هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۳:۴۸ جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷

هوريس اسلاگهورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
روح با سرعت سرسام آوری پرواز می‌کرد و مرگخواران به دنبالش. گری بک که از ماه کامل انرژی مضاعفی دریافت می‌کرد، بیش از همه به او نزدیک شده بود. روح متوجه بوی گندی شد که در او حالت تهوع ایجاد ‌کرد. لحظه‌ای سر برگرداند و با گری بک که حالا دیگر به شکلک گرگی خود درآمده بود مواجه شد. ترس بر تک تک اجزای بدنش مستولی شد ... حتی اعضایی که وظایف کنترلی را برعهده دارند! اعضای مذکور در وظایف خود اهمال کردند! ... اصولا روح‌ها چیزی نمی‌خورند که در ازای آن بخواهند خروجی داشته باشند اما روح وحشت زده حواسش به این موضوع نبود و هرآنچه داشت و نداشت را رها کرد! فنریر که با برخورد توده‌های سنگین به سر و صورتش متوقف شده بود رو به فحاشی رکیک آورد اما خوشبختانه تنها صدای زوزه از او شنیده می‌شد.

از میان سایر مرگخواران، هوریس با استفاده از تکنیک‌های تغیر شکل، نوک تیز شد و حالتی آیرودینامیک یافت. سرعتش لحظه به لحظه بیشتر شد و به یک متری روح رسید ...

- جاروی کامارو98 مشکی بزن بغل ... بزن بغل آقا!

هوریس بی توجه به هشدارها به پرواز ادامه داد و ستاره دوم را گرفت.

- استوپفای!

هوریس خشک شده به همراه جاروی عتیقه‌اش سقوط کرد و به چنگال ماموران قانون افتاد.

- ها کن تو این دستگاه ببینم!

- جناب سروان من ...

- اَه اَه اَه ... لازم نکرده ها کنی! جاروی شما به جرم جاروسواری در مستی توقیف می‌شه. فعلا هم بازداشتی تا معلوم شه چندتا کروشیو برات می‌برن.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۴:۲۷ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۷:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6202
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست! تصمیم می گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه اش بدن.
روح یکی یکی وارد بدن مرگخوارا می شه و الان هم تو بدن پاتریشیاست.

..............

روح ترسید...

آلکتو پیشنهاد شکنجه های جسمی و تحقیر روحی او را داده بود.
اولی را می توانست تحمل کند...ولی دومی را هرگز!
برای همین دهان پاتریشیا را باز کرد. دست هایش را دو طرف دهان گذاشت و به سختی خودش را از بدن پاتریشیا بیرون کشید.
-شماها دیگه چه جور جونورایی هستین؟ من رفتم!

و واقعا رفت!


مرگخواران آنقدر سرگرم شکنجه روح شده بودند که اصلا حواسشان نبود که دیگر در شکنجه گاه نیستند.
همگی در طبقه بالا جمع شده بودند و همه پنجره ها هم باز بود. روح، از یکی از همین پنجره های باز پرواز کرده بود و داشت دور می شد...

ولی مرگخواران دست بردار نبودند!

-یاران ارباب آماده...جاروها به دست...همگی روح رو تعقیب کنین. باید بگیریمش.




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۶:۱۰ پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷

بانز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-موهاشو رنگ کنیم؟

پیشنهاد اونقدر مزخرفه که همه یهویی از تایید نکردن های قبلی بلاتریکس حمایت میکنن. بلاتریکس حق داشته آلکتو رو تایید نکنه. یه چیزی میدونسته خب! از بلاتریکس ها حمایت کنیم.

آلکتو که با این اتحاد ناگهانی مرگخوارا، حیثیتشو در خطر میبینه، مغزشو به کار میندازه. ولی خیلی زود متوجه میشه که مغز به کار افتادش هم به دردی نمیخوره.
در نتیجه آخرین سلاحی رو که داره رو میکنه.

چوب بیسبال!

-چوب بیسبال؟

این سوالیه که همه ی مرگخوارا میپرسن.

آلکتو جواب میده:
-بله...دقیقا...اینو دست کم نگیرین. وسیله ی شکنجه ایه به غایت کارامد و مفید. کافیه با این اونقدر بزنیم تو سرش که پرس بشه...صاف شه! هم سطح زمین! بعد هم به عنوان پادری ازش استفاده کنیم. کفشامونو روش پاک کنیم. عالی نیست؟



چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۸:۵۱ یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۴۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین
در حالی که آلکتو مدام پشت حباب بپر بپر می‌کرد، سایر مرگخوارا از پشت بلاتریکس کله‌ها رو جلو آورده بودن و معرفی پاتریشیا رو می‌خوندن.

- نوشته زبون تند و تیزی داره! بیاین شیرین و کندش کنیم!

بلاتریکس که با تمرکز زیادی سرش تو معرفی شخصیت پاتریشیا بود، با شنیدن این حرف سرشو بالا میاره و رو به گوینده‌ی دیالوگ چنان چهره‌ای نشون می‌ده که نویسنده از بیانش قاصره.
اما نتیجه‌ی این نگاه قابل بیانه. گوینده‌ی دیالوگ بعد از آغشته کردن وجودش به رنگ مبارک قهوه‌ای، خودش سوت‌زنان از همونجایی که اومده بود خارج می‌شه و حتی تا سالیان درازی دیگه تو خونه ریدل‌ها دیده نمی‌شه.

- ولی ما راه حلو داریم! کافیه بذاری بیایم داخل. ما گره‌گشای هر مشکلی هستیم.

باز هم سر و کله‌ی آلکتو پیدا شده بود. بلاتریکس این‌بار به سمت آلکتو برمی‌گرده.
- باشه، تو راه حلو بگو بعدش من می‌ذارم بیای تو.

ناگهان آلکتو دیگه صداش نمیاد و فقط دهنش به نشونه‌ی حرف زدن تکون می‌خوره.

- این چرا فقط تصویر داره؟ صداش کجا رفت؟

بلاتریکس که می‌دونست آلکتو از قصد خودشو زده به کوچه هری چپ تا مجوز ورودو بگیره، ناچارا معرفی پاتریشیا رو کنار می‌ذاره و به درخواست مرگخواری آلکتو نگاهی می‌ندازه.

آلکتو به قدری سرگرم این بود که نشون بده مثلا صداش از حباب عبور نمی‌کنه که حتی متوجه تایید شدن درخواستش و حتی محو شدن حباب هم نمی‌شه! بلاتریکس که حالا دیگه مانعی بین خودش و آلکتو نمی‌بینه، آلکتو رو از یقه بلند می‌کنه و درست جلوی پاتریشیا می‌شونه.
- یا همین الان می‌گی چطور شکنجه‌ش کنیم یا به جاش خودتو شکنجه می‌کنم.




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۸:۰۹ یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۴۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۸:۲۷ سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷

آلکتو کرو old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
بلاتریکس مشغول دید زدن معرفی شخصیت پاتریشیا بود.
- نمی تونم چیزی پیدا کنم که بشه شکنجه ش کرد.

از آن طرف آلکتو که منتظر تایید شدن فرم درخواست مرگخواری اش بود، بیرون از حبابی بود که مرگخواران و لرد سیاه در آن قرار داشتند .
- بلا یه لحظه بیا اینجا یه نگاه به اون معرفی شخصیت بندازیم. احساس کردیم اون جا اسم خودمون رو دیدیم.
- فکرشم نکن آلکتو! تو هنوز مرگخوار نشدی که! همونجا تو سرما بمون تا بیام تاییدت کنم!
- حداقل بذار یه نگاه کنیم ببینیم چرا اسممون اونجاست. لطفا!

بلاتریکس آهی کشید و به آلکتو که بیرون حباب چشمانش را به شکل گربه شرک درآورده بود، نگاهی انداخت.
- خب بیا نگاه کن! ولی هنوز هیچی تغییر نکرده تو هم نمی تونی بیای تو حباب!

آلکتو نگاه پیروزمندانه انداخت.
- گاهی اوقات خوشحال می شیم اینکه پالی درونمون حلول کرده!

آلکتو از بیرون حباب نگاهی به معرفی شخصیت پاتریشیا انداخت و لبخند پیروزمندانه اش ماسید.
- این دیگه چیه؟ کارو؟ آخه کارو؟ کدوم مترجم قسی القلب این کارو با فامیل پر معنای ما کرده؟ ما کرو هستیم با "واو" نه "الف"! ای یوآن به زمین گرم بخوری!
- خبه خبه! بسه حالا از حباب فاصله بگیر تا من یه نگاهی دیگه به معرفی شخصیت پاتریشیا بندازم، ببینم چی کار می شه کرد.


اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۱:۵۵ دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷

هستيا كرو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۸ پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۷:۴۸ دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 21
آفلاین
- جیـــــــــــــــــــغ ! من سنتی دوست ندارم !

لایتینا در حالی که حول محور دایره ای شکلی می دوید و جیغ می کشید با مشت به هدفون که موسیقی سنتی ای با صدا ی بلند پخش می کرد زد .
روح هم که حسابی نشیمنگاهش سوخته بود ، با هر مشت و لگد لایتینا به در و دیوار مغز او برخورد کرده و جیغ می کشید و این گونه صدایی مافوق صوت که دیوار های صوتی را پاره می کرد از گلوی لایتینا بیرون آمد .
پس روح خانم پچه ها را برداشته و از بدن لایتینا بیرون آمد . به طرف سقف حرکت کرد و نگاهی به حاضرین انداخت .

- بسیار خب نارسیسا ! می تونی اون هدفون رو از گوش لایتینا برداری .

لرد پس از گفتن این جمله نگاهی به روح انداخت که در حال انتخاب میزبان بعدی اش بود .
پس از سی مین روح با لب خند شیطانی ای به گوشه ی اتاق شیرجه زد و با سرعت وارد بدن دخترکی استخوانی و رنگ پریده شد . 
مرگخواران و لرد به دخترک خیره شدند .

- امممم ... بونجور ارباب ! کُما وَ تو؟
-

بله ... گویا . میزبان بعدی روح پاتریشیا بود!



پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۵ یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۳:۴۵:۲۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 657
آفلاین
لايتينا با حسرت به كيف غير جادوييش نگاهى انداخت.
حس عجيبى در گلويش بوجود آمده و چشم هايش بى دليل مى سوختند.
روح كم كم در حال كلافه شدن بود كه...

-بيا لايتينا... دركت ميكنم... بيا موزيك گوش كن تا آروم شى!

نارسيسا با لبخندى كه بى شباهت به لبخند هاى خواهرش نبود، هدفونى را روى گوش لايتينا قرار داد.
صداى دلچسب موزيك متال در گوشش پيچيد و تمام غم و غصه هاى نبود كيف را به سمت نابودى هدايت كرد. روح كه حال روحيش در حال بهبود يافتن بود، پيژامه اش را بالا تر كشيد، تكانى به خودش داد تا جايش راحت شود كه ناگهان، تمام حال خوب لايتينا مخشوش شد!

-هى... نه!... واى!... صدا قطع و وصل ميشه... داره خش خش ميكنه!... يه گوشش قطع شد... نــــه!

لايتينا جيغ و داد كنان حول محور دايره اى شكلى مى دويد و سعى مى كرد هدفون را از گوشش جدا كند.

-لايتينا... زحمت نكش! جدا نميشه... بايد تا ابد با اين هدفون به موزيك هاى من گوش كنى!

و با عوض شدن موزيك، شكنجه دردناكى آغاز شد...اينبار يك موزيك سنتى با نواى تنبك و نى جايگزين موزيك متال شده بود!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۱ شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۷:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6202
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست! تصمیم می گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه اش بدن.
روح اول وارد بدن دلفی می شه. بعد لرد سیاه و بعد رودولف رو تسخیر می کنه. بعد از شکنجه رودولف،وارد بدن نجینی می شه.بعد از نجینی نوبت بلاست... و بعد از بلا روح وارد بدن لایتینا می شه.
این وسط لرد هم از دست لایتینا عصبانی می شه و تصمیم می گیره تو شکنجه شرکت کنه.

...................

مرگخواران از سالازار و روونا و هلگا و گودریک خواسته، پریدند و لایتینا را کت بسته به حضور لرد سیاه آوردند.

-من از کارکاروف خواسته بودم...تو دورمشترانگ درس خوندم من.

هکتور مگس کشی را که اصلا مشخص نبود به چه دلیلی بطور دائمی حمل می کرد در آورد و مرگخوار اضافه و همرنگ جماعت نشونده را به کف زمین الصاق کرد.

لرد سیاه با لبخند شیرینی که برای مرگخواران بسیار هم ترسناک می نمود به لایتینا نزدیک شد. دست هایش در پشتش پنهان شده بودند.

لایتینا ترسید!
-ارباب...چی تو دستتونه؟ چوب دستی؟ کمربند؟ اسید؟ هدفون پاره؟

لبخند لرد سیاه عریض تر شد.
-اتفاقا به این آخری هم اندیشیده بودیم. هدفونی که یه طرفش قطع و وصل می شه...ولی فکر بهتری به ذهنمون رسید. این برای تو!

چشمان لایتینا با دیدن هدیه ای که با روبان های سیاه و آبی بسته بندی شده بود برق زد.
-ارباب...یعنی آشتی؟ اوه...هدیه...هر چی باشه تا آخر عمر...

همزمان با حرف زدن، هدیه را هم باز می کرد...
-نگهش...ک....کیف...این یه کیفه...چقدر هم خوشگل و جمع و جوره. تا حالا همچین کیف جادویی ای ندیده بودم. می تونم همه وسایلمو بذارم توش.

لرد سیاه در این مورد کمی شک داشت...طولی نکشید که لایتینا هم شک کرد.
-امممم...ارباب...من الان چوب دستیمو به زور فرو کردم این تو. الان وقتی می خوام دستمال گردنمو بذارم یه اتفاقی میفته. انگار چوب دستیم دستمال گردنمو هل می ده بیرون.

و این جا بود که لرد سیاه حقیقت تلخ را برملا کرد.
-بهش می گن کمبود جا! این کیف جادویی نیست لایتینا. کیفه! کیف خالی! همینه که می بینی. از این به بعد فقط اجازه داری این کیف رو حمل کنی...و همونطور که می بینی فقط یه وسیله توش جا می گیره. با دقت انتخاب کن.

لرد سیاه در شکنجه کردن بسیار خبره بود. لایتینا احساس کرد دلش می خواهد خودش را داخل کیف گذاشته و زیپش را برای همیشه بکشد...






پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۰:۳۱ چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۴۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین
لرد که دیالوگ آخرو در حالی که سرشو از پنجره‌ی تراکتور بیرون آورده بود، رو به لایتینا فریاد زده بود، با دیدن لایتینایی که هد می‌زنه و حرکات موزون از خودش نشون می‌ده، شوکه می‌شه. بنابراین نگاهشو از لایتینا برمی‌داره و به مرگخوارا که گوشه‌ای دیگه ردیف شده بودن می‌ندازه.
- این الان به ما بی‌توجهی کرد؟

ایستادن تو شکنجه‌گاه به نظر میومد تاثیر زیادی تو روحیه‌ی مرگخوارا گذاشته. چرا که بلافاصله پیشنهادای شکنجه‌ی زیادی وسط میز ریخته می‌شه.

- بله ارباب! اجازه بدین با همین قمه‌هام گوشاشو بکنم و از سر در اینجا آویزون کنم!
- نیش تو گوش کفایت می‌کنه ارباب. کر شه دیگه نتونه آهنگ گوش بده!
- ولی به نظر من خالی کردن یه پاتیل معجون تو گوشش بهترین راهه.
- شلیک تیغ ارباب! تیغای سمی من می‌تونن از این گوشش وارد شن و از اون یکی گوشش خارج!

قبل از این که مرگخوار دیگه‌ای بخواد پیشنهاد گهربارشو عرضه کنه، صدای مهیبی به هوا بلند می‌شه که به رگبار پیشنهادای مرگخوارا پایان می‌ده. با ضربه‌ی پای لرد درِ تراکتور از جا کنده شده بود و به دیوار رو به روش برخورد کرده بود.
در میان گرد و غبار اندک حاصل از این برخورد، لرد ظاهر می‌شه.
- مرگخواران ما، چرا رد دادین شما؟ ما می‌خوایم شکنجه‌ش کنیم، نمی‌خوایم تا ابد از خدمت بهمون ساقطش کنیم که! این گوش نداشته باشه کاراییشو از دست می‌ده میفته یه گوشه.

مرگخوارا برای چند لحظه‌ی کوتاه مشغول فسفر سوزوندن و فکر کردن به گفته‌ی اربابشون می‌شن. طولی نمی‌کشه که سر مرگخوارا به نشانه‌ی موافقت به حرکت در میاد.

- بله ما اربابی هستیم این‌چنین دانا. ... حالا تا نزدیم یه آوادا نثارش کنیم یکی اینو جمعش کنه تا شکنجه‌ش کنیم!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.