هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۴:۱۳ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۰ سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۶:۳۳ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰
از يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 710
آفلاین
وای خدای من چه خشن!!

-----------

لرد به آرامی چوبدستی اشو پایین میاره و با حالت به بلیز میگه:
- حرکت گولاخی بود ، نه؟
بلیز: بله! بله!
لرد: بله و بلا! نفر بعدی!

--------

بلیز با وحشت به سمت اسیرا بر میگرده . یکی اون آخرا ( ردیفای آخر! ) کاغذی رو توی دستش گرفته! بلیز با چشمکی به اون پسر ازش میپرسه که کاغذ چیه و پسر چیزی نمیگه! اما خیلی شبیه هری پاتر بوده! ( نه اینقدر ضایه! )

بلیز: اون آخری بیاد جلو!
هری پاتر مثلنیه!: ها؟
بلیز:میگم بیا!
هری: نه آقا! ممنون، صرف شده!
بلیز: میگم بیا جلو!
و تریپ این دزدای بانک اسلحه که نداره، چوبدستی میکشه! بلیز که چهره اش به خشانت ِ گل رز شده بود (!) به سمت پسره میره و با یه لگد اونو پرتاب میکنه جلو.

لرد: هوممم! این چقد شبیه این پسره پاتره!
هری: نه! من اصلا هم شبیه پسر هری پاتر نیستم!
لرد : چرا هستی!
هری: نیستم!
لرد: هستی عزیزم! هستی! بیا جلو.. اِ! بلیز ، یه چیزی تو دستشه!
بلیز: بله قربان! بدش من!

-------

هری:
بلیز: هومم! نامه اس سرورم ، بخونم؟
لرد: اگه در این مکان یا زمان یا هرچی میگنجه بخون!
بلیز: وولدی داره یه سری طلسم میسازه که خطریه! .. هوم! تو کی هستی؟
پسره که شبیه پسر هریه!: من هیچکسم!
- اتفاقا منم ابلیسم!
- منم تهمم!()
لرد: ساکت! نا سلامتی سایت هری پاتری است! سایلنتیوس! بلیز ، این پسره رو ولش کن بذار نفر بعدی! ازش داره خوشم میاد، سفیده..
بلیز: ارباب!

-------
اهم! تروخدا خودتون سوژه بسازید!


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۸۶/۱۲/۱۱ ۲۰:۳۱:۵۹

[b]دیگه ب


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۲:۵۲ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶

بارتی کراوچold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۰:۳۲ یکشنبه ۵ آبان ۱۳۹۲
از مرلینگاه شوری خانه ریدل
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1556
آفلاین
به سرعت سوار جارو می شوند اما هنوز حرکت نکرده لرد به یاد میاره که باید طلسم ها رو اجرا کنه و خودش هم می تونه مو برای خودش بذار !
به سرعت دستور می ده اون شخص مشنگ رو ببرن پیش بقیه و یه جادوگر رو برای انجام جادو بیارن .

بارتی که نمی دونه این پیتر کیه به سرعت به لرد می گه :
- یا لرد این پیتر پتی گرو به جای من برای شما این مشنگا رو آورد و هی سعی داره سوژه ها رو خراب کنه . این خوبه ؟
- سوژه ها رو خراب می کنه ؟ شهید می کنه ؟
- بله یا لرد . همینو بیارین که واسه انجمن یه سمه . هر چه زودتر باید نابود بشه .

بارتی به سرعت پیتر رو که داره از معرکه فرار می کنه به سمت لرد می بره و به سختی رو صندلی می بنده و می گه :
- آماده برای انجام وردها و طلسم های لرد .

تعظیم بلند بالایی می کنه و به سمت دیگر مرگخواران می ره .

لرد ابتدا کمی اونو برانداز می کنه و سپس با خودش فکر می کنه که چه وردی رو روش انجام بده .
به سرعت به فکرش خاتمه می ده و چوبدستیش رو به سمت اون می گیره .
پیتر که ماجرا را جدی می دید شروع کرد به سر و صدا ولی لرد هیچ اهمیتی نداد و گفت :
- تو که انجمن منو داری بهم می ریزی شایسته ی مرگی عذاب آوری ... هارد دای !

پرتوی آبی رنگی با سرعت سرسام آور به سمتش می ره و به سینه اش اصابت می کنه .
بند بی جانش لرزش وارد روی صندلی ولو می شه ولی هنوز لرزش خودش رو به همراه داره .
بلیز که متوجه ماجرا نمی شه از لرد می پرسه :
- یا لرد این چرا زنده اس ؟ تصویر کوچک شده
- این زنده نیست بوقی . این مرده ولی روحش داره آزار می بینه برای همین بدن بی جانش به لرزه افتاده !



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۰:۲۰ جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶

پیتر پتی گروold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۵ پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۰ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸
از کابان...مخوف ترین زندان!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 333
آفلاین
يه ساحره رو انتخاب مي كنن و مي بندنش به صندلي
ولدمورت: اين ديگه كيه
پيتر: سرورم اين ننه لي جردن هست.
ولدمورت: خوبه .پس ننه يك گريفيندوري رو گرفتيم.خوب وادر جان دوست داري چه طلسمي روت اجرا كنم
ننه لي: قربونت بشم ننه يه طلسم بزن كه مو سرمون از سفيدي در بياد
ولدمورت هم با خودش فكر مي كنه و مي گه اين زن خيلي پيره گناه داره. پس يه طلسم اجرا مي كنه و بعد دستور مي ده ببرنش خونه سالمندان
نفر بعدي ميارنش.يه آقاي شيك و كت و شلوار پوشيده.
ولدمورت: مرتيكه شغلت چيه؟ مشنگي
آقا با ابحت خاص: بنده رييس موسسه كاشت مو هستم.
ولدمورت از هيجان خودشو خيس مي كنه.
ولي بعد تعادل خودشو حفظ مي كنه و ميره قربون صدقه طرف( ) : الهي من فدات شم. جيگر. ببين اگه بتوني اين كله كچل مارو درست كني هر چي مي خواي بهت مي دم.
مرده هم فكر مي كنه.
-باشه.پس بريم الان موسسه كاشت مو؟
ولدمورت: زودتر از اينا بايد مي رفتيم
سوار جارو مي شن پرواز مي كنن
......


[b]تن�


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶ جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۵۸:۴۰
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 1390
آفلاین
لرد نگاه مخوفی به اعضای محفل میندازه و میگه:شما ها اینجا کاری داشتین؟
ریموس با تعجب نگاهی به در و دیوار اطرافش میکنه و میگه:گمونم راهو اشتباه اومدیم.میخواستیم بریم هاگوارتز نتایج درس های این هفته رو ببینم!
لرد:به سلامت!
ریموس و باقی اعضای محفل بعد از لبخندی کوتاه دوباره غیب شدند و لرد و مرگخواران را با اسیران تنها گذاشتند.(نمونه ای از لبخند کوتاه: )

لرد دوباره به سر کارش برمیگرده.از بین اسرا یک مشنگ رو انتخاب میکنه و مرگخوارها اون رو به صندلی میبندن.مشنگ مورد نظر که از اتفاق های اطرافش هیچ چیز رو درک نمیکنه فقط عربده میکشه و خودش رو تکون میده!

لرد با یک حرکت چوب دستیش را از روی میز برمیداره و به طرف مشنگ مورد نظر میگیره(مشنگ همچنان عربده میکشه)لرد تمرکز میگیره و ورد را به زبان میاره:شات آپیوس!(مشنگ همچنان عربده میکشه)نور بنفش تیره ای از چوب دستی لرد خارج میشه و به مشنگ اثابت میکنه.مشنگ سعی میکنه فریاد بکشه ولی دیگه صدایی ازش در نمیاد.بعد مشنگ مورد نظر همانند کپه ای از شن شروع به ریزش میکنه و چند لحظه بعد چیزی جز مقداری گرد و خاک بر کف زمین باقی نمیماند.(مشنگ دیگه عربده نمیکشه!)

صدای همهمه مرگخوارها فضای سرداب رو پر میکنه ولی در عوض اسیران باقی مانده با ترس مشغول جویدن ناخن ها و انگشتان و مچ دستشون میشن!
لرد با رضایت به کپه خاک نگاه میکنه و میگه:خیلی خوب.طلسم بدرد بخوریه.یادم باشه از این به بعد ازش استفاده کنیم.بازده ماموریت هامون بیشتر میشه!

ایگور یکی دیگه از مشنگ ها رو که با ناله و زاری سعی میکرد دل ارباب رو بدست بیاره از جمع بقیه جدا میکنه و به صندلی میبنده.مشنگ بیچاره نوحه کاملی از شرح حال خودش و بدبختی هاش میخونه تا شاید این وسط دل کسی براش بسوزه ولی با این کار فقط گریه زندانی ها رو بیشتر میکنه.در این لحظه همه اون ها یاد گرفتاری هاشون افتادن!

لرد این دفعه زیاد معطل نمیکنه و طلسم رو سریع اجرا میکنه.زندانی مشنگ به سرعت آتش میگیره و خاکستر میشه.لرد با نارضایتی سرش رو تکون میده و میگه:اه این خوب نبود.دلم میخواد بیشتر طول بکشه.راحت مردن که لذتی نداره!

لرد که فکری به سرش زده رو به بارتی میکنه و میگه؟:این دفعه یه جادوگر رو ببندین به صندلی.میخوام روی اون امتحانش کنم.


تصویر کوچک شده


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۵:۴۳ جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶

پیتر پتی گروold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۵ پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۰ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸
از کابان...مخوف ترین زندان!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 333
آفلاین
وقتي ولدمورت مشنگا رو مي بينه با رضايت كامل سرشو تكون مي ده. اما يه هو ياد يه مسئله ميفته.با نگراني خارج مي شه و مي ره قسمت كافي نت دژ. بلاتريكس با نگراني دنبالش ميره:
سرورم!سرورم چي شده؟چرا ناراحتي!مي تونم كمكتون كنم
اما وقتي مي بينه كه ولدي محل نمي ذاره عصباني مي شه و مي گه: بي شرف چه مرگيته

ولدمورت هم يهنگاه بهش مي ندازه و مي گه:اين دفعه رو ناديده مي گيرم(چه بخشنده ولي بار ديگه.... )
بلاتريكس هم جواب ميده من هيچ اهميتي نمي دم تو ببخشي يا نه.
اما خوشبختانه ولدمورت نمي شنوه و به راهش ادامه مي ده. يه استيشن مي گيره و ميره پشت كامپيوتر.
بلاتريكس هم كه داشته از فضولي ميمرده مي ره از سرور اون كامپيوتر رو هك مي كنه تا ببينه ولدمورت دنبال چيه
كه يه هو يه سايت مي بينه:
موسسه كاشت مو براي افراد كچل
بلاتريكس هم از حرف هايي كه به ولدي مي زنه ناراحت مي شه و مي ره عذر خواهي مي كنه.
خلاصه ولدمورت از اونجا يه وقت مي گيره كه افتاد پس فردا
بعد هم بر مي گرده طرف مشنگ ها و جادوگرها.
اول از همه يه خورده شكنجه مي ده اونا رو.
فقط مي بينه يكيشون داره جيغ نمي كشه.كنجكاو مي شه مي گه تو چرا داد نمي زني.
اونم مي گه : بارزززززززززززززز.مطمئن و مستحكم
خلاصه ولمورت هم از كوره در مي ره و ميگه حالا وقتي سوزن كردم تو زبونت بهت مي گم كي مستحكمه.
خلاصه طرف مقابلم هول مي كنه و تو خودش جيش مي كنه.
ولدمورت هم مي خنده.
اما يه هو اعضاي محفل مي ريزن تو دژ........


[b]تن�


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۳:۳۵ جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶

بارتی کراوچold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۰:۳۲ یکشنبه ۵ آبان ۱۳۹۲
از مرلینگاه شوری خانه ریدل
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1556
آفلاین
لرد از خانه ريدل بيرون آمد و به همراه چندين مراقب به سمت دژ مرگ که فاصله ي زيادي تا آنجا داشت حرکت کرد ...

- يا لرد چرا پياده ميرين ؟ تصویر کوچک شده
- مي خوام کمي به اين آلبوس نشون بدم که هنوز قدرت اون جوونيامو دارم !
- خوبه . ولي اگه خسته شدين به من بگين !
- باشه ! ... بسه تو هم انقدر پاچه خواري کردي تصویر کوچک شده

و به راهش ادامه مي ده و همينطور در راه هر مشنگي رو که مي بينه دستور مي ده بگيرنش تا با خودش به دژ ببره چون هيچ وقت نمي تونه به ايگور و ايوان در اينکارا اعتماد کنه ولي غافل از اينکه اونا پس از اون توهين پت و مت چندين مشنگ رو به صورت کاملا مخوف گرفتن و با خودشون به دژ بردن .


ايگور و ايوان وارد دژ مي شن و چندين مشنگ و جادوگر و ساحره هم به دنبال اونا با دست و پايي بسته به صورت پرشي وارد مي شن و ايگور چشمکي به بارتي مي زنه و مي گه :
- کارا چطور پيش مي ره ؟
- فعلا که خوبه ... همه جا رو تميز و مرتب کرديم . فقط ...
- فقط چي ؟ تصویر کوچک شده
- فقط منتظر لرديم ديگه !

بليز از دري وارد مي شه و رو به ايوان و ايگور مي گه :
- چطور بود ؟ تصویر کوچک شده

چشمش به مشنگ ها و جادوگرا و ساحره ها ميفته و ادامه مي ده :
- اوه اوه ... مي بينم که شما هم موفق بودين . خوبه . لرد از ما راضيه .
- اره . لرد ما رو دوست داره . لرد به ما پاداش مي ده .
- اره بارتي . مي تونيم باهاش شام بخوريم
...
- خب بسه دیگه . یکم دیگه بیاین اینجا رو مرتب کنیم و این مشنگا و جادوگرا رو به صف کنیم تا لرد واقعا به ما افتخار کنه !
- حیف شد . تو راه محفلی و ارتشی ندیدیم !



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۱:۲۶ جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶

آلبوس سوروس پاترold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۸ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۳:۰۰ دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰
از کنار داوش
گروه:
کاربران عضو
پیام: 683
آفلاین
لندن - بیگ بن!

ایگور و ایوان در بین مشنگ ها، سر در گم و درمانده و وامانده ایستاده بودند. نزدیک به ظهر بود ولی تاکنون موفق به اسیر کردن هیچ مشنگی نشده بودند. هر دو با چهره ای خشک و بی روح و موهایی ژولیده رفت و آمد مشنگ ها به بیگ بن را تماشا می کردند که با دیدن آن ساعت معروف مدتی به به و چه چه می کردند و سپس به راه خود ادامه می دادند. کودکی که به همراه پدر و مادرش از آنجا رد می شد به ایگور و ایوان اشاره کرد و با خوشحالی گفت:
-مامان، بابا، اونجا رو نگاه کنید...پت و مت!
مشنگ های حاضر در صحنه:
ایگور و ایوان:

دژ مرگ

نزدیک به ظهر بود! بارتی و بلیز مانند مجسمه ی آزادی خشکشان شده بود ولی به جای مشعل لنگی از دستشان آویزان بود. لنگی که با آن از صبح سابیده بودند و گردگیری کرده بودند و لیسیده بودند! ولی تاکنون هیچ پیشرفتی نکرده بودند. دژ مرگ همچنان به کثیفی و بی ریختی قبل بود!
ناگهان بلیز از حالت خشکی در آمد و فریاد زد:
-وای بدبخت شدیم بارتی...مرلینگاه...مرلینگاه تمیزه؟
با مکث کوتاهی بارتی نیز از حالت مجسمه در آمد و با لکنت گفت:
-ها؟ چیزه...مرلینگاه؟ نه یادم رفت.
فریاد بلیز دژ مرگ را لرزاند:
-یادت رفت؟ تو چه مرلینگاه شوری هستی؟ برو نمی خوام ریختت رو ببینم. مگه نمیدونی لرد نصف روزش رو توی مرلینگاه هست؟
در همان لحظه صدای زنگ کلیسای نزدیک دژ به گوش رسید. ساعت دوازده ظهر شده بود. ولدی همیشه آن تایم بود!




Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۱:۵۳ پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۵۸:۴۰
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 1390
آفلاین
سوژه جدید

در یک صبح سرد در آخرین روزهای زمستان دژ مرگ آرام ترین ساعات خودش را میگذراند.هر چند لحظه صدای جیغ و فریاد کوتاهی در میان راهروهای آن شنیده میشد و بعد دوباره سکوت حکم فرما میشد.بعد از جنگی خنده دار و نسبتاً مضحک با ارتش دامبلدور دژ در استراحت به سر میبرد.

بارتی در سرداب دژ میان سلولهای زندانیان قدم میزد و مشغول صحبت با ایگور بود:دیروز خیلی خوش گذشت.چند وقت بود حال سفید کننده های بانو رو نگرفته بودیم!!بیچاره ها چه زجری کشیدن!
ایگور با پوزخند حرف بارتی را ادامه داد:آره باهات موافقم.وقتی دمشون رو گذاشتن روی کولشون و آپارات کردن باید میدیدیشون.حالا حتماً قراره کلی به این فرار قهرمانانه افتخار کنن!

همان طور که انها در حال خندیدن بودند کسی از پله ها پایین امد و وارد سرداب شد.بلیز درحالی که نامه ای به دست داشت به سمت آنها رفت.
ایگور:چی شده بلیز،اون کاغذ چیه دستته؟
بلیز همان طور که طرف ایگور میرفت لگدی به جنازه یکی از اعضای ارتش الف دال زد و بعد از کنار زدن آن گفت:ایوان اینو همین الان از خانه ریدل آورد.ارباب میخواد که ما چندتا مشنگ و جادوگر شکارکنیم.لرد میخواد روی چند تا طلسم سیاه جدید کار کنه،برای این کار هم اینجا رو در نظر گرفته.

بارتی:هومم...خوب حالا ما از کجا مشنگ و جادوگر اضافه شکار کنیم برای دژ؟
ایگور نگاهی به چند زندانی درون سلول ها انداخت و بعد از کمی فکر گفت:فعلاً که چندتا داریم...بقیه رو هم باید امروز بریم پیدا کنیم.فقط حواسمون باشه اونایی که میاریم اینجا حتماً سالم باشن.اگه درب و داغون باشن لرد عصبانی میشه!

بلیز با دست عرق صورتش را پاک کرد.تازه دیروز جنگ میان آنها و ارتش دامبلدور تمام شده بود اما او اصلاً احساس خستگی نمیکرد.نه بیشتر از موقعی که با کامپیوتر مشنگی کانتر استریک بازی میکرد!برای همین نامه را در جیبش گذاشت و گفت:آره موافقم.فقط حواستون باشه که لرد بعد از ظهر میخواد بیاد.تا اون موقع حتماً اسرا باید آماده باشن.

ایگور سری تکان داد و گفت:باشه.من با ایوان میرم هاگزمید چندتا جادوگر سفید مشنگ بیارم.شاید سر راه یه سری هم به لندن زدیم!(آیا لندن سوپر مارکته؟! )

بلیز هم لگد دیگری به جنازه ولو شده بر روی زمین زد و گفت:باشه تا وقتی که شما برمیگردین منو و بارتی و بقیه هم دژ رو آماده میکنیم که وقتی لرد اومد آبرومون نره.فقط اونایی که شکار میکنین تپل مپل باشن تا طلسم خوب روشون اثر کنه!


ویرایش شده توسط ایوان روزیه در تاریخ ۱۳۸۶/۱۲/۹ ۲۲:۱۷:۵۹

تصویر کوچک شده


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۲۱:۳۵ پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶

سارا اوانز old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۶ شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۳:۳۵ چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
از بالای سر جسد ولدی!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 993
آفلاین
آلبوس داشت به سمت استخر توپ مي رفت كه ناگهان جيمز را ديد كه داشت با شتاب به سوي او مي دويد!
_ صبر كن آلبوس... صبر كن!

آلبوس به طرف او برگشت و با تعجب گفت :
_ چي شده؟ چرا صبر كنم؟
جيمز در حالي كه چشمانش را مي ماليد گفت :
_ من يه خواب بد ديدم!!
_ خواب؟ مگه تو خواب بودي؟

جيمز كه سعي مي كرد به چهره آلبوس نگاه نكند گفت :
_ آره از مأموريت گذشته هنوز خسته بودم، رفتم يه گوشه چرت بزنم كه يه دفعه ديدم ...
و محتويات پست قبلي رو از سير تا پياز براش تعريف كرد!
آلبوس آب دهانش را قورت داد و به استخر توپ نگريست و گفت :
_ باشه... حق با توئه! هيچ چيز از مرگ خوارا بعيد نيست با اينكه اونا از اين عرضه ها ندارن! به نظرم بهتره بريم پيش بقيه!

سارا بعد از شنيدن صحبت هاي آلبوس و جيمز ، همه بچه ها را كه همشان به كوري چشمان مرگ خوارا سالم بودند جمع كرد.
_ خب بهتر ديگه بريم... به اندازه كافي به ريش مرگ خوارا خنديديم... براي امروز بسته!

همه موافقت كردند و بعد از گذشت چند دقيقه در ميان چشمان منتظر و اشك بار ( به خاطر اينكه ديگه كسي نبود كه نبوغشونو بهشون نشون بدن ) شهربازي را ترك گفتند...

با يك آپارات ساده آن ها در مقر ارتش بودند... روز خوبي را پشت سر گذاشته بودند.

پايان

( راوي هم به سرعت صحنه را ترك كرد و هيچگاه و به هيچ وجه برنگشت! )



Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
پیام زده شده در: ۱۷:۳۴ پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۵۸:۴۰
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 1390
آفلاین
آلبوس از شدت خنده بنفش شده بود.آنقدر خندیده بود که اشک در چشم هایش جمع شده بود و نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد.همه اعضای بوقی الف دال (نام دیگر الف بچه!) از خنده آلبوس به خنده افتاده بودند.هیچ کس تا به حال او را در این وضعیت ندیده بود.

آلبوس که دیگر توانایی ایستادن نداشت بر روی زمین ولو شد و محکم به زمین مشت میکوبید.اعضای گروه کم کم دست از خنده برداشتند.خنده آلبوس بیش از حد طول کشیده بود.هوگو با تعجب به آلبوس نزدیک شد و چندبار او را تکان داد.اما تکان ها هیچ اثری در او نداشت.

به نظر میرسید این خنده هیچ گاه به پایان نمیرسد.اما درست در لحظه ای که این فکر به ذهن هوگو رسید همه چیز تغییر کرد.خنده آلبوس تبدیل به سرفه هایی خشک و وحشتناک شد.اول سرفه و بعد خون...خون از دهان آلبوس فواره میزد.نمیتوانست جلوی خون را بگیرد.

همه از این اتفاق شوکه شدند.خون تا چند ثانیه از دهان آلبوس فواره زد و بعد همه چیز تمام شد...بدن سفید و بی خون آلبوس روی زمین شکنجه گاه افتاده بود.هیچ کس باور نمیکرد آلبوس مرده باشد.

الیور میخواست به طرف جسد آلبوس برود اما تا اولین قدم را برداشت اتفاق غیر منتظره بعدی رخ داد.ابرهای سیاه جای آسمان آبی و خورشید تابان را گرفتند.چمن های روی زمین ناپدید شدند و زمین زخمت و زشت نمایان شد.همه چیزهایی که رنگ شادی داشتند ناگهان رنگ باختند و تبدیل به چیزهایی وحشتناک و سیاه دادند.اکنون شکنجه گاه همان طور بود که قبلاً بود.

اما تکان دهنده ترین اتفاق برای جسد آلبوس افتاد.گوشت بدنش شروع به جمع شدن کرد.در ظرف چند لحظه بدنش همانند اجساد مومیایی شده به نظر میرسید و بعد از آن دیگر گوشتی باقی نمانده بود.استخوانهای سفید بر روی زمین خشک بهترین چیز برای مبهوت کردن ارتش الف دال بود!

هوگو با تعجب به اطراف نگاه کرد.باور نمیکرد اینجا همان مکان شاد چند دقیقه پیش باشد.انگار گرد مرگ بر فضا پاشیده بودند.سردی و نا امیدی همه جا را فرا گرفته بود.
باد سردی شروع به وزیدن کرد.باد اول ارام بود.آنقدر که موها و ردایشان را تکان میداد.اما بعد رفته رفته بیشتر شد تا اینکه تبدیل به طوفان شد!باد هوگو ویزلی را از جا کند و صد متر آن طرف تر به درخت خشکی کوبید.بقیه اعضای الف دال هم بر روی زمین دراز کشیده بودند و به زمین خالی چنگ میزدند.

الیور که با تمام قدرت به زمین چنگ زده بود از ته دل فریاد زد و باد او را هم از روی زمین بلند کرد...


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.