هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: گیلدروی و تنفس مصنوعی هایش
پیام زده شده در: ۱۶:۳۰ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۳
#11

فلور دلاکورold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۱۴ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۴:۰۹:۳۰ یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸
از پاریس
گروه:
کاربران عضو
پیام: 973
آفلاین
اوه من از هر جى تنفس مصنوعيه اونم سر غذا حالم بهم مىخوره آخه كى با دهن بور اونم سره ميزه غذا تنفس مصنوعى مىده؟
تذكر (من فقط تنفس منوعى با بيل مىدم)
اها حالا ادامه
سفيدا بلند مىشن مىرن اون ور مىشينن و بلا و دارو دستش همون جا جا خش مىكنن
ولى يكدفعه بدعنق از راه مىرسه و يه سيب به طرف سياه ها برت مىكنه و يك كيكم به طرف سفيدا سفيدا بر مىكردن طرف بلا و دارو دستش و سياها هم بر مىكردن طرف سفيدا
آرتور كه طرف سفيداس مىكه كاره خودشونه و بلا هم مىكه كاره اوناست و اوه
ديشب دنك كونك دينك دانك ديش بينك باينك و............
يه دعوايه حسابى
يكدفعه كيلدورى با افرادش و طرفدارش بالا يه سالن ظاهر مىشن اينجورى مىشه
دريرينك دريرينك تنفس مصنوعيه كيلدورى از نوع جديد به بازار امد تنفس مصنوعيه كيلدورى در خدمت همه تنفس برايه همه تنفس مصنوعيه كيلدورى در خدمت جامعييه جادوكرى با تعمهايه مختلف آلبالويى توت فرنكى ليمويى و هر طعمى كه شما بخواييد
ملت: ها
و افراد مىريزن سر جنك جويانه جوان كه هميشيه خدا در حاله دعوان (بعد بعضى ها مىكن اصلا دعوا نمىشه )
يكى خونى يكى مرده يكى ساحب مرده و هر كى تو اون جنك بوده يه بلايى سرش امده بوده
افراد كيلدورى مىرن به اخرين نفس هايه ملت مىرسن تا نجات بدن ولى به جايه نجات قوت مىدن
فلور وارد مىشه: اينجا جه خبره
اوه جه صحنيه واقعا تماشايى بيشتر ادم حالش بهم مىخوره تا حالش جا بياد
فلور داد مىزنه بسه ديكه
كيلدورى: دلتم بخواد تازه تنفس مصنوعييه جديد امده همه مىخوان بهره ببرن برو مزاحم نشو جانم برو
فلور: سر ميزه نهار اخه اينم كاريه برو بساتت رو جاييه ديكه راه بنداز تو حالت بهم نمىخوره با دهن بور تنفس مصنوعى مىدى؟
كيلدورى: خب طعمش بيشتره دختر جان
فلور: واى از دسته تو سره ميزه غذا هم ول نمىكنى؟
كيلدورى: نه اينجورى حالش بيشتره حالا بزار به كارمون برسيم
و كيلدورى دستور مىده
كيلدورى : بشتابيد اينها جان دادند بشتابيد اوه ارتور جشم مالى رو دور ديدى
آرتور: نه آخه اين تنفس مصنوعى جديدات با طمع هايه مختلفيه بيشتر مزه مىده
كيلدورى :نوش جان اكر خواستى هميشه هست در خدمتتم
آرتور: حتما منتظرم باش
كيلدورى : با كماله ميل حالا بخور كه اين طمعش كميابه
و همه مشغول مىشن
حالا ادامه اش با شما.....................


دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید


Re: گیلدروی و تنفس مصنوعی هایش
پیام زده شده در: ۱۵:۱۵ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۳
#10

هرمون گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۸ دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۹:۴۳ شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 259
آفلاین
ارم خانم بلاتریکس
بلا: تو هم بر پیش اونا اونور غذا بخور من ناراحت نمیشم
من: ارم ببخشید و..
بلا: من نااحت نمیشم میگم پاشو برو اونور
من: اما ..خا..
بلا : میدونم تو هم چشم دیدن منو نداری
من: ولی بلا ...
بلا: آ ... تو اومدی منو مسخره کنی ..
من : وای بلا اینجا رو (بعد یک عکس از اسنیپ میدم دستش )


world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it


Re: گیلدروی و تنفس مصنوعی هایش
پیام زده شده در: ۱۴:۳۷ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۳
#9

آرتور ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۴۷ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۴:۱۵ شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۴
از بارو_خانه ی ویزلی ها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 192
آفلاین
آرتور:حاجي تو هم به جمع تنفس مصنوعي ها پيوستي
حاجي:اون دهن تو ببند حالم بهم خورد
آرتور:من با سياهها نميتونم غذا بخورم مخصوصا بلا
بلا:
گيلدي غيرتي ميشه:تنفس مصنوعيوس مرلينيوس
مرلين مياد طرف آرتور
مرلين:تنفس مصنوعيوس گيليديوس
آرتور:من چيكاره بيدم
آرتور ميره طرف گيليدي
گيليدي:تنفس مصنوعيس بلاايوس
بلا:اي بي غيرت
داركي مياد وسط:تنفس مصنوعيوس بروايوس
مسئله حل ميشه


I come back


Re: گیلدروی و تنفس مصنوعی هایش
پیام زده شده در: ۱۳:۱۹ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۳
#8

دارک لرد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۱ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲:۳۷ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
از پیش دافای ارزشی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 823
آفلاین
برین کنار!
ملت: مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
من: دیگه چون اسلام خیلی خراب شده بود من خلع لباس سارونی کردم تا بیشتر چهره روحانی من تاثیر گذار باشه...! توجه کنین که رو لباسم نوشته دارکی! یه وقت اشتباه نگیرین!(با تشکر از مملی !) خوب اینجا چه خبره؟! هووووو! مرلین ریشت رو از تو غذا جمع کن! این کالباسا چرا مارک نداره! دوربین بیا نزدیک... اینجا رو نشون بده... یدونه سوسک تو محیط غذاخوری هست... اونجا رو نشون بده... پاتر و هرمیون با دهن پور دارن :bigkiss: ! این خودش انتقال آلودگی و بیماری های خطرناکی مثل (بوق)! هستش! یه لحظه این چرا سانسور شد؟! حالا بگذریم! اینجا رو نشون بده این سوسیس ها باید مارک مملی داشته باشه اینا همه مورد دارن! دستای آرتور رو نشون بده... ناخناشو واه واه واه!(کپی رایت حسنی نگو بلا بگو) خیله خوب حالا بلا رو نشون بده بلا نگو تمیز بگو! خوشگل خوشگلا بگو! شیکم رو نشون بده دوربین زوم بگیر... این کله اسموت چقدر تمیزه! حالا دوربین کله آموس رو نشون بده... نگاه کنین وای....! خوب من اینجا از طرف وزارت بهداشت جادویی اینجا رو پلمپ می کنم! سر غذا هم حرف نزنین دیگه از این به بعد!
مردم: هووووووووو! ما گشنمونه!
یکی گروه دیگه از مردم: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:
من: اول غذا! بعد از غذا تنفس مستحب است! وسط غذا حرام و قبل از غذا با دل خالی مکروه هست! در ضمن من از برادر آموس به خاطر آوردن تجهیزات درجه یک بهداشتی اکسیژن نهایت تشکر رو دارم و به قول شیکم این رو لحاظ خواهم کرد!!! عزیزان اسلایترینی حالا همه با هم یک دو سه!
اسلی ها: ما گشنمونه! ما گشنمونه! دنگ دنگ دنگ! غذا! غذا! غذا!
سوروس: همی آخ جون غذا!


!ASLAMIOUS Baby!


Re: گیلدروی و تنفس مصنوعی هایش
پیام زده شده در: ۱۱:۵۵ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۳
#7

الکسی فونتانا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۴۰ شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۴ جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 84
آفلاین
ارتور و اموس با چند دستگاه اکسیژن وارد میشن
ارتور:برادرا اون دستگاه ها را کار بزارید تا دیگه احتیاجی به تنفس مصنوعی دهان به دهان نباشه
چند نفر با پیراهنهای سفید بر روی شلوار و یقه های بسته و ریش و سبیل وارد میشن
همه: :
بلاتریکس:(صدای درون ذهنش)حالا چه کار کنم من بدون تنفس مصنوعی دهان به دهان زنده نمیمونم...چقدر بدبختم من(این اخریش را بلند گفت)
اسنافل در حالی که دو نفر یوزی به دست پشت سرشن و با بیسیم صحبت میکنه وارد میشه
_چشب حاجاقا....حتما بهشون اطلاع میدم...به رییس اطل___تهران بزرگ هم اطلاع دادم....لطف دارین...یا علی
سلام...برادرا اون خانم بی حجاب را ببرید ...اون مرد مو بوره را همینطور...این دختر مووزوزی کیه اونم ببرید
اموس یه چشمک میزنه
اسنافل:نه نبرید اون خودیه
مرلین در حالی که پیشبند را در میاره:اخیش...این پیشبند را بستم تا نفس کثیفشون به من نخوره
اسنافل:این یارو که یه خرمن ریش داره کیه اینم ببرید
اموس:نه احتیاجی نیست اون خودیه
بلاتریکس و گیلدی: نه ترخدا مادرمون مریضه احتیاج به مراقبت داره
ارتور:برادرا سریع ترتیب اثر بدید
در همین هنگام یه مرد با ابا وارد میشه
ارتور و اسنافل و اموس:
اقا شما اینجا...(اشک تو چشاشون جمع شده)بلافاصله میرن دستش را میبوسن
اون مرد اهسته و شمرده و با لحنی زیبا:همه چیز بر وفق مراده اقایون :angel: :angel:
مرلین:اقا_____
همه:
(توجه :علامت _____ به معنای سانسور هست)



Re: گیلدروی و تنفس مصنوعی هایش
پیام زده شده در: ۱۰:۴۰ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۳
#6

بلاتریکسold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۱ پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۰:۴۵ یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۲
از لیتل هنگلتون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 466
آفلاین
شق شق شق شق...
اعضای ارتش سیاه: ما گشنمونه..ما گشنمونه...زود زود(قاشق چنگالاشونو می زنن رو میز)
مرلین یه پیش بند بسته از این ور می دوه اون ور..
بلا:هی پیش خدمت..زود باش..زود..فایریوس!
پشت مرلین آتیش میگیره..یه بشقاب غذا میزاره جلوی بلا
بلا:هوووووممم .. مرلییییییییییینن..اه اه..
ریشات ریزش داره
اقا اینجا غذاش هپله...هی تو پاتر اون ملافه رو از دور خودت بردار برو یه پرس دیگه وردار بیار..
پاتر با خشم بلا رو نیگا می کنه..هی زور می زنه تا شاید بلا باد بشه
گیلدی:هیی اونجا رو..باد کنک پاتر!
هرمیون: اا نفست کم اومد؟ بزار بهت تنفس مصنوعی بدم..پای پاترو می گیره میکشه میارتش پایین..
مرلین از دور میپره رو هرمیون:هی بی ناموس..مگه نگفتم هر کی نفسش بند اومد ولش کنین..ما بی ناموسی نمی کنیم...پای پاتر ول می کنه...
بلا:هوووممم پاتر با یه سوزن چطوری؟
بنگگگگگگگگگ
پاتر دور اتاق می چرخه...همه سراشونو می دزدن!




Re: گیلدروی و تنفس مصنوعی هایش
پیام زده شده در: ۲۲:۵۳ چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۳
#5

کینگزلی شکلبوتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۵ شنبه ۲۰ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۶:۱۶ یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۷
از فضا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 402
آفلاین
کینگزلی میاد تو....
همه از سر میز بلند میشن تعظیم میکنند...بغیر از بلا و گیلدی جونم
آرتور میپره رو پایه کینگزلی
آرتور:جناب وزیر قربانه قدمت جناب وزیر پاتو بزار رو جفت تخم چشام جناب وزیر...
کینگزلی:بسه!
آرتور:چشم جناب وزیر....
کینگزلی میره با بلا و گیلدی دست میده.....
یدفه کینگیزلی چوب دستیو میبره بالا میگه....شنلیوس نامرئیوس!!!
یدفه شنل هری هرمیون میره کنار بعد زیر شنل داشتن :bigkiss:
حاجی بلند میشه میگه:جمع کنید لبو لوچه ایوس!!!
یدفه هری هریمون مثل برق از هم جدا میشن!
کینگزلی یدفه سوسکو میبینه میگه:دم پاییوس رو سوسکیوس!
یه دمپایی میخوره تو سره سوسکه
کینگزلی:دسمالیوس جمعیوس!
یه دستمال سوسکرو جمع میکنه......


یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.


Re: گیلدروی و تنفس مصنوعی هایش
پیام زده شده در: ۲۰:۵۴ چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۳
#4

Irmtfan


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۰:۵۷ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
از پریوت درایو - شماره 4
گروه:
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 3127
آفلاین
هري رون و هرمايني زير خرقه نامريي كننده از زير ميز دارن اعضاي محفل رو كه دارن غذا ميخورن نگاه ميكنن
هري : اه يعني ما از اين سوسكه كمتريم اومده اينجا خودش و ول داده.
هرمايني : بالاخره تو هر آشپزخونه اي يكي دو تا سوسك هست. ولي ببين اين بلا چه سرو دستي ميشكنه بياد اينجا هي پيغام پسغام ميده
رون: نه بابا اينا دنبال مكانن من ميدونم ديگه هيچ جا نميتونن بي جامه پارتياشونو برگزار كنن اگه محفلم راشون نده مجبورن تو خيابون برگزارش كنن
هري: خب تنفس مصنوعي رو كه تو خيابون انجام ميدن اول يكيشون يه ورد دود زا اجرا ميكنه بعدش ديگه بهانه جور ميشه
هرمايني: خب اگه اينجوريه حتما يه راهي براي بي جامه پارتيم پيدا ميكنن اينا مطمانم


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۸:۳۳ چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۳
#3

فلور دلاکورold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۱۴ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۴:۰۹:۳۰ یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸
از پاریس
گروه:
کاربران عضو
پیام: 973
آفلاین
اهم اهم فلور وارد مىشود
همه نورها طرف من مىره و من مىرم اون بالايه ميز مىشم من قابله احترامم اخه
بعد يعنى خيلي جدى نشستم همه رو نكاه مىكنم
فلور: اين سوسك ديكه كيه جانم همه جا سرك مى كشه؟
هرميون: فلور جون اين ريتا هست در حاله سوسكى
يكدفعه دراك از راه مىرسه با يه بيف باف كنده
ببببببببببببببببببببييييييييييييييييييييييييف!!!!!!!!!!
همه به سرفه مىيوفتن اهم اهم
فلور:هووووووووووم و يك دفعه تنفس مصنوعي ها شروع مىشه اخه دارن خفه مىشن
من با بيل :bigkiss:
هرميون با كرام :bigkiss:
لسترنج با بلا :bigkiss:
رون با بروتى :bigkiss:
دراك با سوسك!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يكدفعه ميزها جمع مىشه و كروهه خواهخران عجيب بيداشون مىشه و يك اهنك شلوغ مىزنن و همه جو مىكيرتشون
ديشتين ديشتيك درام رام ديش دانك.................
اخ كه جقدر غذا خورديم
بجه اينجا رو دراك و سوسك جقدر جو كرفتتشون همين الانه كه مارو زيره مشت و لكد له كنن
اخ كه جه جالبه وقتى دراكى با سوسك مىرقصه


دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۵:۱۳ چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۳
#2

دارک لرد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۱ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲:۳۷ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
از پیش دافای ارزشی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 823
آفلاین
سوسک ! سوسک! بلا دمپایی رو بده من ببینم!
بلا: من دمپایی ندارم!
من: خوب حالا چی کار کنیم!
(یدونه رعد و برق زده میشه! بالای میز یه نوری دیده میشه)
صدای گوینده: قوی...... اوپس اوپس اوپس!
موثر...... اوپس اوپس اوپس!
و اینک این شما و این تارو مار!!
تارو مار:(صدای روباتی!): دشمن شناسایی شد! پیسسسسسسسسست! پوسسسسسسست! پیییییففففففف! پوووووففففففففف!
گوینده: تارو مار می کند سوسک کش تارو مار!


!ASLAMIOUS Baby!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.