هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۰:۰۱ یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۵۵:۰۴
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1163
آفلاین
_چی شده؟

مرگخواران با چهره ای نگران، به رودولف نگاه کردند...چه کسی قرار بود آن خبر هولناک را به رودولف میداد؟
_ببین رودولف...این تسترالیه که دم در دکه هر جادوگری میشینه!
_بلاتریکس مرد؟
_نه...رف توش!
_کی؟ چی رفت تو زن من؟!
_چیز خاصی نیست رودولف...روح...روح رفت تو بدن زنت!

سکوت سنگینی فضا را فرا گرفت...همه منتظر عکس العمل رودولف بودند...
_هوووم...روح رفت تو بلاتریکس؟
_آره!
_ما باید روح رو شکنجه کنیم؟
_آره!
_پس باید الان بلاتریکس رو شکنجه کنیم؟
_آر...هی...چی؟ یکی رودولف رو بگیره!

مرگخواران به سختی جلوی رودولف ایستادند و با زحمت رودولف را که در حال تقلا و دست و پا زدن و قمه چرخاندن بود، گرفتند!
_آروم رودولف...چته؟
_برین کنار..این فرصتی بود که سالها منتظرش بودم...خودم شکنجه اش میکنم...برین کنار بذارین انتقام بگیرم...بلاخره روز موعد فرا رسید!
_بیایین این بنده مرلین رو ببرین یه جایی آروم شه!

چندین مرگخوار با سختی رودولف را به بیرون از آن فضا منتقل کردند...
پس از چند ثانیه، سیوروس اسنیپ نگاهی به دیگر مرخواران انداخت و گفت:
_خب...چجوری بلاتریکس رو شکنجه روحی کنیم؟ کسی ایده ای داره؟




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۰:۰۷ دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۳۵:۰۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 589
آفلاین
-بگيرش!
-نذارين در بره!

كراب، هكتور را روى دستانش بالا برد و دو بار چرخيد تا او را روى مكان احتمالى روح پرتاب كند كه...

-شال آن شال سرخ تو... موج، موج فلس تو... تو اوج سادگي... چه زيباست اندوه تو!

شپلق!

كراب هكتور را ول كرده و با دو دست فكش را نگه داشت!
هكتور ويبره اش هم قطع شده و حتى نجينى دست از جويدن غذايش برداشته بود.

-بلا؟...دارى گريه مى كنى؟
-نگاهش كنين... ببينين چقدر مظلوم داره ميجوه...! چرا ديگه نميجوه؟

ملت هر كدام در گوشه اى قفل شده و با تعجب به بلاتريكس خيره شده بودند.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۶:۱۱ دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶

هافلپاف، مرگخواران

آریانا دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۵ چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۰:۴۴:۱۲ یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹
گروه:
هافلپاف
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 371
آفلاین
نجینی به خودش می لرزه. حالا یا از نداشتن شال و یا از ترس نداشتن شال.

در این حین آریانا سرچ می کنه:

شال+کدوم شال +آیا نجینی شال داشت+شال نجینی+نشان گروه اسلیترین+شال بافتنی هدیه ی لرد به نجینی+تولد نجینی+جامپیچ هشتم+شال راه راه نجینی+نجینی و شالش همین الان یهویی


به نتیجه ای نمی رسه.
برای اینکه کسی در هوش سرشارش شک نکنه سوالی هم نمی کنه و ادامه ی ماجرا رو تماشا می کنه.

اعضا هر کدوم یه بشقاب غذا می گیرن دستشون و جلوی نجینی شروع به خوردن می کنن. یهو همه ی فروشگاه های گوشت کشور برچسب همیشه تخفیف می خورن. و روز عید قربان به اون روز از سال منتقل می شه. همه ی گیاهخوارا متحول شده و گوشت خوار می شن. اعضای خونه تصمیم می گیرن گوشت بقیه ی سالشون رو تامین کنن و چندتا گاو می کشن و گوشتش رو بسته بندی می کنن توی یخچال. مراسم باربیکیو پارتی رو برگذار کرده و یه لیوان هم روش آب می خورن. یه چندتا از استادای هاگوارتز رو هم میارن و توی اتاق آویزون می کنن.

نجینی بدجوری درحال شکنجه بود که بلاتریکس با یه جادو شال اون رو هم از گردنش درمیاره. شال رو دست به دست کرده و همه یه بار دور گردنشون امتحانش می کنن. بعد در اوج شکنجه شال رو حراج گذاشته به نازل ترین قیمت می فروشنش.

نجینی دچار شکست عشقی می شه. کمرش خم می شه. می افته زمین و مثل بیماران صرعی شروع به لرزیدن می کنه. کف بالا میاره. روح از آخرین فرصت ها استفاده می کنه و قبل از مردن نجینی برای از بین نرفتن خودش میاد بیرون.

اعضا که روح رو بیرون آوردن خوشحال می شن. این وسطا یه استاد هاگ هم میندازن جلو نجینی که دوباره به زندگی برگرده و میرن که روح رو بگیرن و تو بدن یکی دیگه شکنجه ش کنن.


Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۱:۵۵ یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۲:۵۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5907
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست! تصمیم می گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه اش بدن.
روح اول وارد بدن دلفی می شه. ولی خیلی زود خسته می شه و از اون جا به بدن لرد سیاه منتقل و بعد از مقداری آزار و اذیت، از بدن لرد هم خارج می شه و رودولف رو تسخیر می کنه. بعد از شکنجه رودولف، روح از بدن رودولف هم خارج میشه.
الان وارد بدن نجینی شده و مرگخوارا قصد دارن با گرفتن شال و ندادن شام به نجینی شکنجه کننش.

..........

نارسیسا ساعت بزرگی را در مقابل نجینی ظاهر کرد.
روی صفحه فقط یک زمان به چشم می خورد...

وقت خوردن شام!

و عقربه به وضوح حرکتی نمی کرد. این یعنی، همیشه وقت شام بود.

نجینی کمی به صفحه خیره شد...سرش را جلوتر برد و دقیق تر شد...و ناگهان جریان را فهمید!
-فیسسسسسسس!

نارسیسا خنده ای شیطانی کرد.
-بله نجینی...وقت شامه...و شام کجاست؟...نیست! نداریم! خبری از شام نیست. حتی اگه همینجا جلوی ما از گشنگی هلاک بشی...

نارسیسا با بی رحمی حرف می زد و چهره نجینی در هم می رفت.

-بلاتریکس...شالشو از دور گردنش باز کن. فکر نمی کنم دیگه بهش احتیاجی داشته باشه...


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۳:۲۱ جمعه ۱ دی ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶:۳۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
لینی که توسط نجینی پس انداخته شده بود، بال بال زنان از نجینی دور شد.
_ خورد! منو خورد! دیدیــــــن؟

لینی پس از آنکه از نجینی فاصله زیادی گرفت با ناراحتی بر روی یکی از برگ های رز نشست.
_ منو خورد! اون دوستم بود...

رز با ملایمت برگی به سر لینی کشید تا او را دلداری بدهد.
_ حشرکم... پَسِت انداخت دیگه. ناراحت نباش!

لینی که کلمه "پَس انداخت" را می شنید با صدای بلندتری نالید.
_ منو پَس انداخت!! شنیدین!! منو نمیخواست! پَسَم انداخت...

مرگخواران با حالتی پوکر فیس از لینی روی برگرداندن و مشغول شور و رایزنی برای نحوه شکنجه کردن نجینی شدند.

_ خب... چجوری شکنجه اش کنیم؟
_ من میگم پاپاشو ازش بگیریم!
_

بلاتریکس کمی از موهایش را درون دهان هکتور فرو کرد و او را ساکت نمود.
_ خب... خفه شد. حالا بگین چجوری نجینی رو شکنجه کنیم؟

مرگخواران نظرات مختلفی را ارائه می دادند.
_ شام بهش ندیم!
_ شالشو ازش بگیریم!
_ اسنیپو هی بذاریم جلوش تا خواست نیشش بزنه نجاتش بدیم!

بلاتریکس با رضایت سری تکان داد.
_ هومم.. خوبه... آخری از همه بهتره! ولی فعلا که اسنیپ در محضره اربابن! پس فعلا با دوتای اولی شروع میکنیم...


?Why so serious


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۳۵:۰۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 589
آفلاین
در طرف ديگر خانه ريدل، مرگخواران ايستاده و به نقطه اى كه نجينى تسخير شده، چنبره زده بود، خيره شده بودند.

-هكتور، تو خودِ شكنجه اى! برو!
-نميرم!
-آرسينوس تو ديگه قدر قدرتى! تو برو.
-نميرم.
-بابا آرمانديلو بازى در نياريد!... ببينين چه ناز داره هويج ميخوره!... بره يكيتون ديگه!

با حمله اى كه نجينى به لرد سياه كرده بود، هيچكدامشان راضى به نزديك شدن به نجينى نبودند.
البته به غير از يك نفر!

-نجينى؟... هى... بيا بريم ادامه اون مستند...

با حمله نجينى، ادامه جمله لينى، به صورت وز وز ريزى از داخل شكم او به گوش مى رسيد.

-خورد!... لينى رو خورد... واى... شما نگاه نكنين عزيزانم!

رز در حالى كه براى خورده شدن لينى اشك مى ريخت، با برگ هايش جلوى چشم غنچه هايش را پوشاند.
لحظه اى بعد، نجينى كه گويا پس از خوردن هويج، حشره به مزاجش خوش نيامده بود، بادگلويى زد و لينى را پس داد.

-پسش داد! حسابى تسخير شده!... چجورى بايد شكنجه اش كنيم؟!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۵:۰۵ شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۷:۴۲
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 240
آفلاین
همه‌ی مرگخواران به دنبال دستور لردسیاه از اتاق خارج شدند. همه به جز اسنیپ که مات به دیوار روبه‌رو خیره بود. لردسیاه تازه متوجه ظاهر اسنیپ و کچل بودنش شد:

- تصویر کوچک شده

- تصویر کوچک شده


گویا همه‌ی دنیا امروز علیه او شده بودند، از دختر عزیزش بگیر تا بهترین معجون‌سازش که به خودش جرات داده بود و استایل شیک و شکوهمند و اربابانه‌اش را تقلید کرده بود. دخترش که در هر صورت دخترش بود، ولی این یکی دیگر قابل بخشش و تحمل نبود!

تصویر کوچک شده


دقایقی بعد!

اسنیپ که کله‌اش از سفید و صیقلی به سیاه و دودی تغییر حالت داده بود، خیره‌تر از همیشه به دیوار می‌نگریست:

- تصویر کوچک شده

-

لردسیاه که خشم‌ش را روی اسنیپ خالی کرده بود، با آسودگیِ نسبی و صورتی ورم کرده و کبود از نیش‌های نجینی، با زمزمه‌ی طلسمی اسنیپ را همراه خود روی زمین کشان کشان به اتاق معجون سازی بُرد.


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۱۱ ۵:۱۰:۵۱
ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۱۱ ۵:۱۱:۱۴

"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۱:۰۵ پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶:۳۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
_ چـــی ؟؟
_ یعنی ارباب نجینی رو بردن؟ روحه رو بردن؟

لینی با حرکت سر پاسخ مثبت داد.
_ آره ارباب در خطره... نباید اربابُ با اون روحه تنها بذاریم... باید بریم... بدوئین...

همگی مرگخواران سر جای خود ثابت مانده بودند و به نقطه ای در پشت سر لینی زل زده بودند.
لینی بار دیگر گفت :
_ نمیاین؟ خب نیاین! خودم میرم... میرم اربابو از شره اون روحه خبیث نجات میدم... آره. تنهایی. رفتم...

لینی همانطور که پرواز کنان از مرگخواران دور میشد، پشت سرش و مرگخواران را نگاه میکرد.
_ رفتما... یعنی هیشکی ارباب براش مهم نیست؟ اسنیپ؟... رودولف؟... نارسیسا ؟... هک؟!... بلا؟... حتی توام؟ چرا اصن به من نگاه نمیکنین؟ هی!

کسی به لینی توجهی نداشت. لینی ناامیدانه رویش را از مرگخواران برگرداند تا برای نجات جان اربابش بشتابد. که ناگهان به شدت به شخصی سیاه پوش برخورد کرد.

_ پیکس! حواست کجاست؟ برای چی میخوای مارو نجات بدی؟

لینی که بر اثر برخورد با قفسه سینه فرد مذکور، پخش زمین شده بود، سرش را بلند کرد و با چهره ای ناشناس روبه رو شد.
_ تو کی هستی؟ چرا به من گفتی پیکس؟ فقط اربابم میتونه به من بگه پیکس! کی گفته میخواستم تورو نجات بدم؟ من نمیخواستم تورو نجات بدم... اصن خودت حواست کجاس؟ تو کی هستی؟... هان اینو پرسیده بودم... یعنی... اینجا چیکار میکنی؟

_ چقدر حرف میزنی پیکس! ما مائیم! اربابتون! اینجام خونمونه!

مرگخواران محو چهره ی ترسناک تازه وارد بودند. لینی نیز به جمع آنها پیوست و با تعجب به فردی که اظهار داشت اربابشان است، خیره شد.

قد و قامت فرد مشابه لرد بود. حتی لباس های لرد را نیز پوشیده بود. مانند او مو نداشت. ولی آنچه که فرق داشت صورت وی بود. صورت او به شدت متورم و به رنگ کبودی در آمده بود بطوریکه تشخیص دادن آن ممکن نبود.
_ اینجوری به ما خیره نشید! هکتور... همه اینا زیر سره توئه! ببین چه به روز ما اوردی! معجونی که به خورد نجینی ما دادی عقل از سرش پرونده... وسط کشتن باتیلدا بودیم که دیدیم هرچی بهش فرمان nagini kill میدیم به ما حمله میکنه... همه جای مارو نیش زده! صورتمون رو از همه جا بیشتر!

لرد با صورت ورم کرده خود به سمت اسنیپ برگشت.
_ اسنیپ! با ما بیا... باید برای ما پادزهرشو آماده کنی... صورت دسته گلمون رو میخوایم!

و سپس سایر مرگخواران را خطاب قرار داد.
_ بقیه تون... برید گندی که زدید رو درست کنید... نجینی ما رو به روز اولش برگردونین!


?Why so serious


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۲:۵۶ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶

سوروس اسنیپold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۳ شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۸:۲۲ سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷
از ما به شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 67
آفلاین
مرگخواران در حالیکه به سمت اتاق لرد می رفتند، در حال صحبت بودند:
- به نظرتون ارباب اگه بفهمن چه بلایی سرمون میارن؟
- فکر نکنم دیگه بتونیم اینورا آفتابی بشیم! البته اگه زنده مون بذارن.
- حالا چطوری می خوایم نجینی رو بدزدیم؟ اصلا چطوری روح رو بکشیم بیرون؟
- حالا بذار برسیم به اتاق لرد، بعد تصمیم می گیریم.

درحالیکه این گفتگو ها بین مرگخواران در جریان بود، به ورودی اتاق لرد رسیدند. اصولا وقتی که اربابشان داخل اتاق بود، در زده یا نزده، با کله وارد اتاق می شدند، اما اکنون که لرد حضور نداشت، در هیچ کدام از آنها حتی جرئت نزدیک شدن به در اتاق نیز وجود نداشت. بعد از اینکه هر کدام از مرگخوار ها به اندازه ای که در توانش بود، به مرگخوار های دیگر نگاه کرد، بالاخره کراب، آرسینوس را به جلو هل داد و گفت:
- هر چی هم نباشه، گریفندوریا شجاعن. تو برو!
- دِ آخه نامردا چرا من؟

آرسینوس با اندکی ترس به در نزدیک شد. اما بعد از چند لحظه، آهی از سر آسودگی کشید و گفت:
- خب بچه ها، نقشه مقشه نداریم. ارباب اینجا یه برچسب زدن و روش نوشتن که که این مکان مجهز به طلسم مداربسته می باشد!
- خب این یعنی چی؟
- یعنی که اگه اینجا رو باز کنیم، ارباب می فهمن و تیکه بزرگه مون، گوشمون هم نمیشه!
- یه لحظه صبر کنین!

لینی این را گفت و به برچسب روی در نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک تر که هر کدام از حروف، به اندازه خود لینی شده بودند. بعد از کمی دقت، گفت:
- این زیر نوشته که تمام دنیای جادوگری محضر ارباب است، در محضر ارباب دست از پا خطا نکنید. میدونین یعنی چی؟ یعنی کلا نباید بریم این تو! کجاااااااااا؟

مرگخواران کمی به همدیگر نگاه کردند و بعد از اینکه مطمئن شدند طلسمی در کار نیست، درحالی که چشمهایشان از عشق به ارباب و ترس از او پر شده بود و اشک از چشم هایشان جاری بود، همگی به سمت اتاق اربابشان هجوم بردند.
- ای بابا! اینجا که خالیه.
- نجینی باید اینجا باشه ها!
- نجینی... نجینی... بیا برات غذا آوردم!
- دستمو ول کن هکتور. پرنسس ارباب بخوان من رو بخورن سوء هاضمه میگیرن، البته اگه قمه هام فرو نره توشون!
- اینجا هم نیست... پس کجاست؟
- اهم... اهم... .

مرگخواران به سمت لینی برگشتند. لینی مشت کوچکش را دوباره به سمت دهانش گرفت و سرفه ی ساختگی دیگری کرد و گفت:
- ممنونم از توجهتون! ولی به نظرتون ارباب قرار بود باتیلدا رو با چی پر کنن؟
- با کاه!
-
- چرا اینطوری میکنی؟ پس چی؟
- با نجینی!


Always


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۱:۲۵ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
مرگخواران به سرعت با شیرجه و حرکات سریع، اسنیپ را که داشت جان میکند و تشنج میکرد، زیر میز مخفی کردند.
سپس کراب در حالی که میکوشید با لگد، پاهای اسنیپ را هم زیر میز مخفی کند، با لبخندی که میکوشید مقداری دلبرانه و حتی جذاب باشد، رو به لرد گفت:
- نورافکن نداریم که اینجا ارباب. حتما برق لوازم آرایشی جدیدم بوده. میبینید چقدر براق و خوبه ارباب؟ حتی اگر نمیدونستم که میکشیدم، به شما هم پیشنهادش میکردم.

از نگاه لرد مشخص بود که اصلا قانع نشده. حتی به نظر میرسید که بیشتر شک کرده است.

- آخ... موهام...
- صدای چی بود؟

صدای اسنیپ با یک لگد از سوی بلاتریکس، خفه شد.

- یک مشت عجیب و غریب جمع کردیم دور خودمون... همتون معجون های تقویت کننده هکتور رو خوردید نکنه؟ دارید واقعا مثل نجینی عجیب میشید.
- ارباب نجینی تسخیر شده!

هکتور هم زیر مشت و لگدهای مرگخواران سکوت اختیار کرد.

- هوووم... ما داریم میریم یخورده شرارت بیافرینیم و باتیلدا باگشات سوراخ سوراخ کنیم بندازیم رو کله زخمی شاد بشیم. وقتی برگشتیم، اثر معجونتون پریده باشه.
- قطعا ارباب.

و لرد با صدای پاق بلندی آپارات کرد.

- خب... نجینی رو چطوری میخوایم شکنجه کنیم؟ منظورم اینه که همزمان با اون روح مزاحم، روح ارباب هم داخلشه. میدونید که؟

و مرگخواران آب دهانشان را قورت دادند و به سمت اتاق لرد سیاه به راه افتادند.


ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۸ ۱۱:۲۸:۰۵







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.