت بعدی خدانگهدار.

==============================
برای همه اعضای تیم فمن آرزوی موفقیت می کنم!
با احترام(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
هدویگ




Re: آنسوی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۵:۰۱ یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۵
#38

آنیتا دامبلدور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۷ جمعه ۲۷ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۰:۲۹ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
از قدح اندیشه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1325
آفلاین
_ ها؟!... چرا؟!
آنیتا با ناز موهاش رو تاب میده و میگه:
_ هیچی آخه!... حوصلم سر رفت ازش!... تازه! بی تربیت ازم دعوت نکرد!... هی من جوش حذب رو بخورم، از آخرم دعوتم نکنه! چنان بزنمش که مرغای آسمون براش گریه کنن!
گوینده یک تیک عصبی می زنه و میگه:
_ مثل اینکه تیم دراگون، از نظر ازدواج در رده ی اوله!
در این لحظه اوتو یک نگاه حسرت بار به آنیتا می ندازه، اما آنیتا سرگرم عکس دراکویه!!
گوینده می ره طرف سوسک و می پرسه:
_ جناب سوسک، شما برای چی عضو این تیم شدین؟!
سوسک عضلاتش رو به دوربین نشون میده، دندونای کوچولوش رو هم نشون میده و میگه:
_ بله... دیدم این تیم خیلی باحال و خفنه و سر کل کل خوبی هم دارن، اومدم باهاشون که یاریشون کنم!!
گوینده که در کف این تیم عجیب و غریب مونده، نگاهی به گیلدی می ندازه و میگه:
_ خب... شما برای چی اومدین توی این تیم؟!
گیلدی با می خنده اما با دیدن سطل اسید میگه:
_ هیچی!... دیدم اینجا یک ساحره داره که اونم شوهر داره، پام به بی ناموسی باز نمی شه، برای همین!!
گوینده واقعا داره خل میشه و رو به فرانک میگه:
_ چرا شما که می تونستید توی خیلی از تیم های دیگه، شرکت کنیدف به این تیم پناه آوردین؟!
فرانک عینکش رو بر می داره و یه لبخند جی اف کش می ندازه تو دوربین و میگه:
_ اهم!... دیدم چون خیلی خوشتیپم، برم توی یک تیم که همشون ناناز باشن، همچین کلاسم نیاد پایین! ببینید:
بعد دوربین زوم اوت میکنه و تمام بروبچز دراگون رو نشون که همشون خوشتیپ و جیگر نشان هستند!
گیلیدی با لبخندش، اوتو با جذبش، فرانک با عینکش، دارن با تیپ خوشش، سوسک با بازوهاش(!) چلاغ ممد با هیبتش و آنیتا هم با نانازیش یک عکس دیگه می ندازن!
گوینده زیر لب میگه:
_ چه قدر ایناها پرتن!
دارن با خشانت میگه:
_ چی گفتی؟!
گوینده با ترس و لرز میگه:
_ من؟!... هی..هیچی!
دارن نگاهی به اوتو می ندازه، اوتو به چلاغ ممد، و اونم به بقیه! بعد یهو همه می پرن سوار اژدهایشون میشن و از استدیو میرن بیرون!
گوینده نفس راحتی مکشه و میگه:
_ آخیش!... بلاخره رفتن....
* فیششششششششش!.... جیززززززز!!
این صدا آتش خارج شده از دهان اژدها ها بود که استدیو رو سوزوند و گوینده کباب شد!
گوینده به این حالت در می یاد:
و میگه:
_ دراگون بود... خوب... گومبا!.... باگومبا!!
و این تنها شمه ای از توانایی های تیم دراگون بود!


منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!


Re: آنسوی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۲:۰۷ یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۵
#37

اوتو بگمنold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۰ دوشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۱۲ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
از اون بالا جغد میایَ
گروه:
کاربران عضو
پیام: 286
آفلاین
ای سقیر غالان...ننسیز گالمیش...آخ ...اوه...وای ...دادا

بله این صدای ناهنجار چولاغ ممد بود که داشت خود شو به سن میرسوند.
فرانک: یکی بره کمکش کنه؟!!
اوتو: گیلیدی بپر بیارش
گیلیدی:
اوتو:
سوسک: گیلیدی جان میخوای اسید بپاشم اون صورت ملیحت خوشگلتر بشه عزیز.
گیلیدی:
سوسک:
و گیلیدی میره به کمک ممد و اونو میاره به سن
چولاغ ممد: آی سنی الله ساخلاسین... هی هرت ...
گوینده: خوب کی مونده ،آها آقای چیچی ممد بفرمائید.
چولاغ ممد:آی نفس کش ...منو میفهشی(لهجه قلیض فارسی) الان میاییم میکشمت...اسمه منو میسخره میکنی.
آنیتا:ممدی جان بی خیال شو
ممد: حالا چون آنیتا خونوم گفتند.بی خیال میشم.اما رفتنی .واستا ها بیرون میخوام .بیزنمت
گوینده:
سوسک: آقا چیزی ندارید بدین ما بخوریم.من پپه میخوام.
گوینده: الان میگم براتون آب جو بیارند.
سوسک:استغفرالله... آه ...خدای من میخواهند بنده ات را از راه بدر کنند.
سوسک: خاک تو سرت ...حیا کن ...آتیش جهنمو برای خودت نخر اخر.اونجا من دیگه نمیام ضامنت بشم
اوتو: سوسک جان ولن کن دیگه اون که ازاونا نگفت .آقا برای سوسک ما یه معجون بیارید
سوسک: موچه اش زیاد باشه
همه
گوینده: ببینم آقای ممد شما با ممد تیم حزم تر کبود فامیلید.
چولاغ ممد: ها..هه..من پیسر 8 هستم اما اون یکی قارداشیم پسر 12 هست.
من گفتم بیا با تراختور زمینه منو شخوم بزن... کپیولی ...نزد
منم هم اومدم پیشه تو تو نه اوتو تا منو بزاره تو تیمش بازی کنم.
گوینده:خوب این چه ربطی به تیم دراگون داره.
ممد: میخواهی ربطشهم بهت نشون بدم.روی اعصابه من سوماته نکش .اولدیرم بلنی ها.
گوینده : آقا چرا این مدافع تون اینقدر خشنه.
دارن: چون از دسته اون یکی داداشش اعصبانیه.
گوینده: آها...حالا آقای گیلیدی میشه خودتونو معرفی کنید.
گیلیدی:
سوسک: گیلی جان گالن اسید آماده است ها.
گیلیدی: های علیک.اصلاشما را به چه این حرفها،آقا ما اصلا حرفی نداریم .بگوئیم.من در اینجا اعلام میکنم.این بی ناموسی ها رو جمع کنید. آخر عاقبت ندارد.های علیک
گوینده: خوب ممنون از شما
حالا میشه خانم آنیتا خوده خودتونو معرفی کنید.
آنیتا: مگه من چی گفتم.بابایی .
گوینده: طبق شایعه ها.شما میخواهید از تیم دراگون استعفا بدید.
آنیتا: کی گفته!!!!!!
گوینده:همه.چون شوهرتون سدریک دیگوری در تیم حزم تار کبود بازی میکنه.
آنیتا:خوب من چیکار کنم.
گوینده: مگه شوهر شما نیست.
آنیتا: نخیر طلاقش دادم .رفت.
گوینده:ها...چرا!!!!!!!!!!!!

--------------------------------------------------------------

ادامه دارد اونم بد جور...


فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید


Re: آنسوی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۲۰:۴۶ شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۵
#36

دارن الیور فلاملold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۱ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۳:۳۹ چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۶
از میدان گریملود شماره ی 12
گروه:
کاربران عضو
پیام: 290
آفلاین
در همين حال سه بازيكن ديگر تيم قدرتمند دراگون سوار بر اژدها ها ي خود به درون استوديو آمدند.
چولاق ممد سوار بر اژدها ي آبي رنگ خود بود.اژدها كه با خشانت تمام قسمتي از استوديو را ويران كرده بود توسط چولاق كه بشكني زده بود مهار شد.اژدهاي چولاق بسيارقدرتمند و ترسناك بود.
ناخنهايش به چندين متر مي رسيد.اژدها با يك غرش عظيم قبل از چولاق خودش را معرفي كرد.اوتو رو به چولاق كرد و گفت:
بسه ديگه آرومش كن.
و چولاق با حركت چوبدستيش اژدها را ساكت كرد.
در همين حال اژدها ي ديگري كه بسيار بلند بود غرش عظيمي انجام داد.استوديو و تمامي افراد اعم از دراگوني و غير دراگوني بر زمين افتادند.اژدهاي سرخ رنگ داراي يك تاج بزرگ طلايي كه در وسط آن يك جاروي كوييديچ ديده مي شد بود.بالهايش هركدام به 30 متر مي رسيد.
در همين حال اژدها سوار با تكان كوچك چوبدستي جارويش را به سوي دستانش هدايت كرد.
اوتو رضايتمندانه گفت:دارن اليور فلامل نوه ي نوه ي نوه ي ي نيكلاس فلامل كيمياگر دارنده ي جاروي نيمبوس 2020 به عنوان مدافع تيم دراگون فعاليت مي كنن.
دارن با سرعت سر سام آور جارويش به درون استوديو آمد و حركت تاريخي كوپولووسكي را انجام داد.
در همين حال اژدها ي ديگري به استوديو آمد كه تن هر بيننده اي را به لرزه مي انداخت.اژدها ي شاخدم مجارستاني كه سواركارش كسي نبود جز:
فرانك لانگ باتم.
فرانك اژدها را متوقف كرد و با اقتدار از آن پايين آمد.موهايش كه مشكي پركلاغي و يك عينك آفتابي بر چشمانش داشت.
اوتوكه از تمامي اعضا ي تيمش رضايت داشت گفت:خب آخرين فرد هم فرانك لانگ باتمه.تيم ما مي تونه هر تيمي رو از پا در آره.شما مي تونيد نمايش پر قدرت مارو در جام جهاني ببينيد.
سپس همه ي اعضا ي تيم به كنار همديگر آمدند تا عكسي به يادگار ي بيندازند.گليدروي با همان خنده ي مليحش به دوربين نزديك شد.آنيتا با چهره ي جذابش در كنار گليدروي ايستاد.
سوسك با همان قرچ قروچ خودش به آنجاآمد.دارن با جاروي نيمبوسش ايستاده بود و فرانك و چولاق در حالي كه ايستاده بودند دستشان را بر شانه ها ي همديگر انداخته بودند.و سرانجام كاپيتان قدرتمند تيم اوتو بگمن جلو ي همه ايستاده بود.
عكاس :همگي بگيد سيب.قرچ
با تمام شدن عكاسي و معرفي هر هفت اژدها با تمام قدرت غريدند كه اين غرش حاكي از قدرت تيم دراگون بود كه تن هر تيمي را به لرزه مي انداخت.
..


[i][size=small][color=3333CC]هيچ وقت نگوييد كه اي كاش زندگي بهتر �







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.