هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۷:۳۶ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۲:۴۶:۳۹ سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 237
آفلاین
رستورانی در همان نزدیکی

همه وارد رستوران شدند. تسی میز گرد کوچیکی رو برای نشستن انتخاب کرد. هکتور هم ناچارن روبه‌روی تسی نشست. بقیه‌ی مرگخواران دور میز بزرگتری جمع شدند.

رستورانی که تسی انتخاب کرده بود پیست رقص بزرگی داشت که عده‌ای جادوگر و ساحره همراه با موزیکی که پخش میشد درحال رقصیدن بودند.

مرگخوارها همگی کباب جزغاله سفارش دادند که برای آنها غذای محبوبی بود. هکتور هم میخواست کباب جزغاله سفارش بده، که تسی بدون اینکه منوی غذا رو به هکتور بده دو پُرس ماهی سوخاری سفارش داد. هکتور از ماهی بیزار بود و از اونجایی که جرأت مخالفت با تسی را نداشت شروع به ویبره زدن کرد:

-
- عزیزم دوس داری ما هم برقصیم؟

و منتظر جواب هکتور نشد و با سُم‌ش دست هکتور را گرفت و به پیست رقص رفت. مرگخوارها دولُپی درحالِ خوردن بودند!

- عاااا بیاع! از اینا از اینا از اینا از اینا تصویر کوچک شده


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۴۰ جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۲۱:۳۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5708
آفلاین
خلاصه:

تسترال های لرد گذاشتن رفتن. لرد از مرگخوارا می خواد براش تسترال های جدید تهیه کنن. مرگخوارا برای خرید تسترال به بازار می رن و موفق می شن یه تسترال پیدا کنن. ولی تستراله هم حرف می زنه و هم خیلی پرروئه!
تسترال بهشون می گه که قبل از رفتن باید هکتور رو براش بکشن. مرگخوارا ادعا می کنن که هکتور یه نوع تسترال ماده اس و اسمش تستراکتوره! تستراله هم عاشقش می شه و برای ناهار دعوتش می کنه.

................

تسترال نگاه عاشقانه ای به هکتور انداخت. هکتور واقعا زیبا بود.
-ببخشید عزیزم. می تونم تستراکتور صدات کنم؟

-نه پس چی می خواستی صدام کنی؟ خب اسمم همینه!

هکتور اصلا رومانتیک نبود و این قلب تسترال را شکست.
-باشه...ولی تو می تونی تسی صدام کنی.

هکتور تمایلی به این کار نداشت. ولی فعلا مجبور بود!
-تسی؟ مخفف چیه؟

-تسترال دیگه! همه مثل تو خوش شانس نیستن که اسم مخصوص به خودشون رو داشته باشن. عزیزم...می تونم در طول راه سُمِت رو بگیرم؟

هکتور لبخندی زد.
-نه عزیزم. سرتو بنداز پایین و یورتمه تو برو تا جفتک نزدم! ارباب با بهترین ناهاری که نمی تونی فکرشم بکنی منتظرن.

تسترال احساس کرد در مقابل لبخند زیبای هکتور در حال ذوب شدن است.
-من گشنمه...گفتم که. نمی تونم تا رستورانی که شما می گین صبر کنم. همین نزدیکیا با هم ناهار می خوریم. چشم در چشم و سُم در سُم هم. .



gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷

آمی پاین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۸ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۴:۰۰ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷
از ما هم به جان شنفتن، سرورم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 31
آفلاین

خانه ی ریدل ها آرام بود. خانه ی ریدل ها صلح آمیز (؟) بود. خانه ی ریدل ها خالی از خروار مرگخوارهایی که جیغ بکشند، در سر خودشان بزنند، به این سو و آن سو بدوند و در انتها دوربین با لانگ شاتی لرد را در گوشه ی کادر نشان بدهد که اعصاب ندارد و کروشیو به اطراف می پراکند، سرشار از صفایی محفل گونه بود. سرشار از عشق. مهر. محبـ...

قیــــــــــــــــــــــــج!

به ریش سالازار و نیش باسیلیسک که خانه ی ریدل ها آرام بود.

قیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــج!

بابا مرگخوارها هیچکدوم خونه نیستن! تو دیگه...

قیـــج قووووج قیــــج قیـــــج قیــــــــــج!

اسمایلی های فوق، یک عدد و یک عدد یکی عصبی و دیگری متحیر جست زنان (خب، چون پا ندارند) وارد اتاق بغل می شوند تا بفهمند در روزی که لرد کروشیو نمی زد و مرگخوارها جیغ نمی زدند و عملاً هیچ تسترالی (واقعاً. یعنی به معنی دقیق کلمه. این تمام چیزیست که از رویش کل سوژه را نوشته اند) در خانه ی ریدل ها نبود، این صدا از کجا...

- سرورم! من در همین قالب! در هر قالبی! من بهتون خدمت خواهم کرد! اجازه نمی دم...

صداهای ریزی در اتاق می پیچید، ولی کسی داخل اتاق به چشم نمی خورد. جز چند میز و صندلی، لوازم آرایش، تعدادی پاتیل، تعدادی نقاب، تعدادی هدست برای روز مبادا، تعدادی دم (بریده شده، متعلق به دشمنان لرد) و تعدادی سر (قاقالی لی های نجینی) و یک بطری با چوب پنبه ای تکان خورنده بر سرش، هیچ چیز در اتاق...

- تکان خورنده؟
اسمایلی گفت.

- چوب پنبه؟
اسمایلی گفت.

آنها دقیق تر به بطری و چوب پنبه نگریستند و در همین حال، دوربین روی دور تند به عقب بازگشت تا به بینندگان یادآوری کند که...

نقل قول:
هكتور توسط لرد سياه تبديل به چوب پنبه شد و بر سر بطرى آب فرو رفت، تا با هر بار استفاده مرگخواران از بطرى، زجر بكشد و له شود!


اسمایلی ها چند لحظه در سکوت به هکتور چوب پنبه ای که داشت خودش را به زور بالا می کشید و انواع آواهای متشکل از ق و ج نظیر قیج، قوج، قاج، قج و غیره را می ساخت نگریستند و بیشتر فکر کردند.
اگر هکتور چوب پنبه ای اینجا بود، پس کسی که تسترال شده بود (باز هم، واقعاً. به معنی دقیق کلمه. به پست های قبل مراجعه کند) چه کسی بود؟!


I will keep quiet
You won't even know I'm here
You won't suspect a thing
You won't see me in the mirror
But I crept into your heart
You can't make me disappear
Til I make you


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۶:۵۰ سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۷

مرگخواران

سلوین کالوین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۹ جمعه ۸ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۴۷:۵۹ جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 27
آفلاین
هکتور سینه‌اش را صاف کرد.
- بذار بهت بگم من کیم. من بزرگترین معجون‌سازیم که دنیا تا به‌حال به خودش دیده. لرد ارباب منو با بالاترین حقوق و عزت و احترام به استخدام در آورده تا-

بلاتریکس با خشونت حرف هکتور را قطع کرد.
- نه! ما باید راستش رو بگیم. هکتور... اون...ام... یه نوع تسترال پیشرفته است! اهم.. ماده هم هست! اسمشم تستراکتوره!

هکتور با اخم گفت: چی؟ عمه‌ت تستراله.

پیش از آن که بتواند چیز دیگری بگویید، تسترال او را به زمین گذاشت و تعظیم تسترالانه‌ای کرد.
- اوه! بانو، من متوجه نبودم. جسارت منو ببخشین. چطور تونستم چنین زیبایی‌ای رو نادیده بگیرم؟

هکتور گیج و ویج به تسترال و سپس به مرگخواران نگاه می‌کرد. بلاتریکس به آرامی در گوشش گفت: اگه می‌خوای خورده نشی نقش بازی کن!

تسترال که لبخند ملیحی زده بود، گفت: بانوی من، شما بسیار زیبا به نظر میرسین. مایلین که برای صرف برانچ بریم بیستروی بسیار شیک مرگخواران بجز رودولف؟

هکتور با حیا بود اما. لایتینا داد زد: عروس رفته گل بچینه. بلبلبلبلبــ
- دوباره می‌پرسم ماه و ستاره‌های من! آیا مایلین با بنده ناهار صرف کنین؟
- با اجازه لرد ولدمورت و بزرگترا، بـــلــ-

رودولف ناگهان از ناکجا آباد پیدا شد و در حالی که گرزی را تکان می‌داد فریاد کشید: مگه این که از رو جنازه‌ی من بگذرین!

بلاتریکس باز میانجی‌گری کرد و آرام بدو گفت: هکتوره! ماده نیست، نگران نباش. حالا هم برو جدول خاموشی رو چک کن. باید تسترال و تستراکتور رو به بهترین قرار زندگیشون ببریم!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۴۴ شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۷

دوریا بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۵ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۰:۳۸ شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۸
از میان نور ها و دود های سبز و سیاه
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 123
آفلاین
مرگخوار ها با بهت به تسترالی که تسترال نبود و داشت دور میشد نگاه می کردند که ناگهان...
- من رو بذارم زمین جغد سم دار دروغگوی تسترال...
جیغ هکتور بلند شده بود.
تسترال هکتور رو انداخت زمین و با عصبانیت به سمت مرگخوارا برگشت.
- شما گفتین مرده! این که زنده است!
هکتور سعی می کرد کرم پودر های فاسد رو از روی صورتش پاک کنه و نارسیسا سعی کرد این موضوع رو حل کنه.
- نه! این مرده! جادوی حرکت روش اجرا کردیم ببینیم جواب میده یا نه!
بلاتریکس با خشم به سمت هکتور برگشت و چوبدستیش رو در آورد.
-الان طلسم رو باطل می کنم ببینی.
هکتور که مرگ رو نزدیک تر از هر چیزی می دید قبل از اینکه بلا حرکتی بزنه دوباره شل و وارفته و مثل یک مرده ی واقعی روی زمین افتاد و به خودش افتخار کرد.
تسترال که با مغز تسترالی کوچک و جغدی اش در تلاش بود تا پیچیدگی این رفتار ها رو درک کنه به سمت هکتور رفت.
- خب پس... من باید پیغاممو برسونم... هوهوهو.
و دوباره نیت کرد تا پرواز کند.
- نه این پیغام نیست!
- پس چیه؟
مسئله ی جدیدی رخ داده بود. هکتور واقعا چه بود؟


جرئت اجرایی کردن ایده هایت را داشته باش؛ وگرنه دنیا همیشه پر بوده از ترسوهای خوش فکر... . «استیو جابز»
***
Light is easy to love
Show me your darkness

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۳:۵۱ جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶:۳۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
بلاتریکس عصبانی و بی تاب بود.
_ ارباب منتظرن! یه چیزی بدین بهش کوفت کنه بریم دیگه!

نارسیسا به سمت جمع رو کرد.
_ خب یه علفی ، گلی، چیزی گیر بیارین بدیم بخوره تا بتونیم بریم...
_ علف آخه؟

نارسیسا به تسترال نگاهی انداخت.
_ آره دیگه... نیگا سم داره... سم داران علف میخورن دیگه. پس اینم علف خواره!

و از آنجاییکه کسی ایده دیگری نداشت، مرگخواران برای یافتن علوفه رهسپار دشت های اطراف شدند!

چند دقیقه بعد، هوریس با بوته ای که از ریشه کنده بود بازگشت.
تسترال به بوته ی در دست هوریس نزدیک شد. کمی آن را بو کشید. سپس مشغول خوردن شد.

_ دیدین گفتم علف خواره!

بلاتریکس نفسی از سر آسودگی کشید.
_ خب. بریم دیگه. زود...زود... تسترال راه بیفت.

ولی تسترال بی توجه سر جایش ایستاده بود.

_ سیرشدی دیگه. بیا بریم!
_
_ عجب تسترالِ تسترالیه ها! چرا نمیای؟
_ من تسترال نیستم. من جغدم! هو هو...هو هو... باید نامه امو برسونم...

سپس با خیال اینکه هکتور نامه است او را به دهان گرفت و پر کشید!


?Why so serious


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۰ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

دروئلا روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۵ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۳۹:۵۵
از کتابخونه‌ی زیر سایه‌ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 170
آفلاین
هیچکس در مورد غذای یه تسترال لوسِ بدعنقِ سخنگو هیچ ایده‌ای نداشت.

- شماها مگه مدرسه نرفتین؟ تو اون هاگوارتز چی بهتون یاد دادن که نمیدونید غذای تسترال چیه؟

تسترال راست میگفت. این نقص بزرگ سیستم آموزشی بود. هیچوقت از چیزای مهم حرف نمیزد و چسپیده بود به چیزای بدردنخوری مثل "دفاع در برابر جادوی سیاه". هیچوقت نیازهای جامعه رو در نظر نمی گرفت. قطعا تسترال های سخنگو قسمتی از جامعه‌ی جادویی رو تشکیل میدادن. غذا یکی از نیازهای اولیه‌ی هر موجودیه ولی مرگخوارا نمیدونستن غذای تسترال چیه. این که مرگخوارا همچین چیز بدیهی رو نمیدونستن، قطعا کم کاری سیستم آموزشی رو میرسوند.

هوریس احساس کرده بود توهین بزرگی از طرف یه تسترال بدقلق بهش شده. باید یه جوری اوضاع رو درست میکرد. ترم جدید هاگوارتز شروع شده بود و روی گالیون گالیون دانش‌آموزا حساب کرده بود. نوشیدنیای کره‌ایش داشت ته میکشید.
- اینجوریام نیس جناب تسترال. ترم جدید هاگوارتز تازگیا شروع شده. مدیریت فخیم مدرسه در نظر داره کمپین حمایت از حقوق تسترالای سخنگو را بندازه.

این حرف هوریس قطعا عواقبی داشت ولی هیچی از نوشیدنی کره‌ای مهمتر نبود. هیچی!

تسترال تحت تاثیر قرار گرفته بود. تا حالا "جناب" خطاب نشده بود. تا حالا هیچ کمپینی مخصوص تسترال ها ندیده بود. تسترال، تسترال کیف شده بود. ولی با وجود قار و قور شکمش و هکتورِ روی پشتش، کیفش زیاد طول نکشید.
-باشه حالا هرچی... من گشنمه.


ویرایش شده توسط دروئلا روزیه در تاریخ ۱۳۹۷/۴/۵ ۲۳:۱۷:۳۵

One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۹:۵۲ دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۵۶:۰۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 417
آنلاین
هکتور به خودش مفتخر بود. افتخارش در آن لحظه در حد افتخار لحظه ای بود که برای اولین بار معجون جاودانگی را ساخته بود و روی خودش امتحان کرده بود که به موجب آن تکثیر شده بود به ده ها هکتور. البته، او بقیه هکتورها را منجمد کرده بود و نگه داشته بود برای روز مبادا.

افتخار هکتور تنها برای چند دقیقه به طول انجامید، یعنی زمانی که مرگخواران او را بلند کردند و روی کولِ ناهموار تسترال قرار دادند.
هکتور که بوی بد مرگ را از بدن تسترال استشمام میکرد، همچنان به سختی بی حرکت ماند. این بو، حتی از بوی بدترین معجون هایش نیز بدتر بود، هکتور با فکر کردن به این موضوع، یکبار دیگر به خودش افتخار کرد.

بلاتریکس به سرعت گفت:
- خیلی خب دیگه... آماده باشید که حرکت کنیم. نمیتونیم آپارات کنیم، مجبوریم... لایتینا؟

لایتینا جوابی نداد.

- نا؟ سرت رو از توی اون وسیله نجس مشنگی بکش بیرون و بلند شو بریم!

لایتینا که نشسته بود روی زمین مقابل لپ تاپ مشنگی اش و داشت آلو با نمک میخورد، به شدت از جا پرید.
- ناااااح... نمک رفت تو کیبوردم!

بلاتریکس برای یک ثانیه پوکرفیس شد، سپس برای اینکه کنترل اوضاع از دستش خارج نشود، به سرعت لپ تاپ و آلوهای لایتینا را گرفته، در جیب و چشم و چال وی فرو برد.
اکنون تمام مرگخواران آماده بودند.
آنها جاروهای خود را احضار کرده، روی جاروها سوار شدند و تسترال هم به همراهشان شروع به پرواز کرد.
داشتند از بالای لندن عبور میکردند که ناگهان تسترال شروع کرد به کم کردن ارتفاعش.

- هووی... تسترال! چرا داری فرود میای؟
- تسترال عمه‌ته! گرسنمه! نمیتونم با وجود گرسنگی پرواز کنم که. باید بریم یه چیزی بخورم اول.

مرگخواران در تلاش برای اینکه جلوی ناسزا دادن خود را بگیرند، و هکتور در تلاش برای اینکه همچنان بی حرکت بماند، فرود آمدند...
و همان لحظه بود که بزرگترین سوال به ذهن تک تکشان خطور کرد...
غذای تسترال ها چیست؟



پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۴:۰۷ یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
کراب همینجوری جلو رفت. هی جلوتر میرفت. قدم پشت قدم... با اقتدار، مثل یه کراب با عظمت، همین طور به صورت حماسی جلو میرفت...

- داداش دنده عقب بگیر زیاد رفتی جلو.

اقتدار کراب خرد و خاکشیر شد. اما کراب دست بردار نبود. یه جارو و شیشه مربا برداشت، با جارو اقتدارشو از روی زمین جمع کرد و توی شیشه مربا ریخت.

- کراب اگه به خاطر تاخیر تو ارباب خودمونو به عنوان تسترال بذاره توی طویله قول میدم حتی ازت تسترالم نمونه.

اما تهدید بلا تهدیدی نبود که کراب اونو نادیده بگیره، اقتدار خرد و خاکشیر شده ش هم اینو درک میکرد پس سری به نشانه‌ی این که "برو من درکت میکنم" ـی تکون داد. کراب هم سریع با دستمال اشک هاشو پاک کرد، نه برای این که کسی گریه‌شو نبینه، بلکه به خاطر این که ریمیلش گرون بود و نمیخواست خراب...

- کراب!

کراب با فریاد مرگخواران دوون دوون عقب رفت و رو به روی هکتوری وایستاد که خودشو به مردن زده بود.

هکتور همیشه کراب رو اذیت میکرد، ویبره میرفت و باعث میشد دست کراب موقعی که داشت آرایش میکرد بلرزه و تمام زحمتاش به باد بره، وسایل کراب رو بر میداشت و از اونا برای معجون درس کردن استفاده میکرد یا حتی گاها بعضی شبا معجوناشو روی اون امتحان میکرد و بعضی صبحا کراب وقتی بیدار میشد که شبیه ملاقه س!

کراب با به یاد آوردن تمام این ها و کینه‌هایی که از هکتور داشت با خودش فکر کرد که شاید وقت انتقامه. پس هرکاری رو میتونست انجام داد تا مثلا امتحان کنه و ببینه هکتور مرده یا نه.
برای هکتور لاک ارزون زد، روی صورتش کرم پودر فاسد شده زد، هکتور رو به طرز افتضاحی آرایش کرد و درنهایت میشد گفت که چیز فاجعه آمیزی رو ازش ساخت.
اما هکتور برای اولین بار توی عمرش مفید واقع شد و تکون نخورد!


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۳۹ یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۲۱:۳۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5708
آفلاین
خلاصه:

تسترال های لرد گذاشتن رفتن. لرد از مرگخوارا می خواد براش تسترال های جدید تهیه کنن. مرگخوارا برای خرید تسترال به بازار می رن و موفق می شن یه تسترال پیدا کنن. ولی تستراله هم حرف می زنه و هم خیلی پرروئه!
تسترال بهشون می گه که قبل از رفتن باید هکتور رو براش بکشن.
بلاتریکس وانمود می کنه که داره این کار رو انجام می ده.

..............................

بعد از چند دقیقه، بلاتریکس به همراه هکتورِ شل و ول و بی حرکت از اتاق خارج شدند. هکتور جوگیر شده بود و زبانش را هم به صورت یک وری از دهانش خارج کرده بود!

بلاتریکس رو به تسترال کرد.
-بیا...کشتمش!

تسترال جلو رفت. با سمش هکتور را تکان داد...توی صورتش فوت کرد...توی چشمش تف کرد...توی گوشش فحش های بدی داد...قلقلکش داد...ولی چیزی نفهمید!
برای همین رو به نارسیسا کرد.
-برو ببین مرده؟

نارسیسا از عصبانیت که چرا همیشه این مسئولیت نفرت انگیز باید به او سپرده شود، به طرف هکتور رفت. یک چشمش را باز کرد و نگاهی به مردمکش انداخت.
-بله...مرده!

تسترال شانه هایش را بالا انداخت.
-تو کله زخمی رو هم گفته بودی مرده. به تشخیصت نمی شه اعتماد کرد. یه نفر دیگه هم چک کنه...اگه مرده بود، اینو بندازین رو کول من که با هم بریم. هی...تو برو!


با اشاره تسترال، کراب جلو رفت.



gelsennaneesriorabeckmitgidib







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.