هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۳۸ یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
- جارو برقی؟!

لایتینا جارو برقی‌ای رو از تو کیفش بیرون آورد و به سمتی که احتمال میداد صورت مری باشه گرفت.

- چیکار میکنه این؟
- واضحه دیگه...

لایتینا لوله جاروبرقی رو بالاتر گرفت و توضیحاتش رو ادامه داد:
- جادوگرا با این پرواز میکنن دیگه. اینم نمیدونی؟
- الان به مری پرنسس ارباب گفتی نادون؟

لایتینا احساس کرد مری تنگ و تنگ تر میشه و میدونست با این وضعیت تا چند دقیقه دیگه همونجا له میشه پس دنبال راه حل گشت تا عصبانیت مری رو کم کنه.
- نه... اصلا.. بیا بقیه کاربرداشو بهت بگم.

مری که کنجکاو شده بود خودشو گشاد تر کرد.

- خب ببین این همونطور که از اسمش پیداست، جاروی برقیه. یعنی در حینی که لوله‌اش رو توی هوا تکون میدن ازش برق تولید میکنن. البته برق مال مشنگاس، اما خیلی چیز خفنیه؛ میخوای درمورد اونم بهت بگم؟

مری فکر کرد و جاروبرقی رو که تو دست لایتینا بود رو بررسی کرد. برق مال مشنگا بود و این جاروبرقی هم برای تولید چیزی برای مشنگا بود. مری، مریه نجینی بود، دختر قوی ترین جادوگر سیاه قرن پس براش افت داشت از همچین وسایلی استفاده کنه.
- اینم نه، یه چیز دیگه نشونم بده.

لایتینا شکسته‌خورده جاروبرقی رو کنار گذاشت و به دنبال یه وسیله دیگه گشت.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۳:۰۰ یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۳۲:۰۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 560
آفلاین
-كفگير؟!

كفگير اولين شى پيشنهادى لايتينا به مرى بود.

-كفگير؟ اون ديگه چيه؟

مرى، يك مرى معمولى نبود كه. مرى نجينى بود و طبيعتا شكلك هم داشت حتى!
لايتينا هم كمى از مرى نااميد شده بود.
-كفگير ديگه...اسمش روشه ديگه. باهاش كف ميگيرن. بعد تو اين سوراخا فوت ميكنن و از اون ور حباب ميزنه بيرون.

مرى كمى فكر كرد. به نظر وسيله ى جالبى مى آمد. اما دور و بريان او، يعنى ريه و معده كه كفى توليد نمى كردند كه او بتواند آنها را جمع و تبديل به حباب كند...او حتى وقت هم نداشت كه از كفگير استفاده كند.
-نه. به دردم نميخوره. يه چيز ديگه بگو.

مرى، مرى لوسى هم بود البته.

لايتينا با صد افسوس كفگير را كنار گذاشت و مجدادا به دنبال وسيله اى كه مرى را به هيجان درآورد، تا كمر در كيفش فرو رفت.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۵۳ شنبه ۲ دی ۱۳۹۶

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
لایتینا سرخوردنش را متوقف کرد که ببیند این کیست که اینچنین بی ادبانه او را مورد خطاب قرار داده است.
ولی کسی را ندید!
-تو کی هستی؟ زود خودتو نشون بده.

صدا دوباره به گوش رسید.
-دارم نشون میدم. مری هستم.

لایتینا هنوز کسی را نمیدید.
-مری؟...خب...منم لایتینا هستم. خوشبختم مری. مری چی؟ فامیلیت چیه؟

-مری هستم بابا! مری...یکی از اعضای بدن. من مریِ نجینی هستم. روشن شد؟

لایتینا فهمیده بود. او مری بود!
-خب پس اسمت چیه؟

-مری!

به هر حال مری دستی برای دست دادن نداشت. برای همین هیچوقت نمیشد با او آشنا شد. لایتینا قصد داشت به سرخوردنش ادامه بدهد. ولی مری زیاد با این قضیه موافق نبود.
-مایل نیستم بذارم روم سر بخوری...مگه اینکه...یه چیزی بهم بدی که برام جالب باشه...

کیف لایتینا پر از چیزهایی بود که میتواند برای هر کسی جالب باشد....ولی هر کسی...نه یک مری!


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲:۰۴ پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۹:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5761
آفلاین
خلاصه:
نجینی آراگوگو قورت داده و لرد دستور می‌ده اونو صحیح و سالم از داخل شکم نجینی نجات بدن.
مرگخوارا لایتینا رو به همراه معجون پونه (مار از پونه بدش میاد) به خورد نجینی می دن بلکه آراگوگو بالا بیاره!

..................

لایتینای پرتابی توسط مرگخواران، با سرعت سرسام آوری به طرف دهان نجینی به پرواز در آمد.

در فاصله بین مرگخواران و دهان نجینی، کل زندگی اش همچون فیلمی خسته کننده از جلوی چشمانش رد شد...و سر انجام خود را در محیطی تاریک، مربوط و ماری یافت!
-قورت داد...لعنتی! منو قورت داد!

از جا بلند شد...

یعنی سعی کرد بلند شود!

ولی مگر می شد؟!

سطح گلوی نجینی بسیار لیز و لغزنده بود. هی پا شد...هی افتاد زمین...هی پا شد...هی لیز خورد.
بالاخره خسته شد. شنلش را روی زمین پهن کرد و روی آن نشست.
-لیزی...هان؟ خب منم اینجوری به راهم ادامه می دم. باید هر طور شده معده تو پیدا کنم و معجونو بریزم توش.

و شروع به سر خوردن به طرف پایین کرد...
طولی نکشید که با شنیدن صدایی متوقف شد!

-اوهوی...کجا؟!



glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۰۰ پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

پاتریشیا وینتربورن old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۶:۳۰ سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
از همون اول هم ازت خوشم نمی اومد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 146
آفلاین
- منظورت چیه ؟

آراگوگ نگاهی به مرگخواران انداخت .
- کی این سوالائو پرسید؟

کسی از جایش تکان نخورد . حتی دهن باز نکرد .
- ما ما .
- کی داره ادای گاو در می یاره ؟

مرگخواران نگاه هایی به یکدیگر انداختند .
- نکنه ...بانز؟
- اوهوم .
- خب ، تو ...
- عنکبوت !
- بانز تویی؟
- نه به مرلین . ما فقط..
- عنکبوت !

نگاه های مرگخواران به سمت صدا برگشت. مثل اینکه لرد احیا شده بود .
- ارباب .

لرد نگاهی به بلاتریکس انداخت و نگاهی به عنکبوت . سپس جیغی صورتی کشید .
- جججییغغغغ .عنکبوت !بکشینش.
- ای به چشم .

لینی چوبدستی ای با ابعاد مولکولی از ردای مولکولی ریزش درآورد . او برای اربابش هرکاری می کرد . او دل پری داشت به خصوص از آراگوگ . به خصوص از روز هایی که آراگوگ می خواست به عنوان پیش غذا سروش کند .....



I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me





پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۱۰:۴۵ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
خلاصه:
نجینی آراگوگو قورت داده و لرد دستور می‌ده اونو صحیح و سالم از داخل شکم نجینی نجات بدن.
مرگخوارا تصمیم می‌گیرن لایتینا رو به همراه معجون پونه (مار از پونه بدش میاد) به خورد نجینی بدن بلکه آراگوگو بالا بیاره!
---------------

درسته که نجینی قبول می‌کنه لایتینا رو بخوره، اما لایتینا همچنان در مرحله‌ی انکار به سر می‌بره.
- من بدمزه‌م. ماگلی شدم. نذارین نجینی هم ماگلی بشه.

عجز و لابه‌ی لایتینا مانع از مدفون شدنش زیر سایه‌های بلند مرگخوارا که دور تا دورش حلقه می‌زنن نمی‌شه.
- هدفونتو در بیار.
- هرچیو می‌خوای با خودت ببر، اما هدفونمو با خودت نبر!

همون موقع دستی دراز می‌شه و هدفون لایتینا رو با خودش می‌بره.

- ازت متنفرم.

با ظاهر شدن سایه‌ی مار مانندی که متعلق به نجینی بود، معجون پونه‌ای در دستان لایتینا قرار می‌گیره.
- آخه چرا من؟ هم هدفونمو ازم می‌گیرین هم می‌خواین خوراک نجینی شم؟ دو تا ضربه در یک روز؟ نامردا، خب یه نفرو انتخاب کنین که یه ضربه بخوره.

دست مرگخواران این‌بار به قصد شوت کردن لایتینا به داخل دهن نجینی، دور بازوهاش حلقه می‌شه.

- از همه‌تون متنفرم.

باز شدن دهن نجینی همانا و پرتاب شدن لایتینا به سمتش نیز همانا!




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱:۱۵ پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۶:۱۴:۴۸ شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 240
آفلاین
بلاتریکس و نارسیسا سعی داشتند لایتینا رو به همراه معجون پونه به زور وارد حلق نجینی کنند، ولی نجینی امتناع میکرد.

- با فرزند ما با نرمش رفتار کنید!

نجینی درحالی که تمایلی به پس دادن غذایی که خورده بود نداشت از زیر دست اونها می‌خزه و پشت صندلی لرد چنبره میزنه و دُم‌ش رو دور لرد حلقه میکنه و سرش رو زیر صندلی میبره. لرد درحالیکه دُم نجینی رو نوازش میکرد سعی داشت تا متقاعدش کنه :

- فرزندم بیا بیرون شام بخور!
-
- ما نمیذاریم هیچ خطری تو رو تهدید کنه. بیا بیرون!
-
- لازمه که آراگوگ برای کاری برگرده. بعد از اینکه کار ما باهاش تمام شد دوباره میتونی قورت‌ش بدی. بخاطر پاپا!
-

و به اینصورت نجینی قبول میکنه تا لایتینا رو بخوره.


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۹ ۱:۲۳:۴۰

"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۵۶ پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۴۰:۱۳
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 444
آفلاین
در انتهای جمعیت مرگخواران، شخصی با اشتیاق به بالا و پایین میپرید.

- وفاداری رو باید از این مرگخوار یاد گرفت. آفرین لاتینا. بیا جلو. هدفونتم بنداز اون طرف که یه دفعه توی گلوی بانو نجینی گیر نکنه.

بالا و پایین پریدن لایتینا متوقف شد ولی هنوز اشتیاق در چشمانش دیده میشد.
- نه من نمیخوام خورده بشم که. ولی یه پیشنهاد دارم. لیسا رو بدین بخورن؛ یا لینی. لیسا بهتره. قهر دون هاش از بین نمیرن.

با قیافه ای "مثلا" کنجکاو به همه نگاه کرد و انتظار پرسیدن چرا را داشت اما با بی توجهی افراد تصمیم گرفت خودش چرا را طرح کند.
- میدونین چرا؟
-پاپا پس غذای من چی شد؟

اخم های بلاتریکس پدیدار شد.
- نجینی جان گرسنن. زود آماده خوردن شو.
- باشه باشه. قهر دونای لیسا دوباره در میان بعد معده نجینی بزرگ میشه و بوووم! میترکه! خیلیم ایده توپیه.

و دوباره هدفون را بر روی گوشش قرار و مشغول گوش دادن آهنگ شد.

- ایده منطقی نیست. بیا اینجا پونه بریزم توی دستت. عجله کن نجینی... لایتینا...لایتینا! دارم با تو حرف میزنما!

لایتینا در دنیای آهنگ های خودش بود که با یک تو سری خیلی ساده به خودش آمد.
- بله چی شده؟ چرا اینجا جمع شدین؟
- اون وسیله ماگی رو در بیار و بیا اینجا.
- چی؟ هدفون؟ اگر ازش جدا بشم میمیرم!
- باید درش بیاری. گیر میکنی تو گلوش!
- نه امکان نداره.


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۴۰ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۳۲:۰۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 560
آفلاین
-ميگم...

چوبدستى بلاتريكس به سمت هكتور نشونه رفت.
-نگو!... تو هيچى نگو.
-باور كن بايد بگم. اصلا نگم نميشه!

بله! همه مى دونستن كه بايد بگه. وگرنه به قدرى مى لرزيد كه ستون هاى خونه از جا كنده بشن!

-بگو هك... فقط...

دو سه جرقه از نوك چوبدستى بلاتريكس شليك و باعث كز خوردن سبيل هاى رودولف شد.
-اگه از اون ايده هاى درخشان قبليت باشه، لاى موهام خفت ميكنم!

هكتور با نگاهى به خرمن گيسوى بلاتريكس، آب دهنش رو به سختى قورت داد و با دو، سه ويبره سطحى، به خودش مسلط شد.
-نه نه! نميخوام بگم از دم، مثل خمير دندون فشارش بديم تا هرچى توشه بياد بيرون!... نه! ميخوام بگم كه وقتى بهترين معجون ساز قرن بغل دستتونه، چطورى دست و چوبدستيتون ميره كه از اين مرتيكه بوقى معجون بگيرين؟... اين اصلا با نجينى خصومت شخصى داره... من الان ميرم و براتون...

مابقى صحبت هاى هكتور، در لا به لاى موهاى بلاتريكس نا مفهوم به گوش مى رسيد.

-خب... چى شد؟... كدومتون در راه سياهى اين ماموريت رو انجام ميده و شام نجينى ميشه؟!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۴۶ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۶

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
مرگخواران در عمق مفهوم "آلویز" اسنیپ در حال غرق شدن بودن. در همین حین شیشه معجون کوچک از دست نارسیسا ول شد. مرگخواران سعی کردن علاوه بر غرق نشدن شیشه رو نجات بدن. اونا مرگخوار بودن، نشان شوم داشتن، نقاب خفن و گولاخ میزدن، آوادا میزدن به ملت، باید از پس غرق شدن و نجات شیشه معجون برمیومدن.

- پاپا! شام!

صدای جیغ نجینی باعث شد مرگخواران از عمق مفهوم آلویز نجات پیدا کنن. حتی کائنات و عمق‌های مفهوم هم اونقدر عقل و شعور داشتن که بدونن شام خواستن تنها مار خونه ریدل شوخی بردار نیست.

- پرنسس شام میخوان.
- چی بدیم بخورن؟
- درواقع کیو بدیم بخورن؟

مرگخواران نگاهی بهم دیگه انداختن. باز هم نگاه کردن، اونقدر نگاه کردن که خسته شدن و نشستن. و بعد باز هم نگاه کردن!

- خب؟
- هرکی که میره خورده بشه لطفا این معجونم به عنوان نوشیدنی به پرنسس تعارف کنه.

اسنیپ معجون پونه‌ای رو که خودش نفهمیده بود کی و چطور نجات داده رو، در آورد و دقیقا وسط دایره تشکیل شده توسط مرگخواران گذاشت.

- شام!

- یکیتون با زبون خوش میره یا خودم یکیتونو با روش‌هام تقدیم پرنسس میکنم.

بلاتریکس بلند شد و چوبدستی شو بیرون آورد. مرگخواران باز هم به همدیگه نگاهی کردن. بالاخره سرنوشت یکیشون با تبدیل به شام شدن گره خورده بود.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۸ ۲۲:۰۷:۲۵

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.