هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: انفرادی
پیام زده شده در: ۰:۳۰ شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷
#91

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۰:۳۷:۳۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6629
آفلاین
کراب که هر دو دستش را روی سرش گذاشته بود که مبادا قطره ای آب روی صورتش بپاشد دوان دوان از این سوی حمام به آن سو می دوید.
-ارباب...خواهش می کنم...شما می دونین یه کرم پودر الان چنده؟ یه رژ گونه؟ نکنین این کارو با من...ارباااااااااب...راه فرار!

کراب داشت هذیان می گفت. برای این که سرش را به طرف زمین خم کرده بود و به آب های جاری شده زل زده بود.

-کراب...ما گورکنیم؟ تو گورکنی؟...کدوممون گورکنیم که بخواییم از راه زمین فرار کنیم؟

-زمین نه ارباب...این آب ها رو ببینین. حباب ها و کف ها رو ببینین. اینا دارن می رن. جزیره رو ترک می کنن. ما هم می تونیم همراهشون بریم! جاری بشین ارباب!

لرد سیاه تصور می کرد که آب در خاک جزیره فرو می رود و باعث رشد و نمو هر چه بیشتر گیاهان جزیره می شود. ولی آمی طوماری پر از تحقیقاتش به لرد نشان داد که خبر از لوله کشی شدن جزیره می داد.

برای همین بود که لرد و مرگخواران یکی یکی جاری شدند و به داخل لوله ها فرو رفتند...و نجینی که تازه طعم ملکه شدن را چشیده بود و برای فهمیدن وضعیت به حمام سرک می کشید، فس فس کنان به دنبالشان خزید!


شنا کردن در لوله های تنگ و تاریک به همراه مقادیری کف و آب و لینی کار سختی بود.
کراب مطمئن بود که اثری از کرم پودر و رژ گونه اش باقی نمانده...

تا این که روزنه ای را در مقابلشان دیدند!

بلاتریکس سرش را از روزنه بیرون برد که مطمئن شود که خطری لرد را تهدید نمی کند.
-امنه ارباب...نه درختی هست و نه جزیره ای...یه جای گرم و راحت و متمدن!

لرد و مرگخواران از لوله خارج شدند. در حال سروسامان دادن به ظاهرشان بودند که مردی به ظاهر مشنگ، در مقابلشان ظاهر شد.
-هی...شماها...خدماتی های جدید هتل هستین؟ تو چرا اینقدر کچلی؟ ...مهم نیست...من فکر می کردم یادم رفته درخواست بدم. ولی به موقع رسیدین. امشب سرمون حسابی شلوغه. باید به اتاقا رسیدگی کنین. تو سالن پایین یه مراسم عروسی برگزار می شه. حواستون به آشپزخونه هم باشه. این صفحه رو می بینین؟ هر عددی که روشن شد فوری باید خودتونو به اون اتاق برسونین و ببینین چی می خوان. حواستونو جمع کنین. اگه درست کار نکنین از غذا و جای خواب خبری نیست.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۷/۷/۷ ۰:۴۵:۳۳



پاسخ به: انفرادی
پیام زده شده در: ۰:۲۹ شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷
#90

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۷:۳۵
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5099
آفلاین
مرگخوارا همه کله‌ها رو از پرده‌هایی که اونا رو از هم جدا کرده بود بالا میارن و به لرد خیره می‌شن. لرد با چهره‌ی ترسناکی، دست به سینه وایساده بود و به نظر منتظر چیزی بود.

- چیزی شده ارباب؟
- منتظر به نظر می‌رسین!
- حوله بدم خدمتتون؟

لرد نمی‌دونست مرگخوارا دقیقا پیش خودشون چی فکر کردن که جرات گفتن چنین چیزایی رو پیدا کردن! بنابراین می‌ذاره سخن تک‌تک مرگخوارا به اتمام برسه و بعد جواب تک‌تکشونو همراه با صابون چند تیکه شده، مستقیم می‌کوبه تو سرشون.
- بله که چیزی شده... یکی ما رو زد و سر مبارکمون کف کرده... منتظریم بدونیم کی جرات کرده ما رو نشونه بره!

لرد با هر جمله صابونی رو به سمت مرگخواری نشونه می‌رفت. مرگخوارا که اوضاع رو آشفته می‌دیدن، ترسان و لرزان، به آرومی کله‌ها رو پایین میارن و پشت پرده‌های جداکننده ناپدید می‌شن. این وسط فقط لینی و هکتور که همچنان تو شوکِ اتفاق افتاده بودن، در معرض دید باقی می‌مونن.
لرد که موشکافانه اطرافو می‌پایید، با دیدن هکتور و لینی تا ته قضیه رو می‌ره.

دقایقی بعد:

- تندتر! بجوین! قورتش بدین! نبینم چیزیشو تف کنین!

لینی و هکتور در حالی که صابونی تو حلقومشون فرو رفته بود، به سختی اونو می‌جون و می‌خورن و قورت می‌دن. به نظر میومد حداقل تا چند ساعت هرچی می‌گفتن همراه با حباب خارج می‌شد و مقادیری دهنشون کف می‌کرد!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۷/۷/۷ ۰:۳۵:۱۰



پاسخ به: انفرادی
پیام زده شده در: ۰:۱۱ شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷
#89

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۷:۳۵
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5099
آفلاین


پاسخ به: انفرادی
پیام زده شده در: ۲۳:۵۰ جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷
#88

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۰۷:۲۷
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 907
آفلاین
کمی اونورتر از فنریز، صدای جار و جنجال و دعوایی توی حموم پیچیده بود.

- مال منه بدش به خودم!
- نمیدم مال خودمه. من زودتر برش داشتم.

لینی و هکتور در حالی که هر کدوم یک سر صابونی رو گرفته بودن، در دو جهت مختلف اون رو میکشیدن. لینی بکش، هکتور بکش... لینی بکش، هکتور بکش... همینجوری بکش بکش بود که صابون از دستشون لیز خورد و توی هوا به پرواز در اومد.

- پرت شد هوا!

لینی و هکتور سر جاشون وایساده بودن و مسیر حرکت صابون رو توی هوا دنبال می کردن. صابونی که در مسیر حرکتش اول از همه از روی سر کراب رد شد. کرابی که حاضر نبود سرش رو زیر دوش ببره.
- نمیخوام اگه سرم رو بشورم آرایشم پاک میشه. ریملم اصل اصله. میدونی الان ریمل چقدر گرونه؟ من از وقتی اومدم آزکابان سرمو نشستم که آرایشم پاک نشه. حالا که بین این همه آدمم میگی سرمو بشورم؟ محاله این کارو بکنم.

صابون از روی سر کراب هم رد میشه و به سمت بلاتریکس میره.

بلاتریکس در حالی که یه دستش توی موهاش بود، مشغول جیغ و داد بود.
- این چه وضعشه. دستم این تو گیر کرده یکی بیاد بهم کمک کنه!

صابون از بالای سر اون هم گذشت و به بالای سر لرد رسید. و این بار از بالای سر لرد رد نشد. بلکه مستقیم توی سر لرد خورد!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: انفرادی
پیام زده شده در: ۱۷:۴۴ جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷
#87

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۴۲ سه شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 552
آفلاین
مرگخوارا سریع به حمام هجوم بردن. هیچکس دلش نمیخواست دوش خراب نصیبش بشه. و البته همه شون دلشون میخواست بهترین شامپوها، صابون ها و لیف ها رو بردارن. مرگخوارا به شدت جاه طلب بودن. اصلا به همین خاطر مرگخوار بودن. اونا اگر میرفتن تو حموم، صابون گیرشون نمیومد، همدیگه رو تبدیل میکردن به صابون و به نوبت از همدیگه استفاده میکردن.

و از زمانی که مرگخوارا دوش هاشون رو باز کردن، حدود یک ساعت گذشت. کف راهروی حمام رو صابون و آب برداشته بود. دو سه تا بومی هم که میخواستن به مرگخوارا تذکر بدن تو مصرف آب صرفه جویی کنن، روی همین آب و صابون لیز خوردن و کله پا شدن.
ولی مرگخوارا همچنان توی افکارشون غوطه ور بودن و اصلا صدای کله پا شدن دو سه تا بومی رو نشنیدن.

فنریر هم حتی داشت تفکر میکرد. بدون اینکه چیزی رو بذاره لای دندونش و گاز بگیره. البته چون اوایل تفکر کردنش، لیفش رو گذاشته بود لای دندونش و جویده بود، الان دیگه مجبور بود بدون جویدن چیزی فکر کنه و فقط به آب تمیزی که میخوره به بدنش و به رنگ سیاه و چرک میریزه رو زمین نگاه کنه.
و بالاخره به یاد خاطره ای افتاد...

فلش بک:

- سلام ارباب، خوبید ارباب؟ من یکم نیاز به حقوقم دارم ارباب... میتونم بگیرم حقوق ماه قبلم رو؟
- سلام فنر، خوبیم فنر... البته که میتونید. دخترمون که حسابدار مخصوصمون هم هست، توی آشپزخونه چنبره زده. حتما میتونی بری بگیری ازش.

فنریر هم تعظیم بلند بالایی کرد و از اتاق لرد خارج شد و رفت به آشپزخونه. جایی که نجینی جلوی یخچال چنبره زده بود و منتظر بود تا در یخچال باز شه تا بتونه پیتزا بخوره.

- سلام بر بانو نجینی بزرگ، من با ارباب صحبت کردم، اومدم که حقوق ماه قبلم رو بگیرم اگر مشکلی نباشه.
- فییییسسسس!

نجینی در حین فیس کردن، دهانش رو باز کرد و فنریر هم که خوشحال و خندان شده بود، دستش رو فرو کرد تا ته حلق نجینی و گالیون هاش رو برداشت.
و البته که نجینی هم یک عدد گاز عظیم و زهر آلود از دست فنریر گرفت...

فنریر وقتی یک ساعت بعد بیدار شد، یادش میومد که لینی با تاسف گفت:
- شانس آوردی، بانو نجینی بهت محبت زیادی دارن، وگرنه الان کلا خورده بودنت، استخون هات رو گذاشته بودن.
- لطف دارن ایشون... گالیون هام کوشن؟
- گالیون ها؟ آهان... برشون گردوندن به گاو صندوق ته حلقشون، برات پس انداز کنن.
- نههههعوووهاااااااو!

پایان فلش بک!

فنریر لبخندی زد و از بابت نسبت داشتن با نجینی مطمئن شد. امیدوار بود بقیه مرگخوارا هم بتونن چنین اطمینانی پیدا کنن و راحت از حمام خارج بشن!



پاسخ به: انفرادی
پیام زده شده در: ۱۲:۲۳ جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷
#86

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۷:۳۵
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5099
آفلاین
- خیله خب، حالا راه بیفتین!

مرگخوارا رد دست بومی رو دنبال می‌کنن و به سویی مخالف با حمام می‌رسن. پس با وحشت نگاهی به هم می‌ندازن.
- ولی ما که هنوز تمیز نشدیم!
- پس قرارِ حموم چی شد؟
- اگه تمیز نشیم مث همون آقا بومیه می‌شین که ما رو خورد افتاد مردا!
- اصن خودتون منو بو کنین، چطور دلتون میاد بخورینم؟ اینقد بی‌تمدن آخه؟

هیچ نیازی نبود که کسی فنریرو از نزدیک بو کنه. چون بوی بد بدنش از چند متری هم قابل تشخیص بود!
ولی بومیِ نامحتاطی که قصد بوییدن فنریرو کرده بود، بعد از چند ثانیه استشمام سرش گیج می‌ره و بیهوش روی زمین میفته. بومی‌ها اونقد زیاد بودن که بلافاصله یکی جایگزینش می‌شه و بقیه هم پیکرشو ازونجا خارج می‌کنن.

- باید در مصرف آب صرفه‌جویی کنیم! کسی که قرار نیست پخته بشه نیازی به حمومم نداره. صرفه‌جویی در مصرف آب از خونه‌ی ما شروع می‌شه، از خود ما شروع می‌شه!

لرد که قصد نداشت مرگخوارانشو مفت و مجانی تقدیم یک مشت بومی کنه، با صاف کردن گلوش توجه همگانو به خودش جلب می‌کنه.
- اهم اهم... ما بعنوان پدر بانو سخنی داریم! می‌خواین به نجینیِ ما غذای نشسته بدین؟ نمی‌گین دل‌درد می‌گیره؟ دختر ما قرار بود دست شما امانت باشه!

بومیا که از این عصبانیت ناگهانی لرد شوکه شده بودن و از طرفی حرفاشو صحیح می‌دیدن، به سرعت تسلیم می‌شن و مرگخوارا رو به سمت حموم هدایت می‌کنن.
شاید بهتر بود مرگخوارا تو مدت حموم کردن به دنبال خاطره‌ی خوبی با نجینی بگردن بلکه با یادآوریش به نجینی از خوردنشون پشیمون بشه!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۷/۷/۶ ۱۵:۲۹:۳۴



پاسخ به: انفرادی
پیام زده شده در: ۱۱:۴۳ جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷
#85

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۷:۳۵
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5099
آفلاین


پاسخ به: انفرادی
پیام زده شده در: ۷:۲۹ جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷
#84

آمی پاین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۸ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۴:۰۰ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷
از ما هم به جان شنفتن، سرورم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 31
آفلاین
مرگخواران بسیار باهوش بودند. به هر حال نظر به جمعیت پر تعدادشان، مرگخواران بسیار یک چیزی بودند. چرا که تا آن لحظه به رغم آواکداوراهای لرد، کروشیو های لیدی لسترنج و فسسسس های پرنسس نجینی و اشتهای خیره کننده شان، زنده مانده بودند. مرگخواران همچنین بسیار حرف لرد شنونده بودند. در نتیجه، نگاهی به یکدیگر و نگاهی به لرد و نگاهی به نجینی و نگاهی به بومیان انداختند و...
- منم که نمیشه بخورید. من مبل اختصاصی بانو هستم.

هوریس همیشه به استفاده از فرصت ها شهره بود!
ولی سایرین هم عقب نماندند:
- من آرایشگر شخصیشون هستم.
- موهای من زیستگاه طبیعی بانوست.
- من معجون ساز اختصاصیشونم.
- من سامورایی شخصی ایشونم.

حالا همه ی مرگخوارها می خواستند به نوعی ثابت کنند که با نجینی نسبت دارند. غلغله ای حمام عمومی گونه به پا شده بود. یک نفر آن وسط مشتش را بالا گرفته و بی دلیل داد میزد سنگ پا اینجاست. احتمالاً گویل بود که مسئله ی حمام و نظافت را بسیار جدی گرفته بود. در این میان، یک بومی بسیار گرسنه و بسیار نگران ناگهان فریاد زد:
- فقط اونایی که با بانو نسبت خونی دارن! اینجا صف بکشن!

همه در یک صف ایستادند به جز گویل. او مرگخواری بسیار صادق بود!

وقتی گویل به سمت حمام هدایت شد، بومی باهوشی رو به بقیه مرگخوارها کرد:
- بانو گرسنه هستند. هرکدومتون رو نخوردند، فرض می کنیم باهاشون نسبت خونی دارید و ما هم نمی خوریمتون.

اینجا دیگر مرگخوارها خیلی نگران شدند. چون همین دو شب پیش شاهد این بودند که نجینی لرد را هم خورده بود!


I will keep quiet
You won't even know I'm here
You won't suspect a thing
You won't see me in the mirror
But I crept into your heart
You can't make me disappear
Til I make you


پاسخ به: انفرادی
پیام زده شده در: ۳:۴۰ جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷
#83

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۴۲ سه شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 552
آفلاین
بومیان یک نگاه به هم دیگه، یک نگاه به نجینی و بعد هم یک نگاه به لرد انداختن. داشتن اولویت بندی میکردن که به حرف لرد شک کنن، غذا تهیه کنن یا سوال بپرسن که لرد اصلا چطور فهمیده نجینی چی گفته.
بعد از اینکه یک خورده فکر کردن و به نتیجه نرسیدن، دور نجینی حلقه زدن و تشکیل شورا دادن.
در نهایت هم یکیشون رو از شورای حلقه شده به دور نجینی انداختن بیرون تا بره به مرگخوارا خبر بده چه تصمیمی گرفتن. بقیه شون هم دور نجینی موندن تا ستایشش کنن و ماساژش بدن.

- تصمیم بر این شد که اول شما رو ببریم حمام، تمیز بشید، بعد بانو مولومبا تصمیم میگیرن شما رو به چه صورت بپزیم یا کباب کنیم، یا نیمرو، یا حتی ژله. منوی فوق العاده گسترده ای در نظر داریم در واقع. ولی خب حرف آخر با ایشون هست همیشه.

مرگخوارا پوکرفیس شدن و مغزهاشون هم دچار اتصالی شد. اونا تا حالا همزمان انقدر خوشحال و پوکرفیس نبودن. خوشحال از اینکه بالاخره از بوی خون و عرق فنریر خلاص میشن و پوکرفیس از اینکه قراره به چه شکلی تبدیل به غذا بشن!
اونا همراه با بومیان رفتن به سمت حمام، لرد تا موقعی که وارد ساختمون حمام عمومی بشه، داشت به نجینی نگاه میکرد و حتی موقعی که بومیان داشتن در رو به روش میبستن نعره زد:
- بشکنه این دست بی نمک مرگخوارا که انقدر بد ماساژت میدادن که حالا داری به ماساژ دادن چهارتا بومی اینطوری لبخند میزنی.

تعداد زیادی صدای ترق و توروق از توی ساختمون حموم، مشخص کرد که مرگخوارا مجبور شدن زیر نگاه سنگین لرد، دست های بی نمکشون رو بشکنن تا یاد بگیرن از این به بعد درست و حسابی نجینی رو ماساژ بدن که نجینی نیازی به ماساژ غریبه ها نداشته باشه.

اونطرف، بومیان بالاخره از دور نجینی کنار رفتن، البته نجینی رو روی تختی از پر قو گذاشته بودن، بادش میزدن و ماساژش هم میدادن.
ولی بالاخره بومیان تونستن افکارشون رو نظم بدن و یکیشون از بقیه پرسید:
- به نظرتون اون یارو که رئیسشون بود، چطوری زبون بانو مولومبارو فهمیده...؟

و البته که لرد به خاطر قدرت شنوایی فوق العاده ش، از توی حموم نعره زد:
- به خاطر اینکه ما پدرش هستیم، بی خردهای ناتمدن!

بومیان هم به فکر فرو رفتن.
- خب... اگر اینطور باشه و پدرِ بانو باشن، نمیتونیم بپزیمشون، ولی بقیه رو میپزیم.

چهره نجینی پر از رضایت شد!



پاسخ به: انفرادی
پیام زده شده در: ۳:۱۷ جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷
#82

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۱۷:۵۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 790
آفلاین
-نجینی؟! این چه قیافه ایه برای خودت درست کردی؟!.. صدبار نگفتیم اینارو به سر و صورتت نمال جوش میزنی؟... شالتم که نبستی! اصلا برامون اهمیت نداره که هوا گرمه! تو باید همیشه اون شال رو ببندی.

بومیون معنی صحبت های لردسیاه را نمی‎فهمیدند. نه که لرد به زبان دیگری صحبت کنندها...نه! نمی‌فهمیدند که چرا بر سر مار مقدسشان داد میزنند.
-هی عامو! داد نزن که اگه به تنه صدایه... صدای مو بلندتره! نجینی چیزه؟! ایشون بانو مولومبا.. رئیس مقدس و افسانه ایه قبیله ماست!

بومی بغلی سقلمه ریزی به بومی از کوره در رفته زد.
-دوست عزیزم... این همه داد میزنی تمدنت درد می‌گیره ها! در محضر بانو مولومبا داد زدن دور از شان ماست. حالا متمدن شو بانو ببینه!
-بله بله... بانوی من عذر این بنده حقیر رو پذیرا باشین.
جماعت مرگخواران:

-خب... شما! پاشید ببرم حموم رو نشونتون بدم! پاشید که وقت شام نزدیکه.

مرگخواران نمی‌خواستند تبدیل به شام بشوند... لاکن حمام کردن پیشنهاد خیلی خوبی بود.
-نمی‌شه فقط حموم کنیم و بعد رفع زحمت؟
-اصلا از قبیله ای به کمالات شما بعیده آدم خواری!

-فس!

در کسری از ثانیه بومیون مرگخواران را فراموش کرده و مشغول رمزگشایی صحبت بانو مولومبایشان شدند.
-شاید گرمشونه.
-شاید حوصلشون سر رفته.
-شاید...

-گفت شام من کو!... گشنه اش شده باز.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.