هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۷:۰۹ شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۳ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۲:۰۷:۵۶ یکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
گریفیندور
پیام: 223
آفلاین
ولی کتی میتوانست به راحتی یک تار موی بلا را به دست بیاورد؟
مسلما نه.

کتی به سرعت به سمت اتاق لرد رفت تا دوروبر آن دنبال بلا بگردد، با خودش میگفت که هرچه سریعتر این کار را انجام دهد زودتر میتواند از آن خلاص شود.
و همینطور که میدوید به ایوا خورد که در حال خوردن قاشق های آشپزخانه بود و رد میشد. ایوا روی زمین افتاد و قاشق ها از روی زمین پرت شدند.

-چیکار میکنی؟!
-امم... اینارو بیخیال. ایوا میتونی کمکم کنی؟ دنبال تار موی بلا میگردم.
-چی؟ تار موی بلا؟
-داستانش طولانیه، کمک میکنی یا نه؟

و ایوا تصمیم به کمک گرفت. پس به دنبال کتی بلند شد و هردو به سمت اتاق لرد رفتند و همان دور و اطراف شروع به گشتن کردند، کتی در راهروی کنار اتاق سرک کشید و ایوا راه پله را نگاه کرد و هرجا را که گشتند توانستند بلا را پیدا کنند، تنها گزینه شان اتاق لرد بود که برای ورود به آن و گشتن آن باید دلیل موجهی میداشتند. کتی ایده خوبی داشت.
- من در میزنم تو حرف بزن.
-

و مثل اینکه ایده کتی ازنظر ایوا خوب نبود. همان جور که این پا و آن پا میکردند و جلوی در لرد منتظر می ایستادند و حتی خم میشدند و از زیر در اتاق پایین را نگاه میکردند تا ببینند لرد در اتاق است یا نه ناگهان در اتاق باز شد و بلا را دیدند که از آن بالا به آنها خیره شده بود. با بدخلقی گفت:
-شما اینجا چیکار میکنین؟

ایوا و کتی باید هرچه سریعتر بهانه ای برای خم شدن جلوی در لرد جور میکردند...


ارباب!


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۲۳:۴۵ جمعه ۲۷ فروردین ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۰:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6750
آفلاین
خلاصه:

یکی از گیاهان مورد علاقه لرد سیاه، مغز انیشتین رو خورده و الان تبدیل به گیاهی هوشمند و سخنگو شده. کتی اشتباهی پاشو روی این گیاه می ذاره و لهش می کنه. گیاه از کتی مواد لازم برای درست کردن یه کود مقوی رو می خواد.
یک تار موی بلاتریکس، یکی از اعضای بدن تام(کبد تام تهیه شد)،یک مژه نجینی، ملاقه هکتور، یکی از بال های لینی، قلموی پلاکس، یکی از ناخن های فنریر و در آخر... چوب دستی لرد ولدمورت!

کتی مدتی دنبال تار موی بلاتریکس گشت و پیداش نکرد. تصمیم گرفت مستقیم از سرش بکنه!

.....................

دو ساعتی می شد که کتی جلوی در اتاق بلاتریکس منتظرش مانده بود.
ولی خبری از بلاتریکس نبود.
بعد از دو ساعت، تنها چیزی که نصیبش شد، کله نصفه و نیمه رودولف بود که از لای در خارج شد.
- وضعیت تاهل شما... آخ!

کله به سرعت به داخل اتاق کشیده شد و به دنبالش صدای کوبیده شدن چیزی به دیوار به گوش رسید.

کتی با کنجکاوی به داخل اتاق نگاه کرد.

کشی به دور گردن رودولف بسته شده بود و با جدیت او را پشت سر هم، به دیوار می کوبید. ظاهرا به کلمه "تاهل" حساس بود.

کتی با صدای بلندی گفت:
-دنبال خانم لسترنج می گردم!

رودولف در حال کوبیده شدن جواب داد:
-بیخودی اینجا منتظر نشو. بلاتریکس رو بیشتر از این جا می تونی دور و بر اتاق ارباب ببینی! آخ... اوخ...





پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۴:۰۹ جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۸:۵۸
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5205
آفلاین
کتی نگاهشو از لیست بلند بالا برمی‌داره و گفتگویی بین خودش و خودش شکل می‌گیره.

- تار موی بلاتریکس به نظر آسون میاد.
- بلاتریکس! از بین اون همه گزینه رفتی سراغ بلاتریکس!
- نه ببین تو رو نکته‌ی اشتباهی زوم کردی. باید روی مو تمرکز کنی نه بلاتریکس.
- ولی اون مو برای بلاتریکسه خب!

کتی برای لحظه‌ای در تصمیمش دچار شک و تردید می‌شه. اما سعی می‌کنه با مرور دلایلی که موی بلاتریکس رو در اولویت قرار داده بود، دوباره مصمم بشه.

- تا حالا موهای وز بلاتریکس رو دیدی؟ قطعا اون مو در حین شونه کردن چندتاش لای برس جا می‌مونه! حتی لازم نیست با بلاتریکس مواجه بشم. فقط برسشو می‌خوام!
- خب قانع شدم.

و همین کافی بود تا کتی به دنبال اتاق بلاتریکس روانه‌ی این سو و اون سوی خانه ریدل‌ها بشه. ازونجایی که مرگخوارا برای پیدا کردن گیاه همه جا پخش شده بودن، عبور از بعضی مناطق سخت بود. اما خوشبختانه راهروی منتهی به اتاق بلاتریکس، عاری از هر گونه جنبنده‌ای بود.

- یافتم!

کتی با جهشی خودشو داخل اتاق بلاتریکس پرت می‌کنه و بلافاصله توجهش به برسی جلب می‌شه که کنار آینه خودنمایی می‌کرد. پس به سمتش می‌ره.
- مگه می‌شه؟ این چرا هیچی مو لاش نیست؟

کتی برای یافتن بورسی دیگه، سرتاپای اتاقو برانداز می‌کنه و حتی به دنبال نشونه‌ای از مو داخل سطل زباله رو هم چک می‌کنه، اما چیزی عایدش نمی‌شه. به نظر بلاتریکس اصلا و ابدا ریزش مو نداشت و کتی باید تار مو رو مستقیما از منبعش می‌کند!


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

Only Raven

تصویر کوچک شده
ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲ سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۵:۲۲:۴۲
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
در همین بین مرگخواران به سختی مشغول گشتن به دنبال گیاه بودند.
-فایده نداره. جدا میشیم. هرکی بره اتاق خودش رو بگرده.

در نتیجه مرگخواران متفرق شدند و تام راهی اصطبل شد.
-سبزی؟ اینجایی؟ اگه بدونی چه مغز خوشمزه‌ای برات آوردم! تازه تازه... ناب ناب... مال یه هکتوری بوده، کلا اصلا ازش استفاده نکرده. بیا بیرون دیگه...

تام شروع به گشتن اصطبل کرد و کتی را که با شنیدن صدای تام قایم شده بود، تا مرز سکته برد.
-جناب تسترال؟... شما یه گیاه سخنگو ندیدی؟ تقریبا اینقدر قدشه و سبزه و تو یه گلدونه!

تسترال مذکور خواست که پاسخ تام را بدهد، لاکن تمدنش مغلوب خوی حیوانی‌اش شد و در عوض جفتکی روانه او کرد.

-آخ... چرا می‌زنی خب؟! ببین کارهات رو! تنم ریخت! حالا کبدم کجا رفت؟

کبد تام قل خورده بود و صاف افتاده بود جلوی پای کتی. پس او هم وقت را تلف نکرد و کبد را زیر بغلش زد و دور از چشم تام از اصطبل فرار کرد تا به سراغ گزینه بعدی لیستش برود.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۳:۰۷ دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۴۰:۴۹
از کتابخونه
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 542
آفلاین

کتی به سمت در خونه ی ریدل رفت. در باز بود. انگار که گیاه فراموش کرده بود درو ببنده. اما کتی اینطور فکر نمیکرد. در باز خونه ی ریدل به معنی پذیرفته شدن در مرگخوارها بود.
کتی به سرعت از در وارد خونه ی ریدل شد و اولین نشان مرگخواری که پیدا کرد رو به سینه زد.
کمی خودش رو در آینه برنداز کرد. نشان مرکخوار ها بر روی لباسش می درخشید.

-به به! بالاخره...کتی بل مرگخواری برازنده!

دوباره خودش رو برانداز کرد.
باز هم خودش رو برانداز کرد.
دوباره دستی به سر و رویش کشید و خودش رو برانداز کرد.
نشان مرگخواریش رو برق انداخت و دوباره خودش رو برانداز کرد.
بسی بسیار خودش رو برانداز کرد.
از برانداز کردن خودش خسته شد.

-خب...خیلی زیبام...بهتره یه گشتی بز...

لیستی که گیاه داده بود در کنار آینه افتاده بود. کتی خم شد از روی زمین برش داشت. به خواسته های گیاه نگاهی کرد.

نقل قول:
یک تار موی بلاتریکس، یکی از اعضای بدن تام،یک مژه نجینی، ملاقه هکتور، یکی از بال های لینی، پیپ آگلا، قلموی پلاکس، میوه های بانو مروپ، یک دسته موی ملانی، یکی از ناخن های فنریر، یک چهارم معده ی ایوا و در آخر... چوب دستی لرد ولدمورت!


-چقدر پر و پیمون!

به اطرافش نگاه کرد. در سمت راستش در ورودی خونه ی ریدل بود، سمت چپش هم آینه ای ترک خورده؛ اما مستقیم...

-اصطبل!

با خیال خام خویش به سمت اصطبل رفت تا بلکه بتونه یکی از اعضای بدن تام رو بدست بیاره.


only Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۲۳:۱۸ چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۹:۴۱:۳۶
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
کاربران عضو
پیام: 422
آفلاین
گیاه با شاخ و برگ هایش جلوی شنل فرد سیاه پوش را گرفت.
- هی، وایسا ببینم! تو کی هستی؟

فرد سیاه پوش که وحشت زده شده بود، عقب پرید.
-چی... چی؟ من؟ هان؟

فرد سیاه پوش از وحشت نمیتوانست کاری بکند.
- تو... هستی؟ اینجا چی کار میکنی؟

او متوجه نبود که دارد فریاد میزند. به زودی مرگخوار ها سر میرسیدند. گیاه برگ هایش را جلوی دهان فرد گذاشت.
-شش! ساکت شو. چرا داد میزنی؟ بعدم ماسکتو بردار ببینم کس هستی!

فرد که داشت از ترس و شک نفس نفس میزد سرش را به علامت منفی تکان داد.
گیاه که عصبی شده بود، با توجه به نیروی گرانش، فرمول گاوس را اجرا کرد. پس فرد ساکت شد. و البته... اختیاری نبود. هم دهنش بسته شده بود هم دست و پایش.
گیاه، شنل فرد را عقب داد و ماسکش را کنار زد. که ناگهان...
-تو... تو...

گیاه که داشت از عصبانیت نفس نفس میزد، یک چک بر گوش کتی که از زیر شنل نمایان شده بود، خواباند.

- ممم... مممم...

گیاه شاخ و برگش را از جلوی دهن کتی کنار برد تا بلکه بتواند چیزی بگوید و از خودش دفاع کند. اما تا برگ ها از جلوی دهنش کنار رفت...
- کمک! کمک! مرگخوارا کمک. اربابا کمک!

کتی داشت از ته حنجره فریاد میزد بلکه کسی صدایش را بشنود. او داشت با تری به گیاه نگاه میکرد. و عرق از سر و رویش میچکید. داشت خاطراتش را مرور میکرد.
کتی داشت در راهرو های هاگوارتز راه میرفت تا به گیاه کوچکی برخورد. بدون هیچ رحمی، او را لگد کرد و با تمام وجود، لهش کرد. به همین دلیل بود که گیاه دیگر صاف و زیبا مانند گذشته اش نا ایستاد.

- برای چی اومدی اینجا؟

کتی لکنت کنان جواب داد.
-م...ن میخواستم ببینم الان... شایستگی دارم مرگخوار بشم؟
- آهان پس تو میخوای مرگخوار بشی...

در فکر بود تا هم انتقامش را از مرگخواران و اربابشان بگیرد. هم انتقامی سخت تر از کتی.
- میخوای زنده بمونی؟

کتی به زور آب دهانش را قورت داد و سری تکان داد.

- ببین، من یک کود خیلی مقوی میخوام. وسایلی براش لازم دارم. با اون میتونم...

و از فکر شوم خودش به خنده افتاد.
- اگر میخوای زنده بمونی، باید وسایلش رو برام فراهم بکنی.

کتی، از میان شاخ و برگ های گیاه به زمین افتاد. دستی به گردنش کشید و بلند شد.
- چه وسایلی باید برات بیارم؟

گیاه، دفترچه و خودکاری به کتی داد.
- یادداشت کن.
- اما من نوشتن و خوندنم اصلا خوب نیست.
- گفتم بنویس!

کتی، سری تکان داد و شروع به نوشتن کرد.
گیاه سعی داشت کار کتی را بسیار سخت کند.
- اوهوم، بنویس. یک تار موی بلاتریکس، یکی از اعضای بدن تام...

گیاه انتظار داشت کتی دهنش باز بماند یا شروع به غر غر کند. کتی واقعی اینقدر ساکت نبود.
- داری مینویسی دیگه؟
- اوهوم.

گیاه ادامه داد.
- یک مژه نجینی، ملاقه هکتور، یکی از بال های لینی، پیپ آگلا، قلموی پلاکس، میوه های بانو مروپ، یک دسته موی ملانی، یکی از ناخن های فنریر، یک چهارم معده ی ایوا و در آخر... چوب دستی لرد ولدمورت!

گیاه انتظار حداقل یک غر را در این مدت داشت. اما کتی حتی یک کلمه هم نگفت. روی زمین نشسته بود و داشت روی ورقش چیزی مینوشت.

- همرو نوشتی؟

اما کتی حتی سرش را هم بلند نکرد.
گیاه برگش را بلند کرد و ورق را به زور از دست کتی بیرون کشید.
و در کمال زیبایی... عکس پلاکسی بنفش را روی ورق دید.
کتی بلند شد دستش را به کمرش گرفت و پایش را به زمین کوفت.
- هنوز تموم نشده بود.

گیاه بر بدون توجه به کتی که داشت برگ هایش میکشید و ساقه اش را تکان میداد، لیست را روی کاغذی نو کشید و به کتی داد.
-اگر میخوای زنده بمونی اینهارو برو برام تهیه کن!

کتی وحشت زده به کاغذ نگاه کرد. و فریادی سر داد.
- تو از من میخوای اینهارو برات بیارم؟ برو بابا! من از جونم سیر شدم.
- میری یا دوستاتو دونه دونه بکشم؟

کتی بیچاره... چاره ای جز قبول کردن نداشت...


ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۳ ۲۳:۲۴:۰۱
ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۳ ۲۳:۲۶:۱۵
ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۳ ۲۳:۳۳:۰۲

ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۰:۰۹ یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۰:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6750
آفلاین
خلاصه:

یکی از گیاهان مورد علاقه لرد سیاه، مغز انیشتین رو خورده و الان تبدیل به گیاهی هوشمند و سخنگو شده. از مرگخواران درخواست کرد اونو ببرن و جلوی در بکارن که این کارو انجام ندادن، و در مدتی که مرگخوارا تشکیل جلسه داده بودن، گیاه فرار کرد.

......................................

یاران لرد سیاه در به در به دنبال گیاه گشتند.

-سبزک؟ سبزینه؟ سبز برگ؟
-کجا رفتی آخه؟ می خواستین مغزهای جدیدی برات بیاریم که بخوری.
-بیا بهت کود مرغوب بدم!

ولی خبری از گیاه نبود...

به فاصله کمی از مرگخواران، گیاه برگ هایش را با دقت روی زمین گذاشت. گلدانش را از روی زمین بلند کرد و یک قدم جلو رفت. برگهایش را برداشت و دوباره یک قدم جلوتر رفت.
مدتی طول کشید که به در ورودی رسید.
از خانه ریدل ها خارج شد.
درخت بید زیبایی را که جلوی در کاشته شده بود، از ریشه در آورد و به سمتی پرتاب کرد.
به سختی از داخل گلدانش خارج شد و در چاله ای که از درخت بر جا مانده بود نشست و اطرافش را پر از خاک کرد.
نور آفتاب برگ هایش را نوازش می کرد.
-خوبه... همین جا عالیه... باید رفت و آمدا رو کنترل کنم. این وظیفه منه.

طولی نکشید که فرد سیاه پوشی به در نزدیک شد. قصد ورود داشت که دو برگ جلویش را گرفت.
-هی... کجا؟!





پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۲:۵۶ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹

مرگخواران

پاتریشیا وینتربورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۳ یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۲:۰۲ جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 51
آفلاین
ربکا جیغ می‌زد و همراه مرگخواران، به اطراف می‌دوید که ناگهان چیزی دور کمرش پیچید.
-عه، این چیه؟ چقدر شبیه درخ‍...

حرف ربکا با کشیده شدنش در تاریکی، توسط همان دست، یکی شد.
کمی نگذشت که از همان تاریکی درختی دختری بیرون آمد. سرفه‌ای کرد و به مرگخواران نگاه کرد.
-دنبال گل می‌گشتین؟
-تو از کجا می‌دونی؟
-ربکا کجاست؟
-تو کی هستی؟

دختر نگاهی به اطرافش انداخت و لبخندی زد.
-من پاتریشیام دیگه. درخت خونه‌ی ریدل‌ها.

مروپ با شنیدن کلمه "درخت" از دهن پاتریشیا، به سمتش دوید و همچنان از ادامه زندگی پاتریشیا خبری نیست.
بلاتریکس با کف دستش، روی پیشانی‌اش زد و به مرگخواران چپ چپ نگاه کرد.
-گیاه لرد بود که گم شده، بعد شما هنوز تو فکر این موندین که اون کیه؟

با این حرف بلاتریکس مرگخواران دوباره به اطراف دوید تا گیاه مغزخوار لرد را پیدا کنند.


Dico debere eum multum


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۷:۳۶ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹

هلنا ریونکلاو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۸ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۹:۳۷ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
از نا کجا آباد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 34
آفلاین
مرگخواره ها گیاه مذکور را به سر جای اولش برگرداندند ، اما گیاه که از این بازی خوشش آمده بود ، مرگخواران مجبور میکرد او را به هر طرف که میخواهد ببرند.

_گیاه عزیز ، بسه دیگه . دیسک کمر گرفتیم.
_نچ نچ ! من میخوام برگردیم به ورودی خانه ریدل ها.
_اسکلمون کردی؟
_نه، چطور؟
_اگه گیاه مورد علاقه ارباب نبودی، سه ساعت پیش یه کروشیو نصبیت کرده بودم.
_اگه به بابام نگفتم، یه آشی برات نپختم.

مرگخواران که از خستگی و درد کمر دیگر رمقی برایشان باقی نمانده بود و حال حوصله بحثِ با گیاه راهم نداشتند ،خود را از گیاه دور کردند تا با هم گفت و گویی داشته باشند.

_با این وضعیت درد کمر و ... ،من یکی دیگه دست به این گیاه نمی زنم.
_ما همه مون الان خسته ایم ، باید با همفکری هم یه راهی پیدا کنیم ، شاید بشه از زیر این ماموریت خیلی ریز در بریم.
_آره موافقم ، اما چجوری؟
_بدیم ایوا بخورتش.
_من همین الان دو تا قابلمه لازانیا خوردم.فکر نکنم ظرفیتشو داشته باشم.
_این که عملی نیست.بریم سراغ ایده ...
_جییییغ
_ هی ربکا ! چه خبرته؟ وسط جلسه ای به این مهمی جای جیغ کشیدنه.
_گیاه نیستش.
_جان!

مرگخوارن تازه متوجه شدند ، چه چیزی رخ داده بود ، گیاه رفته بود و جز مقداری خاک و کود ، هیچ اثری از گیاه مغز خوار نبود.


Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۰:۳۴ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۴۰:۴۹
از کتابخونه
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 542
آفلاین

مرگخوارا بهم نگاه کردن.کسی نظری نداشت،گیاه چرا باید میرفت دم در خونه ی ریدل ها؟ مگه میخواست بر روی دومینیک نظارت کنه هنگام بیل زدن؟ یا شایدم میخواست مثل بانو مروپ شه؟
هیچ از مرگخوارا نیازی به دو عدد بانو مروپ گانت نمی دیدن.

-دِ منتظر چی هستین؟ ببرینم دم در!...چرا دارین عین برزخیا نگام میکنین؟
-اممم...درسته گیاه جان،ولی چرا میخوای بری دم در؟
-به شما مربوط نمیشه!
-خب ماهم نمی تونیم تورو جابه جا کنیم!
-به بابام میگم منو نبردین دم در!
-باشه بابا شوخی کردیم!

مرگخوارا از زیر گلدون گیاه لرد گرفتن و به سمت در روانه شدن اما هنوز ازز گلخونه در نیومده بودن،گیاه دستور توقف داد!

-ایستتتتت!
-چیشده؟
-دیگه نمی خوام برم دم در!
-چرا خب؟
-چون خوابم میاد،باید استراحت کنم!
-بذارینش زمین!

مرگخوارا گلدون سنگین رو روی زمین گذاشتن. دو ثانیه بعدش همه مرگخوارا دیسک کمر گرفتن!

-نههههه! اینجا وسط راه نزارینم!
-جان؟
-برم گردونین سر جام!
-


ویرایش شده توسط گابریل تیت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲ ۱۰:۴۷:۵۰
دلیل ویرایش: ....

only Hufflepuff
تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.