هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۴:۴۴:۰۳ یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۱۷:۳۱ پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 219
آفلاین
سلام کردن می شم!

درخواست دوئل رو داشتن می شم با رودولف لسترنج! مدتش یک هفته بودن می شه! هماهنگ شده هم هستن می شه!


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۹:۳۱ سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۲:۴۸
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 777
آفلاین
سوژه دوئل اگلانتاین پافت و تاتسویا موتویاما: شوخی!


توضیح نداره که آزاد باشین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، یک هفته ( تا 23:59 چهارشنبه 21 اسفند) فرصت دارید.


سر پر مویتان در پاتیل!


سر پر مویشان؟
تو اخراجی هک!
جمع کن وسایلتو. پاتیلت جا نمونه.داور جایگزین که میاد، راحت باشه.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱۳ ۲۲:۴۳:۲۹

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۴۷:۳۵ دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

اگلانتاین پافت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۷:۰۳
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 113
آفلاین
سلام
درخواست دوئل با تاتسویا موتویاما (اسمش از منم سخت تره) دارم.
هماهنگ شده...مهلت یه هفته.


ارباب...ناراحت شدید؟


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۱۸:۵۹ شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۰:۰۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4826
آفلاین
× پست نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده ×


پست های شما فراموش شده بود. صمیمانه عذرخواهی می کنیم.


نتیجه دوئل رکسان خالی و سدریک دیگوری:

امتیازهای داور اول:
رکسان خالی: 26 امتیاز – سدریک دیگوری: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
رکسان خالی: 26.5 امتیاز – سدریک دیگوری: 26 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
رکسان خالی: 26.5 امتیاز – سدریک دیگوری: 26 امتیاز

امتیازهای نهایی:
رکسان خالی: 26.5 امتیاز – سدریک دیگوری: 26 امتیاز


برنده دوئل: رکسان خالی!

.....................................


خرررررررررررر...پففففففففف....


لرد سیاه از خواب پرید!

در حالی که خود او پشت میز کارش و روی چندین پرونده مرگخوار شدن خوابش برده بود، شخصی با آرامش روی تختخواب گرم و نرمش دراز کشیده بود و...

-و خرو پف می کند! کلاه منگوله دار به سر گذاشته و خرسی عروسکی هم بغل کرده. اینطور که می بینیم رو بالشی ما را هم عوض نموده! این همه جسارت از چه کسی ممکن است سر بزند؟

برای لرد سیاه مهم نبود که طرف، چه کسی است. هر کسی که باشد، مستحق مرگ بود.

-آواداکداورا!


ساعتی قبل:


-مطمئنی؟ کاملا...هاااااااا ... و صد در....هااااا ... صد؟
سدریک جمله کوتاهش را با دو خمیازه پی در پی به پایان رساند و رکسان با عجله او را بطرف اتاق لرد سیاه هل داد.
-البته که مطمئنم. ارباب صبح زود رفتن مسافرت. تو الان هر جا بخوابی یکی میاد مزاحمت می شه. یا لینی میاد می ره تو چشم و دماغت. یا نجینی می پیچه به پرو پات یا هکتور زمین لرزه ایجاد می کنه. تازه اینا در صورتیه که رودولف و بلاتریکس یکی از دعواهای همیشگیشونو راه نندازن. تنها جایی که می تونی با آرامش بخوابی همین جاست. اتاق لرد سیاه! برو استراحت کن. تا زمان دوئلمون هم که خیلی مونده. سرحال باش! اینجوری که نمی تونی دوئل کنی.

سدریک باور کرد...کلاه منگوله دارش را به سر گذاشت و رو بالشی محبوبش را از جیبش خارج کرد و وارد اتاق لرد شد.


یک ساعت بعد!


رکسان با شنیدن فریاد "آواداکداورا" به خودش لرزید.
-هوووووووف... حل شد. چیزی نمونده بود که مجبور بشم برم باشگاه دوئل و دوباره باهاش روبرو بشم. از دیشب خیلی به نظرم ترسناک می رسه. شبیه یه خنجر...یه شمشیر...از خودش جرقه در میاره. انگار موجود زنده اس. شرارت رو توش دیدم. هر لحظه ممکن بود به خودم حمله کنه...مغزشو بگووووووو...اون مغزش...

صدای لرزان هکتور از دور دست ها به گوش رسید.
-رکساااااان! کجایی! اولا که دوئلتون کنسل شد. دوما چوب دستیتو چرا انداختی تو باشگاه؟ بیا بگیرش!

رکسان با شنیدن اسم چوب دستی، فریاد بلندی کشید و بقیه راه را تا اتاقش بدون وقفه دوید!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۴۵:۴۱ جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۲:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5903
آفلاین
لطفا برای پست های با امتیاز بالاتر از 26 درخواست نقد نکنید.

........................


نتیجه دوئل سرکادوگان و هوریس اسلاگهورن:


امتیازهای داور اول:
سرکادوگان: 27.5 امتیاز - هوریس اسلاگهورن: 27 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
سرکادوگان: 26.5 امتیاز - هوریس اسلاگهورن: 27 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
سرکادوگان: 27.5 امتیاز - هوریس اسلاگهورن: 27 امتیاز

امتیازهای نهایی:
سرکادوگان: 27.16 امتیاز - هوریس اسلاگهورن: 27 امتیاز

برنده دوئل: سر کادوگان!

..................


درست از لحظه ای که وارد محفل شده بود، در حال فریاد کشیدن بود. حتی خانم بلک هم با کنجکاوی از قابش سرک می کشید که هویت شخصی را که بیشتر از خودش فریاد می کشد، کشف کند!

-پروفسور این اصلا منصفانه نیست... شما دارین از اموال مدرسه، استفاده شخصی می کنین.

دامبلدور متانتش را حفظ کرد.
-آروم باش فرزندم. تو هم یکی از اعضای محفلی.

کادوگان با حرص افسار اسبش را کشید.
- این یه کار ساده اس. نمی فهمم چرا باید از شوالیه ای مثل من انتظار داشته باشین نگهبانی بدم.

دامبلدور به تابلو نزدیک شد.
-چیزی که ظاهرا ساده به نظر می رسه می تونه خیلی پیچیده باشه. هوریس از دوستان قدیمی منه. خوب می دونم چقدر در تغییر شکل، تواناست. سوروس گفته همین روزا قراره خودشو برسونه به این جا. برای جاسوسی...می تونه تبدیل به هر چیزی بشه و شاید هرگز متوجه نشیم. حضور تو در این جا به ما دلگرمی می ده. خوب چشماتو باز، و حواست رو جمع کن.

با هر جمله، میخ بلندی را به سوراخ های کنار تابلو می کوبید. رنگ قرمز روی دیوار کهنه کنده می شد و روی زمین می ریخت.

کادوگان دیگر اعتراضی نکرد و نصب شد!

وقتی دامبلدور میخ پنجم را هم زد، کارش تمام شده بود. تابلو درست جایی قرار داشت که می توانست هر نوع ورود و خروجی را ببیند.

کار هوریس تمام بود!


روز قبل

-خب...باید برم تو...ولی لعنتی! چطوری برم تو؟

-به ما گفتی لعنتی؟
صدای لرد سیاه، در گوش هوریس پیچید...نمی فهمید واقعیت دارد یا فقط ترسی خیالی است.
-نه ارباب...من خودم آخر لعنت شده ها هستم. فقط نمی دونم از من باریک اندام تر و جلب توجه نکننده تر تو ارتش نبود که من باید برای جاسوسی برم؟...چطوری برم تو!

-پیاز دارم...سرخ و سفید...برای پیاز داغ...پیاز سرد...ترشی پیاز...پیازپلو...سوپ...

پرید و دستش را روی دهان پیاز فروش گذاشت!
-خودشه!

چند دقیقه بعد، پیاز فروش داخل یکی از گونی های پیاز، به جریان آب رودخانه سپرده شده بود و هوریس درست جایی قرار داشت که می خواست!
-خواهر...این گونی رو کجا بذارم؟

مالی ویزلی که از شدت ذوق روی پایش بند نبود، به گوشه ای اشاره کرد.
-بذارشون اون طرف. اونا برای دسرن...گونی بعدی رو بذار جلوی پنجره جوونه بزنه. می گن خیلی مفیده...تخفیف هم...هی...کجا رفتی؟!

پیاز فروش غیب شده بود!
و مالی ویزلی بدون اهمیت دادن به این موضوع در را بسته و سراغ کار خودش رفته بود. او حالا کلی پیاز داشت و هیچکس حریفش نبود.

هوریس در شکل جدیدش اصلا راحت نبود. مجبور بود سفت و بی حرکت در گوشه ای بایستد.
-خب...صبر می کنم تا کاملا خلوت بشه.

مدتی طول کشید تا خلوت بشود! حساب ساعت ها از دستش در رفته بود.
ولی بالاخره محفل، آرام و بی صدا شد.

-خب...همه رفتن...می تونم برم دنبال نقشه هاشون.

به محض این که قصد تغییر شکل داشت، صدای قدم های سنگینی را شنید...و صدایی که اعتراض می کرد:
- پروفسور این اصلا منصفانه نیست... شما دارین از اموال مدرسه، استفاده شخصی می کنین.

صدا برای هوریس آشنا نبود.

با دیدن دامبلدور، خودش را کمی جمع و جور کرد. همیشه احساس می کرد دامبلدور او را در هر حالتی می شناسد.
تابلوی بزرگی در دست های دامبلدور بود.
کمی دور اتاق گشت...و درست جلوی هوریس متوقف شد.
هوریس مطمئن بود که دامبلدور مستقیما به چشم هایش نگاه می کند!
جرو بحثش با تابلو کمی ادامه پیدا کرد...هوریس کم کم داشت خوابش می برد. تا این که ناگهان، دردی کشنده روی سینه اش احساس کرد.
چشم هایش را باز کرد.
و میخ بعدی درست وسط چشم راستش فرو رفت.
خونش روی زمین می چکید...ولی حتی خونش هم تغییر شکل پیدا کرده بود.
میخ بعدی...و بعدی...
میخ پنجم درست وسط قلبش فرو رفت و هوریس در حالی که آخرین نفس هایش را می کشید، کاملا مطمئن شد که تبدیل شدن به دیوار، از اول هم فکر خوبی نبوده.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۹ ۲۳:۲۲:۱۳

I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۱۷:۳۷ دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۲:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5903
آفلاین
لطفا برای پست های دوئل، با امتیاز بالای 26(و خود 26!) درخواست نقد نکنید! ممنونیم.

..........................

نتیجه دوئل اگلانتاین پافت و هاگرید شیاد کلاش:


امتیازهای داور اول:
اگلانتاین پافت: 26 امتیاز - هاگرید شیاد: 28.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
اگلانتاین پافت: 26 امتیاز - هاگرید شیاد: 27.5 امتیاز

امتیاز های داور سوم:
اگلانتاین پافت: 26 امتیاز - هاگرید شیاد: 27.5 امتیاز

امتیازهای نهایی:
اگلانتاین پافت: 26 امتیاز هاگرید شیاد: 28 امتیاز


برنده دوئل: هاگرید شیاد خود را جای دیگری جا زننده!

............................

-دادگاه رسمی است!

هاگرید هیجان زده شد و هول هولکی کراوات نارنجی خال دار وحشتناکش را سفت کرد.
چند ثانیه بعد، شروع به دست و پا زدن کرد و طبیعتا دست و پا زدن یک غول دو متری، در دادگاه جلب توجه می کرد.

-جناب وکیل...این حرکات شنیع چیه موکلتون از خودش در میاره؟

هوریس که برای اولین بار در زندگی اش جناب خطاب شده بود، بسیار از این جمله لذت برد. با صدای فریاد قاضی به خودش آمد.
-وکیل! ببین این چشه!

هوریس به طرف هاگرید خم شد.
-چته بابا...آروم باش...اونقدرا هم رسمی نیست حالا.

هاگرید که قادر به حرف زدن نبود، به کراواتش اشاره کرد.
زیادی سفت شده بود!
هوریس چوب دستی اش را زیر کراوات فرو کرد و به سختی آن را کمی شل تر کرد. هاگرید یکی دو نفس عمیق کشید.
-جان تو داشتم می موردم ها! ندیدی بنفش شده بودم؟

هوریس ندیده بود. بس که سر و صورت هاگرید پوشیده از موهایی با اسم های مختلف بود. موی سر...و درست جایی که موی سر تمام می شد، ریش، و درست جایی که ریش به دهانش می رسید، سبیل...و همینطور ادامه داشت.

قاضی دادگاه آینه ای در آورد و خودش را در آن مشاهده کرد.
-بسیار خوشگلم! این اسپری ضد عفونی کننده رو هم که بزنم عالی می شه.

فریاد هوریس بلند شد.
-اعتراض دارم! شما مگه وزیر نیستین؟ چطور می تونین دو مقام دولتی رو همزمان داشته باشین؟ این به دور از عدالته...جوانان این مملکت دنبال یه نظارت خشک و خالی می گردن. حتی به انجمن غیر ایفای نقش هم راضین...ولی شما پست های مهم رو دو تا دو تا تصاحب می کنین.

-وارد نیست!

هوریس هم انتظار نداشت وارد باشد. فقط می خواست در بدو ورود، خودی نشان داده باشد که اولا بیشتر "جناب" جلوه کند و دوما شاید در همین دادگاه بختش باز شود...که نشد!

گابریل رو به هوریس کرد.
-جناب وکیل(هوریس مجددا از خود بیخود شد. دو بار در یک روز واقعا زیادی بود!)...به عنوان اولین سوال ازتون می پرسم...شما خجالت نمی کشین که وکالت این لندهور را به عهده گرفتین؟

هاگرید فورا فرهنگ لغاتش را باز کرد که از این حرف قاضی بر علیه خودش استفاده کند.

لندهور: درشت قامت کم عقل تنبل بیکار!

هاگرید افسوس خورد و فرهنگ لغات را در جیبش چپاند. او دقیقا خود لندهور بود!

در این فاصله هوریس سوال گابریل را هضم کرد و نگاهی به هاگرید کرد و واقعا برای خودش تاسف خورد که به خاطر چند گالیون و وعده و وعیدهای غیر قانونی هاگرید، حاضر به انجام چنین مسئولیت سخیف و خجالت آوری شده است.
-دقت که می کنم می بینم حق با شماست. اعدامش کنین بره!

هاگرید با شنیدن دفاعیه محکم و قوی وکیلش هیجان زده شد.
-د لعنتی...به جای حق الوکاله اون همه کیک بهت دادم! اعدامم کنن برم؟

-آه...بله...کیکا! نشسته بودی روشون...

اگلانتاین پافت که تنها تماشاچی دادگاه بود با هیجان شروع به تشویق کرد.
-اعدام...بله بله...همین رای درسته. احسنت بر این عدالت.

قاضی که هزار تا کار دیگر هم داشت خسته شد.
-آقای پافت. شما این وسط چیکاره این؟ شاهدین؟ پیپ نکش آقا تو دادگاه!

پافت از جا بلند شد.
-من فقط اومدم مطمئن بشم که این اعدام می شه. پیپم هم خاموشه. پیپم ناراحتتون کرد؟

هاگرید از جایگاه متهم به قاضی حمله ور شد و یقه اش را گرفت.
-هرگز جلوی من به پیپش توهین نکن!

مرگخواران حاضر در سالن دادگاه، به سختی هاگرید را کنترل کرده و سر جایش برگرداندند.

خانم قاضی، چکشش را روی میز زد.
-رای نهایی رو صادر می کنم. هاگرید هاگریدیان فرزند یه غوله و یه آدمه، به جرم جا زدن خودش به جای ارباب بزرگ و شکست ناپذیر تاریکی، لرد ولدمورت کبیر، به اعدام با گیوتین به صورت قطعه قطعه شدن کل بدن محکوم می شود. اعتراض و تجدید نظر و این حرف ها هم نداریم. آخرین دفاعیات متهم رو هم مایل نیستیم بشنویم! ختم جلسه دادرسی!

هاگرید داشت فکر می کرد کدام گیوتین قادر به تکه تکه کردن آن حجم عظیم از گوشت و چربی و استخوان خواهد بود. هنگام خروج از دادگاه زیر لب گفت:
-نصف رایتون اسم اسمشو نبر بود. حالا اگه خیلی دلتون می خواد، بکشین...ولی من کی گوفتم لردم! من فقط گوفتم لوردم.


و رفت و کشته و قطعه قطعه شد و دیگر هیچکس او را ندید!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۹:۵۶:۱۲ دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۳:۲۱:۱۱ چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
لطفا برای پست های دوئل، با امتیاز بالاتر از ۲۶ درخواست نقد نکنید.
..............

نتیجه دوئل اما دابز و ربکا لاک وود:

امتیازهای داور اول:
اما دابز: ۲۶.۵ امتیاز _ ربکا لاک وود: ۲۵.۵ امتیاز

امتیاز های داور دوم:
اما دابز: ۲۶.۵ امتیاز _ ربکا لاک وود: ۲۵ امتیاز

امتیاز های داور سوم:
اما دابز: ۲۶.۵ امتیاز _ ربکا لاک وود: ۲۵.۵ امتیاز

امتیازهای نهایی:
اما دابز: ۲۶.۵ امتیاز _ ربکا لاک وود: ۲۵.۵‌ امتیاز


برنده دوئل: اما‌ دابز!
..............

-میان؟... نکنه پشیمون شده باشن؟... قول داده بود آخه.

ربکا پریشان به نظر می‌رسید.

-چیه؟ تک و تنها موندی؟ کسی نیست برای افتتاحیه کنارت باشه؟ آخی!

ربکا نگاه عمیقی به دور و بر اما انداخت. خیلی عمیق شد... اما حتی در آن عمق هم چیزی ندید.
-آخه نه که برای تو جشن افتتاحیه گرفتن! تو هم هیچکس رو...
-ما اومدیم!

جمله ربکا در ویبره هکتور گم شد. هکتور به قولش عمل کرده و داوران دوئل را برای افتتاحیه آورده بود.
ربکا شادمان شد... خیلی! اما شادمانی‌اش خیلی زود ته گرفت. سه داور دوئل درست رو به روی اما ایستادند.
-قیچی کو؟ ما حاضریم بهت افتخار داده، اینجا رو برات افتتاح کنیم اما!
-سرورم! اشتباه رفتید!... اینجا... من اینجام... مرگخوارتون، خفاشتون منم! اون محفلیه... تهش می‌تونه یه کفتر باشه. هی... هکتور قرارمون چی شد؟

لردسیاه هیچ توجهی به ربکا نکردند. اما جمله آخر ربکا توجه لینی را جلب کرد.
-قرار؟ چه قراری؟ هکولو چه قراری با ربکا گذاشته بودی؟
-هکتور به من قول داده بود که در عوض...

شترق!

ملاقه عتیقه جدید هکتور فرق سر ربکا فرود آمد.

-اوپس! از دستم در رفت! نریم تو؟

ملاقه عتیقه روونا ریونکلاو رشوه چشم گیری بود. اما نه به اندازه پاتیل گودریک گریفیندور!



I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۶:۳۵ جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۲:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5903
آفلاین
سلام هاگرید! تازگیا زیاد به ما سلام می کنی!


سوژه دوئل هاگرید بزرگه با پافت پیپ کش: هدیه!

توضیح نمی دیم. ما مگه بیکاریم؟ کارهای بسیار مهمی برای انجام دادن داریم.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، یک هفته ( تا 23:59 شنبه 26 بهمن) فرصت دارید.

از صمیم قلب، امیدواریم هاگرید له و لورده بشه. کلاش شیاد کلاهبردارفاقد قدرت قانع کنندگی کافی! اصلا هم بی طرف نیستیم در این قضیه! عدالت مدالت هم سرمون نمی شه.


جان سالم به در ببرید!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۰:۰۶:۲۳ پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

روبيوس هاگريد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۵ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۸:۱۴
از شهری که کودک نداشت.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
محفل ققنوس
پیام: 423
آفلاین
سلام
هماهنگ‌شده با آقا یا خانومی به نام آگلانتاین یا چیزی شبیه به این.

ویرایش: در صورت امکان یک هفته مهلت داشته‌باشه.


ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۷ ۲۰:۴۰:۴۶

تصویر کوچک شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۹:۰۰ چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۲:۴۸
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 777
آفلاین
دوئل کنندگان محترم!

لطفا برای پست های بالای 26 امتیاز درخواست نقد نفرمایید! حتی شما دوست عزیز!
این اعلان جهت یاد آوری صحبت لرد در چند پست پایین تر آورده شده!

...................


نتیجه ی دوئل گابریل دلاکور و رودولف لسترنج:

امتیازهای داور اول:
گابریل دلاکور: 26 امتیاز- رودولف لسترنج: 27.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
گابریل دلاکور: 26 امتیاز-رودولف لسترنج: 27 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
گابریل دلاکور: 27.5 امتیاز - رودولف لسترنج: 27 امتیاز

امتیاز های نهایی:
گابریل دلاکور: 26.5 امتیاز - رودولف لسترنج: 27 امتیاز

برنده دوئل: رودولف لسترنج!

................................

- داوطلب نبود؟
سکوتی سنگین اتاق رو فراگرفته بود.
- جای خوبیه ها! آخرین مکان باقی مونده واسه آمار گیریه!
- خب چرا خودتون نمیرین خانوم وزیر؟
- من؟ آخه من؟ وزیر مملکت بره آمار بگیره؟
- خب چطوری آمار خانه ی ریدل ها رو خودتون گرفتید؟ اینم همون طوری خب!
با فرو رفتن ظرف وایتکس و محتویاتش درون حلق فرد گوینده، قائله خاتمه پیدا کرد.
- خب داشتم میگفتم... اگه داوطلب نداریم ناچارم قرعه کشی کنم.

سکوت همچنان برقرار بود. هر چی باشه توی قرعه کشی شانسی برای انتخاب نشدن وجود داشت.

- خب باشه. خودتون خواستید. قرعه کشی میکنم. اسم هر کی بود باید بره. بی هیچ چون و چرایی. وگرنه با سفید کننده میشورمش.

گابریل بعد از مقادیری هم زدن اسم ها یکی از کاغذ ها رو بیرون کشید، تای کاغذ رو باز کرد، دهنش رو باز کرد و اسم توی کاغذ رو خوند.
- گابریل دلاکور! خب گابریل بیا جلو.
همه به اون خیره شدن.

- خب چرا نمیاد جلو؟
- اممم... خانوم وزیر این اسم شماست!
- من؟ اسم... اوه... منم... کی اسم منو انداخته تو اسم ها؟

اما به هر حال این حرف ها فایده نداشت و خانوم وزیر باید برای آمارگیری به انجمن خانواده های چرک ساکن مرکز میرفت!

ساعاتی بعد- مرکز گفته شده

گابریل در حالی که سر تا پا لباس ضد ورود میکروب پوشیده بود و هر قدم که بر میداشت اطرافش رو با انواع شوینده تمیز می کرد وارد مرکز شد.
- من وزیر سحر و جادو هستم و برای گرفتن آمار افراد حاضر توی این مرکز اومدم.

زنی که مشغول اندازه گرفتن ارتفاع تفش بود، بدون اینکه به گابریل نگاهی بکنه به سمت دری در انتهای راهرو اشاره کرد.

گابریل که به شدت تلاش میکرد خونسرد باشه به سمت اون در رفت و بعد از باز کردن در آرزو کرد که هرگز بازش نکرده بود.
در رو به سالن بزرگی باز شد که پر از تخت بود. از در و دیوار لباس های چرکی آویزون بود و از بعضی از اون ها آب سیاهی می چکید. که زیر یکی از همین لباس های چکه کن زنی مشغول غذا پختن بود.
کمی اون سو تر یکی مشغول عوض کردن پوشک بچه اش بود که البته بعد از تعویض به سمت عقب شوتش کرد که صاف افتاد وسط دیگ غذای زن قبلی!

گابریل داشت منفجر میشد. دلش میخواست از اونجا فرار کنه ولی به عنوان وزیر سحر و جادو باید وظیفه اش رو انجام میداد. بنابراین نگاهش رو از اون قسمت برداشت و سراغ اولین نفری رفت که بهش نزدیک بود.
- اممم... سلام آقا! من مامور آمارگیری وزارت سحر و جادو هستم. میتونم چند تا سوال ازت بپرسم؟
مرد که سخت مشغول حفر تونلی به مبدا دماغ و مقصد مغزش بود، گفت:
- بپرس زودتر. وقتمو نگیر!
گابریل یک قدم عقب تر رفت.
- ش... شما چند نفرید؟
- چه سوال هایی می پرسیا! من از کجا بدونم! اگه سواد داشتم که الان وزیر سحر و جادو بودم. آها.... پیداش کردم بلاخره...

گابریل اصلا دلش نمیخواست بفهمد مرد چه چیزی رو در این تونل عریض و طویل پیدا کرده. بنابراین به سرعت از محل حادثه دور شد و سراغ نفر بعدی رفت. خانومی که مشغول برداشتن رو تختی اش بود. گابریل نفسی کشید که بلاخره تونسته بود فردی تمیز رو پیدا کنه.
- سلام خانوم! من مامور آمارگیری وزارت سحر و جادو هستم. میتونم چند تا سوال ازتون بپرسم؟
- آره... آره بپرس!
- شما چند نفرید؟
- یه نفر! ولی خب میدونی همیشه یه نفر نبودم. یعنی تا همین یکی دو ساعت پیش یه نفر نبودم. ولی خب از وقتی بیلی رو گم کردم یک نفر شدم.
- بیلی؟ بیلی پسرتونه؟
- پسر؟ پسر پسر که نه ولی خب تنها یار و همدم منه.
- میشه یه کم در مورد ظاهرش توضیح بدین؟
- خب پوستش قهوه ای تیره است. خیلی سریع راه میره، بال هم داره. شاخکاش هم همیشه داره تکون میره. مامان قربونش بره. دلم واسش تنگ شده. نمیدونم این چند ساعت کجا رفته. بیلی... ب... بیلی! خودشه این بیلیه!

زن به کله ی گابریل اشاره کرد. و گابریل سوسک سیاه بالداری رو دید که همراه با مقادیری غذا در حال پرواز به آغوش باز مامی بود!

تیتر روز بعد روزنامه های دنیای جادویی مربوط به کشف جسد وزیر سحر و جادو در مرکزی برای نگهداری از خانواده های چرک، بود. شفادهنده های سنت مانگو علت مرگ رو دیدن سوسک و فشار عصبی عنوان کردن.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.