هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۴۶:۲۵ یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف

علی بشیر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۰:۳۴ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۳:۲۴:۳۸ چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹
از پایین شهر .
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 32
آفلاین
اسم :علی بشیر

نام مستعار:مستر اعتراض

گروه : هافلپاف

ملیت:ایرانی - مشهد و یک رگش شیروانیه!

لفظ مورد استفاده : یَرَه

سال تولد: 1369/09/17(1990/12/08 ) December

شغل: قالیچه فروشی! و قاچاق... کسی چیزی گفته ؟

وضعیت خون:مشخص نیست گفتن که اصیل زادس و ویژگی جادوییشو از پدر مادرش به ارث برده.

حیوون خونگی: کفتر یعقوبی

ویژگی های جادویی:

بوگارت : چون بچه پایین مشهد بوده و خود ساختس و بچه خاکیه بوگارتی نداره ولی لرد ولدمورت.

انیماگوس :
کفتر چاهی

. چوبدستی :چوب درخت توت یا مغز پر کفتر چاهی‌.

مشخصات ظاهری: مردی با قد متوسط با مو و چشم مشکی و بخاطر علاقش به مدلینگ بدنشو درست کرده ولی بچه خاکیه.همیشه کت شلوار مشکلی و زیرش پیراهن سفید و جلیقه میپوشه .

مشخصات اخلاقی: کلان برخلاف ظاهرش که پولدار و خوشتیپه ازین داداشیاس و با مرام و درکل با کسی که حال کنه همه کار میکنه و علاقه خاصی به کشتی کج ومدلینگ داره و تقریبا تمام رموز کشتی کج رو یاد داره.اون به آقای اعتراض معروفه یا همون مستر اعتراض.و خیلی حرف میزنه خیییلی ! دیگه بچه مشهدو کاریش نمیشه کرد .

زندگینامه و معرفی شخصیت:

جوون ۲۸ساله ایی که از بچگی زندگیش تو یک فرش فروشی تو بازار مشهد ختم میشد .صاحبکار اون مردی بداخلاق بود و بهش حقوقی میداد که حتی کفاف زندگی عادیشو نمیکرد .یک روزی عصبانی شد و بلایی سر صاحبکارش آورد که بیهوش شد و دیگه نمیتونست حرف بزنه البته به طور ناخواسته و عجیب. خبره این اتفاق عجیب تو کل ایران و خبرگزاری ها پخش شد و برای همین دوسال به زندان رفت و بعد از در اومدن از زندان چسبید به حرفه ایی که توش از بچگی بوده و مهارت داشته ! فروش فرش . اون بخاطر سابقه زندانش کسی ازش فرش نمی‌خرید و کارش خوابید .روزی خبری رسید که دولت انگلیس با دولت ایران قراردادی مبنی بر صادرات واردات فرش بستن .علی بشیر ازین فرصت استفاده کرد و تمام مالش رو در مشهد فروخت و به انگلیس رفت و به فروش فرش مشغول شد .روزی یکی از وزرای وزارت خونه جادوگری به نام لودو بگمن به مغازه اون میاد و بهش میگه کیه و چیه ! انگار خبر اتفاق های عجیب غریب به اونا رسیده بود و اونو به مدرسه هاگوراتز آورد .بعد از آشنا شدن با هاگوارتز تصمیم گرفت در کوچه دیاگون مغازه قالیچه پرنده فروشی راه بندازه ولی چون همه جارو سوار میشدند باز کارش خوابید .برای همین به قاچاق روی آورد .یک روز وزارت سحر جادوی ایران و انگلیس جام جهانیه قالیچه سواری برگزار کردند و علی بشیر از این فرصت استفاده کرد و تمام قالیچه هاشو فروخت و کارش گرفت ولی قاچاق رو ول نکرد .بعضی وقت ها چیز ناب و اصل کرمون هم قاچاق میکرد و پولشو به جیب میزد .روزی از کنار خونه گریمولد رد میشه ولی متوجه خونه گریمولد نمیشه و تصمیم گرفت شبکه واردات صادراتشو اونجا تأسیس کنه! چون اصلا جای قابل توجهی برای مردم نبود و ساختمانی ساخت به اسم ساختمان شماره 13.5 گریمولد . مافیای تشکیل میده و کارش میگیره و اونجا میشه مقر اصلیش .یک روز متوجه خونه ایی میشه به نام خونه شماره 12گریمولد که به محفل ققنوس معروف بود .از روی کنجکاوی وارد اونجا میشه که با حاج دامبلدور مواجه میشه و از اندیشه های محفل خوشش میاد و میشه خادم محفل .
اون همیشه به همه چی معترضه ! یعنی امکان نداره جایی باشه و به چیزی اعتراض نکنه حتی به ریز ترین چیز ها حتی اگر قابل اعتراض هم نباشه .
اون توجه زیادی به ورزش کشتی کج داره و تقریبا تمام لباس های کشتی کج بازان رو داره و فن هاشونو حفظه و توجه زیادی به مدلینگ و کفتر بازی داره و کفتراش رو روی برج هافلپاف آقُل کرده و یک جن رو استخدام کرده که بهشون دون بده.
خیلی بچه سر بزیر که نمیشه گفت ولی ازون پولدارای خاکیه و به لفظ های آبجی داداشی همرو صدا می‌کنه .
یک ویژگی عجیب هم که داره ! هرچی فکر می‌کنه شایدم غیر ممکن باشه اتفاق میفته!فقط کافیه بهش فکر کنه.البته غیر از مرگ و این چیزا!

تایید شد.


ویرایش شده توسط Ali.Bashir در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۱۶:۵۱:۳۰
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۱۶:۵۶:۴۹
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۱۷:۲۹:۲۲
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۱۷:۳۹:۱۶
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۱۷:۴۷:۲۰
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۱۷:۴۸:۵۹
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۱۸:۳۱:۱۵
ویرایش شده توسط علی بشیر در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۱۸:۵۳:۱۷
ویرایش شده توسط علی بشیر در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۲۰:۴۱:۰۲
ویرایش شده توسط علی بشیر در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۲۱:۱۱:۴۴
ویرایش شده توسط علی بشیر در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۱ ۱۲:۱۸:۱۲
ویرایش شده توسط علی بشیر در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۱ ۱۵:۱۸:۵۵


If you are not willing to risk the usual you will have to settle for the ordinary. ~Jim Rohn


از یه جا به بعد، میترسی یکی بیاد دوست داشته باشه،
بره تنهات بذاره عاشقت نباشه، اینو یادم دادی اینو یادت باشه.⁦






پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۱۵:۲۴ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو

ربکا مک دو ویلر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۳:۰۲ چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۹:۵۶:۴۰ پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹
از ـــــ٨ـﮩ۸ﮩـــــاز سرزمینــ عدمــﮩﮩـــ٨ـﮩ۸ﮩـــــ
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 5
آفلاین
نام:کنریا آیدل
گروه:ریونکلاو
نژاد:دورگه
پاترونوس:گرگ
سن:۱۵

چوبدستی:چوب رز با مغز پر ققنوس،۱۲ سانتی،نرم انعطاف پذیر

ویژگی ظاهری:زیبا با چشم های سبز، پوست سفید و موهای قهوه ای

جبهه:نامعلوم

علاقه مندی ها:کوییدیچ،نویسندگی،اسب سواری

ویژگی فردی:شجاع،تنبل،کنجکاو،خونگرم،باهوش

زندگینامه:
کنریا در شهر لندن متولد شد. او دختر ترزا و جان آیدل است. او دارای یک برادر به نام متی است که ۲ سال کوچکتر از خودش است.

کنریا در طول دوران کودکی خود در مزرعه مادربزرگش در روستای چارلتون شمشیربازی و اسب سواری میکرد.

او قبل از آمدن به هاگوارتز با اصرار زیاد و اعتصاب توانست به مدرسه ماگل ها برود به شرطی که کسی از آن خبردار نشود و دوست های جدید ماگلی پیدا کند.بهترین دوست او لزلی لنکستر است.

اخلاقیات:
او شخصیتی پسرانه دارد و عشق هیجان و دردسر است.
در هر قضیه ای سرک میکشد و دوست دارد از همه چیز سر در بیاورد.
رازدار است و قابل اعتماد.
درس مورد علاقه آن دفاع در برابر جادوی سیاه است.
بشدت تنبل است ولی عاشق کتاب است.
حاضر جواب است و نمیتواند خود را کنترل کند جواب کسی را نداده از او کم بیاورد که گاهی بشدت پشیمان شده ولی باز هم عبرت نگرفته است.
خونگرم است و دوستان زیادی دارد گاهی بی منطق و لجباز میشود.
مغرور است اما از بالا به کسی نگاه نمیکند.
او بسیار به ظاهر و پوشش خود اهمیت داده و عاشق زیوارآلات و خریدن لباس است.
(من یک شخصیت آزاد انتخاب کردم که داخل لیست نبود امکان پذیره؟اگر نه تعویضش کنم)


ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۹ ۲۳:۱۹:۰۰
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۹ ۲۳:۲۴:۴۰
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۹ ۲۳:۲۵:۴۹
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۱۹:۳۶:۵۶
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۲۱:۴۰:۳۳
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۲۱:۴۱:۳۰
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۰ ۲۱:۴۳:۰۱

}Ʀ૯βєटटǞ 𝕄𝐜Ɗ♡ѠΞℓℓƐŔ{


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۲۶:۴۶ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹

بیدل نقال


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۳:۳۵ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۳۹:۱۳ سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 51
آفلاین
نام : بیدل آواز خوان

نام خانواده گی : آواز خوان

لقب ها : بی دل ، مو فنگی ،گومبا

معرفی شخصیت : وی در زمان مرلیخیان می زیست .
وی از کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت و سعی می کرد در هر زمان نقاشی کند . و به همین دلیل توانست در سن نوجوانی نقاشی لبخند ولدمورت را خلق کند .
او که با خلق نقاشی لبخند ولدمورت ثروت و شهرت زیادی به دست آورده بود تصمیم گرفت ثروت بیشتری به دست آورد به خاطر همین خانواده خود را نیز فروخت .

بعد از فروخت خانواده ی خود تصمیم از ثروت خود در راه قاچاق فیلم های ( ) استفاده کند . ودر اخر وقتی داشت میرفت که پیاز بگیره بره عضو محفل شه تابلو خونه ریدل ها رو دید و شیرینی ها رو انداخت دور و رفت که عضو مرگخواران شه .



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۰:۴۹:۰۷ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف

پومانا اسپراوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸:۲۶ یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۲۴:۱۰
از دم در خانه گریمولد
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 151
آفلاین
نام: پومانا اسپراوت

گروه :هافلپاف

نژاد:دورگه

جبهه: سفید

ویژگی های ظاهری: مو های خاکستری و فرفری، چشمانی قهوه ای سوخته، کمی چاق

ویژگی های خاص :کلاه و بارونی وصله دار

علاقه مندی ها :دفاع در برابر جادوی سیاه، اصول تغذیه و سلامت جادو

پاترانوس: لاک پشت

چوبدستی: چوب درخت بلوط با مغز ریسه قلب اژدها

جارو:نیمبوس 2017

ویژگی های فردی: مهربان، مراقب، شوخ، بسیار احساساتی

توانایی جادویی: کنترل خطرات طبیعی(البته این بستگی به موقعیت داره چون هم زمان هم کنترلشون میکنه هم میترسه)

زندگینامه:

خانواده مادری او جادوگر و خانواده پدریش ماگل بودند. همه فکر می کردند او یک فشفشه است. اما در سن 11 سالگی برای او یک نامه از طرف هاگوارتز اومد. وقتی وارد مدرسه شد؛ مدرسه پر بود از خطرات عجیب غریب. او در مدرسه با وجود اون همه خطر متوجه شد که می‌‌تواند خطرات را کنترل کند. (درست همانند مادرش اما چون همه خطرات در خانه شان توسط مادرش کنترل میشد او متوجه این قدرت نشده بود) او در گروه هافلپاف افتاد و با گابریل تیت دوستانی صمیمی شدند.



جایگزین شود؛ لطفا

انجام شد.



انجام شد.


ویرایش شده توسط پومانا اسپراوت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۹ ۱۱:۵۱:۴۸
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۹ ۱۷:۳۴:۴۵
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۹ ۱۷:۳۵:۲۹

مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۶:۵۴:۴۷ جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو

برتی بات


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۵۱:۲۱ جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۳۴:۰۹ جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹
از اون جا
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 6
آفلاین
نام: برتی بات
سن: زیاد
نژاد: یه رگه
گروه: راونکلاو
پاترونوس: خروس قندی
چوبدستی: دراز
جبهه: سیفید
علاقه مندی: کندی مندی
شغل: تاجر کندی جات
شهرت: مخترع دانه های همه مزه
ویژگی های فردی: خوشمزه ی جذاب لعنتی
ویژگی های ظاهری: تمثال کله پزها

زندگی نامه:
در سال 1935 در بریتانیا و در یک خانواده شکمو دیده به جهان گشودم و بنا به قوانین ایفای نقش سایت جادوگران و همچنین "چون میخواستم بدانم فضولم کیست" همچنان زنده ام.
بنا به گفته مادرم در عنفوان کودکی اولین کلمه ای که از دهانم خارج شد: "چوچولات" بود. این رویا با بنده همراه بود تا اینکه وارد هاگوارتز شدم و کلاه گروه بندی را بر سر گذاشتم. در آن هنگام نیز مانند اکثر مواقع کلمه شکلات در مغزم تکرار میشد. کلاه نیز معطل نکرد و با یک شوخی شهرستانی بنده را به راونکلاو فرستاد.
او با پوزخند گفت: " جای مخترعین تو راونکلاوه. تو بالاخره یه چیز چوچولاتی اختراع میکنی!" خب نامرد به خاطرات کودکیم دسترسی داشت. خلاصه من با فکر شیرینی و شکلات رشد و نمو کردم و در نهایت شیرینی پز شدم. از قضا روزی از روزها که مانند همیشه در حال ترکیب و تست مواد برای پختن شیرینی های جدید بودم بطور اتفاقی یک جفت جوراب کثیف با سایر مواد مخلوط شد و باعث شد دانه های همه مزه را اختراع کنم. از شهد شیرین عسل بگیر تا عن کفتر. دیگر تعلل جایز نبود، پس ضمن ثبتِ نام تجاری برتی بات به تولید و تجارت آن ها پرداختم و در نهایت با استقبال چشمگیر عموم، به موفقیت نائل شدم و نامم در سری طلایی کارت های شکلاتی قورباغه ای هم ردیف مشاهیری چون آلبوس دامبلدور شد.

***

بنابر بلیت شماره 85373:
شناسه قبلی

تایید شد.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۹ ۱۷:۳۳:۲۷

یکی بخور دو تا ببر


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۳:۲۰:۴۰ چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۹

آنتونین دالاهوف


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۱۱:۰۹ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
از کره آبی
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 2608
آفلاین
سلام

من میتونم یه شخصیت آزاد انتخاب کنم و همینجا درخواست بدم شخصیت ایفای قبلیم (دالاهوف) عوض شه؟ یعنی میشه ساخت اکانت جدید و ارسال بلیت رو فاکتور گرفت؟


سلام.
قوانین سایت در این مورد هنوز هم مثل قبله و تغییری نکرده، بنابراین باید ضمن ارسال بلیت، شناسه جدید بسازین و شخصیت جدیدتون رو بردارین.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۶ ۱۱:۲۴:۲۷


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۴۴:۴۹ یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو

فلیسیتی ایستچرچ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۳:۰۹ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۱:۲۴:۲۲ دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 54
آفلاین
نام:فلیسیتی ایستچرچ

گروه:ریونکلاو

نژاد:دورگه

پاترونوس:خرگوش

چوبدستی:چوب توسکا با هسته پر ققنوس با انعطاف پذیری زیاد 12 سانتی متر

ویژگی های فردی:
کمی باهوش
شیطون و لجباز
ادم شوخی هستم
عاشق کتاب و نویسندگی


خصوصیات ظاهری:
بسیااار خوشتیپ
زیبا با چشمانی به رنگ قهوه‌ای سوخته و موهای خرمایی پوستی سفید ...

زندگی نامه:
فیلیسیتی در خانواده‌ای معمولی در شهر لندن به دنیا امد
فیلیسیتی علاقه بسیار زیادی به کتاب خواندن و کتاب نویسی داشت دختری بسیار شیطون بود و به گفته اطرافیان کمی پرحرف...
او همیشه شاد بود نام مادر او اورانوس اسپاکتر و نام پدرش آنیل ایستچرچ است
او در شهر لندن تحصیل کرد و همیشه نمرات خوبی کسب میکرد
وی بعد از تولد یازده سالگیش یک روز در اتاقش نشسته بود که یک جغد به رنگ قهوه‌ای را دید که از پنجره وارد اتاقش شده و نامه ای به فیلیسیتی داد...
او بعد از رفتن به هاگوارتز در گروه ریونکلاو افتاد و با دوتا از هم گروهی هایش دوست شد
او هم اکنون به تازگی وارد هاگوارتز شده و شروع به یادگیری علم و جادو کرده است

تایید شد.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۵ ۹:۱۲:۱۰

ادم برفی رو همون شال گردنی که گرمش میکرد کشت


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۴۱:۳۷ یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۱۵:۱۰
از کتابخونه ی هافلپاف!):
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 452
آفلاین
نام:گابریل

نام میانه:آلبرت

فامیل:تیت

سن:12

گروه:هافلپاف

چوبدستی:چوب درخت بلوط،مغز"ریسه ی قلب اژدها و موی شاخ تک شاخ،قابل انعطاف،13 اینچ!

نژاد: دورگه

جبهه::سفیدددد!

ویژگی های ظاهری:

دختری مو قهوه ای همانند مادر چشمانی عسلی و همانند خانواده ی مادریش با قد و قامتی زیبا!

ویژگی های اخلاقی:
گابریل دختری مهربان است که بسیار به گروه خود هافلپاف! وفادار است.گابریل از 1 سالگی سر در کتاب دارد و مانند یک کتابخانه هست!او و کتابهایش در روز و شب با هم هستند.

زندگینامه:
گابریل در مزرعه ای در حومه ی شهر لندن بدنیا امد و به همین دلیل از قدرت بدنی زیادی بهره مند است! پدر او "آلبرت جرالد فانگ" مردی اخمو و غرغرو هست؛ و مادر وی "الیزابت جرج تیت" ساحره ای برجسته است و هم اکنون در وزارتخونه منشی دفتر رییس سحر و جادو است!
گابریل از بدر تولد به کتاب و کتابخوانی علاقه ی شدیدی داشت و تنها عامل این اتفاق حیاتی و تاثیر گذار داستان مشنگی "ماتیلدا" اثر یک مشنگ داستان نویس مشهور "رودل دال" بود!
بعد از شنیدن این داستان گابریل تغییر زیادی کرد و به نسخه ی خیلی کوچکتر از مادرش تبدیل شد!
پدر وی با درس خوندن گابریل موافق نبود و اصرار داشت گابریل در مزرعه به کمک او بپردازد؛ اما گابریل با اصرار فراوان و شرط هایی رقت انگیز توانست به مدرسه برود و تحصیل کند!
در جشن تولد 11سالگی اش جغدی سفید رنگ از پنجره ی اتاقش وارد خانه شد و بدون سر و صدا نامه ای به گابریل تقدیم کرد.
در هاگوارتز در گروه هافلپاف افتاد و با صمیمی ترین دوستش "پومانا اسپراوت" اشنا گشت!
در سال دوم با اصرار بسیار زیاد از مدیر مدرسه و کتابدار کتابخانه توانست دسترسی کاملی به قسمت ممنوعه کتابخانه بگیرد!
در اواخر سال دوم تحصیلی، وی در محفل ققنوس عضو گردید و حال در سال سوم هاگوارتز در حال تحصیل است!


****************************

جایگزین بشود!
متشکر.

انجام شد.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۳ ۱۸:۳۶:۰۰

only Hufflepuff


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۱۲:۰۸ یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو

فلیسیتی ایستچرچ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۳:۰۹ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۱:۲۴:۲۲ دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 54
آفلاین
نام:بابیتی

گروه:ریونکلاو

نژاد:اصیل

پاترونوس:خرگوش

چوبدستی:چوب توسکا با هسته پر ققنوس با انعطاف پذیری زیاد 12 سانتی متر

معرفی کوتاه:
قبلا در کاخ یک پادشاه زندگی میکرد و رخت شور انجا بود
بابیتی یک جانور نما است که میتواند تبدیل به یک خرگوش زیبا بشود
بعد از اینکه از قصر خارج شد کسی نمیداند کجا رفت
بابیتی زنی بسیار مهربان و فروتن است
تندیس او در کنده یکی از درختان شهرش علم شده

اینی که نوشتی خیلی کوتاه هست. شخصیتی که انتخاب کردی اطلاعات کمی ازش موجود هست، و این برات یک امتیازه. یعنی میتونی اون رو مطابق میلت، در چهارچوب کتاب های هری پاتر شکل بدی. در نتیجه لطفا برو و یک معرفی بهتر بنویس و برگرد. منتظرتم.

فعلا تایید نشد.


ویرایش شده توسط nesa در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۳ ۱۵:۵۷:۴۰
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۳ ۱۸:۳۵:۲۴

ادم برفی رو همون شال گردنی که گرمش میکرد کشت


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۳۷:۱۲ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸:۰۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۰:۵۶:۵۱ شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 167
آفلاین
نام خوشگل: لاوندر

نام خانوادگی خوشگلتر: براون

معنای نام: دوست داشتنی، کسی که عشق می ورزد.

گروه هاگوارتز:با افتخار گریفندور!

جبهه: همیشه سفید! زنده باد محفل!

پاترونوس:زمانی که به شدت عاشق رون بود یک سگ کوچولو، اما با گذشت زمان پاترونوس او به شکل یک سگ ماده ی کوچولو درآمد.

بوگارت: مالی ویزلی!

توانای جادویی: پیشگوی خوب و بی نظیری هست و پیشگویی هاش همیشه درست از آب درمیان. هرچند که کسی اهمیتی بهشون نمیده.

بر و رو
چشم داره، دماغ داره، شاید باورتون نشه ولی حتی یه دهن هم داره!زشت نیست، در زیبایی بی نظیر هم نیست. زیبایی نمکینی داره. همه چیز صورتش درست و به جا و به اندازست. چشمان درشت خرمایی و موهای مجعد خرمایی رنگ داره که روی پشت و شونه هاش به زیبایی موج میزنن. معمولا موهاش رو نمی بنده و آزاد ولشون میکنه، اما اگه مهمونی بخواد بره بالای سرش جمعشون میکنه و فقط چند حلقه موی مواج رو باز میذاره تا به صورتش جلوه بدن. پوستی سفید و اندامی متناسب داره. از اون آدماییه که خیلی راحت گونه هاش گل میندازه. عاشق رنگ زرشکیه. همیشه توی لباسای تنش یه عنصر زرشکی رنگ پیدا میشه. این عنصر در هاگوارتز جوراب یا روبان مو و در بقیه ی موارد لباس های اصلیه.دست و پای کشیده ای داره(دراز نه، کشیده!) و انگشتان بسیار ظریف و ناخن های شفاف و شکننده. همیشه کفشی میپوشه که پاشنه ی کوتاهی داره،. لباس هاش هیچوقت لختی و باز نیستن و همیشه محجوبانه خودش رو می پوشونه.

اخلاقیات
به شدت دیوونه ی هر مسئله ای هست که به عشق و عاشقی مربوط بشه، بهترین معجون عشق ها رو درست میکنه(این تنها معجونیه که خوب درست میکنه.) لجباز و یکدنده ست، اگه بهش امر و نهی کنید کاملا برعکسشو انجام میده پس بهش امرو نهی نکنین.برای اطلاعات بیشتر در این مورد کاتالوگ لاوندر رو مطالعه کنین. دمدمی مزاجه و هر لحظه ممکنه یه چیزی روبخواد. پیشگوی خوبیه و از دونستن آینده لذت می بره. به شدت(تاکید میکنم:به شدت) به زیبایی و آراستگی خودش اهمیت میده. هر روز کله ی سحر موهاشو شونه میکنه و از این کارا.. از گرما متنفره و در گرما حالش بهم میخوره. اکثر مواقع اعصاب درست درمون نداره. الهه ی لج با مادر شناخته شده و یک جنگ و دعوای ابدی بین اون و مامانش هست. از هرماینی متنفره و هر کاری میکنه تا اونو ضایع کنه. دشمن و مخالف سرسخت تهوع هست! عاشق رونه اما کم کم تلاش کرده اونو به فراموشی بسپاره. دولت آسلامی رو دوست داره و خوشحال میشه اگه حجاب اجباری بشه!


گذشته ی او
وی در یک خانواده ی مذهبی در لندن چشم به جهان گشود. او اولین و آخرین فرزند خانواده ی بزرگ براون بود؛ اصیل زاده بود، اما با مشنگ ها مشکلی نداشت.وی به خون اصیلی که در رگ هایش جریان داشت اهمیتی نمیداد.
وی در یازده سالگی به مدرسه ی هاگوارتز رفت.در آنجا او با پروتی پاتیل دوست صمیمی شد. وی از همان اول هم از رون خوشش می آمد اما چیزی نمی گفت.
در سال چهارم، همزمان با برگزاری مسابقات سه جادوگر، وی با فلور دلاکور آشنا شد. دختر نیمه پریزادی که قلب مهربانی داشت. او وفلور دوستان خوبی برای یکدیگر شدند و پروتی به فراموشی سپرده شد.
در سال پنجم، او به عضویت الف دال درآمد و فنون مبارزه را به بهترین شکل آموخت.
در سال ششم، او به شدت دلباخته ی رون ویزلی شد، و حتی دوره ی شیرینی را با او گذراند؛ اما بعد از مدتی دریافت که رون متعلق به او نبوده، نیست و نخواهد بود. قبول این حقیقت برایش سخت بود، اما بالاخره آن را پذیرفت.
در سال هفتم، او یکی از مبارزان به شمار میرفت. وی در نبرد هاگوارتز توسط یک وحشی روانی آدم خوار به نام فنریر گری بک به مقام والای شهادت نایل آمد. مقبره ی وی، اصلا وجود ندارد زیرا او با قدرتی ناشناخته دوباره به زندگی بازگشت و تا ابد هفده ساله باقی ماند!

زمان حال او
وی هم اکنون در خانه ی مشترک با فلور در بالا تپه ای دور از شهر زندگی میکند، وی به ندرت قدم به خانه ی خودشان میگذارد چون رابطه ی او و مامانش 99 درصد مواقع شکر آب است. وی تحصیل در هاگ را به پایان رسانده و زندگی خوبی را سپری میکند. او هر روز موهایش را شانه زده، و برای جلسات محفل به لندن میرود.

زمان آینده ی او
گفته میشود وی قرار است در آینده ازدواج هم بکند و یه مهدکودک بچه بیاورد، اما هنوز هیچ چیز قطعی نیست. در این باره میوانید مقاله ی ریتا اسکیتر را بخوانید: مرد خوشبخت کیست؟ نوشته ی ریتا اسکیتر

شعار وی: از عشق من دور شین!دووووور!


***************
جایگزین بکنین دیگه لطفا

انجام شد.


ویرایش شده توسط لاوندر براون در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۲ ۲۳:۱۵:۱۱
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۳ ۱۸:۳۲:۵۳



تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.