هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۰:۵۲ جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۶

گیبنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۵ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۹:۴۴ سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸
از زیر سایه ی هلگا به زیر سایه ی ارباب
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 255
آفلاین
-کاری نداره. معجون "تعویض جای دامبل تقلبی با واقعی" بدم؟
-این طرز کار مغزته که منو میترسونه هکتور.

در بین گفت و گوی مرگخواران، ربات شبیه سازی شده با برچسب پشتش که عبارت dumble bot رو حمل میکرد، دور و ور اتاق سرک میکشید. آرسینوس پشت ربات رفت و سیم رابط را از دستگاهش به بافت طبیعی -usb دامبلدور متصل کرد.

-صبر کنید...خب اینم ازاین. کلی جادوی سیاه ریختم براش طلسم های سفید رو هم به کل پاک کردم از توی حافظه اش.

مرگخواران با دیدن کار آرسینوس هیجان خاصی پیدا کردند، بعد از مدت ها بالاخره یک تفریح درست حسابی گیر اورده بودند و هیچ مرگخواری نمیخواست ان را از دست بدهد. مرگخواران یک به یک پشت دامبل میرفتند و کابل هایشان را در دامبل فرو میکردند تا به حافظه ی اصلی دست پیدا کنند و نسل بعدی محفل را به تباهی بکشانند.

-من کلی کلیپ آموزش زیرآب زنی بهش اضافه کردم. :ریتا:
-منم دایره المعارف معجونامو دادم بهش.
-دامبلدور جن جارو زن؟
-کراب؟ کراب چیکارش کردی؟

کراب کار خودش با دامبلدور2x تمام کرد و کمی فاصله گرفت. ربات به حرکت افتاد، چرخی زد و جلوی آینه رفت. رژ لبی را بیرون کشید و شروع کرد به براق کردن لب هایش.
-اوووومممماااااه! چی داشتم میگفتم جونی؟

مرگخواران ذهنِ رباتی که قرار بود جای دامبلدور را بگیرد به زباله دانی تبدیل کردند. اما نگرانی نداشتند چون مطمئن بودند که محفلی ها فرق ان دو را تشخیص نمیدهند.


ویرایش شده توسط گیبن در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۱:۴۵:۵۶
ویرایش شده توسط گیبن در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۱:۴۷:۳۲
ویرایش شده توسط گیبن در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۱:۴۸:۴۳

هافلپافی خندان
تصویر کوچک شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.


پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۲۳:۳۵ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

ریتا اسکیتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۵۷:۳۶ جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۹
از سوسک سیاه به عنکبوت!
گروه:
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 205
آفلاین
سوژه جدید

نیمه شب بود، برای همین نیازی نبود که مواظب اطراف باشه تا دیده نشه.
به آخر کوچه که رسید، به دست راست پیچید و دری رو که حالا جلوش ظاهر شده بود، باز کرد.

-اومدی ریتا؟ منتظر تو بودیم تا آزمایش رو شروع کنیم.

اینجا، انستیتو ژنتیکی دیاگون بود، جایی که موجودات عجیب و غریب خلق میشدن.

وارد آزمایشگاه که شد، آرسینوس و هکتور رو دید که روپوش آزمایشگاه و دستکش پوشیده، به یه دونه دامبل خیره شدن.
-به ارباب خبر دادید دیگه؟
-نه هنوز...
-نه هنوز؟!
-آره دیگه... قراره سوپرایزشون کنیم!

قطعا دیدن دامبلدور آخرین چیزی بود که لرد رو خوشحال می کرد.
اما این بار قضیه فرق می کرد!

-چه طوری شروع به کار میکنه حالا؟

آرسینوس دکمه ای رو زد و دامبل رو به کار انداخت.

-شما چرا به من خیره شدید؟ زود برید سر کاهاتون ببینم!

در نهایت تعجب جمع، بالاخره هکتور تونسته بود کاری رو درست انجام بده!
حالا تنها کاری که باید میکردن، این بود که این دامبل رو با دامبل اصلی جایگزین کنن.
فقط اگه میتونستن...


تصویر کوچک شده

Only Raven


پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۸:۱۷ سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
آخرین پست مال 2 سال پیشه!...اینم از پست جدید!

قرارگاه محفل ققنوس

- گریندوالد جونم!

دامبلدور به چنین فریادی به سمت گریندوالد دروغین پرید و خودش را در آغوش گرمش جا داد.همزاد گفت:

- سلام.چطوری؟! خوبی؟ روزگار موزگار ردیفه؟!

در همین لحظه خانواده ویزلی با هم پچ پچ میکردند.فرد ابروهایش را بالا انداخت و گفت:

- یکی می خواد دامبلدور رو گوب بزنه.ما باید جلوی این کار رو بگیریم!

زمزمه های تایید به گوش رسید.فرد به دامبلدور نگاه کرد که حالا گریندوالد را روی کاناپه نشانده بود و به او شربت آلبالو می داد.فرد سرش را خم کرد و آرام آرام پشت همزاد گریندوالد رفت و پرید روی سرش... اما از بخت بدش در همان لحظه دامبلدور سرش را برگرداند و همزاد، با یک حرکت چوبدستی فرد را تا 10 متر آن طرف تر پرتاب کرد.در این لحظه جورج وارد قضیه شد و با یکی از وسایل شوخی اش نقشه ای داشت.او با الهام گرفتن از انگری بردز یک تیر و کمان کشی را برداشت و منتظر موقعیت مناسب ماند...منتظر ماند...و باز هم منتظر ماند...حالا همزاد درحال خمیازه کشیدن بود! یه موقعیت! جورج پرتاب میکنه و...گل!

فشفشه چند تایی انفجاری با صدایی همچون ویــــــــــژ به سمت دهان همزاد رفت و وارد دروازه شد.پس از دیدن دود دامبلدور گفت:

- چی شده عزیزم؟! چرا دود میکنی تو؟!

و...بــــنگ،بـــــونگ،بنگ بنگ! (افکت انفجار فشفشه). همزاد که همچنان از دهانش دود بلند میشد کلمه های نا مفهومی از دهانش بیرون راند که باعث شد دامبلدور بگوید:

- نکنه ژن پارتی روت تاثیر منفی داشته عزیزم؟!

- چی؟ نه...من خوبه خوبم...اصلا عالی ام!

- پس من دیگه مطمئن شدن یه چیزیت شده عزیزم.بیا ببرمت استراحت کنی.

- نه بابا من خوبم! باور کنید من خوبم.

اما دامبلدور اورا به زور به اتاق هدایت کرد




پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۹:۱۹ شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴

گبریل دلاکورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۴۲ شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۸:۵۹:۴۶ یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۹
از محبت خار ها گل می شود
گروه:
کاربران عضو
پیام: 143
آفلاین
انور ماجرا محفل سیمرغ(الان ققنوس زن گرفته از ترس زنش اسم زنشو به محفل انتقال داده. zz بودن بد دردی )

محفلیا پس از شنیدن داستان جیمز از زبان جیمز تصمیم جدی خود را برای یه انتی اوادا پارتی گرفته و به خانه مالی اینا رفته و پس ملاقات شونصد تا ویزلی کیکی را که علامت یه نهنگ بود رو میز گذاشتند و 10 چوب دستی که از سرش اوادا میزید را روش گذاشتن تا جیمزفوت کن.

اونور اتاق پرفسور دامبلدور داره با بچه های ویزلی که تمامی ندارن خوش بش می کن و از فرط هیجان با دست محکم و با عشق بر پشت یکی می زنه ویزلی مورد نظر هم عاشقانه خون در کمرش جمع می شه و عاشقانه خون به سرش می ره و عاشقانه سکته می کنه و عاشقانه میمیره و عاشقانه از سوژه خارج می شه که البته به خاطر زیادی ویزلی ها هیچ کس حتی خود کارگردان هم متوجه این اتفاق عاشقانه قرن نمی شه.

دامبل ترسان, سوژه و به سمت مقابل ماجرا قل داد.

پیرزن دوبار گفت:stand up, تا قیافه واقعیم ندیدی

حالا اگه شما یک دانش اموز دارای ایلس فایو باشید اصلا براتون فرق ندار کدوم ور ماجرا انگلیسی کدوم ور فارسی ولی اگه شما لرد تاریکی در بدن یک گولاخ 80 پندی باشید که از یک پیرزن هم می ترسه اوضاع فرق می کنه و برای شما سوال پش میاد که , چرا مثلا پیرزن قسمت اولو فارسی نگفت و اگه قسمت اول رو فارسی می گفت دقیقا چه می شد و ایا باز این رولینگ امده تا با کشتن او 1 میلیارد به جیب بزند بعدم هرجا می رسد بگوید عشق ایا مستند شبکه دو واقعی بود؟و این از عوارض اوست ؟ ایا کارگردان رشوه گرفته؟ایا پای آستکباردر وسط؟یا اون پیرزن توطئه دامبل است؟

لرد سیاه با خودش فکر کرد فهمیدن یا نفهمیدن مسئله این است و ان پیرزن دامبلدور نما ریشو کی باشد که لرد سیاه را به نفهمی بزند
که یهو دافنه با دوتا اسلحه مشنگی که از اسپانسر کش رفته درو واز می کن رو به ان دو می گه:
-گوسفند بدین حالا؛ سریع باشید یالا؛که امشب شب ژنتیک همین گوسفند رو کم داریم

ولی از انجا که دافنه درکار ژنتیک بود و در علم ژنتیک هرکی ریشو, پشمالو و سفید باشه گوسفند, دافنه بر کمر پیرزن ریشو پرید, و تفنگ کش رفته را بر شقیه اش گذاشت و با سرعت 1 میلی متر در 10 ساعت شروع به حرکت کرد.
لرد سیاه هم که اوضاع را مناسب می دید از سوژه دافنه جیم شد و در سوژه انتی پارتی جیمز وارد شد تا کار را یک سره کند , پس به سمت در خونه مالی اینا رفت و در را زد.
دامبلدور در را واز کرد, که یک هو چشماش پر از اشک شد.
-گریندوالد تو هنوز زنده ای:pretty:
و عکسی از خیلی جونیای گریندواد زمانی که باشگاه میرفته رو نشان داد. گویا لرد در کله همزاد جونیای گذریندوالد رفته بود
ملت محفلی:
دامبل:
لرد سیاه:
جی ,کی, رولینگ:
ملت اسیا:




ویرایش شده توسط گبریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۴/۹/۱۴ ۱۹:۲۳:۰۵

[Steve Jobs]
Ooh, everybody knows Windows bit off apple

[Bill Gates]
I tripled the profits on a PC

[Steve Jobs]
All the people with the power to create use an apple!

[Bill Gates]
And people with jobs use a PC

[Steve Jobs]
You know I bet they made this beat on an apple

[Bill Gates]
Nope, Fruity Loops, PC

[Steve Jobs]
You will never, ever catch a virus on an apple

[Bill Gates]
Well you could still afford a doctor if you bought a PC



پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۰:۰۳ سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳

دافنه گرینگراسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۱ پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۳:۵۴ چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1174
آفلاین
دافنه کمی فکر کرد و با نیش باز تا بناگوش پرسید: جاده آسفالته داره که من قل بخورم تا برسم به گریمالد؟

ساحره محترم جیغ زد گفت: تو کی هستی؟ چی می خوای؟ من پول ندارم. اما بیا. این کلید خونه ـمه. توش یک گوسپد سفری دارم که هرجا بخوای تو رو می رسونه. فقط به من آسیب نزن!

دافنه که گیج و مبهوت مونده بود؛ خود به خود دست ـ نداشته اش را دراز کرد و کلید را گرفت و طبق آدرسی که زن روی یک تکه کاغذ جادویی به او داده بود؛ راه را در پیش گرفت.

خانه آن پیرزنیکه ( توضیح اضافی: همون که گوش جدید لرد رو کشید !)

چرا لرد خانه ریدل را ترک کرده بود؟ چرا پا به این خیابان نکبتی گذاشته بود؟ چرا یک هیبتی را انتخاب نکرده بود که گوش نداشته باشد ( و در نتجه هیچ پیرزنیکه ای نتواند گوشش را بکشد! ) ؟

لرد عصبانی بود و هیچ کاری از دستش با این بدن محدود بر نمی آمد. پیرزن در خانه را با کلید صورتی ای که یک عروسک کوچک به ان وصل شده بود؛ باز کرد. لرد را به طرف حوضچه انداخت و دستور داد: seat down, Baby!

لرد فکر کرد که چگونه واکنش نشان دهد. اگر Baby معنای بچه را می داد؛ باید شیون می کرد که بچه نیست و اگر معنای عزیزم را می داد؛ باید خودش را دار می زد.

وقتی پیرزن دوباره گفت؛ لرد فهمید که Baby استثنائا این جا معنی "سگ" می دهد. پس زبانش را در آورد و له له زد و نشست.

پیرزن لبخند ملیحی زد و گفت: آفرین! داری کم کم یاد می گیری. حالا، Stand up!

لرد مکث کرد. این جمله برایش نا آشنا بود. ای کاش به حرف خانوم کول (؟) گوش می کرد و کلاس زبان می رفت. البته هیچ وقت استعدادی نداشت. چه معنی ای می توانست داشته باشد؟ روی آب بنشیند؟ له له بزند؟ غلت بزند؟

پیرزن عصبانی شد. دوباره تکرار کرد و منتظر ماند. اما لرد حرکتی نکرد. پیرزنیکه نامرد (نازن) عصایش را دور انداخت و به طرف او آمد. از دماغش دود بیرون می آمد.
- اگه تا چند لحظه دیگه دستورم رو انجام ندی؛ شکل واقعی ـم رو می بینی!


تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟


پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۸:۰۰ دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳

گيديون پريوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۳ پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۱:۳۰:۱۰ سه شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۹
از ش دور بمون
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 533
آفلاین
در خانه ی ریدل ها
- بلا چی شد این کله؟

ولدمورت دست هایش را به سرش برد تا مو هایش را بکشد اما چون مو نداشت هوا را چنگ زد . بلا همین طور که صفوف مرگخواران را نگاه می کرد گفت:

- ارباب دارم یک کله ی خوب برایتان پیدا میکنم.

چند ساعت بعد

لرد تقریبا" خواب بود که صدایی شنید:

- ارباب یک کله ی خوب برایتان پیدا کردم.

ولدمورت به سرعت از خواب پرید و گفت:

- مرگ. کروشیو. در خواب همایونی بودیم که بیدارمان کردی.

بلاتریکس جیغ کشید و گوشه ای افتاد.ولدمورت از روی صندلی بلند شد و به ایوان گفت:

- این یارو کیه که قراره برویم تو کلش؟

ایوان به مردی رو به روی لرد اشاره کرد. مرد قد بلند و عضلانی بود و اتفاقا" کله بزرگی هم داشت. لرد دستهایش را به هم مالید و کارش رو شروع کرد.

چند دقیقه بعد
ولدمورت در قالب مرد گفت:

- به به یک جای راحت. حالا می تونم پاهام رو دراز کنم. خوب دیگه وقته رفتنه.

- مواظب خودتون باشید ارباب.

لحظه ای بعد در خیابان
ولدمورت در خیابان با هیبت مرگخوار راه می رفت. درست وقتی که داشت از کنار پیر زنی رد می شد احساس کرد توجه پیر زن نسبت به او جلب شد. پیر زن فریاد زد:

- پسره ی الدنگ. هیچ معلومه کجایی؟ 5 روزه خونه نیومدی.

پیر زن با این حرف ها عصایش را در هوا تکان داد. ولددمورت گفت:

- تو دیگه کی هستی پیری؟

- حالا دیگه مادرت رو نمی شناسی؟

با این حرف گوش مردی که لرد در سرش بود را کشید و به طرف خانه ای برد.

در همان لحظه کنار جاده
دافنه همین طور که زیر لب ناسزا میگفت به دنبال راهی بود که بتواند از آن مخمصه بیرون بیاید. با خود گفت:

- میرم از یک ساحره بپرسم ببینم کجام.

با این حرف قل خورد به اولین ساحره که رسید پرسید:

- اوی یارو. اینجا کجاست؟

- اینجا اتوبان هاگ- ناکترنه. تازه احداثه.



ارزشی نیمه اصیل!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۲۲:۰۶ پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۳

آیلین پرنس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۲ شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۱:۳۵ پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 633
آفلاین
خلاصه: طبق تحقیقات انستیتو ژنتیکی دیاگون مشخص شده جیمز سیریوس ژن ضد آوادارو از پدرش ارث برده. در عین حال ولدمورت بعد از آوادا زدن یه جیمز آش و لاش برمیگرده به خونه ریدل ها و داف رو مامور می کنه بره جیمز رو براش بیاره. هم مرگخوارا و هم انستیتو دنبال جیمز هستن.گروه اول برای نابود کردنش و گروه دوم برای آزمایش کردن و تکثیر ژنش!
--------------------------------------------

بله... هوشنگ قصه ما دافنه را انداخت تو جیبش و با سرعت جت به سمت گریمالد حرکت کرد. اما چون نویسنده به شدت مایل بود رسیدن دافنه به گریمالد هرچه بیشتر با تاخیر مواجه شود سرعت حرکت هوشنگ را روی اسلوموشن گذاشت. برای همین هرچقدر آقا هوشی می دوید به مقصد نمی رسید. در نتیجه دانگ که سرعت حرکتش به خواست نویسنده دو برابر شده بود از راه رسید و هوشی خان را توی کیسه مخصوص کاربرانی که هنوز عضو ایفای نقش نیستند انداخت.
اما دافنه که صدای درخواست و التماس های هوشی را می شنید در حینی که هوشی مشنگه(شایدم قشنگه؟هوم؟ ) مشغول دست و پا زدن بود از جیبش به بیرون قل خورد و لا به لای علف های کنار جاده مخفی شد. در نتیجه دانگ که یقه هوشی خان را دو دستی چسبیده و طبیعتا این منظره را ندیده بود بی توجه به عجز و لابه ی هوشی با قدم های بلند دور شد.
دافنه: ای بابا... حالا با این وضعیت ناامنی جاده و این سرعت کم چه طوری خودمو برسونم به گریمالد؟بوق بر هرکی که این وضعیتو پیش آورد!
نویسنده:

خانه ریدل ها

بالاخره بعد از کشمکش های فراوان لرد موفق شد در پس کله یکی از ممد مرگخواران خودش را جا کند. در حالیکه به زور صورتش را از پس کله مرگخوار مزبور بیرون می آورد گفت:
- اَه چرا انقدر اینجا تنگه؟ مغزی که توش نیست پس برای چی انقدر جا کم آوردیم؟ بلا دستور میدیم همین الان گریه رو بس کنی. پس کله تو با اون کپه موهات گم میشدیم...عوض زار زدن برو اون هورکراکسمونو بیار که تو شونه مون مخفی کردیم...
مرگخواران:
لرد با مشاهده این وضعیت سخت عصبانی شد.
- مرگ!زهر نجینی!چی انقدر خنده داره؟به چه جرئتی به اربابتون می خندین؟الان قصدتون از این حرکت این بود که مارو به استهزا بگیرین؟ خواستین بگین ما کچلیم و مو نداریم؟بوق هم کمتونه الان. پس...آواداکداورا!
طلسم مرگبار (که مشخص نیست دقیقا از کجا شکلیک شد و نویسنده فهم این مطلب را به تخیل خواننده واگذار می کند!) از بالای سر رز رد شد و به طرف تام ریدل رفت که با یک حرکت خودجوش روی زمین خوابید. آیلین پشتکی زد و طلسم از کنار گوش او هم رد شد و به آینه پشت سرش خورد و کمانه کرد و از میان انبوه ریش مرلین رد شد که باعث شد همان لحظه نام دامبلدور صدرنشین لیست بلندترین ریش رکورد گینس شود.
ایوان جیغی کشید و در اثر فشار استرس وارده به اجزای سازنده اش بدل شد و طلسم مستقیما به طرف لرد و هم کله ایش رفت. اما ممد مرگخواری که لرد در پس کله اش نزول اجلال فرموده بود با مشاهده طلسم دستانش را از هم باز کرد و پیش از گفتن یه توپ دارم قلقلیه رنگش سبز آواداییه طلسم را به آغوش کشید و به رحمت مرلین شتافت.
لرد: گفتم مغزی نداشت حرف منو هیچکس جدی نگرفت. یه پس کله دیگه برامون بیارین. یکی هم بره یه خبری از این گیاه غلتان بگیره ببینه چیکار کرد. ارباب از این وضعیت داره حوصله شون سر میره کم کم.



پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۳:۱۳ پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

مورفین    گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۷ شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۰:۵۲:۴۴ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از ت متنفرم غریبه نزدیک!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 810
آفلاین
داف قل خورد و قل خورد (شکلک قل خوردن داف! بوژبوژی، لینک این شکلکا رو به منم بده! خو منم دوست دارم داف رو با ترسیم شکل توصیف کنم.) و رفت و رفت تا رسید به یه آقا گرگه.

آقا گرگه گفت ای کپه ی قیر! کجا میری؟
داف گفت: قِلم بده، ولم بده، بذار برم خونه گریمالد و جیمز رو ببرم برای اربابم و خلاصه بیا و آقایی کن منو نخور.

گرگه که همان تد لوپین غاصب تاج و تخت وزارت بود گفت: کی تو رو می خوره سیاسوخته ی دهن پردود! بعدشم اربابت با جیمز چیکار داره؟

داف گفت: نمی دونم چون پستای قبلی رو نخوندم و به عنوان یک مرگخوار حق ندارم تو کار اربابم فضولی کنم. فضولیش به تو هم نیومده. قِلم بده، ولم بده، بذار برم به ماموریتم برسم و زودی برگردم توی گلدونم تا رز جامو نگرفته.

تد که بهش برخورده بود، داف را در جهت برعکس خانه گریمالد شوت کرد و خودش هم رفت توی شیون آوارگان که از برای آوارگی خودش و باباش شیون کند.

داف هم قل خورد و رفت و رفت تا رسید به یک آدم چلغوز مافنگی!

داف: سلام مورف!
آدم چلغوز: سلام گلوله گرد سیاه. مورف کیه؟ من هوشنگم.
داف: عه؟! چون دیدم چلغوز و مافنگی هستی گفتم شاید مورف باشی.
هوشنگ: درست صوبت کن گردالی! مگه هر کی چلغوز و مافنگی بود اسمش مورفه؟ اصن این چه وعض ایفای نقشه؟ بابا من تو پروفایلم نوشتم معتاد نیستم باز همه تو رولاشون می نویسن مورف معتاده و منقلیه و چیز می کشه! بابا من وژیر مملکتم لامشبا! یکم احترام عژت بذارین بهم. اصن من دیگه هیچی نمی نویسم. الانم یک شهاب سنگ اومد و خورد تو سر داف و کره ی زمین نابود شد و همه مردن.

پایان سوژه!

ویرایش ناظر : یعنی چی آقا؟ پابرهنه میای وسط سوژه ای که 3 تا پست بیشتر نخورده و همه چی رو میریزی به هم، میری؟ الان تو گزارش ناظران اسمتو با 4 تا ضربدر جلوش میدم دست دانگ، بیاد باباتو دربیاره.

ویرایش نویسنده : برو بابا. منو از دانگ می ترسونی؟! من از کله زخمیش نمی ترسم. حالا جلو 6 دانگ هم نه؛ جلو دانگ کم بیارم؟! عمرا!
پایان سوژه


ویرایش دانگ : هوممممم! اینجا چخبر شده؟ بوی آدمیزاد میاد! کی سوژه رو ترکونده؟ نشونم بدین تا یه بلاک چپش کنم! کوش؟

ویرایش ناظر : اینه!

ویرایش نویسنده : نه جناب سروان! اشتباه شده. عمدی نبود. دستم خورد سوژه تموم شد. الان درستش می کنم.

بله... و داف پرسید که: کجا میری هوشنگ؟
هوشنگ هم گفت دارم میرم بار بیارم. دیرم شده. عجله دارم.
داف گفت: پس منم بذار تو جیبت و تا یه جایی با خودت ببر.
هوشنگ هم اولش گفت نه نمیشه. واسه اینکه من تمیزم اما تو چی روی سیاه، هیکل گرد، واه و واه و واه. اما بعدش که از دور دانگ را دید که دارد عین گراوپ ملت را می اندازد توی کیسه که ببرد توی خانه اش و برای شام شب بلاکشان کند، گرخید و قبول کرد و داف را انداخت ته جیبش و راهی خانه ی گریمالد شد.


ویرایش شده توسط مورفین گانت در تاریخ ۱۳۹۳/۳/۸ ۱۵:۳۸:۵۵
ویرایش شده توسط مورفین گانت در تاریخ ۱۳۹۳/۳/۸ ۱۵:۴۰:۲۹


هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۶:۵۶ سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
زمان حال - خانه ی گریمولد:

- مرررررررررررررسی سرویس!
با فریاد هری پاتر، جیمز در آن سوی میز پینگ پنگ، متواضعانه شانه هایش را بالا انداخت و لبخند کمرنگی زد.
هری به سمت راست پرید و ماهرانه روی سرویس کوتاه ِ جیمز، شوت زد. اینبار نوبت جیمز بود که دفاع کند. با عجله از میز فاصله گرفت، پایش را روی لبه ی میز گذاشت و مثل برادران دوقلوی تاچیبانا تو فوتبالیستا، پرید بالا و با نهایت قدرت روی اشعه ی آوادای سبز رنگ هد زد. آوادا به تور میز پینگ پنگ خورد و جزغاله اش کرد.

- اَی بابا این توپمونم که شکست!.. بابا یدونه دیه آوادا بزن، ست پنج تایی شرطی!

هری پاتر موهای جیمز را به هم ریخت و به طرف اتاق نشیمن رفت:
- برای امروز کافیه جیمز.

جیمز با چشمان بی روحش رفتن پدر را تماشا کرد. بعد پشت چشمی نازک کرد و درحالیکه جای زخم دم نهنگ مانند پیشانی اش را که از شدت بازی سرخ شده بود می مالید به سمت اتاقش رفت.

یک ساعت بعد - انستیتو دیاگون:

- هوشنگ!
- اطاعت قربان!

صدای پاق بلندی در اتاق کنفرانس پیچید و هوشنگ به دستور آقای رییس، انستیتو را به مقصد میدان گریمولد لندن ترک کرد.

همان زمان - خانه ی ریدل:

- داف!
- بله ارباب؟ تصویر کوچک شده

- بله ارباب نداره دیگه خودت می دونی باید چیکار کنی!
- نمیدونم ارباب. تصویر کوچک شده

- ! شد یه بار من اسم یکیتونو بیارم و عین کارتونا خودتون بفهمین که باید چیکار کنین؟!
- خیر ارباب. تصویر کوچک شده

- .. برو دنبال جیمز سیریوس پاتر مرگخوار، زنده میخوامش.



ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در تاریخ ۱۳۹۳/۳/۶ ۱۷:۰۲:۱۷
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در تاریخ ۱۳۹۳/۳/۶ ۱۷:۰۳:۳۸
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در تاریخ ۱۳۹۳/۳/۶ ۱۷:۱۰:۴۷


پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۹:۰۹ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳

ویولت بودلر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۰ یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲:۱۱:۴۵ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸
از اون یارو خوشم میاد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1547
آفلاین
فلش خیلی بک!

- ایواااان! ایواااان! یه پَس ِ کلّه برامون بیاریــــــــد!

لُرد که درب و داغون و ترکیده و آش و لاش برگشته بود خونه‌ی ریدل، در به در در جستجوی در.. همم.. نه! ینی دربه‌در دنبال ِ یه کلّه می‌گش که بره پشتش ساکن شه تا یه جسم دیه با استفاده از اون باقی‌مونده‌های گوشت ِ ایوان و استخون ِ باباش و سطل خون ِ عله، بسازه.

ایوان همونطور که جمجمه‌شو گذاشته بود جلوی لُرد، بدو بدو رف تا مقدمّات ِ جسم ِ جدیدو فراهم کنه. و در این اثنا، باس حواسش به فرمایشات اربابش هم می‌بود طبعاً و جوابشو می‌داد.

- ما با این همه عظمتمون نمی‌فهمیم..
- دور از آخ! این در که اونور بود قبلاً! دور از جون ارباب! چپ! چپ! آخ! بدن ِ ابله!

یه ور ِ جمجمه‌ی ایوان سعی داش بدن ِ کورشو راهنمایی کُنه و یه ورش، شده بود صورت ِ لُردک.
- ما نمی‌فهمیم که چطوری این بچه‌پاتر ضد آوادا شده واس ما! این برای ابهت ما به شدّت مضرّه ایوان!
- چیزی.. آخ! ارباب به ابهت همایونی لطمه نمی‌زنـ.. آخ‌باب! الــــــــا! برو از روی اون زوپس خون ِ عله رو جمع کن بیار!

چون احساس کرد داره برای لُرد سؤال پیش میاد و لُرد خوشش نمیاد براش سؤال پیش بیاد چون خیلی گولاخه و چه معنی داره چیزی براش سؤال پیش بیاره، همونطور که در به در ِ یه پاتیل بود، توضیح داد:
- پیش پاتون اوخ! شورای مدیران آخ! سایتو انداختن روی یه سی‌ام‌اس دیه ارباب. بعد عله آی! خعلی جلوشون واسّاد و تهش.. اوی! خونش پاشید رو زوپس ولی.. آخ! زوپس به هیشکی وفا نکرده ارباب.

و دوباره در طلب ِ تام، صداشو انداخ رو سرش بدون توجه به لُرد که سخت توی فکر بود و تره هم برای سی‌ام‌اس و زوپس و خون عله خورد نمی‌کرد، یکی از دنده‌های تام رو شکست و باز هم لُرد حواسش پرت نشد.

- بی‌انصاف! بدن آدم باس دویست و شیش‌تا استخون داشته باشه!
- ما نباید بذاریم این پاترا توی جامعه بگردن.
- غصه نداره بابای ارباب. منو که می‌بینی یه جمجمه و ده تا استخون ِ ناقابل دیگه برام مونده. ببین! خوشحال نیستم! ولی ناراحتم نیستم!
- ممکنه کسی به ذهنش برسه که این خاصیت پاترها رو توی جامعه پخش کُنه!
- تو از اولش ناقص بودی، بی‌مقدار. من پدر اربابم خیر سرم!
- باید روش مطالعه بشه. باید یه ژنش رو تغییر بدیم و دوباره ولش کنیم توی جامعه.
- ای بابا حالا یه استخون ِ دنده ازت کندیما!
- سکـــــــــــــــــــــــوت!

و البته لُرد خعلی دلش می‌خواس یه هم تهش بزنه ولی دیه ضایع بود و مثلاً لُردی گفتن، شخصیت‌پردازی‌ای گفتن، مخوفیتی و وقار و نجابتی گفتن!

- ایوان. درست کردن جسم رو به یکی دیگه بسپرید. ما چند تا متخصص ژنتیک می‌خوایم و.. یه جیمز سیریوس پاتر!

پایان فلش خیلی بک!

-_____________________________-


دیباچه‌ی نگارنده [ ] :
الان مرگخوارا و صاب انستیتویی‌ها، توأمان دنبال جیمزن تا روش آزمایش کنن. مرگخوارا می‌خوان ژن‌هاش رو تغییر بدن، اون یکی‌ها می‌خوان ژن‌هاش رو تکثیر کنن!


But Life has a happy end. :)







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.