هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
#10

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۲:۲۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5580
آفلاین
آني موني نگاهي به ساتور تميز و براقش كرد.لبخند مخوفي زد.تصور بليز و پرسي درون گودال پر از تسترالهاي گرسنه بسيار لذتبخش بود.
-.ببينين.اين تسترالها توسط لرد سياه تربيت شدن و بسيار با ارزش هستن.براي همين نبايد هر آت آشغالي رو بخورن.بايد در انتخاب غذاشون دقت كنيم.براي شروع ميتونيم بارتي رو به خوردشون بديم.هم اصيله.هم مرگخواره و هم به هيچ دردي نميخوره.

صداي غرش تسترالها حرف آني موني را قطع كرد.پرسي در اتاق تسترالها را با دقت بست.
-خب..من چند دقيقه قبل پيش ارباب بودم.ارباب داشت با من بحث ميكرد.ميدونين كه ارباب علاقه خاصي به صحبت كردن با من داره.كلا ارباب هر وقت حوصلش سر بره منو احضار ميكنه.ميگه وجود من بهش آرامش ميده.مخصوصا تن صدام و لحن حرف زدنم اونو به آينده اميدوار ميكنه.كلا ارباب بدون من قادر به ادامه زندگي نيست.لقب جديد من ميدونين چيه؟پرسي هوركراكس.آره.فقط به خاطر علاقه شديد لرد به من...

ساتور آني موني با حالت تهديد آميزي برق زد.پرسي ساكت شد.آب دهانش را قورت داد.
-خب..چيزه..برگرديم سر اصل مطلب.ارباب گفت كه به شما بگم كاملا مواظب تغذيه اين تسترالها باشين.چون ارباب خيلي باهاشون كار داره حالا بهتره بريم دنبال غذا.

سه مرگخوار در راهروهاي مخوف خانه ريدل به دنبال غذا براي تسترالها به راه افتادند.

-مرگخوارا رو كه نميشه بديم بهشون.لرد قيمه قيمه مون ميكنه.محفليا رو بخورن مسموم ميشن.پس بايد كي رو....

برخورد شديد پرسي با ساحره جواني كه از روبرو مي آمدباعث شد هر يك به كناري پرت شوند.پرسي فورا از جا بلند شد و براي كمك به ساحره جلو رفت..
-اوه.منو ببخشيد خانم.حواسم پرت شده بود.
پرسي دست ساحره را گرفت و از روي زمين بلندش كرد.درست در همين لحظه چشمش به ساعد دست چپ ساحره افتاد...هيچ علامت شومي وجود نداشت.ساحره مرگخوار نبود.
چشمان پرسي برقي زد.بدون اينكه ساحره متوجه شود اشاره اي به بليز و آني موني كرد.

همه چيز در چند ثانيه اتفاق افتاد.
آني موني پريد و رداي خواب لرد سياه را _كه براي اتو كردن به او داده شده بود _روي سر ساحره انداخت.بليز چوب دستي ساحره را گرفت و پرسي فورا بيهوشش كرد.

اتاق لرد سياه

لرد سياه رداي سياه براقش را كه فقط براي جلسه هاي مهم به تن ميكرد پوشيده بود.به گابريل اشاره كرد كه ميتواند از اتاق خارج شود.
-ميتوني بري.خوب متوجه شدي كه چي گفتم؟اين مهمون براي من خيلي مهمه.قراره اطلاعات مهمي به من بده.در نهايت احترام اونو به اتاقم راهنمايي كنين.ديوانه سازها اطلاع دادن كه اون چند دقيقه پيش وارد خانه ريدل ها شده.

سه مرگخواربا لبخند پيروز مندانه اي ساحره ناشناس را كشان كشان بطرف اتاق تسترالها ميبردند.


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


Re: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۹ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
#9

باب آگدنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۹:۳۹ جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰
از گروه همیشه پیروز گریفیندور
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 527
آفلاین
بلیز که آلبوس سوروس را از گوش گرفته بود به سمت گودال رفت ولی قبل از اینکه چیزی بگوید پرسی به درون اتاق امد و گفت:خوب شد پیداتون کردم.کارتون داشتم.


آنی مونی با دیدن پرسی لبخند گشادی بر لبانش پدیدار شد و به طرف پرسی راه افتاد:

خب عزیزم.چه حلال زاده ای.اتفاقا منم تورو کار داشتم.بوف خوش گذشت؟

پرسی نگاه تعجب انگیزی به آنی مونی کرد و گفت:
بوف؟من ک اونجا غذا نخوردم.مرلینگاه خونه ریدل پر بود رفتم اونجا مرلینگاه.
اصلا من یک دونه از پیاز سرخ کردهای تورو به صد تا همبرگر بوف نمیدم.

آنی مونی بعد از شنیدن این کلمات پرواز کنان به طرف پرسی رها شد تا وی را در آغوش گرم خود بگیرد که پرسی ویر ا از این کار باز داشت:
جون تو الان نه.فعلا کارتون دارم.

پرسی که انگار تا الان اون محفلی رو ندیده بود نگاهی بهش کرد و بعد رو به بلیز گفت:
دستو پای اونو ببند بزار همینجا بمونه.بعد بیاین بیرون کارتون دارم.


بلیز که انگار از این که نمیتونست اون پسر رو به تسترال ها بده و از تکه تکه شدنش لذت ببره ناراحت شده بود دستای محفلی رو بست و بدنبال پرسی از اتاق بیرون رفت.

پرسی در رو به آرومی بست و خطاب به بلبز و آنی مونی گفت:
تسترال ها گشنشونه.دستپخت آنی مونی رو هم نمیخورن.آخه حیونن دیگه.حالیشون نمیشه دست پختت خیلی عالیه اون پسرک هم خیلی براشون کمه.یعنی هیچی نیست.باید سریع براشون غذا پیدا کنیم.وگرنه هممونو میخورن.

پرسی اینو گفت و به در اتاق تسترال ها نگاه کرد.
بجز صدای غرش تسترال های گشنه هیچ صدای دیگری شنیده نمیشد


ویرایش شده توسط باب آگدن در تاریخ ۱۳۸۷/۲/۲۹ ۱۵:۵۲:۳۶



Re: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۶:۱۰ جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷
#8

اسلیترین

ایوان روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۲:۴۶:۳۷ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
پیام: 1363
آفلاین
بلیز با عجله درون اتاق پرید و در را بست.اتاق در تاریکی فرو رفته بود و غیر از خش خش تسترال هایی که در گودال وسط اتاق رفت و امد میکردن صدای دیگری به گوش نمیرسید.
بلیز:اه،لعنت به من اگه یه بار دیگه برم این بوف کور! غذا بخورم.باید یه بار انی مونی رو ببرم با ساتورش همشون رو قیمه قورمه کنه...حالا خوبه چراغ خاموشه راحت میتونم کارم رو بکنم...آخیش راحت شدم!

بلیز با خیال راحت از کنار گودال بلند شد و به سمت در خروجی رفت.به دلیل تاریک بودن اتاق راهی را که از آن وارد شده بود گم کرد و کور کورانه به دنبال در اتاق میگشت.همان طور که به دنبال دستگیره در بود ناگهان دستش به چیزی خورد و خوشحال از اینکه دستگیره را پیدا کرده آن را به سمت پایین فشار داد تا در باز شود.

اما اتفاقی نیوفتاد.بلیز:عجیبه این دستگیره چرا اینقدر نرم شده.به جای اینکه در رو باز کنه دور خودش میپیچه!گمونم یکی رو در طلسم پا ژله ای اجرا کرده!
و بعد به خاطر اینکه حوصله ماندن در اتاق تسترال ها را نداشت با مشت به جایی کوبید که خیال میکرد در است تا انی مونی آن را باز کند.
بلیز:عجیبه این در چرا اینقدر پستی بلندی داره؟هرچی مشت میکوبم فقط یه صدای دامب دامب خفیف میده.تازه پستی بلندی هم زیاد داره!یه جاهاییش هم نرمه!نخیر انگار باید آنی مونی رو صدا کنم.آنیییییی!در رو باز کن!

شعاع نور باریکی در یک متری بلیز نمایان شد و بعد از کامل باز شدن در آنی مونی در آستانه در حاضر شد.آنی مونی اول نگاهی به بلیز انداخت و بعد چیزی که در جلوی پایش افتاده بود توجهش را جلب کرد.جنازه بی حال آلبوس سوروس در چند قدمی بلیز روی زمین ولو شده بود!

بلیز که هم از دیدن آلبوس سوروس شکه شده بود هم متوجه موضوع شده بود بدون اینکه تعجبش را نشان دهد با افتحار به آنی مونی گفت:دیدی گیرش انداختم؟خودم پیداش کردم.اصلاً هم با در اشتباهاش نگرفتم و همه مشت هایی هم که به صورتش میکوبیدم کاملاً حساب شده بود!

آنی با خوشحالی ساتور تیزش را بیرون کشید و گفت:کارت عالی بود.حالا چرا توی تاریکی دستگیرش کردی.حداقل چراغ رو روشن میکردی قیافه درب و داغونش رو ببینی!
و بعد از گفتن این جمله چراغ را روشن کرد.درون اتاق غیر از آن سه نفر تسترال ها در حفره وسط اتاق جمع شده بودند و به صورت مشکوکی به چیزی نگاه میکردند که احتمالاً بقایای خربا کاری بلیز بوده است!

آنی لبخند وسیعی زد و گفت:به نظرت اول با ساتور تیکه تیکه اش کنم بعد بندازمش جلوی تسترال ها یا بدیم تسترال ها ریز ریزش کنن؟!
بلیز که آلبوس سوروس را از گوش گرفته بود به سمت گودال رفت ولی قبل از اینکه چیزی بگوید پرسی به درون اتاق امد و گفت:خوب شد پیداتون کردم.کارتون داشتم...


تصویر کوچک شده


Re: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۱:۴۳ پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
#7

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۰ سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۷:۳۳ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰
از يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 710
آفلاین
- اتاق تسترال ها -

در به آرامی توسط آلبوس سوروس پاتر باز شد. اتاق تسترال ها در سه کلمه خلاصه میشد ، کوچک ؛ تاریک ؛ پر از تسترال ! که این قسمت را بنده تنهایی روش فکر کردم. آل به آرامی در را بست. نهایت تلاشش را میکرد تا سرو صدایی نداشته باشد . فقط کافی بود یکی از تسترال ها به سوی او برمی گشت و طبقه های شکمش را می دید. بگذریم از اینکه او سیفید نیز بود.

آلبوس از میان تاریکی و بخار ، چسبیده به دیوار حرکت کرد. اتاق مستطیلی بود و یک حوضچه درست به فاصله ی یک کف پا ، سایز قبر بچه ، از در اتاق را فرا گرفته بود. بی شک هرکس با باز کردن در، مستقیما در حوض می افتاد و خوراک تسترال ها میشد.

آل متوجه شد که بیش از نمی تواند پیش برود. فقط کافی بود گوش هایش را تیز کند و به سر و صدای بیرون ، گوش دهد. شاید میتوانست با شنیدن صدای پای آنها ، از رفتنشان مطمئن شود.

- اتاق لرد ، خانه ی ریدل -

-فهمیدی باید چی کار کنی پرسی؟ میتونم برای انجام این ماموریت روت حساب کنم ، یا تو هم باید بپری تو بغل تسترال ها!؟
پرسی: نه ارباب! من توجیه شدم.. اممم .. اگه ، اجازه بدید.. من برم ؟
-اوهوم!

و در اتاق لرد ، قبل از اینکه پرسی «م» آخر حرف لرد و کامل بشنومه ، بسته شد.

- راهرو -

بلیز : آناکین ، من فکر میکنم تو غذای این بوفه یه چیزی بوده!
آنی : آهان حقته! بکش ..
بلیز : میگم بیا یه کاری کنیم ، تو برو.. اوخ اوخ .. نمیتونم تحمل کنم .. اوخ!

آنی : چی شد ، بلیز؟
بلیز : داره میاد! اوخ ... ببین فکر کنم کتبیه.. بذار .. من برم اینجا ..
آنی: نه بلیز این اتاق تسترال هاس!

بلیز : باو من و تسترال .. نداریم که! من حالم بده .. وای!

و بلیز با شیرجه ای به سوی در اتاق تسترال ها ، وارد آن شد..


[b]دیگه ب


Re: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۳۸ پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
#6

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
- آخه لرد مگه خودش علامت شوم نداره که تو رو می فرسته دنبال اینو و اون !؟ اَه !
حالا چیکار داره ؟
بارتی شانه هایش را بالا انداخت و به همراه پرسی به طرف خانه ی ریدل به راه افتادند .

- دیدی آنی ؟ اگه الان تو خونه ریدل ها می موندیم هم پاتر فرار نمی کرد هم پرسی خودش با پای خودش میومد اونجا !

آناکین که هنوز با اخم به بارتی و پرسی که دور می شدند خیره شده بود ، چیزی نگفت .
بلیز آهی کشید ، دست آناکین را کشید و گفت : بیا بریم ... برگردیم خونه ی ریدل ، شاید پاتر رو پیدا کردیم !

_______________________________

خانه ی ریدل ها :


- تق تق تق . ارباب ؟ پرسی تون رو آوردم !
- بذارش دم در خودم برش میدارم !
- چشم ارباب ! من چی ؟
- تو برو بارتی ، نوبت به تو هم می رسه . کروشیو .
- کروشیو too ارباب . با اجازه !

بارتی بی تفاوت نگاهی به پرسی که بی صبرانه پشت در منتظر بود انداخت و رفت .

______________________________

در فاصله ای نه چندان دور تر از پرسی ، آلبوس سورس پاتر با نگرانی به دنبال در خروجی، در خانه سرگردان بود .
با هیجان به اطرافش نگاه کرد ، به محض شنیدن نزدیک شدن قدم های بارتی خود را به درون نزدیک ترین اتاق انداخت و در را بست ، به در تکیه داد و نفس نفس زنان گوشش را تیز کرد :

پاق ! ( آپارات بلیز )
پاق ! ( آپارات آنی )
دیلینگ ! ( آپارات ساطور آنی بر روی زمین )

- خیلی خب آنی ، معطل نکن ! باید بریم پاتر رو پیداش کنیم ! ارباب نباید بفهمه ! وقتی نداریم ! بجنب !

علاوه بر آنکه صدای دور شدن قدم های دو مرگخوار باعث آسودگی خاطر آلبوس شد ، به یاد آورد آپارات کردن هم بلد است .
با حالت به روبرویش چکش زد و چیزی دید که اگر نمی دید موضوع داستان به سوژه ی تاپیک مربوط نمی شد و تاپیک ارزشی می شد و همه آن را خز می نامیدند و در انتها ، تاپیک زبان بسته پس از شنیدن هزاران جمله ی تحقیر کننده توسط ناظر قفل می شد .

اتاق تسترالها !



Re: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۰:۳۲ دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷
#5

بارتی کراوچold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۳۲ یکشنبه ۵ آبان ۱۳۹۲
از مرلینگاه شوری خانه ریدل
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1556
آفلاین
بلیز که اصلا حواسش به کارهای آنی مونی نبود رویش را به سمت قبری از جنس مرمر که لحظاتی پیش پشت آن سنگر گرفته بودند کرد و به آرامی خواند :

ماروولو گانت ارزشی

گروه اسلیترین
اصیل زاده

تاریخ تولد : ...
تاریخ فوت : ...



نگاهی دوباره به آن کرد و به سرعت از جایش بلند شد ، آناکین به سرعت او را به پایین کشید و به آرامی گفت :
- چیکار داری می کنی ؟ چرا به نقشه گند می زنی ؟

به آرامی دهان را ول کرد و بلیز که نفس نفس می زد اشاره ای به قبر مرمری کرد و گفت :
- این قبر ماروولو گانته ، بدو بلند شو که اگه لرد بفهمه پدرمونو در میاره ...
- مهم نیست ، فعلا بیا به این پرسی برسیم .

پرسی به سرعت به آنها نزدیک می شد . خیلی محتاطانه جلو می آمد ، گویا متوجه شده بود که آنها آن پشت سنگر گرفته اند .
چوبدستیش را به سرعت بیرون کشید و دهانش را باز کرد .
- ...
- هی پرسی . میای اینجا ؟ بیا لرد کارمون داره .

شخصی با قد متوسط و نسبتا بلند ، صورتی کشیده و ... از سمتی دیگر صدایش کرده بود . به سمت بازگشت و او را نگریست .
لحظه ای نیم نگاهی به قبر انداخت و به سرعت به سمت مرد جوانی شتافت .

- چی شده بارتی ؟ چیکار داری ؟ چیزی شده ؟
- نه ، لرد گفت که بیای . مثل اینکه ما دو تا رو کار داره ...



Re: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۵۱ دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷
#4

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۳۴:۰۲ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
آناکین که علاقه ای به بازی های بچگانه و دویدن به این طرف و آن طرف خانه ریدل ها نداشت با بی میلی گفت : هیچ اهمیتی نداره ! من کارای مهم تری دارم نسبت به اینکه دنبال یه بچه خردسال از بگردم و برای گرفتنش دنبال بازی کنم ! ترجیح میدم پرسی رو پیدا کنم و حسابتونو برسم !

بلیز که هنوز زیر چشمی به اطراف نگاه میکرد ، با حالتی عصبی گفت : و ... و ... ولش کنیم ؟ شوخی میکنی ! لرد ساعت ها همه مرگخوارها رو بسیج کرده بود تا این کسی که به نظرت یه بچه بی ارزشه رو پیدا کنه ، یعنی من همه اینا رو به همراه زحمتی که خودم برای گرفتنش کردمو بیخیال بشم و بیام بریم پرسی رو پیدا کنیم ؟؟

تمام فکر و ذهن آناکین مشغول این شده بود که چه وسیله ای برای مجازات بلیز و پرسی که خیانت کرده بودند و حرمت غذاهای وی را شکسته بودند ! بردارد ؛ بدون اینکه ذره ای به حرف های بلیز و کشمکشی که با خود داشت توجه کند گفت : هوووم ، تقصیره خودتونه که انقدر بیکارید که به چنین کارهای بی ارزشی دست زدید و دنبال ملت محفلی افتادید ! البته هنوزم برای من عجیبه که چرا لرد سیاه انقدر اصرار داره اینها رو گیر بندازیم ، کسایی که حتی اندازه بوقم کار از دستشون بر نمیاد !! در هر صورت باید بیخیال بشیم !

با شنیدن این حرف ، وحشیانه شروع به خندیدن کرد و تمام تلاشش این بود که خنده اش موجب این نشود که منظور حرف هایش را درک نکند : چه باحال ! هه هه ، اگر جرات داری میتونی خودت از ارباب این سوال رو بپرسی و امیدوارم نتیجش رو به ما هم بگی ! البته فکر نمیکنم انقدر وقت داشته باشی بعد از جواب گرفتن که بتونی برای خودت تجزیه و تحلیلش کنی !

آناکین بالاخره ساتور مورد علاقه اش را که از سالها پیش در آشپزی در خانه ریدل ها او را یاری رسانده بود و تنها هم زبانش در آن آشپزخانه بی سر و ته بود یافته بود ! نگاهی به لبه های آن که از تمیزی برق میزدند انداخت و گفت : آهان ، پیداش کردم ! هوووم ، من علاقه ای به پرسیدن ندارم و این کار رو هم نمیکنم ، دنبالش هم نمیگردم ! تو هم باید با من بیای بریم پرسی رو پیدا کنیم !

بلیز که هنوز در صدد بود اثری از آن بچه ببینید ، با حالتی عصبی گفت : امکان نداره ! من توانایی تحمل شکنجه های ارباب رو ندارم ! امکان نداره که من بیام ! میفهمی ؟ امکان نداره !



چند دقیقه بعد - گورستان مجاورت خانه ریدل ها

آناکین و بلیز سر در گم در گوشه ای از گورستان ایستاده بودند و منتظر پرسی ! آناکین که هنوز ساتور را با تکریم و احترام وارسی میکرد گفت : الان چی داشتی میگفتی بلیز ؟ ببخشید حواسم به وسیله شکنجه پرت شد و متوجه نشدم !

بلیز : هووم ، داشتم میگفتم امکان نداره که با تو بیام

صدای خش خش لرزانی شنیده شد ، فرد شنل پوش نسبتا بلند قامتی با گام های بلند به سمت خانه ریدل ها در حرکت بود ، استوار حرکت میکرد و به چیزهایی که در اطرافش بود توجهی نداشت !

آناکین : پرسیه ! خودشه ! بیا قایم شیم پشت این قبره لعنتی !


ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۷/۲/۲۳ ۱۸:۵۴:۱۶

ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت


Re: اتاق تمساح ها
پیام زده شده در: ۱۵:۱۴ دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷
#3

باب آگدنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۹:۳۹ جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰
از گروه همیشه پیروز گریفیندور
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 527
آفلاین
__________________
و به سمت در اتاق تسترال ها رهسپار می شوند ...

_ خب آسپ عزیز.امروز یکی از بهترین روزهای زندگیت میشه.داری به دستور لرد میمیری. لرد تسترالهاشو خودش تربیت کرده.



آسپ آبدهنش رو بزور قورت داد و به کاغذی که بر روی در روبرویش زده شده بود خیره شد:مرلینگاه برادران


اسپ ابروهاش رو بالا انداخت و به دومرگخوار گفت:
اینجاست؟؟

_ نه عزیزم.من یک کار خصوصی این جا دارم.تو اینجا بمون تا من بیام.البته نگران نباش.آنی مونی پیشت میمونه که تنها نمونی


آسپ روشو به آنی مونی کرد و با تعجب پرسید:
همه اتاقاتون روش از این کاغذا داره؟
_اوهم.خودم درستشون کردم.قشنگن؟

آسپ نگاهی به برچسپ ها کرد و بعد نگاهی به قیافه آنی مونی کرد:
حالا این بلیز چند ساعت اون تو میمونه؟

_خب بستگی داره.اگر از دست پخت من خورده باشه،یک تا دوساعت.
_اگر نخورده باشه چی؟
_نخورده باشه شکمش خالیه. البته امکانش هم هست رفته باشه بوف سر کوچه از این همبرگرا بخوره.ولی من میدونم اون از این خیانتها نمیکنه.

صدای باز شدن در مرلینگاه توجه آنی مونی و آسپ رو بودش جلب کرد.بلیز که در حال مالید دستاش به پیرنش بود از مرلینگاه بیرون اومد و با صدایی بم گفت:
این همبرگرای بوف خیلی توپن.حیف که با شکم من سازگار نیستن.

بلیز نگاهی به آسپ . آنی مونی که با نگاهی آستکبارانه بهش خیره شد بود نگاه کرد و با ترس گفت:
لرد بهم گفتش بلند فکر نکنا هی من گوش نکردم.حالا که چیزی نشده.پرسی بهم گفت بریم بوف.
_جدوآباد هر دوتا تونو جلو چشتون میارم وقتی اینو دادیم به تسترال ها.


بلیز نگاهی به دور وبرش کرد و بانگرانی گفت:اگر پیداش کنیم.فعلا که در رفته




Re: اتاق تمساح ها
پیام زده شده در: ۲۱:۳۴ جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷
#2

بارتی کراوچold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۳۲ یکشنبه ۵ آبان ۱۳۹۲
از مرلینگاه شوری خانه ریدل
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1556
آفلاین
- چی ؟ اتاق تسترال ها ؟ اتاق تسترال ها دیگه کجاس ؟
- حدس بزن .
- دژ مرگ ؟
- نه !
- خانه ریدل ؟
- نه !
- خانه محفل () ؟
- نه !
- پس کجا ؟
- اتاقی که تسترال های عزیز من اونجان و تو با رفتنت به اونجا باعث می شی که اونا کمی از گشنگی در بیان .

آلبوس سوروس آب دهانشو به زور قورت (؟!) می ده و شخصی که تا لحظاتی پیش کلمه ی «نه !» از زبانش خارج می شد از سایه ی سیاهیش خارج می شه و رو به آلبوس سوروس خنده ای شیطانی سر می ده و می گه :
- ببرینش .
- نه ، منو نبرین ... خواهش می کنم .
- ساکت شو . ببرینش این خائن به خون اصیل رو ...

دو مرگخوار که با شنل های سیاه و کلاه هایی به همان رنگ خود را آراسته بودند آلبوس سوروس را از جا بلند می کنند و به سمت در اتاق تسترال ها رهسپار می شوند ...


*لطفا نقد بشه ، یا لرد*


ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در تاریخ ۱۳۸۷/۲/۲۰ ۲۱:۳۷:۱۰
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در تاریخ ۱۳۸۷/۲/۲۰ ۲۱:۳۷:۱۶
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در تاریخ ۱۳۸۷/۲/۲۱ ۱۳:۲۵:۴۵
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در تاریخ ۱۳۸۷/۲/۲۱ ۱۳:۴۱:۵۸


اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۰:۵۸ جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷
#1

آنتونین دالاهوف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲:۱۷ شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2599
آفلاین
طاووس زیبا در حالی که پرهایش را مانند رنگین کمان زیر نور خورشید باز کرده بود در وسط عمارت اربابی مالفوی با ناز و کرشمه،خرامان راه میرفت.فواره ها هم با آبپاشی بیدریغشان زیبائی آنجا را دو چندان کرده بودند؛اما درسط وسط آنهمه زیبائی سیاهی عمیقی نهفته بود سیاهی ای به شکل لرد سیاه!

پشت به شومینه بر صندلی شاهانه اش جلوس کرده بود،ابر چوبدستی را در میان انگشتانش بازی میداد و با دست آزادش سر نجینی را نوازش میکرد...در همین حین در ورودی مشرف به پذیرائی باز شد و دو مرگخوار در حالی که بدن نحیفی را کشان کشان به جلو میکشدند وارد شدند،در جلوی لرد زانو زدند و شخص بیچاره را مانند قربانی به جلوی پای لرد افکندند.

_خب خب،آلبوس سوروس بالاخره گیر افتادی!

لرد مکثی کرد و ادامه داد:فکر میکنی کجا میخوام بندازمت؟
آلبوس که میدونست اگه صحبت نکنه به زور مجبور به این کار میشه به سختی دهانشو باز کرد و گفت:دژ مرگ؟
_نه
_خونتون؟
_نه
_خونمون؟
_نه
_پس کجا؟
_اتاق تسترالها


ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در تاریخ ۱۳۸۷/۲/۲۰ ۲۱:۰۶:۰۶
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در تاریخ ۱۳۸۷/۲/۲۱ ۱۲:۴۲:۱۱







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.